قدرت میلیاردر
چگونه ثروت خصوصی به قدرت عمومی تبدیل میشود؟
الهام چیذری/ نویسنده نشریه
انتشار مستند تازه الکس گیبنی یعنی «ماسک»، فرصتی فراهم میکند تا پرسشی فراتر از کارنامه یک میلیاردر را بررسی کنیم: چگونه ثروت خصوصی میتواند به قدرت عمومی تبدیل شود؟ این فیلم که در سپتامبر ۲۰۲۶ در جشنواره ونیز به نمایش درآمد، مسیر صعود ایلان ماسک را از دنیای کسبوکارهای اینترنتی تا مدیریت شرکتهایی در حوزه خودروهای برقی، فناوری فضایی، ارتباطات ماهوارهای و شبکههای اجتماعی دنبال میکند. مسئله اصلی مستند فقط چگونگی انباشت ثروت ماسک نیست، بلکه این است که چگونه این ثروت به فردی انتخابنشده امکان داده است بر دولتها، تصمیمهای نظامی و افکار عمومی اثر بگذارد. جایگاه ماسک از آن جهت غیرعادی است که نفوذ او به یک شرکت یا یک منبع درآمد محدود نمیشود. امپراتوری تجاری او چندین بخش راهبردی اقتصاد را به یکدیگر پیوند میدهد. اسپیسایکس در حوزه پرتابهای فضایی و زیرساختهای ماهوارهای فعالیت میکند، تسلا در بازار خودروهای برقی حضور دارد و ایکس، یک شبکه اجتماعی جهانی، دسترسی مستقیم مالک خود را به عرصه ارتباطات عمومی فراهم میکند. این فعالیتها فقط فرصتهای تجاری ایجاد نمیکنند، بلکه به ماسک امکان میدهند بر فناوریها، شبکهها و سامانههای اطلاعاتی نظارت داشته باشد که دولتها و جوامع بیش از پیش به آنها وابستهاند. رابطه میان شرکتهای ماسک و دولت آمریکا، این تحول را بهروشنی نشان میدهد. نهادهای عمومی برای ماموریتهای فضایی، ارتباطات و فعالیتهای امنیت ملی به فناوریهای خصوصی متکی هستند و در مقابل، شرکتهای ماسک نیز از قراردادهای دولتی و حمایتهای عمومی بهره میبرند. نقش روبه رشد اسپیسایکس در خدمات ماهوارهای نشان داده است که یک شبکه خصوصی چگونه میتواند اهمیت ژئوپلیتیک پیدا کند. در جریان جنگ اوکراین، تصمیمهای مربوط به دسترسی به استارلینک نشان داد که کنترل زیرساختهای تجاری میتواند پیامدهایی برای عملیات نظامی و امنیت بینالمللی داشته باشد. نفوذ ماسک البته به زیرساخت محدود نمیشود. او پس از خرید توئیتر، که اکنون ایکس نام دارد، از این پلتفرم نهفقط همچون یک دارایی تجاری، بلکه بهعنوان کانالی قدرتمند برای ارتباطات سیاسی نیز بهره برده است. تحلیل واشنگتنپست نشان میدهد که تعاملات او با حسابهای سیاسی و ایدئولوژیک پس از این خرید بهطرزی چشمگیر افزایش یافته و برخی ایدههای مطرحشده در این شبکه بر بحثهای سیاستگذاری و اقدامات دولتی اثر گذاشتهاند.
از سرمایه تا زیرساخت راهبردی
نفوذ ایلان ماسک فقط از ثروت او ناشی نشد. این نفوذ زمانی گسترش یافت که شرکتهای او وارد صنایعی شدند که مالکیت فناوری در آنها میتوانست مزیتهای راهبردی بلندمدت ایجاد کند. مهمترین نمونه، اسپیسایکس است؛ شرکتی که در سال ۲۰۰۲ با هدف کاهش هزینه حملونقل فضایی تاسیس شد. آنچه در ابتدا تلاشی خصوصی برای توسعه موشکهای قابلاستفاده مجدد بود، بهتدریج به کسبوکاری تبدیل شد که در نقطه تلاقی بازارهای تجاری، زیرساختهای عمومی و امنیت ملی فعالیت میکند .اهمیت اقتصادی اسپیسایکس تا حدی به توانایی آن در پیوندزدن توسعه فناوری با رویکردی متفاوت به خدمات پرتاب بازمیگردد. موشکهای فالکون ۹ با قابلیت استفاده مجدد، به کاهش هزینه و افزایش دفعات پرتابهای مداری کمک کردند و به اسپیسایکس امکان دادند در رقابت برای ماموریتهای تجاری و دولتی موفق شود. ناسا نیز بیش از گذشته به شرکتهای تجاری در ماموریتهای فضایی تکیه کرده است. برنامههای انتقال خدمه و حمل بار تجاری این سازمان، نمونهای از حرکت گستردهتر به سمت خرید خدمات از شرکتهای خصوصی هستند. این مدل، معنای مالکیت را تغییر میدهد. شرکتی که محصولی برای مصرفکنندگان تولید میکند، ممکن است از طریق فروش و سودآوری به نفوذ برسد. اما شرکتی که زیرساختی ضروری را اداره میکند، میتواند نوع دیگری از اهرم قدرت را در اختیار بگیرد؛ زیرا تصمیمهای آن ممکن است بر فعالیت نهادهای دیگر اثر بگذارد. برای مثال، سامانههای پرتاب اسپیسایکس فقط محصولاتی نیستند که در بازاری رقابتی فروخته میشوند؛ آنها بخشی از زیرساختی هستند که ماهوارهها، تجهیزات علمی و داراییهای امنیت ملی از طریق آنها به مدار زمین میرسند. توسعه استارلینک، این نفوذ را فراتر از پرتاب موشکها گسترش داده است. اسپیسایکس با ساخت منظومهای بزرگ از ماهوارههای مدار پایین زمین، شبکهای ارتباطی ایجاد کرده که میتواند در مناطقی که زیرساخت زمینی محدود یا در دسترس نیست، اینترنت فراهم کند. ناسا نیز اسپیسایکس را برای آزمایش خدمات ارتباطی پرسرعت با استفاده از شبکه استارلینک انتخاب کرده است؛ اقدامی که نشان میدهد چگونه یک سامانه تجاری میتواند برای ماموریتهای علمی عمومی نیز اهمیت پیدا کند. در نتیجه، مرز میان زیرساخت تجاری و زیرساخت راهبردی روزبهروز کمرنگتر میشود. استارلینک بهعنوان یک خدمت تجاری اینترنت ماهوارهای توسعه یافت، اما قابلیت استفاده از آن در محیطهای دورافتاده و دشوار، این شبکه را برای دولتها و سازمانهای دفاعی نیز مهم کرده است. رویترز گزارش داده که بریتانیا خرید پایانههای استارلینک و استارشیلد را آغاز کرده و برای این دو خدمت در مجموع نزدیک به ۴۰ میلیون دلار هزینه کرده است. استارشیلد که برای کاربردهای نظامی و امنیتی طراحی شده، گام دیگری در تبدیل فناوری ماهوارهای خصوصی به زیرساخت دولتی بهشمار میرود.
