شناسه خبر : 52469 لینک کوتاه

اقتصاد سبز

آنا روسو چگونه از ابزار بازار برای حل مسائل محیط‌زیستی استفاده می‌کند؟

صدیقه نژادقربان/ نویسنده نشریه 

54یک شب فوریه، سر یکی از شام‌های دوشنبه «انجمن پژوهشگران هاروارد»، بحثی بالا می‌گیرد. موضوع، پرسشی قدیمی میان اقتصاددان‌هاست: دولت تا کجا باید در بازار دخالت کند؟

آنا روسو، اقتصاددان جوانی که پژوهش‌هایش به‌تدریج به اقتصاد محیط‌زیست و اقتصاد سبز کشیده شده، آن شب دو استاد راهنمای دوره دکترایش را هم با خود به شام برده است؛ هر دو زمانی عضو همین انجمن بوده‌اند. گفت‌وگو داغ می‌شود. یک طرف، تصور رایجی قرار دارد که اقتصاددان‌ها بازار آزاد را نقطه پایان می‌دانند و دخالت دولت را برهم‌زدن سازوکار بازار تلقی می‌کنند. طرف دیگر، نگاه دقیق‌تر به بازار است: بازار در شرایط مشخص می‌تواند خوب کار کند و وقتی یکی از آن شرط‌ها از بین می‌رود، باید فهمید چه چیزی درست کار نمی‌کند و آیا می‌توان آن را اصلاح کرد.

روسو بعدها در گفت‌وگویی با رابرت استاوینز، اقتصاددان محیط‌زیست هاروارد، از آن شب به‌عنوان یکی از خاطره‌های ماندگارش یاد می‌کند. اهمیت آن شام برای شناخت مسیر علمی او هم در همین‌جاست. بخش بزرگی از پژوهش‌های روسو را می‌توان ادامه همان بحث دانست، با یک تفاوت مهم: او به‌جای ماندن در سطح بحث نظری، سراغ داده می‌رود. روسو بازارهایی را بررسی می‌کند که قرار است برای جامعه ارزش ایجاد کنند، اما سازوکارشان همیشه مطابق انتظار عمل نمی‌کند. اقتصاد سبز در این پژوهش‌ها مجموعه‌ای از شعارها درباره نجات طبیعت نیست؛ محیط‌زیست جایی است که می‌توان اثر مشوق‌ها، مقررات، قیمت‌ها و رفتار بازیگران اقتصادی را اندازه گرفت. گاهی مشکل از اطلاعات است، گاهی از طراحی مشوق‌ها و گاهی از واکنش بازیگران به یک سیاست. کار روسو پیداکردن همان جایی است که یک ابزار اقتصادی، برخلاف آنچه روی کاغذ انتظار می‌رود، نتیجه دیگری ایجاد می‌کند.

دانشجویی که نمی‌دانست چه می‌خواهد

مسیر روسو از بیرون مستقیم به‌نظر می‌رسد، اما از درون چنین نبوده است. او در بروکلین ماساچوست، شهری نزدیک بوستون و هاروارد، بزرگ شد. در مدرسه ریاضی و علوم را دوست داشت و در نوجوانی تصور می‌کرد شاید پزشک شود. به دانشگاه به ییل رفت و اقتصاد و ریاضیات کاربردی خواند، اما هنوز تصویر روشنی از آینده‌اش نداشت. بعد از فارغ‌التحصیلی، به‌جای ورود مستقیم به دکترا، تصمیم گرفت پژوهش را از نزدیک امتحان کند. دستیار پژوهشی تمام‌وقت امی فینکلستاین، اقتصاددان ام‌آی‌تی، شد؛ دوره‌ای که بعدها آن را یک «دوره آزمایشی» توصیف کرد. می‌خواست ببیند پژوهش دانشگاهی به چه شکل است و کار‌کردن در کنار یک اقتصاددان چگونه است.

آزمایش جواب داد. روسو به ام‌آی‌تی رفت و دکترای اقتصاد گرفت. امی فینکلستاین و نیکیل آگروال، استادان راهنمای اصلی او بودند و رساله‌اش با عنوان «سه مقاله در طراحی تجربی بازار» نوشته شد. نام رساله، سال‌ها پیش از آنکه اقتصاد محیط‌زیست به محور کارش تبدیل شود، سرنخی درباره علاقه اصلی او به‌دست می‌داد: «بازار»، اما بازاری که می‌شود قواعدش را بررسی کرد، تغییر داد و نتیجه تغییر را اندازه گرفت.

اقتصاد محیط‌زیست در ابتدا انتخاب اصلی او نبود. روسو بیشتر می‌خواست ابزارهای اقتصاد تجربی را یاد بگیرد و ببیند این ابزارها در چه مسائلی جواب می‌دهند. محیط‌زیست بعدها یکی از همان مسائلی شد که این ابزارها در آن به‌کار آمدند.

روسو پژوهش را به حل پازل تشبیه می‌کند. تکه‌ها ممکن است مدت‌ها بی‌ربط به‌نظر برسند؛ یک جدول، یک داده، یک تفاوت کوچک میان دو گروه، یک مدل یا تصویری ماهواره‌ای. بعد، به‌تدریج ارتباط میان آنها روشن می‌شود. شاید به همین دلیل است که کارهای او به یک نوع داده بسنده نمی‌کنند. آمار، داده‌های اداری، اطلاعات بازار، تصاویر ماهواره‌ای و جزئیات نهادی کنار هم قرار می‌گیرند تا چیزی را نشان دهند که از هیچ‌کدام به‌تنهایی نمی‌توان دید.

پرسش کلیدی

روسو در گفت‌وگوهایش بارها به بازاری اشاره کرده که می‌تواند ارزش زیادی ایجاد کند، اما به دلیلی درست کار نمی‌کند. این «دلیل» برای او اهمیت زیادی دارد. اگر بازار به‌سادگی کنار گذاشته شود، چیزی درباره علت ناکارآمدی آن یاد نگرفته‌ایم. اگر هم فرض کنیم بازار همیشه بهترین راه تخصیص منابع است، بخش مهمی از واقعیت را ندیده‌ایم. سوال روسو این است که دقیقاً کجای سازوکار خراب شده است.

این پرسش در کارهای محیط‌زیستی او دو شکل پیدا می‌کند: بازارها و حراج‌هایی که دولت برای حفاظت از طبیعت ایجاد می‌کند و مقرراتی که برای محدودکردن رفتار اقتصادی وضع می‌شود. در هر دو حالت، یک پرسش تکرار می‌شود؛ اینکه اگر این سیاست وجود نداشت، چه اتفاقی می‌افتاد؟

برای اقتصاددان، این سوال پیچیده است، چون چیزی را که اتفاق نیفتاده نمی‌توان مستقیم مشاهده کرد. مهم‌ترین پژوهش روسو تا امروز، مقاله مشترک او با کارل آسپلوند درباره «برنامه ذخیره حفاظتی» وزارت کشاورزی آمریکاست؛ یکی از بزرگ‌ترین سازوکارهای خرید خدمات زیست‌محیطی از مالکان زمین در جهان.

در این برنامه، دولت به صاحبان زمین پول می‌دهد تا بخشی از زمین‌های کشاورزی را از تولید خارج کنند و برای مدتی به پوشش گیاهی و زیست‌بوم فرصت بازگشت بدهند. صاحبان زمین پیشنهاد می‌دهند در ازای این کار چه مبلغی می‌خواهند و دولت براساس قیمت و ویژگی‌های محیط‌زیستی، زمین‌ها را انتخاب می‌کند. اما درباره حفاظت از زمین، یک پرسش مهم وجود دارد. ممکن است یک کشاورز حتی بدون دریافت پول هم تصمیم داشته باشد زمینش را از تولید خارج کند؛ چون زمین دیگر سودآور نیست، تصمیم به تغییر کاربری گرفته یا شرایط آب‌وهوایی و قیمت محصولات چنین تصمیمی را برایش منطقی کرده است. اگر چنین باشد، دولت برای تغییری پول داده که به‌دلیل پرداخت دولت ایجاد نشده است.

اقتصاددان‌ها به این مفهوم «افزوده‌بودن» می‌گویند؛ اینکه مداخله دولت واقعاً چه اندازه رفتار تازه ایجاد کرده است. مشکل اینجاست که رفتار جایگزین را نمی‌توان دید. نمی‌توان یک کشاورز را همزمان در دو جهان مشاهده کرد؛ در یک جهان که پول گرفته و زمینش را حفظ کرده و در جهان دیگر که پول نگرفته و تصمیم دیگری گرفته است.

روسو و آسپلوند برای نزدیک‌شدن به این پرسش، پیشنهادهای کشاورزان در حراج را با تصاویر ماهواره‌ای زمین‌ها کنار هم گذاشتند. پیشنهادها نشان می‌داد هر کشاورز با چه قیمتی حاضر است وارد برنامه شود و تصاویر ماهواره‌ای امکان مشاهده رفتار زمین را در طول زمان فراهم می‌کرد. آنها به‌ویژه کسانی را بررسی کردند که در مرز برنده‌شدن و بازنده‌شدن بودند؛ کشاورزانی که با اختلافی اندک از هم جدا می‌شدند. یکی وارد برنامه می‌شد و دیگری نه، درحالی‌که ویژگی‌هایشان تا حد زیادی به هم نزدیک بود.

نتیجه نشان داد برنامه واقعاً حفاظت ایجاد می‌کند، اما در میان برندگان مرزی حراج، فقط حدود یک‌چهارم مشارکت‌کنندگان به‌دلیل خود برنامه رفتارشان را تغییر داده بودند. حدود سه‌چهارم دیگر، حتی بدون دریافت پرداخت نیز احتمالاً همان زمین را حفظ می‌کردند.

برای سیاست‌گذار، این یعنی بخشی از پولی که برای حفاظت از محیط‌زیست پرداخت شده، صرف تغییری شده که احتمالاً بدون آن هم رخ می‌داد. ارزان‌ترین پیشنهاد الزاماً بهترین پیشنهاد نیست؛ ممکن است کشاورزی مبلغ کمی بخواهد، چون حتی بدون برنامه هم قصد حفظ زمینش را دارد، درحالی‌که پرداخت بیشتر به کشاورزی دیگر واقعاً رفتار او را تغییر دهد.

روسو و آسپلوند بر همین اساس به سراغ طراحی دوباره سازوکار انتخاب می‌روند. پیشنهاد آنها این است که احتمال «افزوده‌بودن» نیز در امتیازدهی وارد شود؛ یعنی دولت تا حد ممکن تشخیص دهد کدام پرداخت واقعاً تغییر ایجاد می‌کند. این همان چیزی است که روسو از آن به‌ «کوک‌کردن» یک برنامه یاد می‌کند. لازم نیست کل سازوکار کنار گذاشته شود؛ گاهی تغییر چند قاعده می‌تواند نتیجه یک برنامه را عوض کند.

بازار کربن و سوال ناخوشایند

اگر دولت در حراج حفاظت از زمین نمی‌تواند همیشه تشخیص دهد چه کسی بدون دریافت پول هم همان رفتار را انجام می‌داد. در بازار اعتبار کربن هم پرسش مشابهی مطرح می‌شود: آیا کاهش انتشاری که برایش اعتبار صادر شده، واقعاً بدون درآمد حاصل از فروش اعتبار اتفاق نمی‌افتاد؟

ایده بازار کربن از نظر اقتصادی جذاب است. اگر کاهش انتشار برای یک بنگاه ارزان‌تر از بنگاه دیگر باشد، می‌توان این کاهش را در جایی انجام داد که هزینه کمتری دارد و اعتبار آن را به شرکتی فروخت که کاهش انتشار برایش گران‌تر است. اما این سازوکار به یک شرط وابسته است: چیزی که معامله می‌شود باید واقعاً کاهش انتشار باشد.

روسو در پژوهشی با استفاده از داده‌های بیش از ۴۰۰ پروژه کاربری زمین، همین پرسش را ارزیابی کرده است. برای صدور اعتبار باید بدانیم پروژه بدون درآمد حاصل از فروش اعتبار چه می‌کرد. اگر جنگلی قرار نبود قطع شود، جلوگیری از قطع آن نمی‌تواند به اندازه پروژه‌ای که واقعاً مانع جنگل‌زدایی شده اعتبار دریافت کند. همان مسئله «افزوده‌بودن» اینجا هم بازمی‌گردد، با این تفاوت که اکنون موضوع به کالایی مربوط است که در بازار خریدوفروش می‌شود. مشکل در هر دو سوی بازار دیده می‌شود. پروژه‌ها ممکن است به‌دلیل اندازه‌گیری ناقص، بیش از میزان واقعی اعتبار دریافت کنند و خریداران هم درباره کیفیت اعتبارها تردید داشته باشند. سخت‌گیری بیشتر در قواعد اعتباردهی می‌تواند اعتبارهای بی‌کیفیت را حذف کند، اما ممکن است هزینه صدور اعتبار را بالا ببرد و حجم معاملات را کاهش دهد. روسو از اینجا دوباره به همان پرسش قدیمی درباره بازار می‌رسد: کدام قاعده، با چه هزینه‌ای، چه رفتاری ایجاد می‌کند؟ اصلاح بازار کربن فقط با سخت‌تر‌کردن مقررات پیش نمی‌رود؛ باید انگیزه فروشندگان، رفتار خریداران و هزینه اندازه‌گیری را هم در طراحی بازار دید.

فلوریدا؛ بازاری که به تنهایی جواب نیست

اگر همه پژوهش‌های روسو به این نتیجه ختم می‌شد که باید بازار را بهتر طراحی کرد، شاید می‌شد او را اقتصاددانی علاقه‌مند به بازارهای محیط‌زیستی دانست. اما پژوهش او درباره مناطق سیلابی فلوریدا شکل دیگری دارد. روسو در این پژوهش با ابیگیل استریکر، به سراغ برنامه ملی بیمه سیل آمریکا رفته است. این برنامه هم بیمه عرضه می‌کند و هم برای ساخت‌وساز در مناطق پرخطر، مقرراتی تعیین می‌کند. یک دیدگاه رایج در اقتصاد این است که اگر مردم هزینه واقعی خطری را که متوجه خانه آنهاست بپردازند، انگیزه بیشتری برای انتخاب محل امن و ساخت‌وساز مقاوم خواهند داشت. در نتیجه، قیمت‌گذاری درست ریسک می‌تواند بخشی از مشکل را حل کند. اما روسو و استریکر به‌جای اینکه این فرض را بپذیرند، سراغ داده رفتند. آنها نقشه‌های قدیمی مناطق سیلابی فلوریدا را مطالعه کردند؛ نقشه‌هایی که دهه‌ها قبل و با فناوری بسیار ابتدایی‌تر از امروز تهیه شده بودند. مرزهای این نقشه‌ها در بسیاری از موارد تقریباً به شکل تصادفی تعیین شده بود. در نتیجه، دو قطعه زمین در دو سوی یک مرز می‌توانستند از نظر خطر واقعی بسیار شبیه باشند، اما یکی مشمول مقررات شود و دیگری نشود. این تفاوت، فرصتی برای یک مقایسه تجربی فراهم می‌کرد. نتیجه نشان داد مقررات رفتار ساخت‌وساز را تغییر می‌دهند. ساخت‌وساز در مناطق مشمول مقررات حدود ۳۱ درصد کمتر بود و استانداردهای ایمنی نیز خسارت ناشی از سیلاب را به میزان قابل توجهی کاهش می‌دادند. علاوه‌بر این، روسو و همکارش دریافتند که مقررات موجود بیش از اندازه گسترده هستند. در برخی مناطق، همان قواعدی اجرا می‌شوند که برای مناطق بسیار پرخطرتر طراحی شده‌اند. در نتیجه، بخشی از هزینه‌ای که مقررات به اقتصاد تحمیل می‌کنند، در مناطقی ایجاد می‌شود که منفعت محیط‌زیستی و ایمنی آن چندان زیاد نیست. در اینجا باید دید کجا مقررات لازم است و کجا نیست. این پژوهش، اگرچه هنوز در قالب پیش‌نویس قرار دارد، اما نشان می‌دهد روسو از قبل تصمیم نگرفته است که هر مسئله محیط‌زیستی باید با بازار حل شود. اگر داده نشان دهد مقررات مستقیم بهتر جواب می‌دهد، او همان را بررسی می‌کند.

تکه‌های یک پازل

اگر این پژوهش‌ها را کنار هم بگذاریم، مسیر فکری روسو روشن‌تر می‌شود. او از بازار شروع می‌کند، اما در بازار متوقف نمی‌شود. در برنامه حفاظت از زمین می‌پرسد پول دولت واقعاً چه تغییری ایجاد کرده، در بازار کربن می‌سنجد چیزی که معامله می‌شود واقعاً همان چیزی هست که ادعا می‌شود و در مناطق سیلابی بررسی می‌کند مقررات کجا اثر دارد و از کجا به بعد، هزینه آن از فایده‌اش بیشتر می‌شود.

موضوعات متفاوت هستند، اما روش روسو شباهت زیادی دارد. ابتدا سازوکاری وجود دارد که قرار است مسئله‌ای را حل کند. بعد او به سراغ رفتار کسانی می‌رود که در آن سازوکار حضور دارند: چه می‌دانند، چه انگیزه‌ای دارند، بدون این سیاست چه می‌کردند و با تغییر یک قاعده چه واکنشی نشان می‌دهند؟ بعد داده‌ها وارد می‌شوند؛ گاهی داده‌های حراج، گاهی تصاویر ماهواره‌ای، نقشه‌های قدیمی یا اطلاعات پروژه‌های کربنی. تازه پس از این مرحله می‌توان درباره سیاست حرف زد. بازار برای روسو یک اصل اعتقادی نیست؛ ابزاری است که باید دید در چه شرایطی کار می‌کند و چگونه می‌توان قواعدش را اصلاح کرد. همین نگاه، اقتصاد سبز را به حوزه‌ای مناسب برای پژوهش او تبدیل کرده است. تغییر اقلیم و تخریب محیط‌زیست مسائل عمومی هستند، اما تصمیم‌هایی که آنها را شکل می‌دهند اقتصادی هستند؛ کشاورز درباره زمینش تصمیم می‌گیرد، شرکت درباره هزینه کاهش انتشار و مالک درباره ساخت‌وساز. روسو از سال ۲۰۲۶ به‌عنوان استادیار اقتصاد و مطالعات اجتماعی در هاروارد فعالیت می‌کند و پژوهش‌هایش در مرز اقتصاد محیط‌زیست، مالیه عمومی، سازمان صنعتی و طراحی بازار قرار گرفته است. پرسش مشترک این حوزه‌ها برای او این است که چگونه می‌توان قواعدی ساخت که رفتار اقتصادی را به نتیجه‌ای نزدیک کند که برای جامعه ارزشمند است. به همین دلیل، شامِ انجمن پژوهشگران هاروارد فقط یک خاطره دانشگاهی نیست. بحث از دخالت دولت در بازار شروع شده بود و چند سال بعد، روسو همان پرسش را روی زمین‌های کشاورزی، در تصاویر ماهواره‌ای، میان نقشه‌های سیلابی و در بازار اعتبار کربن دنبال می‌کند. گاهی بازار باید اصلاح شود، گاهی دامنه مقررات تغییر کند و گاهی دولت مشوق بدهد؛ اما پیش از هر مداخله باید دانست چه کسی بدون آن هم همان کار را می‌کرد. این همان دقتی است که در اقتصاد سبز اهمیت پیدا می‌کند، چون هر یارانه، اعتبار کربن، حراج حفاظتی و مقررات محیط‌زیستی با پول و رفتار مردم سروکار دارد. پرسش نهایی روسو نیز از همین‌جا می‌آید: وقتی برای نجات طبیعت پول خرج می‌کنیم، چطور مطمئن شویم که واقعاً برای نجات طبیعت پول داده‌ایم؟ پاسخ را باید در جزئیات قواعد جست‌وجو کرد: چه کسی انتخاب می‌شود، چه کسی پول می‌گیرد، چه چیزی اندازه‌گیری می‌شود و اگر این سیاست وجود نداشت، چه اتفاقی می‌افتاد؟

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها