انرژی در چهار راه
تحریم و حکمرانی چگونه آینده انرژی ایران را شکل میدهند؟
آزاده خرمیمقدم/ نویسنده نشریه
در اتاق هیاتمدیره، پرسش روی کاغذ ساده بهنظر میرسد: سال آینده چه اتفاقی میافتد؟ اما در اقتصادی که همزمان با تحریم، نوسان قیمت انرژی، تغییرات فناوری، فشارهای ژئوپلیتیک و عدم تعادل عرضه و تقاضای انرژی روبهرو است، پاسخ دیگر در یک جدول فروش یا یک پیشبینی قیمت خلاصه نمیشود. ممکن است شرکتی برای افزایش تولید برنامهریزی کرده باشد، اما بازار تغییر کند. ممکن است سرمایهگذاری که امروز منطقی بهنظر میرسد، در چند سال آینده دیگر اولویت نداشته باشد. ممکن است فناوری تازهای وارد میدان شود و تمام محاسبات مربوط به تقاضای انرژی را جابهجا کند. در چنین وضعیتی، شاید پرسش مهمتر از اینکه «آینده چه خواهد شد؟»، این باشد که چه آیندههایی ممکن است از راه برسند؟ این همان نقطهای است که پژوهش «برنامهریزی سناریویی مشارکتی برای حکمرانی انرژی در شرایط عدم قطعیت: بینشهایی از ایران» نوشته رضا حافظی و زهره رحیمیراد از آن آغاز میکند. پژوهشگران بهجای اینکه یک پیشبینی قطعی از آینده انرژی ایران ارائه کنند، چهار آینده محتمل را در برابر ایران قرار میدهند؛ چهار آیندهای که نتیجه ترکیب دو عامل اساسیاند: عملکرد اقتصاد جهانی و نحوه حکمرانی بازار انرژی.
پژوهشگران برای ساختن این تصویرها از آینده، به یک پیشبینی واحد تکیه نکردهاند. آنها ابتدا روندها و سناریوهای مختلف جهانی انرژی را بررسی کرده و سپس با استفاده از نظر متخصصان و توجه به شرایط خاص ایران، نیروهای اثرگذار و عدم قطعیتهای مهم را شناسایی کردهاند. هدف، پیشگویی نبود. سناریوها قرار است به تصمیمگیرنده نشان دهند که اگر شرایط به شکلهای متفاوتی تغییر کند، چه مسیرهایی ممکن است پیشروی اقتصاد انرژی قرار گیرد. به همین دلیل، چهار آیندهای که مقاله ترسیم میکند، چهار پیشبینی قطعی نیستند؛ بلکه چهار تصویر از جهانیاند که میتواند تحت ترکیبهایی متفاوت از رشد اقتصادی، حکمرانی انرژی، فناوری، همکاری بینالمللی و تنشهای ژئوپلیتیک شکل بگیرد.
در این میان، ایران ویژگیهایی دارد که اهمیت این سناریونویسی را بیشتر میکند: وابستگی به سوختهای فسیلی، ساختار دولتی انرژی، بازارهای داخلی کمرقابت، تحریمهای بینالمللی و عدم تعادل مزمن میان عرضه و تقاضای انرژی. بنابراین آینده، فقط از بیرون به ایران تحمیل نمیشود. نحوه حکمرانی داخلی، وضعیت اقتصاد جهانی و شکل ارتباط کشور با جهان میتوانند تعیین کنند که یک تحول جهانی، در ایران به چه نتیجهای برسد. و همینجا چهار داستان آغاز میشوند. اهمیت این رویکرد در این است که عدم قطعیت را از یک مانع به ابزاری برای تصمیمگیری تبدیل میکند. وقتی آینده قابل پیشبینی دقیق نیست، تصمیمگیرنده میتواند بهجای شرطبندی بر یک مسیر مشخص، پیامدهای چند مسیر متفاوت را از پیش بررسی کند. برای سیاستگذار، این یعنی سنجیدن پیامدهای تغییر در ساختار حکمرانی، روابط بینالمللی و ترکیب منابع انرژی؛ و برای بنگاه، یعنی توجه به اینکه تغییرات اقتصاد جهانی یا سیاست انرژی چگونه میتواند هزینه، سرمایهگذاری، تقاضا و فرصتهای بازار را دگرگون کند. بنابراین سناریوها قرار نیست بگویند کدام آینده رخ خواهد داد؛ قرار است نقاط آسیبپذیر و فرصتهای هر مسیر را آشکار کنند تا تصمیمها انعطافپذیرتر شوند.
سناریوی نخست؛ روزهای روشن
در سناریوی نخست، نامی امیدوارکننده وجود دارد:
Bright Times یا «روزهای روشن». اقتصاد جهانی در مسیر رشد قرار گرفته است. فشارهای ژئوپلیتیک کاهش یافته و همکاری بینالمللی تقویت شده است. حکمرانی انرژی همچنان متمرکز است، اما محیط بینالمللی باثباتتر شده و همکاری، بهجای رقابت، به یکی از نیروهای اصلی اقتصاد انرژی تبدیل شده است. در این تصویر، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر فرصت بیشتری پیدا میکند و همزمان سوختهای فسیلی نیز بهطور کامل از معادله حذف نمیشوند. مسئله اصلی، ایجاد تعادل میان توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، درآمدهای نفتی و تعهدات کاهش انتشار کربن است. یک عامل دیگر هم بهتدریج اهمیت بیشتری پیدا میکند: هوش مصنوعی. گسترش هوش مصنوعی، پردازش داده و دیجیتالی شدن اقتصاد، تقاضا برای برق را افزایش میدهد. بنابراین حتی در جهانی که تقاضا برای نفت ممکن است تحت تاثیر گذار انرژی تغییر کند، رشد مصرف برق میتواند بخش دیگری از معادله انرژی را بزرگتر کند. در چنین آیندهای، سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر و فناوریهای کاهش کربن از نظر اقتصادی و سیاسی امکانپذیرتر میشود. رشد اقتصادی منابع بیشتری برای چنین سرمایهگذاریهایی فراهم میکند و همکاری بینالمللی نیز مسیر انتقال فناوری و سرمایه را هموارتر میکند. اما حتی این تصویر روشن هم بدون مسئله نیست. رشد تقاضای برق، سرعت توسعه فناوریهای سبز و نسبت میان انرژیهای تجدیدپذیر و سوختهای فسیلی همچنان محل عدم قطعیت باقی میمانند. پس «روزهای روشن» بهمعنای پایان ریسک نیست. فقط جنس ریسک تغییر میکند.
سناریوی دوم؛ دولت بزرگ
حالا همان جهان را یک بار دیگر تصور کنیم؛ اما اینبار خبری از رشد اقتصادی نیست. سناریوی دوم، Big Government/ Cash Cow، جهانی را ترسیم میکند که اقتصاد در آن دچار رکود یا ایستایی است و حکمرانی انرژی همچنان متمرکز باقی مانده است. در این شرایط، اولویتها تغییر میکنند. وقتی منابع اقتصادی محدودتر میشوند، سیاستگذار ممکن است بیش از آنکه بهدنبال توسعه گسترده انرژیهای تجدیدپذیر باشد، بر امنیت انرژی، قابل پرداخت بودن انرژی یا affordability و بهرهوری سوختهای فسیلی تمرکز کند. در این سناریو، سرمایهگذاری به سمت افزایش بهرهوری سوختهای فسیلی و انرژی هستهای حرکت میکند و جاهطلبیهای مربوط به توسعه انرژیهای تجدیدپذیر کاهش مییابد. این نکته یکی از یافتههای مهم پژوهش است. رشد اقتصادی فقط یک متغیر اقتصادی نیست؛ میتواند دامنه انتخابهای سیاست انرژی را نیز تغییر دهد. در سناریوهای همراه با رشد اقتصادی، سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر و فناوریهای کاهش کربن آسانتر و از نظر سیاسی جذابتر میشود. اما در شرایط رکود، امنیت انرژی و تامین مقرون بهصرفه انرژی میتواند در اولویت قرار گیرد و برنامههای انرژی تجدیدپذیر به حاشیه رانده شوند. برای یک بنگاه، معنای این تغییر لزوماً این نیست که یک فناوری یا یک صنعت مشخص برنده خواهد شد. مقاله چنین حکمی نمیدهد. آنچه تغییر میکند، زمین بازی است. در یک اقتصاد در حال رشد، سرمایهگذاری و فناوری میتوانند موتور تحول باشند. در اقتصادی که با رکود دستوپنجه نرم میکند، امنیت و تامین انرژی ممکن است وزن بیشتری پیدا کند.
سناریوی سوم؛ اقیانوس سرخ
سناریوی سوم نام متفاوتی دارد: Red Ocean یا اقیانوس سرخ. اینجا اقتصاد جهانی همچنان در حال رشد است، اما حکمرانی انرژی از شکل متمرکز فاصله گرفته و بازارها رقابتیتر و غیرمتمرکزتر شدهاند. قیمت انرژی بیشتر در سطح منطقهای شکل میگیرد. رقابت بالا میرود. بخش خصوصی نقش بیشتری در بازار انرژی پیدا میکند و سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر و زیرساخت انتقال افزایش مییابد. فناوری در این سناریو نقش مهمی دارد. سرریزهای فناوری میتوانند نوآوری و بهرهوری را سرعت دهند و برقی شدن اقتصاد نیز تحت تاثیر نیروهای بازار، توافقهای زیستمحیطی و منافع مصرفکنندگان شتاب بگیرد. اما رقابت همیشه بهمعنای ثبات نیست. بازارهای منطقهای میتوانند نوسان ایجاد کنند. رقابت قیمتی ممکن است امنیت انرژی بلندمدت را با پرسش مواجه کند. حتی سرمایهگذاری ناکافی در زیرساختهای سوخت فسیلی میتواند در کوتاهمدت به بیثباتی منجر شود. در این آینده، شرکتها با بازاری روبهرو هستند که در آن نوآوری و سرمایهگذاری خصوصی اهمیت بیشتری پیدا کرده، اما همزمان عدم قطعیت بازار نیز افزایش یافته است. باز هم مسئله اصلی، پیشبینی یک برنده نیست. مسئله این است که وقتی قواعد بازار تغییر میکنند، چه میزان انعطاف برای ادامه مسیر وجود دارد؟
سناریوی چهارم؛ سرگیجه
درنهایت تاریکترین سناریو از راه میرسد: Vertigo یا سرگیجه. اقتصاد جهانی در مسیر نزولی قرار گرفته است. بازار انرژی بیش از پیش رقابتی و متلاطم میشود. تنشهای ژئوپلیتیک بالا میگیرد و جهان به سمت نوعی چندپارگی حرکت میکند. در چنین شرایطی، انرژی دیگر فقط یک نهاده تولید نیست؛ به مسئلهای برای بقا تبدیل میشود. ترکیب انرژی در این سناریو بیشتر به سمت سوختهای فسیلی، انرژی هستهای و زغالسنگ میرود. انرژیهای تجدیدپذیر که در سناریوهای رشد اقتصادی فرصت بیشتری برای توسعه داشتند، در اینجا زیر فشار قرار میگیرند. فقر انرژی افزایش مییابد. دسترسی به زیرساختهای دیجیتال نیز نابرابرتر میشود و فناوری، برخلاف تصویری که گاهی از آن بهعنوان نیرویی مستقل از سیاست و اقتصاد ساخته میشود، در اینجا خودش بخشی از نابرابری است. کشورها و مناطقی که نتوانند زیرساخت لازم برای پاسخ به تقاضای جدید برق و فناوریهای هوشمند را فراهم کنند، ممکن است از اقتصاد دیجیتال جهانی عقب بمانند.
مقاله از این وضعیت با مفهوم «شکاف انرژی دیجیتال» یاد میکند: شکافی میان کشورهایی که میتوانند برق و زیرساخت لازم برای فناوریهای هوشمند را تامین کنند و کشورهایی که از چنین ظرفیتی برخوردار نیستند. در سرگیجه، دیگر پرسش فقط این نیست که چه کسی سریعتر رشد میکند. سوال این است که چه کسی میتواند انرژی مورد نیاز خود را تامین کند.
متغیر همیشهحاضر
چهار سناریو در ظاهر با یکدیگر تفاوت زیادی دارند. یکی با رشد و همکاری تعریف میشود، دیگری با رکود و تمرکز دولتی؛ یکی با رقابت بازارها و دیگری با بحران و چندپارگی. اما یک عامل در همه آنها حضور دارد: برق. هوش مصنوعی، پردازش داده، رایانش ابری و فناوریهای مرتبط با صنعت، تقاضای برق را افزایش میدهند. بنابراین حتی اگر شکل بازار انرژی، وضعیت اقتصاد جهانی یا روابط ژئوپلیتیک تغییر کند، مسئله تامین برق و زیرساختهای آن همچنان اهمیت خود را حفظ خواهد کرد. این نکته برای آینده بنگاهها هم مهم است. اقتصاد فقط به نفت و گاز و قیمت انرژی وابسته نیست. زیرساخت برق، فناوری، شبکه و دسترسی به ظرفیتهای جدید نیز بهتدریج به بخشی از محیط رقابتی اقتصاد تبدیل میشوند. به همین دلیل، پژوهشگران بر توسعه ظرفیت شبکه برق و استقرار سیستمهای هوشمند تاکید میکنند؛ زیرا افزایش تقاضای ناشی از هوش مصنوعی و دیجیتالی شدن را نمیتوان نادیده گرفت.
یکی دیگر از نکات مهم مقاله، رابطه میان انرژی و محیط ژئوپلیتیک است. در سناریوهایی که رکود اقتصادی و تنشهای منطقهای افزایش مییابد، توان کشورها برای اجرای تعهدات زیستمحیطی نیز کاهش پیدا میکند. بحران اقتصادی، درگیری منطقهای و کمبود سرمایهگذاری میتواند برنامههای زیستمحیطی را به حاشیه براند و همکاری بینالمللی را تضعیف کند. در مقابل، در محیطهای باثباتتر و مشارکتی، گذار سبز میتواند از نظر اقتصادی و ژئوپلیتیک جذابتر شود. ازهمینرو، نویسندگان پیشنهاد میکنند استراتژی انرژی از سیاست خارجی جدا دیده نشود. تقویت سازوکارهای حکمرانی بینالمللی انرژی، ایجاد توازن میان سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، بهرهوری سوختهای فسیلی و فناوریهای جدید، توسعه شبکه برق و سیستمهای هوشمند و حفظ تعهدات اقلیمی، بخشی از پاسخ به این عدم قطعیت است. درواقع، مقاله آینده انرژی را نه یک نمودار صعودی یا نزولی، بلکه مجموعهای از مسیرهای ممکن میبیند.
چهار آینده، یک درس
درنهایت، چهار سناریوی مقاله چهار داستان جدا از هم نیستند. آنها چهار هشدار هستند درباره اینکه آینده میتواند چگونه از مسیرهایی متفاوت شکل بگیرد. در «روزهای روشن»، رشد اقتصادی و همکاری امکان سرمایهگذاری بیشتر در انرژیهای پاک را فراهم میکنند. در «دولت بزرگ»، رکود و تمرکز حکمرانی، امنیت انرژی و بهرهوری سوختهای فسیلی را برجسته میکند. در «اقیانوس سرخ»، رقابت و آزادسازی بازارها فضای بیشتری برای نوآوری و سرمایهگذاری خصوصی ایجاد میکنند، اما در کنار آن، نوسان و رقابت منطقهای هم افزایش مییابد. و در «ورتیگو»، رکود، درگیری و چندپارگی ژئوپلیتیک، انرژی را به مسئلهای برای امنیت و بقا تبدیل میکند.
هیچکدام از این چهار تصویر قرار نیست آینده قطعی ایران باشند. پژوهش نیز آشکارا تاکید میکند که نتایج آن به مورد ایران محدود است و باید بهعنوان بینشهایی وابسته به سناریو خوانده شوند، نه پیشبینیهای قابل تعمیم و قطعی. افزونبر این، اتکای مطالعه به قضاوت متخصصان، احتمال سوگیریهای شناختی و نهادی را به همراه دارد و ماهیت مشارکتی و زمینهمحور آن، تکرارپذیری کامل نتایج را محدود میکند.
در جهانی که هوش مصنوعی تقاضای برق را بالا میبرد، بازارها میتوانند رقابتیتر یا بستهتر شوند، اقتصاد جهانی ممکن است رشد کند یا وارد رکود شود و همکاری بینالمللی میتواند جای خود را به رقابت ژئوپلیتیک بدهد، آینده چیزی نیست که فقط باید آن را پیشبینی کرد. آینده، چیزی است که باید برای چند شکل متفاوت آن آماده شد. چهار آینده، چهار زمین بازیاند؛ اما نتیجه پژوهش فقط ترسیم چهار آینده متفاوت نیست. پیام اصلی آن این است که آینده انرژی ایران بیش از هر چیز به رابطه میان عملکرد اقتصاد جهانی و الگوی حکمرانی انرژی وابسته است. از این منظر، سیاستگذاری انرژی نمیتواند بر یک مسیر ثابت و یک پیشبینی قطعی بنا شود. ایران به راهبردی نیاز دارد که در برابر تغییر شرایط اقتصادی، تحولات فناوری و جابهجاییهای ژئوپلیتیک انعطافپذیر باشد. توسعه زیرساخت برق، توجه همزمان به امنیت انرژی و گذار انرژی، تقویت همکاریهای بینالمللی و استفاده از ظرفیتهای بخش خصوصی، از جمله محورهایی هستند که میتوانند دامنه انتخابهای آینده را گستردهتر کنند. درنهایت، سناریوها بیش از آنکه آینده را پیشبینی کنند، ابزار آزمودن آمادگی امروز در برابر آیندههای متفاوتاند.
دیدگاه تان را بنویسید