شناسه خبر : 52471 لینک کوتاه

اثر کودکی

خردسالی چه اثری بر تصمیم‌های آینده ما می‌گذارد؟

 آسیه اسدپور/ نویسنده نشریه 

58با کودکی خود چه کرده‌اید؟ روزی، بی‌صدا مثل یک رسید خرید مچاله، آن را در جیب شلواری جا گذاشتید و فراموشش کردید؟ یا هر روز صبح روبه‌روی آینه‌تان می‌ایستد و گاه مهربان و گاه با خشم براندازتان می‌کند؟ شاید فکر کنید کودکی فصلی سپری‌شده است که دیگر در کالبد امروزتان جا نمی‌شود؛ اما اشتباه می‌کنید. کودکی هنوز هم می‌تواند بزرگسالی و آینده‌تان را گروگان بگیرد. شما در هفت‌سالگی، درکی از «تحمل ریسک»، «سرمایه انسانی»، «تحرک اجتماعی» یا «ترجیح زمانی» نداشتید. نمی‌دانستید چرا پدر پولش را در بانک سپرده می‌کند، چرا مادر از حساب‌وکتاب آخر ماه وحشت داشت، چرا همسایه مدام خانه عوض می‌کرد، یا چرا خانه روبه‌رویی همیشه خالی بود و اهل آن در سفر بودند. اما حالا، تکرار ناخودآگاه همان صحنه‌ها، سیستم‌عامل تصمیم‌گیری‌های امروزتان شده است. حالا، پیش از آنکه یک قرارداد کاری را امضا کنید، دست به معامله یا سرمایه‌گذاری بزنید، وام بگیرید، کسب‌وکاری راه بیندازید، چمدان مهاجرت ببندید یا در آستانه چهل‌سالگی تازه به فکر پس‌انداز بیفتید، «منطق ناپیدای کودکی» شما پشت میز می‌نشیند و برایتان تصمیم می‌گیرد. البته این طرح‌واره رفتاری یک جبر خطی ساده نیست که به دوقطبی کلیشه‌ای «کودک فقیر/ خانواده ثروتمند» خلاصه شود. اینک، متغیرهایی چون خانواده، مدرسه، ژنتیک، محله و سلامت دست‌به‌دست هم می‌دهند و مانند یک «نرخ بهره پنهان»، هزینه انتخاب‌ها را برای شما گران‌تر و برای دیگری ارزان‌تر می‌کنند. بنابراین، کودکی شاید سرنوشت شما را به‌صورت مکانیکی رقم نزند، اما مختصات زمین ‌بازی و ارزش هر تصمیم شما را تغییر می‌دهد. شاید بپرسید چگونه؟ به قطع، در هفت‌سالگی نیازی نبود که نظریه‌‌های اقتصاد کلان را بخوانید تا بفهمید «پول کمیاب است»؛ فقط کافی بود ببینید مادر بسته بیسکویت یا ماکارونی را با تردید به قفسه فروشگاه برمی‌گرداند. لازم نبود نظریه‌های جامعه‌شناسی را ورق بزنید تا «اعتماد تعمیم‌یافته» را بشناسید؛ کافی بود بارها هشدار «به غریبه‌ها رو نده» در گوشتان زنگ بخورد. و نیازی به فرمول‌های مالی نداشتید تا بهای ریسک را بدانید؛ تصویر فروپاشی آرام خانواده پس از بیکاری ناگهانی پدر، برای همیشه در ذهنتان ثبت می‌شود. و امروز، درست همان تجربه‌های حسی، گاه شما را در برابر نهادها و فرصت‌ها به تردید و سوال می‌کشاند: آیا می‌توان به فردا اعتماد کرد یا باید در لحظه سوخت؟ آیا این شریک جدید مورد اعتماد است؟ آیا پس‌انداز کردن، ساختن آینده است یا به تعویق انداختن یک حسرت؟ آیا شکست هزینه‌ای موقت است یا پرتگاهی بدون بازگشت؟ پرسش‌هایی که پاسخ به آنها، در کتاب‌های مدیریت و سرمایه‌گذاری نیست؛ سال‌ها پیش، پشت درهای بسته خانه‌های ما به آنها پاسخ داده شده است؛ در جایی که اقتصاد نه با نمودار و جدول، که در رفتار روزمره بزرگسالان جریان دارد.

مصادره آینده

کودک، اقتصاد را از کتاب‌های درسی نمی‌آموزد؛ از خانه و رفتار بزرگسالانی یاد می‌گیرد که آن را زندگی می‌کنند. او پیش از آنکه معنای تورم، بدهی، بیمه یا نرخ بهره را بداند، می‌بیند والدینش هنگام کمبود پول چه می‌کنند، در برابر یک هزینه پیش‌بینی‌نشده چگونه واکنش نشان می‌دهند، درباره آینده چه می‌گویند، با غریبه‌ها چگونه معامله می‌کنند، از شکست چه برداشتی دارند و آیا پول را چیزی برای مصرف امروز می‌بینند یا ابزاری برای امنیت فردا. در این معنا، خانواده، نخستین مدرسه اقتصادی انسان است؛ مدرسه‌ای که به تعریف نویسندگان کتاب «معادله عشق و پول در تربیت فرزند»، هیچ امتحان و آزمون رسمی ندارد، اما هزاران تصمیم کوچک، هر روز در آن تکرار می‌شوند. متیاس دوپکه و فابریتزیو زیلیبوتی، در فصل‌های اول تا چهارم این کتاب، به‌خوبی توضیح می‌دهند که شیوه‌های «فرزندپروری محصول تصادفی مدها، فرهنگ‌ها یا کتاب‌های روان‌شناسی و اقتصادی نیستند، بلکه پاسخی کاملاً عقلانی از محیط خانه به مشوق‌ها و ساختارهای اقتصادی جامعه‌اند». بر این مبنا، چگونگی بزرگ کردن فرزندانمان، پیش از آنکه یک انتخاب تربیتی باشد، واکنشی عقلانی به نمودارهای نابرابری است. در جوامعی که شکاف درآمدی دهان باز کرده و پاداش یک مدرک دانشگاهی فاصله‌ای میان رفاه و سقوط را تعریف می‌کند، والدین چاره‌ای جز تبدیل خانه به یک اردوی آموزشی فشرده ندارند؛ و این اضطراب تربیتی، نه مد روز است و نه وسواس فردی، بلکه پاسخ به اقتصادی است که در آن، خطای اقتصادی بزرگسالی بخشیده نمی‌شود. چرخشی ساختاری که مفهوم کودکی را دگرگون می‌کند؛ چون در جوامعی با نابرابری محدود و شبکه‌های حمایتی فراگیر، والدین، آسوده‌خاطر به کودک اجازه می‌دهند با آزمون، خطا و بطالت رشد کند؛ زیرا هزینه اشتباه در بازار کار آن، سقوط به ورطه فقر نیست. اما آنجا که فاصله صدک بالا با میانه جامعه کهکشانی می‌شود، تربیت از یک «تجربه زیسته آرام» به «مدیریت پورتفوی سرمایه انسانی» تغییر ماهیت می‌دهد؛ و والدینی که به آنها برچسب «هلیکوپتری» یا وسواسی زده می‌شود، کارگزاران ریسکی خواهند شد که تقویم روزانه کودک را با کلاس‌های مهارت، زبان و ورزش‌های هدفمند پر می‌کنند تا فرزندشان را پیش از ورود به مسابقه بی‌رحم بزرگسالی، مجهز کرده باشند. غافل از اینکه، پیامد تلخ این معادله، شکل‌گیری پدیده «شکاف فرزندپروری» است. درحالی‌که خانواده‌های برخوردار نه‌فقط پول، بلکه «زمان باکیفیت و هدایت‌شده» را برای بهینه‌سازی توانمندی‌های کودک خرج می‌کنند، خانواده‌های کم‌درآمدتر در تله فقر پهنای باند شناختی و اضافه‌کاری‌های فرساینده گرفتار می‌مانند. آنها کودکان خود را حتی بیشتر دوست دارند، اما بی‌بهره از ابزار و امنیتی هستند که کودک را در مسیر رقابت‌های فشرده آماده کند. به این ترتیب، فرزندپروری فشرده به قفلی تازه بر درهای «تحرک اجتماعی» تبدیل می‌شود؛ سازوکاری که نابرابری بیرونی را مستقیم به ترجیحات، مهارت‌ها و اعتماد به‌نفس نسل بعد تزریق می‌کند و ردپای آن در روان اقتصادی چند نسل باقی می‌ماند. تا آنجا که حتی در نسل سوم یک خانواده، کودکی که در بستر «رقابتی پرریسک و بدون پشتوانه» رشد کرده، در بزرگسالی نیز امنیت را فقط در انباشت محتاطانه، هراس دائمی از سقوط و عدم ریسک‌پذیری می‌بیند و منطقش، فقر را صرفاً درآمد پایین تعریف نمی‌کند؛ آن را آینده‌ای می‌بیند که بیش‌ازحد نزدیک شده و افقی کوتاه دارد. سازوکاری که چرایی آن را سندهیل مولایناتان و الدار شفیر در کتاب «کمیابی» به‌خوبی اثبات کرده‌اند.

زخم کمیابی

این دو پژوهشگر در کتاب «کمیابی: دست‌تنگی چگونه ذهن ما را تسخیر می‌کند؟»، دیدگاه سنتی «آدم‌ها فقیر می‌مانند چون تصمیم‌های نادرست می‌گیرند» را معکوس می‌کنند. به استدلال آنان، خودِ «تجربه کمیابی»، زیرساخت مغز را بازآرایی می‌کند. وقتی منابع در کودکی نایاب می‌شوند، مغز ناچار به پرداخت «مالیات بر پهنای باند شناختی» می‌شود؛ چرخه‌ای فرساینده، معادل افت ۱۳نمره‌ای ضریب هوشی که رمقی برای دوراندیشی نمی‌گذارد. ازاین‌رو کودکی که هر ریال برای خانه‌اش حکم مرگ و زندگی را داشته، در تونلی رشد می‌کند که دیدن آینده بلندمدت در آن ممتنع است. او در بزرگسالی حتی با دستیابی به ثروت، در تونل دو اضطراب اساسی باقی می‌ماند: وسواس قفل ‌کردن پول در گزینه‌های کوتاه‌مدت، یا هراس دائمی از سقوط. پدیده‌ای که اقتصاددانان سال‌ها به‌دنبال نمونه‌های عینی آن بودند و درنهایت جیانینگ وانگ و همکارانش، آن را در بررسی داده‌های طولی چین (۲۰۱۰ تا ۲۰۱۸) اثبات کردند و نشان دادند سرپرستان خانواری که کودکی روستایی داشته‌اند، حتی سال‌ها پس از مهاجرت به شهر و بهبود درآمد، نرخ پس‌انداز 5/ 3 تا ۵ واحد درصد بالاتر از همتایان شهری دارند؛ گواهی بر اینکه ناامنی اولیه، نگرش به امنیت را تا پایان عمر بازتنظیم می‌کند. اما آیا این جبر مطلق است؟ پژوهش ژی‌مینگ چنگ روی قحطی بزرگ چین به آن این‌گونه پاسخ داده است: جواب پیچیده، اما «سن مواجهه» تعیین‌کننده است؛ مواجهه در خردسالی به احتیاط مطلق و گریز از ریسک می‌انجامد، اما تجربه در اواخر کودکی، سهم دارایی‌های پرریسک را در بزرگسالی بالا می‌برد؛ و این تفاوت نشان می‌دهد تجربه، «تقدیر» نیست؛ «تفسیر» است. بدین‌معنا که یک ناامنی واحد می‌تواند یکی را به احتیاط مفرط و دیگری را به جسارت ناگزیر بکشاند. بنابراین، تجربه کودکی، هرگز به‌تنهایی وارد بزرگسالی نمی‌شود، بلکه همراه با آموزش، خانواده، شبکه‌های اجتماعی و فرصت‌های جدید، بازتولید می‌شود و اقتصاد زندگی، فراتر از عدد و رقم‌های بانکی است. کودک در سال‌های اولیه فقط یاد نمی‌گیرد که «پول چیست»، یاد می‌گیرد که «آیا آینده‌ای وجود دارد که بتوان آن را ساخت؟» و از این حیث، مهم‌ترین دارایی که او از کودکی با خود به بزرگسالی می‌آورد، نه‌فقط عادت به پس‌انداز، که «توانایی به تاخیر انداختن پاداش»، صبر و سرمایه‌گذاری بر چیزی است که شاید هنوز وجود نداشته باشد.

ارز بزرگسالی

«آینده برای کودکی که می‌تواند صبر کند، شکل دیگری دارد.» این جمله اگرچه در ظاهر یک گزاره روان‌شناختی است، اما در اقتصاد معنایی دقیق دارد: تمام خریدهای بزرگ، تحصیلات تکمیلی، مراقبت از سلامت و حتی سرمایه‌گذاری‌های جسورانه، در یک نقطه تلاقی می‌کنند؛ «پذیرش هزینه در امروز برای منفعتی که فردا خود را نشان می‌دهد». به همین دلیل، «خودکنترلی» یا توانایی به تاخیر انداختن پاداش، یکی از مهم‌ترین ارزهای اقتصاد بزرگسالی است. دارایی که پژوهش‌های طولی -مانند مطالعه مشهور تری موفیت و همکارانش با پیگیری ذره‌بینی هزار کودک از تولد تا ۳۲سالگی- با دنبال کردن افراد از بدو تولد تا دهه‌ها بعد، ارزش آن را به‌وضوح ثابت کرده‌اند. خودکنترلی در سال‌های کودکی، تعین‌گر قدرتمندی برای وضعیت سلامت، موفقیت مالی و کیفیت رفتارهای اجتماعی در بزرگسالی است. این رابطه چنان ریشه‌دار است که حتی با حذف متغیرهایی مانند طبقه اجتماعی یا بهره هوشی، همچنان پابرجا می‌ماند. حتی در میان خواهرها و برادرهایی که در یک محیط خانگی یکسان رشد کرده‌اند، آن‌که از قدرت خودکنترلی کمتری برخوردار بوده، در بزرگسالی با پیامدهای ناگوار بیشتری دست‌به‌گریبان است. البته نباید این یافته را به نسخه‌ای تقلیل‌گرایانه تبدیل کرد که گویی افراد «موفق»، از همان آغاز با خودکنترلی بیشتری متولد شده‌اند؛ چرا که خودکنترلی نه یک ویژگی ثابت ژنتیک، که یک «عضله محیطی» است. کودکی که در مدرسه منظم است، اما در محیطی ناامن رفتار تکانشی دارد، بیش از آنکه «ناتوان» باشد، «سازگار» است؛ او دارد برای بقا در دنیایی بی‌ثبات، استراتژی می‌چیند. مهارتی که جیمز هِکمن، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل اقتصاد، سال‌ها با عنوان «مهندسی مهارت» بر آن تاکید داشت. به باور او، «مهارت، مهارت می‌آورد؛ مهارت‌های اولیه بستری برای بازدهی سرمایه‌گذاری‌های بعدی‌اند. مداخله زودهنگام در دوران طلایی، نه‌تنها مسیر رشد کودک را تغییر می‌دهد، بلکه محرک پویایی اقتصادی کل خانواده می‌شود. علاوه‌بر آن، شکاف طبقاتی، سرنوشت ابدی نیست؛ یک «خط شروع نابرابر» است. یکی یاد گرفته برای فردا صبر کند، چون محیط به او وعده امنیت داده؛ و دیگری آموخته منابع را فوری مصرف کند، چون امروزش در حال فروپاشی است. و این تفاوت، بعدها در دوراهی‌های بزرگسالی سر باز می‌کند: یکی پیشنهاد شغلی با حقوق کمتر، اما آموزش بیشتر را می‌پذیرد (چون به آینده باور دارد)، و دیگری حقوق بالاتر و فوری را ترجیح می‌دهد (چون به بقای امروز نیاز دارد). اما هیچ‌کدام نشانه نبوغ یا جهل نیست؛ هر دو، پاسخ به جغرافیای کودکی ماست.

جبر جغرافیا

جغرافیای کودکی فقط بستری فیزیکی نیست، بلکه بازاری از فرصت‌هاست که «معنای موفقیت» را برای یک کودک تعریف می‌کند. کیفیت کوچه‌ها، امنیت، دسترسی به کتابخانه و مهم‌تر از همه، تیپ‌های شغلی و الگوهایی که کودک هر روز پیرامونش می‌بیند، همگی نظام ارزش‌گذاری و اقتصاد یادگیری او را پی‌ریزی می‌کنند. محله، فراتر از سطح درآمد والدین، اثری ساختاری و علّی بر آینده نسل بعد دارد؛ تا جایی که جابه‌جایی زودهنگام به محیطی با سطح فقر کمتر، به‌صورتی ملموس شانس ورود به دانشگاه و دستیابی به درآمد بالاتر در بزرگسالی را بالا می‌برد. علاوه‌بر آن، محله پیش از آنکه سیمان و آسفالت باشد، یک «شبکه هنجارساز» است؛ بستری که مشخص می‌کند آیا دانشگاه رفتن، ثبات شغلی یا راه‌اندازی کسب‌وکار، گام‌هایی طبیعی و در دسترس‌اند یا پرتاب‌هایی بی‌هدف در دل تاریکی. حتی پدیده‌های پیچیده‌تری چون مهاجرت والدین یا تفاوت زیست در روستا و شهر، همگی با متغیر زمان و شبکه روابط بازتعریف می‌شوند؛ بدین گونه که یک محیط/  محله، ممکن است انضباط و تاب‌آوری را تقویت کند و دیگری دسترسی به شبکه‌های ثروت‌آفرین را رقم بزند. ازاین‌رو، اثر جغرافیا در بزنگاه بحران‌ها، فروپاشی‌های مالی و ناامنی‌های اقتصادی دوچندان می‌شود و ردی پاک‌نشدنی بر ذهنیت فرد می‌گذارد؛ بدهی پنهانی که نه‌فقط بر دارایی و حساب بانکی، که بر میزان اطمینان انسان به ساختن فردا تاثیر دارد. شاید به همین دلیل باید پذیرفت که جغرافیای کودکی، نه یک نقشه ساده، که معماری اعتماد ما به فرداست؛ چرا که ما نه‌فقط در خانه‌ها، که در خیابان‌هایی بزرگ می‌شویم که به ما می‌آموزند آیا فردا، سرزمینی برای ساختن است، یا قربانگاهی برای سوختن. هرچند این معماری نیز، تمام حقیقت نیست؛ کودکی هرچقدر هم خشن و محیطش ناامن باشد، بازهم «حکم قطعی دادگاه» برای آینده نیست، چون تفاوت بنیادین انسان‌ها در اراده یا استعدادشان خلاصه نمی‌شود، در «هزینه انتخاب» آنها نهفته است. جایی که برای یکی، ریسک کردن صرفاً دلهره یک باخت مالی گذراست، برای دیگری، قمار بر سر گرسنگی و بقا خواهد بود. از سویی، محافظه‌کاری یا جسارت ما، ریشه در بزدلی یا نبوغ ندارد؛ بازتاب داده‌هایی است که از سال‌های نخستین بی‌پناهی جمع کرده‌ایم و بزرگسالی، فرآیند طاقت‌فرسای بازنویسی این درس‌های تاریخ‌مصرف گذشته است؛ به‌گونه‌ای که اگر جامعه‌ای هزینه این بازنویسی را کم نکند، عملاً نقطه شروع نابرابر را به حبس ابد تبدیل خواهد کرد. واقعیت تلخ‌تر، این است که کودکی پرونده‌ای مختومه نیست؛ ما هر روز در تمام تصمیم‌هایمان، بهای گذشته‌ای را می‌پردازیم که خودمان انتخاب نکرده‌ایم. کودکی همیشه برای عده‌ای سکوی پرتاب بوده و برای عده‌ای دیگر، غل‌وزنجیری نامرئی؛ و تراژدی اقتصاد دقیقاً در همین نقطه رقم می‌خورد: جایی که گروهی تمام عمرشان را می‌دوند فقط برای اینکه بدهی جغرافیایی را تسویه کنند که در آن به دنیا آمده‌اند، بی‌آنکه خبری از آینده‌ای روشن باشد؛ و فاجعه همین‌جاست. نیمی از آدم‌ها در حال قمار با ویرانه‌هایی هستند که در هفت‌سالگی تحویلشان داده‌اند و این تمامی ندارد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها