شناسه خبر : 52550 لینک کوتاه

دو اصلاحگر

ژائو زیانگ و ژو رونگ‌جی چه نقشی در تحول اقتصاد چین داشتند؟

محمدحسین باقی /نویسنده نشریه  

20در رمان «کتاب خنده و فراموشی» نوشته میلان کوندرا، «ولادیمیر کلمنتیس»، سیاستمدار کمونیست چک و عضو دفتر سیاسی، در عکس مشهوری از مقامات ارشد هنگام رژه نظامی در یک روز زمستانی سال ۱۹۴۸ دیده می‌شود. هوا سرد بود و کلمنتیس کلاه خز خود را به رهبر حزب قرض داده بود. «لیندا جایوین» بر این باور است که مدتی پس از برداشتن آن عکس، کلمنتیس به خطایی ایدئولوژیک متهم می‌شود. او به اتهام خیانت دستگیر و سپس اعدام می‌شود. کارگزاران حزب با دقت تمام، هرگونه نامی از او را از اسناد تاریخی پاک کرده و تصویر او را از تمام عکس‌ها «روتوش» و حذف می‌کنند. بااین‌حال، کلاه او که اکنون بخشی از تصویر رهبر حزب شده بود، در آن عکس معروف باقی است. کلاه (همانند نمای دیوار عریانی که زمانی «کلمنتیس» در آنجا ایستاده بود) یادآوری گنگ، اما محونشدنی از کسی است که نام و تصویرش پاک شده است. «جولین گویرتز»، مورخ برجسته، در کتاب خود «هرگز به عقب برنگرد: چین و تاریخ ممنوعه دهه ۱۹۸۰»، جای خالی دیگری را بررسی می‌کند. این جای خالی، همان نقطه‌ای از دیوار است که زمانی «ژائو زیانگ»، نخست‌وزیر و دبیرکل سابق حزب کمونیست چین، در آن ایستاده بود. گویرتز در این کتاب، کلاهِ «معمار اصلاحات و گشایش اقتصادی» را که در طول چند دهه گذشته بر سر «دنگ شیائوپینگ» گذاشته شده بود، دوباره بر سر ژائو زیانگ بازمی‌گرداند. نتیجه کار، اثری شاخص در پژوهش‌های تاریخی با اهمیتی عمیق برای درک چینِ امروز است. هنگامی که مائو در سال ۱۹۷۶ درگذشت، اقتصاد چین با بحران‌های عمیق روبه‌رو بود. «انقلاب پیوسته» مائو و درگیری‌های جناحی، سیاست چین را فلج کرده بود و چند دهه کارزارهای ایدئولوژیک خشونت‌آمیز -که با انقلاب فرهنگی (۱۹76-۱۹6۶) به اوج خود رسید- جامعه را زخمی، میراث فرهنگی را نابود و نهادهای آموزشی و زندگی روشنفکری را تهی کرده بود. رهبری جدیدی که در سال ۱۹۷۸ تحت هدایت «دنگ شیائوپینگ» شکل گرفت، باید به معضلات و نابسامانی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رسیدگی می‌کرد. آنها بر این باور بودند که کلید حل این مسائل در نوسازی کشاورزی، صنعت، دفاع و همچنین علم و فناوری نهفته است؛ همان طرحی که با عنوان «چهار نوسازی» شناخته می‌شد. پرسش محوری و بسیار حیاتیِ آن دهه این بود که چین دقیقاً چگونه قرار است این نوسازی‌ها را محقق کند.

دنگ حاضر بود تا حدی تغییرات ساختاری را بپذیرد؛ تغییراتی با هدف افزایش کارایی دولت و کاهش تمرکز بیش از حد در سطوح عالی آن، تشویق ابتکار عمل در سطوح محلی، ترویج حرفه‌ای‌گری، و ایجاد چهارچوب‌های قانونی و ساختارهای دیگری که بستر رشد اقتصاد را فراهم کنند. او همچنین ضرورت جلوگیری از ظهور رهبر دیگری مانند مائو را که قدرت را در دست خود متمرکز و تا پایان عمر حکومت کند، درک می‌کرد. اما دنگ جزئیات را به دیگران واگذار کرد. این «دیگران» شامل دو نفر می‌شد: یکی، «هو یائوبانگ» که از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۷ حزب را هدایت می‌کرد، و دیگری «ژائو زیانگ» که از  سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۷ نخست‌وزیر بود و سپس در پی برکناری هو یائوبانگ، از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۸۹ به‌عنوان دبیرکل حزب خدمت کرد؛ تا اینکه خودش نیز در سال ۱۹۸۹ برکنار شد.

گویرتز در «هرگز به عقب برنگرد» بر نقش ژائو و مشاورانی که در اطراف خود گرد آورده بود تمرکز می‌کند. او اشاره می‌کند که جدیت و اصرار حزب برای پاک کردن نام ژائو از اسناد و مدارک، تنها بر اهمیت فوق‌العاده او تاکید می‌ورزد (هو یائوبانگ نیز بخش مشابهی از دیوار خالی تاریخ را به خود اختصاص داده است، اما بازگرداندن کامل او به تصویر نیازمند کتاب دیگری است). سامان دادن به اقتصاد از حیاتی‌ترین اولویت‌های حزب بود. فقر شدید به‌ویژه در روستاها گسترده بود و صنایع اغلب بر صنایع سنگین متمرکز بودند، به‌طوری که کالاهای مصرفی از پوشاک گرفته تا رادیو نایاب بود. ژائو حامی اصلی «نظریه توسعه ساحلی» بود که صنایع سبک را در مناطق ساحلی، نزدیک به بنادر و با دسترسی به نیروی کار ارزان ارتقا می‌داد. این عامل اخیر، مزیتی بزرگ در تشویق سرمایه‌گذاری خارجی با تاکید بر انتقال فناوری محسوب می‌شد.

ایالات‌متحده در زمره کشورهای پیشرفته‌ای بود که اشتیاق فراوانی برای بهره‌برداری از فرصت‌های اقتصادی ناشی از اصلاحات و گشایش اقتصادی چین داشت. توسعه ساحلی صادرات‌محور نه‌تنها به ساخت ذخایر ارزی چین کمک کرد، بلکه موتور محرک رشد اقتصاد تحول‌آفرین چین در دهه ۱۹۸۰ و پس از آن شد. عامل پیشران دیگر، تصمیم به سرمایه‌گذاری سنگین در علم و فناوری، به‌ویژه فناوری اطلاعات و زیست‌فناوری بود؛ طرحی الهام‌گرفته از مطالعه کتاب «موج سوم» آلوین تافلر از سوی ژائو که با علاقه دنگ به مدرن‌سازی همخوانی داشت. اما ژائو و حلقه اطرافیانش به تغییرات ساختاری و سیستمی نیز علاقه‌مند بودند. آنها اصلاحات سیاسی و اقتصادی را دو روی یک سکه می‌دیدند. گویرتز می‌نویسد، در میان ایده‌هایی که آنها به بحث گذاشتند، روش‌هایی برای «تفکیک حزب از دولت، ایجاد نهادهای مستقل‌تر در رسانه‌ها، قوه قضائیه و مجریه، و افزایش شفافیت، پاسخگویی و حتی آزادی بیان و مناظره» وجود داشت.

آنها حتی درباره نحوه بومی‌سازی مفهوم «تفکیک قوا و تفکیک صلاحیت‌ها» در حکومت حزب کمونیست گفت‌وگو کردند. اندیشمندان حلقه ژائو، ازجمله «بائو تونگ» (که دموکراسی را به‌عنوان «نوعی سازوکار که می‌تواند اشتباهات خود را اصلاح کند» توصیف می‌کرد)، به‌دنبال ایجاد تعادل میان دموکراسی و «دیکتاتوریِ» نهادینه‌شده در تعریف حکومت در جمهوری خلق چین بودند. بااین‌حال، گویرتز هشدار می‌دهد که نباید نتیجه گرفت «ژائو» یا «هو»، «دموکرات‌های لیبرال مادرزاد» بودند. او تاکید می‌کند که ژائو به‌صراحت و بارها از «روش‌های دیکتاتوری» حمایت می‌کرد و به هیچ وجه خواستار دموکراسی مطلق یا پایان دادن به حاکمیت حزب نبود. تناقض‌ها و اصطکاک‌های آشکاری در تفکر این دو نفر وجود داشت که آنها را با سایر جناح‌های حزب وارد مناقشه می‌کرد. دهه ۱۹۸۰ با جوشش فرهنگی فوق‌العاده پویا و رقابت‌های ایدئولوژیک و روشنفکری مشخص می‌شد که بسیار فراتر از حلقه‌های بسته سیاست‌گذاران امتداد می‌یافت؛ از هنرمندان و شاعرانی که بر حق خود برای ابراز خلاقیت تاکید می‌کردند تا دانشجویانی که آثار سارتر، نیچه و موسیقی راک ‌اند رول را می‌بلعیدند، احساسی از امکان‌پذیری بی‌نهایت وجود داشت.

البته این به‌معنای آزاد بودن همه‌چیز نبود: وقتی یک برقکار جوان به نام «وی جینگ‌شنگ» در سال ۱۹۷۹ جسارت به خرج داد و پیشنهاد کرد که بدون «مدرن‌سازی پنجم» (یعنی دموکراسی) هیچ تضمینی وجود ندارد که خودِ دنگ به مستبدی مانند مائو تبدیل نشود، بلافاصله به ۱۵ سال زندان محکوم شد. خطر برای ژائو و اطرافیانش این بود که محافظه‌کاران حزبی (که از دیدن مردم در حال نوشیدن کوکاکولا در خیابان‌های شانگهای دچار اضطراب شده بودند) اصلاح‌طلبان را با رادیکال‌های واقعی مانند «وی جینگ‌شنگ» در یک کفه قرار دهند. هنگامی که «وانگ روئوشوی»، جانشین سردبیر روزنامه رسمی «People’s Daily»، پرسید چرا فجایعی مانند انقلاب فرهنگی «به‌طور مکرر در جوامع سوسیالیستی رخ می‌دهند» و پیشنهاد کرد که حزب کمونیست مفهوم قبلاً ممنوعه «اومانیزم مارکسیستی» را بپذیرد، ایدئولوگ‌های تندرو اختیار خود را از دست دادند.

کارزار بعدی سال ۱۹۸۳ علیه «آلودگی معنوی» که در ابتدا از سوی دنگ نیز تایید شد، ترسی را نشان داد که محافظه‌کاران از تغییرات ناشی از مدرن‌سازی و اصلاحات اقتصادی داشتند؛ تغییراتی که به‌زعم آنها می‌توانست خودِ حزب را سرنگون کند. «آلودگی معنوی» نیز مانند «لیبرالیسم بورژوایی»، اصطلاحی همه‌منظوره بود که می‌توانست هر چیزی از جرائم خیابانی تا شعر مبهم، کفش‌های پاشنه‌بلند، «جریان‌های فکری نادرست» و بوی بدِ افکار جدید از غرب را شامل شود. دنگ زمانی که دید این کارزار ممکن است اصلِ مدرن‌سازی را تهدید کند، ترمز آن را کشید. دهه ۱۹۸۰ شاهد کشمکش‌های ایدئولوژیک فراوانی از این دست بود و گویرتز استدلال می‌کند که باید آنها را جدی گرفت.

امروزه، حزب کمونیست این خط فکری را ترویج می‌کند که توسعه اقتصادی زیر کنترل اقتدارگرایی به بهترین شکل شکوفا می‌شود. این حزب «مدل چینی» حکومت استبدادی، ثبات اجتماعی و رشد اقتصاد را به‌عنوان یک اجتناب‌ناپذیری منطقی و تاریخی تبلیغ می‌کند. این خط فکری می‌گوید که هر انتخاب دیگری از سوی رهبری پس از مائو، موجب فروپاشی و هرج‌ومرج می‌شد؛ فروپاشی بلوک سوسیالیستی اروپا و اتحاد جماهیر شوروی از سال ۱۹۸۹ آموزنده و برای رهبران حزب، نمونه‌های ترسناکی هستند. تفکری غیر از این، به‌معنای گناهکار شناخته شدن به «لیبرالیسم بورژوایی» یا برچسب خوردن به‌عنوان عامل توطئه «تکامل مسالمت‌آمیز» سرمایه‌داری جهانی برای فریب مردم چین به منظور رد کمونیسم است. بااین‌حال، «تاریخ ممنوعه» مورد نظر گِویرتز نشان می‌دهد که رهبری حزب زمانی به‌طور جدی انجام اصلاحات ساختاری و سیاسیِ فراگیر را مد نظر داشت. او استدلال می‌کند که بسیاری از تناقض‌های پایدار و موانع موجود بر سر راه توسعه اقتصادی چین در دهه‌های پس از آن (ازجمله تداوم فساد) به شکل مستقیم با خودداری از بررسی اصلاحاتِ عمیق‌تر و نظام‌مندتر مرتبط است. دهه ۱۹۸۰ مقطعی سرنوشت‌ساز و بزنگاهی بود که می‌توانست مسیر تاریخ را تغییر دهد؛ چرا که آینده‌های دیگری نیز (هرچند همچنان تحت حاکمیت حزب) قابل تصور بود.

ژائو در سال ۱۹۸۹ از رهبری حزب برکنار شد و بقیه عمر خود را در حبس خانگی گذراند. محرک فوری سقوط او، دیدار از دانشجویان معترض در میدان تیان‌آن‌من بود؛ جایی که با لحنی همدردانه و احساسی با اعتصاب‌کنندگان غذا سخن گفت. اما این برای دشمنان او در داخل حزب، صرفاً قطره آخر کاسه صبر بود. پس از سرکوب جنبش دانشجویی در سوم و چهارم ژوئن آن سال، حزب اصلاحات اقتصادی را از اصلاحات سیاسی تفکیک و جدا کرد. ژائو از اسناد و عکس‌ها محو شد و دنگ توانست کلاه دبیرکل سابق را به‌عنوان «معمار اصلاحات و گشایش اقتصادی» بر سر بگذارد.

 ژو رونگ‌جی؛ معمار اقتصادی چین

«مسیر پیش‌رو هرچه باشد -چه میدان مین باشد و چه دره‌ای عمیق- من استوار به پیش خواهم رفت، تمام زندگی و انرژی خود را وقف این کشور خواهم کرد و تا آخرین نفس از پا نخواهم نشست.» این سخنان که در آغاز دوران نخست‌وزیری او ایراد شد، به نمادی برای تعریف «ژو رونگ‌جی» تبدیل شد؛ اصلاح‌طلب تنومند و برجسته اقتصاد چین که به‌تازگی در ۹۷سالگی در پکن درگذشت. «جوزفین ما» و «خوشبو رازدان» در «ساوث چاینا مورنینگ پست» نوشتند، سخنان او در نشست خبری سال ۱۹۹۸، درست زمانی ایراد شد که چین در حال اجرای اصلاحات همه‌جانبه و ساختارشکن در شرکت‌های دولتی (SOE) بود؛ اصلاحاتی که به تعدیل نیرو و از دست رفتن گسترده شغل‌ها انجامید، آن هم در شرایطی که کشور زیر بار تبعات بحران مالی ۱۹۹۷ آسیا دست‌وپا می‌زد.

«ژو» که از سوی رسانه‌ها «معمار اقتصادی چین» لقب گرفته بود، به قاطعیت و اراده پولادین برای هدایت کشور از میان امواج سهمگین اصلاحات و شوک‌های خارجی در دوران تصدی خود به‌عنوان معاون نخست‌وزیر و نخست‌وزیر بین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ شهره بود. او اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده متمرکز را تکان داد، بخش بنگاه‌های دولتی را بازسازی کرد، به جنگ فساد رفت، سیستم مالیاتی را نوسازی و عضویت چین در سازمان تجارت جهانی را قطعی کرد؛ تغییراتی که به گفته برخی اقتصاددانان، تحولی تاریخی در سیستم اقتصادی چین ایجاد کرد، دولتی مدرن پدید آورد و چین را به بخشی جدانشدنی از اقتصاد جهانی بدل کرد. سبک صریح، بی‌پرده و کارآمد او، القاب متعددی را برایش به ارمغان آورد؛ ازجمله «ژو آهنین‌چهره»، «رهبر اهل عمل»، «حل‌کننده بحران‌ها»، «فرمانده آتش‌نشانی» و «مرمت‌گر چالش‌های ساختاری». او همچنین چهره جهانیِ اصلاحات و گشایش اقتصادی چین به روی جهان بود. در آوریل ۱۹۹۹، ژو به نخستین نخست‌وزیر چین تبدیل شد که پس از ۱۵ سال به ایالات‌متحده سفر کرد؛ سفری به واشنگتن با ماموریتی روشن: مذاکره برای ورود چین به سازمان تجارت جهانی. مسیر سخت و ناهموار بود. با وجود امتیازهای بزرگی که ژو در زمینه دسترسی به بازار پیشنهاد داد، بیل کلینتون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در طول آن سفر از نهایی کردن توافق امتناع کرد و توافق دوجانبه تا نوامبر آن سال به درازا کشید. ژو با حمایت «جیانگ زمین»، رئیس‌جمهور وقت، و با وجود انتقادهای تند داخلی درباره امتیازهای داده‌شده به شرکت‌های خارجی، کار را پیش برد. ژو در سال ۲۰۰۱ و هنگام الحاق رسمی چین به سازمان تجارت جهانی گفت که ۱۵ سال مذاکرات نفس‌گیر باعث شده «موهای سیاهش سفید شود».

نگاهی به گذشته نشان می‌دهد که ورود چین به سازمان تجارت جهانی اقتصاد این کشور را دگرگون و آن را به کارخانه و قدرت اول تولیدی جهان بدل کرد؛ تغییری که صعود چین به جایگاه یک قدرت جهانی را رقم زد. «ژانگ ژیوی»، رئیس و اقتصاددان ارشد موسسه پین‌پوینت، الحاق چین به سازمان تجارت جهانی را یک «نقطه عطف بازی‌ساز» می‌داند: «بسیاری از گروه‌های ذی‌نفع و رانت‌خوار در داخل چین به‌شدت با الحاق مخالف بودند، اما ژو استوارانه از آن حمایت کرد. منصفانه است که بگوییم الحاق به سازمان تجارت جهانی بدون حمایت سرسختانه او رخ نمی‌داد. این اصلاحات به یک تغییردهنده بازی برای چین و اقتصاد جهانی بدل شد.» ژو رونگ‌جی معمار و پیشرانِ غیرجایگزین‌ناپذیر در گذار چین از یک اقتصاد اصلاحیِ بدیهه‌پردازانه به یک سیستم منضبط، بازارمحور و ادغام‌شده در عرصه بین‌المللی بود. او اقتصاد کلان را تثبیت کرد، صنعت دولتی را تجدید ساختار کرده، سیستم بانکی را ترمیم کرد و چین را به سازمان تجارت جهانی فرستاد.

وقتی ژو در سال ۱۹۹۱ معاون نخست‌وزیر شد، اقتصاد گرفتار سرمایه‌گذاری افسارگسیخته در دارایی‌های ثابت، عرضه بیش از حد پول، تورم فزاینده و هرج‌ومرج بازار مالی بود. او با موفقیت از کنترل‌های کلان اقتصادی سنجیده، اما مداوم برای خروج چین از دوره تورم استفاده کرد. تماس مکرر ژو با سیاستمداران و کارآفرینان خارجی و تصویر صریحی که از خود ارائه می‌داد، به افزایش اعتمادبه‌نفس در مورد توانایی چین در مدیریت اقتصاد خود نیز کمک کرد. «پل تریولو»، شریک در گروه مشاوره استراتژیک آلبرایت استون‌بریج، گفت: «من در دوران کارم در سفارت ایالات‌متحده در پکن در سال‌های ۱۹۹7-۱۹۹5 با ژو رونگجی آشنا شدم... او اعتماد زیادی به توانایی دولت چین در مقابله با مسائل پیچیده ناشی از اصلاحات و سیاست درهای باز، به‌ویژه اصلاح شرکت‌های دولتی، ایجاد کرد.» تریولو به آنچه او «رویکرد صبورانه و تقریباً علمی ژو برای توضیح مسائل» نامید، اشاره کرد و گفت که «نقش او به‌عنوان تبیین‌کننده اصلی سیاست اقتصادی در حال تحول چین... که در حال ایجاد فرصت‌هایی برای کسب‌وکارهای غربی در بخش‌هایی بود که قبلاً برای چنین سرمایه‌گذاری و مشارکتی بسته بودند، بسیار موثر بود».

«برت هافمن»، مدیر سابق بانک جهانی در امور چین، گفت که «ژو فردی روشن‌فکر بود و برای حل مشکلات اقتصادی چین، تمایل داشت از نظرات کارشناسان خارجی بهره ببرد». هافمن افزود: «من نخستین‌بار در سال ۱۹۹۳ و در جریان کنفرانس دالیان، در ژونگ‌نان‌های با ژو دیدار کردم. هدف اصلی آن کنفرانس، تمرکز بر ایجاد اقتصاد بازار سوسیالیستی بود، اما ژو از شرکت‌کنندگان خواست تا بر معضل فوری و دردسرساز آن زمان، یعنی اوج‌گیری مجدد تورم، تمرکز کنند. در آن کنفرانس، بسیاری از مولفه‌هایی که بعدها در تصمیمات مربوط به استقرار اقتصاد بازار سوسیالیستی گنجانده شد، مورد بحث قرار گرفت؛ اما برای ژو، ارائه ایده‌هایی که بتواند به «برنامه ۱۶ماده‌ای» تابستان ۱۹۹۳ تبدیل شود، اهمیت بیشتری داشت.»

ژو علاوه بر تلاش برای اصلاحات مبتنی بر بازار، به‌دلیل عزم راسخ خود در مبارزه با فساد و درهم‌ شکستن گروه‌های دارای منافع خاص نیز شهرت دارد. او در همان کنفرانس مطبوعاتی سال ۱۹۹۸، جمله مشهوری را بیان کرد: «من ۱۰۰ تابوت آماده خواهم کرد؛ ۹۹ تابوت برای مقامات فاسد و آخرین تابوت برای خودم.» «دنیس وایلدر»، پژوهشگر ارشد «ابتکار گفت‌وگوی ایالات‌متحده و چین درباره مسائل جهانی»، می‌گوید: «ژو یکی از شجاع‌ترین و آینده‌نگرترین رهبران هم‌نسل خود در چین بود. او نخستین رهبری بود که فساد گسترده درون ارتش آزادی‌بخش خلق را که موجب اختلال در اقتصاد چین شده بود، شناسایی و برجسته کرد؛ او اصرار داشت که جیانگ زه‌مین، دبیرکل حزب، در این باره اقدام کند.» به گفته «شی یین‌هونگ»، استاد برجسته دانشگاه «رنمین» پکن، اصلاحات جسورانه و عمیقی که ژو انجام داد، مرهون فضای بازی بود که «جیانگ»، دبیر حزب، برای او فراهم کرده بود. او افزود: «ژو و ون جیابائو که پس از او آمد، نخست‌وزیرانی مقتدر بودند، صرفاً به این دلیل که رهبران ارشد حزب به آنها چنین اجازه‌ای می‌دادند؛ رهبران حزب نیز از فضای کافی که در اختیار این افراد قرار گرفته بود تا اصلاحات را در حوزه‌های محول‌شده پیش ببرند، سود می‌بردند.»

ایستادگی ژو در دفاع از ارتباط ارزی دلار هنگ‌کنگ با دلار آمریکا در جریان بحران مالی ۱۹۹۷ آسیا، نقش بسزایی در عبور مسالمت‌آمیز این شهر از آن بحران بی‌سابقه داشت. ژو در کنفرانس مطبوعاتی سال ۱۹۹۸ اعلام کرد که پکن نظام نرخ ارز ثابت هنگ‌کنگ را «به هر قیمتی» حفظ خواهد کرد. او همچنین «سه تضمین» ارائه داد: حداقل رشد هشت‌درصدی تولید ناخالص داخلی، نگه داشتن تورم زیر سه درصد، و عدم کاهش ارزش پول ملی چین (رنمینبی). این موضع‌گیری قاطع به ثبات سایر ارزهای آسیایی که در آن زمان به‌شدت در حال سقوط بودند، کمک کرد.

ژو چهار بار به‌طور رسمی به هنگ‌کنگ سفر کرد؛ در مقام‌های شهردار شانگهای، معاون نخست‌وزیر و نخست‌وزیر. در آخرین سفرش به هنگ‌کنگ در سال ۲۰۰۲، ژو بار دیگر بر حمایت پکن تاکید کرد؛ آن هم در زمانی که شهر همچنان تحت تاثیر پیامدهای بحران مالی بود و دولت محلی به رهبری نخستین رئیس اجرایی، «تونگ چی-هوا»، با فشارهای سیاسی فزاینده‌ای روبه‌رو بود. ژو در آن زمان گفت: «اگر هنگ‌کنگ به‌درستی اداره نشود، نه‌تنها شما، بلکه ما نیز مسئول خواهیم بود. هنگ‌کنگ به سرزمین مادری بازگشته است؛ اگر در دستان ما ویران شود، آیا ما در برابر ملت خود گناهکار نخواهیم بود؟ چنین اتفاقی نخواهد افتاد.»

بااین‌حال، اقتصاددانان بیان می‌کنند که سیاست‌های ژو مشکلات اقتصادی بسیاری ایجاد کرد که حل آنها سال‌ها به طول انجامید؛ ازجمله شکاف فزاینده میان مناطق روستایی و شهری که ناشی از اولویت دادن به صنایع صادرات‌محور از سال ۱۹۹۴ بود، و همچنین اخراج‌های گسترده کارکنان در شرکت‌های دولتی. «هو-فانگ هانگ»، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، گفت: «بسیاری از سیاست‌های او همچنین موجب دامن زدن یا تشدید عدم‌تعادل‌ها و تناقض‌های اقتصاد چین شد؛ عواملی که ریشه بن‌بست اقتصادی کنونی را تشکیل می‌دهند. مجموع این سیاست‌ها به گسترش شدید نابرابری و ناامنی اجتماعی و در نتیجه، رکود مصرف داخلی انجامید؛ معضلی که امروزه گریبان‌گیر اقتصاد چین است.»

سیستم تقسیم درآمدهای مالیاتی و خصوصی‌سازی مالکیت مسکن که از سوی ژو معرفی شد، دولت‌های محلی را نیز برای تامین درآمد به‌شدت به بازار مسکن وابسته کرد؛ الگویی که پیش از آغاز رکودی طولانی‌مدت، سال‌ها به نیروی محرکه‌ای قدرتمند برای اقتصاد چین بدل شده بود. ژو که در سال ۱۹۲۸ در چانگشا (مرکز استان مرکزی هونان و در نزدیکی زادگاه مائو تسه‌تونگ) متولد شده بود، در سال ۱۹۴۹، یعنی همان سالی که مائو جمهوری خلق چین را تاسیس کرد، به حزب کمونیست پیوست. او پس از فارغ‌التحصیلی در رشته مهندسی برق از دانشگاه معتبر «چینگ‌هوا» در پکن در سال ۱۹۵۱، فعالیت حرفه‌ای خود را به‌عنوان کارمند در یک نهاد دولتی آغاز کرد.

در سال ۱۹۵۸ و در جریان «جنبش ضد راست‌گرایان» مائو، پس از آنکه برخی از پروژه‌های طرح «جهش بزرگ به جلو»ی مائو را غیرواقع‌بینانه خواند، برچسب «راست‌گرا» به او زده شد. در پی این ماجرا، ژو از حزب اخراج شد و تنزل مقام یافت. در دوران انقلاب فرهنگی (از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶)، او در گمنامی و در نقش‌هایی همچون کارمندی جزء یا در اردوگاه‌های کار اجباری به سر می‌برد. اما با به قدرت رسیدن دنگ شیائوپینگ در اواخر دهه ۱۹۷۰، مسیر سیاسی او به‌تدریج احیا شد و او در سال ۱۹۷۸ دوباره به حزب بازگشت. ژو بخش عمده‌ای از دهه ۱۹۸۰ را در «کمیسیون دولتی اقتصاد» (نهادی قدرتمند در دولت مرکزی که مسئولیت مدیریت اقتصاد را بر عهده داشت) سپری کرد. او سازمان‌دهی انتقال فناوری‌های خارجی در مقیاس وسیع را بر عهده گرفت، بر چندین پروژه بزرگ ملی نظارت کرد و سرمایه‌گذاران خارجی را به مشارکت در سرمایه‌گذاری‌های مشترک تشویق کرد.

توانمندی‌های ژو تحسین برنامه‌ریزان سیاست‌های اقتصادی آن دوران را برانگیخت؛ او شاید یکی از معدود مقامات ارشدی بود که هم از حمایت «چن یون» (پدرخوانده فقید نظام برنامه‌ریزی متمرکز چین) و هم از حمایت «دنگ» (چهره شاخص اصلاح‌طلبان) برخوردار بود. ژو از سال ۱۹۸۸ به‌عنوان شهردار شانگهای -پرجمعیت‌ترین شهر و قطب تجاری چین- با نظارت بر برنامه‌ای بلندپروازانه، شهرت خود را به‌عنوان مدیری کارآمد و دارای عملکردی پاک و سالم تثبیت کرد. او از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۸ معاون نخست‌وزیر و از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۳ نخست‌وزیر بود. ژو پس از کناره‌گیری از مقام نخست‌وزیری در مارس ۲۰۰۳، از انظار عمومی فاصله گرفت؛ چرا که پیشتر اعلام کرده بود پس از ترک سمت خود، نه خاطراتش را خواهد نوشت و نه درباره عملکرد دولت اظهار نظر خواهد کرد.

او پس از حضور در یک مراسم عمومی در سال ۲۰۱۵، به‌طور محسوسی در رژه‌های نظامی (رویدادهایی که رهبران سابق دولتی طبق سنت در آنها حاضر می‌شوند) غایب بود. حضورهای نادر او در انظار عمومی عمدتاً به «دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه تسینگ‌هوا» مربوط می‌شد؛ جایی که او در سال ۱۹۸۴ به‌عنوان رئیس و بنیان‌گذار آن فعالیت کرده بود. او همچنین اظهارات نادری را به زبان انگلیسی ضبط و منتشر کرد؛ یک بار در سال ۲۰۱۱، همزمان با انتشار کتاب «جو رونگ‌جی در دیدار با مطبوعات» به وسیله انتشارات دانشگاه آکسفورد (که مجموعه‌ای از پاسخ‌های او به خبرنگاران در دوران تصدی سمت‌های معاونت و نخست‌وزیری بود) و بار دیگر در سال ۲۰۱۳، هنگام انتشار نسخه انگلیسی مجموعه چندجلدی «جو رونگ‌جی: ثبت وقایع؛ مسیر اصلاحات ۱۹۹7-۱۹۹1».

مقایسه دو اصلاح‌گر

درگذشت «ژو رونگ‌جی»، نخست‌وزیر سابق چین، در ۱۲ آگوست ۲۰۲۶ (۲۱ مرداد ۱۴۰۵) بحث‌ها درباره میراث اقتصادی او را دوباره زنده کرده است. «ژو» (که از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۳ به‌عنوان نخست‌وزیر خدمت کرد و پیش از آن در مقام معاون نخست‌وزیر بر بخش اعظم سیاست‌های اقتصادی چین نظارت داشت) یکی از معماران اصلی اصلاحات بازارمحور دهه ۱۹۹۰ بود. او بنگاه‌های دولتی را از نو سازمان داد، ظرفیت مالی دولت مرکزی را تقویت کرد، اصلاحات مسکن را پیش برد و از پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی به‌عنوان ابزاری برای مواجه کردن شرکت‌های داخلی با رقابت بیشتر بهره گرفت. بااین‌حال، «اصلاح‌طلب بازار»ی نامیدن «ژو» پرسش جالب‌تری را مطرح می‌کند: درک واقعی او از اقتصاد بازار چه بود؟

مقایسه او با «ژائو زیانگ» می‌تواند سودمند باشد. «ژائو» از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۷ نخست‌وزیر و سپس تا سال ۱۹۸۹ دبیرکل حزب کمونیست چین بود. او شخصیتی محوری در دهه نخست اصلاحات اقتصادی پس از دوران مائو به‌شمار می‌رفت؛ به‌ویژه در زمینه گسترش استقلال بنگاه‌ها، گذار دوگانه از قیمت‌های دستوری و تقویت نقش بازارها. «ژائو» پس از مخالفت با توسل به زور علیه معترضان میدان تیان‌آن‌من، در سال ۱۹۸۹ از قدرت برکنار شد و تا زمان مرگش در سال ۲۰۰۵ در حبس خانگی ماند. هم «ژائو» و هم «ژو» می‌دانستند که برنامه‌ریزی متمرکز مائوئیستی با شکست مواجه شده است. اما درنهایت به درک متفاوتی از رابطه میان «بازار» و «دولت» رسیدند. «ژو» کوشید تا بازارها را ذیل یک «دولت-حزبی مقتدر و کارآمد» به کار اندازد. «ژائو»، به‌ویژه در سال‌های حبس خانگی، به نتیجه‌ای بنیادین‌تر دست یافت: یک اقتصاد بازاری نمی‌تواند تا ابد متکی بر این باشد که آیا صاحبان قدرت سیاسی از قضا حامی بازار هستند یا خیر.

ژائو زیانگ: از اصلاح برنامه‌ریزی تا تشکیک در قدرت دولت

«ویلیام هونگ‌سانگ وانگ»، پژوهشگر «موسسه میزس» (اندیشکده‌ای اتریشی با تمرکز بر اقتصاد، آزادی و صلح) بر این باور است که «ژائو» در زمان حضور در قدرت، قطعاً یک اقتصاددان طرفدار «لسه‌فر» [بازار آزاد و دولت حداقلی] نبود. فرمول معروف او این بود که «دولت باید بازار را تنظیم کند و بازار باید راهنمای بنگاه‌ها باشد»؛ بنابراین، دولت همچنان فوقِ بازار قرار می‌گرفت. بااین‌حال، تفکر «ژائو» تا اواخر دهه ۱۹۸۰ فرسنگ‌ها از برنامه‌ریزی سنتی سوسیالیستی فاصله گرفته بود. ما شواهد بسیار روشنی در این‌باره داریم؛ زیرا او در سال ۱۹۸۸ در پکن مستقیم درباره این پرسش‌ها با «میلتون فریدمن» گفت‌وگو کرد. «ژائو» استدلال می‌کرد که حقوق مالکیت باید به‌روشنی تعریف شود، اصلاح قیمت‌ها باید سازوکاری ایجاد کند که در آن قیمت‌ها به وسیله بازار تعیین شوند (نه اینکه صرفاً از سوی مقامات تعدیل شوند) و ورشکستگی امری مطلوب است، زیرا به بنگاه‌های جدید اجازه می‌دهد جایگزین شرکت‌های ناموفق شوند. فریدمن با باور مداوم «ژائو» مبنی بر اینکه دولت می‌تواند «بازار را مدیریت کند» مخالف بود، اما از درک عمیق او از مشکلات اقتصادی تحت تاثیر قرار گرفت.

اندیشه «ژائو» پس از سال ۱۹۸۹ به تحول خود ادامه داد. منبع دست‌اول اصلی برای دیدگاه‌های متاخر او، کتاب «زندانی دولت: خاطرات محرمانه نخست‌وزیر ژائو زیانگ» است که از حدود ۳۰ ساعت ضبط صوتی محرمانه‌ای که او در زمان حبس خانگی انجام داده بود، گردآوری شد. تاملات بعدی او به‌تدریج اصلاحات اقتصادی را به «حقوق مالکیت تثبیت‌شده»، «حاکمیت قانون»، «آزادی اطلاعات»، «استقلال قضایی» و «اصلاحات سیاسی» پیوند داد. «ژائو» در پایان عمر به این نتیجه رسید که دموکراسی پارلمانی، پایدارترین چهارچوب نهادی را برای یک سیستم سیاسی مدرن در چین ارائه می‌دهد. این یک گذار فکری بسیار حیاتی بود. مسئله دیگر صرفاً نحوه اصلاح یک اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده نبود؛ بلکه مسئله عمیق‌تر این بود که چگونه می‌توان از ابطال نهادهایی که اقتصاد بازاری به آنها متکی است از طریق قدرت سیاسی جلوگیری کرد.

ژو رونگ‌جی: ساختن بازار از طریق دولتی مقتدرتر

«ژو» مسیر دیگری را پیمود. تفکر اقتصادی او را می‌توان نه‌تنها از سیاست‌های دولتش، بلکه از سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهای گردآوری‌شده در کتاب‌های «ژو رونگ‌جی در مستندات» و «ژو رونگ‌جی در مواجهه با مطبوعات» بازسازی کرد. درست نیست که «ژو» را صرفاً مدافع برنامه‌ریزی سوسیالیستی بدانیم. برخی از اصلاحاتی که تحت رهبری او اجرا شد، برای اقتصاد قدیم سوسیالیستی فوق‌العاده ساختارشکن بود. براساس آمار «نیکلاس لاردی»، اقتصاددان موسسه بروکینگز، در چهار سال نخست نخست‌وزیری «ژو»، اشتغال شهری در بخش دولتی حدود ۳۴ میلیون شغل کاهش یافت. «ژو» همچنین عضویت در سازمان تجارت جهانی را سازوکاری برای اجبار بنگاه‌های داخلی به مواجهه با رقابت بین‌المللی می‌دید.

اما «ژو» هرگز خصوصی‌سازی همه‌جانبه را نپذیرفت. تحت سیاستی که به‌اختصار «بزرگ‌ها را نگه دار و کوچک‌ها را رها کن» [یعنی حفظ شرکت‌های بزرگ دولتی و واگذاری شرکت‌های کوچک‌تر] نامیده می‌شد، بسیاری از بنگاه‌های کوچک‌تر دولتی فروخته، ادغام، منتقل یا تعطیل شدند، درحالی‌که شرکت‌های بزرگ در بخش‌های دارای اهمیت استراتژیک همچنان در مالکیت دولت باقی ماندند. اصلاحات تقسیم مالیاتی سال ۱۹۹۴ همین فلسفه را به‌روشنی نشان می‌دهد. این اصلاحات سهم دولت مرکزی از درآمدهای مالیاتی را به‌شدت افزایش داد و ظرفیت پکن را برای هدایت سیاست‌های اقتصادی ملی بازسازی کرد. کلید فهم «ژو» در همین‌جاست: او به بازار اعتقاد داشت، اما به یک دولت فن‌سالار (تکنوکرات) مقتدر نیز باور داشت که قادر به ساخت، تنظیم و انضباط‌بخشی به آن بازارها باشد.

چنگ‌گانگ شو و پرسش نهادی

«چنگ‌گانگ شو»، اقتصاددان برجسته، چهارچوب مفیدی برای درک چرایی اهمیت این تمایز ارائه می‌دهد. «شو» (اقتصاددان تحصیل‌کرده دانشگاه هاروارد) پژوهشگر ارشد در مرکز اقتصاد و نهادهای چین در دانشگاه استنفورد و همکار میهمان در موسسه هوور است. او پیشتر در مدرسه اقتصاد لندن، دانشگاه هنگ‌کنگ و دانشگاه تسینگ‌هوا تدریس کرده است. «شو» در مقاله پراستناد سال ۲۰۱۱ خود در مجله Journal of Economic Literature، سیستم چین در عصر اصلاحات را «اقتدارگرایی منطقه‌ای غیرتمرکزیافته» توصیف کرد؛ یعنی کنترل سیاسی بر پرسنل و مقامات اجرایی متمرکز باقی ماند، درحالی‌که حکومت‌های منطقه‌ای اختیارات گسترده‌ای بر فعالیت‌های اقتصادی اعمال می‌کردند. این ترکیب به ایجاد آزمون‌گری و رقابت محلی بدون انحلال انحصار سیاسی مرکز کمک کرد. «شو» این استدلال را در آثار اخیر خود درباره «ژن‌های نهادی» بیشتر بسط می‌دهد. ایده پس آن، این است که برخی عناصر بنیادین نهادی، خود را در طول زمان بازتولید می‌کنند و تکامل نهادهای بعدی را شکل می‌دهند. سیاست‌ها می‌توانند تغییرات عمده‌ای بکنند، درحالی‌که ساختارهای عمیق‌تر حاکم بر اقتدار سیاسی و مالکیت به طرز چشمگیری پایدار باقی می‌مانند.

از این منظر، «ژو» بسیاری از سازوکارهای اقتصادی را دگرگون کرد، بدون آنکه «ژن‌های نهادی» دولت-حزبی را به‌طور بنیادین بازنویسی کند. قیمت‌ها مهم‌تر شدند، شرکت‌های خصوصی گسترش یافتند، سرمایه‌گذاری خارجی افزایش یافت، بنگاه‌های دولتی با رقابت شدیدتری روبه‌رو شدند و چین وارد سازمان تجارت جهانی شد. بااین‌حال، اقتدار سیاسی نهایی بر پرسنل، مالیه، دارایی‌های عمده دولتی، دادگاه‌ها و سازمان‌دهی سیاسی، همچنان متمرکز در سیستم حزب کمونیست چین باقی ماند. تفکر متاخر ژائو زیانگ به درک این مشکل عمیق‌تر نزدیک شد: اگر حقوق مالکیت صرفاً به این دلیل وجود داشته باشد که رهبران سیاسی فعلاً تصمیم گرفته‌اند به آن احترام بگذارند، آن حقوق مالکیت کاملاً امن و تثبیت‌شده نیستند. اگر دادگاه‌ها درنهایت نتوانند مقامات سیاسی را محدود کنند، قراردادها وابسته به اراده سیاسی باقی می‌مانند. اگر قدرت سیاسی با هیچ رقابت نهادی روبه‌رو نباشد، هیچ سازوکار قابل ‌اعتمادی وجود ندارد که از معکوس کردن اصلاحات قبلی از سوی رهبران آینده جلوگیری کند. در آن نقطه است که اصلاحات اقتصادی به یک پرسش بنیادین قانون اساسی و ساختار سیاسی تبدیل می‌شود.

 

دراین پرونده بخوانید ...