شناسه خبر : 52638 لینک کوتاه

گرسنگی پنهان

شاخص گرسنگی جهانی درباره ایران چه می‌گوید؟

آسیه اسدپور/ نویسنده نشریه 

56امسال گرسنگی سیلی محکمی بر صورت اقتصاد سیاسی جهان زد. جدیدترین گزارش «شاخص جهانی گرسنگی ۲۰۲۶» با عنوان صریح «امنیت بدون نان، سراب است»، هشدار داد: امنیتی که سفره‌ها را خالی کند، عین ناامنی است؛ تحلیلی که اقتصاددان‌ها آن را فاجعه و شکست تاریخی نظم بین‌الملل از مزارع سوخته برزیل تا سفره‌های ویران خاورمیانه توصیف کردند. این گزارش که در اواسط اکتبر امسال منتشر شد، نمره تجمیعی گرسنگی جهان را 1/ 18 (در محدوده وضعیت متوسط) اعلام کرد؛ رقمی که در مقایسه با 6/ 17 در سال ۲۰۱۸، حکایت از توقف کامل و معکوس شدن روند بهبودی دارد که از سال ۲۰۰۰ (با نمره 2/ 28) آغاز شده بود؛ وارونگی پرشتابی که باعث شده، اینک ۳۲ کشور جهان شاهد جهش آشکار گرسنگی باشند و در ۵۷ کشور، تلاش‌ها برای بهبود دسترسی به غذا به بن‌بست بخورد یا رشدی کمتر از پنج درصد را تجربه کند. به نحوی که اینک، ۶۴۵ میلیون نفر در سراسر جهان در وضعیت کم‌تغذیه مزمن به سر می‌برند و 4/ 147 میلیون نفر در ۱۹ کانون بحرانی با ناامنی حاد غذایی دست‌به‌گریبان‌اند. علاوه بر آن، نرخ جهانی لاغری مفرط کودکان هم به رکورد نگران‌کننده 9/ 12 درصد رسیده که بالاترین میزان در ربع‌قرن اخیر و محصول تلاقی مناقشه‌های مسلحانه، شوک‌های اقلیمی و گسست زنجیره‌های لجستیک است. اکنون «میانه» نمره گرسنگی در کانون‌های مناقشه مزمن و پرشدت به عدد بحرانی 1/ 22 رسیده و شکافی بیش از ۱۲ واحد را با کشورهای باثبات ثبت کرده است. همزمان، کسری بودجه بشردوستانه نیز به 45/ 18 میلیارد دلار رسیده و از ۲۹ میلیارد دلار نیاز فوری، فقط 55/ 10 میلیارد دلار آن تامین شده که پیامدش کاهش ۳۵ تا ۵۰‌درصدی جیره‌های امدادی در کانون‌های قحطی‌زده است؛ سقوطی ساختاری در توان بازتولید زیستی که نه صرفاً یک بحران گذرا، بلکه اختلالی زنجیره‌ای است و با هر شوکی مانند مسدودسازی و اختلالات نظامی در تنگه هرمز، شکنندگی امنیت غذایی جهان را ترسناک‌تر خواهد کرد.

