شناسه خبر : 52433 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

متولد فقر

چرا کودکان فقیر، برای خروج از فقر با موانع بیشتری روبه‌رو هستند؟

الهام چیذری/ نویسنده نشریه 

56فقر معمولاً با کمبود درآمد تعریف می‌شود، اما برای کودکان، پیامدهای آن بسیار زودتر از زمانی آغاز می‌شود که نخستین درآمد خود را به‌دست می‌آورند. مستند «متولد فقر» محصول ۲۰۲۵ شبکه PBS و FRONTLINE، زندگی سه کودک -کایلی، جانی و بریتانی- را که نخستین‌بار در مستند «کودکان فقیر» در سال ۲۰۱۱ دیده شدند، طی ۱۴ سال دنبال می‌کند؛ از کودکی و نوجوانی تا ورود به بزرگسالی. فیلم به کارگردانی جزا نیومن و تهیه‌کنندگی نیومن و لورن موچیولو، فقط روایت یک دوره از فقر نیست، تلاشی است برای دیدن اینکه فشار اقتصادی چگونه در طول زمان تغییر شکل می‌دهد و چگونه تجربه‌های دوران کودکی می‌توانند در سال‌های بعد همچنان بر انتخاب‌ها و فرصت‌های فرد سایه بیندازند.

وقتی فیلمبرداری آغاز شد، خانواده این سه کودک در منطقه کواد سیتیز، در مرز آیووا و ایلینوی، با پیامدهای رکود اقتصادی، بیکاری، ناامنی مسکن و فشار مالی روبه‌رو بودند. جانی ۱۳‌ساله همراه خانواده‌اش در پناهگاه بی‌خانمان‌ها زندگی می‌کرد و تحصیل را یکی از معدود مسیرهای خروج می‌دید. کایلی ۱۰ساله نگران بی‌خانمان شدن خانواده و عقب ماندن از مدرسه بود و از گرسنگی و بی‌ثباتی زندگی روزمره حرف می‌زد. بریتانی نیز در خانواده‌ای بزرگ می‌شد که با بیکاری و نگرانی از آینده دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

اهمیت روایت در این است که فیلم به یک عکس لحظه‌ای از فقر بسنده نمی‌کند. چهارده سال پیگیری نشان می‌دهد چگونه فشارهای اولیه زندگی می‌توانند با آموزش، مسکن، ثبات خانوادگی، اشتغال و دسترسی به فرصت‌ها درهم بتنند. آخرین آمار اداره سرشماری آمریکا نیز نشان می‌دهد مسئله همچنان گسترده است: نرخ رسمی فقر کودکان در سال ۲۰۲۵ به 4/ 13 درصد رسید؛ پایین‌ترین سطح تاریخی این شاخص، اما همچنان بالاتر از نرخ 2/ 10درصدی کل جمعیت بود. در همان سال، 5/ 34 میلیون نفر در آمریکا زیر خط رسمی فقر زندگی می‌کردند.

مستند از همین نقطه شروع می‌کند: اگر فقر در سال‌های نخست زندگی آغاز شود، آیا با گذشت زمان از بین می‌رود؟ پاسخ فیلم ساده نیست. سه شخصیت اصلی هر کدام مسیری متفاوت را طی می‌کنند، اما تجربه مشترک آنها نشان می‌دهد که خروج از فقر فقط به داشتن انگیزه یا تلاش بیشتر وابسته نیست؛ فرصت‌هایی که در اختیار فرد قرار می‌گیرد، زمان دسترسی به آنها و میزان ثباتی که پیش از رسیدن به آن فرصت‌ها داشته نیز اهمیت دارد.

آغاز چرخه فقر از کودکی

یکی از نکات مهم مستند این است که فقر را نمی‌توان فقط به رقم درآمد یک خانواده تقلیل داد. وقتی درآمد کاهش پیدا می‌کند، نخستین پیامد ممکن است ناتوانی در پرداخت اجاره یا وام مسکن باشد؛ اما اثر آن معمولاً به همان‌جا ختم نمی‌شود. جابه‌جایی‌های پیاپی، زندگی در اقامتگاه موقت یا پناهگاه، تغییر مدرسه، دشواری دسترسی به غذا، حمل‌ونقل و مراقبت‌های ضروری، همگی می‌توانند زندگی کودک را بی‌ثبات کنند. در چنین وضعیتی، کودک مشکلاتی را تجربه می‌کند که همسن‌وسالان او ممکن است اصلاً درکی از آنها نداشته باشند.

داستان جانی نمونه روشنی از همین زنجیره است. خانواده او پیش از رکود اقتصادی وضعیت مالی بسیار بهتری داشتند. پدرش کسب‌وکاری داشت و درآمد خانواده امکان زندگی در خانه‌ای مناسب و برخورداری از امکانات معمول را فراهم می‌کرد. اما با کاهش فعالیت اقتصادی و از بین رفتن سفارش‌های کاری، اوضاع به‌سرعت تغییر کرد و خانواده خانه خود را از دست داد و به پناهگاه بی‌خانمان‌ها رفت. جانی در نوجوانی، به‌جای آنکه فقط درباره مدرسه، دوستانش و فوتبال فکر کند، با دغدغه مسکن و آینده اقتصادی خانواده‌اش درگیر بود.

برای جانی، تحصیل به نوعی مسیر خروج تبدیل شده بود. او نمره‌‌های درسی‌اش را راهی برای رسیدن به آینده‌ای متفاوت می‌دید و درعین‌حال رویای بازی فوتبال حرفه‌ای و رفتن به دانشگاه را دنبال می‌کرد. اما حتی یک رویای به‌ظاهر ساده مثل ورزش کردن نیز هزینه داشت. تجهیزات، لباس و امکانات ورزشی چیزهایی هستند که برای خانواده‌ای با منابع محدود ممکن است به مانع تبدیل شوند. خود جانی درباره این نگرانی صحبت می‌کند که اگر نتواند فرصت نشان‌دادن توانایی‌هایش را پیدا کند، ممکن است رویای فوتبال بازی کردن پیش از آنکه شروع شود، در نطف خفه شود.

کایلی نیز در کودکی از شکل دیگری از همین ناامنی در رنج بود. او درباره ترس از بی‌خانمان‌شدن خانواده و عقب‌ماندن از مدرسه صحبت می‌کرد. نگرانی او فقط درباره نداشتن خانه نبود؛ ثبات زندگی تحصیلی و تصور او از آینده نیز تحت تاثیر قرار گرفته بود. در سال‌های بعد، خانواده او چندین‌بار جابه‌جا شدند و بازگشت به مدرسه و جبران عقب‌ماندگی تحصیلی بخشی از مسیر او شد.

در این میان، بریتانی نیز از همان کودکی ناامنی اقتصادی خانواده را تجربه کرد. بیکاری پدر و نگرانی از آینده شغلی، نگاه او را به آینده شکل داده بود. با گذشت سال‌ها، یکی از نگرانی‌های مهم او به آینده فرزندان خودش تبدیل شد؛ اینکه کودکانش مجبور نباشند همان اضطراب‌هایی را تحمل کنند که خودش در کودکی با آنها بزرگ شده بود.

این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که فقر لزوماً یک تجربه یکسان نیست. ممکن است دو خانواده درآمدی مشابه داشته باشند، اما یکی خانه‌ای نسبتاً باثبات، مدرسه‌ای ثابت و شبکه‌ای از حمایت داشته باشد و دیگری درگیر جابه‌جایی، بدهی، بیکاری یا ناامنی غذایی باشد. بنابراین، اثر فقر فقط در میزان پولی که یک خانواده در اختیار دارد دیده نمی‌شود؛ در میزان ثباتی که می‌تواند برای کودک فراهم کند نیز قابل مشاهده است.

تحصیل؛ راه خروج، اما نه تمام مسیر

تحصیل در روایت مستند جایگاهی مرکزی دارد، زیرا برای بسیاری از کودکان، مدرسه یکی از معدود مسیرها برای ساختن آینده‌ای متفاوت است. اما فیلم همزمان نشان می‌دهد که «رفتن به مدرسه» و «داشتن فرصت آموزشی» لزوماً یک چیز نیست.

کودکی که مرتب خانه یا مدرسه عوض می‌کند، ممکن است نتواند همان پیوستگی آموزشی را تجربه کند که دانش‌آموزی با شرایط باثبات دارد. دسترسی به فضای آرام برای مطالعه، اینترنت، وسایل آموزشی، حمل‌ونقل، فعالیت‌های فوق‌برنامه، کلاس‌های تقویتی و حتی زمانی که والدین بتوانند برای کمک به تکالیف اختصاص دهند، می‌تواند میان دو دانش‌آموز تفاوت ایجاد کند. این تفاوت‌ها ممکن است در کارنامه نخستین سال‌های مدرسه دیده نشوند، اما در طول زمان می‌توانند در مسیر تحصیلی و شغلی اثر بگذارند.

مسئله مهم دیگر این است که کودکان فقیر معمولاً مجبورند بخشی از انرژی ذهنی خود را صرف نگرانی‌هایی کنند که ارتباط مستقیم با درس ندارند. آیا خانواده می‌تواند اجاره‌ خانه را پرداخت کند؟ آیا غذا برای چند روز آینده کافی است؟ آیا دوباره باید جابه‌جا شوند؟ آیا والدین شغل خود را حفظ می‌کنند؟ برای کودکی که با چنین پرسش‌هایی زندگی می‌کند، تمرکز بر آینده‌ای که سال‌ها بعد قرار است از راه برسد، همیشه آسان نیست.

بااین‌حال، مستند کودکان را قربانیان منفعل نشان نمی‌دهد. برعکس، یکی از ویژگی‌های مهم فیلم این است که جاه‌طلبی و تلاش آنها را در کنار محدودیت‌های محیطی نشان می‌دهد. جانی به فوتبال و دانشگاه فکر می‌کند، کایلی درباره تغییر چرخه‌ای که در آن متولد شده صحبت می‌کند و بریتانی می‌خواهد آینده فرزندانش با تجربه کودکی خودش متفاوت باشد. این خواسته‌ها مهم‌اند، اما فیلم نشان می‌دهد که اراده فردی زمانی می‌تواند به نتیجه برسد که با فرصت واقعی همراه باشد.

پژوهش‌های مربوط به «اطلس فرصت» نیز همین مسئله را از زاویه‌ای گسترده‌تر بررسی کرده‌اند. داده‌های طولی مربوط به تقریباً کل جمعیت آمریکا نشان می‌دهد که نتایج اقتصادی بزرگسالان در مناطق مختلف می‌تواند تفاوت چشمگیری داشته باشد؛ حتی در محله‌هایی که از نظر جغرافیایی فاصله زیادی با یکدیگر ندارند. بنابراین، محل رشد کودک فقط یک پس‌زمینه جغرافیایی نیست؛ بخشی از محیط فرصت اوست. این یافته به‌معنای آن نیست که محله سرنوشت فرد را تعیین می‌کند، نشان می‌دهد شرایط محیطی می‌تواند احتمال دسترسی به فرصت‌های مختلف را تغییر دهد. کیفیت مدارس، بازار کار محلی، امنیت، شبکه‌های اجتماعی و حرفه‌ای، دسترسی به خدمات و حتی الگوهایی که کودک در اطراف خود می‌بیند، همگی بخشی از محیطی هستند که در آن تصمیم‌های فردی شکل می‌گیرند.

جغرافیای فرصت

یکی از مهم‌ترین ایده‌هایی که می‌توان از مستند بیرون کشید، تفاوت میان «جغرافیای فقر» و «جغرافیای فرصت» است. ممکن است فقر در حساب بانکی دیده شود، اما فرصت در خیابان‌ها، مدارس، محل کار، شبکه‌های اجتماعی و مسیرهای دسترسی به منابع توزیع شده است.

منطقه کواد سیتیز که داستان سه کودک در آن آغاز شد، نمونه‌ای از محیطی است که آثار رکود اقتصادی را تجربه کرده بود. برای خانواده‌هایی که درآمدشان به مشاغل یا کسب‌وکارهای محلی وابسته بود، رکود فقط کاهش یک رقم اقتصادی نبود؛ می‌توانست به از دست‌رفتن شغل، خانه و ثبات خانوادگی منجر شود. داستان خانواده جانی دقیقاً از همین نقطه عبور می‌کند: یک کسب‌وکار که زمانی درآمد مناسبی داشت، با تغییر شرایط اقتصادی سفارش‌هایش را از دست می‌دهد و درنهایت خانواده بی‌خانمان می‌شود.

پژوهش‌های Opportunity Insights نیز نشان داده‌اند که تحرک اقتصادی در محله‌های مختلف آمریکا یکسان نیست. در برخی مناطق، کودکانی که در خانواده‌های کم‌درآمد متولد می‌شوند، در بزرگسالی نتایج اقتصادی بهتری نسبت به کودکان مشابه در مناطق دیگر دارند. همین تفاوت‌ها نشان می‌دهد که «فقر» فقط ویژگی یک خانواده نیست؛ محیطی که خانواده در آن زندگی می‌کند نیز می‌تواند مسیرهای پیش‌رو را محدود یا گسترده‌تر کند.

این مسئله اهمیت ویژه‌ای برای کودکان دارد، زیرا آنها در انتخاب محل تولد، درآمد والدین یا شرایط بازار کار منطقه خود نقشی ندارند. بااین‌حال، همین عوامل می‌توانند سال‌های نخست زندگی آنها را شکل دهند. کودکی که در محله‌ای با مدرسه ضعیف‌تر، فرصت شغلی کمتر یا دسترسی محدودتر به خدمات رشد می‌کند، ممکن است برای رسیدن به نتیجه‌ای مشابه، مسیر طولانی‌تری طی کند.

درعین‌حال، نباید این رابطه را به جبر جغرافیایی تبدیل کرد که محل زندگی آینده یک فرد را به‌طور قطعی تعیین کند. داستان سه شخصیت مستند نیز به همین دلیل مهم است. هر سه از شرایط دشوار مشابهی آغاز می‌کنند، اما مسیر زندگی‌شان یکسان نیست. آنها تصمیم‌های متفاوتی می‌گیرند، شکست‌ها و فرصت‌های مختلفی را تجربه می‌کنند و در بزرگسالی تلاش می‌کنند جایگاه اقتصادی خود را تغییر دهند.

بنابراین، بحث درباره جغرافیای فرصت درنهایت به این پرسش برمی‌گردد که آیا افراد واقعاً می‌توانند به فرصت‌های موجود دسترسی پیدا کنند یا نه. داشتن یک مدرسه خوب در شهری دیگر، شغلی با درآمد بالاتر در منطقه‌ای دورتر یا برنامه‌ای حمایتی که خانواده توان استفاده از آن را ندارد، به‌تنهایی فرصت محسوب نمی‌شود. توانایی رسیدن به آن فرصت نیز بخشی از مسئله است.

شکستن چرخه فقر

14 سال پیگیری زندگی کایلی، جانی و بریتانی مهم است، زیرا نشان می‌دهد فقر دوران کودکی با رسیدن به بزرگسالی ناگهان محو نمی‌شود. ممکن است فرد خانه پیدا کند، وارد بازار کار شود یا خانواده تشکیل دهد، اما اثر سال‌های بی‌ثباتی همچنان در تصمیم‌های بعدی حضور داشته باشد. خود شخصیت‌های مستند نیز این مسیر را آسان توصیف نمی‌کنند. بریتانی می‌گوید، وقتی فرد وارد یک «چاله» می‌شود، بیرون‌آمدن از آن بسیار دشوار است و کایلی تغییر چرخه‌ای را که فرد در آن متولد شده، راهی طولانی می‌داند. این نکته به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که شخصیت‌ها خودشان وارد مرحله فرزندآوری می‌شوند. حالا مسئله فقط آینده خودشان نیست؛ باید درباره مسکن، غذا، درآمد و امنیت فرزندانشان نیز تصمیم بگیرند. نگرانی بریتانی که نمی‌خواهد فرزندانش درباره شام شب یا محل زندگی‌شان اضطراب داشته باشند، نشان می‌دهد که تجربه فقر چگونه می‌تواند از یک خاطره شخصی به دغدغه‌ای درباره نسل بعد تبدیل شود.

در مقیاس بزرگ‌تر، داده‌های مربوط به تحرک اقتصادی نیز تصویری از تغییر فرصت‌ها در آمریکا ارائه می‌کنند. پژوهش Opportunity Insights درباره «تحرک درآمدی مطلق» نشان داده است، سهم کودکانی که در بزرگسالی درآمدی بالاتر از والدین خود داشته‌اند، از حدود ۹۰ درصد برای متولدین ۱۹۴۰ به حدود ۵۰ درصد برای متولدین دهه ۱۹۸۰ کاهش یافته است. این شاخص با نرخ فقر تفاوت دارد و به‌معنای آن نیست که نیمی از کودکان در فقر باقی می‌مانند، نشان‌دهنده احتمال داشتن درآمد بالاتر از نسل والدین است. همین تمایز مهم است. ممکن است نرخ فقر کاهش پیدا کند، اما مسیر رسیدن خانواده‌ها به امنیت اقتصادی همچنان دشوار باشد. براساس گزارش تازه اداره سرشماری آمریکا، نرخ رسمی فقر کودکان در سال ۲۰۲۵ به 4/ 13 درصد  و پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسید. این کاهش تغییری قابل توجه در شاخص فقر است، اما همزمان نشان می‌دهد که میلیون‌ها کودک همچنان در خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که درآمدشان زیر خط رسمی فقر قرار دارد.

در نتیجه، شکستن چرخه فقر را نمی‌توان به یک عامل واحد نسبت داد. آموزش مهم است، اما آموزش بدون ثبات مسکن و امنیت اقتصادی ممکن است کافی نباشد. شغل مهم است، اما شغلی که درآمد آن با هزینه زندگی همخوانی ندارد، الزاماً امنیت ایجاد نمی‌کند. محل زندگی مهم است، اما جابه‌جا‌شدن به یک منطقه بهتر نیز زمانی موثر است که خانواده توان مالی و اجتماعی استفاده از فرصت‌های آنجا را داشته باشد.

مستند درنهایت فرمول ساده‌ای برای خروج از فقر مطرح نمی‌کند و شاید ارزش اصلی آن نیز همین باشد. فیلم به‌جای اینکه داستان موفقیت یا شکست را در یک لحظه خلاصه کند، زندگی سه نفر را در طول ۱۴ سال دنبال می‌کند و نشان می‌دهد مسیر اقتصادی انسان‌ها مجموعه‌ای از اتفاق‌ها، تصمیم‌ها، محدودیت‌ها و فرصت‌هاست. کودکانی که در فقر به دنیا می‌آیند، لزوماً آینده خود را از پیش نباخته‌اند؛ اما ممکن است برای رسیدن به همان نقطه‌ای که دیگران از آن شروع می‌کنند، مسیر ناهمواری در پیش داشته باشند. از این منظر، فقر کودکی فقط مسئله‌ای مربوط به امروز نیست. هر سالی که کودک در ناامنی غذایی، مسکن بی‌ثبات، مدرسه ناپایدار یا محیطی با فرصت‌های محدود می‌گذراند، بخشی از شرایطی را می‌سازد که بعداً باید بر آن غلبه کند. و هرچه این فشارها زودتر آغاز شوند، اهمیت ثبات و حمایت در سال‌های بعد بیشتر می‌شود. روایت کایلی، جانی و بریتانی یادآوری می‌کند که «فرصت» فقط داشتن استعداد یا انگیزه نیست؛ فرصت زمانی معنا پیدا می‌کند که فرد بتواند به آن دسترسی پیدا کند، از آن بهره ببرد و در شرایطی نسبتاً باثبات مسیرش را ادامه دهد. به همین دلیل، شکستن چرخه فقر بیش از آنکه یک جهش ناگهانی باشد، فرآیندی طولانی است؛ روندی که در آن هر گام کوچک -از ماندن در مدرسه و پیداکردن شغل گرفته تا داشتن خانه‌ای امن و ساختن آینده‌ نسل بعد- می‌تواند بخشی از فاصله میان فقر و ثبات را پر کند.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید