شناسه خبر : 52655 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

نفت زیر آتش

جنگ نفتکش‌ها چگونه صادرات نفت ایران را به میدان نبرد کشاند؟

شادی معرفتی /نویسنده نشریه  

20در ژوئن 1984، کاترین لروی، خبرنگار مجله تایم، هفت روز را در یک نفت‌کش غول‌پیکر گذراند که برای بارگیری نفت خام راهی جزیره خارک شده بود. کشتی در مسیر خود از فجیره به سیری و سپس خارک رفت؛ مسیری که در شرایط عادی بخشی از فعالیت تجاری صنعت نفت بود، اما در میانه جنگ ایران و عراق به سفری پرمخاطره تبدیل شده بود. نفتکش ساعت‌ها در نزدیکی سیری منتظر ماند تا مقامات ایرانی اعلام کنند خطر کمتر شده است. نزدیک خارک، ناخدا دوربین‌های خبرنگاران را گرفت و گفت که عکاسی از جزیره می‌تواند جان آنها را به خطر بیندازد. پس از بارگیری، یک یدک‌کش ایرانی کشتی را تا حدود 50مایلی مسیر خروج همراهی کرد. نفتکش به سلامت بازگشت، اما در راه برگشت، لروی خبر حمله هواپیماهای عراقی به یک کشتی ترکیه‌ای را شنید که پیشتر از کنار آن عبور کرده بودند. این گزارش که در 18 ژوئن 1984 منتشر شد، تصویری از شرایطی به دست می‌دهد که در آن، بارگیری نفت دیگر عملیاتی صرفاً تجاری نبود. کشتی باید به پایانه می‌رسید، در منطقه خطر توقف می‌کرد، محموله را تحویل می‌گرفت و از آب‌هایی خارج می‌شد که هر لحظه ممکن بود به میدان نبرد تبدیل شوند.

جنگ نفتکش‌ها را باید از زاویه‌ای دید که جنگ نظامی به زنجیره تولید، حمل‌ونقل و فروش نفت رسید. مسئله فقط حمله به چند کشتی یا تاسیسات نفتی نبود. آنچه در معرض تهدید قرار گرفته بود، امکان تبدیل نفت تولیدشده به محموله‌ای قابل تحویل به خریدار و درنهایت درآمدی ارزی برای کشور بود.

پایانه‌ای در خط مقدم جنگ

اهمیت جزیره خارک از جایگاه آن در زنجیره صادرات نفت ایران ناشی می‌شد. تهدید این جزیره به‌معنای تهدید یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال نفت ایران به بازار جهانی بود. در اقتصادی که درآمدهای ارزی و بخش مهمی از منابع مالی دولت به فروش نفت وابسته بود، اختلال در پایانه صادراتی می‌توانست پیامدهایی فراتر از خسارت فیزیکی به تاسیسات داشته باشد. با آغاز جنگ در شهریور 1359، تاسیسات نفتی و مسیرهای صادراتی ایران در معرض حملات عراق قرار گرفتند. اما اهمیت خارک فقط به مخازن، اسکله‌ها و خطوط انتقال محدود نبود. این پایانه نقطه اتصال میان تولید نفت در خشکی و بازار جهانی بود و آسیب به هر بخش از این زنجیره می‌توانست فعالیت بخش‌های دیگر را نیز مختل کند. در خاطرات داود پورضیایی، معاون عملیات رئیس منطقه خارک و جانشین رئیس ستاد جنگ وزارت نفت مستقر در جزیره، در کتاب «همسفران ققنوس»، تصویر جنگ از درون این پایانه بازسازی می‌شود. او از حملات هوایی، قطع خطوط تلفن، آماده‌سازی امکانات مقابله با آتش‌سوزی و همکاری با نیروهای نظامی سخن می‌گوید. در این خاطرات، دفاع از پایانه و ادامه فعالیت‌های نفتی دو موضوع جدا از هم نیستند؛ کارکنان باید در شرایطی که تاسیسات در معرض حمله قرار داشت، برای حفظ امکان فعالیت نیز آماده می‌بودند. پورضیایی همچنین از طرح «74» برای حفاظت از پایانه نفتی خارک و امنیت حرکت کشتی‌ها و نفتکش‌ها یاد می‌کند. اشاره به چنین طرحی نشان می‌دهد که حفاظت از صادرات فقط به‌معنای محافظت از تجهیزات ثابت نبود. کشتی‌هایی که برای بارگیری به جزیره می‌آمدند و از آن خارج می‌شدند نیز بخشی از مسئله امنیت بودند. تاسیسات می‌توانستند سالم بمانند، اما اگر حرکت کشتی‌ها به خطر می‌افتاد یا نفتکش‌ها حاضر به ورود به منطقه نبودند، زنجیره صادرات همچنان با اختلال مواجه می‌شد. در جنگ نفتکش‌ها، هم نقطه بارگیری و هم مسیر حرکت محموله در معرض تهدید قرار می‌گرفت. بنابراین، حفظ صادرات مستلزم توجه همزمان به پایانه، تجهیزات، کارکنان، کشتی‌ها و مسیرهای دریایی بود.

حفاظت از تاسیسات

روایت پورضیایی از آماده‌سازی امکانات مقابله با آتش‌سوزی و رسیدگی به تاسیسات، ما را به یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده جنگ نفتکش‌ها می‌رساند؛ هزینه حفظ آمادگی عملیاتی. در روایت‌های مربوط به جنگ، معمولاً تعداد حملات، تلفات انسانی و خسارت‌های فیزیکی برجسته می‌شوند؛ اما برای فهم اثر اقتصادی جنگ باید پرسید پس از هر حمله چه اتفاقی می‌افتاد و فعالیت نفتی چگونه از سر گرفته می‌شد. حمله به یک تاسیسات، تنها به تخریب مستقیم آن محدود نمی‌ماند. قطع ارتباطات، دشوار شدن دسترسی به محل آسیب‌دیده، لزوم ایمن‌سازی محیط و ضرورت هماهنگی با نیروهای نظامی نیز می‌توانستند کار بازگشت به عملیات عادی را پیچیده‌تر کنند. اینکه چنین تلاش‌هایی چه میزان از ظرفیت صادرات را حفظ کردند، پرسشی جداگانه است. از خاطرات شفاهی می‌توان سازوکارها و دشواری‌ها را بهتر فهمید، اما محاسبه میزان نفت ازدست‌رفته یا هزینه بازسازی به اطلاعات دقیق‌تری نیاز دارد. خسارت فیزیکی تنها بخشی از هزینه جنگ نبود؛ بخشی دیگر، نیروی انسانی، تجهیزات، زمان و سازمان‌دهی لازم برای جلوگیری از توقف طولانی فعالیت‌ها بود. در صنعتی که درآمد آن به جریان پیوسته تولید و صادرات وابسته بود، بازگرداندن تاسیسات به مدار، خود بخشی از تلاش برای حفظ درآمد کشور به‌شمار می‌رفت.

روایت پورضیایی از حمله 16 مرداد 1365 به خارک، که در خاطراتش با عنوان «پنجشنبه سیاه» آمده، نمونه‌ای از مخاطراتی است که کارکنان جزیره با آن روبه‌رو بودند. او از حمله هواپیماهای عراقی به تاسیسات و بخش‌هایی از جزیره و دشواری شرایط پس از حمله روایت می‌کند. از تلفات انسانی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که جنگ برای کارکنان صنعت نفت صرفاً مجموعه‌ای از تصمیم‌های مدیریتی و فنی نبود، جان و امنیت کسانی که در تاسیسات حضور داشتند نیز در معرض خطر قرار داشت.

روایت نفتکش‌ها

اگر خارک نقطه اتصال نفت تولیدشده به حمل‌ونقل دریایی بود، نفتکش‌ها حلقه‌ای بودند که محموله را از منطقه خطر به سوی خریدار می‌بردند. در شرایط جنگی، این حلقه نیز آسیب‌پذیر شده بود. حتی در صورت آماده بودن نفت برای بارگیری، حضور کشتی در پایانه به تصمیم مالکان و شرکت‌های حمل‌ونقل، ارزیابی خطر و شرایط بیمه وابسته بود. پرویز مینا، از مدیران ارشد پیشین صنعت نفت که پیش از انقلاب ریاست هیات‌مدیره شرکت ملی نفتکش را بر عهده داشت، در خاطرات تاریخ شفاهی خود با نام «تحول صنعت نفت ایران: نگاهی از درون» توضیح می‌دهد که در دوره جنگ بسیاری از نفتکش‌ها حاضر نبودند برای بارگیری به خارک بروند. مالکان کشتی‌ها نیز تمایلی به پذیرش هزینه سنگین بیمه خطرات جنگی نداشتند. این روایت به مسئله‌ای اساسی اشاره می‌کند: خطر جنگ می‌توانست حتی بدون نابودی مستقیم یک کشتی، بر امکان حمل نفت اثر بگذارد. اگر مالک کشتی ورود به منطقه را نپذیرد یا بیمه‌گر پوشش خطرات جنگی را با هزینه‌ای سنگین عرضه کند، حمل محموله دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌شود. به این ترتیب، جنگ می‌تواند از مسیر افزایش مخاطره و هزینه، زنجیره صادرات را زیر فشار قرار دهد. البته روایت مینا به‌تنهایی اندازه این فشار را مشخص نمی‌کند. برای تعیین میزان افزایش هزینه بیمه یا کرایه حمل، باید نرخ‌های مربوط به دوره‌های مختلف و اسناد شرکت‌های حمل‌ونقل بررسی شوند. اما این روایت نشان می‌دهد که استمرار صادرات به ظرفیت تولید نفت محدود نبود؛ دسترسی به کشتی و امکان حمل محموله نیز اهمیتی تعیین‌کننده داشت. آقای مینا توضیح می‌دهد که شرکت ملی نفت ایران در شرایطی که بسیاری از نفتکش‌ها حاضر به ورود به خارک نبودند، از کشتی‌های شرکت ملی نفتکش استفاده کرد. به روایت او، این کشتی‌ها در خارک بارگیری می‌کردند، محموله را به دهانه خلیج فارس می‌رساندند و از آنجا نفت را به نفت‌کش‌های خریداران منتقل می‌کردند. مینا این سازوکار را عاملی در جلوگیری از قطع صادرات نفت ایران معرفی می‌کند. این بخش از خاطرات او، یکی از مهم‌ترین سرنخ‌ها برای فهم سازگاری صنعت نفت با شرایط جنگی است. در این روش، شرکت ملی نفتکش نقشی فراتر از فراهم کردن ظرفیت حمل‌ونقل پیدا می‌کرد. ناوگان آن می‌توانست بخشی از فاصله میان پایانه پرخطر و کشتی خریدار را پوشش دهد. به این ترتیب، خطر حضور مستقیم نفتکش خریدار در خارک کاهش می‌یافت، هرچند خود عملیات انتقال نیز به کشتی، تجهیزات، هماهنگی و رعایت شرایط ایمنی نیاز داشت. نباید از این روایت نتیجه گرفت که انتقال محموله در تمام دوران جنگ یا برای همه محموله‌ها به همین شکل انجام می‌شد.

خطرات در مسیر

در 9 اکتبر 1984، روزنامه واشنگتن‌پست از حمله به نفتکش «ورلد نایت» خبر داد. این کشتی با ظرفیت حدود 115 هزار تن، در فاصله تقریبی 40مایلی جنوب غربی خارک، درحالی‌که برای بارگیری نفت ایران به سوی پایانه می‌رفت، هدف حمله قرار گرفت. شش نفر از خدمه کشته شدند و شش نفر دیگر با سوختگی شدید نجات یافتند. بالگردهای نیروی دریایی ایران نیز در نجات بازماندگان مشارکت کردند. ورلد نایت هنوز نفت ایران را حمل نمی‌کرد، اما در مسیر رسیدن به پایانه هدف قرار گرفت. بنابراین، حمله به کشتی‌ها تنها به‌معنای از دست رفتن یا آسیب دیدن یک وسیله حمل‌ونقل نبود؛ می‌توانست بر تصمیم سایر کشتی‌ها برای ورود به منطقه نیز اثر بگذارد. اهمیت چنین حوادثی در پیوند میان امنیت و دسترسی به حمل‌ونقل است. اگر کشتی‌ها در مسیر خارک در معرض حمله قرار می‌گرفتند، مالکان و شرکت‌های حمل‌ونقل باید خطر را در تصمیم‌های خود لحاظ می‌کردند. در چنین شرایطی، افزایش هزینه بیمه یا محدود شدن تمایل به ورود به منطقه می‌توانست به یکی از پیامدهای جنگ تبدیل شود. گزارش ورلد نایت، در کنار روایت خبرنگار تایم از سفر به خارک، دو سوی یک مسئله را نشان می‌دهد: کشتی که در شرایط جنگی به پایانه می‌رفت، نه‌فقط با خطر حمله در مقصد، بلکه با مخاطره در مسیر مواجه بود. این مخاطره، صادرات نفت را از یک فعالیت تجاری معمول به عملیاتی نیازمند ارزیابی امنیتی و سازمان‌دهی ویژه تبدیل می‌کرد.

آمار صادرات

جنگ نفتکش‌ها اگرچه صادرات ایران را محدود کرد، اما نتوانست آن را متوقف کند. آمار سالانه اوپک نشان می‌دهد که صادرات نفت ایران در سال‌های جنگ ادامه یافت، اما در مسیر آن نوسان وجود داشت. براساس بولتن آماری سال 2000 اوپک، میانگین صادرات روزانه نفت خام ایران در سال 1983 حدود یک میلیون و 719 هزار بشکه بود. این رقم در سال 1984 به حدود یک میلیون و 522 هزار بشکه رسید؛ در سال 1985 به حدود یک میلیون و 568 هزار بشکه افزایش یافت و در سال 1986 حدود یک میلیون و 454 هزار بشکه بود. براساس این آمار، صادرات نفت خام ایران در سال 1984 نسبت به سال پیش از آن کاهش داشت. صادرات در این سال‌ها به‌طور کامل متوقف نشد و در سال 1985 نسبت به سال پیش افزایش یافت. بااین‌حال، این ارقام به‌تنهایی نمی‌گویند چه مقدار از تغییرات صادرات به طور مستقیم ناشی از جنگ نفتکش‌ها بوده است. صادرات نفت تابع عوامل متعددی است: ظرفیت تولید، وضعیت بازار جهانی، قیمت نفت، تقاضای خریداران، محدودیت‌های عملیاتی و شیوه‌های فروش و حمل‌ونقل. داده‌های سالانه نمی‌توانند اثر هر عامل را جدا کنند. برای مثال، از کاهش صادرات در سال 1984 نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام این کاهش حاصل حملات به خارک یا نفتکش‌ها بوده است. به همین ترتیب، افزایش صادرات در سال بعد نیز ثابت نمی‌کند که حملات اثر اقتصادی نداشته‌اند یا روش‌های جایگزین حمل‌ونقل تمام خسارت‌ها را جبران کرده‌اند. برای پاسخ دقیق‌تر باید آمار ماهانه صادرات با تاریخ حملات، توقف‌های پایانه، تعمیر تاسیسات و تغییرات مسیر حمل محموله‌ها تطبیق داده شوند. حجم نفت صادرشده تنها بخشی از تصویر اقتصادی جنگ نفتکش‌هاست. حتی اگر محموله‌ای به خریدار می‌رسید، این اتفاق لزوماً به‌معنای حفظ شرایط اقتصادی پیش از جنگ نبود. هزینه بیمه، کرایه حمل، انتقال محموله در نقطه‌ای دیگر، تعمیر تاسیسات و آماده‌باش کارکنان می‌توانستند هزینه صادرات را افزایش دهند. روایت مینا از امتناع برخی نفتکش‌ها از ورود به خارک و استفاده از ناوگان شرکت ملی نفتکش، وجود این فشار را نشان می‌دهد. خاطرات پورضیایی نیز از ضرورت حفاظت از پایانه، مقابله با آتش‌سوزی و رسیدگی به تاسیسات در شرایط حمله حکایت دارد. این دو روایت، دو سوی یک زنجیره را آشکار می‌کنند: در ساحل باید امکان بارگیری حفظ می‌شد و در دریا باید امکان حمل و تحویل محموله وجود می‌داشت. اما برای استخراج آمار، به داده‌های دقیق‌تری نیاز است. چه میزان از ظرفیت پایانه در هر حمله از دسترس خارج شد؟ تعمیر تاسیسات چقدر زمان و هزینه برد؟ نرخ بیمه نفتکش‌ها پیش و پس از تشدید حملات چه تغییری کرد؟ انتقال محموله در خارج از پایانه چه هزینه‌ای به شرکت ملی نفت تحمیل می‌کرد و آیا خطر حمله بر قیمت فروش نفت ایران یا شرایط قراردادهای حمل اثر گذاشت؟ پاسخ عددی قابل اتکایی برای این پرسش‌ها در دسترس نیست. بنابراین، ارائه رقم مشخصی به‌عنوان «هزینه جنگ نفتکش‌ها» بدون بررسی اسناد عملیاتی و مالی قابل دفاع نخواهد بود. اگرچه جریان صادرات در طول جنگ ادامه یافت، اما نیاز به حفاظت بیشتر، تعمیرات مکرر، تغییر مسیر یا شیوه تحویل محموله و پذیرش مخاطراتی که در شرایط عادی وجود نداشتند، هزینه‌ها را بالاتر برد.

زنجیره صادرات

در چرخه صادرات، نفت باید از چاه استخراج شود، از مسیرهای انتقال عبور کند، در پایانه آماده بارگیری باشد، به کشتی برسد و سرانجام به خریدار تحویل داده شود. اختلال در هر حلقه می‌تواند بر کل زنجیره اثر بگذارد. در خارک، حمله به تاسیسات و دشواری حفاظت از پایانه، حلقه ساحلی این زنجیره را تهدید می‌کرد. در دریا، حمله به کشتی‌ها و افزایش مخاطرات مسیر، حلقه حمل‌ونقل را در معرض خطر قرار می‌داد. روایت پورضیایی از تلاش برای حفاظت و حفظ فعالیت پایانه و روایت مینا از استفاده از ناوگان شرکت ملی نفتکش برای انتقال محموله، در همین زنجیره باید مطالعه شوند. جنگ نفتکش‌ها فقط تاریخ حملات به کشتی‌ها و پایانه‌ها نیست، تاریخ تلاش برای حفظ ارتباط میان تولید، حمل‌ونقل و فروش نفت نیز هست. در این روایت، کارکنان خارک، مدیران صنعت نفت، شرکت ملی نفتکش و نیروهای نظامی در بخش‌های مختلف یک مسئله مشترک قرار می‌گیرند: چگونه می‌توان در شرایط تهدید، صدور نفت را ادامه داد؟ نفت ایران در سال‌های جنگ همچنان به بازار می‌رسید، اما برای فهم بهای این استمرار نباید فقط شمار بشکه‌های صادرشده را ثبت کرد. باید دید چه تاسیساتی حفاظت و بازسازی شد، چه خطراتی در مسیر پذیرفته شد، چه روش‌هایی برای تحویل محموله به کار رفت و چه هزینه‌هایی به زنجیره تولید تا فروش تحمیل شد. 

 

دراین پرونده بخوانید ...