ظرفیتهای هدررفته
واکاوی دلایل جاماندگی ایران از رشد و رفاه در گفتوگو با حسین عباسی
ایران از کشورهایی است که از نظر برخورداری از منابع طبیعی، نیروی انسانی تحصیلکرده و زیرساختهای آموزش و بهداشت، ظرفیتهای قابل توجهی برای ایجاد رفاه دارد. بااینحال، برخورداری از این ظرفیتها الزاماً به رشد پایدار و بهبود سطح زندگی شهروندان منتهی نشده است. اقتصاد ایران در دو دهه گذشته با دورههای طولانی رشد پایین، تورم، کاهش قدرت خرید، افت سرمایهگذاری و افزایش نااطمینانی روبهرو بوده و فاصله رفاه آن با برخی کشورهای همسطح بیشتر شده، چنانکه در جدیدترین رتبهبندی رفاه شاخص لگاتوم در رتبه 116 قرار گرفته است. حسین عباسی، اقتصاددان، باور دارد که ریشه این شکاف را باید بیش از هر چیز در محدودیتهای آزادیهای اقتصادی و اجتماعی، تورم، بیثباتی و نااطمینانی اقتصادی و همچنین ناکارآمدی در استفاده از منابع جستوجو کرد. عواملی که در سالهای گذشته همزمان با کاهش رشد اقتصاد، سرمایهگذاری و قدرت خرید مسیر تبدیل ظرفیتهای کشور به رفاه عمومی را دشوارتر کردهاند.
♦♦♦
شاخص لگاتوم، رفاه را در سه قلمرو توسعه، آزادی و جامعه بررسی میکند. در مورد ایران کدامیک از این سه قلمرو بیشترین نقش را در پایین بودن جایگاه کشور دارد و ریشه این ضعف را در چه عواملی باید جستوجو کرد؟
شاخصهای لگاتوم در مورد ایران در این سه بعد تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند. شاخص مربوط به توسعه اقتصادی، وضعیت ایران را چندان بد نشان نمیدهد و ایران در این بخش رتبه ۷۲ را دارد. این شاخص درآمد سرانه، آموزش و بهداشت را پوشش میدهد و در بخشهای مختلف آن مواردی مانند سالهای تحصیل، باسوادی بزرگسالان، امید به زندگی، مرگومیر کودکان، دسترسی به آب و بهداشت و سایر ضروریات همچنین درآمد سرانه با معیار معمول و بر مبنای برابری قدرت خرید مورد توجه قرار میگیرد. در حوزه بهداشت و آموزش نیز رتبه ایران نسبتاً خوب است و به ترتیب در رتبههای ۶۴ و ۶۷ قرار دارد. برای مثال اگر ایران را با ترکیه مقایسه کنیم، حتی در برخی از این زمینهها وضعیت ایران اندکی بهتر است. دلیل آن این است که دسترسی به بهداشت و درمان پایه و همچنین آموزش دانشگاهی نسبتاً ارزان در ایران نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر بیشتر بوده است. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه دانشگاه هزینه بالایی دارد و خانوادههای فقیر واقعاً برای فرستادن فرزندان خود به دانشگاه با مشکل مواجهاند. در ایران دسترسی به آموزش چندان دشوار نبوده است. طبیعتاً عرضه دولتی بهداشت و آموزش پایه کمک زیادی کرده و میدانیم که دانشگاهها نیز از یارانه بالایی برخوردار هستند. این موضوع باعث شده است که وضعیت بهداشت و آموزش در ایران همواره نسبت به کشورهای با درآمد مشابه، بهتر باشد. این موضوع تقریباً با آمار و اطلاعات نیز قابل اثبات است. وضعیت اقتصادی ایران در ۲۰ سال اخیر بدتر شده است. برای مثال، ما همیشه در مقایسه با ترکیه کمی عقبتر بودیم، اما در برخی دورهها مانند اواسط دهه ۷۰ تا اواسط دهه ۸۰ رشد سریعی داشتیم و به ترکیه نزدیک شدیم. بعد از آن از یکسو در چرخه تحریمهای گسترده گرفتار شده و از سوی دیگر درگیر سیاستهای بسیار اشتباه اقتصادی شدیم. پس از آن نیز کرونا و اکنون جنگ به این وضعیت اضافه شده و شرایط اقتصادی ما افت زیادی کرده است. طبق برآوردهای صندوق بینالمللی پول، امسال ایران در میان حدود ۲۰۰ کشور، رتبه ۹۸ را دارد. یعنی تقریباً در میانه جدول قرار گرفتهایم. ایران تا حدود یک دهه قبل، کمی بالاتر از متوسط جهانی قرار میگرفت، اما متاسفانه در سالهای اخیر، رشد اقتصاد ایران بسیار محدود بوده و ما به زیر متوسط جهانی رفتهایم. این رتبه، یعنی ۹۸ از میان ۲۰۰ کشور، در آمار صندوق بینالمللی پول با رتبه ایران در شاخص لگاتوم نیز سازگار است. بنابراین ما از نظر درآمد سرانه در میانه جدول رفاه میان کشورهای جهان قرار میگیریم. در مقابل، شاخصهای مربوط به آزادی از جمله امنیت، عملکرد دستگاههای مختلف حاکمیت، آزادیهای سیاسی و اجتماعی، حاکمیت قانون، دسترسی به قوه قضائیه مستقل، قتل، خشونت، تبعیض، قاچاق انسان، سانسور دولتی، سانسور اینترنت و همچنین آزادیهای اقتصادی مانند مقرراتگذاری، تعرفهها، میزان تورم، فساد و حق مالکیت در ایران وضعیت پایینی دارند. وقتی همه این موارد را در کنار یکدیگر قرار میدهیم، رتبه ایران تقریباً به ۱۴۴ میرسد که رتبه بسیار پایینی است. این وضعیت نیز قابل انتظار است، زیرا آزادیهای اقتصادی و اجتماعی در ایران با محدودیتهای زیادی مواجه است. من در بخش اقتصادی این موضوع بیشتر کار کردهام. وقتی تورم، مقرراتگذاری، تعرفهها، حق مالکیت و مواردی از این دست را در کنار یکدیگر قرار میدهیم، در مجموع وضعیت مطلوبی در حوزه اقتصاد دیده نمیشود. بعد سوم شاخص، وضعیت اجتماعی است که به خانواده، سپس جامعه پیرامونی و در نهایت کل اجتماع و دولت مربوط میشود. رتبه ایران در این بخش ۱۲۲ است. بخشی که به خانواده مربوط میشود برای من تعجببرانگیز است. من باور ندارم که وضعیت خانواده در ایران تا این اندازه بد باشد. حمایت خانواده در ایران بسیار مفید و رفاهزاست. در جوامع اروپایی و غربی آن میزان رفاهی که پدر و مادر برای خانواده و فرزندان فراهم میکنند یا حمایتی که فرزندان از پدر و مادر در دوران پیری ایجاد میکنند، کمتر به این شکل دیده میشود. در مقابل، شاخصی که به رفتار روزمره مردم با یکدیگر مربوط میشود، وضعیت بسیار بهتری دارد و رتبه ایران در آن ۶۸ است. بخشهایی که به جامعه و سیاست مربوط میشوند نیز طبیعتاً وضعیت متفاوتی دارند. در نهایت وقتی همه این موارد را با یکدیگر تجمیع میکنند، نوع شاخصبندی و تابعی که برای ترکیب این موارد استفاده میشود اهمیت پیدا میکند. بااینحال من با این بخش از شاخص که ایران را از نظر رفاه در میانه جمعیت کل کشورهای دنیا قرار میدهد، بیشتر موافقم.
همانطور که اشاره کردید، ایران با وجود برخورداری از منابع طبیعی، نیروی انسانی تحصیلکرده و ظرفیتهای اقتصادی در شاخص رفاه لگاتوم رتبه مطلوبی کسب نکرده است. بهنظر شما مهمترین شکاف میان ظرفیتهای موجود و رفاه واقعی شهروندان در ایران کجاست؟
ما از منابع طبیعی خود استفاده کردهایم و میکنیم و در این زمینه نیز وضعیتمان چندان بد نیست. حتی شاید بتوان گفت که بهواسطه نوع قیمتگذاری و مالکیت منابع تا حدی بیش از اندازه نیز از این منابع استفاده کردهایم و بهخصوص استفاده بسیار ناکارآمدی از آنها داشتهایم. از آب و انرژی گرفته تا سایر منابع طبیعی. ایرانیها نسبت به کشورهایی که از سطح درآمدی مشابه برخوردارند، منابع بیشتری مصرف میکنند. بهطور مشخص در مورد انرژی ما بیشترین انرژی را در دنیا مصرف نمیکنیم، زیرا کشورهای صنعتی و کشورهایی مانند چین و سایر کشورهای بزرگ در مجموع انرژی بیشتری مصرف میکنند. اما تولید ارزش افزوده ما بهازای هر واحد انرژی بسیار پایین است. یعنی انرژی مصرف میکنیم، اما استفاده ما از آن چندان مولد نیست.
در نتیجه در این زمینه خیلی معتقد نیستم که ما از منابع خود استفاده نکردهایم. ما از منابعمان استفاده میکنیم، شاید حتی تا حدی با وسواس کمتر، اما این استفاده ارزش افزوده ایجاد نمیکند. این مسئله نیز دلایلی دارد. دولت در مواردی مانند تامین انرژی و آب وارد شده و تلاش میکند این منابع را به هر قیمتی بهدست مصرفکننده برساند. آن هم در بسیاری از موارد با قیمتهایی کاملاً پایین. در بسیاری از موارد ارزش افزودهای که ایجاد میکنیم همان ارزش افزودهای است که مصرفکننده این کالاها و خدمات در ایران برای آنها میپردازد. اگر همین کالاهایی را که در ایران تولید میشوند از جمله انرژی، بنزین، گاز، کالاهای دیگر، میوه، سبزیجات، کالاهای صنعتی و خدمات بهنوعی صادر کنیم، میتوانیم حتی به کشورهای همسایه، نه لزوماً کشورهای ثروتمند، بلکه کشورهای همسایه در شمال، غرب، شرق و شمال غرب صادرات داشته باشیم. در این صورت ارزش افزوده یا بهازای هر دلاری که دریافت میکنیم، بسیار بیشتر از چیزی خواهد بود که در ایران تولید میشود و تولیدکنندگان این کالاها دریافت میکنند.
ایران در سالهای گذشته بارها درگیر تورم، بیثباتی سیاستی، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی بوده است. این عوامل چگونه از مسیر اقتصاد به سایر ابعاد رفاه از جمله سلامت، آموزش، امنیت اقتصادی و سرمایه اجتماعی سرایت میکنند؟
واقعیت این است که بسیاری از مشکلات در سایر بخشهای مربوط به رفاه نیز از همین کاهش قدرت خرید ناشی میشوند و ما این موضوع را بهخوبی میشناسیم. تورم، بیثباتی و نااطمینانی ریسک را افزایش میدهند. در نتیجه سرمایهگذاری مولد بلندمدت کاهش پیدا میکند و بازده سرمایهگذاری نیز پایین میآید. علت این است که مردم نهتنها ترجیح میدهند بخش قابل توجهی از سرمایه خود را در بلندمدت درگیر فعالیت خاصی نکنند، بلکه برای پوشش ریسک نیز حتی زمانی که قصد دارند فعالیتی تولیدی انجام دهند، ناچارند بخشی از سرمایه خود را کنار بگذارند تا اگر شرایط تغییر کرد، بتوانند با آن مواجه شوند. برای مثال، بهجای اینکه منتظر بمانیم تا موقعیت بهتری برای سرمایهگذاری ایجاد شود ممکن است مجبور شویم همین حالا پول خود را صرف خرید چیزی کنیم تا در برابر تورم از ارزش دارایی خود محافظت کنیم. درواقع این همان پوشش ریسک است. شما ریسک خود را پوشش میدهید، اما این کار هزینه دارد. کاهش سرمایهگذاری و کاهش بازده سرمایهگذاری نیز بهمعنای کاهش درآمد است. اقشار مختلف جامعه با این مسئله به شکلهای مختلف مواجه میشوند. خانوادههای کمدرآمدتر که بخش بزرگتری از درآمدشان صرف ضروریاتی مانند مسکن، غذا و پوشاک میشود، مجبور میشوند از هزینههای دیگر خود بزنند. هزینههای بهداشت و درمان بلندمدت که در حال حاضر ضروری نیستند، در بسیاری از خانوادهها به نفع تامین ضروریات کنار گذاشته میشوند و ما این موضوع را شاهد هستیم. هزینههایی که میتوانست صرف آموزش بلندمدت فرزندان شود نیز به تعویق میافتد. کالاهای بادوامی که میتوانند رفاه خانواده را افزایش دهند، مدام به تعویق میافتند و در نتیجه رفاه خانواده کاهش پیدا میکند. یک نکته دیگر نیز درباره سرمایهگذاری وجود دارد. وقتی درآمد و رفاه جامعه کاهش پیدا میکند، مردم بسیار مراقب میشوند که همان میزان درآمد و رفاهی را که دارند نیز از دست ندهند. برخی سیاستهای اصلاحی اقتصادی اساساً به این شکل هستند که شما در کوتاهمدت هزینهای پرداخت میکنید تا در بلندمدت منافع بسیار بیشتری به دست آورید. در واقع این نوعی سرمایهگذاری بلندمدت در عرصه سیاستگذاری است. برای مثال بنزین و انرژی را در نظر بگیرید. اگر حتی در مقطعی تصمیم گرفته شود که بنزین را گرانتر بفروشید و سپس درآمد حاصل از آن را صرف آموزش، بهداشت یا زیرساخت کنید، زمانی که وضعیت اقتصادی مردم نامناسب است، مخالفت با این سیاست بیشتر خواهد بود. درواقع این مقاومت در برابر اصلاحات یکی از اثرات جانبی کاهش رفاه است. مسئلهای که بهخصوص در شرایط ایران که ناکارآمدی در آن بسیار زیاد است و نیاز به اصلاحات نیز بسیار ضروری است، دیده میشود. ترمیم این وضعیت نیز زمانی که سطح رفاه و درآمد مردم پایین است دشوارتر خواهد بود.
جایگاه کشورهایی با درآمد یا ساختار اقتصادی مشابه ایران چه نکتهای را آشکار میکند؟ چه تفاوتی در سیاستگذاری، حکمرانی اقتصادی یا کیفیت نهادها باعث شده برخی از این کشورها بتوانند ظرفیتهای خود را بهتر به رفاه عمومی تبدیل کنند؟
قاعدتاً باید خودمان را در طول زمان با کشورهایی با درآمد و ساختار اقتصادی مشابه مقایسه کنیم؛ برای مثال ترکیه. ما از نظر سرانه همیشه یک یا دو قدم از ترکیه عقبتر بودهایم. گاهی نیز رشدهای سریعی داشتهایم. برای مثال در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ به ترکیه نزدیک شدیم. اما متاسفانه در طول ۲۰ سال گذشته دچار رکود و رخوت شدهایم، درحالیکه ترکیه در جهت کاملاً مقابل حرکت کرده است. این موضوع را بهصورت روزمره در بازارهای ترکیه میبینیم. بازارها در ترکیه موقعیت تولید کالا و محصولات را تشخیص میدهند و آنها را برای خود و مردم سایر نقاط دنیا تولید میکنند. ما ایرانیها نیز برای انواع خدمات و کالاها به ترکیه مراجعه میکنیم.
دولت ترکیه همانطور که میدانیم در دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی با مشکلات سیاسی و اقتصادی زیادی مواجه بود و تورمهای بالای ۱۰۰ درصد نیز بهکرات در این کشور اتفاق افتاده بود. اما از اوایل دهه ۲۰۰۰ دولت ساختار اقتصاد کلان باثباتی ایجاد کرد، روابط خود را با جهان، بهخصوص اروپا، بهبود بخشید و تلاش کرد با زبان اقتصادی دنیا با جهان صحبت کند. در نتیجه بهتدریج یکی پس از دیگری بازارها به روی اقتصاد ترکیه باز شدند. دولت نیز تنها کاری که کرد این بود که دست خود را عقب کشید و گفت شما جلو بروید. من مراقب شما هستم، اما خودتان کارهایتان را انجام دهید. ترکیه منابع انرژی فسیلی در اختیار ندارد، اما منابع دیگری مانند موقعیت جغرافیایی دارد که ما نیز از آن برخورداریم و میتوان از آن استفاده کرد. ترکیه بهخوبی از این ظرفیت استفاده کرده است. این کشور آبوهوای مناسب، کشاورزی مناسب و نیروی کار تحصیلکرده دارد و چون به جهان متصل است، نیروی کار تحصیلکرده آن با زبان دنیا نیز آشناست. دانشگاههای ترکیه از دانشگاههای نقاط مختلف دنیا استاد دعوت میکنند تا در این کشور تدریس کنند. بسیاری از استادان ترک دانشگاههای آمریکا و اروپا نیز در تابستان به ترکیه میروند و در دانشگاههای این کشور تدریس میکنند. طبیعتاً این موضوع ارتباطات را بسیار تقویت میکند. ترکیه اصراری نداشت که حتماً در یک کالای خاص بسیار قدرتمند باشد. کاری که ما در خودروسازی انجام دادیم و منابع بسیار زیادی را در این مسیر صرف کردیم، بدون اینکه نتیجه متناسبی حاصل شود. اما زمانی که ترکیه در اواخر دهه ۹۰ میلادی متوجه شد که میتواند در خودروسازی برای منطقه مزیت نسبی داشته باشد، با همکاری خودروسازان بزرگ وارد بازار شد. در نتیجه خودروسازی ترکیه بهسرعت رشد کرد و از خودروسازی ایران جلو زد و اکنون برای بازارهای بینالمللی از جمله اروپا فعالیت میکند. کشورهای دیگری نیز هستند که منابعی به معنایی که ما درباره آن صحبت میکنیم ندارند، اما توانستهاند با استفاده از همان اصولی که ما در اقتصاد بهطور روزمره در کلاسهای مقدماتی به دانشجویان آموزش میدهیم، مردم را به سمتی هدایت کنند که کار کنند، تلاش کنند، تولید کنند، از تولید خود استفاده کنند و ثروتمند شوند و درعینحال، دیگران نیز از این تولیدات استفاده کنند و ثروتمند شوند. طبیعتاً کشورهایی نیز وجود دارند که در مقطعی درآمدهای خوبی داشتهاند و برخی ابعاد رفاهی آنها نیز وضعیت خوبی داشته است، اما مانند ما در چرخهای از سیاستهای اشتباه گرفتار شدهاند و وضعیتشان حتی از ما نیز بدتر شده است.
دیدگاه تان را بنویسید