شناسه خبر : 52598 لینک کوتاه

همت سبز

چگونه مشارکت مردم کرمان به ساخت یک جنگل انجامید؟

جواد حیدریان/ نویسنده نشریه 

58دهه‌ها پیش، کرمان شهری بود که بادهای فصلی و ریزگردهای برخاسته از بیابان‌های اطراف، زندگی روزمره مردم آن را تحت تاثیر قرار می‌داد. گردوغباری که از نیمه پاییز تا اوایل بهار امان مردم را می‌برید، گاهی هوا را چنان تاریک می‌کرد که چراغ‌های خیابان در روز روشن، روشن می‌شدند. این وضعیت فقط یک مشکل زیست‌محیطی نبود، بلکه به سلامت، کیفیت زندگی و چهره شهر مربوط می‌شد. در چنین وضعیتی، مردم کرمان به‌جای آنکه منتظر راه‌حل از بیرون بمانند، خود دست به‌کار شدند و در دامنه کوه‌های اطراف شهر درخت کاشتند. شهروندان هزینه کار را تامین می‌کردند، در خانه‌ها نهال پرورش می‌دادند و خود در مرحله کاشت حضور پیدا می‌کردند. حتی دختربچه‌ای گوشواره‌هایش را برای این کار اهدا کرد. حاصل این همکاری، جنگلی شد که امروز با نام جنگل قائم شناخته می‌شود و منفعت آن به نسل‌های بعد رسیده است. بازخوانی این تجربه نشان می‌دهد جامعه در چه شرایطی توان حل مشکلات مشترک خود را پیدا می‌کند و چگونه کمک‌های کوچک می‌توانند به کاری بزرگ تبدیل شوند.

گردوغبار؛ درد مشترک

آنچه کرمان را به حرکت واداشت، یک بحران فراگیر و محسوس بود. اواخر دهه‌های ۱۳۱۰ و ۱۳۲۰، کرمان با بادهای فصلی شدیدی مواجه بود که حجم عظیمی از شن و ریزگرد را از بیابان‌های اطراف به داخل شهر می‌آورد. بسیاری بادهای جنوب و جنوب شرق ایران را به نام بادهای سیستان می‌شناسند، اما قدرت ویرانگر این پدیده طبیعی، مناطق مختلفی از کرمان را نیز در بر می‌گرفت. این گردوغبار از نیمه پاییز تا اوایل بهار ادامه داشت و گاهی هوا چنان تاریک می‌شد که چراغ‌های خیابان‌ها در روز روشن، روشن می‌شدند. مردم علاوه‌بر مشکلات اقتصادی و اجتماعی، درگیر تغییرات ناشی از بحران‌های طبیعی نیز بودند و زندگی‌شان تحت تاثیر قرار گرفته بود. همه شهروندان، فارغ از جایگاه اجتماعی‌شان، این درد را احساس می‌کردند و به گفته کنشگران اجتماعی، همین اتفاق بستر اولیه مشارکت برای احیای طبیعت را فراهم آورد. وقتی یک مشکل به درد مشترک همه شهروندان تبدیل می‌شود، انگیزه برای اقدام جمعی نیز شکل می‌گیرد. در چنین وضعیتی بود که ایده ایجاد یک جنگل دست‌کاشت در دامنه کوه‌های اطراف شهر مطرح شد؛ ایده‌ای که به‌جای درمان مقطعی، بر پیشگیری و ایجاد یک سپر طبیعی در برابر ریزگردها تمرکز داشت. گردوغبار هر سال بازمی‌گشت و هر سال زندگی مردم را دشوارتر می‌کرد. بنابراین راه‌حل نیز نمی‌توانست موقت باشد. کاشت درخت در دامنه کوه‌ها، به‌تدریج می‌توانست هم سرعت باد را کاهش دهد و هم خاک را تثبیت کند. اما چنین کاری نیازمند سال‌ها پیگیری، مشارکت گسترده و سازمان‌دهی مردمی بود. همین ضرورت، زمینه را برای شکل‌گیری یک حرکت اجتماعی مهیا کرد که در آن شهروندان بازیگر اصلی بودند. درواقع، پیش از آنکه جنگل ساخته شود، یک ادراک جمعی شکل گرفت؛ این باور که مشکل مشترک است و حل آن نیز به تلاش مشترک نیاز دارد.

یک حرکت خودجوش، رهبران و چهره‌های محوری خود را می‌خواهد. دکتر مظفر بقایی‌کرمانی، نامی آشنا در کنشگری آن زمان، در این زمینه پیش‌قدم شد. او آن موقع نماینده مردم کرمان در مجلس بود و پیش‌تر ریاست اداره فرهنگ کرمان را نیز بر عهده داشت و از نزدیک این مشکل را رصد می‌کرد. بقایی در سفری به فرانسه، نمونه یک جنگل مصنوعی برای مقابله با بادهای شنی در شهر سابل دولون را دیده بود و ایده ساخت چنین جنگلی را در کرمان پروراند. این مشاهده بیرونی، وقتی با شناخت او از شرایط محلی همراه شد، به یک پیشنهاد عملی تبدیل شد. البته ایده به‌تنهایی کافی نبود؛ برای اجرا باید شبکه‌های محلی و مذهبی نیز وارد میدان می‌شدند. بررسی‌ها و پژوهش‌های صورت‌گرفته نشان می‌دهد مسجد جامع کرمان به‌عنوان کانون اصلی فراخوان مردمی عمل کرد. در سال ۱۳۴۳، فراخوانی در این مسجد برای ایجاد جنگل دست‌کاشت منتشر شد و بسیاری از شهروندان را به مشارکت فراخواند. بازاریان و افراد مذهبی شهر نیز با همفکری و برگزاری جلسات، مردم را به کاشت درخت تشویق می‌کردند. مسجد در اینجا تنها یک مکان عبادی نبود، بلکه نهادی اجتماعی و مورد اعتماد بود که می‌توانست پیوندی میان احساس مسئولیت دینی و مسئولیت اجتماعی ایجاد کند. به همین دلیل، فراخوان این پروژه از درون جامعه بیرون آمد. این ویژگی، به این حرکت مردمی عمق بخشید و اعتماد شهروندان را جلب کرد. در چنین فضایی، مردم احساس می‌کردند که جنگل، جنگل خودشان است و آن را به‌عنوان یک طرح تحمیلی و تخریبی نگاه نمی‌کردند. همین احساس مالکیت جمعی، یکی از مهم‌ترین عوامل تداوم کار بود. وقتی مردم می‌بینند که نظر، پول و توانشان در یک پروژه به رسمیت شناخته می‌شود، برای ادامه آن انگیزه پیدا می‌کنند. در کرمان نیز همین اتفاق رخ داد. ابتدا یک فراخوان محلی شکل گرفت، سپس شبکه‌های اجتماعی و مذهبی آن را تقویت کردند و در ادامه، مشارکت شهروندان به یک جریان ادامه‌دار تبدیل شد.

فراخوان محلی و مشارکت خرد

نکته کلیدی در موفقیت این تجربه، طراحی سازوکاری بود که در آن هر کسی، با هر توان مالی، می‌توانست بخشی از این پروژه باشد. تامین مالی مردمی از اولین پیشنهادها برای آغاز کار بود. شهروندان خود هزینه‌های کار را تامین می‌کردند و این مشارکت طیف گسترده‌ای داشت. از کمک خیران و بازاریان تا زنان و دخترانی که جواهرات خود را اهدا می‌کردند که  از مهم‌ترین نمادهای این مشارکت به‌شمار می‌آمد. مشهورترین نمونه، ماجرای شهین اطهری است. دختربچه‌ای که گوشواره‌های خود را برای تامین هزینه‌های کاشت جنگل اهدا کرد. این تصویر به نمادی از، ازخودگذشتگی و مشارکت شهروندی در تاریخ این جنگل تبدیل شد. اهمیت این نماد در آن است که نشان می‌دهد مشارکت تنها به کمک‌های بزرگ مالی محدود نمی‌شود. یک کمک کوچک نیز اگر در یک جریان جمعی و معنادار قرار بگیرد، می‌تواند اثری بزرگ داشته باشد. همین منطق، راه را برای حضور گروه‌های مختلف مردم باز کرد. کسانی که توان مالی بیشتری داشتند، هزینه کردند. کسانی که توان اجرایی داشتند، نهال پرورش دادند و کسانی که در محل حضور داشتند، در کاشت درخت مشارکت و همکاری کردند. به این ترتیب، پروژه از یک طرح محدود به یک جنبش مدنی دامنه‌دار تبدیل شد. در چنین سازوکاری، هیچ‌کس بیرون از میدان نمی‌ماند و هر شهروندی می‌توانست سهمی هرچند کوچک در ساختن آینده شهر داشته باشد. این ویژگی، احساس مسئولیت‌پذیری را تقویت می‌کرد و مشارکت را از حالت تشریفاتی بیرون می‌آورد. مردم تنها کمک نمی‌کردند، بلکه در تصمیم‌گیری، اجرا و پیگیری نیز در صحنه حاضر بودند.

بااین‌حال، مشارکت عملی فراتر از تامین مالی رفته بود و این تجربه مردم کرمان را به نمونه‌ای تاریخی و مثال‌زدنی تبدیل کرد. مردم نه‌فقط پول، بلکه وقت و توان خود را نیز وقف کاشت جنگل کردند. شهروندان در خانه‌هایشان نهال پرورش می‌دادند و سپس خود در مرحله کاشت در دامنه کوه‌ها مشارکت داشتند. این همت جمعی، نتیجه‌ای عظیم و ماندگار به بار آورد. شهر از دست ریزگردها نجات یافت. جنگل قائم که در دامنه کوه‌های شیوشگان یا صاحب‌الزمان قرار دارد، به‌عنوان سدی در برابر ریزگردها عمل کرد و امروزه کرمان دیگر  منشأ گردوغبار نیست. درنهایت، با مشارکت عمومی مردم، افراد خیّر و نیروهای دولتی، سرمایه طبیعی و اجتماعی بزرگی شکل گرفت. این پروژه به بزرگ‌ترین جنگل دست‌کاشت کشور تبدیل شد. گزارش‌ها درباره مساحت آن دقیقاً یکسان نیست، اما برخی از حدود ۲۵۰ هکتار و بیش از نیم‌میلیون اصله درخت سخن می‌گویند و برخی دیگر مساحت کنونی را حدود ۲۳۰ هکتار برآورد می‌کنند که در گذشته از مساحتی نزدیک به ۳۰۰ هکتار کاهش یافته است. این تفاوت آمار، خود نشان می‌دهد که جنگل در طول دهه‌ها فراز و فرود داشته و حفظ آن به اندازه ایجاد آن مهم بوده است. فراتر از آمار، این تجربه به یک جریان ادامه‌دار در منطقه و الگویی برای نهال‌کاری در سایر نقاط استان کرمان و دیگر مناطق کشور تبدیل شد.

جنگل قائم؛ میراث سبز و مسئولیت امروز

ایسنا در گزارشی نوشته است؛ خاک کرمان در حاشیه شرقی خود، بستر بزرگ‌ترین جنگل دست‌کاشت ایران است؛ جنگلی که شش دهه است بی‌وقفه شهر را که دود خودروها و صنایع و کارخانه‌ها نفسش را بند آورده، سرپا نگه داشته است. این جنگل از مساحت ۳۰۰‌هکتاری خود، ۷۰ هکتار را در طول سال‌های سال از دست داده، اما هنوز هم از اصلی‌ترین بخش‌های فضای سبز شهر کرمان است. در سال‌های اخیر، مردم کرمان به این جنگل توجه بسیار کرده‌اند و همین توجه، نگرانی برای آینده زیست‌محیطی آن را نیز برانگیخته است. نگرانی‌ که البته به‌راحتی قابل رفع‌شدن است، به شرط آنکه برنامه‌ریزی و حساسیت لازم وجود داشته باشد. بیش از شش دهه قبل، زمانی که دکتر مظفر بقایی ابتکار ایجاد جنگل عظیمی را در زمین‌های سنگلاخی شرق کرمان با ایجاد کمیته جنگل و با حضور ده‌ها تن از فرهیختگان آن دوره اجرایی کرد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت هم شاید تاثیرگذاری این اقدام را در سرنوشت کرمان و زندگی حدود ۸۰۰ هزار نفر از همشهریانش تصور نمی‌کرد. جمعیتی که در آن دوره می‌توانست خود یک کشور محسوب شود. این جنگل، به‌عنوان بزرگ‌ترین جنگل دست‌کاشت ایران، خود بار بخش زیادی از تاریخ کرمان را بر دوش می‌کشد؛ مهم‌ترین بخش معنوی شهر است- هم محل وداع با عزیزان و هم بخش اصلی فضای سبز کرمان که قسمت اعظم ریه‌های شهر را نیز در بر می‌گیرد. حالا این جنگل رفته‌رفته روی توسعه‌یافتگی را نیز تجربه می‌کند و می‌رود تا عاملی برای بیرون کشیدن مردم کرمان از خانه‌هایشان باشد. اما همین توجه، اگر با حساسیت زیست‌محیطی همراه نشود، می‌تواند به کالبد و کارکرد اصلی جنگل آسیب برساند. اکنون هشت هکتار از این جنگل را فضای خدماتی در بر گرفته و ساخت‌وسازهایی چون بزرگراه، مجتمع‌های خدماتی، رفاهی و تفریحی نیز در حال افزایش است. این روند می‌تواند کالبد خاص این فضا را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین، در کنار توسعه زیرساخت‌ها، باید ماهیت و کارکرد اصلی جنگل نیز با جدیت مدنظر قرار گیرد. افزایش مساحت جنگل در بخش غربی بزرگراه و دامنه‌ها و دره‌های این محدوده، محدود کردن سطح ساخت‌وسازها تا حد مناسب، بومی‌سازی و متناسب ‌‌کردن ساختمان‌ها و تاسیسات در دست اجرا، تقویت مدیریت جنگل و ایجاد بخش‌های نگهداری و حفاظتی چون محیط‌بانی و جنگل‌بانی، ازجمله اقداماتی است که می‌تواند پایداری این میراث سبز را تضمین کند.

اهمیت جنگل قائم امروز بیش از همیشه در سرنوشت مردم کرمان محسوس و تاثیرگذار است. فضایی که توجهی ویژه و هدفمند را طلب می‌کند. تلاش‌های شهرداری کرمان در افزایش توان اجتماعی جنگل قائم شایسته و مورد احترام است، اما توانمندسازی زیست‌محیطی آن نیز باید بسیار بیش از اینها مورد برنامه‌ریزی قرار گیرد. کرمان با مساحتی حدود ۱۳ هزار هکتار و حدود ۸۰۰ هزار نفر جمعیت، رقمی بیش از ۷۰۰ هکتار فضای سبز دارد و آمارها عددی در حدود ۱۱ مترمربع را برای هر نفر نشان می‌دهد. این سرانه با توجه به کمبود منابع آبی و کیفیت پایین آب مصرفی در کرمان می‌تواند نکته قابل قبولی باشد، اما بار اصلی این سرانه بر دوش جنگل قائم است. توزیع فضای سبز در شهر نیز نامتوازن است؛ بافت قدیم حدود ۷۰ درصد فضای سبز را به خود اختصاص داده است و بافت جدید، به‌ویژه منطقه 2، راه درازی تا رسیدن به تعادل در پیش دارد. در همین حال، حرکت سریع کرمان در سال‌های اخیر کالبد سنتی شهر را تغییر داده و افزایش کارخانه‌ها و مراکز صنعتی پیرامون شهر، تعداد روزافزون خودروها که از مرز ۱۳۰ هزار گذشته، افزایش آلاینده‌های سمی، نبود شبکه فاضلاب، بالا آمدن آب‌های زیرسطحی و خشکسالی‌های دو دهه اخیر، دست به دست هم داده‌اند تا کرمان را با چالش‌های تازه‌ای روبه‌رو کنند. ضعف مشهود در بدنه فضای سبز شهر، به‌ویژه مشکلاتی که درختان نارون را تحت تاثیر قرار داده و حضور آفاتی چون کرم چوب‌خوار که عامل نابودی درختان ضعیف است، بیش از پیش ذهن‌ها را به خود وامی‌دارد. در چنین وضعیتی، الزام توجه ویژه به جنگل قائم نکته‌ای اساسی است. هر هکتار جنگل یا حدود ۲۰۰ اصله درخت در سال توان جذب حدود ۷۰ تن گردوغبار و تولید حدود دو و نیم تن اکسیژن را دارد و پژوهش‌ها نشان می‌دهد میان میزان فضای سبز و کاهش جرم و جنایت نیز رابطه معناداری وجود دارد. بنابراین، جنگل یک زیرساخت زیست‌محیطی، اجتماعی و فرهنگی است. حفظ آن نیازمند مشارکت مستمر شهروندان، برنامه‌ریزی کارشناسی، تقویت جنگل‌بانی و محیط‌بانی و تبدیل این فضا به کارگاهی برای ارتقای فرهنگ شهروندی از منظر زیست‌محیطی است. تجربه کرمان نشان داد که جامعه زمانی توان حل مشکلات مشترک خود را پیدا می‌کند که مسئله برای همه محسوس و قابل درک باشد، مردم به نقش واقعی خود باور داشته باشند و کمک‌های کوچک آنان در یک مسیر روشن و ادامه‌دار سازمان‌دهی شود.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها