شناسه خبر : 52470 لینک کوتاه

مرگ آگاهانه

چرا جوامع با وجود آگاهی از یک فاجعه محیط زیستی، مانع وقوع آن نمی‌شوند؟

الهام چیذری/ نویسنده نشریه 

56بحران‌های محیط‌زیستی معمولاً از کمبود اطلاعات آغاز نمی‌شوند. در بسیاری از موارد، مسئله دقیقاً برعکس است. همه می‌دانند خطر در راه است. دانشمندان درباره روندهای نگران‌کننده هشدار می‌دهند، داده‌ها کاهش منابع را ثبت می‌کنند، رسانه‌ها درباره پیامدهای احتمالی گزارش می‌دهند و حتی سیاست‌گذاران نیز اغلب از ابعاد بحران بی‌اطلاع نیستند. بااین‌حال، دانستن خطر الزاماً به‌معنای جلوگیری از آن نیست. گاهی جامعه‌ای می‌تواند با آگاهی کامل از مسیری که در پیش گرفته، همچنان به حرکت در همان راه ادامه دهد.

مستند «دریاچه» ساخته ابی آلیس، که در ژانویه ۲۰۲۶ در جشنواره ساندنس و در بخش مسابقه مستند آمریکایی به نمایش درآمد، نمونه‌ای روشن از همین تناقض است. فیلم سراغ دریاچه نمک بزرگ یوتا می‌رود؛ دریاچه‌ای که دهه‌هاست زیر فشار کاهش منابع آب قرار دارد و کوچک‌شدن آن فقط به‌معنای عقب‌نشینی آب از ساحل نیست. کاهش سطح آب می‌تواند اکوسیستم منحصربه‌فرد منطقه، زیستگاه میلیون‌ها پرنده، کیفیت هوا و حتی فعالیت‌های اقتصادی وابسته به دریاچه را تحت تاثیر قرار دهد. مستند با تمرکز بر سه شخصیت اصلی، از جمله دانشمندان و افرادی که در ساختار سیاسی یوتا برای نجات دریاچه تلاش می‌کنند، بحران را نه‌فقط به‌عنوان یک مسئله محیط‌زیستی، بلکه همچون مسئله‌ای درباره تصمیم‌گیری جمعی روایت می‌کند. این فیلم ۸۸دقیقه‌ای به کارگردانی، تهیه‌کنندگی و تدوین ابی آلیس، در جشنواره ساندنس جایزه ویژه هیات داوران مستند با عنوان «تاثیر برای تغییر» را نیز دریافت کرد.

اهمیت فیلم اما فراتر از سرنوشت یک دریاچه است. دریاچه نمک بزرگ یک منبع مشترک است؛ منبعی که گروه‌های متعددی از آن استفاده می‌کنند و درعین‌حال، هیچ‌کدام به‌تنهایی مسئول حفظ کامل آن نیستند. کشاورزان برای تولید به آب نیاز دارند، شهرها به‌دنبال رشد جمعیت و توسعه‌اند، صنایع از منابع طبیعی منطقه تغذیه می‌کنند و دولت باید میان این منافع متعارض تعادل برقرار کند. در طرف دیگر، منافع حفظ دریاچه تا حد زیادی بلندمدت و عمومی‌اند؛ از جمله هوای سالم‌تر، زیست‌بوم پایدارتر، حفظ پرندگان مهاجر، کاهش گردوغبار و استمرار فعالیت‌های اقتصادی.

اینجاست که مسئله‌ای کلاسیک در اقتصاد منابع طبیعی شکل می‌گیرد: ممکن است تصمیمی که برای هر فرد یا گروه به‌تنهایی منطقی به‌نظر می‌رسد، در مجموع به نتیجه‌ای منجر شود که برای همه زیان‌بار است. هر مصرف‌کننده‌ای می‌تواند استدلال کند که سهم خودش از مصرف آب آن‌قدر کوچک است که تعیین‌کننده سرنوشت دریاچه نیست. اما وقتی میلیون‌ها تصمیم کوچک در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، نتیجه می‌تواند تغییر بزرگی در وضعیت یک منبع مشترک باشد.

بنابراین پرسش اصلی مستند «دریاچه» را می‌توان به شکلی گسترده‌تر مطرح کرد: چرا وقتی جامعه می‌داند یک منبع طبیعی در حال نزدیک‌شدن به نقطه بحرانی است، تغییر رفتار تا این اندازه دشوار می‌شود؟ پاسخ را باید در فاصله میان منافع خصوصی و منافع عمومی، میان امروز و فردا و درنهایت، میان «دانستن» و «توانستن» جست‌وجو کرد.

 منبع مشترک

دریاچه نمک بزرگ را نمی‌توان فقط متعلق به یک فرد، یک صنعت یا حتی یک شهر دانست. این دریاچه بخشی از یک نظام طبیعی و اقتصادی گسترده است که بازیگران زیادی به آن وابسته‌اند. سه رودخانه اصلی به آن می‌ریزند و هیچ رودخانه‌ای از آن خارج نمی‌شود؛ بنابراین مقدار آبی که وارد حوضه می‌شود و نحوه مصرف آن پیش از رسیدن آب به دریاچه، نقشی تعیین‌کننده‌ در سرنوشت آن دارد.

همین ویژگی، مسئله را پیچیده می‌کند. اگر یک کشاورز از مقدار کمتری آب استفاده کند، منفعت اصلی این تصمیم ممکن است به شکل مستقیم نصیب خود او نشود. اگر یک شهروند مصرف آب شهری خود را کاهش دهد، نمی‌تواند انتظار داشته باشد که نتیجه این اقدام را فوری در سطح دریاچه ببیند. حتی اگر یک صنعت نیز مصرف خود را محدود کند، تاثیر آن در مقیاس کل حوضه ممکن است بسیار کوچک به‌نظر برسد. اما مجموعه این تصمیم‌ها اهمیت پیدا می‌کند. در چنین وضعیتی، اقتصاد با مفهومی روبه‌رو می‌شود که می‌توان آن را «مسئله منابع مشترک» نامید. استفاده یک بازیگر از یک منبع، می‌تواند مقدار یا کیفیت آن را برای دیگران کاهش دهد؛ درحالی‌که هزینه واقعی مصرف ممکن است به‌طور کامل بر دوش مصرف‌کننده نیفتد. بخشی از هزینه به جامعه، نسل‌های آینده یا حتی بخش‌های دیگری از اقتصاد منتقل می‌شود.

در مورد دریاچه نمک بزرگ، این مسئله ابعاد پیچیده‌تری هم دارد. خشک‌شدن دریاچه فقط از دست‌رفتن یک منظره طبیعی نیست. کاهش سطح آب می‌تواند زیستگاه پرندگان را محدود کند، شوری آب را افزایش دهد و با نمایان‌شدن بستر دریاچه، نگرانی‌هایی درباره گردوغبار و کیفیت هوا ایجاد کند. دولت یوتا نیز بر ارتباط میان سلامت دریاچه، کیفیت هوا، اکوسیستم، اقتصاد و کیفیت زندگی ساکنان تاکید کرده است.

درواقع، ارزش دریاچه را نمی‌توان با قیمت آبی که در آن وجود دارد اندازه‌گیری کرد. بخشی از ارزش آن در خدماتی نهفته است که مستقیم در بازار خریدوفروش نمی‌شوند؛ از جمله زیستگاه، تنوع زیستی، اثرگذاری بر اقلیم محلی و نقش آن در چرخه طبیعی منطقه. همین ویژگی موجب می‌شود تصمیم‌گیری درباره آن دشوار شود. بازار معمولاً برای کالاهایی که قیمت مشخص دارند، سیگنال نسبتاً روشنی می‌فرستد. اما وقتی بخشی از ارزش یک منبع طبیعی در قیمت بازار منعکس نمی‌شود، ممکن است مصرف بیش‌ازحد آن از دید هر بازیگر منفرد منطقی به‌نظر برسد.

مستند این مسئله را از زاویه‌ای انسانی‌تر دنبال می‌کند. فیلم در کنار دانشمندان، سراغ کسانی می‌رود که تلاش می‌کنند بحران را از سطح داده و پژوهش به سطح تصمیم سیاسی و اجتماعی منتقل کنند. از جمله شخصیت‌های برجسته فیلم، بانی بکستر، میکروبیولوژیست؛ بن ابوت، بوم‌شناس؛ کوین پری، استاد علوم جوی و برایان استید، کمیسر دریاچه نمک بزرگ هستند. پیام اساسی آنها ساده، اما دشوار است: برای نجات دریاچه، آگاهی به‌تنهایی کافی نیست؛ آب باید واقعاً به دریاچه برسد.

 بازنده امروز

یکی از مهم‌ترین دلایل دشواری حل بحران‌های محیط‌زیستی، تفاوت میان زمان هزینه و زمان منفعت است. کاهش مصرف آب ممکن است همین امروز هزینه داشته باشد. یک کشاورز ممکن است برای تغییر روش آبیاری یا کاهش سطح زیر کشت، درآمدی را از دست بدهد. یک شهر ممکن است برای محدودکردن مصرف آب با نارضایتی عمومی روبه‌رو شود. یک صنعت ممکن است برای کاهش مصرف یا تغییر فناوری، هزینه سرمایه‌گذاری بپردازد. اما سود چنین کارهایی ممکن است سال‌ها بعد خود را نشان دهد و حتی اگر محقق شود، میان میلیون‌ها نفر توزیع خواهد شد. این عدم تقارن، انگیزه اقدام فوری را کم می‌کند. برای سیاست‌گذار نیز مسئله ساده نیست. سیاست‌هایی که مصرف آب را محدود می‌کنند، ممکن است در کوتاه‌مدت برای گروه‌هایی هزینه ایجاد کنند که حضور سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی مشخصی دارند. در مقابل، منفعت نجات دریاچه ممکن است بسیار پراکنده باشد. مردم شاید بدانند که حفظ دریاچه اهمیت دارد، اما هزینه هر تصمیم مشخص را ملموس‌تر از منفعت بلندمدت آن احساس کنند.

در چنین وضعیتی، تاخیر می‌تواند به یک انتخاب سیاسی و اقتصادی تبدیل شود؛ نه لزوماً به این دلیل که کسی خواهان نابودی دریاچه است، بلکه به این دلیل که هزینه اقدام امروز واضح است و هزینه بی‌عملی در آینده ظاهر می‌شود. این همان نقطه‌ای است که بحران محیط‌زیستی به مسئله اقتصاد سیاسی تبدیل می‌شود.

دریاچه نمک بزرگ برای کشاورزی، صنعت، شهرها و فعالیت‌های اقتصادی منطقه اهمیت دارد. براساس اطلاعات دولت یوتا، کشاورزی سهم بزرگی از برداشت‌های آب ایالت دارد و در حوضه دریاچه نیز صدها شرکت آبیاری در کنار شهرها، مناطق حفاظت آب و دیگر مصرف‌کنندگان فعالیت می‌کنند. بنابراین هیچ راه‌حل ساده‌ای وجود ندارد که فقط با تغییر رفتار یک بخش بتواند بحران را حل کند. خود دولت یوتا نیز در برنامه راهبردی دریاچه بر مشارکت و حفاظت آب در بخش‌های شهری، صنعتی و کشاورزی تاکید کرده است.

در همین‌جا، یک بحران محیط‌زیستی به مسئله اعتماد نیز تبدیل می‌شود. اگر کشاورزان تصور کنند شهرها باید ابتدا مصرف خود را کاهش دهند، اگر شهرها معتقد باشند صنعت باید سهم بیشتری بپردازد و اگر صنایع تصور کنند مقررات جدید آنها را نسبت به رقبا در موقعیتی نامناسب قرار می‌دهد، همکاری دشوار می‌شود. هر گروه می‌تواند دلیل موجهی برای انتظار از دیگران داشته باشد. اما دریاچه منتظر حل این اختلافات نمی‌ماند.

تبدیل آگاهی به نهاد

شاید مهم‌ترین نکته‌ای که مستند مطرح می‌کند این باشد که آگاهی عمومی، هرچقدر هم گسترده باشد، بدون نهادهای مناسب الزاماً به تغییر رفتار منجر نمی‌شود. در سال‌های اخیر، یوتا تلاش کرده است بخشی از این فاصله را کاهش دهد. قانون‌گذاری جدید، ایجاد دفتر کمیسر دریاچه نمک بزرگ و تدوین برنامه راهبردی، نمونه‌هایی از تلاش برای تبدیل بحران به یک مسئله نهادی و قابل مدیریت هستند. در سال ۲۰۲۳، مجلس قانون‌گذاری یوتا ایجاد دفتر کمیسر را تصویب کرد و برنامه راهبردی دریاچه نیز بر هماهنگی میان دستگاه‌ها، استفاده از داده و علم، تامین پایدار آب و حفاظت در بخش‌های مختلف تاکید می‌کند.

حتی تعریف دوباره برخی قواعد می‌تواند اهمیت داشته باشد. برای مثال، در یوتا ارسال آب به دریاچه یک «مصرف مفید» در نظر گرفته شده است؛ تغییری که می‌تواند ساختار انگیزشی تصمیم‌گیری درباره آب را تغییر دهد. اقداماتی دیگر نیز برای اندازه‌گیری مصرف آب و ایجاد سازوکارهایی برای انتقال آب کشاورزی به دریاچه در حال پیگیری است.

در سپتامبر ۲۰۲۵، رهبران یوتا «منشور دریاچه نمک بزرگ ۲۰۳۴» را امضا کردند و از تعهدهای خصوصی به ارزش ۲۰۰ میلیون دلار خبر دادند. دولت ایالت همچنین اعلام کرد بیش از ۲۸۸ هزار ایکرفوت آب، که پیش از آن به دریاچه اختصاص نداشت، در سه سال گذشته به آن اختصاص یافته است.

این اقدامات به‌معنای پایان بحران نیستند و حتی نمی‌توان از آنها نتیجه گرفت که مشکل حل شده است. اما اهمیت آنها در این است که نشان می‌دهد عبور از مرحله هشدار و رسیدن به مرحله اقدام، نیازمند ساختارهایی است که همکاری را امکان‌پذیر کنند. درنهایت، نجات یک منبع مشترک مستلزم آن است که جامعه بتواند منافع فردی را با منفعت جمعی هماهنگ کند؛ نه اینکه فقط از افراد بخواهد برای خیر عمومی از منافع خود چشم‌پوشی کنند.

هزینه انتظار

شاید بزرگ‌ترین هزینه بحران‌های محیط‌زیستی، خود بحران نباشد، هزینه‌ای باشد که جامعه برای به تعویق‌انداختن تصمیم‌گیری می‌پردازد. هرچه یک اکوسیستم بیشتر به نقطه بحرانی نزدیک شود، گزینه‌های پیش‌رو محدودتر و هزینه مداخله بیشتر می‌شود. اقدام زودهنگام ممکن است به‌معنای تغییر تدریجی الگوهای مصرف، سرمایه‌گذاری در فناوری‌های جدید، اصلاح مقررات یا ایجاد مشوق‌های اقتصادی باشد. اما زمانی که بحران عمیق‌تر می‌شود، همان جامعه ممکن است مجبور شود برای بازگرداندن شرایط گذشته هزینه بسیار بیشتری بپردازد؛ آن هم در حالی که بخشی از خسارت دیگر جبران‌شدنی نیست.

در مورد دریاچه نمک بزرگ، این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد. این دریاچه در سال ۲۰۲۲ به پایین‌ترین سطح تاریخی ثبت‌شده خود رسید و حدود ۸۰۰ مایل مربع از سطح آن باقی مانده بود. کاهش سطح آب تنها یک عدد آماری نیست؛ با افزایش شوری، از دست‌رفتن زیستگاه و نمایان‌شدن بستر دریاچه، پیامدهای محیط‌زیستی و اقتصادی نیز گسترده‌تر می‌شوند.

«دریاچه» دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند. فیلم نمی‌گوید دریاچه در حال خشک‌شدن است، بلکه نشان می‌دهد چرا تبدیل این واقعیت علمی به تصمیم جمعی تا این اندازه دشوار است. فیلم، در کنار بحران محیط‌زیستی، داستان تلاش افرادی را روایت می‌کند که می‌کوشند سیاست، علم، جامعه و منافع اقتصادی را در یک مسیر مشترک قرار دهند. سایت رسمی فیلم نیز بحران را نتیجه دهه‌ها شکل‌گیری مسئله و ترکیبی از بوروکراسی، بی‌تفاوتی و فشارهای اجتماعی و اقتصادی توصیف می‌کند. بن ابوت در یک جمله کلیدی می‌گوید، دریاچه در برابر پول، پادکست یا حتی فیلم واکنش مستقیم نشان نمی‌دهد؛ آنچه برای دریاچه اهمیت دارد، آب است. این جمله درواقع فاصله میان توجه عمومی و اقدام واقعی را نشان می‌دهد. می‌توان درباره بحران صحبت کرد، مستند ساخت، پژوهش منتشر کرد و کمپین راه انداخت؛ اما درنهایت، یک اکوسیستم با میزان واقعی آب، کیفیت آب و شرایط فیزیکی خود واکنش نشان می‌دهد.

به همین دلیل، داستان دریاچه نمک بزرگ را نمی‌توان فقط داستان شکست یا موفقیت یک سیاست دانست. این داستان، آزمایشی برای ظرفیت یک جامعه در حل مسئله‌ای است که هیچ فرد یا نهادی به‌تنهایی نمی‌تواند آن را حل کند. از این منظر، «مرگ آگاهانه» شاید تعبیر مناسبی برای توضیح تناقض اصلی بحران‌های محیط‌زیستی باشد؛ نه به این معنا که جامعه به‌عمد یک منبع طبیعی را نابود می‌کند، به این معنا که آگاهی از خطر، بدون سازوکار مناسب برای حرکت جمعی، می‌تواند بی‌اثر بماند.

این مسئله فقط مربوط به یوتا نیست. دریاچه ارومیه، تالاب‌ها، رودخانه‌ها و سفره‌های آب زیرزمینی در نقاط مختلف جهان نیز نمونه‌هایی از همین چالش را پیش‌روی جوامع قرار داده‌اند. در همه این موارد، پرسش این نیست که «چه اتفاقی افتاده است»، باید پرسید چرا با وجود هشدارهای علمی، تغییر رفتار دشوار است و چرا تصمیم‌گیری اغلب تا زمانی پشت گوش انداخته می‌شود که هزینه اصلاح بحران از هزینه پیشگیری بسیار بیشتر شده باشد.

دریاچه نمک بزرگ هنوز موضوع یک داستان تمام‌شده نیست. تلاش‌های سیاسی، علمی و اقتصادی برای بازگرداندن آب به آن ادامه دارد و هدف‌هایی برای افزایش سطح آب در سال‌های آینده مطرح شده است. مستند نیز درنهایت پاسخ قطعی به مسئله نمی‌دهد، فقط مخاطب را در برابر یک پرسش دشوار قرار می‌دهد: وقتی همه می‌دانند یک منبع مشترک در حال نزدیک‌شدن به نقطه خطر است، آیا جامعه می‌تواند پیش از آنکه انتخاب‌هایش محدود شود، خود را برای حرکت جمعی سازمان دهد؟

شاید ارزشمندترین درس بحران دریاچه همین باشد. مسئله همیشه نداشتن دانش نیست. گاهی دانش وجود دارد، هشدار وجود دارد و حتی توافقی کلی درباره خطر نیز وجود دارد؛ آنچه کم است، سازوکاری است که بتواند این آگاهی را به تصمیم، تصمیم را به رفتار و رفتارهای پراکنده را به نتیجه‌ای جمعی برساند.

و شاید تفاوت میان نجات یک دریاچه و تماشای مرگ تدریجی آن، دقیقاً در همین فاصله کوتاه میان دانستن و عمل‌کردن نهفته باشد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها