شناسه خبر : 52411 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

اثرات تحریم

آیا آمریکا، ایران را کره شمالی می‌خواهد؟

صبا نوبری /نویسنده نشریه 

28.1در سال‌های گذشته، بخشی از نیروهای رادیکال سیاسی، کره شمالی را نمونه کشوری معرفی می‌کردند که با وجود تحریم، فقر و انزوای بین‌المللی، در برابر آمریکا ایستاده و توان بازدارندگی خود را حفظ کرده است. از نگاه این جریان، قطع وابستگی به اقتصاد جهان، تحمل فشار معیشتی و دستیابی به توان نظامی، هزینه‌هایی اجتناب‌ناپذیر برای حفظ استقلال بودند. این الگو در جامعه ایران، به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، با انتقاد گسترده روبه‌رو شد. زیرا بسیاری از ایرانیان، کره شمالی را نه نماد استقلال، بلکه نمونه‌ای از انزوا، فقر، انسداد اطلاعات و قربانی شدن رفاه مردم در پای اهداف سیاسی می‌دانستند. بااین‌حال، سیاست‌های اخیر آمریکا که به‌دنبال منزوی کردن ایران است، همان مسیری را هموار می‌کند که گروهی تندرو زمانی آرزویش را در سر داشت. تشدید تحریم‌های مالی و نفتی، محدود شدن تجارت، دشوارتر شدن دسترسی به فناوری، آموزش و سرمایه خارجی و بسته شدن روزنه‌های ارتباطی، می‌تواند ایران را به اقتصادی منزوی تبدیل کند. اقتصادی که ارتباطش با جهان عمدتاً به چند شریک محدود، شبکه‌های غیررسمی و فعالیت‌های زیرزمینی منحصر می‌شود. دولت آمریکا هدف سیاست خود را دائمی کردن انزوای ایران معرفی نمی‌کند. وزارت خزانه‌داری در کارزار تازه خود، ایران را میان «انزوای شدید جهانی» و «بازگشت به اقتصاد جهانی» (البته در صورت پذیرش دیکته‌های آمریکا تحت عنوان مذاکره) مخیر دانسته، اما واضح است که بخشی در ساختار فعلی، بازگشت به اقتصاد جهانی را برنمی‌تابد. ضمن اینکه ادامه فشارهای خارجی، الزاماً نیروهای میانه‌رو یا طرفداران تعامل را تقویت نمی‌کند. تحریم شدید می‌تواند بخش خصوصی مستقل را تضعیف کند، سهم نهادهای نظامی و بنگاه‌های شبه‌دولتی را افزایش دهد، اقتصاد را ناشفاف‌تر کند و نظارت دولت بر ارز، تجارت و اطلاعات را گسترش دهد. هرچه ارتباط شهروندان و بنگاه‌ها با جهان دشوارتر شود، نیروهایی که از انزوا، انحصار و دور زدن تحریم‌ها سود می‌برند، قدرتمندتر می‌شوند. پرسش مهم این پرونده این است که آیا ابزارهای انتخاب‌شده از سوی واشنگتن، فارغ از نیت سیاست‌گذاران، ایران را به سمت انزوای بیشتر و کره شمالی شدن پیش می‌برد؟ آیا می‌توان اقتصادی را از بازار جهانی، نظام بانکی، فناوری و سرمایه جدا کرد و انتظار داشت جامعه آن همچنان باز، متنوع و برخوردار باقی بماند؟ چه کسی جز مردم ایران هزینه این کره‌ شمالی‌سازی را خواهد پرداخت؟ البته نباید فراموش کرد که حکومت کره‌شمالی بدون حمایت و پشتیبانی همه‌جانبه چین اصلاً امکان بقا نمی‌یافت. در گزارش پیش‌رو که با مشورت و راهنمایی امیرحسین خالقی، پژوهشگر اقتصاد سیاسی، تهیه شده است، می‌کوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا مسیر اقتصاد و سیاست در ایران، بازتولید مدل پیونگ‌یانگ است یا با توجه به تغییرات ژئوپلیتیک جهان، ما در حال حرکت به سمت الگوهای پیچیده‌تر و هوشمندانه‌تری از انسداد هستیم؟

 تفاوت در جغرافیا و ساختار

تصویر تبدیل شدن ایران به کره شمالی، چه به‌عنوان یک آرمان برای برخی افراد تندرو و چه مانند یک کابوس برای طبقه متوسط، همواره در فضای عمومی ایران حضور داشته است. بااین‌حال، تحلیل دقیق‌تر ساختار اقتصاد سیاسی نشان می‌دهد که تحقق چنین الگویی در ایران با موانع ساختاری جدی روبه‌رو است. امیرحسین خالقی بر این باور است که مقایسه ایران با کره شمالی، از اساس تقلیلی و نادیده گرفتن واقعیت‌های سرزمینی و سیاسی است. او تاکید می‌کند که حتی در صورت تداوم یا تشدید فشارهای خارجی، ایران ظرفیت تبدیل شدن به یک «کره شمالی دیگر» را ندارد. خالقی در تبیین این تفاوت ساختاری می‌گوید: «تفاوت اساسی از جغرافیا، جمعیت، سرزمین و از همه مهم‌تر ساختار نظام سیاسی نشات می‌گیرد. نظام سیاسی در کره شمالی به‌شدت حزبی، متمرکز و آمیخته با ایدئولوژی کمونیستی-خاندانی است. این کشور در یک جغرافیای محدود و با جمعیتی کنترل‌شده، توان بوروکراتیک حداقلی خود را حفظ کرده است. اما ایران کشوری پهناور با تنوع بی‌نظیر قومی، فرهنگی و گستردگی جغرافیایی است. علاوه‌بر این، ساختار قدرت در ایران فاقد آن انضباط حزبی آهنین و سلسله‌مراتب یکپارچه‌ای است که در کشورهای بلوک شرق سابق یا کره شمالی امروز دیده می‌شود.»

 چرخش به مدار شرق

28.2اگر کره شمالی شدن سناریوی محتملی نیست، تصمیم‌گیران چه نقشه‌ای برای مقابله با تحریم‌ها در سر دارند؟ خالقی استدلال می‌کند که در لایه‌های بالای تصمیم‌گیری، دو نگاه عمده برای مدیریت این بحران وجود دارد. نگاه نخست برمبنای «استراتژی تاب‌آوری و تحمیل واقعیت» استوار است. در این چهارچوب، هسته سخت قدرت بر این باور است که اگر کشور بتواند در برابر فشارهای بی‌سابقه فعلی، چه اقتصادی، چه امنیتی و نظامی مقاومت کند و صرفاً بقای خود را تضمین کند، معادلات جهانی تغییر خواهد کرد. خالقی می‌گوید: «برخی معتقدند اگر به حد کافی تاب‌آوری نشان دهیم و هزینه‌های تقابل برای طرف مقابل (غرب و آمریکا) بالا برود، آنها درنهایت مجبور به عقب‌نشینی خواهند شد. در این سناریو، دفع خطر امنیتی و حفظ بقا به‌معنای پیروزی است. تصور آنها این است که پس از تثبیت این پیروزی، دنیا ما را به‌عنوان یک واقعیت سرسخت و قدرتی که توانسته بقای خود را در دل آتش تامین کند، خواهد پذیرفت. در نتیجه، اعراب و حتی آمریکا نگاه خصومت‌آمیز و براندازانه خود را کنار گذاشته و با این موجودیت تثبیت‌شده وارد تعامل خواهند شد.» اما نگاه دوم که به‌نظر می‌رسد در حال تبدیل شدن به استراتژی مسلط است، گذار از ایده تعامل با غرب و تعریف کامل منافع ملی در همکاری و تعامل گسترده با قدرت‌های چالشگر، یعنی چین و روسیه است. در این رویکرد، ایران به‌جای تلاش برای بازگشت به نظم غربی که آن را متخاصم و اعتمادناپذیر می‌داند، جایگاه خود را در نهادهایی چون بریکس و پیمان شانگهای تعریف می‌کند. بااین‌حال، خالقی هشدار می‌دهد که حتی در این مدار جدید، نباید انتظار توسعه‌ای معجزه‌آسا داشت: «در این شرایط، احتمالاً چینی‌ها و دیگر کشورهای بلوک شرق، تمایل یا الزام جدی برای توسعه همه‌جانبه زیرساخت‌های ایران نخواهند داشت. تصویری که از ایران در این بلوک ساخته می‌شود، چیزی شبیه به یک گروه «نیمه‌مسلح در حال دفاع» است که مدام به‌دنبال مقاومت حداکثری است، نه یک شریک تجاری توسعه‌یافته.»

 اقتدارگرایی به سبک چینی

اگر مسیر پیش‌روی ایران به تولد یک کره شمالی کلاسیک منتهی نمی‌شود، چه سرنوشتی در انتظار جامعه و اقتصاد است؟ این پژوهشگر بیان می‌کند که نگرانی جامعه نباید معطوف به مدل زنگ‌زده و کهنه کره شمالی باشد، بلکه خطر اصلی در مفهومی نهفته است که در ادبیات سیاسی از آن به‌عنوان «اقتدارگرایی فنی» یاد می‌شود؛ مدلی که چین، پیشگام آن در جهان شناخته می‌شود. وی در تبیین این مفهوم می‌گوید: «کره شمالی شاید نماد یک سازمان بسته باشد که در آن دولت حتی آب خوردن شهروندان را نیز تعیین می‌کند، اما نسخه دیگری در راه است که خطری جدی‌تر محسوب می‌شود. در این مدل جدید، فضای تیره‌وتار کره شمالی کنار می‌رود؛ ظاهر جامعه و شهرها ممکن است مدرن به‌نظر برسد، اما یک سیستم انضباطی و نظارتی بی‌نقص، مشابه آنچه در چین می‌بینیم، بر تک‌تک رفتارهای شهروندان سایه می‌اندازد.»

ابزار اصلی این مدل داده‌ها و تکنولوژی است. فناوری‌های جدید، هوش مصنوعی و دوربین‌های مداربسته، امکان خلق و تحلیل حجم عظیمی از داده‌ها را درباره رفتار آدم‌ها فراهم کرده‌اند. خالقی با اشاره به «سیستم اعتبار اجتماعی» چین می‌افزاید: «در این سیستم، رفتارها مدام رصد می‌شود. اگر هنجارهای مطلوب دولت رعایت نشود، نیازی به برخوردهای خشن سنتی نیست؛ سیستم به‌صورت خودکار امتیاز اجتماعی افراد ناهنجار از نظر حاکمان را کاهش می‌دهد. نتیجه چیست؟ این افراد در دریافت وام بانکی با مشکل روبه‌رو می‌شوند، امکان استفاده از خدمات عمومی و رفاهی را از دست می‌دهند و به‌تدریج از چرخه اقتصاد و اجتماع حذف می‌شوند. این مدل، یعنی مهار جامعه با استفاده از تکنولوژی و بدون نیاز به ایجاد فضای رعب‌آور ظاهری.» درواقع، اقتدارگرایی نامرئی جایگزین اقتدارگرایی عریان می‌شود. در این ساختار، اقتصاد لزوماً منزوی مطلق نیست و تجارت خارجی تا حدی جریان دارد، اما توزیع منافع اقتصادی و دسترسی به امکانات اولیه زیستی، کاملاً منوط به «انضباط و اطاعت اجتماعی» است.

همگرایی با چالشگران نظم جهانی

البته پیاده‌سازی مدل چینی مستلزم منابع مالی و زیرساخت‌های فناوری است که اقتصاد تحریم‌زده ایران درحال‌حاضر از آن بی‌بهره است. خالقی در پاسخ به این تردیدها، مسئله را در قابی کلان‌تر از تغییر نظم جهانی تحلیل می‌کند. او بر این باور است که جهان در حال بازگشت به دوران بلوک‌بندی‌های جدید است؛ جایی که محور غرب (به رهبری آمریکا) در برابر محور شرق (به رهبری چین و با حضور روسیه و بریکس) قرار گرفته است. وی توضیح می‌دهد: «بخشی از مراودات آینده ما ناگزیر با چین و متحدانش انجام خواهد شد. این مراودات صرفاً تجاری نیست، بلکه احتمال دارد واردات الگوی حکمرانی را نیز شامل شود. جذابیت‌های مدل چینی برای برخی تصمیم‌گیران در ایران بسیار بالاست. آنها می‌بینند که چین توانسته رشد اقتصادی را با نظارت سیاسی ترکیب کند و نیازی به تن دادن به ارزش‌های دردسرساز غربی نظیر دموکراسی، جامعه مدنی و آزادی بیان نداشته است.» از نگاه این پژوهشگر، برای اجرای این مدل در ایران، نیازی نیست که کشور به سطح توسعه‌یافتگی اقتصادی چین برسد. صرف اینکه از طریق فروش منابع در بلوک شرق، به حد کافی ثروت اقتصادی تولید شود که دولت بتواند در برابر تهاجم خارجی دفاع کرده، اقتدار خود را بر قلمرو سرزمینی‌اش تثبیت و سیستم‌های نظارتی را تامین مالی کند، برای این الگو کافی است. 

وضعیت حساس کنونی

پرسش نهایی این است که آیا جامعه متکثر، جوان و تحول‌خواه ایران، در صورت حرکت دولت در این مسیر پذیرای چنین الگوی بسته‌ای خواهد بود؟ جامعه‌ای که همواره برای گسترش مرزهای آزادی مدنی خود تلاش کرده، چگونه تن به یک انضباط آهنین و اقتدارگرایی فنی خواهد داد؟ خالقی اگرچه تایید می‌کند که بخش عمده و بزرگی از مردم ایران پذیرای این الگو نیستند، اما به سازوکار روانی و سیاسی جا انداختن این محدودیت‌ها در کشورهای مختلف جهان  اشاره می‌کند. او کلیدواژه «وضعیت حساس کنونی» را ابزار اصلی دولت‌ها برای تحمیل محدودیت‌ها می‌داند: «همواره این اتفاق می‌افتد که به بهانه وضعیت حساس کنونی، اقتضائات امنیتی و شرایط اضطراری، جامعه به سمتی برده می‌شود که انتخاب اولش نبوده است. وقتی جامعه از یک دوره تنش شدید یا سایه جنگ بیرون بیاید، نیاز به بازسازی، حفظ ثبات و جلوگیری از فروپاشی مطرح می‌شود. معمولاً در این فضا، بسیاری از تندروی‌ها، اقدامات اضطراری و محدودیت‌ها توجیه می‌شود.» او این موضوع را به هیچ وجه محدود به ایران نمی‌داند و معتقد است: «این تقابل دو الگو در جهان است. یک نگاه لیبرال که بر آزادی بیان و دموکراسی تاکید می‌کند و نگاه دیگر که چین و روسیه ترویج می‌کنند و تمام حرفش این است که دموکراسی در زمان بحران کارآمد نیست، بلکه برای عبور از طوفان، به ثبات، نظم، امنیت و دولتی مقتدر نیاز است. در شرایط بحرانی، حتی در کشورهای غربی اقداماتی رخ می‌دهد که در حالت عادی غیرقابل تصور است؛ مانند مصادره طلای شهروندان در آمریکا در دهه ۱۹۳۰ به فرمان روزولت به بهانه شرایط اضطراری اقتصادی. بنابراین، اگر تصمیم‌گیران در ایران از این بزنگاه پرخطر فعلی عبور کنند، با تکیه بر نیاز به ثبات و بازسازی، احتمال دارد روند کنترل جامعه را تشدید کنند و آزادی‌های فردی و اجتماعی نیز از آن متاثر و محدود شود.»

درنهایت، مرور روندها و تحلیل‌های اقتصاد سیاسی نشان می‌دهد که ترس از «کره شمالی شدن» ممکن است آدرس غلطی باشد که حواس ما را از خطر واقعی پرت می‌کند. ایران به‌دلیل وسعت، تکثر و فقدان زیرساخت‌های ایدئولوژیک حزبی، کره شمالی نخواهد شد، اما تداوم محدودیت‌ها، اقتصاد تحریم‌زده را با دشواری‌های بیشتر روبه‌رو می‌کند.

 

دراین پرونده بخوانید ...