شناسه خبر : 52639 لینک کوتاه

امید بلوط

آیا جوانان می‌توانند جنگل‌های ازدست‌رفته زاگرس را بازگردانند؟

جواد حیدریان/ نویسنده نشریه 

58عده‌ای از جوانان در زاگرس، دانه‌های بلوط را به خاک می‌سپارند تا سهمی در بازگرداندن جنگل داشته باشند. این حرکت امیدبخش است؛ اما فاصله میان کاشت یک دانه و شکل‌گیری جنگل، با سال‌ها مراقبت پر می‌شود. پرسش اصلی این است که بذرهای کاشته‌شده چه اندازه فرصت تبدیل شدن به درخت را دارند و چه کسی مسئول حفاظت از آنها پس از پایان پویش است. پاسخ‌های میدانی نشان می‌دهد که این فاصله را نمی‌توان فقط با شمار بذرهای کاشته‌شده سنجید؛ معیار واقعی، تعداد نهال‌هایی است که از نخستین تابستان خشک جان سالم به‌در می‌برند. پژوهش میدانی انجام‌شده در جنگل‌های نیمه‌خشک زاگرس، ازجمله در تنگ علمدار بهبهان، نشان می‌دهد که اگرچه در برخی تیمارها تا حدود ۷۰ درصد بذرهای بلوط جوانه زدند، اما در پایان نخستین فصل رشد تنها حدود ۲۵ درصد نهال‌ها زنده ماندند؛ در همین پژوهش تیمار «سنگ» کمترین جوانه‌زنی (حدود ۳۸ درصد)، اما بالاترین بقا (حدود ۳۱ درصد) را داشت و تیمار «سوپرجاذب» بالاترین جوانه‌زنی (حدود ۸۲ درصد) و کمترین بقا (حدود شش درصد) را ثبت کرد. این یافته یک نکته کلیدی در خود دارد: بیشترین جوانه‌زنی لزوماً به بیشترین درخت نمی‌رسد و آنچه پس از تابستان اول باقی می‌ماند، سنجه واقعی موفقیت است. ارزیابی یک کمپین مردمی بلوط‌کاری در کردستان نیز از بقای ۲۰ تا ۳۰‌درصدی بلوط‌های کاشته‌شده در شرایط مناسب خبر داده است. در سوی دیگر، تجربه‌های بهینه‌تر مانند طرح «کشت مستقیم بذر» در طاق‌ بستان کرمانشاه از موفقیت حدود ۹۰‌درصدی در سه هزار چاله خبر داده است، هرچند این ارزیابی در مقیاس محدود و با شرایط ویژه انجام شده و برای تعمیم دادن آن به کل زاگرس باید احتیاط به خرج داد.

کجا و چگونه بکاریم؟

پژوهش پنج‌ساله‌ای در جنگل‌های ایلام (۱۳۹8-۱۳۹4) نشان داد که الگوی طبیعی زادآوری بهترین راهنما برای بذرکاری است؛ بیشترین تراکم نهال‌های طبیعی و دست‌کاشت در زیر تاج درختان مادری و در دامنه‌های شمالی با ارتفاع کمتر از ۱۵۰۰ متر مشاهده شد و در فضاهای باز و بدون پوشش، موفقیت استقرار به‌مراتب کمتر بود. بر این اساس، پژوهشگران سه راهکار اصلی را پیشنهاد می‌کنند: حفاظت از تاج ‌پوشش موجود، کنترل چرای دام و بذرکاری هدفمند در زیر تاج درختان. از منظر فنی نیز برای زاگرس شمالی تراکم ۳۰۰ تا ۵۰۰ نهال در هکتار، چاله‌های عمیق با ابعاد حدود یک مترمربع، تلفیق با سامانه‌های سطح آبگیر و استفاده از گونه‌های پیشاهنگ مانند بادام، سماق و سنجد پیشنهاد شده است. این جزئیات نشان می‌دهد که «کاشت» یک اقدام ساده نیست و به شناخت خاک، رطوبت، گونه‌های بومی و شرایط هر رویشگاه وابسته است. اما اگر چرای شدید، آتش‌سوزی و تخریب عرصه ادامه داشته باشد، کاشت بیشتر ممکن است به نتیجه پایدار نرسد. منابع موجود مجموعه‌ای از فشارهای همزمان را برمی‌شمارند. چرای مفرط دام، آتش‌سوزی، ناهماهنگی میان دستگاه‌های متولی، نبود معیشت پایدار جایگزین و تغییر اقلیم. یک مقام سازمان منابع طبیعی اعلام کرده است که میانگین دمای زاگرس در ۳۰ سال گذشته حدود ۸ درجه افزایش یافته و فشار انسانی مهم‌ترین عامل تخریب بوده است. همزمان، بیش از ۱۰ میلیون نفر به‌طور مستقیم به این جنگل‌ها وابسته‌اند و حدود ۳۶ میلیون واحد دامی در این مناطق پرورش می‌یابد؛ بنابراین هر سیاست حفاظتی ناگزیر با معیشت دامداران و بهره‌برداران محلی پیوند دارد. در مورد آتش‌سوزی نیز نکته ظریفی وجود دارد. کارشناسان می‌گویند؛ بارندگی مناسب در فصل مرطوب و انبوه شدن علف‌های یک‌ساله، در صورت کاهش چرا، می‌تواند سوخت آتش را افزایش دهد. بنابراین مدیریت چرا و مدیریت آتش را نمی‌توان از هم جدا دید.

پرسش دیگر این است که همکاری جوانان، جوامع محلی، دامداران و نهادهای مسئول چگونه شکل گرفته است و چگونه می‌توان شور داوطلبانه را به مراقبتی مستمر تبدیل کرد. تجربه‌های میدانی نشان می‌دهد که پویش‌های مردمی می‌توانند نقطه شروع باشند، اما بدون ساختار مراقبت به‌سرعت از هم می‌پاشند. یونس محمدپور، اهل دلفان لرستان، از تجربه میدانی‌اش می‌گوید که ابتدا تنها با بطری‌های آب معدنی از چشمه نهال‌ها را آبیاری می‌کرد. پس از دو سال، چند دوست به او پیوستند و اکنون یک گروه چهارنفره هفته‌ای سه روز بیش از سه هزار بذر و نهال بلوط، پسته کوهی و بادام وحشی را آبیاری می‌کنند. این نمونه نشان می‌دهد که تداوم، نه از جنس یک کمپین یک‌روزه، بلکه از جنس تعهد روزمره و محلی است. در سطح نهادی نیز سیاست جدید بر «جنگل‌داری اجتماعی» تاکید می‌کند. پایلوت این طرح در چهار استان چهارمحال و بختیاری، کرمانشاه، فارس و کردستان آغاز شده و هدف آن کاهش عوامل تخریب، افزایش تاب‌آوری و تقویت معیشت جوامع محلی است. معاون امور جنگل سازمان منابع طبیعی تصریح کرده است که «اتکا به ممنوعیت‌های گذشته کافی نیست» و راه نجات، مشارکت واقعی مردم و ذی‌نفعان محلی شامل روستاها و عشایر است. در همین چهارچوب، پروژه‌های بذرکاری و نهال‌کاری تاکید می‌کنند که تمامی مراحل اجرایی باید به‌دست مردم و از سوی خود آنان انجام شود.

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در پژوهش‌های صورت‌گرفته مطرح شده این است که از کاشت‌های سال‌های گذشته چند نهال باقی مانده است و آیا سازوکارهای موجود می‌توانند شور داوطلبانه را به نهادی برای مراقبت مستمر تبدیل کنند، پیش از آنکه تابستان خشک بعدی، آنچه کاشته‌شده را بیازماید؟ آنچه منابع موجود نشان می‌دهند این است که موفقیت بلندمدت به سه شرط گره خورده است. انتخاب ریززیستگاه درست (زیر تاج، دامنه شمالی و ارتفاع پایین‌تر)، کنترل چرای دام و تداوم مراقبت محلی پس از پایان پویش. اگر این سه شرط با هم دیده نشوند، کاشت بیشتر می‌تواند به تکرار تجربه‌هایی بدل شود که در آنها جوانه‌زنی چشمگیر بود، اما نهال‌ها در نخستین تابستان خشک از دست رفتند؛ و اگر دیده شوند، امید احیای زاگرس می‌تواند از یک پویش فصلی به یک سازوکار پایدار مراقبت بدل شود.

زاگرس؛ جنگلی که توان تجدید حیات را از دست داده است

جنگل‌های زاگرس، که محصول چندین هزاره کار طبیعت و یکی از مهم‌ترین بیوم‌های طبیعی ایران است، امروز در وضعیتی قرار گرفته‌اند که کارشناسان از ناتوانی آن در تجدید حیات طبیعی سخن می‌گویند. احمد توکلی، کارشناس ارشد جنگل‌داری و عضو هیات علمی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان کرمانشاه، در گفت‌وگو با ایسنا تاکید کرده است که این جنگل‌ها به دلایل مختلف، ازجمله دخالت‌های بی‌مورد انسان، شرایط طبیعی برای تجدید حیات خود را از دست داده‌اند. توکلی می‌گوید، بقای هر موجود زنده به تجدید حیات آن وابسته است و تجدید حیات جنگل در حالت طبیعی از طریق بذرافشانی امکان‌پذیر می‌شود؛ فرآیندی که در آن بذر پس از جوانه‌زنی به نهال و پس از سال‌ها به درخت تبدیل می‌شود. اما این چرخه در زاگرس به دلایل گوناگون رخ نمی‌دهد و حتی اگر برنامه‌های حمایتی نیز اجرا شوند، تبدیل بذر به درخت فرآیندی زمان‌بر خواهد بود. توکلی با اشاره به ضرورت استفاده از شیوه‌های کم‌زمان‌تر برای احیای زاگرس، «جست‌زنی» را ویژگی مهمی دانسته که در تمامی گونه‌های جنگلی زاگرس وجود دارد و می‌تواند گام مهمی در احیای سریع‌تر این جنگل‌ها باشد. به گفته او، این قابلیت ناشی از قدرت اندام‌زایی درختان است و در اندام‌های هوایی و زیرزمینی گونه‌های زاگرسی، در صورت فراهم بودن شرایط و فضای کافی، وجود دارد. او که مجری پروژه تحقیقاتی «روش‌های احیای جنگل‌های بلوط غرب از طریق خوابانیدن» بوده است، توضیح می‌دهد که در این روش شاخه‌های خوابانیده‌شده با تیمارهایی به تولید ریشه وادار می‌شوند و همزمان به ریشه‌ای کهنسال نیز متصل می‌مانند؛ همین مسئله شرایط مناسب‌تری برای استقرار درخت فراهم می‌کند. پس از گذشت زمان، شاخه‌های خوابانیده‌شده از پایه‌های مادری جدا می‌شوند. توکلی توضیح می‌دهد که نتایج اولیه این طرح قابلیت اجرا در سطح وسیع را داشت و اقداماتی نیز در این راستا انجام شد، اما به دلیل از دست رفتن زمان، عملیاتی نشد و عملاً به بوته فراموشی سپرده شد.

این در حالی است که وضعیت موجود زاگرس بسیار نگران‌کننده است. براساس گزارش‌ها، بیش از ۶۰ درصد جنگل‌های زاگرس در کلاسه انبوهی جنگل تنک، با تاج پوشش ۵ تا ۲۵ درصد، قرار دارد و عمده پدیده خشکیدگی در مناطقی گزارش شده که تاج پوشش کمتر از ۲۵ درصد داشته‌اند. شیرین ابوالقاسمی، مدیر طرح حفاظت از تنوع زیستی زاگرس مرکزی، هشدار داده است که ۶۰ درصد جنگل‌های زاگرس در مخاطره خشکیدگی قرار دارد و اگر دیر بجنبیم، شاید تا ۲۰ سال دیگر جنگلی در زاگرس باقی نماند. زاگرس از دیدگاه تاریخ طبیعی، اکولوژیک و فرهنگی ارزش بالایی دارد و نابودی تدریجی آن را می‌توان بزرگ‌ترین تراژدی تاریخ طبیعی کشور دانست. براساس برآورد زنده‌یاد کریم ساعی، مساحت این جنگل‌ها در سال ۱۳۲۱ حدود ۱۰ میلیون هکتار بوده که به‌دلیل قطع بی‌رویه و غیراصولی به کمتر از هفت میلیون هکتار در دهه 50 کاهش یافته است. براساس اعلام مدیرکل جنگل‌های خارج از شمال، مساحت کنونی این جنگل‌ها حدود شش میلیون هکتار تخمین زده می‌شود. 11 استان کشور در حوزه رویشگاه زاگرس قرار دارد و زاگرس بالغ بر ۴۲ درصد جنگل‌های کشور را تشکیل می‌دهد؛ محدوده‌ای ۳۰ میلیون‌هکتاری که ۴۰ درصد منابع آب شیرین کشور را تولید می‌کند و ۸۰ درصد جمعیت عشایری ایران را در خود جای داده است. در این جنگل‌ها تاکنون بیش از ۱۸۰ گونه درختی و درختچه‌ای شناسایی شده، اما تنوع گونه‌ای گیاهان زاگرس بیش از ۲۴۰۰ گونه است.

بااین‌حال، آنچه امروز زاگرس را به سال‌های پایانی حیات خود نزدیک کرده، تنها صدای تبر و اره نیست. سدها و طرح‌های متعدد انتقال آب، افزایش دمای زمین و منطقه، کاهش بارندگی‌ها، هجوم ریزگردها و دخالت‌های انسانی در دهه‌های اخیر، اکوسیستم زاگرس را به‌شدت آسیب‌پذیر کرده است. چرای مفرط و کوبیدگی خاک در اغلب مناطق جنگلی زاگرس وجود دارد و زراعت دیم در بسیاری از اراضی جنگلی، مانع هرگونه زادآوری درختان می‌شود. نرخ فرسایش خاک در زاگرس بین ۳۰ تا ۴۰ تن در هکتار است و خاک این منطقه به‌دلیل فرسایش بالا، هوموس خود را از دست داده است. براساس مطالعات طرح حفاظت از تنوع زیستی زاگرس مرکزی، در بسیاری از مناطق زاگرس، شمار دام 8/ 2 برابر ظرفیت موجود است و در برخی نقاط این رقم تا هفت برابر حد مجاز می‌رسد. همچنین براساس مقایسه تصاویر ماهواره‌ای، سطح اراضی دارای پوشش طبیعی جنگلی در زاگرس مرکزی از حدود ۳۶۰ هزار هکتار در سال ۱۹۷۵ به ۲۶۳ هزار هکتار در سال ۲۰۰۷ کاهش یافته است؛ کاهشی ۹۶ هزار‌هکتاری در سه دهه. بیشترین میزان تبدیل اراضی جنگلی نیز به کاربری کشاورزی بوده و در مجموع ۸۵۸۰۰ هکتار از رویشگاه‌های جنگلی طی سال‌های ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۷ به مزارع کشاورزی تبدیل شده است. در محدوده زاگرس مرکزی از مجموع ۷۰۷ هزار هکتار جنگل، فقط ۷۵۰۰ هکتار جنگل با تاج پوشش بالای ۷۵ درصد باقی مانده که این لکه نیز فقط در منطقه حفاظت‌شده دناست.

خشکیدگی درختان بلوط برای نخستین‌بار در سال ۱۳۸۸ در استان ایلام مشاهده و گزارش شد. در نمونه‌برداری‌های انجام‌شده، ابتدا قارچ عامل بیماری زغالی بلوط با نام علمی Biscogniauxia mediterranea به‌عنوان عامل اصلی خشکیدگی معرفی شد و موسسه تحقیقات گیاه‌پزشکی کشور نیز سه گونه سوسک چوب‌خوار را در میان درختان خشکیده شناسایی کرد. قارچ زغالی و سوسک‌های چوب‌خوار در استان‌های ایلام، فارس، لرستان، کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه، خوزستان و چهارمحال و بختیاری با شدت و ضعف متفاوت گسترش یافتند و بیش از یک میلیون و ۱۱۳ هزار هکتار از جنگل‌های زاگرس را درگیر کردند. بیشترین مساحت آلودگی در ایلام با بیش از ۶۴۰ هزار هکتار و پس از آن لرستان با بیش از ۲۷۰ هزار هکتار گزارش شده است. از این میزان، تنها ۱۰۶ هزار هکتار کاملاً خشک شده که ۶۴ هزار هکتار آن در ایلام و ۲۷ هزار هکتار در لرستان بوده است. در سایر مناطق جنگلی نیز بین ۱۵ تا ۷۰ درصد خشکیدگی گزارش شده است. خوشبختانه خشکیدگی بلوط از ابتدای سال ۱۳۹۳ به‌دلیل کاهش دمای هوا در زمستان و بارندگی‌های نسبتاً خوب تا حدی متوقف شد و با بودجه ۶۰ میلیارد‌تومانی دولت، طرح‌هایی مانند بهسازی و پرورشی جنگل، نهال‌کاری با مشارکت مردم و مدیریت منابع جنگلی آغاز شد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید