عذرخواهی؟ هرگز!
مارک کارنی و کانادا چه درسی به قدرتهای متوسط میدهند؟
ترجمه: سعید ابوالقاسمی
کانادای طلبکار، دهههای زیادی است که از سفره آمریکا تغذیه میکند. کانادا مثل یک انگل، از مزایای تبدیل شدن به «ایالت عزیز پنجاهویکم» آمریکا لذت میبرد بدون اینکه در مقابل این امتیاز بزرگ، مجبور به پرداخت هزینهای باشد. کاناداییها خودشان هم میدانند بدون چتر حمایتی آمریکا نمیتوانند دوام بیاورند. بااینحال، مارک کارنی، نخستوزیر قدرنشناس آنها، از تسلیم شدن در برابر کشور بزرگ و زیبایی که در آن سوی مرزشان قرار دارد، خودداری میکند. دونالد ترامپ نیز چنین احساسی به کانادا دارد. احساسی که هیچ امکانی برای دریافت منافع متقابل میان این دو متحد باقی نمیگذارد. این رئیسجمهور قلدر، تعرفهها را بهطور مستمر افزایش میدهد و حتی نام بخش جنوبی دریاچه انتاریو را به «دریاچه آمریکا» تغییر داده است. در مقابل، مصرفکنندگان کانادایی هم با خشم، ویسکیهای کنتاکی خود را پس میزنند و سفر به لاسوگاس را تحریم میکنند. آقای کارنی که ۱۸ ماه است بر مسند قدرت نشسته، همچنان سرسخت و مصمم ایستاده و به ستاره این رویارویی طولانی، دراماتیک و نفسگیر تبدیل شده است. شاید این انتظار وجود داشت که مارک کارنی تا حالا تسلیم شده باشد. کانادا یک قدرت متوسط با اقتصاد معمولی و نیروی نظامی ضعیف محسوب میشود. این کشور نقاط آسیبپذیر زیادی دارد. یکی از این نقاط ضعف، در ۱۹ اکتبر خود را نشان خواهد داد. در این روز، استان آلبرتا یک همهپرسی برگزار میکند تا مشخص شود آیا میتواند از راهی جدا از کشور خود در پیش بگیرد و منابع نفتی را به نفع خود تجمیع کند که حجم آن از مجموع نفت زیرزمینی ایالاتمتحده بیشتر است یا خیر؟ واقعیت این است که مارک کارنی روزهای اوج خود را پشت سر میگذارد. نظرسنجیها نشان میدهند رایدهندگان آلبرتا به ماندن در کانادا رای خواهند داد. زیر سایه رهبری مارک کارنی، وضعیت و شرایط کانادا بسیار بهتر از چیزی است که پیش از این تصور میشد. مارک کارنی در ماه ژانویه و در نشست سالانه داووس استدلال کرد که قدرتهای متوسط باید راههایی برای مقابله با قدرتهای تهدیدگر پیدا کنند. حالا پس از گذشت ۹ ماه، این کشور به الگویی تبدیل شده که نشان میدهد قدرتهای متوسط هنگام روبهرو شدن با زیروروکشی کشورهای قدرتطلب، چه واکنشی باید نشان دهند. این درسها، رگههایی قدرتمند از واقعگرایی را در خود جای دادهاند. قدرتهای متوسط هرگز نمیتوانند جایگزین هژمونها بهعنوان نیروی نگهبان نهادهای قدرتمند و دائمی مانند سازمان ملل شوند. جهان خطرناکتر شده است، زیرا هم آمریکا و هم چین در حال سوءاستفاده از توافقها و هنجارهایی هستند که قدرت در آنها تقسیم شده بود. در این میان، کشورهایی مانند روسیه و ایران هم تحرکات بیشتری انجام میدهند. هماهنگ کردن قدرتهای متوسط صلحجو نیز به اندازهای دشوار است که کار زیادی از پیش نمیبرد. نمونهاش را میتوانید حتی در پیشرفتهترین باشگاه قدرتهای متوسط، یعنی اتحادیه اروپا، مشاهده کنید. بااینحال، همانطور که کانادا و متحدانش نشان میدهند، قدرتهای متوسط همچنان میتوانند بخشی از این خسارتها را کاهش دهند. کارنی به بسیاری از کشورهای جهان سفر کرده تا هم قراردادهای تجاری جدید امضا کند و هم توافقهای نمادینی مثل گفتمان عضویت وابسته در اتحادیه اروپا را سر زبانها بیندازد. به همین ترتیب، پس از آنکه ایالاتمتحده در دور اول ریاستجمهوری ترامپ از توافق تجاری بزرگ ترانس-پاسیفیک عقبنشینی کرد، ژاپن پیشقدم شد و آن را احیا کرد. در حوزه دفاعی نیز، کانادا در حال کاهش اتکای سنتی خود به آمریکاست و خرید جنگندههای گریپن سوئد را در دستور کار دارد. نروژ هم در حال خرید ناوهای سبک از بریتانیاست و امارات متحده عربی هم خرید پهپادهای پیشرفته اوکراین را بهعنوان هدف انتخاب کرده است. هنگامی که قدرتهای متوسط با تهدیدی مشخص روبهرو میشوند، میتوانند نقاط قوت خود را به رخ یکدیگر بکشند. درست مانند زمانی که اروپا نقشههای ترامپ برای تصاحب گرینلند را نقش بر آب کرد. البته نقاط قوت و محدودیتهای این رویکرد در اوکراین بهصورت کامل مشخص شده است. حمایتهای مالی و نظامی اروپا و کانادا از اوکراین که پس از عقبنشینی آمریکا شتاب بیشتری گرفت نشان میدهد قدرتهای متوسط چگونه میتوانند با هماهنگی یکدیگر، دست به فعالیتهای مطلوب بزنند. ارتش ولادیمیر پوتین برای دستاوردهای ناچیز خود در دونباس، بهای سنگینی از خون میپردازد. بااینحال، محدودیتها نیز آشکار شدهاند. همانطور که ترامپ با دیپلماسی گازوئیلی این هفته خود آن را به رخ کشید. مهمترین درسی که کانادا به دیگران میدهد، از اقدامات عملگرایانهای سرچشمه میگیرد که مارک کارنی در داخل کشور به سرانجام میرساند. تا چند سال پیش، خطمشی تاسفبار و دولت بیمار این کشور در ظاهر شکست خورده بودند. سرانه درآمد در این کشور که در دهه ۱۹۸۰ معادل ۹۰ درصد آمریکا بود، تا سال ۲۰۲۲ به ۷۱ درصد سقوط کرده بود. بخش عمده این سقوط نتیجه موج حضور مهاجران بیمهارت در این کشور بود. اما امروز آقای کارنی در حال انجام فعالیتهایی برای تقویت بهرهوری، گشایش اقتصادی و افزایش هزینههای دفاعی است. یعنی بالا بردن بودجه که قرار است از رقم ناچیز 3/ 1 درصد تولید ناخالص داخلی به دو درصد برسد. او در یکی از نخستین گامها، مالیات اجباری بر مصرف ناخواسته کربن را لغو کرد و متعهد شد خط لولهای برای انتقال نفت از آلبرتا به ساحل غربی ایجاد کند. او همچنین حذف موانع تجاری داخلی را آغاز کرده، افزایش سنگین مالیات بر عایدی سرمایه را متوقف کرده، نرخ مالیات بر درآمد را کاهش داده و برنامههایی را برای انقباض هزینههای فدرال تدوین کرده است. کانادا در جریان مناقشه تجاری خود با آمریکا نیز نشان داد میتواند محکم روی پای خودش بایستد. این کشور در آستانه انتخابات میاندورهای، تعرفههای متقابلی را روی کالاهای وارداتی از ایالتهای کلیدی آمریکا وضع کرد و تلاش خود را بهکار گرفت تا وابستگی بلندمدت خود را به این همسایه قدرتمند کاهش دهد. آقای کارنی تاکنون موفق شده در برابر آنچه «نفرین یونکر» نامیده میشود، مقاومت کند. ژان کلود یونکر که زمانی ریاست کمیسیون اروپا را بر عهده داشت، درباره اصلاحات گفته بود: «همه ما میدانیم چه باید بکنیم، فقط نمیدانیم چطور پس از انجام دادن آن دوباره رای بیاوریم و انتخاب شویم.» بااینحال، محبوبیت آقای کارنی همزمان با اجرای اصلاحات، بهشدت افزایش داشته است. دو سال پیش، از هر 10 کانادایی بیش از ۹ نفر نمیتوانستند عکس او را تشخیص دهند، اما امروز موجی از عشق و دلدادگی به برگ افرا به راه افتاده و نظرسنجیها نشان میدهند میزان محبوبیت نخستوزیر به نزدیک ۷۰ درصد رسیده است. او در عرصه بینالمللی نیز جایگزین امانوئل مکرون رو به افول فرانسه شده و به چهره محبوب میانهروها تبدیل شده است. تضاد او با دونالد ترامپ که حتی در میان رایدهندگان کشور خودش هم چهره محبوبی نیست، بسیار به چشم میآید. البته کانادا باید مسیر تغییرات اصلاحطلبانه و آزادسازی اقتصادی را سریعتر و عمیقتر طی کند. هر چند احتمال زیادی وجود دارد که با پایان دوره ریاستجمهوری آقای ترامپ در سال ۲۰۲۹، روابط کانادا با آمریکا بهبود یابد، اما این امر آنقدرها هم قطعی نیست. به همین دلیل، کانادا باید همچنان گزینههای گوناگون خود را در دسترس داشته باشد. سایر کشورهای با قدرت متوسط هم میتوانند از کانادا درسهای زیادی بیاموزند. درست است که کانادا از برگهای برندهای مثل ذخایر عظیم انرژی، مواد معدنی گسترده و جغرافیای بینظیر برخوردار است که دیگران نمیتوانند آنها را مورد استفاده قرار دهند، اما هنوز فضا برای همکاری آنها در پروژههایی با اهداف مشخص و ملموس وجود دارد. کاناداییها میتوانند با تکیه بر نیاز به تغییر در داخل کشور، قدرت خود را در عرصه بینالمللی نیز استحکام بخشند. درواقع، ترامپ به نوعی به همه کشورهای دارای دموکراسی لطف کرده است. زیرا بهانهای به دستشان داده تا به سراغ مشکلات کهنهای بروند که انجامشان تا پیش از این بسیار دشوار بهنظر میرسید. قدرتهای متوسط باید خود را برای دنیایی خطرناک آماده کنند و برای اینکه بدانند چه بکنند، باید گوشهچشمی به اقدامات مارک کارنی و کانادا داشته باشند.
دیدگاه تان را بنویسید