شناسه خبر : 52453 لینک کوتاه

دیپلماسی بی‌حاصل

آیا دیدار ترامپ و شی می‌تواند سطح تنش را کم کند؟

دیپلماسی بی‌حاصل

محمدحسین باقی /نویسنده نشریه  

موفقیت‌های چشمگیر ایالات‌متحده در عرصه دیپلماسی طی قرن بیستم، انتظاراتی به‌شدت بلندپروازانه و خطرناک ایجاد کرد. آلمان و ژاپن در سال ۱۹۴۵ تسلیم بی‌قیدوشرط شدند؛ هری ترومن، رئیس‌جمهور آمریکا، در سال ۱۹۴۹ ناتو را تاسیس کرد؛ جان اف. کندی در سال ۱۹۶۲ با تبادلات محرمانه دیپلماتیک با نخست‌وزیر شوروی، بحران موشکی کوبا را حل‌وفصل کرد؛ و در دهه ۱۹۸۰، رونالد ریگان، رئیس‌جمهور آمریکا، به همراه میخائیل گورباچف، رهبر شوروی، توافق‌های تاریخی کنترل تسلیحات را برای پایان دادن به جنگ سرد مورد مذاکره قرار داد. چنین پیروزی‌هایی باعث شد بسیاری از آمریکایی‌ها تصور کنند رهبران کارآزموده کشورشان می‌توانند بن‌بست‌های سیاسی ظاهراً حل‌ناشدنی را قاطعانه از میان بردارند. 

اورویل شل، مدیر مرکز روابط آمریکا و چین در انجمن آسیا، در مقاله‌ای در فارن افرز نوشت، این امید به‌ویژه در میان ناظران چین ریشه عمیقی دارد. برداشت آنان از بهترین شکل ممکن دیپلماسی میان آمریکا و چین، تحت ‌تاثیر نقطه عطف سال ۱۹۷۲ شکل گرفته است؛ زمانی که ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور آمریکا، و هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی او، در جریان سفری یک‌هفته‌ای به چین و دیدار با مائو تسه‌تونگ، رئیس حزب کمونیست، و چوئن ‌لای، نخست‌وزیر این کشور، نقشه ژئوپلیتیک جهان را از نو ترسیم کردند و جنگ سرد را از رقابتی عمدتاً دوقطبی به رقابتی سه‌جانبه تبدیل کردند. سپس در سال ۱۹۷۹، جیمی کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا، با استقبال نمایشی خود از دنگ شیائوپینگ، رهبر عالی چین، در کاخ سفید و برقراری دوباره روابط دیپلماتیک رسمی با پکن، درها را به روی چین گشود. 

امروز، در شرایطی که روابط آمریکا و چین به ‌سوی وضعیتی خصمانه‌تر پیش می‌رود، اشتیاق برای تکرار یک گشایش تاریخی به‌دست «مردان بزرگ» بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. دونالد ترامپ، با اصرار فخرفروشانه بر اینکه تنها او می‌تواند با اتکا به شخصیت خود توافق‌هایی را که آمریکا به آنها نیاز دارد به‌دست آورد، این تمایل را تقویت کرده است. هنگامی که اعلام شد اجلاس ترامپ و شی در بهار ۲۰۲۶ در پکن برگزار خواهد شد، مجله فارن افرز با خوش‌بینی از این دیدار به «رویارویی دو وزنه سنگین ژئوپلیتیک» یاد کرد که می‌تواند «مسیر رقابت آمریکا و چین را تغییر دهد». متاسفانه چنین گشایشی رخ نداد. اجلاس ماه می در پکن شاید به حفظ نوعی «صلح مبهم» کمک کرده باشد؛ چیزی که شی آن را با تعبیری مبهم‌تر، «ثبات راهبردی سازنده» نامید. اما این نشست ماهیت اساساً خصمانه روابط دو کشور را تغییر نداد. آمریکا و چین همچنان در چرخه‌ای از ابهام راهبردی گرفتارند که با دورهای بی‌پایان «دیپلماسی تنبیهی» مبتنی‌بر خفه‌ کردن یکدیگر مشخص می‌شود؛ به‌گونه‌ای که هر طرف از کنترل خود بر زنجیره‌های تامین حیاتی برای اعمال فشار بر طرف مقابل استفاده می‌کند. 

اجلاس دیگری میان ترامپ و شی در ۲۳ سپتامبر در واشنگتن برگزار شد و بار دیگر امیدها به دستیابی به گشایشی قطعی جان گرفت. اما باید این انتظارات را تعدیل کرد. همان محدودیت‌هایی که اجلاس ماه می را ناکام گذاشتند، همچنان پابرجاست. مسئله صرفاً تفاوت ایدئولوژی‌ها و نظام‌های سیاسی آمریکا و چین نیست؛ بلکه هیچ‌یک از دو رهبر برای انجام نوع مذاکره‌ای که رقابت کنونی آنها ایجاب می‌کند، مناسب نیستند. شی، سازش را با ضعف برابر می‌داند و درک منطق «اندکی امتیاز بده، تا اندکی امتیاز بگیری» که جوهر دیپلماسی است، برایش دشوار است. ترامپ نیز چنان متناقض و شتاب‌زده عمل می‌کند و میان وجه متمایل به جلب رضایت دیگران و همسویی با فعالان فناوری، از یک‌سو، و وجه ستیزه‌جوی خود، از سوی دیگر، چنان تنش ناخوشایندی دارد که دیپلماسی موثر را تقریباً ناممکن می‌کند. تا زمانی که این دو نفر رهبران کشورهای خود باشند، اجلاس‌هایشان در بهترین حالت احتمالاً فقط می‌تواند رقابت را مدیریت کند و در بدترین حالت، ممکن است با رسیدن تنش‌ها به نقطه برخورد، آن را تشدید کند. 

عامل اعتماد

اجلاس‌های موفق آمریکا و چین در طول تاریخ، تا حد زیادی به توانایی رهبران برای عبور از موانع بی‌اعتمادی متکی بوده‌اند. اما تملق سطحی و رفتار دوستانه‌ای که ترامپ هنگام تلاش برای بهبود روابط در آن مهارت دارد، اعتماد عمیق‌تری ایجاد نمی‌کند؛ همان اعتمادی که در گذشته به رهبران چین اطمینان خاطر می‌داد. در اصل ایجاد چنین اعتمادی برای پکن و واشنگتن هیچ‌گاه آسان نبوده است. رهبران چین به‌شدت تحت ‌تاثیر ترس‌های بدبینانه‌ای هستند که درباره اهداف خارجی‌ها برای تغییر رژیم‌های کمونیستی وجود دارد. نیکسون این موضوع را درک می‌کرد. او برای افزایش شفافیت و اعتماد پیش از دیدار، کیسینجر و معاون او، وینستون لرد، را به پکن فرستاد تا با چوئن ‌لای، معاون مائو، دیدار کنند. کیسینجر با نهایت احترام، تحسین زیادی برای چوئن ‌لای قائل شد و حتی او را «یکی از دو یا سه مرد تاثیرگذاری که در تمام عمرم ملاقات کرده‌ام» توصیف کرد. چنین تمجیدهایی پیام «احترام متقابل» را منتقل می‌کرد؛ چیزی که رهبران مارکسیست-لنینیست چین همواره از غرب خواستار آن بودند. برخلاف ترامپ که در ماه می، شی را «رهبری بزرگ» خواند و گفت، «افتخار» می‌کند که دوست اوست، کیسینجر واقعاً به آنچه می‌گفت اعتقاد داشت. چوئن ‌لای نیز به سهم خود، با استفاده از شوخ‌طبعی به ایجاد رابطه‌ای صمیمانه کمک کرد. هنگامی که این دو در سال ۱۹۷۱ برای نخستین‌بار ملاقات کردند، چوئن ‌لای به کیسینجر گفت: «احتمالاً فکر می‌کردید حزب کمونیست چین سه سر و سه بازو دارد. اما ببینید، من هم مثل شما هستم! کسی که می‌توانید با او منطقی صحبت کنید و صادقانه حرف بزنید.» ویژگی متمایز مذاکرات آنها این بود که کیسینجر و چوئن‌ لای هر یک درکی فکری و واقعی از دیگری به‌عنوان یک شریک مذاکره پیدا کردند. 

هنگامی که جیمی کارتر و دنگ در سال ۱۹۷۹ دیدار کردند، بار دیگر آن جادوی دیپلماسی اجلاس‌ها را بازآفریدند. تا آن زمان، روابط چین و آمریکا به نقطه‌ای رسیده بود که کارتر حاضر شد تایوان، متحد دیرینه آمریکا، را کنار بگذارد و شناسایی دیپلماتیک را از تایپه به پکن منتقل کند. تشریفات و جلوه‌های نمایشی اجلاس، به این تحول در روابط مشروعیت عمومی بخشید. هنگامی که این دو شخصیت در واشنگتن دیدار کردند، چنان راحت و دوستانه با یکدیگر تعامل داشتند که برای ناظران آشکار شد نه‌تنها به هم احترام می‌گذارند، بلکه از همراهی یکدیگر نیز لذت می‌برند. کارتر با وجود تردیدهای عمیق خود، حتی درخواست دنگ را پذیرفت و از نیکسون دعوت کرد پنج سال پس از استعفای رسوایی‌آمیزش، برای شرکت در ضیافت رسمی دنگ به کاخ سفید بازگردد. رفتار و صمیمیت آشکار این دو رهبر به روشن‌ترین شکل ممکن نشان داد که اکنون افراد دو سوی شکاف سیاسی می‌توانند گذشته را پشت سر بگذارند و روابطی دوستانه‌ برقرار کنند. نکته مهم آن بود که تفاهم متقابل نه‌فقط در سراسر آمریکا، بلکه در چین نیز به نمایش درآمد؛ آن هم از طریق نخستین پخش زنده ماهواره‌ای برون‌مرزی تلویزیون دولتی چین. 

لحظه دیگری از برادری چشمگیر میان دو کشور در سال ۱۹۹۸ رقم خورد؛ زمانی که بیل کلینتون، برای دیدار با جیانگ زمین، دبیرکل حزب کمونیست چین، به پکن رفت. با وجود سایه بی‌اعتمادی‌ که از زمان سرکوب اعتراضات سال ۱۹۸۹ در میدان تیان‌آن‌من بر روابط دو کشور سنگینی می‌کرد، دو رهبر با خوش‌رویی در کنار یکدیگر به تالار بزرگ خلق رفتند تا کنفرانس مطبوعاتی برگزار کنند؛ مکانی که فاصله چندانی با محل وقوع کشتار نداشت. کلینتون با جیانگ درباره موضوعاتی عادی مانند منع گسترش تسلیحات و تجارت و همچنین مسائل ممنوعه‌ای همچون دالایی لاما و حقوق بشر شوخی و گفت‌وگو کرد و سپس هر دو به پرسش‌های خبرنگاران پاسخ دادند. شگفت‌آور آنکه جیانگ دستور داده بود تلویزیون دولتی این کنفرانس خبری را به‌صورت زنده پخش کند؛ تصمیمی که به تبلیغاتچی‌های حزب کمونیست فرصتی برای سانسور گفته‌ها نمی‌داد. آشکار بود که هر دو طرف از آغاز دوره‌ای تازه از تعامل پس از سال ۱۹۸۹ استقبال می‌کنند. 

هنر بی‌اعتنایی

مشخص نیست در دیدارهای خصوصی ترامپ و شی در جریان اجلاس ماه می پکن چه گذشت. اما در عرصه عمومی، تلاش برای نزدیک شدن به یکدیگر به‌شکلی آشکار یک‌طرفه بود. هنگامی که شی رسماً اجلاس را در تالار عظیم خلق آغاز کرد، ترامپ اعلام کرد که ما «رابطه‌ای فوق‌العاده» داریم. ترامپ بعدتر با افتخار گفت که او و شی «بسیاری از مشکلات مختلفی را حل کرده‌اند که دیگران قادر به حل آنها نبودند». بااین‌حال، در رفتار دوستانه تصنعی ترامپ نوعی فشار دیده می‌شد که محدودیت‌های عمیق‌تر اجلاس را آشکار می‌کرد. با وجود تمام تلاش‌های ترامپ برای جلب نظر شی، رهبر چین همچنان طبق معمول فاصله خود را حفظ کرد و فقط نشانه‌ای بسیار محدود از صمیمیت نشان داد. نشانه‌های دیگری نیز وجود داشت که حاکی از آن بود که شی به‌سادگی در برابر خواسته‌های ترامپ کوتاه نخواهد آمد. هنگامی که هواپیمای ریاست‌جمهوری آمریکا، «ایرفورس وان»، در پکن فرود آمد، این شی نبود که به استقبال ترامپ رفت، بلکه هان جِنگ، معاون رئیس‌جمهور چین، از او استقبال کرد؛ فردی که در سلسله‌مراتب حزب رتبه هشتم را دارد. 

همچنین، برگزار نشدن کنفرانس خبری مشترک ترامپ و شی، که می‌توانست فرصتی برای نمایش صمیمیت واقعی میان آنها باشد، و سخنرانی نکردن ترامپ در دانشگاه یا مکان عمومی دیگر، اجلاس را از دیگر عناصر مهم ایجاد حسن‌نیت محروم کرد. به‌نظر نمی‌رسید هیچ ‌یک از دو رهبر حاضر باشد خطر چنین لحظات پیش‌بینی‌نشده‌ای را بپذیرد. در عوض، شی بازدیدی به‌شدت نمایشی، اما از نظر محتوایی کم‌مایه از «ژونگ‌نان‌های» ترتیب داد؛ مجموعه محصور و دیوارکشی‌شده‌ای در نزدیکی «شهر ممنوعه» که رهبران ارشد حزب کمونیست در آن زندگی می‌کنند. ترامپ در آنجا نتوانست در برابر پرسیدن این پرسش مقاومت کند که آیا شی رهبران دیگر جهان را نیز به این مکان حفاظت‌شده و خصوصی برده است یا نه. شی پاسخ داد: «این اتفاق بسیار نادری است.» اما سپس فاش کرد که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، را نیز به آنجا برده است. شاید شی که ناامیدی ترامپ را احساس کرده بود، اشاره نکرد که روسای‌جمهور آمریکا، از جمله نیکسون، جرج دبلیو بوش و باراک اوباما نیز پیش‌تر در آنجا مورد استقبال قرار گرفته بودند. 

هواپیمای «ایرفورس وان» ترامپ هنوز حریم هوایی چین را ترک نکرده بود که شی بار دیگر به استقبال پوتین رفت؛ اقدامی که به ترامپ و جهان یادآوری می‌کرد چین شرکای قدرتمند دیگری نیز دارد و دیگر به آمریکا وابستگی سابق را ندارد. اشتیاق ترامپ برای جلب رضایت شی با امید دستیابی به توافقی بزرگ، به ‌هیچ‌وجه راهبردی برای ایجاد گشایش در روابط آمریکا و چین نبود. اگرچه ممکن است شی، از این تملق‌ها خشنود شده و آنها را نشانه‌ای از «ظهور شرق و افول غرب» تلقی کرده باشد، اما همچنان عمیقاً به انگیزه‌های واشنگتن بی‌اعتماد است. سیاست چین در دولت ترامپ، به‌شدت میان سازش و تقابل در نوسان بوده است. پیش از اجلاس، اقدامات مقدماتی بسیار اندکی انجام شده بود تا انتظارات مشخص شود و دستور کاری منسجم به دیپلمات‌های چینی انتقال یابد. حتی اگر آمادگی‌های بهتری نیز صورت می‌گرفت، رهبران چین می‌دانستند که ترامپ ترجیح می‌دهد از توصیه به‌اصطلاح کارشناسان دوری کند، به غرایز مهارنشده و اغلب متناقض خود اعتماد داشته باشد و امور را به‌صورت بداهه پیش ببرد. 

بااین‌حال، اگرچه محدودیت‌های دیپلماتیک ترامپ در پکن به‌خوبی آشکار شد، کاستی‌های شخصی شی نیز چشم‌انداز دستیابی به هرگونه توافق مهمی را تضعیف کرد. شخصیت شی، ایدئولوژی لنینیستی او و سبک رهبری به‌شدت کنترل‌شده‌اش با برداشت آمریکایی‌ها از دیپلماسی اجلاس‌ها سازگار نیست؛ چه رسد به سبک رهبری مهارنشده ترامپ. شی با حالات چهره‌ای خشک و کنترل‌شده، رهبری دشوار برای شناختن است. او اگرچه تصویری از قدرت و انضباط را به نمایش می‌گذارد، اما در تعامل با رهبران جهان‌دیده چندان راحت به‌نظر نمی‌رسد و اغلب چنین می‌نماید که در پشت تشریفات و آیین‌ها احساس امنیت بیشتری دارد. ابهام رفتاری شی به او نوعی اقتدار می‌بخشد، اما حفظ این هاله اقتدار مستلزم پرهیز از موقعیت‌های پیش‌بینی‌نشده است؛ موقعیت‌هایی که ممکن است دستپاچگی یا ناشیگری او را آشکار کنند. بااین‌حال، دقیقاً همین لحظات غیررسمی هستند که رهبران مستبد می‌توانند در آنها به انسان‌هایی واقعی تبدیل شوند و دیپلماسی امکان موفقیت پیدا کند. در پکن، شی دعوت ترامپ را نادیده گرفت. رهبران آمریکا علاقه زیادی دارند دیپلماسی را به روابط شخصی گره بزنند. اما الگوی شی از سنتی باستانی و بسیار سخت‌گیرانه‌تر در کشورداری چین سرچشمه می‌گیرد که «لگالیسم» (legalism) نامیده می‌شود. برخلاف کنفوسیوسیسم که نوعی کشورداری نرم‌تر و مبتنی‌بر اخلاق را توصیه می‌کرد، لگالیسم بر شکل قدرتمند، بی‌رحمانه و ماکیاولیستی رهبری تاکید داشت؛ الگویی که بر کنترل از بالا به پایین متکی است. در این سنت، قانون برای محدود کردن قدرت دولت به‌کار نمی‌رود، بلکه ابزاری برای اعمال قدرت دولت و مطیع کردن شهروندان است. شی آشکارا علاقه خود را به لگالیسم نشان داده است؛ همان‌گونه که مائو چند دهه پیش چنین می‌کرد. شی در سخنرانی‌ خود در سال ۲۰۲۴ گفت: «هنگامی که پاسداران قانون قدرتمند باشند، دولت نیز قدرتمند خواهد بود». لگالیسم تاکید می‌کرد که رهبران باید از مردم تحت فرمان خود فاصله بگیرند. هان فِی، متفکر قرن سوم پیش از میلاد و یکی از اصلی‌ترین طرفداران لگالیسم، بیش از هر چیز توصیه می‌کرد که رهبران از واکنش‌های عاطفی صادقانه در امور حکومتی پرهیز کنند؛ زیرا چنین واکنش‌هایی ممکن است نشانه آسیب‌پذیری یا ضعف تلقی شوند. رفتار عمومی خویشتندارانه و مبهم شی، تجسم چنین توصیه‌هایی است. افزون‌بر این، فقدان احساسات‌گرایی در او و سابقه‌اش در کنار گذاشتن حتی دوستان خود، او را به نمونه‌ای از حکمرانی رازآلود لگالیستی تبدیل کرده است؛ الگویی که بیش از هر رهبر چینی دیگر پس از مائو، به خود مائو شباهت دارد. 

ناظران باید از نشست این دو رهبر انتظاری واقع‌بینانه داشته باشند و از امید بستن بیش از اندازه به توانایی ترامپ برای تبدیل کردن شی به رفیقی همکار، از طریق زورگویی، تملق یا تطمیع‌هایی مانند برش‌های بزرگ کیک شکلاتی که در دیدار سال ۲۰۱۷ در مارالاگو به رهبر چین پیشنهاد کرد، بپرهیزند. واقعیت این است که شی چندان احساس امنیت نمی‌کند. دوران رشد او با دشواری‌های خانوادگی، بی‌نظمی و خیانت همراه بوده است. او هنر کنترل را آموخته است؛ نه‌فقط در تعامل با شهروندان و مقام‌های چینی، بلکه در زمینه مهار احساسات خود. شی یاد گرفته است که ناامنی‌های درونی‌اش را پشت نقابی از شکست‌ناپذیری پنهان کند. هان فی توصیه کرده بود: «فرمانروا نباید خواسته‌های خود را آشکار کند.» در عوض، او باید «در بالا بی‌عمل بماند تا وزیرانش در پایین از ترس بلرزند».

 

دراین پرونده بخوانید ...