شناسه خبر : 51903 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

فصل صلح

چرا ایران قطعنامه 598 را پذیرفت؟

فصل صلح

شادی معرفتی /نویسنده نشریه 

تابستان ۱۳۶۷، جنگی که هشت سال زندگی تمام ایرانیان را تحت تاثیر قرار داده بود، به نقطه‌ای رسیده بود که دیگر فقط در سنگرها جریان نداشت. جنگ در کارخانه‌ها، در صف‌های کوپن، در بودجه دولت، در جلسات طولانی فرماندهان و در اتاق‌های تصمیم‌گیری نیز ادامه داشت. در جبهه‌ها هنوز گلوله شلیک می‌شد، اما در پشت صحنه، پرسشی دیگر آرام‌آرام سنگین‌تر می‌شد: آیا کشور می‌تواند همین مسیر را ادامه دهد؟ در آن روزها، مسئله فقط پیشروی یا عقب‌نشینی در یک عملیات نبود. مسئله این بود که تداوم جنگ چه منابعی می‌طلبد و کشور تا چه اندازه توان تامین آن را دارد. فرماندهان از نیاز به نیرو و تجهیزات بیشتر می‌گفتند، اقتصاددانان از محدودیت منابع، و سیاستمداران از فشارهای روبه افزایش بین‌المللی. هر گزارش تازه، قطعه‌ای از پازلی را کامل می‌کرد که تصویر نهایی آن چندان امیدوارکننده نبود.

سرانجام در تیرماه همان ‌سال، تصمیمی گرفته شد که مسیر جنگ را برای همیشه تغییر داد. جمهوری اسلامی ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفت؛ تصمیمی که امام خمینی آن را به «نوشیدن جام زهر» تشبیه کرد. همین تعبیر نشان می‌دهد که پایان جنگ نه نتیجه یک انتخاب ساده، بلکه حاصل جمع‌بندی تلخی از واقعیت‌های میدان نبرد، محدودیت‌های اقتصادی، فشارهای خارجی و ارزیابی‌های دشوار در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری بود.

گذار از شعار به ترازهای مالی

برای فهم این مسیر، باید به سال‌های پایانی جنگ بازگشت؛ زمانی که جنگ از یک نبرد مرزی طولانی به مسئله‌ای ملی و فراگیر بدل شده بود. در آغاز جنگ، جمهوری اسلامی ایران با تکیه‌بر بسیج عمومی، روحیه انقلابی و مقاومت اجتماعی، توانست در برابر تهاجم ارتش عراق بایستد. اما هرچه زمان گذشت، هزینه‌های جنگ سنگین‌تر شد. زیرساخت‌های نفتی و صنعتی کشور آسیب دید، درآمدهای ارزی کاهش یافت و اداره همزمان جنگ و زندگی روزمره مردم دشوارتر شد. جنگی که در ابتدا با امید به دفع تجاوز و سپس آزادسازی کامل سرزمین‌های اشغالی ادامه یافته بود، در سال‌های میانی و پایانی به مرحله‌ای رسید که در آن، هر عملیات تازه مستلزم بسیج بیشتر نیرو، تجهیزات و منابع بود. در همین دوره، نقش دولت در تامین هزینه‌های جنگ به مسئله‌ای حساس تبدیل شد. براساس روایت‌های منتشرشده از مسعود روغنی‌زنجانی، رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه، در سال‌های پایانی جنگ، دولت و نهادهای اقتصادی کوشیدند برای د‌رخواست‌های مکرر نیروهای نظامی درباره تأمین بودجه، به سمت ارزیابی‌های دقیق‌تر بروند. به گفته او، از فرماندهان خواسته می‌شد هزینه‌های عملیات و نیازهای لجستیک خود را به‌صورت مکتوب مطرح کنند تا بتوان درباره آنها بر پایه عدد و رقم تصمیم گرفت. این تغییر مهم بود، زیرا جنگ را از سطح شعارهای کلی و ضرورت‌های فوری به سطح محاسبات بودجه‌ای منتقل می‌کرد. در روایت روغنی‌زنجانی، این تغییر نگاه اقتصادی از سر مخالفت با جنگ نبود. او تصریح می‌کند که دولت ناچار بود از موضع مدیریت منابع عمل کند. هر عملیات نظامی، برای موفقیت، نیازمند نیروی انسانی، تجهیزات، پشتیبانی، واردات و تامین مالی بود. وقتی این نیازها در قالب فهرست‌های دقیق ارائه می‌شدند، روشن می‌شد که منابع کشور با حجم مطالبات نظامی سازگاری ندارد. به بیان ساده‌تر، هرچه جنگ طولانی‌تر می‌شد، شکاف میان اهداف و امکانات آشکارتر می‌شد.

