شناسه خبر : 52447 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

اصلاحات اجباری

بررسی سیاست اصلاحات ارضی و پیامدهای اجتماعی آن در گفت‌وگو با علی شکوری

اصلاحات اجباری

رضا طهماسبی:  انقلاب سفید با محوریت اصلاحات ارضی یکی از شش اصلی بود که قرار بود مناسبات اجتماعی و اقتصادی سنتی ایران را متحول کند و راه را برای توسعه سریع ایران فراهم کند. ایران که بعد از کودتا و بازگشت به بازار جهانی نفت، دوباره درآمد ارزی به‌دست آورده بود، به فکر تجدد و مدرن‌سازی افتاد. اصلاحات ارضی برنامه‌ای برای زمین‌دار کردن دهقانان و کشاورزان و ساخت طبقه‌ای جدید از مردم بود که به‌جای کارگری برای ارباب، روی زمین خودشان کار می‌کردند. با این حال، برهم زدن این ساختار، پیامدهای بسیار گسترده‌ای داشت که با اثر پذیرفتن از سایر برنامه‌های اصلاحی داخلی و همچنین تحولات بین‌المللی، خارج از کنترل سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان بود و به‌نظر می‌رسد نه‌تنها به اهداف خودش نرسید که راه را برای تحولاتی کاملاً متفاوت از خواست حکومت باز کرد. علی شکوری، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، با اشاره به پیامدهای خواسته و ناخواسته اصلاحات ارضی، اجرای آن را گریزناپذیر و بخشی از فرآیند توسعه می‌داند. این استاد دانشگاه معتقد است که درنهایت کفه پیامدهای مثبت اصلاحات ارضی سنگین‌تر از پیامدهای منفی آن است و باید پذیرفت که برای حرکت در مسیر تجدد و توسعه، انجام پروژه اصلاحات ارضی گریزناپذیر بود. چراکه ساختار سنتی ایران در آن دوران ظرفیت پذیرش توسعه از پایین را نداشت.

  ♦♦♦

  سیاست اصلاحات ارضی چگونه وارد ذهن برنامه‌ریزان شد و اساساً این سیاست ریشه در کدام رخدادها و اتفاقات دارد؟ درواقع چه دلایلی باعث شد سیاست‌گذار به این نتیجه برسد که باید نظام ارباب و رعیتی حاکم بر کشاورزی را تغییر دهد و زمین‌های اربابان را بین دهقانان تقسیم کند؟

اتفاقاً مطالعاتی که کم‌وبیش به مسئله اصلاحات ارضی پرداخته کمتر به ریشه‌های آن توجه داشته و بیشتر به خود این سیاست و پیامدهای آن توجه نشان داده است. من تز دکترایم را به مسئله اصلاحات ارضی اختصاص دادم که بعد به‌صورت کتاب هم منتشر شد. آقای دکتر مسعود کارشناس هم در کتاب نفت، دولت و صنعتی شدن در ایران هم به‌خوبی به این مسئله پرداخته‌اند که حدود دو دهه قبل ترجمه و منتشر شد.

واقعیت این است که نظام سیاسی وقت به‌طور کلی نیازی به این برنامه‌ها نداشت و مشروعیتش را هم از مردم یا این قبیل سیاست‌ها نمی‌گرفت. حکومتی بود که کودتا را تجربه کرده بود و پشتیبانی خارجی هم داشت. سیاست اصلاحات ارضی در برنامه دوم توسعه قبل از انقلاب گنجانده شد و از رخدادهای مهم در حوزه کشاورزی و جامعه روستایی بود. هدف اصلی اعلام‌شده برای این برنامه، افزایش تولید بود. البته تعمیم عدالت اجتماعی و اهداف‌ عامه‌پسند دیگری هم برای آن مطرح شد تا یک برنامه قابل دفاع باشد. این برنامه به تصویب مجلس شورای ملی وقت رسید و در برنامه‌های سوم و چهارم هم پیگیری شد. درواقع تجدید ساختار مناسبات ارضی از طریق این برنامه از مهم‌ترین جنبه‌های مداخله دولت در حوزه دهقانی و کشاورزی بود که طی دهه‌های ۴۰ و ۵۰ رخ داد. خواه‌ناخواه این اصلاحات تاثیر زیادی بر شرایط تولید در بخش کشاورزی داشت. همچنین از جنبه تغییرات ساختاری، هم در جامعه روستایی و هم در سطح ملی اثرگذار بود. از دید من، خاستگاه این اصلاحات را باید در قالب تحول دولت و برخی متغیرهای مرتبط با دولت دید. این تحولات سیاسی و اقتصادی در وهله نخست خارج از بخش روستایی یا کشاورزی بود و نتیجه آن هم تا حد زیادی به این عوامل ارتباط پیدا می‌کند. این واقعیت را باید در تحلیل‌ها لحاظ کرد که بخش عمده جامعه روستایی یا دهقانان از این اصلاحات بهره‌ای نبردند. چراکه اصلاحات ارضی با حداقل مشارکت روستاییان اجرا شد و حتی نیروی کار شهری و طبقات متوسط هم به‌هیچ‌وجه در این اصلاحات درگیر نشدند. این اصلاحات از بالا به وسیله بوروکراسی و دیوان‌سالاری حاکم انجام شد و در نتیجه به قول برخی از محققان برنامه اصلاحات ارضی یک عمل جراحی بود که در آن زمین‌داران از رأس سلسله اقتصادی و اجتماعی روستا طی یک روند تدریجی حذف شدند.

تغییرات اساسی در نحوه زمین‌داری در نتیجه اجرای اصلاحات ارضی به‌گونه‌ای بود که گفته می‌شود تا سال ۱۳۵2 بیش از ۹۰ درصد مساحت املاک در اشغال مالکان بود، درحالی‌که این رقم در سال 1338 و قبل از اصلاحات ارضی حدود ۳۳ درصد بود. محرک‌های عمده اصلاحات ارضی را می‌توان در دو سطح ملی و بین‌المللی مطرح کرد. در سطح ملی تغییر خود دولت نقطه عزیمت این تغییرات بود. پیدایش دولت مدرن یا شکل‌گیری دولت-ملت بعد از انقلاب مشروطه آغاز شد و دوره حکومت رضاشاه هم ادامه پیدا کرد و برخی جنبه‌هایش تشدید شد. ظهور نفت به‌عنوان منبع درآمد دولت هم تاثیر زیادی بر تحولات دولت داشت. به‌علاوه برخی اصلاحات در حوزه دیوان‌سالاری و نظامی انجام گرفت و این بخش‌ها را متمرکز کرد که درواقع جزو مشخصات دولت مدرن است. همچنین برخی برنامه‌های نوگرایانه و سکولار در دوران پهلوی پدر و پسر اجرا شد. تفاوت‌های این دو دوره هم عمدتاً به توان مداخله دولت در حوزه اقتصاد در مواجهه با برخی از مقتضیات جدید مربوط می‌شود که عامل اصلی آن افزایش درآمدهای نفتی بود. بالا رفتن این درآمدها نسبت به دوره رضاشاه، دسترسی به محصولات صنعتی خارجی را به‌طور خاص بعد از کودتای 1332 فراهم کرده بود. این عوامل نقش دولت را برجسته کرد، چون به‌راحتی می‌توانست از منبع درآمدهای نفتی کار توزیع را انجام دهد و دستش برای هرگونه دخل و تصرف در هرجایی که مناسب می‌دید، باز بود. رژیم شاه سیاست‌هایی در پیش گرفت که بی‌ارتباط با اصلاحات ارضی و سایر برنامه‌های اصلاحی او نبود. ازجمله تلاش سیستماتیک حکومت برای طرد طبقات پایین از موقعیت‌های سیاسی و فرآیند اتخاذ استراتژی اقتصادی که مقرر بود توسعه کشور را به روال یا به سبک سرمایه‌داری جلو ببرد. این سیاست اقتصادی و سیاسی عمدتاً تحت هدایت کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته انجام شد و تاثیر مهمی بر ساختار طبقاتی و سیاست‌های طبقاتی گذاشت. در سال‌های بعد، انقلاب سفید این تاثیرات را تشدید کرد و نارضایتی‌های اجتماعی متعاقب آن پیش آمد. چون طبقات اجتماعی طرد شدند و همه امور در دست دولت متمرکز شد تا اینکه این مسیر درنهایت به انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ منجر شد.

 افزایش درآمدهای نفتی برای یک کشور نفت‌خیز در ظاهر یک پدیده مثبت است. از دهه 1340 که به‌تدریج درآمدهای نفتی جای خود را در منابع تحت اختیار دولت باز می‌کند و بیشتر می‌شود، ویژگی‌های دولت رانتیر نیز برجسته‌تر می‌شود. نفت به یک عامل تعیین‌کننده در سیاست کشور تبدیل شد که مناسبات دولت و جامعه مدنی را تحت تاثیر قرار داد. نفت یک منبع محدود در یک منطقه جغرافیایی خاص است که اشتغال‌زایی بالایی هم ندارد و بخش کوچکی از نیروی کار را جذب می‌کند، اما درعین‌حال سهم قابل توجهی از درآمد ملی را ایجاد می‌کند. دولت استقلال مالی و سیاسی قابل توجهی از این انحصار به‌دست ‌آورد. در نتیجه به‌راحتی توانست در جایی که خودش تشخیص می‌دهد یا به افرادی که خودش فکر می‌کند در فرآیند توسعه سیاسی و فرهنگی کنارش هستند، منابع مالی تخصیص دهد. این شرایط حتی بعد از انقلاب هم پایدار باقی ماند، چون عمده درآمد اصلی دولت از نفت است و دیگر درآمدها چندان جایگاهی در بودجه نداشتند. ازجمله بخش کشاورزی که به‌تدریج از چرخه منبع اصلی درآمد دولت خارج شد. به همین دلیل می‌توان یکی از محرک‌های اصلی انجام اصلاحات ارضی را درآمدهای نفتی دانست، چون دولت دیگر در مورد تغییر و تحول در این حوزه چندان مقاومتی نداشت. 

افزایش درآمدهای نفتی نقش متناقضی در اقتصاد سیاسی کشور بازی ‌کرد. از یک‌سو دولت به‌طور قابل ملاحظه‌ای از مردم مستقل بود، چون به مالیات یا دیگر فعالیت‌های اقتصادی مردم اتکایی نداشت و برنامه‌های اصلاحی اجتماعی یا اقتصادی را به‌راحتی انجام می‌داد. نه دولت نیازی به کسب موافقت جامعه می‌دید و نه جامعه به‌طور جدی با این طرح‌ها مخالفت می‌کرد، چون هزینه مستقیم و ملموسی بابتش نمی‌پرداخت. در نتیجه دست دولت برای اجرای پروژه‌های توسعه‌ای دلخواهش باز بود. در برخی موارد هم مانند اصلاحات ارضی که گروه‌های خاص مخالف داشت، مانند طبقه مالکان یا برخی از گروه‌های مذهبی، باز هم برنامه بدون توجه به مخالفت‌ها اجرا شد. اصلاحات ارضی یکی از این اقدامات دولت بود که اگرچه در اسفند 1338 و اردیبهشت 1339 به تصویب مجلسین رسید، اما اجرای آن در سال‌های بعد انجام گرفت. درحالی‌که شاه در اردیبهشت 1340 مجلس شورای ملی را منحل کرده بود. نظرات مخالف علمای مذهبی در مورد این اصلاحات هم لحاظ نشد. درواقع این درآمدها به دولت نوعی استقلال ‌داد. اما از سوی دیگر چون این درآمدها از نفت بود که در پاسخ به نیازهای انرژی جهانی توسعه پیدا کرده بود، موجب وابستگی دولت، بودجه و کل اقتصاد کشور به نیروهای اقتصادی بین‌المللی شد. یعنی دولت در داخل دستش باز بود، اما از جهتی برای اداره امور به شرایط بین‌المللی وابسته شد. یعنی اگر افت درآمد در بازار جهانی ایجاد می‌شد یا شرایطی مانند تحریم درمی‌گرفت، که تجربه آن را داریم، شرایط برای دولت بسیار سخت می‌شد. با این حال نفت قدرت خارق‌العاده‌ای به لحاظ تخصیص و انباشت به دولت داد که آن را به عامل اصلی توسعه کشور و نیروی مسلط بر اقتصاد و جامعه تبدیل کرد. این دخالت بسیار زیاد دولت در حوزه‌های اقتصادی و سپس سیاسی و اجتماعی، نقش نیروهای مهم دیگر مانند بازار، فعالان اقتصادی و... را تحت‌الشعاع قرار داد. درنهایت هم تعارض‌های اقتصادی و اجتماعی کشور، سیاسی شد. چون وقتی دولت همه‌کاره می‌شود، تمام ‌ضعف‌ها و شکست‌ها به دولت به عنوان مقصر اصلی منتسب می‌شود. بخشی از همین تعارض‌ها بود که انباشت شد و در انقلاب 1357 نمود پیدا کرد. انقلابی که در آن قشرهای مختلف از شهر و روستا در آن مشارکت کردند. از دیگر تغییرات بلندمدت مرتبط با اصلاحات ارضی می‌توان به اهمیت رو به افول بخش کشاورزی، که تا قبل از آن بخش پیشرو اقتصاد تلقی می‌شد، اشاره کرد. توسعه صنعتی و بخش خدمات به کاهش قدرت‌ بخش کشاورزی منجر شد که دست حکومت را برای هرگونه مداخله باز کرد. 

عوامل کوتاه‌مدت دیگری هم بودند که رژیم را به اجرای اصلاحات ارضی تشویق کردند. از جمله تغییراتی که در فضای سیاسی کشورهای مختلف تحت تاثیر انقلاب‌های دهقانی رخ داد. وقایعی که در کوبا یا حتی تحولات سیاسی در کشورهای همسایه مانند عراق باعث شدند پشتیبانان خارجی رژیم از جمله آمریکا به شاه پیشنهاد یا توصیه کنند که برنامه‌های اصلاحی را در دستور کار قرار دهد تا شرایط موجود حفظ شود. اعتراض‌ها و انقلاب‌های دهقانی که در دنیا شایع شده بود موجب شد اصلاحات ارضی بیشتر مورد توجه و تاکید آمریکا قرار بگیرد. دولت وقت آمریکا پیشنهادهای سخاوتمندانه‌ای برای کمک‌های مالی به کشورهای در حال توسعه ارائه می‌کرد و در مقابل خواستار تدوین و اجرای برنامه‌های اصلاحی بود. برخی از کشورها از جمله ایران به این توصیه‌ها یا بهتر بگویم فشارها پاسخ مثبت دادند. در ایران این اصلاحات در قالب یک بسته با نام «انقلاب سفید» تدوین شد که محوریت آن با اصلاحات ارضی بود که در مراحل مختلف اجرا شد و تغییرات متعدد ایجاد کرد.

  انجام این اصلاحات پیامدها و تبعات خواسته و ناخواسته زیادی داشت. برخی معتقدند خرده‌مالکی شکل گرفت و به‌نوعی کشاورزی ضربه خورد. همچنین ساختار اجتماعی دستخوش تحولات شد و برخی کشاورزان و دهقانان که توان پیش بردن کشاورزی روی زمین‌هایشان را نداشتند، به شهرها کوچ کردند. پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت اجرای اصلاحات ارضی را چه می‌دانید؟

قاعدتاً هر برنامه‌ای می‌تواند پیامدهای مثبت و منفی داشته باشد که برخی برنامه‌ریزی شده و برخی هم پیش‌بینی نشده است. هدف از اجرای برنامه اصلاحات ارضی، ایجاد عدالت اجتماعی و تشکیل طبقه دهقانان مستقل و شماری دیگر از اهداف اجتماعی و اقتصادی بود. اگرچه ممکن است برخی از این اهداف با درصدهای مختلف محقق شده باشد، اما نمی‌توان در کل آن را موفق ارزیابی کرد، چون اگر مثلاً در نتیجه اجرای این اصلاحات، عدالت اجتماعی تحقق می‌یافت مردم برای اعتراض و انقلاب به خیابان نمی‌ریختند. یا اگر طبقه دهقانان مستقل ایجاد شده بود که از یوغ نظام ارباب-رعیتی رها شده بودند، قاعدتاً به‌دنبال اعتراض و نظام‌های آلترناتیو سیاسی نمی‌رفتند. پس اهداف حکومت حداقل به‌شکلی که مدنظرش بود، در این اصلاحات تحقق نیافت. مجموعه اصلاحاتی که در قالب انقلاب سفید اجرا شد، پیامدهای ناخواسته‌ای هم داشت، چون این برنامه متعادل و بخش‌های مختلف آن بر هم منطبق نبود. در نتیجه پیامدهای ناخواسته و سلبی هم ایجاد شد. برای مثال بخشی از دهقانان طرد شدند و جامعه دهقانی قطبی شد. آقای مسعود کارشناس در کتابشان به‌درستی اشاره می‌کنند که شاید قبل از اصلاحات هم دهقانان زندگی بدی داشتند، اما جامعه دهقانی قطبی نبود به این مفهوم که بخشی وضعشان خوب باشد و بخشی کارگر بمانند. این پیامدها شاید ناخواسته بود، اما نتیجه ماهوی برنامه و نحوه اجرای آن بود. مثلاً در برنامه اصلاحات ارضی مطرح شد که دهقانان بر اساس نسقشان که به قبل از اصلاحات ارضی برمی‌گشت، زمین دریافت می‌کنند. قاعدتاً این سهم یا نسق برابر نبود و در زمان توزیع زمین کسانی که نسق بیشتری داشتند، زمین بیشتری دریافت کردند. برخی که خوش‌نشین بودند، اصلاً زمین دریافت نکردند. کسانی که نسقشان کم بود، قطعات کوچکی از زمین کشاورزی گرفتند که اصلاً معاششان با آن زمین تامین نمی‌شد. بخشی از دهقانان بودند که حداقل در نظام ارباب-رعیتی در برابر کاری که می‌کردند، می‌دیدند یک تعهد برای تامین معاش آنها وجود دارد، اما بعد از اصلاحات در شرایطی رها شدند که هیچ پشتوانه‌ای نداشتند. این گروه یا زمین‌ها را رها کردند و مشغول کارگری شدند یا مهاجرت کردند. این گزاره بسیار مهم است که بدانیم اصلاحات ارضی در بطن خودش نابرابری به همراه داشت، چون اساسش بر نسق استوار بود که از قبل در میان دهقانان به‌صورت نابرابر توزیع شده بود و همان نابرابری ادامه پیدا کرد و با از بین رفتن پشتوانه‌های قبلی، تشدید شد. اجرای برنامه هم دچار مشکلات متعدد بود. مثلاً مالکان می‌توانستند زمین‌های خودشان را نگه دارند و از این برنامه مستثنی کنند. درعین‌حال به خاطر فسادی که در سیستم وجود داشت، برخی مالکان توانستند با آشنایی یا پرداخت رشوه املاک بیشتری را به خود اختصاص بدهند. از میان دهقانان کسانی توانستند برای خود رفاه بیشتری ایجاد کنند که از قبل نسق بیشتری داشتند. بعد از اجرای اصلاحات ارضی، کارگران بدون زمین که هیچ زمینی دریافت نکرده بودند، بیش از ۳۰ درصد خانوارها را تشکیل می‌دادند. با توجه به جمعیت بالای روستایی در آن زمان، 30 درصد این جمعیت بسیار قابل ‌توجه است. با توجه به شکل توزیع زمین، اصلاحات ارضی تاثیری در موقعیت ۶۰ درصد فقیرترین خانوارهای روستایی ایجاد نکرد، چون این خانوارها یا زمین نگرفته بودند یا صاحب قطعات بسیار کوچک‌، (زیر دو هکتار) شده بودند که کفاف حداقل مایحتاجشان را نمی‌داد. از طرفی هیچ حمایتی هم از آنها صورت نگرفت.

 واحدهای ارضی سنتی که قبل از اصلاحات کارکرد داشتند، بعد از آن دچار مشکل شدند و جایگزینی هم برای آنها پیش‌بینی نشده بود. مدت‌ها طول کشید تا شرکت‌های تعاونی روستایی به‌عنوان بخشی از برنامه‌ اصلاحات ارضی دیده و تصویب شد که آنها هم لزوماً موفق نبودند و پوشش آنچنانی نداشتند که بتوانند مسائل و مشکلات اولیه معیشت را حل کنند. از نیمه دوم دهه ۱۳۴۰ همراه با اصلاحات ارضی یکسری برنامه‌های بلندپروازانه با هدف تغییر ساختار سازمان تولید کشاورزی ارائه شد. هدف این برنامه‌ها در راستای باور نظام حاکم به ضرورت مدرنیزه کردن بخش کشاورزی و ترویج نهاده‌های مدرن در این بخش بود. در این برنامه‌ها هدف مکانیزه کردن کشاورزی و یکپارچه کردن اراضی بود، چون دیدند قطعات کوچک هیچ دردی را درمان نمی‌کند. حتی بخشی از روستایی‌هایی که زمین کوچک گرفته بودند، مهاجرت کردند. مثل سیاستی که بعد از انقلاب اجرا شد و رفتند به روستاهایی که ۵۰ نفر بیشتر جمعیت نداشتند، برق دادند و جاده کشیدند، درحالی‌که اهالی این روستاها به شهر مهاجرت کردند. اینجا بود که نظام سیاست‌گذاری به فکر یکپارچه کردن زمین‌ها و مکانیزه کردن کشاورزی افتاد تا واحدهای بزرگ و مدرن کشاورزی ایجاد کند و تعاونی‌ها و کشت‌وصنعت‌ها را راه بیندازد. این رویکرد در مراحل بعدی اصلاحات ارضی در پیش گرفته شد، اما آلترناتیوی نبود که بتواند مسائل و مشکلات جامعه روستایی و دهقانی را پوشش بدهد و حل کند. منصفانه هم اگر بگوییم، این تحولات نتوانست در کل بخش کشاورزی حاکم شود. به همین علت در همان دوران شاه هم بخش عمده نیازهای غذایی کشور از طریق واردات تامین می‌شد. درواقع اصلاحات مدرن و مکانیزاسیون نتوانسته بود نیاز فزاینده همراه با افزایش جمعیت را پاسخ بدهد.

نظام حکمرانی در آن دوره اعتقاد بسیار زیادی به مدرنیزاسیون داشت. این باور حاکم بود که مدرنیته بسیار پویاست و می‌تواند بهره‌وری بالایی داشته باشد و مازاد تولید ایجاد کند. به این ترتیب در درازمدت نیازهای کشور به مواد غذایی حل می‌شود. همچنین فکر می‌کردند که این روش باعث انتفاع دهقانان و کشاورزان می‌شود و خودبه‌خود در فرآیند رخنه به پایین معضلاتی که به بخشی از آنها اشاره کردیم، از بین خواهد رفت. این باور حداقل به لحاظ تئوریک درست بود و کشورهای پیشرفته و توسعه‌یافته صنعتی هم به‌صورت طبیعی این راه‌ها را رفته بودند، اما تجربه ما متفاوت بود و حتی امروز هم می‌بینیم این مشکلات بعد از گذشت چندین دهه حل‌نشده باقی مانده است. علاوه بر این، در بسیاری از تحلیل‌ها اشاره‌ای به واقعیت نرخ موالید و رشد جمعیت نشده است. در آن دوران رشد جمعیت بالا بود و منابع موجود در روستا و تولیدی که از کشاورزی حاصل می‌شد، کفاف جمعیت روستایی را نمی‌داد. اغلب خانوارهای روستایی فرزندان زیادی داشتند و بسیار پیش می‌آمد که چند خانوار با هم زندگی کنند. اما منابع محلی اجازه نمی‌داد این فرزندان وقتی به سن اشتغال رسیدند و تشکیل خانواده دادند، بتوانند شغلی داشته باشند و معیشت خودشان را تامین کنند. در نتیجه ناچار بودند مهاجرت کنند. اجرای اصلاحات ارضی به روشی که گفته شد، محرک مهاجرت بود. این روستانشینان و دهقانان به حاشیه شهرها آمدند و در مشاغلی که درآمد مقطعی داشت و پایدار نبود، مشغول شدند. این افراد در محیط‌های بیگانه که عمدتاً شهرهای بزرگ و تهران بودند، ساکن شدند و چون وضع اقتصادی خوبی هم نداشتند و ضعیف بودند، بستر آماده‌ای برای جذب شدن در تفکرهای رادیکال انتقادی داشتند. ابتدا توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها و گروه‌های چپ و بعد هم گروه‌های مذهبی توانستند این افراد را با وعده‌هایی مانند بهتر شدن وضعیت اقتصادی، اجرای عدالت و... جذب کنند. نارضایتی این طبقه از مردم همراه با طردشدگی که در سطح کلان از سوی حکومت به‌دلیل اتکا به درآمدهای نفتی رخ داده بود، باعث شد پیامدهای ناخواسته‌ای به طرح‌های اصلاحی از جمله اصلاحات ارضی افزوده شود. این اصلاحات نتوانست طبقات جدید را جایگزین طبقات سنتی کند و طبقه متوسط هنوز در آغاز راه بود. درست است که برنامه نوسازی در حوزه‌های آموزش و بهداشت، رشد بوروکراسی و جذب افراد در این حوزه‌ها آغاز شده بود، اما هنوز در ابتدای راه بودیم. آن زمان که یک دوره خاص از تحولات بین‌المللی هم بود و محرک‌های خارجی برای نارضایتی و اعتراض، به‌ویژه اعتراض طبقات پایین و طردشده، قابل توجه بود. از نظر سیاسی هم که احزاب فعال بودند و تا حدودی فضای باز سیاسی تحت تاثیر توصیه‌های دیگر کشورها ایجاد شده بود. در این شرایط، شکل‌گیری اعتراض‌ها به‌عنوان پیامد ناخواسته برنامه‌های اصلاحی یک روند طبیعی تلقی می‌شود. مردم به امید روزهای خوب و برای بروز دادن احساس تنفر و نارضایتی از سیاست‌های گذشته که آنها را در این وضعیت قرار داده بود، به خیابان آمدند و انقلاب 57 رخ داد.

من در خارج از کشور در حال تحصیل بودم. استادی از کشور آفریقای جنوبی داشتم که فردی محقق و اهل مطالعه‌ بود. ایشان به من می‌گفت من بسیار تعجب کردم وقتی در گزارش‌ها خواندم و در فیلم‌ها دیدم که روستاهای بسیار کوچک هم به اعتراضات پیوستند و مشارکت داشتند. من برایش توضیح دادم که در اقتصاد ایران چگونه دولت‌ محور همه فعالیت‌ها شده و درواقع همه‌کاره بود. منابع را در اختیار داشت و براساس خواسته‌های خودش، بدون توجه به خواست مردم، پیش رفت و البته بخش عمده‌ای از برنامه‌هایش موفق نبود که باعث ایجاد چنان شرایطی شده بود. اعتراضات از شهرها شروع شده بود و بعد به روستاها کشیده شد. انقلاب از قشرهای شهری شروع شد. حتماً شنیده‌اید که مرحوم احسان نراقی تعریف می‌کرد که شاه با مشاهده خانم‌هایی که در تظاهرات علیه‌ او شرکت کرده بودند، گفته بود اینها که پالتوی پوست می‌پوشند، اینها که وضعشان خوب است، اینها چرا اعتراض می‌کنند. شاه درک نکرده بود که وقتی تحول ایجاد می‌شود، باید متوازن باشد و همه بخش‌ها بزرگ شود. نمی‌توان آموزش را توسعه داد، کتابخانه درست کرد و کتابخوانی را ترویج داد، اما درعین‌حال اجازه نداد که مردم حرفشان را بزنند. درک نمی‌کرد که مسئله صرفاً معیشت نیست. قشری که وارد چرخه بوروکراسی شده و دستمزدهای خوبی می‌گرفتند و زندگی نسبتاً مرفهی داشتند، مشکل اقتصادی نداشتند اما نیازهای دیگری داشتند. اعتراضات صرفاً دهقانی و کارگری با محوریت بحث‌های معیشتی نبود. نارضایتی‌ها ناشی از مسائل مختلفی از جمله برنامه‌های اصلاحی و توسعه‌ای، نوسازی و مدرن‌سازی بود که باعث شد گروه‌های مختلف به اعتراض‌ها بپیوندند. حتماً بخشی از نارضایتی ناشی از اجرای برنامه‌هایی مانند اصلاحات ارضی بود، اما انقلاب ۵۷ انقلاب شهری بود و دهقانان بعداً پیوستند. بنی‌صدر هم بعد از انقلاب به جنوب شهر رفته بود و تعجب کرده بود که مردم فرش دارند.

نمی‌توان گفت انقلاب ۵۷ لزوماً نتیجه اصلاحات ارضی بود، اما در تغییر مناسبات سنتی اثرگذار بود. بدون تغییر مناسبات سنتی هم نمی‌شد برنامه‌های نوسازی را اجرا کرد که نتایج ناخواسته‌ای هم داشت. تغییر مناسبات سنتی قرار بود به توسعه صنعتی کمک کند، اما در بسیاری از جاها می‌لنگید. با جهش درآمدهای نفتی این مشکلات هم جهش پیدا کرد. وقتی که شاه از همه احساس بی‌نیازی کرد و گفت که پول داریم و هر کاری بخواهیم می‌توانیم انجام دهیم و دستور داد که یک برنامه توسعه جدید نوشتند، یکی گفته بود این برنامه بوی خون می‌دهد. کارشناسان اقتصادی معتقد بودند با این شیوه نمی‌توان جامعه را کنترل کرد، چون پولی که توزیع می‌شود، تقاضایی ایجاد می‌کند که ساختار اقتصادی و زیرساخت‌های موجود توان پاسخگویی ندارد و نیازها را تامین نمی‌کند. شاه به این توصیه‌ها گوش نداد و برنامه اجرا شد و بعد هم که نارضایتی از تورم و عدم پاسخگویی به تقاضا ایجاد شد.

  به‌نظر شما در کل اصلاحات ارضی پدیده‌ای مثبت ارزیابی می‌شود یا منفی؟ یعنی نتایج مثبت آن برای کشور و اقتصاد و جامعه بیشتر بود یا پیامدهای منفی‌اش؟

دیدگاه مبتنی‌ بر آزادی اقتصاد می‌گوید انقلاب سفید و طرح‌هایی مانند اصلاحات ارضی یا برنامه‌هایی که در حوزه‌هایی غیر از کشاورزی دنبال شد، مانند سهامدار کردن کارگران در کارخانه‌ها، همگی موید افزایش مداخله دولت در اقتصاد بود که با تفکر لیبرالیستی و بازار آزاد در حوزه اقتصاد همخوانی نداشت. همان زمان هم که این ایده‌ها مطرح شد، برخی از کارآفرینان و سرمایه‌داران که منطق اقتصاد را می‌فهمیدند، بساطشان را جمع کردند و رفتند. چون می‌دانستند مداخله دولت با این توجیه‌های کمک به مردم و اقشار ضعیف شروع می‌شود، اما دیگر پایانی ندارد و دولت از فردا همه‌جوره در کار آنها دست‌اندازی می‌کند. به لحاظ تئوریک این‌گونه مداخلات موجب پیامدهای ناخواسته‌ای می‌شود که منفی است. این دیدگاه به تجربه کشورهای توسعه‌یافته رجوع می‌کند که تحولات در آنها تدریجی بود و باعث شد خود جامعه دچار تحول شود و تغییراتش لزوماً از بالا و زیر فشار حکومت و توصیه کشورهای دیگر نبود که بحران ایجاد کند. اما از دیدگاه من در جوامعی مانند ایران که همه امور در اختیار دولت است، این سوال مطرح می‌شود که چه راهی برای تغییر ساختار سنتی وجود دارد. این جامعه برای توسعه به تربیت و آموزش نیاز داشت تا متخصصانی داشته باشد که در حوزه بهداشت و درمان، آموزش، صنعت، فرهنگ و... فعالیت کنند. اما ساختاری که به فرزندانش اجازه نمی‌داد به مدرسه بروند چگونه می‌خواست توسعه پیدا کند؟ شاید امروز درک این مسائل برای خوانندگان سخت باشد، اما اجازه بدهید مثالی بزنم. چندی قبل با یک کارگر اهل افغانستان صحبت می‌کردم. برق ساختمان ما رفته بود. از آن کارگر پرسیدم در افغانستان هم برق قطع می‌شود؟ او جواب داد ما اصلاً برق نداریم که برود. تازه حواسم سرجایش آمد. بعضی وقت‌ها قضاوت‌های ما این‌گونه است. در آن زمان مناسبات حاکم اجازه تغییر و تحول نمی‌داد. این تغییر یا باید به صورت طبیعی زیر فشار از پایین رخ بدهد یا با تشخیص و فشار از بالا باشد. تاریخ توسعه کره‌جنوبی را مطالعه کنید که برده ژاپن بودند. ژاپن در حق کره‌ای‌ها بسیار ظلم کرد. اما درنهایت یکی از بالا تصمیم به تغییر گرفت و یک تیم خبره راه توسعه را ترسیم و اجرا کرد و امروز کره یکی از کشورهای ثروتمند دنیاست. منظورم این است که وقتی این تغییر و تحول به‌صورت طبیعی و از پایین رخ نمی‌دهد، بدون مداخله از بالا، توسعه امکان‌پذیر نیست. تئوری‌های توسعه در جهان جدید همین پیشنهاد را دارند که امکان‌پذیری تغییر و توسعه در کشورهای عقب‌مانده و جهان سوم از طریق مداخله میسر می‌شود. حتی گفته شده است که برای توسعه در این جوامع باید مستبدانه برخورد کرد. ببینید مثلاً در گذشته کشاورزان در برابر کشت بذر اصلاح‌شده که از سوی دولت به آنها داده می‌شد، مقاومت می‌کردند. این افراد را با آموزش هم نمی‌توان تغییر داد، چون کسی که به 60سالگی رسیده، آموزش را نمی‌پذیرد.

به‌نظر من تغییرات از بالا در مناسبات اساسی، اگر درست باشد، می‌تواند نتایج خوبی به همراه داشته باشد. اصلاحات ارضی هم به‌نظر من آغاز خوبی در جهت نوسازی کشور بود. اما اینکه چگونه اجرا شد، مسئله‌ای جداست که مشکلاتی ایجاد کرد. من برای تز دکترایم با افراد زیادی مصاحبه کردم. یکی به من گفت به این حرف‌ها که می‌گویند اصلاحات ارضی بد بود گوش نده. دهقانان در خواب هم نمی‌توانستند ببینند که حتی صاحب یک هکتار زمین بشوند. سیستم فئودالی نمی‌توانست نیازهای جامعه را تامین کند و جمعیت هم زیاد شده بود و درنتیجه مداخله گریزناپذیر بود. از طرفی این طرح آن‌قدرها هم رادیکال نبود. اگر رادیکال بود باید همه زمین‌ها مساوی تقسیم می‌شد. یکی از تاثیرات اصلاحات ارضی انتقال منابع مالی و نیروی انسانی به بخش صنعت بود که باعث شد کارخانه‌های بیشتری تاسیس شود و فعالیت کند. به‌نظرم تغییرات ایجاد‌شده پیامدهای مثبت به‌مراتب بیشتری داشت. همین امروز ببینید اغلب مسئولان کشور در دهه‌های اخیر از روستاها بودند که محصول اصلاحات مدرن همان دوران دهه‌های 1340 و 1350 بودند که یا در داخل کشور یا در خارج از کشور تحصیلات عالیه را گذراندند.

درنهایت باید بگویم که مداخله برای توسعه و پیشرفت، اگر درست باشد و تمهیدات لازم اندیشیده شده باشد و اراده کافی وجود داشته باشد، خوب و کارآمد است. اصلاحات ارضی یکی از برنامه‌هایی بود که به‌موقع اجرا شد وگرنه ما امروز هم به این شرایط نرسیده بودیم. انقلاب را نمی‌توان محصول اصلاحات ارضی دانست. باید عوامل متعددی را بررسی و تحلیل کرد. امروز هم برای تحلیل شرایط اقتصاد ایران باید جنگ، تحریم و بسیاری عوامل دیگر را در نظر گرفت. ضمن اینکه به‌نظر من در تحلیل‌هایی که در مورد عواقب منفی اصلاحات ارضی منتشر شده، کمی اغراق هم صورت گرفته است. اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، اصلاحات ارضی برنامه‌ای بود که باید اجرا می‌شد.