طرح مارشال
ترفندی خودخواهانه برای تجزیه پاکستان
گفته میشود که بیش از ۲۰۰۰ سال پیش، فیلیپ مقدونی عبارت «تفرقه بینداز و حکومت کن» را ابداع کرد. تاکتیکی که از آن زمان تاکنون، حاکمان مقتدر برای تحکیم قدرت خود به کار گرفتهاند. بهنظر میرسد آن چهره نظامی که در عمل بر پاکستان حکم میراند، درحالیکه رئیسجمهور و نخستوزیر، هر دو اسماً مافوق او محسوب میشوند، این درس را دقیقاً و موبهمو به کار بسته است.
طبق گفتهها، فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده نیروهای مسلح پاکستان که اهل تملقگویی برای ترامپ است، قصد دارد ساختار چهارگانه استانهای کشورش را که قدمت آن به زمان تاسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷ بازمیگردد، برچیند. این استانها ممکن است به ۱۲ یا شاید ۱۵ استان جدید، یا حتی به ۱۶۰ واحد بسیار کوچکتر و کمقدرتتر تقسیم شوند. اداره این واحدهای سیاسی کوچک جدید بهدست روسای منتخب، مجامع استانی یا منطقهای، یا منصوبان «دولت» (یعنی خودِ فیلد مارشال منیر) سپرده خواهد شد. اگرچه جزئیات این طرح هنوز فاش نشده، اما کاملاً روشن است که چه کسی از آن سود خواهد برد. این طرح در اصل منطقی بهنظر میرسد. وضعیت چهار استان کنونی بسیار ناهمگون است. پرجمعیتترین آنها، یعنی پنجاب، ۱۲۸ میلیون نفر جمعیت دارد که اندکی بیش از نیمی از کل جمعیت کشور را تشکیل میدهد (برای مقایسه، تنها ۱۲ درصد از آمریکاییها در کالیفرنیا، پرجمعیتترین ایالت آمریکا، زندگی میکنند). در مقابل، بلوچستان که کمجمعیتترین استان است، تنها ۱۵ میلیون نفر (حدود شش درصد از کل جمعیت) را در خود جای داده است. اداره ایالت عظیم پنجاب از کارایی مطلوبی برخوردار نیست. ساکنان مناطق روستایی برای انجام امور اداری و ارتباط با مقامات دولتی ناچارند ساعتها سفر کنند. آنها از دسترسی به خدمات اولیه نیز محروماند، بهطوریکه کمتر از یکچهارم اهالی پنجاب در خانه خود به آب آشامیدنی سالم و مطمئن دسترسی دارند. فیلد مارشال باور دارد که وسعت بیش از حد استانها مانع از اداره کارآمد آنهاست و این امر یکی از دلایل اصلی وضعیت اسفبار کنونی کشور بهشمار میرود. حق با اوست که پاکستان در شرایط نامساعدی به سر میبرد؛ نرخ رشد اقتصاد آن کمتر از نصف همسایهاش هند است، تورم دورقمی شده و هزینههای بازپرداخت بدهیها باری کمرشکن بر دوش کشور گذاشتهاند. بااینحال، دلایل این وضعیت پیچیده و بخش عمدهای از تقصیر متوجه خود ارتش است. ارتش بودجههای کلانی را که از محل مالیات مردم تامین میشود میبلعد، مالکیت بخشهای وسیعی از ارزشمندترین اراضی کشور را در اختیار دارد و کسبوکارهایی را اداره میکند که رقبای خود را مرعوب میکنند. پاکستان بیش از دوپنجم عمر خود را تحت حاکمیت مستقیم نظامیان سپری کرده و بخش عمدهای از باقیمانده آن نیز زیر سایه دولتهای غیرنظامی بوده که از خشمگین کردن «مردان مسلح» هراس داشتهاند. ارتش همچنین در حفظ خصومت با هند منافعی دارد. وضعیتی که به نفع بودجه نظامی است اما برای پاکستان فاجعهبار محسوب میشود. در توصیف نیروهای مسلح پاکستان میتوان همان سخنی را به کار برد که درباره روانکاوی فرویدی گفتهاند: آنها خود همان مشکلی هستند که وانمود میکنند راهحلش هستند. نظام استانی کنونی نیازمند اصلاح است، اما دو دلیل برای احتیاط در قبال طرحهای فیلد مارشال وجود دارد. نخست آنکه در کشوری که تکثرگرایی (پلورالیسم) بسیار اندکی دارد، استانهای بزرگ وزنه تعادل حیاتی در برابر مرکز بهشمار میروند. پنجاب و سند که استانی جنوبی با محوریت کراچی، پایتخت تجاری کشور، است، به ترتیب پایگاههای سنتی و دیرپای دو حزب پیامال-ان (PML-N) و پیپیپی (PPP) محسوب میشوند. این استانها حتی در دوران دیکتاتوریهای نظامی نیز تا حدودی جایگاه خود را بهعنوان کانونهای قدرت رقیب حفظ کردهاند. بیتردید فیلد مارشال به همین دلیل آنها را هدف قرار داده است. دومین دلیل برای بدبینی نسبت به این طرحها این است که آنها از سوی فیلد مارشال منیر تدارک دیده شدهاند. او در قبضه کردن قدرت و متمرکز کردن آن در دستان خود بیرحمانه عمل کرده است. او تا حدی احزاب پیامال-ان و پیپیپی را با خود همراه و همسو کرده است. احزابی که رهبران حاکم آنها اکنون در مقام نخستوزیری ضعیف و ریاستجمهوری حتی ضعیفتر قرار دارند. او عمران خان، رهبر سومین حزب اصلی کشور، را نیز روانه زندان کرد. اعتراضات در حمایت از آقای خان که ستاره پیشین کریکت و محبوبترین سیاستمدار کشور است، با ممنوعیت و ایجاد موانع و حصارها سرکوب میشود و شبکههای تلویزیونی حتی جرئت بردن نام او را ندارند. بنابراین، بعید بهنظر میرسد که هدف از طرح تجزیه پاکستان به بخشهای کوچکتر، پاسخگوتر کردن دولتهای ایالتی در قبال نیازهای مردم عادی این کشور باشد؛ بلکه هدف، انعطافپذیرتر کردن آنها در برابر خواستههای یک فرد است. فیلد مارشال منیر باید به خاطر مصالح کشورش از این تصمیم عقبنشینی کند.