شناسه خبر : 52587 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

شکاف نهادی

توان نوآوری ایران در گفت‌وگو با علی بابایی

شکاف نهادی

توسعه نوآوری در ایران به برخورداری از ظرفیت علمی و نیروی انسانی متخصص وابسته نیست و شکل‌گیری نهادهای کارآمد و ارتباط موثر میان دانشگاه‌ها، بنگاه‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاران نیز در تبدیل این ظرفیت‌ها به ارزش اقتصادی نقش دارد. علی بابایی، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف (پژوهشکده سیاست‌گذاری دانشگاه صنعتی شریف)، بر این باور است که توسعه فناوری زمانی امکان‌پذیر می‌شود که نهادهای شبکه‌ساز بتوانند زمینه همکاری میان بازیگران مختلف را فراهم کنند و بنگاه‌های اقتصادی نیز با سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه، تقاضای موثر برای فناوری ایجاد کنند.

  ♦♦♦

 چرا شکل‌گیری شبکه‌های موثر نوآوری در ایران با محدودیت مواجه است؟

از منظر الگوی شبکه‌ای، یکی از چالش‌های توسعه فناوری در ایران، محدودیت نهادهایی است که بتوانند با آزادی عمل کافی، بازیگران مختلف را درباره اهداف فناورانه مشترک گرد هم آورند. در الگوی مورد بحث، نهادهای شبکه‌ساز باید بتوانند متناسب با نیاز هر پروژه افراد و سازمان‌های مناسب را انتخاب کنند، همکاری میان آنها را شکل دهند و در صورت لزوم، مسیر فعالیت را تغییر دهند. در مقابل، ساختارهای اداری و بوروکراتیک می‌توانند انعطاف‌پذیری چنین نهادهایی را محدود کنند. اگر تصمیم‌گیری درباره جذب نیروی متخصص، تخصیص منابع و انتخاب همکاران با محدودیت‌های گسترده اداری مواجه باشد، توانایی نهاد برای تشکیل سریع و موثر شبکه‌های تخصصی کاهش می‌یابد. درنتیجه، حتی اگر یک سازمان با هدف حمایت از نوآوری ایجاد شود، لزوماً نمی‌تواند کارکردی مشابه نهادهای شبکه‌ساز موفق داشته باشد. چالش دیگر، برداشت محدود از مفهوم خوشه فناوری و اکوسیستم نوآوری است. در برخی تجربه‌ها، ایجاد پارک فناوری یا استقرار چند شرکت در محدوده‌ای مشخص، معادل شکل‌گیری اکوسیستم نوآوری تلقی می‌شود، درحالی‌که زیرساخت فیزیکی به‌تنهایی برای ایجاد شبکه‌ای پویا کافی نیست. اگر بنگاه‌ها، دانشگاه‌ها، سرمایه‌گذاران و سایر بازیگران ارتباطی موثر با یکدیگر نداشته باشند، نزدیکی جغرافیایی آنها به تبادل دانش یا توسعه فناوری نمی‌انجامد. برای شکل‌گیری چنین اکوسیستمی باید ارتباطات مستمر میان بازیگران، امکان همکاری مشترک و جریان آزادتر دانش فراهم شود. حضور سرمایه‌گذاران خطرپذیر و سایر نهادهای تامین مالی می‌تواند به پیوند میان ایده‌های فناورانه و فرصت‌های اقتصادی کمک کند. از این منظر، ضعف شبکه‌های ارتباطی و محدودیت تعاملات میان بازیگران، یکی از موانع مهم توسعه نوآوری در ایران به‌شمار می‌رود. اعتماد یکی از مولفه‌های مهم این فرآیند است. در اکوسیستم‌های فناورانه‌ای که روابط مبتنی‌بر اعتماد در آنها تقویت شده است، بازیگران می‌توانند وارد همکاری شوند، دانش خود را به اشتراک بگذارند و برای توسعه محصولات یا خدمات جدید به توافق برسند. در مقابل، هنگامی‌که بی‌اعتمادی بر روابط میان بازیگران غلبه داشته باشد، همکاری‌ها ممکن است به قراردادهای پیچیده و فرآیندهای طولانی محدود شوند و فرصت‌های ناشی از تعاملات سریع و غیررسمی کاهش یابد. درمجموع، الگوی شبکه‌ای نشان می‌دهد که توسعه فناوری تنها به تامین مالی پژوهش یا ایجاد زیرساخت‌های فیزیکی وابسته نیست. کیفیت ارتباطات میان بازیگران، انعطاف‌پذیری نهادهای واسط، حضور سرمایه‌گذاران و شکل‌گیری روابط مبتنی‌بر اعتماد نیز در این فرآیند، نقشی تعیین‌کننده دارند. از این منظر، ارزیابی وضع نوآوری در ایران مستلزم بررسی نهادها و روابطی است که امکان همکاری موثر میان دانشگاه، صنعت، دولت و سایر بازیگران را فراهم می‌کنند.

چرا با وجود برخورداری ایران از ظرفیت علمی و نیروی انسانی متخصص، این ظرفیت به توسعه فناوری و نوآوری اقتصادی تبدیل نمی‌شود؟

برای تحلیل وضع نوآوری در ایران، باید سازوکارهای توسعه فناوری را شناخت و سپس، نهادهایی را بررسی کرد که این فرآیند را ممکن می‌کنند. در الگوی خطی نوآوری، تمرکز اصلی بر پژوهش بنیادی، دانشگاه‌های پژوهشی، مراکز تحقیقاتی و سازوکارهای تامین مالی علم است. در این چهارچوب، تقویت زیرساخت‌های پژوهشی و ارتباط میان پژوهش بنیادی، پژوهش کاربردی و توسعه فناوری اهمیت دارد. بااین‌حال، تحقق این مسیر مستلزم حضور نهادهایی است که پژوهش را به فعالیتی مستمر و سازمان‌یافته تبدیل کنند و امکان ارتباط میان دانشگاه و صنعت را فراهم آورند. در الگوی شبکه‌ای، توسعه فناوری حاصل تعامل میان بازیگران مختلف است. دانشگاه‌ها، بنگاه‌ها، دولت، سرمایه‌گذاران و سایر نهادها باید بتوانند در قالب شبکه‌هایی پویا با یکدیگر همکاری کنند. در این چهارچوب، نهادهای شبکه‌ساز، انعطاف‌پذیری ساختارهای اجرایی، ارتباطات انسانی و اعتماد میان بازیگران اهمیتی ویژه دارند. ایجاد ساختمان‌ها و مراکز فیزیکی بدون شکل‌گیری این روابط و تعاملات برای ایجاد اکوسیستم نوآوری پویا، کافی نیست. از سوی دیگر، بنگاه‌های اقتصادی به‌عنوان بازیگران اصلی توسعه و تجاری کردن فناوری مورد توجه قرار می‌گیرند. در این دیدگاه، سرمایه‌گذاری شرکت‌های بزرگ در تحقیق و توسعه توانایی آنها برای جذب فناوری و تقاضای واقعی بازار، نقشی مهم در شکل‌گیری و گسترش نوآوری دارد. اگر بنگاه‌ها انگیزه کافی برای توسعه فناوری نداشته باشند، ارتباط میان پژوهش دانشگاهی و بازار نیز با محدودیت مواجه می‌شود. همسو با این سه چهارچوب، اعتماد میان بازیگران یکی از مولفه‌های مهم توسعه نوآوری است. در اکوسیستم‌های فناورانه پویا، اعتماد به تسهیل تبادل دانش، شکل‌گیری همکاری‌های جدید و کاهش موانع تعامل کمک می‌کند. این موضوع در کنار ساختارهای رسمی، زیرساخت‌های پژوهشی و سازوکارهای اقتصادی، بخشی از بستر نهادی مورد نیاز برای توسعه فناوری را تشکیل می‌دهد. ضعف نوآوری در ایران را نمی‌توان تنها با کمبود منابع مالی، ضعف دانشگاه‌ها یا محدودیت شرکت‌های دانش‌بنیان توضیح داد. مسئله اصلی، مجموعه‌ای از نهادها و روابط است که باید در کنار یکدیگر عمل کنند. دانشگاه‌های پژوهش‌محور، مراکز تحقیقاتی بین‌رشته‌ای، نهادهای تامین مالی، ساختارهای شبکه‌ساز، روابط مبتنی‌بر اعتماد و بنگاه‌های متقاضی فناوری، اجزای به‌هم‌پیوسته این نظام هستند. اگر این اجزا به‌درستی شکل نگیرند یا ارتباطی موثر میان آنها برقرار نشود، ظرفیت علمی و انسانی کشور لزوماً به توسعه فناوری و نوآوری اقتصادی منتهی نمی‌شود. بنابراین تحلیل وضع نوآوری در ایران، مستلزم توجه همزمان به این سه چهارچوب و بررسی نهادهایی است که امکان تبدیل دانش به فناوری، فناوری به محصول و محصول به ارزش اقتصادی را فراهم می‌کنند. از منظر الگوی شبکه‌ای، یکی از چالش‌های توسعه فناوری در ایران محدودیت نهادهایی است که بتوانند با آزادی عمل کافی، بازیگران مختلف را درباره اهداف فناورانه مشترک گرد هم آورند. در الگوی مورد بحث، نهادهای شبکه‌ساز باید بتوانند متناسب با نیاز هر پروژه، افراد و سازمان‌های مناسب را انتخاب کنند، همکاری میان آنها را شکل دهند و در صورت لزوم، مسیر فعالیت را تغییر دهند. در مقابل، ساختارهای اداری و بوروکراتیک می‌توانند انعطاف‌پذیری چنین نهادهایی را محدود کنند. اگر تصمیم‌گیری درباره جذب نیروی متخصص، تخصیص منابع و انتخاب همکاران با محدودیت‌های گسترده اداری مواجه باشد، توانایی نهاد برای تشکیل سریع و موثر شبکه‌های تخصصی کاهش می‌یابد. درنتیجه، حتی اگر یک سازمان با هدف حمایت از نوآوری ایجاد شود، لزوماً نمی‌تواند کارکردی مشابه نهادهای شبکه‌ساز موفق داشته باشد. چالش دیگر، برداشت محدود از مفهوم خوشه فناوری و اکوسیستم نوآوری است. در برخی تجربه‌ها ایجاد پارک فناوری یا استقرار چند شرکت در محدوده‌ای مشخص، معادل شکل‌گیری اکوسیستم نوآوری تلقی می‌شود، درحالی‌که زیرساخت فیزیکی به‌تنهایی برای ایجاد شبکه‌ای پویا کافی نیست. اگر بنگاه‌ها، دانشگاه‌ها، سرمایه‌گذاران و سایر بازیگران ارتباطی موثر با یکدیگر نداشته باشند، نزدیکی جغرافیایی آنها به تبادل دانش یا توسعه فناوری نمی‌انجامد. برای شکل‌گیری اکوسیستم مطلوب، باید ارتباطات مستمر میان بازیگران و امکان همکاری مشترک و جریان آزاد دانش فراهم شود. همچنین حضور سرمایه‌گذاران خطرپذیر و نهادهای تامین مالی می‌تواند به پیوند میان ایده‌های فناورانه و فرصت‌های اقتصادی کمک کند. از این منظر، ضعف شبکه‌های ارتباطی و محدودیت تعاملات میان بازیگران، یکی از موانع مهم توسعه نوآوری در ایران به‌شمار می‌رود. اعتماد یکی از مولفه‌های مهم این فرآیند است. در اکوسیستم‌های فناورانه‌ای که روابط مبتنی‌بر اعتماد در آنها تقویت شده است، بازیگران می‌توانند آسان‌تر وارد همکاری شوند، دانش خود را به اشتراک بگذارند و برای توسعه محصولات یا خدمات جدید به توافق برسند. در مقابل، هنگامی‌که بی‌اعتمادی بر روابط میان بازیگران غلبه یابد، همکاری‌ها ممکن است به قراردادهای پیچیده و فرآیندهای طولانی محدود شود و فرصت‌های ناشی از تعاملات سریع و غیررسمی کاهش یابد. الگوی شبکه‌ای نشان می‌دهد که توسعه فناوری تنها به تامین مالی پژوهش یا ایجاد زیرساخت‌های فیزیکی وابسته نیست. کیفیت ارتباطات میان بازیگران، انعطاف‌پذیری نهادهای واسط، حضور سرمایه‌گذاران و شکل‌گیری روابط مبتنی‌بر اعتماد نیز در این فرآیند نقشی تعیین‌کننده دارند. از این منظر، ارزیابی وضع نوآوری در ایران مستلزم بررسی نهادها و روابطی است که امکان همکاری موثر میان دانشگاه، صنعت، دولت و سایر بازیگران را فراهم می‌کند.

چرا شکل‌گیری اکوسیستم نوآوری به چیزی فراتر از نزدیکی جغرافیایی بنگاه‌ها و مراکز پژوهشی نیاز دارد؟

الگوی شبکه‌ای نوآوری را نمی‌توان به ایجاد ارتباطات رسمی میان چند سازمان یا استقرار شرکت‌ها در یک محدوده جغرافیایی تقلیل داد. یکی از نمونه‌های شناخته‌شده در این زمینه، سیلیکون‌ولی در آمریکاست. منطقه‌ای که موفقیت آن در مطالعات مختلف با وجود شبکه گسترده ارتباطات انسانی، همکاری میان دانشگاه و صنعت، حضور سرمایه‌گذاران و شکل‌گیری روابط مبتنی‌بر اعتماد توضیح داده شده است. در چنین محیطی، ارتباطات میان بازیگران تنها در قالب قراردادهای رسمی یا همکاری‌های از پیش تعریف‌شده شکل نمی‌گیرد. تعاملات روزمره میان متخصصان، کارآفرینان، سرمایه‌گذاران و نمایندگان شرکت‌ها نیز می‌تواند زمینه‌ساز تبادل دانش و شکل‌گیری ایده‌های جدید شود. برای مثال، گفت‌وگوی غیررسمی ممکن است به شناسایی مسئله فناورانه، آشنایی با شریک بالقوه یا آغاز همکاری برای توسعه یک محصول جدید منجر شود. بر همین اساس، اصطلاحاتی مانند خوشه فناوری و اکوسیستم نوآوری را نباید به مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، شرکت‌ها یا مراکز مستقر در یک منطقه محدود دانست. آنچه خوشه فناوری را به محیطی نوآور تبدیل می‌کند، کیفیت و تراکم ارتباطات میان بازیگران، امکان تبادل دانش، حضور سرمایه‌گذاران و شکل‌گیری همکاری‌های مستمر است. خوشه فناوری اطلاعات در هند، برخی مناطق فناوری پیشرفته در تایوان و خوشه‌های زیست‌فناوری در آمریکا نمونه‌هایی هستند که می‌توان در بررسی این الگو به آنها اشاره کرد. در این مناطق، مجموعه‌ای از شرکت‌ها، متخصصان، مراکز پژوهشی و سرمایه‌گذاران در کنار یکدیگر فعالیت می‌کنند و روابط میان آنها می‌تواند به توسعه فناوری و شکل‌گیری کسب‌وکارهای جدید کمک کند.

چرا سرمایه‌گذاری شرکت‌های بزرگ در تحقیق و توسعه برای توسعه فناوری اهمیت دارد؟

اهمیت بنگاه‌های بزرگ در توسعه فناوری را می‌توان از منظر حجم سرمایه‌گذاری آنها در تحقیق و توسعه نیز بررسی کرد. این شرکت‌ها به‌دلیل برخورداری از منابع مالی گسترده و فعالیت در بازارهای بزرگ، می‌توانند پروژه‌های تحقیق و توسعه را در مقیاسی اجرا کنند که ممکن است برای بسیاری از دانشگاه‌ها، استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های کوچک امکان‌پذیر نباشد. برای نمونه، سامسونگ ازجمله بنگاه‌هایی است که سرمایه‌گذاری قابل‌ توجهی در تحقیق و توسعه انجام می‌دهد. در صنایع پیشرفته نیز بنگاه‌هایی مانند زیمنس از طریق سرمایه‌گذاری در فناوری‌های جدید و خرید شرکت‌های تخصصی، ظرفیت‌های فناورانه خود را توسعه می‌دهند. چنین اقدام‌هایی نشان می‌دهد که شرکت‌های بزرگ نه‌تنها از فناوری‌های موجود استفاده می‌کنند، بلکه می‌توانند از طریق سرمایه‌گذاری مستقیم، توسعه داخلی و تملک شرکت‌های فناور در شکل‌گیری مسیرهای جدید توسعه فناوری، نقش داشته باشند. اگر بنگاه‌های بزرگ سهمی بیشتر از منابع خود را به تحقیق و توسعه اختصاص دهند، آثار این سرمایه‌گذاری می‌تواند فراتر از مرزهای همان شرکت گسترش یابد. برای مثال یک شرکت صنعتی بزرگ ممکن است برای حل مسائل تولیدی خود به همکاری با دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی و شرکت‌های فناور نیاز داشته باشد. این همکاری می‌تواند برای استارت‌آپ‌ها فرصت ایجاد کند، تقاضای جدید برای محصولات فناورانه به وجود آورد و زمینه انتقال دانش و تجربه را میان بخش‌های مختلف اقتصاد فراهم کند. از این منظر، سرمایه‌گذاری بنگاه‌های بزرگ در تحقیق و توسعه را نباید هزینه‌ای داخلی برای همان بنگاه‌ها تلقی کرد. سرمایه‌گذاری می‌تواند بر شکل‌گیری بازار فناوری، توسعه زنجیره تامین و گسترش ارتباطات میان بنگاه‌ها و سایر نهادهای نوآوری نیز تاثیر بگذارد. ورود بنگاه‌های بزرگ به فعالیت‌های تحقیق و توسعه از سه مسیر می‌تواند بر توسعه فناوری در اقتصاد تاثیر بگذارد. این شرکت‌ها منابع مالی قابل‌ توجه را وارد فرآیند توسعه فناوری می‌کنند. در اقتصادی که بخشی مهم از فعالیت‌های تحقیق و توسعه به بودجه‌های دولتی یا منابع محدود دانشگاهی وابسته است، ورود بنگاه‌های بزرگ می‌تواند ظرفیت تامین مالی پژوهش را افزایش دهد. برای مثال، اگر یک شرکت صنعتی بزرگ، بخشی از درآمد خود را به تحقیق و توسعه اختصاص دهد، منابعی در اختیار اکوسیستم فناوری قرار می‌گیرد که می‌تواند در مقیاسی قابل ‌توجه برای اجرای پروژه‌های پژوهشی و توسعه محصول‌های جدید به کار گرفته شود. سرمایه‌گذاری بنگاه‌ها در تحقیق و توسعه می‌تواند تقاضا برای فناوری را افزایش دهد. هنگامی‌که یک بنگاه به‌صورت مستمر، درگیر توسعه فناوری باشد، شناخت آن از قابلیت‌ها، محدودیت‌ها و کاربردهای فناوری‌های جدید افزایش می‌یابد. این شناخت به بنگاه‌ها کمک می‌کند فناوری‌های توسعه‌یافته در دانشگاه‌ها و استارت‌آپ‌ها را بهتر ارزیابی کنند و در صورت تناسب با نیازهای خود به خریدار یا بهره‌بردار آنها تبدیل شوند. این ظرفیت را می‌توان ظرفیت جذب نامید (یعنی توانایی یک سازمان برای شناسایی، ارزیابی و به‌کارگیری دانش و فناوری بیرونی). بنگاهی که از ظرفیت جذبی بالا برخوردار است، بهتر می‌تواند فرصت‌های فناورانه را تشخیص دهد و آنها را در فعالیت‌های خود به کار گیرد. در مقابل، اگر بنگاه‌ها فاقد این ظرفیت باشند یا انگیزه‌ای برای توسعه فناوری نداشته باشند، وجود دانشگاه‌ها و استارت‌آپ‌های توانمند نیز موجب شکل‌گیری تقاضای موثر برای محصولات فناورانه نمی‌شود. فعالیت‌های تحقیق و توسعه بنگاه‌ها می‌تواند به سرریز دانش و فناوری به سایر بخش‌های اقتصاد بینجامد. اجرای پروژه‌های بزرگ به‌ویژه در همکاری با دانشگاه‌ها و شرکت‌های فناور ممکن است فرصت‌هایی برای شکل‌گیری تیم‌های جدید توسعه مهارت‌های تخصصی و انتقال دانش ایجاد کند. بخشی از این دانش و تجربه می‌تواند در اختیار شرکت‌های کوچک‌تر، استارت‌آپ‌ها و مراکز پژوهشی قرار گیرد و زمینه توسعه فعالیت‌های فناورانه جدید را فراهم کند. درنتیجه، بنگاه‌های بزرگ از طریق تامین منابع مالی، ایجاد تقاضا برای فناوری و انتقال دانش به تقویت اکوسیستم نوآوری کمک می‌کنند. در این چهارچوب، ضعف سرمایه‌گذاری بنگاه‌ها در تحقیق و توسعه تنها به کاهش فعالیت‌های پژوهشی آنها محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند بر تقاضای بازار فناوری، ارتباط دانشگاه و صنعت و شکل‌گیری کسب‌وکارهای فناورانه نیز اثر منفی بگذارد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها