تله نوستالژی
بررسی تفاوتهای تورم جنگ هشتساله و جنگ اخیر در گفتوگو با پرویز خسروشاهی
در ماههای اخیر و همزمان با تشدید بیسابقه تنشهای ژئوپلیتیک و سایه انداختن ریسکهای امنیتی بر سر اقتصاد ایران، بار دیگر یک گزاره تاریخی در محافل سیاسی و رسانهای به بحثی داغ تبدیل شده است؛ پارادوکس تورم در دوران جنگ. افکار عمومی و حتی بخشی از سیاستگذاران با نگاهی نوستالژیک به دهه ۱۳۶۰ میپرسند، چرا جنگ هشتساله ایران و عراق، با وجود خسارتهای گسترده زیرساختی و فشار سنگین بر منابع کشور، با جهشهای تورمی مشابه امروز همراه نبود؟ آیا واقعاً ماشین اقتصاد ایران در دهه 60 بهتر کار میکرد؟ آیا کلید مهار تورم در دست نظام کوپنی بود یا متغیرهای پنهان دیگری در کار بودند که امروز نادیده گرفته میشوند؟ در گفتوگوی پیشرو، پرویز خوشکلامخسروشاهی، اقتصاددان، با کنار زدن پردههای ظاهری آمارها، از منظر اقتصاد رفتاری، تغییرات ترجیحات جامعه و سرمایه اجتماعی به مقایسه این دو مقطع زمانی میپردازد و نشان میدهد که چرا تجویز نسخههای دهه 60 برای اقتصاد امروز ایران، سرابی بیش نیست. خسروشاهی معتقد است، در دهه 1360 جامعه ایران به لحاظ ذهنی و محیطی در شرایطی کاملاً متفاوت از یکی، دو دهه اخیر قرار داشت و ترجیحات و اولویتهای آن کاملاً متفاوت از اکنون بود. به باور او، در دوره جنگ هشتساله نظارت دولت بر اقتصاد و تصدیگریهای آن بسیار گسترده بود، بنابراین امکان و بستر برای بروز بیثباتی در محیط اقتصاد کلان بسیار محدود بود. در عوض رشد اقتصادی بسیار اندک بود، ازاینرو اقتصاد ایران نهتنها بزرگ نشد، بلکه ۲۱ درصد نیز کوچکتر شد. اما بعد از جنگ بهتدریج تصدیگریهای دولتی کاهش یافت و بخش خصوصی بروز و ظهور بیشتری در اقتصاد پیدا کرد. او تاکید میکند، در مقایسه میان دوره جنگ هشتساله با دوره تحریم، بهخصوص یکی، دو سال اخیر نباید از نظر دور داشت که ایران در دوره جنگ هشتساله با موضوعی به نام تحریم و محاصره و قطع ارتباط با نظام مالی جهان (بهجز آمریکا) مواجه نبود و صادرات و واردات ایران بدون مانعی خاص انجام میشد.
♦♦♦
اجازه بدهید گفتوگو را با دو روایت متضاد شروع کنیم که در فضای اقتصاد سیاسی کشور شکل گرفته است. روایت نخست، با نگاهی مثبت به عملکرد دولت مهندس میرحسین موسوی، پایین بودن نسبی تورم در آن دوران را دستاورد مستقیم سیاستهایی نظیر کنترل سختگیرانه قیمتها، سهمیهبندی کالاها، نظام کوپنی و مداخله همهجانبه دولت در بازار میداند. روایت دوم، اساساً ارتباط تورم کنونی با ریسکهای سیستماتیک و جنگ را رد کرده و آن را صرفاً محصول سوءمدیریت دولت فعلی معرفی میکند. بهنظر شما چرا سایه تنش و جنگ در شرایط امروز بلافاصله با جهش تورم و بیثباتی بازارها همراه میشود، اما در بخش بزرگی از جنگ هشتساله، ما شاهد چنین شتابی در افزایش قیمتها نبودیم؟ آیا واقعاً اقتصاد ایران در آن دوره، تابآوری بیشتری در برابر شوکهای بیرونی داشت؟
قبل از هر سخنی بهتر است تصویری اجمالی از آن دوره و دورههای بعدی داشته باشیم. متوسط نرخ تورم در دوره 1359 تا 1367 حدود 8/ 19 درصد، دوره 1368 تا 1404 حدود 3/ 24 درصد و دوره 1391 تا 1404 یعنی دوره تحریم حدود 33 درصد بوده است. اگر همین ارقام را به تفکیک کالاها و خدمات در نظر بگیریم به ترتیب به ارقام 6/ 9 درصد، 25 درصد و 2/ 25 درصد برای خدمات و 5/ 20 درصد، 3/ 29 درصد و 4/ 36 درصد برای کالاها میرسیم. در این سه دوره نرخ رشد نقدینگی به ترتیب 1/ 18 درصد، 5/ 28 درصد و 3/ 31 درصد است.
اگر تورم و نقدینگی نسبتاً کنترلشده بودند، اقتصاد در سایر بخشها چه هزینهای میپرداخت؟
در سه دوره مورد بررسی نرخ رشد اقتصادی کشور به ترتیب منفی 8/ 1 درصد، 6/ 3 درصد و 6/ 1 درصد بوده است. همچنین در دوره 1359 تا 1367، سرانه تولید ناخالص داخلی ایران سالانه پنج درصد کاهش یافت و در سال 1367 به 60 درصد مقدار سال 1358 رسید که در دورههای بعدی چنین تجربهای نبود. تولید ناخالص داخلی حقیقی کشور در سال 1367 معادل 79 درصد سال 1358 شد.
طی سه دوره مورد بررسی حجم تجارت خارجی ایران به تولید ناخالص داخلی به ترتیب 4/ 29 درصد، 1/ 44 درصد و 2/ 47 درصد بوده است. نسبت تراز حساب جاری به تولید ناخالص داخلی نیز در این سه مقطع زمانی به ترتیب منفی 7/ 0 درصد، 5/ 2 درصد و 7/ 2 درصد را تجربه کرد. صادرات نفت به تولید ناخالص داخلی نیز 1/ 10 درصد، 4/ 15 درصد و 5/ 11 درصد بود. نرخ غیررسمی ارز هم طی سه دوره مورد بررسی سالانه به ترتیب و بهطور متوسط 6/ 24 درصد، 2/ 24 درصد و 4/ 42 درصد افزایش پیدا کرده است.
ابتدای دوره 1359 تا 1367، سرانه تولید ناخالص داخلی ترکیه به روش برابری قدرت خرید دو برابر ایران بود، اما در پایان دوره این نسبت به 1/ 4 برابر افزایش یافت. این نسبت بعد از جنگ تحمیلی هشتساله بهبود یافت و دو کشور به هم نزدیک شدند، اما بعد از تحریمها دوباره ایران عقب ماند و به وضعیتی کموبیش مشابه 1359 برگشت. همانطور که ملاحظه میکنید شاخصهای اقتصادی دوره جنگ تحمیلی هشتساله، وضعیت مناسبی را حتی در مقایسه با 15 سال اخیر نشان نمیدهد. تنها تفاوت آن دوره با دوره فعلی در نرخ ارز، نرخ رشد نقدینگی و نرخ تورم است که در دوره جنگ هشتساله نسبت به دوره تحریم و بهخصوص چند سال اخیر وضعیت بهتری داشته است. به یاد داشته باشید که هر سه متغیر روی هم اثرات متقابل دارند و کنترل یکی به کنترل دیگری هم کمک میکند و برعکس.
بنابراین وضعیت اقتصادی ایران در دوره جنگ هشتساله به جهت رفاهی، مانند رشد اقتصادی، تجارت خارجی، درآمد سرانه و...، نهتنها بهتر از دوره بعدی ازجمله سالهای اخیر نبود، بلکه عقبتر هم بود، اما از جهت تورم وضعیت بسیار مناسبتری برقرار بود.