این شکاف فقط در اتاق‌های بودجه و برنامه‌ریزی دیده نمی‌شد؛ در متن جامعه نیز نشانه‌های آن قابل‌مشاهده بود. اقتصاد ایران در میانه دهه ۱۳۶۰ زیر فشار شدیدی قرار داشت. کاهش درآمدهای نفتی، تداوم هزینه‌های جنگ، کمبود برخی کالاهای اساسی، نظام کوپنی، فشار بر تولید و بیکاری، همگی نشانه‌هایی بودند از اینکه ظرفیت اقتصاد برای تحمل یک جنگ فرسایشی محدود است. در ظاهر، جامعه با شرایط جنگی کنار آمده بود، اما در سطح مدیریتی، نشانه‌های فرسایش به‌تدریج آشکار می‌شد. روغنی‌زنجانی در روایت خود به شاخص‌هایی مانند تعطیلی کارخانه‌ها، بیکاری، نارضایتی عمومی، فقر و فرسایش توان بسیج اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که میان منابع واقعی و اهداف راهبردی جنگ، سازگاری وجود نداشت.

نکته مهم در اینجا آن است که نباید این ارزیابی‌ها را به‌معنای تعیین‌کنندگی مطلق اقتصاد دانست. اقتصاد، بستر و محدودیت را نشان می‌داد، اما به‌تنهایی تصمیم نهایی را نمی‌ساخت. آنچه گزارش‌های اقتصادی را مهم جلوه می‌داد، این بود که محدودیت‌ها را به زبان قابل‌فهم برای سیاست‌گذار ترجمه می‌کردند. وقتی گزارش‌های سازمان برنامه و بودجه نشان می‌داد که ادامه جنگ نیازمند چه سطحی از منابع است، تصمیم‌گیران می‌توانستند نسبت آن را با توان واقعی کشور بسنجند. این همان لحظه‌ای است که گزارش اقتصادی از یک متن فنی به یک سند سیاسی تبدیل می‌شود.

روغنی‌زنجانی با اشاره به شرایط وخیم اقتصاد کشور در سال‌های پایانی جنگ، از نامه‌ای که برای کناره‌گیری از مسئولیت ریاست سازمان برنامه و بودجه خطاب به نخست‌وزیر وقت نوشته بود، سخن گفته و تصریح کرده است: «من درخواست استعفا کردم... آقای موسوی این نامه را پیش آقای هاشمی برده بود که آقا، وزیر برنامه بودجه به این دلایل می‌گوید نمی‌شود جنگ را اداره کرد، چون مرتب همان تفکر جبهه به ما فشار می‌آورد. ما می‌دیدیم نمی‌شود. بعدش هم عملیات کربلای ۵ یادم است ... که آمدند نشستند و آقای هاشمی الحق می‌گفت باید بروید سازمان برنامه بودجه. دیگر رسیده بود آقای هاشمی به اینجا که بروید دقیقاً عدد و رقم بدهید، تعداد نیروهایی که می‌خواهید بسیج کنید و مثلاً تجهیزاتی که می‌خواهید، خریدهای خارجی که می‌خواهید برای این حمله و اینها را ما دقیقاً می‌نشستیم و اهدافتان را [بررسی می‌کردیم که] این منابع را می‌خواهید برای چه کاری. خب دیگر، وقتی به سازمان برنامه می‌دهند، فردا می‌گوید که ایناها. آمدی، نوشتی، گفتی من این منابع را می‌خواهم. تمام این محاسبات هم درست است. همه اینها را هم امضا می‌گرفتیم.»

امکاناتی در حد چماق دستی

درحالی‌که اقتصاددانان از ناتوانی در پرداخت می‌گفتند، فرماندهان نظامی نیز در ارزیابی‌های خود به نتایجی مشابه رسیده بودند. نامه مشهور محسن رضایی به هاشمی‌رفسنجانی، که بعدها به یکی از جنجالی‌ترین اسناد تاریخ جنگ تبدیل شد، تیر خلاصی به تصور پیروزی در کوتاه‌مدت بود. رضایی در این نامه، برای ادامه جنگ و دستیابی به پیروزی قاطع، از نیاز به صدها تیپ پیاده، هزاران تانک و توپ، صدها هواپیما و هلی‌کوپتر سخن گفته است. اهمیت این نامه در آن است که نشان می‌دهد فرماندهی نظامی نیز به‌نوعی به همین نقطه رسیده بود؛ جنگ در سطح اهداف اعلام‌شده، با امکانات موجود، قابل ‌ادامه ‌دادن نبود، مگر آنکه کشور وارد مرحله‌ای بسیار سنگین‌تر از بسیج منابع شود. رضایی در این نامه تاکید کرده: «برای کسی که می‌خواهد برود و با آمریکایی‌ها سرشاخ شود، باید سرمان را می‌گذاشتیم و می‌رفتیم و کشور وارد یک بحرانی می‌شد که نه راه عقب داشتیم و نه راه پیش داشتیم. ما واقعاً مصمم به ادامه جنگ بودیم، اما وظیفه‌مان این بود که همه آنچه برای یک جنگ منطقی می‌خواهیم، ذکر کنیم. این چیزهایی که نوشتیم در حد یک چماق دستی در مقابل آمریکایی‌هاست. بله؛ اگر این امکانات را فقط برای برخورد با صدام می‌خواستیم، باید گفته می‌شد امکانات خیلی زیادی است، اما اگر ما برنامه عملیاتی‌مان این بود که ضمن سقوط صدام، آمریکا را هم از خلیج فارس بیرون کنیم، همه اینها روی هم در حد یک چماقی بوده در مقابل نیروهای آمریکایی و امکاناتی که صدام داشت.»

نامه محسن رضایی نه‌فقط یک درخواست تجهیزاتی، بلکه سندی از تغییر در منطق جنگ است. تا پیش از آن، بسیاری از عملیات‌ها بر پایه ترکیب ایمان، نیروی انسانی داوطلب و امکانات محدود اما فشرده پیش می‌رفت. اما در مقطع پایانی جنگ، ادامه نبرد برای رسیدن به پیروزی، مستلزم ارتشی بسیار بزرگ‌تر، تسلیحاتی بسیار گسترده‌تر و منابعی فراتر از توان اقتصاد کشور بود. همین موضوع، نامه را به سندی کلیدی در فهم پایان جنگ تبدیل می‌کند.

تحولات در میدان

از سوی دیگر، تحولات میدانی سال ۱۳۶۷ خود به‌تنهایی نشانه مهمی از تغییر موازنه بود. عراق که در سال‌های نخست جنگ با بحران‌های جدی در ساختار نظامی روبه‌رو بود، در سال‌های پایانی با حمایت گسترده خارجی، بازسازی ارتش و تجهیز دوباره نیروها توانست دست بالا را در برخی محورهای عملیاتی به‌دست آورد. سقوط فاو در فروردین ۱۳۶۷، از دست رفتن شلمچه و بازپس‌گیری جزایر مجنون، ازجمله نقاط عطف این مرحله بودند. افزون‌بر این، استفاده گسترده‌تر عراق از سلاح‌های شیمیایی، حملات موشکی به شهرها، جنگ نفتکش‌ها و سپس حضور مستقیم‌تر آمریکا در خلیج فارس، فضای جنگ را پیچیده‌تر کرد. درگیری ایران و عراق، به‌تدریج در شبکه‌ای از مداخله‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گرفت. سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران به‌وسیله ناو آمریکایی وینسنس در تیر ۱۳۶۷، یکی از نمادهای این مرحله بود؛ رخدادی که نشان می‌داد دامنه درگیری می‌تواند از خطوط جبهه فراتر برود و امنیت ملی کشور را در سطوحی وسیع‌تر درگیر کند.

در چنین وضعیتی، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بیش از آنکه نتیجه یک تغییر نظر ناگهانی باشد، حاصل فرسایش تدریجی بود. تصمیم‌گیران کشور در ماه‌های پایانی جنگ با هم‌افزایی فشارهای مختلف روبه‌رو بودند: اقتصاد در تنگنا بود، نیروهای نظامی برای تداوم عملیات به امکاناتی فراتر از ظرفیت موجود نیاز داشتند، عراق در میدان نبرد بازسازی شده بود و مداخلات خارجی ابعاد جنگ را گسترش می‌داد. این مجموعه فشارها موجب شد که پایان جنگ نه به‌عنوان یک گزینه آرمانی، بلکه یک ضرورت مدیریتی و راهبردی دیده شود.

نوشیدن جام زهر

قطعنامه ۵۹۸ از نظر محتوایی نسبت به قطعنامه‌های پیشین سازمان ملل جامع‌تر بود. این قطعنامه علاوه بر درخواست آتش‌بس، بر عقب‌نشینی به مرزهای بین‌المللی، تبادل اسرا، تعیین مسئول آغاز جنگ و آغاز مذاکرات برای صلح پایدار تاکید داشت. بااین‌حال، پذیرش آن در ایران آسان نبود. چرا که ایران تا پیش از آن، در پی تضمین‌هایی بود که هم امنیت آینده کشور را فراهم کند و هم مسئله تجاوز عراق را بی‌پاسخ نگذارد. درک این لحظه بدون توجه به جلسات نهایی تصمیم‌گیری نیز کامل نمی‌شود. روایت‌های موجود نشان می‌دهد که در روزهای منتهی به پذیرش قطعنامه، مجموعه‌ای از جلسات میان مسئولان ارشد سیاسی، نظامی و اقتصادی برگزار شد. در این جلسات، گزارش‌های مربوط به وضعیت جبهه‌ها، وضعیت بودجه، توان بسیج نیرو و آینده جنگ در کنار یکدیگر قرار گرفتند. تصمیم نهایی نیز در همین بستر شکل گرفت. ازاین‌رو، نباید تصور کرد که فقط یک گزارش یا یک نامه جنگ را پایان داد. آنچه این تصمیم را ممکن کرد، همزمان شدن چند سند و چندین ارزیابی بود.

روغنی‌زنجانی در روایت خود دقیقاً بر همین نکته تاکید می‌کند که نامه‌های اقتصادی و نظامی در کنار هم قرار گرفتند و تصویر مشترکی از بن‌بست نسبی ادامه جنگ ترسیم کردند. به گفته او، حتی در سطح عدد و رقم نیز معلوم بود که منابع موجود با اهداف اعلام‌شده سازگار نیست. این سازگار‌ناپذیری، به‌ویژه زمانی که با شکست‌ها و فشارهای میدانی سال ۱۳۶۷ جمع شد، به نقطه‌ای رسید که ادامه جنگ را دشوارتر کرد.

تابستان تلخ

تصمیم به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ حاصل تلاقی چند سطح از واقعیت بود. در میدان نبرد، شرایط به سود ایران نبود. در اقتصاد ملی، ادامه جنگ بار مالی سنگینی داشت. در سیاست خارجی، فشارها رو به افزایش بود و در تصمیم‌سازی داخلی، گزارش‌ها و نامه‌ها به‌تدریج نشان می‌دادند که الگوی ادامه جنگ دیگر با ظرفیت‌های کشور سازگار نیست. از این منظر، آنچه در تابستان ۱۳۶۷ رخ داد، پایان یک مرحله تاریخی بود. جمهوری اسلامی ایران در طول هشت سال جنگ توانسته بود از فروپاشی سرزمینی جلوگیری کند، ساختارهای دفاعی خود را بازسازی کند و هزینه‌های سنگینی را تحمل کند. اما تداوم همان منطق جنگی در شرایط جدید ممکن نبود. تصمیم به پذیرش قطعنامه، تصمیمی برای پایان دادن به یک وضعیت فرسایشی بود؛ وضعیتی که در آن، ادامه جنگ می‌توانست هزینه‌هایی بیش از توان کشور تحمیل کند.

درنهایت، تمام گزارش‌های اقتصادی و نظامی در جلسه‌ای سرنوشت‌ساز با حضور سران قوا و حاج احمد خمینی جمع‌بندی شد. امام خمینی با مطالعه این گزارش‌ها، تصمیمی گرفت که بسیاری آن را شجاعانه‌ترین تصمیم دوران رهبری او می‌دانند. او در پیام معروف خود به مناسبت سالگرد کشتار مکه و پذیرش قطعنامه، ابعاد این تصمیم را روشن کرد: «در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام‌شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم، ولی به‌واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می‌کنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش‌بس موافقت کردم، و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده‌تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم... در شرایط کنونی آنچه موجب امر شد تکلیف الهی‌ام بود.»

آنچه در تابستان ۱۳۶۷ رخ داد، بیشتر شبیه لحظه‌ای بود که مجموعه‌ای از نشانه‌ها بالاخره در یک نقطه به هم رسیدند. گزارش‌های اقتصادی از محدودیت منابع می‌گفتند، فرماندهان نظامی از نیاز به امکاناتی فراتر از ظرفیت موجود و تحولات میدانی از تغییر موازنه خبر می‌دادند و فشارهای بین‌المللی هر روز دامنه جنگ را گسترده‌تر می‌کرد. در چنین شرایطی، ادامه مسیر پیشین دیگر فقط یک انتخاب سیاسی نبود؛ مسئله‌ای بود درباره نسبت میان آرمان‌ها و امکانات. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بیش از آنکه پایان یک جنگ باشد، لحظه‌ای از واقع‌گرایی در سیاست‌گذاری بود؛ لحظه‌ای که در آن، تصمیم‌گیران ناچار شدند میان خواسته‌های حداکثری و ظرفیت‌های واقعی کشور توازن برقرار کنند. تعبیر «نوشیدن جام زهر» دقیقاً به همین دشواری اشاره دارد: تصمیمی که نه از سر تمایل، بلکه از دل محاسبه‌ای سخت و پرهزینه بیرون آمد.

شاید به همین دلیل است که فهم پایان جنگ، فقط با نگاه به میدان نبرد ممکن نیست. پایان جنگ نتیجه فروپاشی یک اراده نبود، بلکه نتیجه رسیدن به یک جمع‌بندی بود؛ جمع‌بندی که می‌گفت ادامه جنگ با اهداف و چهارچوب گذشته، دیگر با ظرفیت‌های کشور سازگار نیست. قطعنامه ۵۹۸ در چنین لحظه‌ای پذیرفته شد؛ لحظه‌ای که سیاست، اقتصاد و جنگ ناگزیر شدند با واقعیت‌های یکدیگر روبه‌رو شوند.

دراین پرونده بخوانید ...