قراردادهای عمومی، گسترش خصوصی
رشد شرکتهای ماسک، بخشی از تحول گستردهتر در رابطه میان دولتها و شرکتهای فناوری خصوصی را نیز نشان میدهد. در حوزههایی مانند حملونقل فضایی، ارتباطات ماهوارهای و خودروهای برقی، نهادهای عمومی فقط تنظیمکننده بازار نیستند. میتوانند به مشتریان بزرگ، تامینکنندگان مالی اولیه و شرکای بلندمدت تبدیل شوند. ازاینرو، تقاضای دولتی میتواند به یک شرکت خصوصی کمک کند توانمندیهایی را توسعه دهد که ایجاد آنها تنها از طریق تقاضای مصرفکنندگان دشوار خواهد بود. اسپیسایکس نمونه روشنی از این روند است. این شرکت پا به صنعتی گذاشت که با هزینههای بالای تحقیق و توسعه، الزامات پیچیده مهندسی و تعداد معدودی مشتری بالقوه روبهروست. ناسا و وزارت دفاع آمریکا به منابع مهمی برای تقاضای خدمات پرتاب آن تبدیل شدند. گزارش دفتر پاسخگویی دولت آمریکا میگوید، ناسا و وزارت دفاع در فاصله سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۴، در مجموع بیش از ۴۸ میلیارد دلار برای خدمات پرتاب و فعالیتهای مرتبط، به اسپیسایکس و یونایتد لانچ الاینس تعهد مالی دادهاند. این رقم مربوط به دو عرضهکننده اصلی خدمات پرتاب در آن دوره است، نه اسپیسایکس بهتنهایی. بااینحال، ابعاد هزینهکرد عمومی در بازار پرتابهای تجاری را بهخوبی نشان میدهد. برنامههای فضایی تجاری ناسا، از جمله با هدف تشویق شرکتهای خصوصی به توسعه خدماتی طراحی شدند تا این سازمان بتواند آنها را خریداری کند، نه اینکه همه آنها را از ابتدا در داخل دولت بسازد. برای نمونه، برنامه انتقال خدمه تجاری از توسعه فضاپیماهای خصوصی پشتیبانی کرد که توانایی جابهجایی فضانوردان به ایستگاه فضایی بینالمللی و بازگرداندن آنها را دارند. ارزیابی ناسا در سال ۲۰۲۵ نشان داد که سقف ارزش فعلی قرارداد انتقال خدمه این سازمان با اسپیسایکس حدود 76/ 2 میلیارد دلار بوده است؛ درحالیکه این رقم برای قرارداد بوئینگ حدود 56/ 4 میلیارد دلار اعلام شده است. این ارقام نشان میدهند که خریدهای دولتی میتوانند هم رقابت ایجاد کنند و هم بازاری بلندمدت بسازند. این رابطه به قراردادهای پرتاب محدود نمیشود. تحلیلی از واشنگتنپست که در فوریه ۲۰۲۵ منتشر شد، برآورد کرد شرکتهای ماسک در مجموع حدود ۳۸ میلیارد دلار از قراردادهای دولتی، حمایتهای عمومی و دیگر اشکال تامین مالی مرتبط با دولت دریافت کردهاند. این تحلیل، قراردادهای اسپیسایکس با ناسا و وزارت دفاع، و همچنین اعتبارهای مالیاتی و برنامههای مرتبط با تسلا را در بر میگرفت. واشنگتنپست همچنین از قراردادهای جاری دیگری خبر داد که میتوانستند در سالهای بعد میلیاردها دلار پرداخت احتمالی برای شرکتهای ماسک ایجاد کنند. البته این برآورد را نباید معادل یک یارانه واحد دولتی دانست؛ زیرا انواع متفاوتی از حمایت را ترکیب میکند که برخی از آنها درواقع پرداخت در برابر خدمات ارائهشده هستند. این تمایز اهمیت دارد. قراردادهای عمومی میتوانند زمانی به نفع مالیاتدهندگان باشند که خدمات مفیدی را با قیمتهای رقابتی فراهم کنند، نوآوری را افزایش دهند یا هزینه اجرای برنامههای دولتی را پایین بیاورند. درعینحال، چنین قراردادهایی ممکن است جایگاه شرکتهایی را که از پیش دارای مزیتهای فناورانه هستند، در بازار تقویت کنند. هنگامی که یک ارائهدهنده خصوصی بهطرزی عمیق در عملیات عمومی ادغام میشود، جایگزینکردن آن ممکن است به زمان، سرمایهگذاری تازه و گزینههای فنی جدید نیاز داشته باشد.
قدرت پلتفرم و نفوذ سیاسی
تبدیل ثروت خصوصی به نفوذ عمومی، زمانی آشکارتر میشود که مالکیت از زیرساخت به عرصه ارتباطات گسترش پیدا کند. ایلان ماسک در سال ۲۰۲۲ توئیتر را با قیمتی حدود ۴۴ میلیارد دلار خرید و بعدها نام آن را به ایکس تغییر داد. این خرید در ظاهر یک معامله تجاری بود، اما اهمیت آن فراتر از ارزش یک شرکت فناوری بود. ماسک با این معامله، نظارت مستقیم بر یکی از مهمترین پلتفرمهای ارتباطی جهان را در اختیار گرفت؛ آن هم درحالیکه پیشتر مالک شرکتهایی فعال در صنایع راهبردی بود. ارزش اقتصادی یک شبکه اجتماعی فقط به درآمد تبلیغاتی یا تعداد کاربران ثبتنامشده آن محدود نمیشود. ارزش عمیقتر چنین پلتفرمی در شبکهای است که میان کاربران، اطلاعات و توجه شکل میگیرد. پلتفرمها میتوانند بر اینکه کدام پیامها بیشتر دیده شوند، کدام حسابها در معرض توجه قرار بگیرند و اطلاعات با چه سرعتی گردش پیدا کند، اثر بگذارند. این بهمعنای آن نیست که مالک یک پلتفرم بر همه دیدگاههای مطرحشده در آن نظارت دارد؛ به این معناست که مالکیت، امکان اثرگذاری بر قواعد، سامانهها و تصمیمهای تجاری را به وجود میآورد که محیط گفتوگوی عمومی را شکل میدهند. پس از این خرید، ماسک تغییراتی گسترده در الگوی کسبوکار و سیاستهای محتوایی ایکس ایجاد کرد. نیروی انسانی شرکت کاهش یافت، نظام تایید حسابها تغییر کرد و رویکردهای تازهای برای نظارت بر محتوا بهکار گرفته شد. این تصمیمها بر رابطه پلتفرم با کاربران و تبلیغکنندگان اثر گذاشتند. همچنین این پرسش را پیش کشیدند که اولویتهای مالک خصوصی چگونه بر خدمتی اثر میگذارد که به ارتباطات سیاسی گره خورده است. اهمیت سیاسی این پلتفرم، بهویژه در جریان انتخابات ریاستجمهوری آمریکا در سال ۲۰۲۴ آشکارتر شد. ماسک بیپرده از دونالد ترامپ حمایت کرد و از ایکس برای ارتباط با میلیونها دنبالکننده خود استفاده کرد. او در ژانویه ۲۰۲۵ همچنین در تلاشهای دولت جدید برای کاهش هزینههای فدرال و بهرسمیت شناختن ساختار دولت مشارکت داشت. این موقعیت، دسترسی او به تصمیمگیریهای سیاسی را برای یک مالک خصوصی کسبوکار غیرمعمول کرد؛ درحالیکه کنترل ایکس نیز کانالی مستقیم در اختیارش گذاشت تا درباره سیاستهای عمومی اظهارنظر کند، از آنها حمایت کند یا به نقدشان بپردازد. تحلیلی از واشنگتنپست که در فوریه ۲۰۲۵ منتشر شد، تعاملات ماسک با حسابهای سیاسی و ایدئولوژیک در ایکس را بررسی کرد. این تحلیل نشان داد که تعامل او با این حسابها پس از خرید پلتفرم بهشدت افزایش پیدا کرده و میان برخی ایدههای مطرحشده در این شبکه و بحثهای سیاستگذاری در دولت ترامپ ارتباطهایی وجود داشته است. این یافتهها ثابت نمیکنند که ماسک بهتنهایی افکار عمومی یا سیاست دولت را تعیین میکند؛ اما نشان میدهند مالکیت یک پلتفرم بزرگ چگونه میتواند دستور کار سیاسی و دیدگاههای خاص را تقویت کند. در همینجا تفاوت مالکیت پلتفرم با تصدی یک مقام سیاسی خود را نشان میدهد. یک مقام منتخب در چهارچوب نهادهای رسمی، مسئولیتهای قانونی و پاسخگویی انتخاباتی فعالیت میکند. اما مالک خصوصی یک پلتفرم، جایگاه قانون اساسی مشابهی ندارد؛ بااینحال، ممکن است بر محیط اطلاعاتی اثر بگذارد که نمایندگان منتخب و رایدهندگان در آن تصمیم میگیرند. این قدرت، رسمی نیست، اما میتواند پیامدهای عمومی داشته باشد.
تلاقی مالکیت خصوصی با منافع عمومی
در نگاه سنتی، دولتها زیرساختهای حیاتی را فراهم میکنند و شرکتها در بازار رقابت دارند؛ اما فناوری این مرز را تغییر داده است. ارتباطات ماهوارهای، سامانههای پرتاب فضایی، زیرساختهای هوش مصنوعی و پلتفرمهای دیجیتال ممکن است در ابتدا محصولات تجاری باشند، اما با افزایش وابستگی دولتها، شرکتها و شهروندان به آنها، اهمیت راهبردی پیدا میکنند. اسپیسایکس نمونه روشنی از این تحول است. نقش روبه رشد این شرکت در برنامههای دولتی و دفاعی موجب شده است دیگر نتوان آن را فقط یک تامینکننده تجاری معمولی دانست. والاستریت ژورنال، گزارش داده که در سال ۲۰۲۶ بیش از هشت میلیارد دلار قرارداد مرتبط با برنامه گنبد طلایی ارتش آمریکا برای ردیابی موشکها به اسپیسایکس تعلق گرفته است. گسترش نقش این شرکت همچنین نگرانیهایی را در میان برخی قانونگذاران درباره وابستگی بیشازحد به یک ارائهدهنده خصوصی در حوزه زیرساختهای امنیت ملی و ماهوارهای برانگیخته است. همین مسئله در خارج از آمریکا نیز دیده میشود. رویترز در سپتامبر ۲۰۲۶ گزارش داد که بریتانیا نزدیک به ۴۰ میلیون دلار برای خدمات ماهوارهای اسپیسایکس هزینه کرده است؛ از جمله برای حدود هزار پایانه استارشیلد و ۵۰۰ پایانه استارلینک. بریتانیا نخستین کشور خارج از آمریکا بود که بهطور عمومی استفاده از استارشیلد را، خدمتی که برای کاربردهای نظامی و اطلاعاتی طراحی شده است، تایید کرد. این تصمیم نشان میدهد چگونه یک شبکه ماهوارهای که در ابتدا از سوی یک شرکت خصوصی توسعه یافته، میتواند به بخشی از زیرساخت امنیتی یک کشور دیگر تبدیل شود. چنین وابستگی لزوماً بهمعنای قدرتمندترشدن شرکتهای خصوصی از دولتها نیست. دولتها همچنان ابزارهایی مانند مالیاتستانی، قانونگذاری، تنظیمگری و اختیار تخصیص منابع عمومی را در اختیار دارند. اما وابستگی میتواند توازن مذاکرات را بر هم بزند. هنگامی که جایگزینکردن یک ارائهدهنده خصوصی به سالها سرمایهگذاری، تخصص فنی و ایجاد زیرساختهای جدید نیاز داشته باشد، دولتها ممکن است حتی در شرایطی که اختیار رسمی خود را حفظ کردهاند، در عمل گزینههای کمتری پیشروی خود داشته باشند. از همین رو، رقابت در این بازارها چیزی فراتر از یک اصل معمول اقتصادی است و میتواند به مسئلهای مرتبط با تابآوری ملی تبدیل شود. دولتها ممکن است به تامینکنندگان جایگزین، سامانههای سازگار با یکدیگر و قواعد شفاف برای دسترسی به زیرساختهای حیاتی نیاز داشته باشند. همچنین، هنگامی که شرکتهای خصوصی به پیمانکاران بزرگ دولت تبدیل میشوند یا پلتفرمهایی با نفوذ گسترده بر عرصه عمومی را در اختیار دارند، ممکن است به الزامات شفافیت قویتری نیاز باشد. بنابراین، داستان ماسک این نیست که آیا یک میلیاردر «قدرت بیشازحد» به دست آورده است یا نه؛ درباره این است که اقتصاد مدرن اساساً قدرت را چگونه توزیع میکند. ثروت میتواند فناوری را تامین مالی کند، فناوری میتواند زیرساخت ایجاد کند، زیرساخت میتواند وابستگی به وجود آورد و وابستگی میتواند به اهرم سیاسی تبدیل شود. این روند دولت را از بین نمیبرد، اما رابطه میان دولت و سرمایه خصوصی را تغییر میدهد. شاید مهمترین درس مستند «ماسک» نیز همین باشد. مرز میان فعالیت خصوصی و قدرت عمومی دیگر فقط با این معیار تعیین نمیشود که مالک یک دارایی چه کسی است. این مرز بیش از پیش به این بستگی دارد که آن دارایی چه نقشی ایفا میکند، چه تعداد از مردم و نهادها به آن وابستهاند و جایگزینکردنش تا چه اندازه دشوار است. در اقتصادی که بر فناوری، داده و شبکهها استوار شده است، خود مالکیت میتواند به شکلی از قدرت عمومی تبدیل شود.
دیدگاه تان را بنویسید