آرال بعدی؟
آیا دریای خزر به سرنوشت آرال دچار میشود؟
جواد حیدریان/ نویسنده نشریه
دریای آرال زمانی چهارمین دریاچه بزرگ جهان بود، اما سیاست توسعه کشاورزی شوروی و انحراف آب رودخانههای آمودریا و سیردریا برای آبیاری، ورودی آب را چنان کاهش داد که بخش بزرگی از دریاچه طی چند دهه ناپدید شد. بنادر در میان بیابان باقی ماندند، صنعت ماهیگیری فروپاشید و بستری که زمانی زیر آب بود به یکی از کانونهای گردوغبار و نمک تبدیل شد. آرال امروز یکی از مشهورترین نمونههای جهان از تبدیل یک تصمیم اقتصادی به یک فاجعه محیط زیستی است. اکنون دانشمندان درباره پهنه آبی بسیار بزرگتری هشدار میدهند: دریای خزر.
پژوهشی که در ژوئن ۲۰۲۶ در نشریه Earth’s Future منتشر شده نشان میدهد سطح آب خزر از میانه دهه ۱۹۹۰ حدود دو متر پایین آمده و این دریا نزدیک به ۲۴ هزار کیلومترمربع، معادل 5/ 5 درصد مساحت خود را از دست داده است. حجم ازدسترفته نیز حدود ۶۳۰ کیلومترمکعب برآورد میشود. این روند آنقدر جدی شده که پژوهشگران بهصراحت از احتمال حرکت خزر در مسیری مشابه دیگر پهنههای آبی در حال خشک شدن سخن میگویند. تا مدتها سادهترین توضیح برای عقبنشینی خزر، تغییر اقلیم بود. افزایش دما تبخیر را بیشتر میکند و در نتیجه سطح آب پایین میرود. اما پژوهش تازه تصویر پیچیدهتری ترسیم میکند. بارندگی در حوضه خزر طی سه دهه گذشته کاهش معناداری نداشته و افزایش تبخیر نیز بنا بر برآورد پژوهشگران تنها حدود ۳۷ تا ۴۰ درصد کاهش حجم آب را توضیح میدهد. در مقابل، ورودی پنج رودخانه اصلی به خزر به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. متوسط جریان آنها از حدود ۲۹۶ کیلومترمکعب در سال در دوره ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۵ به حدود ۲۵۴ کیلومترمکعب در دوره بعد کاهش یافته است. بخش عمده این کاهش نیز به ولگا مربوط میشود؛ رودخانهای که مهمترین منبع تامین آب خزر است. این یافته مسئله را از «تغییر اقلیم» به حوزه اقتصاد سیاسی منتقل میکند. روی ولگا و دیگر رودخانههای حوضه خزر سد ساخته شده، آب به کشاورزی و شهرها اختصاص یافته، صنایع توسعه پیدا کرده و نیروگاههای برقآبی و زیرساختهای کشتیرانی شکل گرفتهاند. هرکدام از این فعالیتها منفعت اقتصادی مشخصی دارند؛ اما مجموع تصمیمهای عقلانی پنج کشور میتواند نتیجهای غیرعقلانی برای کل منطقه ایجاد کند: کوچک شدن بزرگترین پهنه آبی محصور جهان. همین اتفاق بود که آرال را نابود کرد. هیچکس تصمیم نگرفت «دریای آرال را خشک کند». تصمیم گرفته شد پنبه بیشتری تولید شود، زمین بیشتری زیر کشت برود و آب بیشتری از رودخانهها برداشت شود. منفعت هر پروژه قابل مشاهده بود، اما هزینه مجموع آنها سالها بعد آشکار شد. این همان مسئله کلاسیک منابع مشترک است: هر بازیگر انگیزه دارد سهم بیشتری از منبع را مصرف کند، درحالیکه هزینه کاهش منبع میان همه تقسیم میشود.
بااینحال برخی از تحلیلگران بر این باور هستند که خزر آرال نیست. اندازه، عمق، هیدرولوژی و عوامل موثر بر تراز آب این دو متفاوتاند و تغییر اقلیم نیز در خزر نقشی جدی دارد. بنابراین نمیتوان سرنوشت آرال را بهسادگی برای خزر پیشبینی کرد. اما شباهت مهمی وجود دارد: در هر دو مورد، تصمیم درباره آب در یک نقطه میتواند صدها یا هزاران کیلومتر دورتر پیامد ایجاد کند.
اما برای ایران مسئله اهمیت ویژهای دارد. کاهش سطح خزر فقط بهمعنای دور شدن آب از ساحل نیست. عقبنشینی دریا میتواند بنادر و کشتیرانی را تحت تاثیر قرار دهد، هزینه لایروبی را بالا ببرد، زیستگاههای ساحلی و شیلات را تهدید کند و بر گردشگری و اقتصاد شهرهای ساحلی اثر بگذارد. در شمال کمعمق خزر کاهش سطح آب میتواند آثار بسیار بزرگتری داشته باشد و پژوهش تازه نشانههایی از افزایش فشار اکولوژیک در این منطقه را نیز ثبت کرده است. خزر همچنین بخشی از مسیرهای تجاری مهم میان روسیه، آسیای مرکزی، قفقاز و ایران است؛ پایین رفتن سطح آب میتواند ظرفیت حمل بار و عملکرد بنادر را محدود کند. اما دشوارترین بخش مسئله، حکمرانی است. ایران تنها یکی از پنج کشور ساحلی خزر است و مهمترین رودخانه تامینکننده آب در قلمرو روسیه قرار دارد. بنابراین حتی اگر ایران بهترین سیاست محیط زیستی ممکن را در سواحل خود اجرا کند، بهتنهایی نمیتواند کاهش سطح آب را متوقف کند. نجات خزر یک مسئله کلاسیک همکاری بینالمللی است. هزینه محدود کردن مصرف آب امروز عمدتاً بر دوش کشورهای بالادست قرار میگیرد، درحالیکه منفعت حفظ دریا میان همه کشورهای ساحلی توزیع میشود. اینجاست که مسئله خزر از محیط زیست فراتر میرود و به مسئله اقتصاد، سیاست و نظریه بازی تبدیل میشود. چرا روسیه باید بخشی از آب مورد استفاده کشاورزی، صنعت یا انرژی خود را برای حفظ سطح خزر رها کند؟ ایران، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان حاضرند چه هزینهای برای حفظ این منبع مشترک بپردازند؟ و چگونه میتوان سازوکاری طراحی کرد که منفعت هر کشور از همکاری بیشتر از منفعت برداشت یکجانبه باشد؟ بنابراین پرسش اصلی این گزارش فقط این نیست که «خزر چقدر کوچک میشود؟» پرسش مهمتر این است که آیا پنج کشور ساحلی میتوانند پیش از آنکه هزینه بحران بازگشتناپذیر شود، برای حفاظت از یک دارایی مشترک همکاری کنند؟ آرال نشان داد که تخریب یک پهنه آبی بزرگ الزاماً با یک تصمیم بزرگ آغاز نمیشود؛ ممکن است حاصل هزاران تصمیم کوچک و ظاهراً عقلانی باشد. خزر هنوز آرال نشده است و مقایسه این دو نباید به پیشبینی قطعی یک سرنوشت مشترک تبدیل شود. اما تجربه آرال یک هشدار مهم دارد؛ زمانی که هزینه واقعی مصرف آب در تصمیمهای اقتصادی دیده نشود، ممکن است زمانی متوجه ارزش دریا شویم که بخش بزرگی از آن دیگر وجود ندارد.
*
همانطور که پیشتر گفته شد، دریای خزر، بزرگترین پهنه آبی داخلی زمین، با کاهش سطح آب روبهرو است و این وضعیت آن را با فروپاشی دریاچه آرال قابل مقایسه کرده است. برخلاف دریاچه آرال، نقش نسبی تغییرپذیری اقلیمی، تغییرات هیدرولوژیک و فشارهای انسانزاد بر دریای خزر هنوز بهخوبی شناخته نشده است. در اینجا، ما مشاهدات ماهوارهای، سوابق هیدرولوژیک میدانی و دادههای بازتحلیل را ادغام میکنیم تا محرکهای اخیر اتلاف آب خزر را بررسی کنیم. همچنین نشان میدهیم که کل ورودی رودخانهای، عمدتاً بهدلیل کاهش دبی رودخانه ولگا به دریای خزر بهطور معناداری کاهش یافته است. در همان زمان، بارش در حوضه بهطور کلی پایدار مانده، درحالیکه تبخیر از سطح دریا روند افزایشی ملایمی نشان داده است. این یافتهها به تاثیرات همزمان انسانزاد و اقلیمی بر بیلان آبی منطقهای اشاره میکند.
افزایش بلندمدت غلظت کلروفیل-a در خزر شمالی کمعمق تشخیص داده شده است. این تشخیص نشاندهنده تنش بومشناختی مرتبط با تغییر هیدرولوژیک در این منطقه است. اجتناب از اختلال بومشناختی بیشتر نیازمند اقدام و سیاستهای بینالمللی هماهنگ برای کاهش کوچک شدن دریا از طریق بهینهسازی تخصیص آب و رهاسازیهای زیستمحیطی و همچنین اولویتدهی به تابآوری بلندمدت بومسازگان است. بدون مداخله فوری، دریای خزر خطر پیروی از مسیر دیگر پهنههای آبی داخلی در حال خشک شدن را با پیامدهای بومشناختی و اجتماعی-اقتصادی دیرپا دارد.
دریای خزر، بزرگترین پهنه آبی محصور در خشکی زمین و جزء کلیدی منطقهای ثبات بومشناختی و اقتصادی اوراسیا، بیسروصدا و با سرعت در حال کوچک شدن است که نگرانیهایی را برانگیخته است. بهنظر میرسد این روند یادآور فروپاشی فاجعهبار دریاچه آرال است. این دریا با تشکیل 41 درصد از کل حجم دریاچههای شور جهان، حامی بیش از ۸۵۰ گونه بومی است، ازجمله فوک خزر بهشدت در معرض خطر انقراض و جمعیتهای تاسماهی که 90 درصد خاویار سیاه جهان را تولید میکنند. نظام اجتماعی-بومشناختی دریای خزر از شیلات، تجارت و صنایع پنج کشور ساحلی آن پشتیبانی میکند؛ آذربایجان، ایران، قزاقستان، روسیه و ترکمنستان. بااینحال در نبود یک نظام حکمرانی و تقسیم بینالمللی مورد حمایت این کشورهای ساحلی، دریای خزر از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی درگیر یکی از طولانیترین منازعات فرامرزی آب و انرژی با پیامدهای زیستمحیطی عمده بوده است. از اواسط دهه ۱۹۹۰، سطح آب دریای خزر، بهویژه در بخشهای شمالی، بهتدریج کاهش یافته است و پیشبینیها هشدار میدهند که تا سال ۲۱۰۰ کاهشی ۸ تا ۱۴متری رخ دهد. این روند، چگونگی کوچک شدن دریاچه آرال را در بستری از چشمانداز حکمرانی یادآوری میکند. از سویی رقابت میان کشورهای همسایه خزر را که با رقابت بر سر انرژی و نفوذ ژئوپلیتیک روبهرو هستند بازتاب میدهد.
حساسیت کاهش آب و کاهش سطح دریای خزر سبب واکنش مقامات در ایران نیز شده است. سحر تاجبخش، رئیس سازمان هواشناسی کشور، با هشدار نسبت به تداوم افت تراز آب دریای خزر پیشتر گفته است: براساس یک مطالعه جدید، از سال ۱۹۹۶ تاکنون حدود ۲۳ هزار و ۸۵۸ کیلومترمربع، معادل حدود 5/ 5 درصد از سطح خزر، از دست رفته و حجم آب آن نیز حدود ۶۳۰ کیلومترمکعب کاهش پیدا کرده است. دادههای علمی سازمان هواشناسی کشور طی ۵۰ سال گذشته، کاهش 4/ 0 درجه سانتیگراد دمای هوا در هر دهه و حدود یک میلیمتر بارش را در هر سال و افزایش سالانه چهار تا پنج میلیمتر تبخیر و تعرق را برای ایران نشان میدهد و حوضه خزر نیز از این شرایط مستثنی نیست. تغییرات دریای خزر تنها تابع شرایط خود دریا نیست. خزر بزرگترین پهنه آبی جهان است و تغییرات آن تحت تاثیر شرایط اقلیمی حوضه آبریز وسیعی در شمال ایران، قفقاز، -بهویژه حوضه رودخانهای- قرار دارد، بنابراین بررسی همزمان دما، آورد رودخانهها، بارش و تراز آب برای شناخت آینده دریای خزر ضروری است. دریای خزر از نظر علمی دارای یک شیب دمایی مشخص شمالی-جنوبی است. بخش شمالی بهدلیل عرض جغرافیایی بالاتر و عمق کمتر، موقعیت دمایی متفاوتی دارد و دمای آب سطحی در تابستان در بخش عمده خزر حدود ۲۴ تا ۲۶ درجه سانتیگراد است و در بخش جنوبی میتواند به حدود ۲۸ درجه برسد. این تفاوت در فصل زمستان بیشتر میشود.
سحر تاجبخش گفت: دریای خزر در حال ورود به مرحلهای جدید است که در آن گرمایش، افزایش تبخیر، تغییرات ورودی رودخانهای و کاهش تراز آب بهصورت همزمان عمل میکنند. پایش مستمر هواشناسی، هیدرولوژی و اقیانوسشناسی خزر، استفاده از دادههای ماهوارهای و بازتحلیلها، توسعه مدلهای عددی و ایجاد یک سامانه مشترک منطقهای برای پایش تراز آب، تبخیر، دما و ورودی رودخانهها برای مدیریت آینده این پهنه آبی کاملاً ضروری است. کمیته هماهنگی آب و هواشناسی دریای خزر با مشارکت سازمانهای هواشناسی کشورهای حاشیه خزر از سال ۱۹۹۵ با هدف ایجاد شبکه پایش و سامانه پیشبینی وضعیت منطقهای آبوهوا و تراز آب دریای خزر تشکیل شده است که در ادامه به امضای موافقتنامه همکاری آب و هواشناسی دریای خزر و تبادل تجربیات در زمینه پیشبینی تراز آب این پهنه انجامید. این کمیته ظرفیت مناسبی برای کمک به انطباقپذیری و افزایش تابآوری کشورهای منطقه در برابر شرایط جدید اقلیمی دارد. تغییرات دریای خزر برای کشورهای ساحلی ازجمله ایران صرفاً یک مسئله زیستمحیطی نیست، بلکه بهطور مستقیم با امنیت، شیلات، کشتیرانی، بنادر، گردشگری، مدیریت سواحل و توسعه اقتصادی مناطق شمالی کشور ارتباط دارد و همکاریهای بینالمللی کشورهای حاشیه خزر میتواند نقشی تاثیرگذار بر حفظ این پهنه آبی وسیع و منحصربهفرد آن داشته باشد.
از سویی احد وظیفه، رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی کشور، با بیان اینکه تراز آب دریای خزر دو متر کاهش یافته است، گفت: کاهش ورودی رودخانهها بهویژه وُلگا و افزایش دما و تبخیر، مهمترین عوامل افت سطح آب خزر هستند و بازگشت به شرایط گذشته دشوار است. سطح آب دریای خزر در حال کاهش است و این مسئله دو دلیل اصلی دارد، که یکی از دلایل کاهش تراز آب دریای خزر، کاهش ورودی آب به این پهنه آبی است؛ بهویژه ورودی آب از رودخانه ولگا که از روسیه وارد دریای خزر میشود، کاهش پیدا کرده است. سایر رودخانهها نیز سهمی از تامین آب دریای خزر دارند، اما میزان ورودی آب آنها نیز کموبیش کاهش یافته است. اگر آمار سالبهسال را بررسی کنیم، بهویژه طی چند سال اخیر، میبینیم که هم با خشکسالی مواجه بودهایم و هم گرمترین سالهای خود را در همین سالهای اخیر تجربه کردهایم؛ در نتیجه، شدت تبخیر نیز افزایش پیدا کرده و مسلماً بیشترین افت تراز آب دریای خزر طی چند سال اخیر رخ داده است. البته این فرآیند از بیش از یک دهه قبل آغاز شده و در واقع نزدیک به دو دهه است که سطح آب دریای خزر همواره در حال نوسان بوده است. به این معنا که تراز آب این دریا همیشه کاهش و افزایش داشته است. بااینحال، بهنظر میرسد با افزایش دما، بازگشت ارتفاع آب دریای خزر به شرایط گذشته دشوار باشد؛ از سوی دیگر، اینکه میزان رهاسازی آب و ورود آب رودخانهها به وضعیت گذشته بازگردد نیز بعید بهنظر میرسد و انتظار نمیرود چنین اتفاقی رخ دهد.
دیدگاه تان را بنویسید