میراث سمی
جنگ چه آلودگیهایی برای نسلهای آینده بهجا میگذارد؟
جواد حیدریان/ نویسنده نشریه
تهران روز 18 اسفند 1404 مثل شب سیاه شد. چرا که آمریکا و اسرائیل شب 17 اسفند در جنگ رمضان به انبارهای نفت در نقاط مختلف تهران حمله کردند. حملهای که روز آفتابی اسفند را به شبی سیاه و آلوده برای شهروندان تبدیل کرد. بارش باران بعد از آن حمله لکههای غلیظ کربن را بر سر شهر بارید. بارانی اسیدی که تبعات متعددی در حوزه سلامت و البته اقتصاد پایتخت بهدنبال داشت. آن روز و روزهای بعد بسیاری از مراکز درمانی شهر پر شد از مردمی که دچار عوارض ناشی از انتشار آلودگی سمی در اثر حمله و سوختن نفت شده بودند. روز بعد از حمله رسانهها اینطور نوشتند که این حمله نهفقط بهمنظور آسیبرسانی به زیرساختهای تامین سوخت پایتخت، که برای تحمیل حداکثر آسیبهای زیستمحیطی و انسانی به مردم تهران انجام شد. این آسیبها، بخشی از ظرفیت پشتیبانی و توزیع سوخت پایتخت را از مدار خارج کرد. انبارهای شمال شرق و شمال غرب تهران، دیگر در چرخه تامین سوخت قرار ندارند. بااینحال فقط حمله به انبارهای نفت نبود که نگرانیها در مورد حمله نظامی به ایران را از منظر محیط زیستی به اوج رساند. هدف اصلی و نهایی مهاجمان به ایران، تاسیسات هستهای صلحآمیزی است که بارها هدف قرار گرفتهاند. بهنظر میرسد، حمله آمریکا و اسرائیل به ایران یکی از بزرگترین مخاطرههای زیستمحیطی و جنگ در تاریخ بشر باشد. چرا که علاوهبر زیرساختهای صنعتی ازجمله نفت، گاز و پتروشیمی، فولاد و... زیرساختهای هستهای کشور عامدانه هدف حملات ویرانگر بوده است. آب، خاک و هوا در نقاط مختلف سرزمین در تهاجم غیرانسانی بوده و ایرانیان اکنون در یکی از تاریخیترین دوران بقای خود تحت تاثیر جنگ، از منظر سلامت و محیط زیست هستند.
خسارتهای محیط زیستی جنگ
وقتی جنگ تمام شود، ساختمانهای ویران را میشود بازسازی کرد و ماشینآلات آسیبدیده را میتوان جایگزین کرد، اما با خاک آلوده، آب زیرزمینی مسموم و زمینهایی که سمی شدهاند چه باید کرد؟ بخشی از خسارت جنگ در همان روزهای نخست آشکار میشود و بخشی دیگر ممکن است سالها بعد خود را نشان دهد. سوختن مخازن نفت، تخریب پالایشگاهها و تاسیسات شیمیایی، نشت مواد خطرناک از کارخانهها و آسیب به شبکههای فاضلاب میتواند آلودگیهایی ایجاد کند که با پایان درگیری از میان نمیروند. مهمات منفجرنشده و بقایای جنگی نیز ممکن است برای سالها، استفاده ایمن از زمین را محدود کنند.
در محاسبه خسارت اقتصادی جنگ، معمولاً کاهش تولید، تخریب زیرساختها و هزینه بازسازی در مرکز توجه قرار میگیرد. اما آلودگی محیط زیست چگونه باید در این محاسبات وارد شود؟ اگر یک کارخانه بازسازی شود، ولی خاک و منابع آب اطراف آن همچنان آلوده بمانند، آیا میتوان گفت خسارت آن جبران شده است؟ اگر کشاورزان ناچار شوند زمینهای خود را رها کنند یا خانوارها برای دسترسی به آب سالم هزینه بیشتری بپردازند، این هزینهها در کدام بخش از حسابوکتاب جنگ ثبت میشود؟ مسئله برای ما تعیین مسئولیت و تامین منابع جبران آنها نیز هست. کدام مناطق باید در اولویت نمونهبرداری از خاک و آب قرار گیرند؟ چه نهادی مسئول پایش بلندمدت آلودگی و انتشار عمومی نتایج آن است؟ هزینه پاکسازی تاسیسات صنعتی، احیای زمینهای آسیبدیده و تامین آب سالم از چه محلی پرداخت خواهد شد؟ بدون دادههای معتبر محیط زیستی، نه میتوان ابعاد خسارت را بهدرستی برآورد کرد و نه برای بازسازی ایمن برنامه ریخت. این گزارش میتواند نشان دهد که جنگ، علاوهبر بدهی مالی و تخریب سرمایه فیزیکی، ممکن است بدهی زیستمحیطی نیز بهجا بگذارد. بدهی بلندبالایی که بازپرداخت آن بر عهده کسانی قرار میگیرد که سالها بعد در مناطق آسیبدیده زندگی و کار خواهند کرد. پرسش اصلی این است که چگونه میتوان این هزینههای پنهان را از همین امروز شناسایی و در برنامه بازسازی منظور کرد تا نسلهای آینده ناچار نباشند بهای آلودگی آب و خاکی را بپردازند که در ایجاد آن نقشی نداشتهاند.
حمله با آلودگی دریایی
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران موارد متعددی از نقض قواعد بشری و انسانی ازجمله نقض تعهدات محیط زیستی برای شهروندان ایرانی با خود داشت. افزونبر آلودگی هوای شهرها ازجمله بعد از حمله به انبارهای نفت در شهرهای مختلف مانند تهران، آلودگی بسیار شدید دریایی در مناطق مختلف جنوب از دیگر مواردی است که در جنگ اخیر قابل راستیآزمایی است. صمد حمزهئی، رئیس مرکز اقیانوسشناسی هرمزگان و مشاور محیط زیست استاندار هرمزگان، با ابراز نگرانی شدید از وضعیت زیستمحیطی منطقه، نسبت به گسترش آلودگیهای نفتی در آبهای خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان هشدار داد و با اشاره به افزایش چشمگیر نفتکشهای هدف قرارگرفته و غرقشده در تنگه هرمز و نشت مستمر نفت به محیطهای دریایی به ایرنا گفته است: آلودگیهای نفتی نهتنها به سواحل شمالی و جنوبی خلیج فارس رسیده، بلکه بهسرعت در حال گسترش به سواحل دریای عمان است.
نشت تدریجی نفت از مخازن شناورهای غرقشده در بستر دریا یکی از دلایل افزایش آلودگی در خلیج فارس است. این شناورها که در پی حملات نظامی در آبهای منطقه غرق شدهاند، به بمبهای ساعتی زیستمحیطی تبدیل شدهاند و هر لحظه امکان نشت بیشتر سوخت از مخازن آنها وجود دارد. آلودگیهای نفتی از جاسک تا سیریک و از میناب تا بندرعباس و همچنین در جزایر قشم، هنگام و شیدور مشاهده شده است. براساس گزارشهای میدانی، طی روزهای گذشته گلولههای متراکم نفتی (تاربال) در سواحل سورو و گلشهر بندرعباس مشاهده شده و این آلودگی به دهانه کانالهای پرورش میگو در سیریک نیز رسیده است که تهدیدی جدی برای صنعت پرورش میگو و معیشت بهرهبرداران این بخش محسوب میشود. بخشهایی از سواحل سوزا، شیبدراز و روستای نقاشه نیز دچار آلودگی نفتی شده و عملیات پاکسازی با مشارکت سازمانهای دولتی و جوامع محلی در حال انجام است. در ماههای گذشته نیز آلودگی نفتی ناشی از هدف قرار گرفتن پالایشگاه لاوان به سواحل شیدور رسیده و تصاویر منتشرشده نشان میدهد پرندگان، لاکپشتها و خرچنگها در میان تودههای قیرمانند نفت گرفتار شدهاند. پیامدهای آلودگی نفتی تنها به محیط زیست محدود نمیشود، بلکه نشت ترکیبات نفتی اکوسیستم دریایی را تهدید میکند و همچنین با ورود به زنجیره غذایی، سلامت مصرفکنندگان آبزیان را نیز به خطر میاندازد. مطالعات علمی نشان میدهد آلودگیهای نفتی و شیمیایی در آبهای استان هرمزگان میتواند به کاهش جمعیت آبزیان و خسارتهای اقتصادی قابل توجه به صنعت شیلات منجر شود و از این منظر، استمرار این وضعیت میتواند زندگی و معیشت جوامع وابسته به دریا را نیز تحت تاثیر قرار دهد. برای جلوگیری از گسترش این آلودگیها و کاهش خسارتهای ناشی از آن، اقدام فوری و هماهنگ برای نجات اکوسیستم دریایی خلیج فارس و دریای عمان ضروری است. تداوم تنشها و تجاوز آمریکا به ایران و ادامه جنگ میتواند این وضعیت را به مرز یک بحران زیستمحیطی تمامعیار برساند که آثار مخرب آن تا سالها گریبان منطقه و نسلهای آینده را خواهد گرفت.
ایران البته تجربه چنین آلودگیهایی را در جریان جنگ عراق علیه ایران نیز دارد. در جنگ هشتساله حمله هواپیماهای عراقی به هفت سکوی استخراج نفت در حوزههای نفتی نوروز در خلیج فارس باعث فوران نفت به خلیج فارس شد، بهطوری که ۱۹ کمپانی فعال در منطقه اعلام کردند که نشر و پخش مهارناپذیر نفت، خلیج فارس را به دریاچهای وسیع از نفت تبدیل خواهد کرد و خسارتهای بالقوه بیسابقه زیستمحیطی و اکولوژیک به همراه خواهد داشت. همچنین هفتهها پیش از جنگ دوم خلیج فارس، عراق صراحتاً اراده و تصمیم خود را مبنیبر استفاده از محیط زیست بهعنوان ابزار جنگی اعلام کرد، تصمیمش را عملی کرد و فقط در یک ناحیه ۸۰۰ چاه نفت کویت را به آتش کشید. وسعت این فاجعه بهقدری زیاد بود که از آن با عبارت «تروریسم زیستمحیطی» یاد کردهاند.
پیامدهای ماندگار محیط زیستی جنگ علیه ایران
رصدخانه جهانی سلامت در تحلیلی به تاریخ ۱۳ مارس ۲۰۲۶ با عنوان «جنگ در ایران؛ درگیری با پیامدهای ماندگار زیستمحیطی و سلامت» نوشته است: جنگها دیگر فقط سرزمینها یا زیرساختها را ویران نمیکنند. آنها اکنون سیستمهای بومشناختی را مختل میکنند که ثبات جوامع به آنها وابسته است. جنگ در ایران این تحول را نشان میدهد. حملات به تاسیسات نفتی، آتشسوزیهای صنعتی و آسیب به زیرساختهای انرژی، آلودگی قابل توجه هوا و آب را سبب شده و جمعیتها را در معرض خطرات سلامت فوری و بلندمدت قرار داده است. در جهانی که پیشتر زیر فشارهای شدید زیستمحیطی است، این تخریبهای بومشناختی مرتبط با درگیری میتوانند بهطور پایدار اکوسیستمها، منابع طبیعی و شرایط زندگی جمعیتهای غیرنظامی را تضعیف کنند.
حملاتی که چندین مخزن نفت واقع در نزدیکی تهران را هدف قرار دادند، ستونهای بزرگی از دود سیاه را بر فراز منطقهای شهری با نزدیک به 10 میلیون سکنه ایجاد کردند. اثرات جوی چنین رویدادهایی اکنون میتواند از طریق ماهواره مشاهده و مستند شود. ابزارهای نصبشده بر ماهواره سنتینل-۵ پی برنامه کپرنیک اروپا امکان اندازهگیری چندین آلاینده جوی مانند دیاکسید نیتروژن، دیاکسید گوگرد یا منوکسید کربن و نقشهبرداری از ستونهای ناشی از آتشسوزیهای صنعتی یا زیرساختهای انرژی آسیبدیده را فراهم میکنند. بنابراین ابعاد زیستمحیطی درگیریهای معاصر بهطرزی فزاینده از فضا قابل مشاهده میشود و به مستندسازی آسیبهای بومشناختی مرتبط با عملیات نظامی کمک میکند. این ستونها بهویژه حاوی بنزن، فرمالدئید، هیدروکربنهای آروماتیک چندحلقهای و سایر ذرات ریز معلق هستند. ذرات اخیر میتوانند به عمق مجاری تنفسی نفوذ کنند و بیماریهای از قبل موجود، بهویژه بیماریهای تنفسی و قلبی-عروقی را تشدید کنند. وقتی مواجهه طولانی شود، این اثرات ماندگار میشوند و ممکن است با افزایش خطر سرطانها و همچنین برخی اختلالهای عصبی همراه شوند. در شرایطی که کیفیت هوا از قبل یکی از اصلیترین مشکلات زیستمحیطی ایران بوده است، این آتشسوزیهای صنعتی میلیونها سکنه را بیش از پیش در معرض سطوح بالای آلودگی هوا قرار میدهد.
آلودگی خاک و آوارهای سمی: میراث نامرئی درگیریها
فراتر از آتشسوزیها یا سایر تخریبهای چشمگیر، انفجار مهمات و آوارهای نظامی نیز میتواند به آلودگی بلندمدت خاک منجر شود. تحلیلهای انجامشده در چندین منطقه درگیری، حضور فلزات سنگین مانند سرب، کادمیوم، نیکل یا کروم را در مناطق بمبارانشده آشکار کرده است. این آلایندهها میتوانند در خاکها باقی بمانند و بهتدریج وارد زنجیرههای غذایی شوند. تخریب شهری منبع عمدهای برای آلودگی از طریق آوارهایی است که ممکن است حاوی آزبست، مواد شیمیایی صناعی یا بقایای مهمات منفجرنشده باشد. مدیریت این مواد اغلب یکی از اصلیترین چالشهای زیستمحیطی در دوره پس از درگیری است.
درگیریهای اخیر مقیاس این پدیدهها را نشان میدهند. در اوکراین، بمباران زیرساختهای صناعی و مناطق شهری به پراکندگی آلایندههای متعدد در محیط زیست منجر شده است. در نوار غزه، تخریب گسترده ساختمانها و زیرساختها میلیونها تن آوار تولید کرده است که عملیات پاکسازی و بازسازی را بهطور قابلتوجهی پیچیده خواهد کرد. این اشکال آلودگی، که اغلب کمتر از تخریب فوری قابل مشاهدهاند، میتوانند اثرات زیستمحیطی و سلامت یک درگیری را برای دههها، مدتها پس از پایان جنگ، ادامه دهند.
بحران آبی که درگیری آن را تشدید میکند
خطرات زیستمحیطی مرتبط با جنگ در ایران همچنین به منابع آب مربوط میشود. انفجارها و آتشسوزیها موجب جاری شدن هیدروکربنها به سیستمهای زهکشی شهری و برخی آبراهها شده و بالقوه خاکها و آبهای زیرزمینی را آلوده کرده است. چنین آلودگی احتمالاً به شکل پایدار بر کیفیت آب اثر میگذارد. این وخامت در کشوری رخ میدهد که پیشتر با بحران آبی شدیدی دست به گریبان بوده است. ایران چندین سال است ترکیبی از خشکسالیهای مکرر، بهرهبرداری بیشازحد کشاورزی و سیاستهای مدیریت آب مورد مناقشه را تجربه میکند. بهرهبرداری بیشازحد از آبهای زیرزمینی آسیبپذیری عمده دیگری را تشکیل میدهد. در این زمینه تنش آبی شدید، زیرساختهای مرتبط با آب بهویژه حساس میشوند. ادعاهایی درباره حملات به یک آبشیرینکن در جزیره قشم نیز در طول درگیری مطرح شد که آسیبپذیری فزاینده زیرساختهای آب در جنگهای معاصر را آشکار میکند. در زمینه تنش آبی شدید، این حملات به زیرساختهای آب نشان میدهد که درگیریها چگونه میتوانند آسیبپذیریهای زیستمحیطی از پیشموجود را به عوامل بیثباتی سلامت و اجتماعی تبدیل کنند.
زیرساختهای زیستمحیطی بهعنوان اهداف راهبردی
درگیری ایران تحولی تدریجی در ماهیت جنگهای معاصر را نشان میدهد. زیرساختهای زیستمحیطی در حال تبدیل شدن به هدف راهبردی هستند. تاسیسات انرژی، سیستمهای آب، شبکههای بهداشتی و مسیرهای دریایی اکنون گرههایی حیاتی را تشکیل میدهند که تخریبشان میتواند اختلالهای سیستمی را در جوامع برانگیزد. حوادث مربوط به چندین نفتکش در خلیج فارس و دریای عمان حکایت از این آسیبپذیری دارد. هر حمله خطر نشت نفت را در منطقهای افزایش میدهد که مسیرهای عمده انرژی و اکوسیستمهای دریایی حساس را در خود متمرکز کرده است. در جوامعی که بهشدت به زیرساختهای پیچیده برای دسترسی به آب، انرژی یا غذا وابستهاند، این تاسیسات به اهرمهای راهبردی عمده تبدیل میشوند. تخریب آنها نهتنها برای تضعیف توانمندیهای نظامی دشمن، بلکه برای اعمال فشار بر شرایط زندگی جمعیتها و ثبات دولتها انجام میشود. بنابراین هدف قرار دادن زیرساختهای زیستمحیطی بهطرزی فزاینده بخشی از منطقهای معاصر اجبار و بازدارندگی غیرمستقیم است. طرفهای متخاصم ممکن است با تهدید دسترسی به منابع حیاتی مانند آب یا انرژی، در پی تضعیف پایدار توازنهای اقتصادی، سلامت و اجتماعی دشمن خود باشند. بااینحال، آسیبرساندن به اکوسیستمها در مناطق درگیری فقط خسارتهای محلی بهبار نمیآورند. در جهانی که پیشتر با مرزهای سیارهای روبهرو است، این تخریبها میتوانند سیستمهای بومشناختی را که ثبات جهانی به آنها وابسته است تضعیف کنند و برخی درگیریها را به اختلالهای زیستمحیطی پیوند بزنند که ممکن است بسیار فراتر از مناطق جنگی گسترش یابد.
دیدگاه تان را بنویسید