کتاب و جنگ
کتابفروشیها در بحران چه سرنوشتی پیدا میکنند؟
عمید پورغفارمغفرتی/ موسس و مدیر کتاب توکای فومن
شاید تصور کنید طرح این مسئله در این زمانه جنگ و تورمهای روزافزون، مشابه پرداختن به کالایی لوکس باشد، اما در این مقال قرار بر نکوهشهای مداوم کتاب نخواندن و گرانی آن و پایین بودن سرانه مطالعه در ایران نیست، بلکه کوششی در جهت روشن کردن وجوهی دیگر از کتاب در ایام بحران و جنگ است.
آلن تورِن در قسمتی از کتاب «تاریخ اجتماعی آینده» و در فصل فعالیتهای اوقات فراغت، مشارکت اجتماعی و نوآوری فرهنگی، میگوید: «رفتار فرهنگی هم با تبلیغات و هم در سطح اجتماعی تعیین میشود. نقش خاص و محدود افراد در گروههایی که به آنها تعلق دارند، این اجازه را به افراد میدهد که مدت بیشتری از علایق شخصی خود رضایت داشته باشند. این امر فرصت فرار از محدودیتهای زندگی اجتماعی را میدهد. هرچه مدت کار کاهش یابد، این حوزه از رفتار کنترلنشده اجتماعی افزایش خواهد یافت. با توجه به سطح تحصیلات و درآمد فرد، هم با فرار از مکان و هم زمان، وقت او وقف فعالیتهای آرامشبخش یا رهاییساز از فشارهای اجتماعی و فرهنگی خواهد شد.
طبقهبندی اجتماعی فعالیتهای اوقات فراغت میتواند به این شکل جمعبندی شود: در پایینترین سطوح افرادی هستند که دارای پایینترین میزان درآمدند که در مناطق حاشیهای که مشخصهاش فروپاشی فضای فرهنگی پیشین است زندگی میکنند- کارگران مهاجر از فضای فرهنگی کاملاً متفاوت، کارگران صنایع روبه افول، کارگران روزمزد مسن و درجه پایین که سعی میکنند از خود با حفظ پیوندهای خانوادگی محافظت کنند. در سطحی بالاتر تعداد زیادی از کارگران عرصه تولید حضور دارند که در فرهنگ جمعی جز با خرید محصولات و تماشاگر بودن و فرار از گروههای اولیه برای محافظت از خود، مشارکت نمیکنند. بالاتر از آنها افرادی هستند که کار آنها از طریق یک تابع و رتبه در یک سازمان تعریف میشود. این گروه بیش از همه مستعد تاثیر از پیامهای فرهنگی دستهبندیشده هستند.

برای این گروه، ارتقا، تحرک و تقلید از گروههای بالاتر اهداف اصلی هستند. درنهایت در رأس، کسانی را داریم که در حوزه مدیریت و دانش حضور دارند و «نگران وضعیت» خود نیستند و سبک اشرافی زندگی را پرورش میدهند: فعالیت فرهنگی دلخواه، آزادی تحرک در هر زمان و مکان و علاقهمند به جستوجوی تجربیات فرهنگی جدید. این دستهبندی سریع حداقل نشان میدهد که فرهنگ جمعیِ مناسب نه به معنی برابری مصرف فرهنگی است نه شکلگیری فعالیت فراغتِ مستقل از فعالیت حرفهای. فعالیتهای مصرفگرا، همچون فعالیتهای اوقات فراغت، بیشتر با نظر جامعه برچسب میخورد! نوآوری در گروههای بالا متمرکز شده است. این ادغام فرهنگی لزوماً محدودکننده نیست. این مسئله تنها در صورتی حادث میشود که قدرت سیاسی متمرکز طبق یک ایدئولوژی صریح بر همه تولیدات فرهنگی حاکم باشد.»
از آلن تورِن وام گرفتیم تا گفتارش را بابت مسیری که انسان برای فعالیتهای فرهنگی در جوامع پساصنعتی طی کرده تا حدی به ایرانِ امروز احضار کنیم و انطباقی با بومیسازی این موضوع در جامعه معلقمان در مسیر توسعه ایجاد کنیم. تئاتر، سینما، کتابخوانی، شبهای شعر، مجلات و... جملگی به بیان ساده، اماکن یا رویدادهایی را تداعی میکنند که مربوط به قشر متوسط در هر جامعهای است و این سخن نه در این زمان، بلکه از دیرباز به عموم جوامع قابل تعمیم است.
هرگاه در جستوجوی احوال یک جامعه باشیم آن را علاوهبر شاخصهای رسمی مرتبط با اقتصاد و رفاه اجتماعی و آزادی، از طریق استقبال یا عدم استقبال در این محافل نیز میتوان بهنوعی رصد کرد. یعنی در سنجش غیررسمی کیفیت اندیشه و روان یک جامعه، آن را در تعدد، تکثر یا غنای مجامع مرتبط با حوزههای فرهنگ و هنر یک شهر و دیار میتوان جستوجو کرد. در جوامعی مشابه ما، این فضاهای مستقل، بهنوعی کارکردهایی دیگر را بر عهده داشته است، بهطوری که بیراه نیست اگر بگوییم اینجا قلب تپنده جامعه برای تمرین آگاهی و اندیشیدن بوده تا بهصورت مویرگی آن را در کالبد کل جامعه توزیع کند، بدون اینکه فرد یا افرادی چنین رسالتی را بر عهده آنها گمارده باشند، اما ذات این امر چنین مینماید. پس اگر در تعریف احوال طبقه متوسط چنین ویژگیهایی را بپذیریم یعنی مترادف دانستن این لایه با مجاهدتها و ممارستهای فرهنگی و ادبی در سطوح مختلف، بهنحوی گام نخست را در طرح مسئله برداشتهایم. در ادامه، الگوی قراردادی میان خودمان را بهنوعی روی جامعه و اوضاع کنونی خودمان قرار خواهیم داد تا نسبت امروز خودمان با مسئله مذکور را تا حدی ترسیم کنیم.
در گذشته هر کس به سهم خود، زوال بسیاری از شاخههای گفتهشده را هشدار داده بود، ولیکن با تلاش کلونی درون مردم و به دور از عدم توجه صاحبان تصمیم، هر بار مرگ یا نابودی آن به تعویق افتاد و شاید علاوهبر سطح دغدغهمندی، همچنان وضعیت اقتصاد، امکان خودگردانیهای فرهنگی را برای علاقهمندانش اجازه میداد تا اینکه به سالهای 1404 و 1405 و متعاقباً وضعیت بیسابقه کشور در مورد گرانیِ روزافزون، تورم، اعتراضات و جنگ رسیدیم. جستاری که در ادامه میخوانید تجربه مستقیم یک کتابفروشی در جغرافیایی دور از تهران و غیر از مراکز استانهاست و یقین است در میان موضوعات مطرحشده، به خاستگاه اصلی فرهنگ، یعنی کتاب خواهیم پرداخت.
در گذشته همواره صحبتهایی بابت گران بودن کتاب شنیده میشد. اگر این گذشته را قبل از ۱۴0۴ در نظر بگیریم در قیاس با سطح درآمدی و قیمت کتابها میتوان گفت چنین ادعایی از ریشه غلط بوده و احتمالاً سادهترین بهانه محاورهای برای کتاب نخواندن افراد بود. گرچه در کلیت موضوع نمیتوان خُردهای به جماعت ایرانی وارد دانست، چون تا جایی که به خاطر داریم هیچ وقت بابت این مسئله، ارزشگذاری و فرهنگسازی، چه در سطح مدارس و چه در سنجش افراد برای مناصب علمی، آموزشی و اداری صورت نگرفته است و معیارها مسیر دیگری را طی کردهاند. اما در مورد گرانی بعد از ۱۴۰۴، بهخصوص ۱۴۰۵ این افزایش وحشتناک و غیرمنطقی کاملاً محسوس و ملموس است، بهطوری که میتوان ادعا کرد از دسترس بیش از ۸۰ درصد جمعیت مستقل کشور خارج شده است.
بااینحال چرا کتاب در زمانه بحران مورد استقبال قرار گرفت؟
دو گزاره در اینجا مورد توجه است. گزاره اول را با نگاه خوشبین میتوان عنوان کرد و آن شکل مرجعیت کتاب برای افراد در مواجهه با هرگونه سختی در زندگی است و برای افراد در آن زمانه، نقش پناهگاه را ایفا میکند. این موضوع را در کرونا، اعتراضات، جنگ، سوگها، طلاق، تورم و... میتوان مورد توجه قرار داد (در اینجا مقصود، یکسان جلوه دادن مشکلات با یکدیگر نیست و قطعاً دارای وزنهای متفاوت و گاه فاحش با یکدیگرند)، چون با بررسی میزان فروش کتاب در بزنگاههایی که اشاره شد به آماری بسیار متفاوت با شرایط عادی خواهیم رسید و افزونبر کمیت موضوع از طریق استعلام از مراکز توزیع عمده (موسسههای پخش: گسترش، ققنوس، چشمه، صدای معاصر و...) و کتابفروشیها، به وضعیت قابل تامل دیگر یعنی عناوین درخواستی در این ایام میرسیم. موضوعات درخواستی عمدتاً گویای ذائقه افراد و تمایل ایشان به فهم و درک بهتر موضوعات در آن وضعیت از طریق کتاب است.
از عناوینی همچون «چرا ملتها شکست میخورند» و «راه باریک آزادیِ» دارون عجم اوغلو و همکارانش، «قدرت بیقدرتان» واتسلاو هاول، «قلعه حیوانات» و «1984» جرج اورول، کتاب «آشوب» و «اسلحه، میکروب و فولاد» جَرِد دایموند و «قبیله علیه آزادی» ماریو بارگاس یوسا گرفته تا انواع کتابهای مرتبط با حوزه علوم اجتماعی یا آثار داستایوفسکی، ژان پل سارتر، آلبر کامو و صادق هدایت و عباس معروفی در ادبیات!
گزاره دوم قطع شدن اینترنت است. با قطع شدن اینترنت عملاً جامعه ایرانی به گذشته تبعید شد، عدم دسترسی آزاد به شبکههای مجازی با افزایش تقاضای کتاب روبهرو شد. حال این دلیل را اگر آمران قطع اینترنت بخوانند ممکن است بر عمل خود ردی از حلالیت بیابند، درحالیکه اینطور نیست و در اینجا میخواهیم عوامل تعیینکننده این فرازوفرودهای کاذب را بهنوعی شناسایی کنیم. اما آنچه در میانِ هر دو گزاره واجد اهمیت است پررنگ شدن علاقهمندی به منابع علوم انسانی اعم از تاریخ، جامعهشناسی، علوم سیاسی و... در بازههای زمانی مدنظر است و این گرایش به علوم انسانی در بحرانها موضوع بسیار مهمی برای تحقیقات آتی محسوب میشود. به این دلیل که در شرایط عادی و در سبد فروش کتابفروشیها، شاخههای علوم انسانی در پایینترین رده خرید مخاطبان قرار داشته و فقط در این زمانه با فاصلهای ملموس با سایر موضوعات، در صدر جدول جای میگیرد. در بررسی نقش کتابفروشیها در جنگ و بحران؛ باید گفت که علاوهبر اهمیت خود کتاب، ارزش کتابفروشیهای معدودی را که در سراسر کشور وجود دارند و تاکنون تعطیل نشدهاند نباید نادیده بگیریم، بهطوری که این مکانها در اوضاع ناامن جنگ برای بسیاری از مردم، بهویژه کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان جایگاهی فراتر از یک فروشگاه داشته و افراد نوعی امنیت ناپدیدشده را برای دقایق یا ساعتی در آنجا پیدا کرده و در مورد درد و سوگ اجتماعی موجود با دیگران به گفتوگو نشسته و در جهت تقویت ذهن و روان مراجعان، بهویژه افراد جنگزده نقشی انکارناپذیر ایفا کردهاند که با توجه به سیر تعطیلی کتابفروشیها در این روزها به ماهیت این مکانها، سوای کالاهای قابل عرضه در آن باید پرداخت.
روزگار کتاب در ماههای اخیر؛ با توجه به سختیهای بسیار از گذشته، نهتنها ارتقا یا اعتلایی در این زمینه نداشتهایم، که سقوط اقتصادی جامعه، ساکنان فرهنگ را به پایینترین سطح هِرَم آبراهام مازلو (یعنی سطح تامین کالاهای اساسی و بدیهی) رساند. پس یعنی با وجود این تورمهای روزشمار چنین لایهای در جامعه ما جلوه بیرونی نخواهد داشت و از مسیر سربالایی پیمودهشده در سالیان گذشته، به ابتدای آن سقوط کردهایم و کتاب در حال از دسترس خارج شدن کامل است و عملاً از سبد مصرفی خانوار ایرانی خروج اجباری داشته است. از سوی دیگر قیمتها تا ۱۰ برابر افزایش را شاهد بوده که با درج کیوآر کد بهجای قیمت، این مورد گرچه به نفع کتابفروشی بهنظر میرسد و از خسرانِ روزمره در قبال سرمایهگذاری از سوی کتابفروشیها جلوگیری کرده است، اما افزایش قیمت مستمر از سوی ناشر بهدلیل بالا رفتن قیمت کاغذ و همچنین کمبود آن، به کاهش چشمگیر خرید منجر شده است و عملاً هیچگونه پویایی بهمثابه کسبوکار در میان نیست. ازاینرو ناشران درصدد تعدیل ساختارهای سختافزاری و نرمافزاری خود برآمدهاند. بهطوری که انتشار هر سری کتاب به چندصد نسخه در کشور محدود شده و بسیاری از انتشارات کتابهای درخواستی را به شکل سفارشی چاپ میکنند و آن منابع اگر از قبل در کتابفروشیها وجود نداشته باشد، دیگر، فیزیک آن در عرصه عموم وجود نخواهد داشت و این یعنی تنها در دسترس عدهای اندک خواهد بود. علاوهبر موارد برشمرده یکی دیگر از آفات جدید در عرصه نسخههای فیزیکی در زمانه گرانیِ کتاب، وجه تزیینی آن بهجای اهتمام به محتوای آن است، چون قدرت خرید آن در اختیار برخی متمولانی است که برای دکور منازل خود آنها را خریداری میکنند تا از رنگهای متنوع عطف کتابها برای طراحی داخلی منازل جدید بهرهمند شود و یک نوع شیءانگاریِ ابزاری همچون پرده یا کاغذ دیواری را داراست و تاثیری در سرانه مطالعه مملکت ندارد. حال در منظر پایانی، اگر درنگی بر اثر مالکیت شخصی یا استیجاری داشته باشیم بهسادگی قابل درک است که کتابفروشیهای مستاجر بهدلیل افزایش افسارگسیخته قیمت اجاره، راهی جز تسلیم شدن ندارند تا زودتر از ضرر مضاعف جلوگیری کنند و این مسئله برای کتابفروشیهای مالک به شکل دیگری خود را نشان میدهد که دیر یا زود و در جهت بقای اقتصاد خانوارها به تغییر شغل یا اجاره مکان کتابفروشی رو خواهند آورد. یادمان باشد در این سالها نیز، کتابفروشیها به مدد ترکیب آن با بخش تحریر، اقلام هنری، اکسسوری، کافهها و... تا حدی سرپا مانده بودند و تقریباً مکانی فقط برای فروش کتاب در کشور باقی نمانده است، مگر اینکه طیف محدودی با تمکن مالی مطلوب و در جهت برآورده کردن آرزوهایشان، چراغ این مکانهای آگاهیبخش را روشن نگه دارند.
حال تمام این موارد از سطوح پایین و نزدیک به مصرفکننده گزارشی را ارائه میدهد، درحالیکه در سطوح بالاتر در صنعت نشر و توزیع، وخامت اوضاع گریبان همه را گرفته، بهطوری که تعدیل نیروها آغاز شده و بیکاری گسترده برای دستاندرکاران این صنعت بهدنبال داشته است. افرادی که عمر خود را در این صنعت سپری کردهاند، با این شرایط، چگونه باید ادامه حیات بدهند، درحالیکه تجربیات این افراد تنها معطوف به این صنعت و اقمار آن بوده است. پرسشی که مانند هزاران پرسش دیگر و در بحران صنایع مختلف، هیچ اراده و مسئولیتی برای پاسخگویی به آن وجود ندارد.
دیدگاه تان را بنویسید