ساعت صفر
آمریکا و شوروی چگونه از آستانه جنگ هستهای عقب نشستند؟
محمدحسین باقی /نویسنده نشریه
در ۲۸ اکتبر ۱۹۶۲، نیکیتا خروشچف، رهبر شوروی، نامهای اضطراری به جان اف. کندی فرستاد و در آن با اکراه موافقت کرد که «تسلیحاتی را که شما آنها را تهاجمی توصیف میکنید، بستهبندی کرده و به اتحاد جماهیر شوروی بازمیگردانم». ماروین کالب، که ۲۴ سال برای شبکه خبری «سیبیاس نیوز» کار کرده و اکنون استاد ممتاز کرسی «مورو» در دانشگاه هاروارد است، در گزارشی تفصیلی روایت خود را از آن روزهای سخت که جهان در آستانه یک جنگ هستهای قرار گرفته بود توصیف کرده است. او مینویسد: خروشچف با این واژگان، که هر یک اعترافی ناخواسته به یک اشتباه بزرگ بود، بحران موشکی کوبا را به نقطه پایان خود رساند. خطر جنگ هستهای میان ایالاتمتحده و شوروی، به تاریخ پیوست. من در آن زمان مدیر دفتر شبکه خبری «سیبیاس» در مسکو بودم. از سال ۱۹۵۶ خروشچف را میشناختم و اخبار مرتبط با او را پوشش میدادم ... برلین دغدغه واقعی و همیشگی خروشچف بود. او اغلب درباره تقسیم این شهر، که میراث دردسرساز جنگ جهانی دوم بود، داد سخن سر میداد، اما دستاورد چندانی نداشت. او از روی استیصال تهدید میکرد که با آلمان شرقی یک پیمان صلح جداگانه امضا خواهد کرد؛ گویی میپنداشت چنین معاهدهای قدرتهای غربی را میترساند تا نیروهای خود را از برلین بیرون بکشند. من هر روز صبح ساعتها به مطالعه مطبوعات شوروی میپرداختم و در این انبار کاه از هذیانهای مارکسیستی، بهدنبال سوزن درخشانی از بینش نسبت به تفکرات خروشچف میگشتم. مانند بیشتر خبرنگاران مقیم مسکو، من هم بهدنبال خبر بزرگ بودم. سرانجام، در اوایل سپتامبر، گمان کردم که آن سوزن را روی صفحه اول روزنامه «پراودا» دیدهام. موضوع، بازگشت شعار کهنه «تجاوز آمریکا» علیه «کوبای برادر» بود، اما این بار با خشمی دوچندان. اگر این موضوع دوباره صفحه اول مهمترین روزنامه کشور را قرق میکرد، بیشک بهسرعت راه خود را به تمام روزنامههای پخششده در بلوک کمونیست باز میکرد. برای نخستینبار از زمان فاجعه «خلیج خوکها» در آوریل ۱۹۶۱، کوبا دوباره سرخط اخبار شده بود. اما چرا؟ خروشچف چه در سر داشت؟ خروشچف احتمالاً فکر میکرد از طریق کوبا میتواند سرانجام معضل کهنه برلین را حلوفصل کند. حدس زدم اگر او تصمیم بگیرد ارسال تسلیحات به کوبا را به میزان قابل توجهی افزایش دهد و احتمالاً موشکهای هستهای را هم چاشنی آن کند، شاید بتواند توازن قوا در کارائیب را به نفع مسکو تغییر دهد. کندی، با دیدن این نمایش ناگهانی از قدرت شوروی، ممکن است به فکر تغییر موضع آمریکا در قبال برلین بیفتد و این امر به تخلیه نیروهای غربی از پایتخت تقسیمشده آلمان منجر شود. این هدف نهایی سیاست خروشچف بود. او رو کردن کارت هستهای خود را راهی برای برجسته کردن عزمش جهت شکستن بنبست آزاردهنده برلین میدانست. او هرگز قصد استفاده از سلاح هستهای را نداشت. تا روز ۲۲ اکتبر، افراد کمی در مسکو میدانستند که خروشچف استراتژی خود را از تدافعی به تهاجمی تغییر داده است. بهجز دایره کوچکی از مشاوران کلیدی، همه ما در بیخبری مطلق بودیم. ماهها پیش، قمار او در کوبا بیسروصدا کلید خورده بود. هزاران سرباز از قلب روسیه به بنادری در دریای سیاه منتقل شدند، سپس از طریق تنگه بسفر و داردانل، با عبور از دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس، به کوبا در فاصله ۹۰مایلی فلوریدا رسیدند؛ تعداد معدودی از این ماجرا باخبر بودند.
حتی تا چهاردهم اکتبر، مکجرج باندی، یکی از مشاوران کلیدی رئیسجمهور، در تلویزیون سراسری اعلام کرد که نه «شواهدی» و نه «احتمالی» از تهدید شوروی در کارائیب وجود دارد. اما دو روز بعد، در 16 اکتبر، یک هواپیمای جاسوسی آمریکا که در حال انجام ماموریت شناسایی معمول بر فراز کوبا بود، بهطور تصادفی ساخت پایگاههای موشکی شوروی را کشف کرد و قمار خروشچف که بر پایه پنهانکاری و فریب بنا شده بود، سرانجام برملا شد و مقامهای ارشد کاخ سفید ناگهان با هراس و احتمال یک جنگ هستهای روبهرو شدند. از 16 تا 22 اکتبر، کندی دور یک میز بیضیشکل بزرگ با نزدیکترین و معتمدترین دستیاران و مشاورانش طیفی از واکنشها را در برابر چالش گستاخانه خروشچف بررسی کرد. یک ژنرال پیشنهاد بمباران هوایی فوری کوبا را داد؛ یک دیپلمات ارشد خواستار راهحل مذاکره شد؛ و یکی از مقامهای کابینه پیشنهاد برگزاری نشستی با خروشچف را داد. ساعتها و روزها در مذاکرات فوقالعاده محرمانه سپری شد. کندی فهمید وقت زیادی ندارد. انجام اقدامی از هر نوع، ضروری تشخیص داده شد. در آخر هفته ۲۰ تا ۲۱ اکتبر، کندی به تصمیمی رسید که سرنوشتسازترین تصمیم دوران ریاستجمهوریاش بود. از ۲۲ اکتبر، زمانی که او تصمیم خود را اعلام کرد، تا ۲۸ اکتبر که خروشچف با اعتراف خیرهکنندهاش پاسخ داد، جهان نگرانی بیسابقهای را از سر گذراند.
دوشنبه، ۲۲ اکتبر: پس از یک برنامه پخش رادیویی در اواسط بعدازظهر که بر روی یک نقد جالب در روزنامه پراودا درباره «افزایش تجاوزگری آمریکا» در سراسر جهان تمرکز داشت، برای نگاهی سریع به خبرگزاری «تاس»، به دفتر «سیبیاس» سر زدم؛ کاری که معمولاً پیش از شام انجام میدادم. خبری از تاس در واشنگتن توجهم را جلب کرد. پس از شام، کنجکاویام گل کرد. یک نسخه از روزنامه عصر «ایزوستیا» خریدم. بهمحض اینکه صفحه اول را دیدم، فهمیدم کوبا به دغدغه شماره یک کرملین تبدیل شده است. ایزوستیا معمولاً گزارشهای طولانی و خستهکنندهای درباره صنعت شوروی چاپ میکرد؛ اما در این دوشنبه، کاملاً درگیر دو داستان درباره کوبا بود. یکی با این تیتر: «واشنگتن چه در سر دارد؟» این گزارش با تکیه بر گمانهزنیهای روزنامههای آمریکایی، روی تهاجم آمریکا به کوبا تمرکز داشت. داستان دیگر به نام «مانورهای مشکوک» منتشر شده بود. در آن آمده بود که «۴۵ کشتی نظامی آمریکا و تا ۲۰ هزار سرباز» به نقطه جنوبی فلوریدا منتقل شدهاند.
دواندوان به دفتر برگشتم، با این فکر که یک بحران جدی در کارائیب در حال شکلگیری است. حق با من بود. پیامی از بلر کلارک، معاون اخبار سیبیاس و رئیسم، انتظارم را میکشید: «لطفاً در اولین فرصت تماس بگیر.» تماس گرفتم. اضطراب موجود در صدای بلر گواهی گویا بر روزگار پرالتهاب آن دوران بود. او به من گفت کاخ سفید درخواست وقت پخش داده است. یک مسئله نامشخص مرتبط با منافع امنیت ملی دلیل آن بیان شده بود. رابرت پیرپوینت، خبرنگار سیبیاس در کاخ سفید، فهمیده بود که کوبا مشکل اصلی است. ما یک خط تلفن مستقیم از مقر سیبیاس در نیویورک به دفترم در مسکو برقرار کردیم. روی آن خط توانستم سخنرانی کندی را ساعت ۷ عصر گوش کنم و از آن برای تهیه گزارشهایم بهره ببرم.
کندی، با صدایی مسلط و بدون تزلزل، افشا کرد که اتحاد جماهیر شوروی بهصورت مخفیانه نیرو و موشک به کوبا منتقل کرده است. او بلافاصله محاصره دریایی کوبا را اعلام کرد و خواستار خروج موشکها و نیروهای شوروی شد و صراحتاً هشدار داد که حمله شوروی به ایالاتمتحده، احتمالاً از مبدأ کوبا، با واکنش متقابل و تمامعیار آمریکاییها علیه شوروی مواجه خواهد شد. برای نخستینبار در عصر هستهای، جنگ میان دو قدرت اتمی ممکن بهنظر میرسید و مانند ابری سیاه در آسمان سایه افکنده بود. ساعت 30/ 3 دقیقه بامداد در مسکو بود. بیشتر مقامهای شوروی در خواب بودند و معدود افرادی هم که سر کار بودند، اختیاری برای صدور پاسخ رسمی نداشتند. وزارت خارجه تلفنها را پاسخ نمیداد. «تاس» هنوز هیچ تحلیلی ارائه نکرده بود و واکنشی که بتوان آن را موضع رسمی تلقی کرد، مخابره نمیکرد. خیابانها تاریک و خلوت بودند، یعنی امکان مصاحبه با مردم در خیابان وجود نداشت. روزنامههای صبح هنوز چاپ و توزیع نشده بودند. باید منتظر پاسخ رسمی شوروی میماندیم. چه باید کرد؟ به یک ابزار قدیمی و قابل اعتماد در روزنامهنگاری، یعنی تلفن، متوسل شدم. با چند دیپلمات و خبرنگار مطلع تماس گرفتم. همه متفقالقول بودند: نخست، اینکه کندی «بهطرز غافلگیرکنندهای سرسخت» بهنظر رسیده و دوم، اینکه خروشچف انتظار چنین واکنشی را نداشته است. وقتی خروشچف ماجراجویی کوبایی خود را کلید زد، فرض را بر این گذاشت که کندی چشمپوشی خواهد کرد. اما این بار اینطور نشد. روسها میپرسیدند: چه باید کرد؟
در بخش خبری عصرگاهی سیبیاس گزارش دادم که خروشچف انتظار واکنش فعالانه کندی را نداشته است. او اکنون مجبور است در استراتژی خود در قبال کوبا بازنگری کند و درنهایت اینکه او درِ کرملین را به روی یک چالش سیاسی احتمالی گشوده است. من باور داشتم که خروشچف دستکم در ظاهر رویکرد محتاطانهتری نسبت به بحران کوبا در پیش خواهد گرفت و از دشمنی آشکاری که تا این لحظه نشان داده بود، گامی به عقب برخواهد داشت.
سهشنبه، ۲۳ اکتبر: تا این زمان، بیشتر آمریکاییها از بحران جدید کوبا باخبر شده بودند. آنها درباره سخنرانی کندی، محاصره کوبا، محمولههای مخفی نیرو و موشک شوروی و خطر جنگ، اطلاعاتی کسب کرده بودند. اوضاع در مسکو کاملاً متفاوت بود؛ جایی که روسها هیچ ایدهای نداشتند. به آنها هرگز گفته نشده بود که خروشچف هزاران سرباز و موشک به کوبا فرستاده است. تا ظهر، پس از ۱۴ ساعت سکوت خبری مطلق، «تاس» و «رادیو مسکو» سرانجام به مردم شوروی اطلاع دادند که کندی کوبا را محاصره کرده و باید جلوی تجاوز آمریکا گرفته شود. ساعت ۲ بعدازظهر به سفارت آمریکا رفتم. سخنگوی سفارت به ما گفت که یک فرستاده وزارت خارجه پیشتر یادداشت اعتراضی را بهصورت دستی به سفیر، فوی کوهلر، تحویل داده است. او گفت این یادداشت، محاصره کوبا را بهعنوان «اقدامی بدبینانه و تحریکآمیز» محکوم کرده که میتواند به جنگ منجر شود. دو بیانیه رسمی هم صادر شد. در یکی از بیانیهها، رودین مالینوفسکی، وزیر دفاع، تمامی مرخصیهای پرسنل نظامی را لغو کرد، آمادگی رزمی تمامی نیروها را افزایش داد و ترخیص برنامهریزیشده نظامیان در پستهای استراتژیک مانند راکتخانه، پدافند ضدهوایی و عملیات زیردریایی را متوقف کرد. در بیانیه دیگر، مارشال آندری گرچکو، فرمانده شوروی در پیمان ورشو، تمام افسران ارشد را برای یک نشست اضطراری در مسکو فراخواند. هر دو بیانیه گمانهزنیهای دیپلماتیک و روزنامهنگارانه را شعلهور کرد، مبنیبر اینکه شاید شکافی در کرملین در حال شکلگیری است.
روزنامه «ایزوستیا» محاصره کندی را «تحریکی بدبینانه و غیرمسئولانه» توصیف کرد که بهراحتی میتواند به جنگ جهانی منجر شود. این روزنامه دولتی در تیترهای درشت و سیاه نوشت: «ایالاتمتحده بیمحابا با آتش بازی میکند» و افزود: «مردم جهان با خشم متجاوزان آمریکایی را محکوم میکنند». در گزارشی، این باور را ابراز کردم که خروشچف نمیخواهد بحران کوبا «از کنترل خارج شود» و به سمت افزایش شدید هزینههای نظامی در زمان کمبودهای شدید داخلی حرکت کند.
اواخر همان شب، در تحلیلی برای بخش خبری «کرونکایت»، مردم روسیه را سردرگم و پریشان از بحران کوبا توصیف کردم که البته قاطعانه با حرکت به سمت جنگ مخالف بودند. گفتم هیچکس را پیدا نکردهام که کوبا را برای منافع شوروی آنقدر حیاتی بداند که ارزش جنگ با آمریکا را داشته باشد. برلین شاید، اما کوبا نه. مدرک این ادعا در دو سیگنال شوروی در آن شب نهفته بود که نادیده گرفتنشان ناممکن بود. کوهلر میزبان مهمانی سفارت بود. چندین روس شامل هنرمندان، دیپلماتها و مقامها در آن شرکت کردند. نشنیدم کسی درباره کوبا حرف بزند. مهمتر اینکه خروشچف، همسرش و چهار تن از اعضای پولیتبورو، درحالیکه همه آرام بهنظر میرسیدند، در تئاتر بولشوی حاضر شدند تا از «جروم هینس»، ستاره اپرای آمریکایی، تجلیل کنند؛ کسی که برای خواندن نقش اصلی در شاهکار کلاسیک روسی «بوریس گودونوف» و آن هم به زبان روسی به آنجا آمده بود. خروشچف چهار بار برای اجرای خیرهکننده هینس به احترام برخاست و تشویق کرد و سپس برای تبریک حضوری به ستاره اپرای آمریکایی به پشت صحنه رفت. در گزارش پایانیام در سهشنبه شب، تاکید کردم که به اعتقاد من خروشچف به روش خود داشت میگفت قماری که روی کوبا کرده اشتباه بوده است. او شخصاً به یک ستاره اپرای آمریکایی تبریک میگفت. زمانبندی او بسیار حیاتی بود. 24 ساعت پس از آنکه کندی با توپ و تشر اشتباه تاریخی خروشچف را در ملأ عام کوبید، خروشچف خطای خود را تکرار نکرد. بلکه بهسرعت سیگنال فرستاد که میخواهد بحران را آرام کرده و روابط بهتری با ایالاتمتحده برقرار کند.
چهارشنبه، ۲۴ اکتبر: یک تلگراف صبحگاهی از سوی بلر میگفت، «اگر موافقی، شاید الان زمان مناسبی باشد که مدی برای خرید به کپنهاگ برود». اگر بلر عمداً از زبانی رمزی استفاده نمیکرد، مطرح کردن چنین پیشنهادی در آن مقطع زمانی، عجیب بهنظر میرسید. قرار بر این بود که اگر بلر به این نتیجه میرسید که اوضاع در مسکو واقعاً خطرناک شده است، در پیامی تلگرافی بهظاهر عادی پیشنهاد کند که مدی «به خرید برود». من و بلر پیش از عزیمتم به مسکو در ماه می ۱۹۶۰، بر سر این رمز توافق کرده بودیم. حالا، درحالیکه تنش میان دو ابرقدرت لحظهبهلحظه بیشتر میشد، او ظاهراً پس از گفتوگو با کندی به این نتیجه رسیده بود که وقت استفاده از زبان رمز فرا رسیده است.
یک راه برای پایان دادن به بحران، نشست سران بود؛ در آن روزها این یک فرمول جادویی برای حل هر مشکل دیپلماتیک بود. این پیشنهاد در سومین روز بحران مطرح شد و خروشچف بلافاصله آن را پذیرفت. این پیشنهاد از سوی برتراند راسل، فیلسوف برجسته بریتانیایی، مطرح شد. او در تلگرافی به خروشچف پیشنهاد کرد که برگزاری نشست سران با کندی میتواند مسیر ترجیحی برای «تنزل تنش بحران» باشد. خروشچف به دو شکل پاسخ داد: در یک تلگراف محرمانه، پاسخی بسیار مشتاقانه داد، اما در ملأ عام، گامی به عقب برداشت و این ایده را «مفید» توصیف کرد و افزود: «ما تمام تلاش خود را برای جلوگیری از وقوع جنگ انجام خواهیم داد ... ما بیمحابا عمل نخواهیم کرد.» پذیرش ایده نشست سران از سوی خروشچف بازتاب گسترده ملی پیدا کرد. پیشنهاد راسل بلافاصله از سوی «تاس» گزارش شد، سه بار از رادیو مسکو، دو بار از تلویزیون پخش شد و صفحه اول تمام روزنامههای شوروی را تسخیر کرد. خروشچف میخواست مردمش بدانند که راهی برای گریز از جنگ وجود دارد؛ چشماندازی که کمکم داشت آنها را نگران میکرد. دقیقاً ساعت ۳ بعدازظهر، گروهی از نوجوانان دبیرستانهای اطراف ناگهان ظاهر شدند و پلاکاردهایی حرفهای به همراه داشتند که روی آنها نوشته شده بود: «تجاوز آمریکا علیه کوبا» و شعار میدادند: «زندهباد کوبا» و «کوبا-بله؛ یانکی-نه». آنها قرار بود خشمگین بهنظر برسند. یک جوان بطری جوهر را به سمت سفارت پرتاب کرد، شیشهای شکست و فریاد زد: «یانکی-نه»! او دید که من از او و دوستانم فیلمبرداری میکنم و شاید تصور کرده بود که بهزودی ستاره یک فیلم خبری خواهد شد به من نزدیک شد و چهرهاش به لبخندی نرم شد. پرسید: یک سوال لطفاً. پاسخ دادم: بله، حتماً. گفت: شما آمریکایی هستید، اینطور نیست؟ گفتم: بله. گفت: تا حالا شورولت راندهاید؟ خندیدم. این نخستینباری نبود که یک روس از من درباره خودرو شورولت میپرسید. این خودرو بهوضوح محبوبترین ماشین خارجی در اتحاد شوروی بود. وقتی به او گفتم که نهتنها شورولت راندهام، بلکه یکی هم دارم، یک شورولت کروکی آبیرنگ؛ با تعجب نگاه کرد و فریاد زد: «هی بچهها! این مرد شورولت دارد.» خشم برخاسته از کوبای آنها ناگهان انگار ذوب شد و دور من جمع شدند و یکی پس از دیگری پرسشهایی درباره ماشینها و فیلمهای آمریکایی پرسیدند. تلاش کردم به همه پاسخ دهم، اما درعینحال میخواستم فیلم بگیرم و این ترکیب جذاب از خشم ضدآمریکایی و کنجکاوی بهشدت مدافع آمریکا را ثبت کنم. کار آسانی نبود.
وقتی پس از توقف کوتاهی در دفتر سیبیاس به آپارتمانم برگشتم، با تلگراف الهامبخشی از سوی ریچارد سالانت، رئیس سیبیاس، مواجه شدم که برای تمام خبرنگاران که بحران کوبا را پوشش میدادند، ارسال شده بود. سالانت، ستایش بسیار خود از حرفهایگری ما را با کلماتی احتیاطآمیز درباره «درامهای ساختگی» در هم آمیخت. او اصرار داشت که «شایعات» بهعنوان شایعه تعریف شوند و گزارشهای ما براساس «حقایق» باشد. رضایتبخشترین بخش، پیام پایانی او بود: «من ترجیح میدهم از رقبا عقب بمانم تا اینکه در فشردن دکمه هراس یا انتشار اطلاعاتی که بعدها نادرست از آب درمیآیند، سهیم باشم.» سالانت با این کلمات به ما میگفت که کشور در آستانه جنگ است و مسئولیت ما بهعنوان روزنامهنگار این است که رویدادها را با دقت و درستی پوشش دهیم.
پنجشنبه، ۲۵ اکتبر: در چهارمین روز بحران، برای نخستینبار انتقاد علنی از خروشچف را شنیدم. بهندرت پیش میآمد که کسی از یک رهبر شوروی انتقاد کند. در بازار مرکزی، از یک قصاب میانسال درباره بحران کوبا پرسیدم: «فکر میکنی جنگ بشود؟» او سرش را تکان داد و گفت: «نه، کوبا دور است، مهم نیست.» من قبلاً هم این پاسخ را شنیده بودم. او داشت میگفت کوبا برلین نیست. در تلگرافخانه مرکزی، واقع در چند بلوک بالاتر از کرملین در خیابان اصلی شهر یعنی خیابان گورکی که معمولاً گزارشهایم را از آنجا پخش میکردم، یکی از تهیهکنندگان تلویزیون مسکو زمزمهکنان گفت: «چین حالا گفته -حتی در ملأ عام- که خروشچف در محاسباتش درباره کندی دچار اشتباه شده است.»
خروشچف، بهعنوان یک سیاستمدار زیرک، حتماً احساس کرده بود که توی دردسر افتاده است. روز سهشنبه، او به کشتیهای شوروی دستور داده بود محاصره کندی را به چالش نکشند که این خود سیگنالی از سازش بود. آن شب او در اجرای اپرای ستاره آمریکایی در تئاتر بولشوی شرکت کرده بود؛ سیگنال دیگری از سازش. کندی از موضع خود کوتاه نمیآمد. موشکهای خروشچف ابتدا باید از کوبا خارج میشدند. والتر لیپمن، روزنامهنگار، ایدهای داشت. او در یک یادداشت روزنامهای، یک «معاوضه متقارن ساده» را پیشنهاد کرد: خروشچف موشکهایش را از کوبا خارج کند و کندی موشکهایش را از ترکیه بیرون بکشد. اما یک مشکل باقی مانده بود: کندی از تقاضای دوشنبهشب خود مبنیبر اینکه خروشچف باید ابتدا «تمام تسلیحات تهاجمی» را از کوبا خارج کند، کوتاه نمیآمد. آن شب، دقیقاً ساعت ۱۰:46 دقیقه شب، رادیو مسکو وسط یک سمفونی از چایکوفسکی قطع شد تا خبر فوری «تاس» را پخش کند. به من گفته شده بود که چنین قطع برنامهای تاکنون هرگز در اتحاد شوروی سابقه نداشته است. این گزارش سخن «او تانت»، دبیرکل سازمان ملل، را نقل میکرد. پیشنهاد او تانت بهطور کامل از رادیو مسکو خوانده و بلافاصله با پذیرش آن از سوی خروشچف همراه شد. رهبر شوروی اعلام کرد: «من درخواست شما را دریافت کردم و موافقم. این با منافع صلح همخوانی دارد. از ابتکار شما استقبال میکنم و دغدغههایتان را به اشتراک میگذارم. من نیز وضعیت کارائیب را خطرناک میدانم.»
جمعه، ۲۶ اکتبر: سفارت شوروی از تجمع عظیم نیروهای نظامی در جنوب فلوریدا سخن میگفت. خبرنگارانی که به نزدیکی کاخ سفید شهرت داشتند، از یک تهاجم قریبالوقوع به کوبا خبردار شدند. منابع کنگره گفتند کندی زیر فشار فوقالعادهای برای بمباران کوبا قرار دارد. ته خط این بود که وقت خروشچف بهسرعت در حال اتمام بود. او باید کاری میکرد. گزینههایش اندک بود. یک ایده دیوانهوار این بود که او میتوانست پیش از اقدام کندی علیه کوبا، به برلین غربی حمله کند. یا میتوانست موشکهایش را که حالا در کوبا مستقر شده بودند، علیه ایالاتمتحده شلیک کند و جنگ هستهای به راه بیندازد. یا میتوانست تقاضای کندی را بپذیرد و شروع به بیرون کشیدن تسلیحات و نیروهایش از کوبا کند. چیزهایی که دوستان دیپلمات من و چند منبع شوروی نمیتوانستند به من بگویند این بود که روز جمعه عصر، خروشچف نامه دیگری به کندی فرستاده بود که پولیتبورو تایید کرده بود و در آن گام بلندی برای پذیرش درخواست کندی جهت بیرون کشیدن «تسلیحات تهاجمیاش» از کوبا برداشته بود. این نامه، در لحن و محتوا، اشاره میکرد که خروشچف سرانجام برای یک معامله واقعبینانه آماده است.
در تحلیلم برای برنامه کرونکایت توانستم گزارش دهم که روسها «امشب بهطور کاملاً عامدانه از حملات ضدآمریکایی خود کاستهاند». به صفحه نخست ایزوستیا، پایان تظاهرات و گزارشهای ساعتی و بهطور معمول خستهکننده رادیو مسکو اشاره کردم. هنوز هم امکان وقوع یک اشتباه وجود داشت، اما برای نخستینبار در تمام طول هفته، بهنظر میرسید مسکو در حال کشیدن یک نفس راحت است. گفتم که نوعی احساس آسودگی خاطر به چشم میخورد. در جریان توقف پیش از خوابم در دفتر، متوجه خبری در تاس شدم که احساس کردم باید گزارش شود. روزنامه دفاعی «کراسنایا زوزدا» لاف زده بود که «نیروی ضربت اصلی» ارتش شوروی همانا «دقت دوربرد موشکهایی است که میتوانند کلاهکهای ۵۰ و ۶۰ مگاتنی را با دقتی بینقص به هر نقطهای از زمین برسانند». این روزنامه افزوده بود که با توجه به تنشهای جهانی به نیروهای موشکی شوروی دستور داده شده تا آمادگی رزمی خود را افزایش دهند. با خودم فکر کردم، شاید این روزنامه هنوز آخرین دستور را از کرملین دریافت نکرده است.
شنبه، ۲۷ اکتبر: به آن «شنبه سیاه» میگفتند. خوشبینی گرم و محتاطانه روز جمعه، طی یک شب جای خود را به فضایی سرد و تهاجمی داد. فضای دیپلماتیک دوباره تاریک شده بود. صبح هنگام، خبرگزاری تاس از یک رویارویی نظامی قریبالوقوع میان هواپیماهای آمریکایی و شوروی در خاور دور خبر داد. یک هواپیمای جاسوسی «U-2» آمریکایی در حین انجام یک ماموریت معمول نمونهبرداری از هوا به فضای هوایی شوروی در نزدیکی دریای برینگ تجاوز کرده بود. ازآنجاکه تنشها پیش از این هم در بالاترین حد خود قرار داشت، جتهای روسی پرواز کردند تا آماده سرنگون کردن متجاوز آمریکایی شوند. جنگندههای آمریکایی نیز در وضعیتی تدافعی، بهسرعت در آرایشی فشرده پرواز کردند تا احتمالاً بالای دریای برینگ با روسها درگیر شوند. اما در آخرین لحظات، «U-2» که عامل اصلی مشکل بود، دور زد و از معرکه گریخت. هیچ تیری شلیک نشد و این حادثه بدون نتیجه فروکش کرد.
در اوایل بعدازظهر، یک هواپیمای «U-2» دیگر آمریکایی بر فراز یک پایگاه موشکی تازهساز شوروی در کوبا مشاهده شد. یک افسر روس، به این گمان که نیازی نیست با کسی هماهنگ کند، تصمیم گرفت با استفاده از یک موشک سطحبههوا به «U-2» حمله کند. چند ثانیه بعد، هواپیما از آسمان سرنگون شد. گمان میرفت خلبان آن، سرگرد «رودولف اندرسون»، کشته شده باشد. این خبر مقامات ارشد واشنگتن و مسکو را شوکه کرد؛ مدرکی تکاندهنده از اینکه بحران ممکن است از کنترل آنها خارج شود. ارتباطات بعدی در آن بعدازظهر، مدارک بیشتری ارائه داد. خروشچف نامهای از فیدل کاسترو دریافت کرد که رهبر شوروی را ترغیب میکرد تا یک حمله هستهای پیشدستانه علیه ایالاتمتحده انجام دهد. کاسترو با این فرض که جنگ میان ابرقدرتها به هر حال اجتنابناپذیر است، معتقد بود زمان آن رسیده که جهان کمونیست تاس بیندازد و اول حمله کند؛ یعنی دقیقاً همان چیزی که خروشچف بهعنوان یک سیاست ملی متعهد به پرهیز از آن شده بود. او پیشتر اعلام کرده بود که اتحاد جماهیر شوروی آغازگر یک حمله هستهای پیشدستانه نخواهد بود.
خروشچف چند روز برای پاسخ دادن به کاسترو صبر کرد، اما بلافاصله نامه دیگری برای کندی تنظیم کرد. اگرچه این نامه، برخلاف نامه روز جمعه، لحنی سرد و رسمی داشت و به تایید پولیتبورو رسیده بود، اما حاوی یک امتیاز بزرگ از سوی خروشچف بود؛ او «ابزارهایی (تسلیحاتی) را که شما تهاجمی میدانید از کوبا خارج خواهد کرد». اما خروشچف فراتر رفت و بیان کرد که هرگونه توافقی میان دو کشور باید شامل تعهد کندی برای جمعآوری ابزارهای مشابه از ترکیه نیز باشد. خروشچف فکر میکرد معاوضه کوبا-ترکیه ایده خوبی است. کندی تصور میکرد این کار فقط مذاکرات آنها را پیچیدهتر میکند، زیرا پای یک متحد ناتو در میان است. کندی در برنامهریزی پاسخ خود، یک تصمیم کلیدی گرفت: او نامه روز شنبه خروشچف را که به صراحت به ترکیه اشاره میکرد نادیده گرفت و بر برنامه روز جمعه او که مسالمتآمیزتر بود تمرکز کرد. کندی نوشت زمانی که خروشچف «تمام سیستمهای تسلیحاتی در کوبا را که قابلیت استفاده تهاجمی دارند» جمعآوری کند، ایالاتمتحده «بهسرعت اقدامات قرنطینهای در حال اجرا را لغو خواهد کرد» و «تضمینهایی علیه تهاجم به کوبا ارائه خواهد داد»؛ که این آخری یکی از خواستههای کلیدی خروشچف بود.
یکشنبه، ۲۸ اکتبر: به بازار مرکزی برگشتم. قصاب محبوب من هنوز حس نمیکرد کوبا ارزش جنگ با آمریکا را داشته باشد. او دوباره تکرار کرد: «برلین بله، اما کوبا نه.» خیلی از روسها بیشتر نگران افزایش هزینه کالاهای مصرفی، بهویژه کره و گوشت گاو بودند. قیمتهای بالاتر به یک مشکل جدی داخلی تبدیل شده بود. از گفتوگو با این روسها لذت میبردم؛ آنها درباره زندگی بسیار واقعبینتر از بوروکراسی حاکم بر خود بهنظر میرسیدند. در بیشتر روزهای هفته، من از تلفن دفترم برای گزارش استفاده کرده بودم، اما در چند روز گذشته دوباره به تلگرافخانه مرکزی برگشتم. گزارش برنامهریزیشدهام را در ساعت ۳:15 بعدازظهر به وقت مسکو تمام کردم. وقتی از اتاقک گزارش بیرون آمدم، متوجه یک خبرنگار آشفته رادیو مسکو شدم که با یک کارمند تلگراف درباره یک پخش خبری در ساعت ۵ بعدازظهر بحث میکرد. در یک لحظه، فکر کردم شنیدم گفت «لویتان»، اما مطمئن نبودم. «یوری لویتان» محترمترین گوینده خبر روسیه بود. صدای او تنها زمانی شنیده میشد که اخباری تاریخی برای مردم شوروی پخش میشد. اگر از لویتان خواسته شده بود اخبار ساعت ۵ را بخواند، باید خبر فوری میبود: خروشچف یا تصمیم گرفته بود موشکهای شوروی را بدون هیچ ارتباطی با ترکیه از کوبا خارج کند که این تسلیم شدن خروشچف بود، یا تصمیم گرفته بود کندی را به چالش بکشد که در را به روی یک مناقشه هستهای احتمالی میگشود. بلافاصله یک تماس تلفنی به نیویورک رزرو کردم. آنچه بلر در سر داشت این بود که برنامه ساعت ۵ را روی یک خط ضبط کند و از خط دیگر برای ترجمه و گزارش من استفاده کند. متوجه شدم که هم هیجانزدهام و هم مضطرب. نیاز به پیادهروی داشتم و میدان سرخ مقصدی عالی بود؛ یک پیادهروی کوتاه در طول خیابان گورکی. در ساعت ۴:45 بعدازظهر، بهسرعت به تلگرافخانه مرکزی برگشتم و خود را برای یک گزارش خیرهکننده و مهم... یا کاملاً بیاهمیت آماده کردم. نمیدانستم. در ساعت ۴:55 بعدازظهر، کارمند تلگراف اعلام کرد: «کالب، سیبیاس، اتاقک A.» دقیقاً در ساعت ۵ بعدازظهر، صدای فوقالعاده گیرا و ترغیبکنندهای را از رادیو مسکو شنیدم؛ نه به رسایی صدای «ادوارد آر. مورو»، اما گیرا. صدای یوری لویتان در سکوت استودیو طنینانداز شد: «آقای رئیسجمهور عزیز...» درحالیکه از اثبات درست بودن حدسم هیجانزده شده بودم، در خط دوم زمزمه کردم: «این لویتان است» و شروع به ترجمه آنچه باید آخرین نامه خروشچف به کندی میبود، کردم. این نامه باید درباره کوبا میبود. «من با درک عظیمی نگرانی شما را در مورد ... این واقعیت که تسلیحاتی که شما تهاجمی توصیف کردید، واقعاً تسلیحات سهمگینی هستند، در نظر میگیرم.» مکث کردم و به خط دوم برگشتم: «خروشچف دارد تلویحاً میگوید که تسلیحات درواقع هستهای هستند.» ترجمهام را ادامه دادم: «به منظور از بین بردن ... مناقشهای که امر صلح را به خطر میاندازد ...، دولت شوروی، علاوه بر دستورات قبلی مبنی بر توقف کارهای بیشتر در پایگاههای ساخت تسلیحات، دستور جدیدی برای برچیدن تسلیحاتی که شما آنها را تهاجمی توصیف میکنید و بستهبندی و بازگرداندن آنها به اتحاد شوروی صادر کرده است.» فریاد زدم: «او جا زد! فکر میکنم او همین الان جا زد.»
بهدنبال این خبر فوری رادیویی، سیبیاس یک ویژهبرنامه تلویزیونی با اجرای «دیوید شونبرن» در واشنگتن پخش کرد. او پذیرش خواستههای کندی از سوی خروشچف برای پایان دادن به بحران موشکی کوبا را اعلام کرد و به این ترتیب احتمال یک جنگ بزرگ میان ایالاتمتحده و اتحاد جماهیر شوروی را خاموش کرد. شونبرن به نقل از رابرت پیرپوینت، خبرنگار سیبیاس گزارش داد که یک «نبرد قدرت» در کرملین درگرفته است. واکنش من این بود: «احتمالاً؛ موقعیت سیاسی خروشچف مطمئناً ضعیف شده است. و اکنون ممکن است یک نبرد قدرت بهدنبال آن بیاید. اما اینکه آیا در نتیجه آن، او مقام ارشد خود را از دست میدهد یا نه، هنوز نمیدانیم.» بعداً فهمیدم که در طول یک آگهی بازرگانی، پییر سالینجر، سخنگوی ریاستجمهوری، با شونبرن تماس تلفنی گرفته است. او گلایه کرده بود که کندی از اینکه من از فعل «جا زد» استفاده کردهام ناراحت است و از شونبرن خواسته بود به من بگوید دیگر از آن استفاده نکنم. رئیسجمهور ظاهراً حس میکرد که اوضاع کوبا هنوز بسیار خطرناک است و خروشچف در موقعیتی سخت و آسیبپذیر قرار دارد و دلیلی ندارد که او را بیجهت گوشه رینگ انداخته و آزار دهند. شونبرن انتقاد کندی از انتخاب فعل مرا پس از پخش برنامه منتقل کرد.
خروشچف واقعاً موافقت کرده بود که موشکهایش را از کوبا بیرون بکشد، اما در این مسیر بهای سنگینی پرداخته بود. او متحمل یک عقبنشینی شدید در ساختار قدرت کرملین شده بود. پراودا البته به چنین چیزی اعتراف نکرد؛ درست برعکس، خروشچف بهعنوان رهبری خونسرد توصیف شد که قاطعانه مصمم به پرهیز از جنگ و درعینحال مدافع کمونیسم و کوباست؛ یعنی همان رهبری که مردم شوروی به آن نیاز داشتند و تحسینش میکردند. دو سال بعد، در اکتبر ۱۹۶۴، خروشچف بدون هیچ تشریفاتی از قدرت برکنار شد و ناکامی او در کوبا مهمترین مسئله در ذهن کسانی بود که جایگزین او شدند.