بهطور کلی چه سازوکاری باعث میشود یک شوک قیمتی برای مثال در اثر جنگ، به سایر بخشهای اقتصاد سرایت کند و چرا این فرآیند در برخی موارد به یک دوره نسبتاً پایدار از تورم میانجامد؟
یکی از مهمترین دلایل افزایش قیمتها، افزایش هزینههای تولید است. برای مثال، ممکن است نرخ ارز افزایش یابد و در نتیجه هزینههای تولید بالا برود. این افزایش هزینه، بر قیمت کالاهایی که هزینه تولید آنها افزایش یافته اثر میگذارد. همچنین ممکن است قیمت انرژی، بهویژه نفت، افزایش پیدا کند و آثار آن در طیف گستردهای از کالاها و خدمات نمایان شود. این نوع افزایش قیمت، بهتنهایی مسئله اصلی نیست و تورم ایجاد نمیکند؛ زیرا در چنین وضعیتی معمولاً قیمت یک کالا نسبت به کالای دیگر افزایش پیدا میکند و پس از مدتی نیز روند رشد آن متوقف میشود. مسئله اصلی زمانی شکل میگیرد که در نتیجه افزایش قیمت ارز یا انرژی، قیمت یک یا چند کالا افزایش مییابد و همین موضوع موجب میشود سهم عوامل تولیدی از کل تولید به نفع صاحبان کالاهایی که قیمتشان افزایش یافته و به زیان بقیه عوامل تغییر کند. در چنین شرایطی، سایر عوامل تولید نیز برای بازگرداندن خود به موقعیت قبلی وارد رقابت شده و سعی میکنند با افزایش قیمت کالاها یا خدمات خود، سهمشان را از تولید افزایش دهند.
اقتصادی که در حال کوچک شدن است، درآمد سرانهاش آب میرود و تراز جاریاش منفی است، چرا دچار فروپاشی تورمی و شوکهای ارزی نشد؟ چه چیزی مانع از بروز ابرتورم در آن شرایط وخیم میشد؟
ریشه این تفاوت در اقتصاد رفتاری و انتظارات است. در دهه 1360 جامعه ایران به لحاظ ذهنی و محیطی در شرایطی کاملاً متفاوت از یکی، دو دهه اخیر قرار داشت و ترجیحات و اولویتهای آن کاملاً متفاوت از امروز بود. جامعه ما در دوره جنگ هشتساله بهدلیل اینرسی انقلاب و آرمانهایی که دنبال میکرد و امیدی که داشت، به اقتصاد کموبیش معیشتی و حداقلی قانع بود. از سوی دیگر در دوران جنگ، وضعیت ارتباطات و اطلاعرسانی نسبت به یکی، دو دهه اخیر بسیار متفاوت بود. در چند دهه اخیر، با حضور اینترنت و شبکههای اجتماعی، باز شدن اقتصاد و گسترش تجارت خارجی و رفتوآمدهای خارجی از یکسو و رشد و توسعه خارقالعاده سطح رفاه در سطح جهان و کاهش فقر، ظهور چین و دیگر اقتصادهای نوظهور و از بین رفتن بلوک شرق و هژمونی فکری آن از سوی دیگر، وضعیت اطلاعرسانی و شناخت و درک جامعه از محیط داخل و خارج ایران نسبت به دهه 1360 تغییرات بنیادی کرده است و این، عدم تقارن اطلاعاتی شدیدی را که در دوره جنگ هشتساله وجود داشت از بین برده و تغییرات بزرگی نیز در ترجیحات و اولویتهای ذهنی و عینی مردم نسبت به گذشته ایجاد کرده است.
این دگردیسی شناختی که به آن اشاره کردید، مشخصاً چگونه در رفتار اقتصادی مردم و واکنش بازارها به تنشهایی که امروز با آن مواجه هستیم خود را نشان میدهد؟
با بروز چنین تغییراتی در ساختار فکری و شناختی و در نتیجه ترجیحات و اولویتهای جامعه طی سه دهه اخیر، نحوه شکلگیری و سرعت عمل انتظارات و همچنین ملاکهای مقبولیت نظام حکمرانی نزد مردم که عنصری مهم و کلیدی در حفظ و ارتقای سرمایه اجتماعی است، بهکلی دچار تحول شد که طبعاً یکی از جاهایی که خود را بروز میدهد تغییر در نحوه مواجهه خانوارها و بنگاهها با تحولات متغیرهای اقتصادی است. یکی از پیامدهای مهم این پدیده، بروز بیثباتی در محیط اقتصاد کلان در حضور سیاستگذاری ناکارآمد و معیوب است، اتفاقی که به مدد ساختار فکری و شناختی خاص جامعه در دوره مورد بررسی و ترجیحات و اولویتهای مربوطه، با وجود حضور سیاستگذاری ناکارآمد و معیوب رخ نمیداد. دوره جنگ هشتساله بهرغم رشدهای نسبتاً بالای نقدینگی و نرخ ارز و حتی تورم، شاهد شوک نقدینگی، شوک ارزی و شوک تورمی حداقل در سطح و تعدادی که در 15 سال اخیر شاهدش بودیم، نبودیم، اگر هم بود بهدلیل کوچک بودن اندازه تجارت خارجی و عدم محدودیت برای صادرات نفت و دسترسی به ارزهای حاصل از آن، روی کلیت اقتصاد کشور اثر معناداری نداشت.
با این تفاسیر، به همان روایتی میرسیم که در ابتدای گفتوگو اشاره کردیم. عدهای با استناد به همان تورم پایین دهه 60، عملکرد دولت مهندس موسوی را میستایند و میگویند اگر دولت پزشکیان هم امروز سیاستهایی مانند تثبیت قیمتها، سهمیهبندی، نظام کوپنی و مداخله مستقیم در بازار را اجرا کند، تورم مهار میشود. آیا ابزارهای کنترلی دهه 60، امروز هم کارکرد دارند؟
دقیقاً همین تفاوتها باعث میشود که برخی ادعا کنند وقتی میشد در زمان جنگ هشتساله مانع بیثباتی محیط اقتصاد کلان شد، الان هم میشود. درحالیکه وضعیتی که در آن زمان حاکم بود، لزوماً نتیجه سیاستهای درست دولت وقت نبود، بلکه عمدتاً نتیجه تفاوت در ساختار انتظارات و ترجیحات و اولویتهای جامعه در آن زمان نسبت به دورههای بعدی بود. سیاستهایی مانند کنترل قیمتها، سهمیهبندی کالاها، نظام کوپنی و مداخله گسترده دولت در بازار نیز هر چند به خاطر همراهی کلیت جامعه با اقتصاد معیشتی و سرمایه اجتماعی بالای نظام حکمرانی در آن زمان، از جهت ایجاد ثبات در محیط اقتصاد کلان بیتاثیر نبودند، اما اگر همراهی کلیت جامعه نبود، نهتنها اثری نداشتند، بلکه میتوانستند آثار بدی نیز بر جای بگذارند.
یک مقوله و تفاوت مهم دیگر از جهت میزان کنترل دولت بر اقتصاد، بهخصوص از جهت تصدیگری است. در دوره جنگ هشتساله کنترل دولت بر اقتصاد و تصدیگریهای آن بسیار گسترده بود، بنابراین امکان و بستر برای بروز بیثباتی در محیط اقتصاد کلان بسیار محدود بود. در عوض رشد اقتصادی بسیار اندک بود، ازاینرو اقتصاد ایران نهتنها بزرگ نشد، بلکه ۲۱ درصد نیز کوچکتر شد. اما بعد از جنگ بهتدریج تصدیگریهای دولتی کاهش یافت و بخش خصوصی بروز و ظهور بیشتری در اقتصاد پیدا کرد. در چنین شرایطی محیط سیاستگذاری ناکارآمد و وجود تنشهای سیاسی و اجتماعی، مستعد ایجاد بیثباتی در محیط اقتصاد کلان است. بهعلاوه خصوصیسازی که بعد از جنگ انجام شد، بیشتر در قالب ایجاد بخش خصولتی بود، نه خصوصیسازی واقعی. بخش خصولتی تمام بدیهای احتمالی بخش خصوصی واقعی را دارد، اما خوبیهای آن را ندارد. ضمن آنکه بدیهای بخش دولتی را هم دارد، اما خوبیهایش را ندارد.
علاوهبر تفاوتهای اجتماعی و رفتاری، آیا ماهیت فشارهای خارجی در این دو دوره نیز با هم تفاوت دارد؟ منظورم تفاوت میان تبعات «جنگ نظامی» و «تحریمهای جامع اقتصادی» است.
نکته مهم دیگری که در مقایسه میان دوره جنگ هشتساله با دوره تحریم، بهخصوص یکی، دو سال اخیر نباید از نظر دور داشت آن است که ما در دوره جنگ هشتساله موضوعی به نام تحریم و محاصره و قطع ارتباط ایران با نظام مالی جهان (بهجز آمریکا) نداشتیم و صادرات و واردات ایران بدون مانعی خاص انجام میشد. بنابراین برای برگشت به دوره جنگ هشتساله، به فرض که بتوان خروجی اقتصادی آن دوره را نتیجه سیاستگذاری دانست؛ باید نخست بتوان ساختار انتظارات و ترجیحات و اولویتهای جامعه را به آن دوره برگرداند که حتی اگر امکانپذیر باشد زمان زیادی میطلبد.
دیدگاه تان را بنویسید