شناسه خبر : 52409 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

سرمایه نفتی

چرا خرید سهام کروپ به تشکیل ثروت ماندگار برای ایران تبدیل نشد؟

شادی معرفتی /نویسنده نشریه  

«تنها مریخی‌ها برای گرفتن پول نیامدند.» اسدالله علم این جمله را در روزهای اوج درآمدهای نفتی در خاطراتش نوشت؛ کنایه‌ای کوتاه که شاید بهتر از هر آمار و گزارشی، حال‌وهوای ایران آن روزها را نشان دهد. پول نفت آنقدر زیاد شده بود که دیگر فقط دولت‌ها و موسسه‌های خارجی برای گرفتن وام به تهران نمی‌آمدند؛ ایران خودش به سراغ جهان رفته بود، وام می‌داد، سرمایه‌گذاری می‌کرد و حتی سهام شرکت‌های بزرگ صنعتی اروپا را می‌خرید. در چنین فضایی، خرید یک‌چهارم کروپ برای ایران فقط یک معامله سهام نبود. کشوری که تا چند سال پیش برای تامین سرمایه به خارجی‌ها نیاز داشت، حالا می‌خواست با پول نفت، بخشی از یکی از قدیمی‌ترین امپراتوری‌های صنعتی آلمان را بخرد. دو سال بعد، سهمی حدود 25درصدی از شرکت مادر کروپ نیز به این دارایی اضافه شد. اما پشت این خرید، پرسشی مهم‌تر از قیمت سهام و سود سرمایه‌گذاری قرار داشت: ایران با پول نفت دقیقاً می‌خواست چه بسازد؟ اگر نفت یک ثروت زیرزمینی و تمام‌شدنی بود، طبیعی بود که بخشی از درآمد آن به دارایی‌هایی تبدیل شود که ماندگار باشند؛ کارخانه، سهام، اوراق و سرمایه‌گذاری خارجی، اما خریدن دارایی با ساختن ثروت ماندگار یکی نبود. برای دومی، فقط پول کافی نبود؛ نهادی لازم بود که بتواند این دارایی‌ها را از عمر دولت‌ها و تغییر سیاست‌ها عبور دهد. داستان کروپ از همین‌جا اهمیت پیدا می‌کند. ایران با پول نفت وارد باشگاه صاحبان سرمایه شد، اما هنوز برای سرمایه‌ای که خریده بود، نهادی ماندگار نساخته بود.

پول زیاد

در سال‌های نخست دهه 50 خورشیدی، اقتصاد ایران با کمبود سرمایه دست‌وپنجه نرم می‌کرد؛ اما با افزایش قیمت نفت، صورت مسئله عوض شد و آنقدر پول وارد اقتصاد ایران شد که دولت دیگر فقط به‌دنبال تامین مالی برنامه‌های توسعه نبود؛ بلکه باید برای پولی که ناگهان در اختیارش قرار گرفته بود، جایی برای خرج کردن پیدا می‌کرد. جهش قیمت نفت در سال 1973 این تغییر را ناگهانی‌تر کرد. درآمد نفتی ایران چند برابر شد و همراه با آن، ذخایر ارزی و قدرت مالی دولت نیز افزایش یافت. ایران که تا چندی پیش برای اجرای طرح‌های بزرگ توسعه‌ای به‌دنبال وام‌های خارجی بود، حالا در موقعیتی قرار گرفته بود که می‌توانست به دیگران وام بدهد، در موسسه‌های بین‌المللی سرمایه‌گذاری کند و حتی بخشی از شرکت‌های بزرگ صنعتی جهان را بخرد. گزارشی محرمانه از سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در دسامبر 1974/  آذر 1353، تصویری روشن از این چرخش ارائه می‌کند: ایران در فاصله‌ای کوتاه از یک وام‌گیرنده خالص به یکی از بزرگ‌ترین وام‌دهندگان منطقه تبدیل شده بود. دارایی‌های خارجی کشور از حدود 3/ 1 میلیارد دلار در سال 1973 به 3/ 6 میلیارد دلار در اکتبر 1974 رسید. در همان دوره، دولت ایران به کشورهای مختلفی وام داد یا در آنها سرمایه‌گذاری کرد. علاوه‌بر این، ایران به سمت خرید دارایی نیز رفته بود؛ اوراق موسسه‌های بین‌المللی، سهام شرکت‌های خارجی و مشارکت در طرح‌های صنعتی. در میان همین سرمایه‌گذاری‌ها، نامی قرار داشت که شاید در نگاه نخست چندان با اقتصاد نفتی ایران جور درنمی‌آمد: فردریش کروپ؛ یکی از قدیمی‌ترین و مشهورترین مجموعه‌های صنعتی آلمان.

اما اینجا کروپ موضوع اصلی داستان نیست. پرسشی که در آن سال‌ها پیش‌روی دولت‌ها قرار داشت این بود: ایران با این حجم از پول چه می‌خواهد بکند؟ پاسخ حکومت پهلوی فقط ساختن جاده و کارخانه و سد در داخل کشور نبود. بخشی از پاسخ، سرمایه‌گذاری پول نفت در خارج از مرزها بود؛ خرید دارایی و اعتبار و از همه مهم‌تر خرید جایگاهی در اقتصاد جهانی. درواقع، نفت برای ایران فقط یک منبع تازه نساخته بود؛ یک مسئله تازه ساخته بود: چگونه درآمد بادآورده‌ای که می‌توانست خیلی زود بر باد رود، امکان تبدیل به ثروتی ماندگار را داشت؟

خرید سهام کروپ

در تابستان 1353، پول نفت ایران راهی غیرمعمول پیدا کرد. دولت ایران به‌جای آنکه همه مازاد ارزی خود را در بانک‌ها و اوراق کم‌ریسک نگه دارد، تصمیم گرفت بخشی از آن را در صنایع سرمایه‌گذاری کند. مقصد یکی از مهم‌ترین خریدها، آلمان غربی بود؛ جایی که ایران قرار بود یک‌چهارم یکی از قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین مجموعه‌های صنعتی اروپا را از آن خود کند. در 12 جولای 1974/  21 تیر 1353، قرارداد میان دولت ایران و کروپ در تهران امضا شد. ایران 04/ 25 درصد از سهام فردریش کروپ، بازوی فولادی گروه کروپ را به‌دست آورد؛ سهمی که برای ایران فقط یک سرمایه‌گذاری معمولی نبود، بلکه یک اقلیت مسدودکننده در شرکت ایجاد می‌کرد. اسناد جامعه اروپا نیز میزان مالکیت ایران را تایید می‌کنند. برای فهم اهمیت این معامله باید به خود کروپ نگاهی انداخت. امپراتوری صنعتی کروپ از فولاد و مهندسی تا کشتی‌سازی و ساخت تجهیزات صنعتی گسترده بود و سابقه‌ای طولانی در صنعت آلمان داشت. با‌وجود‌این، در دهه 1970 با مشکلات ساختاری و مالی روبه‌رو بود. سرمایه ایران می‌توانست به تامین مالی بازسازی و نوسازی آن کمک کند. بنابراین ایران فقط پولی برای خرید سهام یک شرکت خارجی پرداخت نمی‌کرد؛ در واقع از این خرید، به‌دنبال چیز بیشتری بود. قرارداد برای حضور یک مدیر ایرانی در هیات نظارت کروپ پیش‌بینی شده بود و قرار بود یک شرکت مشترک در زوریخ نیز شکل بگیرد تا سرمایه‌گذاری‌های کروپ در خارج از آلمان و انتقال دانش فنی به ایران را دنبال کند. این همان نکته‌ای است که خرید کروپ را از یک معامله ساده سهام متمایز می‌کند. ایران می‌خواست پول نفت را به فناوری، مدیریت و ارتباط با صنعت جهانی تبدیل کند. بنابراین هدف خرید سهام نبود؛ وسیله‌ای بود برای ورود به شبکه‌ای از دانش و سرمایه صنعتی که دسترسی به آن برای یک اقتصاد در حال توسعه چندان آسان نبود. حتی در آن زمان نیز این معامله به‌عنوان اتفاقی بزرگ در مناسبات سرمایه‌ای میان کشورهای نفتی و اقتصادهای صنعتی مورد توجه قرار گرفت. مجله تایم آن را نخستین سرمایه‌گذاری عمده و بلندمدت دلارهای نفتی خاورمیانه در اروپای غربی توصیف کرد. بانک جهانی نیز خرید 25 درصد کروپ را نمونه‌ای از تغییر رفتار کشورهای صادرکننده نفت به سمت سرمایه‌گذاری‌های مستقیم و بلندمدت دانست.

اما انتخاب کروپ یک وجه دیگر هم داشت. ایران در واقع وارد شرکتی می‌شد که به سرمایه نیاز داشت. هفته‌نامه آلمانی «دی‌سایت» در همان زمان ارزش معامله را نزدیک به 200 میلیون مارک برآورد کرد و نوشت که این خرید برای کروپ، نخستین پذیرش سرمایه‌گذاری خارجی در تاریخ شرکت بود. دو سال بعد، ایران یک گام دیگر به درون امپراتوری کروپ برداشت. در اکتبر 1976/  مهر 1355، این بار 01/ 25 درصد از شرکت مادر کروپ را خرید؛ سهمی که به ایران در راس این مجموعه صنعتی نیز یک اقلیت مسدودکننده می‌داد. کروپ در آن زمان مجموعه‌ای با ده‌ها شرکت تابعه و ده‌ها هزار نیروی کار بود و سرمایه تازه ایران برای آن اهمیتی ویژه داشت. ماجرا دیگر فقط خرید یک کارخانه فولاد نبود؛ ایران داشت از طریق پول نفت، به بخشی از یک امپراتوری صنعتی اروپایی تبدیل می‌شد. پرسش اصلی اینجا مطرح می‌شود که اگر هدف، تبدیل درآمد نفت به سرمایه و سرمایه به قدرت صنعتی بود، این معامله تا چه اندازه توانست به هدف خود برسد؟ آیا ایران توانست فناوری، مدیریت و دسترسی به بازارهای جهانی را از کروپ به داخل منتقل کند؟ و آیا این سهام توانست به یک دارایی مولد و بلندمدت برای ایران تبدیل شود؟

دارایی بدون ساختار نهادی

کروپ را نمی‌توان جدا از موجی دید که در میانه دهه 1350 اقتصاد ایران را در بر گرفته بود. ایران فقط سهام یک شرکت آلمانی را نمی‌خرید، بخشی از درآمد نفت را به وام به دولت‌ها، سرمایه‌گذاری در موسسه‌های بین‌المللی، خرید اوراق و مشارکت در طرح‌های خارجی تبدیل می‌کرد. گزارش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در پایان سال 1974، فهرستی بلند از همین تعهدات ارائه می‌دهد؛ از وام‌های کلان به بریتانیا، فرانسه، هند و پاکستان تا سرمایه‌گذاری در کروپ و مشارکت در نهادهای بین‌المللی. در ظاهر، این همان چیزی بود که یک کشور نفتی باید انجام دهد: درآمد حاصل از فروش یک دارایی تمام‌شدنی را به دارایی‌های دیگری تبدیل کند که بتوانند برای سال‌های طولانی ارزش ایجاد کنند. اگر نفت قرار بود روزی تمام شود، سهمی از درآمد آن می‌توانست در کارخانه، سهام، اوراق و سرمایه‌گذاری خارجی باقی بماند. اما میان «دارایی» و «ثروت» فاصله‌ای مهم وجود دارد. دارایی را می‌توان خرید؛ ثروت ماندگار را باید مدیریت کرد. مسئله از همین‌جا آغاز می‌شد. سرمایه‌گذاری‌های خارجی ایران در دهه 50 در قالب یک صندوق مستقل و حرفه‌ای با قواعد روشن برای مالکیت، ریسک، بازده و انتقال بین‌نسلی قرار نگرفت. هر سرمایه‌گذاری می‌توانست منطق خاص خود را داشته باشد؛ یکی صنعتی بود، دیگری سیاسی، یکی با هدف کسب فناوری انجام می‌شد و دیگری برای تقویت روابط ایران با یک دولت خارجی. اما مجموعه این تصمیم‌ها لزوماً یک استراتژی واحد برای مدیریت ثروت ملی نمی‌ساخت. این تفاوتی مهم بود. یک صندوق ثروت ملی، پیش از آنکه تصمیم بگیرد چه چیزی بخرد، باید به پرسش‌های دیگری پاسخ دهد: چه مقدار از درآمد نفت باید مصرف شود؟ چه مقدار باید سرمایه‌گذاری شود؟ چه میزان ریسک قابل قبول است؟ چه کسی درباره خریدوفروش دارایی‌ها تصمیم می‌گیرد؟ و چه نهادی باید اطمینان دهد که دولت امروز نمی‌تواند دارایی نسل‌های آینده را برای نیازهای امروز خرج کند؟ ایران در دهه 50 بخشی از این پرسش‌ها را با تصمیم‌های موردی پاسخ می‌داد.

این در حالی بود که در همان سال‌ها، در داخل دستگاه اقتصادی کشور درباره نحوه استفاده از این ثروت تازه نگرانی وجود داشت. افزایش سریع درآمد نفت، فقط فرصت نبود؛ خطر نیز بود. اقتصاد ایران ظرفیت محدودی برای جذب این حجم از منابع داشت و تزریق شتاب‌زده پول می‌توانست به افزایش واردات، فشار تورمی و برهم خوردن تعادل‌های اقتصادی بینجامد. بنابراین مسئله این بود که چه مقدار از این پول را اصلاً نباید خرج کرد. اینجا پیشنهاد سرمایه‌گذاری بخشی از درآمد نفت در خارج از کشور اهمیت پیدا می‌کرد. چنین ایده‌ای می‌توانست درآمد نفت را از یک جریان درآمدی به یک ذخیره سرمایه‌ای تبدیل کند؛ چیزی که حتی اگر دولت‌ها تغییر می‌کردند، اصل آن برای اقتصاد ایران باقی بماند. اما برای این کار، پول کافی نبود، نهاد لازم بود.

اگر خرید کروپ بخشی از تبدیل نفت به سرمایه بود، مدیریت آن باید بخشی از تبدیل سرمایه به ثروت می‌بود. این دو یکی نیستند. ممکن است دولتی در یک معامله موفق باشد و دارایی ارزشمندی بخرد، اما اگر سازوکار مالکیت، نظارت و مدیریت آن دارایی به تغییر دولت، تغییر سیاست یا تغییر رژیم سیاسی وابسته باشد، موفقیت معامله لزوماً به‌معنای موفقیت سیاست ثروت‌اندوزی نیست. شاید مهم‌ترین ضعف تجربه ایران در دهه 50 نیز همین‌جا بود: ایران در ساختن دارایی‌های خارجی از ساختن نهادی که باید این دارایی‌ها را برای آینده نگه می‌داشت، جلو افتاد. کروپ یک نمونه از این تناقض بود؛ اما آزمون واقعی آن هنوز نرسیده بود. آزمون زمانی آغاز شد که دیگر خریداران ایرانی کروپ در قدرت نبودند و مسئله فقط ارزش سهام نبود؛ مسئله این بود که چه کسی حق داشت درباره آن دارایی تصمیم بگیرد.

آزمون واقعی

اگر قرار بود خرید کروپ فقط یک معامله باشد، داستان در سال 1353 یا 1355 تمام می‌شد. ایران پولش را پرداخت کرده بود، سهامش را گرفته بود و قرار بود از حضور در یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های صنعتی اروپا بهره ببرد؛ اما سرمایه‌گذاری بلندمدت یک آزمون مهم‌تر دارد: آیا دارایی می‌تواند از تصمیم‌گیرنده‌ای که آن را خریده، بیشتر عمر کند؟ برای سهام کروپ، این آزمون خیلی زود آغاز شد. پس از انقلاب اسلامی نیز مالکیت ایران بر سهام کروپ از میان نرفت و در سال‌های بعد، با وجود تغییرات ساختاری شرکت، ادامه پیدا کرد. سهم ایران باقی ماند و حتی در سال‌های بعد، با وجود تغییرات کروپ و ادغام‌های بزرگ صنعت فولاد آلمان، مالکیت ایرانی همچنان ادامه پیدا کرد. اما معنای آن مالکیت، دیگر همان معنای سال‌های خرید نبود. در نوامبر 1979/  آبان 1358، دادگاه اسن به درخواست بانک آمریکایی مورگان گارانتی تراست، دستور توقیف موقت سهم ایران در کروپ را صادر کرد. این دستور به‌معنای انتقال مالکیت نبود؛ بلکه ایران را از فروش یا واگذاری سهام منع می‌کرد و سهم مزبور به‌عنوان تضمین طلب بانک در توقیف باقی ماند. این اتفاق شاید مهم‌ترین تصویر برای فهم مسئله باشد؛ دارایی ایران وجود داشت، اما امکان استفاده آزادانه از آن دیگر چندان آسان نبود. سال‌ها بعد، داستان شکل دیگری پیدا کرد. کروپ پس از چند مرحله ادغام و بازسازی در سال 1999 با تیسن ادغام شد و شرکت تیسن‌کروپ شکل گرفت. در نتیجه این تغییرات، سهم ایران نیز کوچک‌تر شد. بااین‌حال، مالکیت غیرمستقیم ایران تا قرن بیست‌ویکم ادامه یافت. در سال 2003، ایفیک هولدینگ که به‌طور غیرمستقیم متعلق به جمهوری اسلامی ایران بود، هنوز 79/ 7 درصد از شرکت تیسن‌کروپ را در اختیار داشت. همان سال، تیسن‌کروپ 9/ 16 میلیون سهم خود را از ایفیک خرید و سهم ایران را به کمتر از پنج درصد رساند. شرکت اعلام کرد این اقدام برای جلوگیری از پیامدهای جدی ناشی از قوانین آمریکا ضروری بوده است؛ شرکت در آن زمان نگران از دست رفتن بخش بزرگی از فروش خود در آمریکا بود.

بنابراین سرنوشت کروپ را نمی‌توان در یک جمله خلاصه کرد. نه می‌توان گفت پول ایران در همان سال‌های نخست از بین رفت و نه می‌توان آن را نمونه‌ای روشن از تبدیل موفق درآمد نفت به ثروت ماندگار دانست. واقعیت پیچیده‌تر از این دوگانه است. ایران دارایی خرید؛ دارایی برای دهه‌ها باقی ماند؛ اما چهارچوب نهادی مستقلی که می‌توانست منافع این دارایی را در برابر تغییر دولت، تغییر سیاست و بحران‌های بین‌المللی مصون نگه دارد، وجود نداشت و این شاید مهم‌تر از این باشد که معامله کروپ در نهایت چقدر سود یا زیان داشت. زیرا مسئله ثروت نفتی فقط این نیست که دولت امروز چه چیزی می‌خرد. مسئله این است که آیا فردا، وقتی دولت عوض شد، وقتی سیاست تغییر کرد و وقتی یک شرکت ادغام شد یا یک کشور تحریم شد، هنوز نهادی وجود دارد که بتواند بگوید این دارایی متعلق به نسل‌های بعد است؟ ایران در تبدیل نفت به سرمایه خارجی جاه‌طلب بود؛ اما در ساختن سازوکاری برای حفظ این ثروت به‌عنوان ثروتی ملی، نتوانست همان‌قدر موفق باشد. شاید به همین دلیل است که داستان کروپ، بیش از آنکه داستان یک خرید ناموفق باشد، داستان فرصتی است که ایران برای ساختن یک نظام مدیریت ثروت نفتی داشت و نتوانست آن را به یک نهاد پایدار تبدیل کند. ایران توانست با پول نفت وارد باشگاه صاحبان سرمایه شود؛ اما نتوانست برای سرمایه‌ای که خریده بود، نهادی بسازد که از عمر دولت‌ها پایدارتر باشد.

 

دراین پرونده بخوانید ...