قطع سرخرگ سیاره

56.1انسداد و ناامنی در آبراه راهبردی تنگه هرمز، شوکی سیاره‌ای و همه‌جانبه به زنجیره بقای بشر وارد کرد و مرزهای میان کشورهای فقیر، اقتصادهای نوظهور و ابرقدرت‌های صنعتی را درنوردید. شریانی که پیش از بحران، گذرگاه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت خام در روز (معادل ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی) و کانون ترانزیت یک‌سوم تجارت دریایی کودهای شیمیایی، به‌ویژه اوره و مشتقات نیتروژنه بر پایه گاز طبیعی بود، با قفل شدن و انفجار ۱۸۰ تا ۳۰۰درصدی نرخ کرایه حمل دریایی و بیمه ریسک جنگی، بهای جهانی اوره را با جهشی ۶۰‌درصدی روبه‌رو کرد و فوراً ساختار بهای تمام‌شده کشاورزی صنعتی را از مزارع ذرت کمربند حاصلخیز ایالات‌متحده و کشتزارهای سویا در برزیل تا دشت‌های زراعی استرالیا و اروپا دگرگون کرد؛ به‌طوری‌که افزایش ۴۲‌درصدی هزینه خوراک دام و دانه‌های روغنی وارداتی، صنعت دامپروری و لبنیات کشورهای ثروتمند را با تورم بی‌سابقه، جهش قیمت پروتئین حیوانی و خطر انهدام گله‌های مولد مواجه کرده است. همزمان در کشورهای شکننده، این بحران در هیبت یک فاجعه مطلق ظاهر شده است؛ در آفریقا، به‌ویژه اتیوپی و کنیا که بخش عمده کود خود را از حاشیه خلیج فارس تامین می‌کردند، جهش سرسام‌آور هزینه‌ها توان زارعان خرد را برای خرید نهاده از بین برده و با سقوط ۳۰ تا ۴۰‌درصدی عملکرد مزارع، بیش از ۴۵ میلیون انسان دیگر به کام گرسنگی حاد سقوط کرده‌اند و این در حالی است که مسیر صادرات حیاتی چای و حبوبات شاخ آفریقا به خاورمیانه نیز مسدود شده است. حتی حوزه بهداشت عمومی و زنجیره‌های درمان نیز از این ترکش‌ها در امان نمانده‌اند؛ چراکه کمبود و گرانی سرسام‌آور گاز طبیعی و خوراک‌های پتروشیمی عبوری از این تنگه، تولید پلیمرهای پزشکی استریل، کیسه‌های خون، حلال‌های دارویی و بسته‌بندی‌های بهداشتی را در اروپا و آسیا با بحران کمیابی و تورم روبه‌رو کرده است. اختلال دومینوواری که اثبات کرد پیوند ارگانیک میان انرژی، کود، لجستیک و سلامت در ساختار جهانی به اندازه‌ای درهم‌تنیده است که انسداد یک آبراه می‌تواند حتی ثروتمندترین قدرت‌های صنعتی جهان را به انقباض تولید و توده‌های تهیدست در پیرامون جهان را به بحران زیستی بکشاند.

استحقاق سوخته

در جدول شاخص جهانی گرسنگی ۲۰۲۶، نام ایران با نمره 2/ 7 در ردیف چهل‌ویکم و در دسته «پایین» قرار دارد که به تصریح این گزارش، بهترین عملکرد ایران از سال ۲۰۰۰ تاکنون محسوب می‌شود و تداوم روندی کاهشی را از 4/ 12 در آغاز قرن تا 2/ 7 در سال جاری به نمایش می‌گذارد؛ رکوردی که ایران را در کنار کشورهایی چون مصر، عمان و عراق در زمره معدود اقتصادهایی قرار می‌دهد که در یک دهه گذشته بهبود نسبی در شاخص‌های ساختاری خود ثبت کرده‌اند. بررسی زیرشاخص‌های این شاخص نیز تصویری نسبتاً باثبات را ترسیم می‌کند: نرخ سوءتغذیه مزمن 7/ 6 درصد، لاغری مفرط کودکان 0/ 4 درصد و کوتاه‌قدی 8/ 4 درصد (برای کودکان زیر پنج سال)؛ اعدادی که در تقابل با آمار نگران‌کننده 8/ 14‌درصدی سال ۲۰۰۰، سیری نزولی و قابل‌ توجه را تجربه کرده‌اند. باوجوداین، خود گزارش بلافاصله با هشدار صریح تاکید می‌کند: «این آمارها منعکس‌کننده شرایط پیش از جهش تنش‌های ژئوپلیتیک، تحولات ارزی و فشارهای اقتصادی سهمگین اخیر است.» درواقع، نمره 2/ 7 بیش از آنکه بیانی از رفاه تغذیه‌ای امروز باشد، «محصول رسوب ساختارهای بهداشت اولیه، آب لوله‌کشی و برنامه‌های ایمن‌سازی نوزادان در دهه‌های گذشته است که مانع از تلفات کودکان بر اثر امراض واگیردار می‌شود». و حالا که تورم نقطه‌به‌نقطه مواد غذایی در ایران در فوریه ۲۰۲۶ به حدود ۹۹ درصد رسیده است، این امتیاز، صرفاً جریان کالایی و موجودی «تناژ غلات در سیلوها» را نشان می‌دهد، اما مشخص نمی‌کند که چه کسانی در عمل توان خرید این غلات فرآوری‌شده را دارند. بنابراین، ثبت رتبه ۴۱ ریشه در یک خلأ روش‌شناختی بنیادین دارد؛ ناتوانی شاخص در ردیابی لحظه‌ای شوک‌های معیشتی که نشان می‌دهد چگونه تئوری «فروپاشی استحقاق‌های مبادله‌ای» آمارتیا سن در کف بازار ایران عینیت یافته است. همان‌گونه که سن در کتاب خود، «فقر و قحطی‌ها»، تحلیل کرده است، در چنین شرایطی، بحران نه در نبود فیزیکی مواد غذایی، بلکه در ناتوانی اقشار در دسترسی به آنها ریشه دارد؛ گسل ژرف میان تورم عمومی و تورم سرسام‌آور مواد غذایی که به تصریح مستندات و آمارهای بانک جهانی به آستانه ۹۸ تا ۹۹ درصد رسیده، دهک‌های پایین درآمدی را مدت‌هاست در معرض فرسایش برق‌آسای دارایی‌ها و فروپاشی توان زیستی قرار داده است. از سوی دیگر، نرخ ارز در بازار آزاد با جهش‌های پی‌درپی روبه‌رو شده و کشش قیمتی اقلام خوراکی به‌دلیل وابستگی ساختاری به نهاده‌های وارداتی با شتابی دوچندان صعود کرده است. و البته همه اینها در حالی رخ داده است که افزایش اسمی دستمزدهای سالانه در محدوده‌ای بسیار پایین متوقف می‌ماند و ارزش دلاری حداقل حقوق ماهانه را به کف‌های تاریخی تنزل می‌دهد. طبیعتاً در چنین ترازنامه‌ای، یک خانوار چهارنفره برای تامین کف سبد استاندارد کالری با محوریت پروتئین‌های باکیفیت، ناچار است کل دستمزد خود را پیش از پرداخت هزینه‌های سرسام‌آور مسکن و درمان هزینه کند. ازاین‌رو، استناد غیرانتقادی به نمره 2/ 7، در حقیقت چشم بستن بر گرسنگی پنهان و «فرسایش متابولیکی» جامعه‌ای است که زیر چرخ‌دنده‌های تورم سه‌رقمی مواد غذایی دست و پا می‌زند.

کوه تورم

طبق داده‌های موسسه‌های رصد بازارهای کالایی، اتکای ایران به واردات سالانه 7 تا ۹ میلیون تن ذرت دانه‌ای و دو تا سه میلیون تن کنجاله سویا و دانه‌های روغنی از طریق بنادر جنوبی، با قفل شدن آبراه هرمز و لغو بیمه‌های ریسک جنگی به بحرانی فلج‌کننده مبدل شده است. در امتداد این شوک لجستیک و جهش نرخ دلار، افزایش قیمت اقلام حیاتی ارقامی نجومی را به ثبت رسانده است: روغن‌های خوراکی ۳۰۸ تا ۳۷۵ درصد، برنج وارداتی ۲۰۹ درصد و مرغ بیش از ۱۹۰ درصد گران شده‌اند. در نتیجه این امواج تورمی، مصرف سرانه گوشت قرمز نیز در سه دهک درآمدی پایین به کمتر از دو کیلوگرم در سال رسیده و مصرف سرانه لبنیات کاهشی نزدیک به ۴۰ درصد را تجربه کرده و این در حالی است که این تکانه‌ها با انجماد مبالغ یارانه‌ها و کالابرگ‌های دولتی، عملاً جامعه را وارد فاز بحران معیشتی کرده است؛ به‌طوری‌که گزارش اکتبر ۲۰۲۶ «چشم‌انداز فقر کلان» بانک جهانی تایید می‌کند: نرخ فقر با گذر از 5/ 35 درصد به حدود 4/ 38 درصد افزایش یافته و بیش از 7/ 32 میلیون نفر از جمعیت ایران را در معرض تنش شدید زیستی و ناتوانی در تامین حداقل‌های تغذیه‌ای و بهداشتی قرار داده است. انقباض تاریخی که در بطن آن، سبد مصرفی طبقات کارگری و فرودست عملاً یک دگردیسی سه‌مرحله‌ای تحمیلی را پشت سر گذاشته است: در گام نخست، منابع پروتئین حیوانی باکیفیت و سرشار از آهن، یعنی گوشت قرمز و آبزیان، به کلی از چرخه مصرف خارج شدند. در گام دوم، منابع پروتئینی دیگر نظیر تخم‌مرغ، مرغ و حتی حبوبات مانند عدس و لوبیا مشمول سهمیه‌بندی اجباری از سوی خانوارها شده‌اند و درنهایت، مصرف سرانه شیر و مشتقات آن افتی قابل توجه را تجربه کرده و مصرف‌کنندگان را ناگزیر به دام «گرسنگی سلولی» انداخته است؛ الگویی ناسالم که در آن، مواد غذایی کم‌کیفیت بیش از ۸۰ درصد کالری روزمره را تامین خواهند کرد و وضعیتی متناقض پدید می‌آورند: بدنی متورم و مبتلا به اضافه‌وزن ناشی از کربوهیدرات خالص، اما سلول‌هایی تهی از ویتامین.

چاق‌های لاغر

وقتی تاب‌آوری غذایی به مرحله شوک می‌رسد، در کانون خانواده‌ها، برخی زنان ناچار به تحمیل ریاضتی خاموش بر خویشتن می‌شوند؛ پدیده‌ای جامعه‌شناختی که در آن مادران اندک سهم پروتئین باقی‌مانده را به کودکان و سرپرست شاغل اختصاص داده و رژیم خود را به نشاسته و مایعات محدود می‌کنند. امری که به جهش کم‌خونی‌های وخیم، فرسودگی متابولیک و زوال توده عضلانی در میان زنان دامن خواهد زد. برای مردان و سرپرستان خانوار نیز به تحلیل پروفسور فرانسیس استوارت و والپی فیتزجرالد در پژوهش «جنگ و توسعه‌نیافتگی: پیامدهای اقتصادی و اجتماعی منازعه»، به فروپاشی ثبات فردی و کرامت شخصی می‌انجامد. هنگامی که سرپرست یک خانوار با پایان یک ماه تلاش مداوم متوجه می‌شود، بخش بزرگی از دستمزد او صرفاً کفاف چند قلم کالای حیاتی در روزهای ابتدایی ماه را داده است، نخستین سنگری که با خطر فروپاشی مواجه می‌شود، احساس ثبات فردی و کرامت شخصی اوست. تداوم ترشح هورمون‌های ناشی از تنش مداوم زیستی و اضطراب ناشی از افزایش قیمت‌ها، به پدیده‌ای می‌انجامد که در فیزیولوژی اعصاب از آن به‌عنوان «بار آلوستاتیک» یاد می‌شود؛ وضعیتی که طی آن سامانه عصبی خودکار دچار استهلاک ساختاری می‌شود و انعکاس آن در کانون خانواده در افزایش تصاعدی نزاع‌های خانگی، احساس سرخوردگی مزمن و محدود شدن افق دید جامعه به «بقا در کوتاه‌مدت» متبلور می‌شود. مهلک‌ترین ترکش این شوک‌های درآمدی نیز بر آینده زیستی کودکان و در حساس‌ترین پنجره تکاملی حیات، یعنی «هزار روز نخست زندگی» (از لقاح تا دوسالگی) فرود می‌آید؛ مقطعی غیرقابل بازگشت که در آن مغز نیازمند اسیدهای چرب امگا ۳، آهن و پروتئین برای سیناپس‌سازی و میلین‌دار شدن سلول‌های عصبی است. به این نحو که محرومیت مادران باردار از ریزمغذی‌ها و فقدان دسترسی به تغذیه استاندارد پس از زایمان، خطر تولد نوزادان کم‌وزن و تخریب ماندگار در ساختار قشر خاکستری مغز را در پی دارد. آسیبی علاج‌ناپذیر که با کاهش بهره هوشی، نقص حافظه فعال و اختلال یادگیری، در کنار افت رشد اسکلتی و شیوع زودهنگام پوکی استخوان ناشی از فقر کلسیم، سرمایه انسانی کشور را عقیم کرده و جامعه را در تله استمرار فقر بین‌نسلی گرفتار می‌کند. فراتر از خانواده (زنان، مردان و کودکان)، شبکه‌های همبستگی مدنی و محلی نیز زیر این فشارها دچار ترک‌خوردگی می‌شوند. سازوکارهای سنتی قرض دادن، حمایت‌های خویشاوندی و نیکوکاری‌های محلی به‌دلیل تهی ‌شدن پس‌اندازهای طبقات متوسط به‌تدریج تحلیل می‌روند. افق زمانی برنامه‌ریزی افراد از اهداف بلندمدت به یک افق دید تونلی بر روی بقای کوتاه‌مدت محدود می‌شود؛ وضعیتی که در آن تمایل به سرمایه‌گذاری بر روی آموزش فرزندان، مطالعه و مهارت‌آموزی به‌شدت افت کرده و کل انرژی جامعه مصروف مدیریت مایحتاج روزمره می‌شود.

تلفات اعداد

در آخرین حلقه این چرخه اما، فشار ناشی از این سوءتغذیه انباشته، مستقیم به ترازنامه نظام درمان سرازیر می‌شود؛ جایی که شیوع گسترده و تصاعدی بیماری‌های غیرواگیر نظیر دیابت نوع دوم، نارسایی‌های مزمن کلیوی، فشار خون و کبد چرب در سنین پایین، در شرایطی که سهم پرداخت از جیب مردم در هزینه‌های سلامت از مرز ۶۰ درصد فراتر رفته و صندوق‌های بیمه با ورشکستگی روبه‌رو هستند، خانواده‌ها را در اثر بروز یک بیماری به زیر خط فقر پرتاب می‌کند. فرآیندی که اقتصاد ایران را نه در آینه شاخص‌های ایستا، بلکه در کف بازار، با گسترده‌ترین انقباض معیشتی و ناامنی غذایی معاصر مواجه کرده یا خواهد کرد. از همین‌رو، رتبه ۴۱ و نمره 2/ 7 ایران بیانگر ظرفیت‌های ارزشمند زیرساختی و بهداشتی کشور در گذشته است، اما نمی‌تواند پوششی بر شوک‌های جاری ناشی از تورم سه‌رقمی مواد خوراکی و انقباض قدرت خرید دستمزدها یا هزینه‌های درمانی باشد. هرچند سه نهاد ائتلافی گزارش شاخص گرسنگی جهانی 2026 درباره پروفایل ایران تاکید دارند: «این گزارش و ادعاها برای ایران نه سندی برای اعلام پیروزی است و نه مدرکی برای اعلام قحطی. اهمیت آن صرفاً در نشان دادن فاصله میان پیشرفت بلندمدت و آسیب‌پذیری تازه است، چون ایران در برخی شاخص‌های تغذیه‌ای بهبود داشته، اما فشار اقتصادی، نوسان تولید، وابستگی‌های تجاری و کمبود داده‌های مربوط به ناامنی حاد غذایی، ارزیابی وضعیت امروز را دشوارتر کرده است. ازاین‌رو، این شکاف تنها با اعلام رتبه بهتر یا اشاره به افزایش قیمت‌ها پر نمی‌شود؛ بلکه به نظامی نیاز دارد که بتواند عرضه، توان خرید و کیفیت رژیم غذایی را به‌طور همزمان بسنجد و مداخله کند. به‌واقع، این داده‌ها زمانی ارزش دارند که به تصمیم به‌موقع تبدیل شوند؛ و تصمیم به‌موقع باید در یک راهبرد روشن برای حفظ امنیت غذایی مردم جای بگیرد.» 

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید