شناسه خبر : 52632 لینک کوتاه

سودای رفتن

مردم چه زمانی تصمیم به مهاجرت می‌گیرند؟

حامد وحیدی/ نویسنده نشریه 

46وقتی درباره مهاجرت صحبت می‌کنیم، معمولاً به تعداد افرادی فکر می‌کنیم که کشور خود را ترک کرده‌اند، به کشورهای دیگر رفته‌اند و زندگی تازه‌ای را آغاز کرده‌اند. آمارهای مهاجرت نیز اغلب بر همین جابه‌جایی‌های واقعی تمرکز دارند. اما پیش از آنکه هر مهاجرتی اتفاق بیفتد، معمولاً مرحله‌ای وجود دارد که کمتر به چشم می‌آید؛ مرحله‌ای که در آن افراد به ماندن یا رفتن فکر می‌کنند و به این نتیجه می‌رسند که شاید زندگی در کشوری دیگر بتواند فرصت‌های بهتری برایشان فراهم کند. مقاله «عوامل تعیین‌کننده تمایل به مهاجرت و ترجیحات مقصد در کشورهای اروپای مرکزی، شرقی و جنوب شرقی» که آنتئا باریشیچ، مهدی قدسی، علیرضا صابونی‌ها و روبرت اشتیرر نوشته‌اند، دقیقاً به همین مرحله می‌پردازد. پرسش اصلی نویسندگان این است که چه عواملی باعث می‌شوند افراد به مهاجرت فکر کنند و اگر تصمیم به رفتن داشته باشند، چگونه مقصد احتمالی خود را انتخاب می‌کنند؟ این پژوهش با استفاده از داده‌های پیمایش یوروی بانک مرکزی اتریش، وضعیت حدود ۱۰ هزار نفر را در ۱۰ کشور اروپای مرکزی، شرقی و جنوب شرقی بررسی می‌کند.

اهمیت این پرسش فقط به شناخت رفتار افراد محدود نمی‌شود. مهاجرت می‌تواند بر بازار کار، رشد اقتصاد، جمعیت و توان تولیدی کشور مبدأ تاثیر بگذارد. وقتی تعداد زیادی از جوانان تحصیل‌کرده یک کشور به فکر رفتن می‌افتند، مسئله صرفاً کاهش جمعیت نیست؛ ممکن است نیروی انسانی مورد نیاز شرکت‌ها، بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها و سایر بخش‌های اقتصاد نیز کاهش پیدا کند. در مقابل، مهاجرت می‌تواند برای افراد فرصت‌های شغلی بهتر، درآمد بالاتر، آموزش باکیفیت‌تر و امکان ساختن آینده‌ای متفاوت فراهم کند. بنابراین، مهاجرت برای فرد ممکن است تصمیمی سودمند باشد، اما پیامدهای آن برای کشور مبدأ و حتی کشور مقصد می‌تواند پیچیده‌تر باشد.

نکته مهم این است که تمایل به مهاجرت با مهاجرت واقعی یکسان نیست. بسیاری از افراد به زندگی در کشوری دیگر علاقه دارند، اما هیچ‌گاه از کشورشان خارج نمی‌شوند. بعضی‌ها به‌دلیل کمبود منابع مالی، مسئولیت‌های خانوادگی، محدودیت‌های قانونی یا نداشتن فرصت شغلی مناسب نمی‌توانند مهاجرت کنند. گروهی دیگر پس از بررسی شرایط به این نتیجه می‌رسند که ماندن انتخاب بهتری است. در نتیجه، تعداد افرادی که به مهاجرت فکر می‌کنند لزوماً برابر با تعداد افرادی نیست که در‌نهایت کشور خود را ترک خواهند کرد.

تاثیر اقتصاد بر میل به مهاجرت

یکی از مهم‌ترین یافته‌های پژوهش این است که شرایط اقتصادی و مالی، چه در گذشته و چه در زمان حال و چه در انتظارات افراد از آینده، در شکل‌گیری تمایل به مهاجرت نقش مهمی دارند. اما این موضوع به آن معنا نیست که هر فردی با درآمد پایین حتماً مهاجرت خواهد کرد یا هر فرد برخورداری در کشور خود خواهد ماند. رابطه میان وضعیت اقتصادی و مهاجرت پیچیده‌تر از چنین برداشت ساده‌ای است. تصمیم‌های اقتصادی افراد فقط براساس درآمد امروز گرفته نمی‌شوند. انتظارات از درآمد آینده، امنیت شغلی و امکان بهبود وضعیت زندگی نیز اهمیت دارند. فردی ممکن است امروز شرایط قابل ‌قبولی داشته باشد، اما اگر انتظار داشته باشد که در سال‌های آینده فرصت‌هایش کمتر شود، مهاجرت را راهی برای جلوگیری از افت سطح زندگی خود بداند. در مقابل، کسی که درآمد بالایی ندارد اما به آینده شغلی خود امیدوار است، ممکن است ترجیح دهد در کشورش بماند.

از این منظر، مهاجرت را می‌توان تا حدی تصمیمی درباره مقایسه آینده‌های احتمالی دانست. فرد فقط نمی‌پرسد که در کشور فعلی چقدر درآمد دارد؛ بلکه می‌سنجد که اگر بماند چه وضعیتی خواهد داشت و اگر برود، چه فرصت‌هایی در انتظارش خواهد بود. این مقایسه لزوماً دقیق و مبتنی‌بر اطلاعات کامل نیست. افراد ممکن است درباره دستمزدها، هزینه‌های زندگی یا دشواری‌های پیدا کردن شغل در کشور مقصد اطلاعات ناقصی داشته باشند. بااین‌حال، حتی انتظاراتی که بر پایه اطلاعات محدود شکل می‌گیرند نیز می‌توانند بر تصمیم آنها تاثیر بگذارند.

تجربه‌های اقتصادی گذشته نیز در این میان اهمیت دارند. کسی که در دوره‌ای از زندگی خود بیکاری طولانی، کاهش درآمد یا مشکلات مالی شدید را تجربه کرده، ممکن است نسبت به آینده اقتصادی کشورش بدبین‌تر شود. چنین تجربه‌ای می‌تواند حتی پس از بهبود شرایط نیز در ذهن او باقی بماند و ارزیابی‌اش از فرصت‌های داخلی را تغییر دهد. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، تفاوت میان درآمد پایین و توانایی مهاجرت است. مهاجرت معمولاً هزینه دارد: هزینه درخواست ویزا، سفر، اسکان اولیه، یادگیری زبان و مدتی زندگی پیش از پیدا کردن شغل مناسب. بنابراین، فردی که وضعیت اقتصادی بسیار نامناسبی دارد، ممکن است انگیزه زیادی برای رفتن داشته باشد، اما منابع لازم برای انجام آن را در اختیار نداشته باشد. در سوی دیگر، فردی با درآمد متوسط و پس‌انداز کافی شاید بتواند هزینه‌های اولیه مهاجرت را تامین کند و گزینه‌های بیشتری پیش‌روی خود داشته باشد. این تفاوت به ما یادآوری می‌کند که میل به مهاجرت و امکان مهاجرت دو مفهوم جداگانه‌اند. اگر فقط به آمار افرادی نگاه کنیم که واقعاً کشور خود را ترک کرده‌اند، ممکن است متوجه نشویم که چه تعداد از افراد به‌دلیل محدودیت مالی یا موانع دیگر نتوانسته‌اند به خواسته خود عمل کنند. برای سیاست‌گذاران نیز این موضوع اهمیت زیادی دارد. اگر دولت‌ها بخواهند مهاجرت نیروی انسانی را کاهش دهند، صرفاً افزایش درآمد اسمی یا اجرای برنامه‌های کوتاه‌مدت کافی نیست. آنچه اهمیت دارد، ترکیبی از فرصت‌های شغلی، امکان پیشرفت، ثبات اقتصادی و اعتماد به آینده است. 

چرا اقتصاد کافی نیست؟

اگر تفاوت درآمد میان کشورها مهم است، شاید بتوان تصور کرد که افراد صرفاً به کشورهایی مهاجرت می‌کنند که دستمزد بالاتری دارند. اما واقعیت این است که انسان‌ها فقط بر اساس درآمد تصمیم نمی‌گیرند. ویژگی‌های جمعیت‌شناختی، شرایط خانوادگی، روابط اجتماعی و تجربه‌های شخصی نیز بر تمایل به مهاجرت تاثیر می‌گذارند. پژوهش مورد بحث نیز نشان می‌دهد که عوامل غیر‌اقتصادی، در کنار وضعیت مالی و انتظارات اقتصادی، در شکل‌گیری تصمیم افراد نقش دارند. یکی از این عوامل، وضعیت خانوادگی است. مهاجرت برای یک فرد مجرد با مهاجرت برای کسی که همسر و فرزند دارد، یکسان نیست. فرد مجرد ممکن است بتواند با هزینه کمتر و انعطاف بیشتر کشور خود را ترک کند. اما فردی که مسئولیت نگهداری از فرزند، مراقبت از والدین یا تامین هزینه‌های خانواده را بر عهده دارد، باید پیامدهای تصمیم خود را برای دیگران نیز در نظر بگیرد. البته خانواده همیشه مانعی برای مهاجرت نیست. گاهی وجود همسر یا فرزند، انگیزه فرد را برای رفتن بیشتر می‌کند؛ برای مثال، وقتی والدین تصور می‌کنند که فرزندانشان در کشور دیگری به آموزش بهتر، امنیت بیشتر یا فرصت‌های شغلی گسترده‌تر دسترسی خواهند داشت. بنابراین، نمی‌توان گفت که مسئولیت خانوادگی همیشه تمایل به مهاجرت را کاهش می‌دهد. آنچه اهمیت دارد، نوع مسئولیت‌ها و ارزیابی افراد از آینده خانواده است.

عامل مهم دیگر، شبکه‌های اجتماعی است؛ یعنی روابطی که افراد از طریق خانواده، دوستان، همکاران و آشنایان در کشور مقصد دارند. تصور کنید دو نفر قصد دارند به آلمان مهاجرت کنند. نفر اول هیچ آشنایی در آن کشور ندارد و اطلاعات محدودی درباره بازار کار و هزینه‌های زندگی دارد. نفر دوم خواهر یا دوستی نزدیک دارد که چند سال است در آلمان زندگی می‌کند. نفر دوم احتمالاً می‌تواند اطلاعات دقیق‌تری درباره پیدا کردن خانه، فرصت‌های شغلی، هزینه‌های روزمره و مشکلات زندگی در مقصد به‌دست آورد. وجود چنین ارتباطاتی می‌تواند عدم اطمینان مهاجرت را کاهش دهد. فرد ممکن است از تجربه مهاجران قبلی برای انتخاب شهر، پیدا کردن محل اقامت یا آشنایی با محیط کاری استفاده کند. این روابط همچنین ممکن است به شکل‌گیری مسیرهای مهاجرتی پایدار کمک کنند. وقتی تعدادی از افراد یک شهر یا منطقه به کشور مشخصی مهاجرت می‌کنند، دیگران نیز ممکن است به‌دلیل وجود آشنایان در آن کشور، همان مقصد را انتخاب کنند. به همین دلیل، تفاوت دستمزدها به‌تنهایی نمی‌تواند توضیح دهد که چرا مهاجران برخی کشورها بیشتر به مقصدهای خاصی می‌روند.

تحصیلات نیز در تصمیم‌گیری اهمیت دارد، اما رابطه آن با مهاجرت را نباید بیش از اندازه ساده کرد. تحصیلات بالاتر ممکن است دسترسی به مشاغل بین‌المللی، اطلاعات بیشتر و فرصت‌های کاری گسترده‌تر را فراهم کند. در‌عین‌حال، افراد تحصیل‌کرده ممکن است در کشور خود نیز فرصت‌های شغلی مناسبی داشته باشند. بنابراین، تاثیر تحصیلات به شرایط بازار کار، رشته تحصیلی، مهارت‌های فرد و فرصت‌های موجود در مقصد بستگی دارد. سن، وضعیت شغلی و ویژگی‌های دیگر فردی نیز می‌توانند در این فرآیند نقش داشته باشند. برای مثال، کسی که در ابتدای مسیر شغلی خود قرار دارد، ممکن است پذیرش ریسک و تغییر محیط زندگی را آسان‌تر بداند؛ در‌حالی‌که فردی با سابقه شغلی طولانی و موقعیت تثبیت‌شده ممکن است برای مهاجرت به دلایل بیشتری نیاز داشته باشد. این مثال‌ها نشان می‌دهند که حتی در یک شرایط اقتصادی یکسان، تصمیم افراد می‌تواند متفاوت باشد.

از تصمیم به مهاجرت تا انتخاب مقصد 

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مقاله این است که میان دو پرسش تمایز می‌گذارد: نخست، چه کسی به مهاجرت فکر می‌کند؟ دوم، فردی که قصد مهاجرت دارد، کدام مقصد را انتخاب می‌کند؟ ممکن است تصور کنیم که پاسخ پرسش دوم به‌سادگی از پاسخ پرسش اول به‌دست می‌آید؛ یعنی اگر فردی به دلیل دستمزد پایین قصد رفتن دارد، طبیعتاً کشوری را انتخاب می‌کند که بالاترین دستمزد را پرداخت می‌کند. اما یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که عوامل تعیین‌کننده مقصد لزوماً همان عواملی نیستند که تمایل اولیه به مهاجرت را شکل می‌دهند. نویسندگان برای بررسی این موضوع، مقصدهای احتمالی را در سه گروه قرار می‌دهند: کشورهای قدیمی‌تر اتحادیه اروپا، معروف به EU15؛ کشورهای اروپای مرکزی و شرقی عضو اتحادیه اروپا، معروف به EU-CEE؛ و کشورهای خارج از اتحادیه اروپا. گروه نخست شامل اقتصادهایی مانند آلمان، فرانسه و اتریش است. گروه دوم کشورهایی را در بر می‌گیرد که در موج‌های بعدی گسترش اتحادیه اروپا به آن پیوسته‌اند. گروه سوم نیز مقصدهای خارج از اتحادیه را شامل می‌شود. این دسته‌بندی امکان مقایسه ترجیحات افراد میان مناطق مختلف را فراهم می‌کند.

طبق نتایج مقاله، وضعیت تاهل، سطح تحصیلات و تفاوت تولید ناخالص داخلی سرانه میان کشور مبدأ و مقصد از عوامل مهم در انتخاب منطقه مقصد هستند. تولید ناخالص داخلی سرانه شاخصی برای مقایسه اندازه فعالیت اقتصادی یک کشور نسبت به جمعیت آن است و معمولاً برای بررسی تفاوت سطح توسعه اقتصادی کشورها به‌کار می‌رود. البته این شاخص به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که هر فرد چه میزان درآمد دارد یا هزینه زندگی او چقدر است؛ بلکه تصویری کلی از وضعیت اقتصادی کشور ارائه می‌کند.

در اینجا یک نکته روش‌شناختی مهم نیز وجود دارد. نویسندگان از یک روش آماری دو‌مرحله‌ای به نام مدل هکمن استفاده می‌کنند. توضیح ساده این روش چنین است: ابتدا عوامل مرتبط با تمایل به مهاجرت بررسی می‌شوند و سپس، در میان افرادی که قصد مهاجرت دارند، عوامل مرتبط با انتخاب مقصد تحلیل می‌شوند. دلیل این تفکیک آن است که کسانی که مقصد خود را مشخص کرده‌اند، گروهی تصادفی از کل جمعیت نیستند؛ آنها پیشتر از مرحله تصمیم‌گیری اولیه عبور کرده‌اند. این رویکرد به پژوهشگران کمک می‌کند دو مرحله تصمیم‌گیری را از یکدیگر تفکیک کنند. بااین‌حال، نباید آن را به معنای اثبات قطعی رابطه علت و معلولی میان تمام متغیرها دانست. نتایج یک تحلیل آماری از داده‌های پیمایشی نشان می‌دهند که چه عواملی با تمایل به مهاجرت و انتخاب مقصد ارتباط دارند؛ اما برای اثبات اینکه تغییر یک عامل مشخص حتماً رفتار مهاجرتی را تغییر می‌دهد، ممکن است به شواهد و بررسی‌های تکمیلی نیاز باشد.

پیام پژوهش برای سیاست‌گذاران 

اهمیت اصلی این پژوهش در آن است که مهاجرت را نه‌فقط به‌عنوان یک جابه‌جایی جمعیتی، بلکه به‌عنوان فرآیندی چندمرحله‌ای بررسی می‌کند. این نگاه می‌تواند برای دولت‌هایی که با خروج نیروی انسانی، کاهش جمعیت فعال یا کمبود نیروی متخصص روبه‌رو هستند، مفید باشد. اگر سیاست‌گذاران بدانند چه عواملی افراد را به فکر مهاجرت می‌اندازند و چه عواملی در انتخاب مقصد نقش دارند، می‌توانند سیاست‌های دقیق‌تری طراحی کنند. همچنین باید میان سیاست‌هایی که بر تمایل به مهاجرت اثر می‌گذارند و سیاست‌هایی که بر انتخاب مقصد تاثیر دارند، تفاوت قائل شد. بهبود شرایط اقتصادی و شغلی در کشور مبدأ ممکن است جذابیت رفتن را کاهش دهد. اما اگر فردی تصمیم خود را برای مهاجرت گرفته باشد، عواملی مانند فرصت‌های کاری در کشور مقصد، سطح درآمد، امکان پیوستن به خانواده یا وجود شبکه‌های اجتماعی می‌توانند در تعیین مقصد او نقش داشته باشند. شناخت این تفاوت برای تحلیل رفتار مهاجران و طراحی سیاست‌های عمومی اهمیت دارد.

در عین حال، کاهش مهاجرت نباید به هدفی مستقل از رفاه مردم تبدیل شود. مهاجرت می‌تواند راهی برای افزایش درآمد، کسب مهارت، ادامه تحصیل و بهبود کیفیت زندگی باشد. از سوی دیگر، خروج گسترده نیروی متخصص ممکن است هزینه‌هایی برای کشور مبدأ ایجاد کند، به‌ویژه اگر جایگزینی این نیروها دشوار باشد. بنابراین، مسئله اصلی این نیست که چگونه هر نوع مهاجرتی را متوقف کنیم، بلکه این است که چگونه شرایطی فراهم شود تا افراد بتوانند از روی انتخاب و بر‌اساس فرصت‌های واقعی تصمیم بگیرند، نه اینکه به‌دلیل نبود چشم‌انداز مناسب احساس کنند ناچار به ترک کشور خود هستند. دو پرسش «چرا مردم می‌خواهند بروند؟» و «به کجا می‌خواهند بروند؟» اگرچه با هم مرتبط‌ هستند، اما پاسخ یکسانی ندارند. توجه به این تفاوت به ما کمک می‌کند مهاجرت را واقع‌بینانه‌تر ببینیم: نه صرفاً واکنشی به فقر و دستمزد پایین، و نه تصمیمی کاملاً شخصی و جدا از اقتصاد؛ بلکه نتیجه تعامل شرایط اقتصادی، فرصت‌های پیش‌رو و زندگی اجتماعی انسان‌ها. فهم این فرآیند، نخستین گام برای تدوین سیاست‌هایی است که هم فرصت انتخاب بهتر را برای افراد حفظ کنند و هم به کشورها کمک کنند از ظرفیت نیروی انسانی خود بهره‌مند شوند.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید