شناسه خبر : 52024 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

اقتصاد مصدقی

آیا کارنامه مصدق در اقتصاد بدون نفت، موفق بود؟

اقتصاد مصدقی
شادی معرفتی/ نویسنده نشریه 

اقتصاد بدون نفت در ایران، پیش از آنکه یک برنامه روشن و از پیش طراحی‌شده باشد، یک آزمون ناخواسته تاریخی بود؛ آزمونی که در سال‌های دولت محمد مصدق، نه از دل انتخابی آرام و سنجیده، بلکه از متن بحران، تحریم، تنگنای ارزی و فشار سیاسی سر برآورد. در آن سال‌ها، مسئله فقط این نبود که فروش نفت مختل شده است؛ مسئله این بود که ناگهان روشن شد بخش بزرگی از سازوکار دولت، تجارت و حتی تصور ما از اداره کشور، بر درآمدی استوار بوده که با لرزش آن، همه‌چیز متزلزل می‌شود. تجربه مصدق از این منظر، نه افسانه موفقیت کامل در اداره کشور بدون نفت است و نه سند یک شکست مطلق. ایران در آن سال‌ها با یک مسئله عادی بودجه‌ای روبه‌رو نبود. کاهش درآمد نفتی همزمان بود با فشار خارجی، منازعات حقوقی، محدودیت دسترسی به بازارهای جهانی و جدال داخلی بر سر مسائل سیاسی کشور. همین وضعیت سبب می‌شد تصمیم‌های اقتصادی دولت نیز ماهیتی اضطراری پیدا کند.

در چنین وضعیتی، دولت باید چند کار دشوار را همزمان انجام می‌داد: هزینه‌های کشور را تامین می‌کرد، از اصل ملی شدن نفت عقب‌نشینی نمی‌کرد، تجارت خارجی را زنده نگه می‌داشت، و مانع فروپاشی نظم اداری و اقتصادی می‌شد. هیچ‌کدام از این کارها در شرایط عادی آسان نبود؛ چه برسد به وضعیتی که منبع اصلی درآمد ارزی کشور مختل شده بود. بنابراین پرسش درست این نیست که آیا دولت مصدق توانست یک اقتصاد بی‌نیاز از نفت بسازد یا نه. پرسش دقیق‌تر این است که دولت مصدق در برابر کاهش شدید درآمد نفت چه کرد و تا کجا توانست خود را با شرایط تازه تطبیق دهد، و محدودیت‌های این تجربه چه بود؟

کاهش درآمدهای نفتی

اگر درآمد نفتی ناگهان از دسترس دولت خارج شود، کشور چگونه اداره می‌شود؟ این پرسش برای ایران امروز آشناست، اما نخستین‌بار نیست که ایران معاصر با آن روبه‌رو شده است. در سال‌های دولت محمد مصدق، پس از ملی شدن صنعت نفت، ایران با یکی از مهم‌ترین تجربه‌های خود در اداره اقتصاد با اتکای کمتر به نفت مواجه شد. درباره اقتصاد دوره مصدق دو روایت افراطی وجود دارد. در روایت نخست، مصدق سیاستمداری است که نشان داد ایران می‌تواند بدون نفت هم اداره شود. در روایت دوم، دولت او نمونه‌ای از ناتوانی اقتصادی، کسری مالی و بن‌بست در جبران درآمد نفتی معرفی می‌شود. اما واقعیت تاریخی پیچیده‌تر از هر دو روایت است. دولت مصدق نه یک الگوی کامل از اقتصاد بدون نفت ساخت و نه در همان لحظه نخست زیر بار بحران فرو ریخت. آنچه رخ داد، کوششی اضطراری برای اداره کشور در شرایط کاهش شدید درآمد نفت، فشار خارجی، محدودیت تجاری و تنگنای مالی بود.

این تمایز اهمیت دارد. «اقتصاد بدون نفت» در آن سال‌ها یک برنامه توسعه‌ای آماده و از پیش طراحی‌شده نبود؛ پاسخی بود به بحرانی که پس از ملی شدن نفت پدید آمد. دولت مصدق ناچار شد در حالی از اصل ملی شدن نفت دفاع کند که منبع اصلی درآمد و ارز کشور به‌شدت محدود شده بود. برای مطالعه شرایط دولت مصدق باید همزمان دو واقعیت را دید: از یک‌سو فشار سنگین بر بودجه و تجارت خارجی، و از سوی دیگر تلاش دولت برای یافتن راه‌های جایگزین.

فروش سخت نفت

ملی شدن صنعت نفت از نظر سیاسی نقطه عطفی در تاریخ ایران بود. این تصمیم، رابطه ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس و دولت بریتانیا را دگرگون کرد و به یکی از مهم‌ترین منازعات بین‌المللی آن دوره تبدیل شد. اما پیامد اقتصادی آن بسیار سنگین بود. پس از ملی شدن نفت، ایران با دشواری جدی در فروش نفت روبه‌رو شد. فشارهای حقوقی و سیاسی بریتانیا، محدودیت‌های حمل‌ونقل و بیمه، خروج کارکنان و متخصصان شرکت سابق و بی‌میلی بسیاری از خریداران خارجی، امکان صادرات نفت را به‌شدت کاهش داد.

در آغاز، دولت انتظار داشت بتواند بخشی از تولید و فروش نفت را ادامه دهد. در برخی روایت‌ها آمده است که حتی تصور می‌شد ایران بتواند در مقیاسی محدود، نفت تولید و صادر کند. اما این امید در عمل به‌طور کامل محقق نشد. دولت نتوانست نفت را در مقیاس پیشین بفروشد و درآمد نفتی دیگر منبعی مطمئن برای اداره کشور محسوب نمی‌شد. باوجوداین، صادرات نفت هیچ‌گاه کامل متوقف نشد، اما درآمد نفتی و امکان فروش نفت به‌شدت کاهش یافت.

اداره کشور با منابع کمتر

نخستین واکنش دولت مصدق به کاهش درآمدهای نفتی، تلاش برای تطبیق هزینه‌ها با واقعیت جدید بود. وقتی درآمد نفتی کاهش یافت، دولت دیگر نمی‌توانست مانند گذشته بر منبعی نسبتاً آماده و مطمئن حساب کند. بنابراین ناچار شد اولویت‌های مالی خود را بازتنظیم کند و در تخصیص منابع محتاط‌تر باشد. البته نباید این وضعیت را به‌معنای توقف کامل همه برنامه‌های اقتصادی یا عمرانی دانست. اسناد موجود نشان می‌دهد که در کنار تنگنای مالی، برخی اعتبارات و برنامه‌ها برای بخش صنعت و تولید ادامه داشت. پس تصویر دقیق‌تر این است که دولت کوشید هزینه‌ها و اولویت‌ها را با محدودیت منابع سازگار کند، نه اینکه همه فعالیت‌های اقتصادی را متوقف کرده باشد. در برخی گزارش‌ها، حتی نمونه‌هایی از تلاش برای کاستن از فشار بر بودجه عمومی دیده می‌شود؛ از جمله اینکه هزینه‌های برخی نهادهای نظارتی یا اداری بر عهده همان موسسه‌ها گذاشته شد تا باری مستقیم بر خزانه تحمیل نشود. این موارد شاید از نظر حجم مالی بزرگ نباشند، اما از جهت نوع نگاه دولت اهمیت دارند: دولت می‌دانست که در نبود درآمد نفتی، حتی هزینه‌های کوچک اداری نیز باید با حساسیت بیشتری مدیریت شوند.

یکی دیگر از راه‌های کسب درآمد در دولت مصدق، مالیات بود. وقتی نفت از دسترس دولت خارج می‌شود، نگاه‌ها به سمت درآمدهای داخلی، به‌ویژه مالیات، برمی‌گردد. دولت مصدق نیز از این قاعده مستثنی نبود. در روایت‌های مربوط به آن دوره، بارها به تلاش برای اتکا به منابع داخلی و تقویت درآمدهای غیرنفتی اشاره شده است. این جهت‌گیری از نظر اقتصادی منطقی بود؛ دولتی که نفت کمتری در اختیار دارد، ناچار است رابطه مالی خود را با جامعه بازتعریف کند.

نمی‌توان آمار درستی از میزان افزایش درآمدهای مالیاتی ارائه داد. اما نکته اینجاست که کاهش وابستگی به نفت فقط با اراده سیاسی ممکن نیست. اگر نظام مالیاتی گسترده، عادلانه و کارآمد نباشد، دولت در لحظه بحران نمی‌تواند به‌سرعت مالیات را جایگزین نفت کند. دولت مصدق این مسئله را آشکار کرد: جامعه و دستگاه اداری ایران هنوز آنقدر آماده نبودند که بار مالی دولت را بدون نفت به‌طور کامل به دوش بکشند. یکی از جنبه‌های کمتر دیده‌شده تجربه اقتصادی دولت مصدق، تلاش برای حفظ و تقویت تولید صنعتی است. اگر فقط از زاویه کاهش درآمد نفتی به آن دوره نگاه کنیم، ممکن است تصور شود اقتصاد کاملاً در حال انقباض بود. اما برخی شواهد نشان می‌دهد که در همان وضعیت دشوار، دولت کوشید بخشی از منابع محدود را به سمت صنعت و تولید هدایت کند.

در گزارش‌های مربوط به آن دوره آمده است که بانک ملی براساس مصوبه‌ای در اردیبهشت، ۶۰ میلیون ریال وام به کارخانه‌ها و موسسه‌های صنعتی وابسته به سازمان برنامه اختصاص داد؛ مشروط بر اینکه سفارش‌های دولتی را بپذیرند. همچنین از تخصیص بخشی از کمک‌های اصل چهار ترومن به صنعت و معادن سخن رفته است. در کنار آن، بخشی از منابع حاصل از فروش محدود نفت به ایتالیا نیز برای واردات ماشین‌آلات، مواد صنعتی، شیمیایی و دارویی اختصاص یافت. این داده‌ها نشان می‌دهد که سیاست اقتصادی دولت صرفاً دفاعی نبود. دولت نمی‌خواست فقط هزینه‌ها را کم کند؛ می‌کوشید بخشی از ظرفیت تولید داخلی را هم فعال نگه دارد. همین نکته، تصویری یکدست از اقتصاد مصدق به‌عنوان اقتصادی کاملاً راکد و منفعل را تعدیل می‌کند. در فهرست وام‌های صنعتی آن دوره، نام کارخانه‌ها و کارگاه‌هایی در شهرهای مختلف دیده می‌شود؛ از شیراز و اصفهان تا تهران، تبریز، نیشابور و رضاییه. این پراکندگی نشان می‌دهد که مسئله صنعت در نگاه دولت فقط محدود به پایتخت نبود، هرچند میزان و اثر واقعی این اعتبارات نیازمند بررسی دقیق‌تر است.

تجارت خارجی بدون نفت

در نبود درآمدهای نفتی کافی، تجارت خارجی اهمیت بیشتری پیدا کرد. دولت باید ارز و کالاهای مورد نیاز کشور را تامین می‌کرد، اما امکان فروش نفت محدود شده بود. یکی از راه‌حل‌ها، گسترش مبادلات پایاپای و جهت‌دهی به واردات بود. در این چهارچوب، ایران بخشی از صادرات غیرنفتی خود را با کالاهای مورد نیاز معاوضه می‌کرد. پنبه، پشم، پوست، خشکبار، فرش و برخی مواد معدنی در برابر ماشین‌آلات صنعتی، تراکتور، مواد شیمیایی، سیمان، آهن، تجهیزات پزشکی و کالاهای ضروری مبادله می‌شد. این نوع تجارت نشان می‌دهد دولت می‌کوشید از منابع غیرنفتی برای حفظ جریان واردات استفاده کند.

در همین دوره، واردات کالاهای تجملی و غیرضروری محدودتر شد و واردات ماشین‌آلات و کالاهای تولیدی در اولویت قرار گرفت. این سیاست، از یک‌سو پاسخی به کمبود ارز بود و از سوی دیگر تلاشی برای حفظ تولید داخلی. اما باز هم نباید بیش از اندازه روی آن مانور داد. مبادله پایاپای راه‌حلی اضطراری بود، نه نشانه شکل‌گیری یک نظام تجاری پایدار و قدرتمند. این سیاست می‌توانست بخشی از فشار را کم کند، اما نمی‌توانست به‌تنهایی جای درآمد نفت را بگیرد.

رکود یا سازگاری اقتصاد؟

یکی از دشواری‌های تحلیل اقتصاد دوران مصدق همین است که نشانه‌های متناقضی در کنار هم دیده می‌شود. از یک‌سو، دولت با کاهش شدید درآمدهای نفتی، تنگنای ارزی و فشار بودجه‌ای روبه‌رو بود. از سوی دیگر، در برخی بخش‌ها نشانه‌هایی از تحرک دیده می‌شود: افزایش واردات ماشین‌آلات، توجه به صنعت، رشد برخی مبادلات غیرنفتی و تلاش برای تغییر ترکیب تجارت خارجی. این دو تصویر الزاماً با هم متناقض نیستند. ممکن است اقتصاد در سطح کلان زیر فشار باشد، اما برخی بخش‌های آن در واکنش به بحران فعال‌تر شوند. ممکن است دولت با کسری و محدودیت مالی دست‌وپنجه نرم کند، اما همزمان بکوشد منابع محدود را به سمت تولید و واردات کالاهای ضروری هدایت کند.

بنابراین بهتر است از داوری‌های ساده پرهیز کنیم. اقتصاد ایران در سال‌های مصدق نه تصویر یک فروپاشی کامل بود و نه نمونه یک جهش توسعه‌ای. اقتصادی بود در حال سازگاری با شوکی بزرگ؛ سازگاری که در بعضی حوزه‌ها نتیجه داد و در بعضی حوزه‌ها ناکافی ماند. برای قضاوت منصفانه، باید محدودیت‌های تجربه مصدق را نیز دید. دولت نتوانست جای خالی نفت را به‌طور کامل پر کند. منابع مالیاتی کافی نبود، صادرات غیرنفتی محدودیت داشت، بازارهای خارجی زیر فشار سیاسی بودند، و امکان گرفتن وام یا کمک خارجی نیز به راه‌حل پایدار تبدیل نشد. خود مصدق و دولت او نیز به‌کلی از ایده وام یا کمک خارجی فاصله نداشتند. در برخی مواضع، از امکان قرضه خارجی و استفاده از منابع بیرونی سخن گفته شد. بنابراین نباید آن دوره را به‌عنوان نمونه‌ای از اداره کشور صرفاً با منابع داخلی تصویر کرد. واقعیت این است که دولت هم به منابع داخلی چشم داشت و هم به امکان استفاده از کمک یا وام خارجی؛ اما هیچ‌کدام نتوانستند جایگزینی کامل و پایدار برای نفت باشند.

همین محدودیت، مهم‌ترین درس اقتصادی آن دوره است. اگر دولت سال‌ها با درآمد نفتی اداره شده باشد، در لحظه قطع یا کاهش نفت نمی‌تواند به‌سرعت ساختار مالی خود را تغییر دهد. مالیات، تولید، صادرات غیرنفتی و بازار اعتبار، نهادهایی نیستند که در چند ماه ساخته شوند. آنها نیازمند زمان، اعتماد عمومی، ظرفیت اداری و ثبات سیاسی‌اند.

نسخه مصدق

اهمیت اقتصادی دولت مصدق شاید بیش از آنکه در حل مسئله نفت باشد، در عیان کردن آن بود. بحران سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ نشان داد نفت فقط یک منبع درآمد نیست؛ ستون اصلی رابطه دولت، اقتصاد و جامعه است. وقتی این ستون می‌لرزد، ضعف‌های پنهان آشکار می‌شود: ضعف مالیات‌ستانی، محدودیت تولید داخلی، شکنندگی تجارت خارجی، و ناتوانی دولت در تامین پایدار منابع مالی. از این منظر، دولت مصدق مسئله‌ای را پیش‌روی ایران گذاشت که هنوز هم حل نشده است: چگونه می‌توان دولتی ساخت که برای ادامه حیات خود به نفت وابسته نباشد؟ پاسخ آن دوره کامل نبود، اما پرسش را با نیرویی تازه مطرح کرد. مقایسه آن دوره با امروز وسوسه‌برانگیز است. ایران امروز نیز بارها با محدودیت درآمد نفتی، تحریم، دشواری دسترسی به منابع ارزی و بحث کاهش وابستگی به نفت روبه‌رو بوده است. اما اقتصاد امروز ایران بسیار بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از اقتصاد اوایل دهه ۱۳۳۰ است. بنابراین نمی‌توان از تجربه مصدق نسخه‌ای آماده برای امروز استخراج کرد. بااین‌حال، یک درس روشن باقی می‌ماند: اقتصاد بدون نفت با شعار ساخته نمی‌شود. اگر دولت بخواهد وابستگی خود را به نفت کاهش دهد، باید پیش از بحران، نهادهای جایگزین را ساخته باشد. مالیات کارآمد، تولید رقابت‌پذیر، صادرات متنوع، نظام بانکی سالم، اعتماد عمومی و سیاست تجاری قابل پیش‌بینی، همه بخشی از این جایگزین‌اند.

کارنامه اقتصادی دولت مصدق را باید از دو افسانه جدا کرد: افسانه پیروزی کامل و افسانه شکست مطلق. دولت او در شرایطی دشوار و کم‌سابقه کوشید کشور را با درآمد نفتی بسیار کمتر اداره کند. در این مسیر، به مدیریت هزینه‌ها، تقویت منابع داخلی، حمایت محدود از صنعت، جهت‌دهی به تجارت خارجی و مبادلات پایاپای روی آورد. این اقدامات بخشی از فشار را کاهش داد و نشان داد اقتصاد ایران ظرفیت‌هایی فراتر از نفت دارد. درنهایت، تجربه مصدق بیش از آنکه ثابت کند ایران می‌تواند به‌سادگی بدون نفت زندگی کند، نشان داد که «اقتصاد بدون نفت» نه یک شعار سیاسی، بلکه پروژه‌ای دشوار، زمان‌بر و نهادمحور است. آنچه در آن سال‌ها رخ داد، فقط کاهش درآمد نفتی نبود؛ لحظه‌ای بود که وابستگی عمیق دولت، تجارت و ساختار مالی کشور به نفت، بی‌پرده آشکار شد. از همین رو، اهمیت آن دوره در این نیست که الگویی کامل برای رهایی از نفت به‌دست داد، بلکه در این است که نشان داد بدون مالیات کارآمد، تولید رقابت‌پذیر، صادرات متنوع و نظام اداری باثبات، حذف نفت به استقلال اقتصادی ختم نمی‌شود. مصدق شاید اقتصاد بدون نفت نساخت، اما یک حقیقت ماندگار را پیش چشم تاریخ گذاشت: کشوری که پیش از قطع نفت، نهادهای جایگزین خود را نساخته باشد، در روز بحران، بیش از آنکه مستقل شود، با عمق وابستگی‌اش روبه‌رو خواهد شد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید