شناسه خبر : 50117 لینک کوتاه

زندگی بدون چشم‌انداز

زندگی بدون آینده روشن چه عواقبی برای نسل جوان دارد؟

 

فائزه مومنی / نویسنده نشریه 

18 نسل جوان در هر جامعه‌ای سرمایه امید و نیروی محرکه توسعه است. چشم‌انداز روشن و واقع‌بینانه برای آینده، انگیزه و امید به تلاش و سرمایه‌گذاری در جامعه می‌آفریند. اما وقتی نظام حکمرانی در بلندمدت، برنامه‌ریزی اقتصادی و چشم‌انداز ملی مشخصی نداشته باشد، جوانان امید به آینده را از دست می‌دهند و انگیزه‌شان برای سرمایه‌گذاری در زندگی و اقتصاد آینده کاهش می‌یابد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد در چنین شرایطی جامعه در چرخه «زندگی در لحظه» گرفتار می‌شود؛ اولویت‌ها به نیازهای کوتاه‌مدت و بقا محدود می‌شود و اعتماد عمومی نیز کاهش می‌یابد.

«چشم‌انداز» یا Vision در واقع نشانه غایی برنامه‌ریزی کلان کشور است که مسیر توسعه را ترسیم می‌کند. در ایران، سند چشم‌انداز 20ساله (افق ۱۴۰۴) تصویب شده بود که به پیشرفت اقتصادی و علمی ایران در سطح منطقه اشاره داشت. به‌عنوان مثال، آرمان این سند، «دستیابی به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه» بود. همچنین در برنامه‌های توسعه ششم و هفتم دولت، دستیابی به نرخ رشد اقتصاد هشت درصد هدف‌گذاری شده بود.

اما انتقادهای جدی به این برنامه وارد است. کارشناسان می‌گویند، هدف‌گذاری هشت درصد رشد مداوم «به‌شدت ایده‌آل‌گرایانه» بود و سازوکارهای لازم برای تحقق آن فراهم نشد. به عبارت دیگر، اگر چشم‌انداز و برنامه‌ریزی کلان مبتنی بر واقعیت و ثبات نباشد، جوانان در تحقق آن دچار تردید می‌شوند. این تردید باعث می‌شود نسل جوان نه به دوران طولانی‌مدت که حتی به هفته‌ها و ماه‌های پیش‌رو چشم بدوزد و تصمیمات خود را بر پایه منافع کوتاه‌مدت و امنیت آنی بسازد.

پیامدهای روانی و اجتماعی

زندگی بدون چشم‌انداز، در ابعاد اجتماعی و روانی برای جوانان اثرات عمیقی دارد. برای مثال، جامعه‌شناسان هشدار داده‌اند که نبود چشم‌انداز و آینده‌نگری در سطح جامعه می‌تواند به رشد خودکشی، حاشیه‌نشینی گسترده، مهاجرت جوانان و خروج سرمایه‌های انسانی از کشور منجر شود. در عین حال اعتماد عمومی به دولت‌ها کاهش می‌یابد و شکاف میان نسل جوان و حاکمیت عمیق‌تر می‌شود.

نتیجه این وضعیت، «سردرگمی و کاهش انگیزه برای سرمایه‌گذاری و نوآوری» است. در چنین جامعه‌ای، جوانان احساس می‌کنند حتی اگر توان و مهارت داشته باشند، آینده مشخصی برای آنها وجود ندارد. در نتیجه، تمایل به مشارکت مدنی و فعالیت جمعی پایین آمده و افراد تمایل پیدا می‌کنند تنها برای تامین نیازهای ضروری خود تلاش کنند. بحران هویت و احساس پوچی نیز می‌تواند عارض شود؛ چرا که ارزش‌های بلندمدت چون «خدمت به ملت» یا «رشد علمی» در سایه یک چشم‌انداز روشن تضعیف شده و چشم‌انداز پیش‌رو به «بی‌معنایی» یا ناامیدی بدل می‌‌شود.

اقتصاد؛ پاشنه‌آشیل آینده

بعد اقتصادی زندگی بدون چشم‌انداز شاید مهم‌ترین حوزه تاثیرگذاری آن بر نسل جوان باشد. وقتی سیاست‌گذاران برنامه بلندمدت ندارند یا اهداف اقتصادی نامشخص هستند، سرمایه‌گذاری در آموزش، کارآفرینی یا طرح‌های توسعه‌ای از سوی جوانان معنا و حاصلی نخواهد داشت. درست به همین دلیل است که اقتصاددانان معتقدند در شرایط بی‌برنامگی و چشم‌انداز تاریک، نسل جوان انگیزه لازم را برای سرمایه‌گذاری در آینده از دست می‌دهد. از سوی دیگر، فقدان ثبات اقتصادی بلندمدت، به مشکلات متعددی منجر می‌شود؛ یکی از آنها نرخ بیکاری است. جوانان بیشترین آسیب را از رکود و نوسانات اقتصادی می‌بینند. برای مثال طبق گزارش رسمی مرکز آمار ایران، در بهار امسال نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ساله حدود 7 /19 درصد بوده است- بیش از دو برابر نرخ بیکاری عمومی. این نشان‌دهنده کمبود فرصت‌های شغلی پایدار و جذاب برای جوانان است.

به‌اضافه اینکه در نبود چشم‌انداز، بخش خصوصی هم مردد است که در تولید و فناوری‌های جدید سرمایه‌گذاری کند. پژوهشگران می‌گویند وقتی جوانان امیدی به ثبات اقتصادی ندارند، بخش مهمی از انرژی و سرمایه فکری خود را صرف تلاش‌های کوتاه‌مدت و درآمدزایی فوری می‌کنند (مثلاً کارهای پاره‌وقت یا رفتن به خارج) و کمتر دست به پروژه‌های بلندمدت می‌زنند. در عین حال پدیده «زندگی در لحظه» باعث می‌شود اولویت‌ها به هزینه‌های کوتاه‌مدت مانند تامین مسکن و خوراک محدود شود. صنایع آینده‌نگر، تحقیقات و توسعه، و کارآفرینی سقوط می‌کنند و در مقابل، اقتصادی موقتی که سود آن از نوسانات ارزی یا سفته‌بازی حاصل می‌شود، رشد می‌یابد. در کنار همه این موارد؛ سیاست‌های بی‌ثبات، از جمله چاپ پول بدون پشتوانه و چشم‌پوشی از اصلاحات ساختاری، تورم مزمن را تشدید می‌کنند. تجربیات اخیر نشان می‌دهد وقتی تورم بالا می‌رود، قدرت خرید طبقات متوسط و جوانان کاهش یافته و توسعه اقتصادی نیز دچار رکود می‌شود (زیرا تورم مانع سرمایه‌گذاری و صرفه اقتصادی تولید می‌شود).

در عین حال بررسی کارنامه اقتصادی ایران نشان می‌دهد که برنامه‌های توسعه و چشم‌انداز 20‌ساله با واقعیت فاصله زیادی داشتند. طبق محاسبات، اگر ایران از سال ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۲ با نرخ هشت درصد رشد اقتصاد سالانه پیش می‌رفت، اندازه اقتصاد بیش از 7 /2 برابر وضعیت فعلی می‌شد و استاندارد زندگی به سطح کشورهای قدرتمند منطقه می‌رسید. اما عملکرد واقعی ایران فاصله قابل ‌توجهی با این هدف داشت. در نتیجه، نیروی انسانی تحصیل‌کرده نه‌تنها نتوانست در داخل کشور سرمایه‌گذاری کند، بلکه بخش مهمی از آن به دلیل ناامیدی اقتصادی از کشور رفته است. بی‌چشم‌اندازی، عنصر قدرتمندی برای تشدید مهاجرت به حساب می‌آید. جوانانی که چشم‌اندازی روشن برای اشتغال و پیشرفت در کشور نمی‌بینند، به دنبال فرصت‌های بهتر در خارج می‌گردند. نتایج نظرسنجی‌ها این واقعیت را تایید می‌کند؛ در یک مطالعه ملی، حدود نیمی از جوانان ۱۸ تا ۲۹ساله ایرانی ابراز کرده‌اند که در صورت فراهم شدن امکان، قصد ترک کشور را دارند. همچنین حدود ۷۷ درصد از پاسخ‌دهندگان بر این باورند که جوانان آینده مشخص و روشنی پیش‌روی خود نمی‌بینند. علل اصلی چنین گرایشی به مهاجرت نیز روشن است. بررسی‌ها نشان می‌دهد «بی‌ثباتی اقتصادی و اجتماعی، ناامیدی نسبت به آینده، تحریم و فساد» از مهم‌ترین دلایل مهاجرت از ایران هستند. به بیان دیگر، وقتی برای جوانان چشم‌اندازی از بهبود و آینده بهتر وجود ندارد، «مهاجرت تنها گزینه روی میز» آنها می‌شود.

پیامد این روند بسیار تلخ است. خروج گسترده جوانان تحصیل‌کرده و متخصص، سرمایه انسانی و اجتماعی کشور را به‌شدت تضعیف می‌کند. از دست رفتن نخبگان و نیروهای کار خلاق، به کاهش رشد تولید و نوآوری منجر می‌شود. در عمل، کشور نه‌تنها هزینه‌های زیادی برای پرورش این نیروها (تحصیل، آموزش) متقبل شده، بلکه مزیت رقابتی خود را نیز از دست می‌دهد. این وضعیت همچنین به افزایش فشار بر خانوارهای باقی‌مانده و زیرساخت‌های داخلی منجر می‌شود و بحران نیروی کار جوان را عمیق‌تر می‌کند. آمارها نشان می‌دهد در برخی بخش‌ها مانند استارت‌آپ‌ها، سهم قابل‌ توجهی از کارکنان و بنیان‌گذاران قصد ترک کشور را دارند. زندگی بدون چشم‌انداز اقتصادی باعث می‌شود نسل جوان از سرمایه‌گذاری در داخل کشور ناامید شده و به جامعه‌ای مهاجر تبدیل شود. این مهاجرت جوانان افتخارآفرین و مولد، بار سنگینی بر پیکر اقتصاد و آینده کشور است. با این حال، اقتصاددانان و تحلیلگران معتقدند وضعیت بی‌چشم‌اندازی و ناامیدی قابل تغییر است. بررسی‌ها نشان می‌دهد «بازسازی اعتماد اجتماعی و تدوین برنامه‌ریزی بلندمدت منسجم» می‌تواند امید را به جامعه بازگرداند. برای مثال می‌شود اهداف کلان مانند رشد اقتصاد و رفاه را بر پایه واقعیات اقتصادی تعیین کرده و سازوکارهای شفاف برای پیگیری آنها ایجاد کنند. به اضافه اینکه نظام تصمیم‌گیری خود را شفاف‌تر و پاسخگوتر کنند تا مردم بتوانند در فرآیندها مشارکت داشته باشند و به چشم‌انداز ملی اعتقاد پیدا کنند؛ در کنار این موارد، سرمایه‌گذاری در آموزش باکیفیت، حمایت از کسب‌وکارهای نوپا، و فراهم کردن فرصت‌های شغلی متناسب با مهارت‌های نسل جدید برای آنکه جوانان در کشور بمانند و فعالیت کنند. در عین حال کنترل تورم، تعدیل وابستگی بودجه به نفت و تثبیت سیاست‌های پولی و ارزی به‌طوری که افراد بتوانند با حداقل ریسک اقتصادی، برای آینده خود برنامه‌ریزی کنند. به‌طور کلی، بازگرداندن چشم‌انداز روشن نیازمند همگرایی نخبگان و مردم در تعیین اولویت‌های اقتصادی و اجتماعی است. اگرچه آسیب ناشی از دو دهه مشکلات اقتصادی و اجتماعی عمیق است، اما تدوین و اجرای یک طرح ملی فراگیر با مشارکت جوانان، می‌تواند امید را بازگرداند. اقتصادی باثبات و بابرنامه، نیروی کار جوان را تشویق می‌کند تا در داخل کشور بماند، نوآوری کند و بار دیگر موتور محرک رشد شود.

تقلیل نیازها

صالح سپهری‌فر،‌ جامعه‌شناس، به تجارت فردا می‌گوید: آینده‌نگری مثل یک قطب‌نمای روانی عمل می‌کند. وقتی جوانان تصویری روشن از آنچه می‌خواهند بشوند در ذهن دارند، رفتارهای روزمره معنا پیدا می‌کنند. اهداف بلندمدت ساختار زمان‌بندی و اولویت‌بندی را فراهم می‌کنند، انگیزه درونی را تقویت می‌کنند و از افت انرژی ناشی از موانع گذرا جلوگیری می‌کنند. نظریه روانشناسی خودکارآمدی (self-efficacy) می‌گوید، باور و اعتماد فرد به توانایی‌های خود برای انجام موفق یک وظیفه یا دستیابی به یک هدف خاص، نقشی اساسی در رفتار، انگیزه و عملکرد او دارد. اگر از منظر عصب‌شناختی نیز به قضیه نگاه کنیم، می‌بینیم که داشتن تصویری مشخص از دستاوردهای آینده به ما برای مقابله با گرایش طبیعی انسان به تخفیف زمانی (temporal discounting) یا همان ارجح دانستن پاداش‌های آنی به پاداش‌های بلندمدت کمک می‌کند. موضوع چشم‌انداز فردی یک بُعد اجتماعی مهم نیز دارد و آن هم اینکه داشتن هدف به دیگران این پیام را می‌دهد که فرد، انسانی مسئول و قابل ‌اتکاست و اتفاقاً همین سبب ایجاد حمایت‌های شبکه‌ای و فرصت‌های شغلی می‌شود. در نتیجه، وقتی چشم‌انداز وجود دارد، تلاش‌های فرد نه‌فقط یکسری اقدامات منفعلانه، بلکه معنادار و سازنده می‌شود و این همان نیروی محرکه‌ای است که رشد فردی و اجتماعی را پیش می‌برد. به اعتقاد او؛‌ بدون چشم‌انداز، زندگی روزمره به مجموعه‌ای از انتخاب‌های پراکنده و کوتاه‌مدت فرو کاسته می‌شود. جوانانی که تصویر روشنی از مسیر آینده ندارند دچار «خلأ روایت» می‌شوند و به کلامی دیگر، نمی‌توانند روایتی پیوسته و معنادار درباره خود بسازند که گذشته، حال و آینده را به هم پیوند دهد.

 این خلأ موجب اضطراب تصمیم‌گیری، کاهش انگیزه و افزایش رگه‌های افسردگی می‌شود، چون رفتارها دیگر بازخورد معناداری برای هویت‌سازی نمی‌دهند. اما پیامدهای نبود چشم‌انداز فراتر از این موارد است و زمینه را برای سرخوردگی شناختی فراهم می‌آورد، یعنی منابع روانی فرد، به‌جای سرمایه‌گذاری در رشد مهارت‌ها، صرف نگرانی و جست‌وجوی لذت‌های آنی و زودگذر می‌شود. از نظر اجتماعی هم، اگر جوانی چشم‌اندازی برای آینده نداشته نباشد، بیشتر به سمت مقایسه‌های اجتماعی می‌رود که این می‌تواند حس محرومیت و قربانی بودن را در او تشدید کند. دیدن همسالانی که مسیر روشنی دارند می‌تواند به ایجاد سردرگمی و احساس بازماندگی و درماندگی بینجامد. در مجموع، نبود چشم‌انداز، تهدیدی جدی برای هویتِ در حال شکل‌گیری جوان است و او را در وضعیتی از بی‌معنایی و ناتوانی در تصمیم‌گیری قرار می‌دهد.

چه چیزهایی تحت تاثیر قرار می‌گیرد؟

به گفته سپهری‌فر؛ افزایش اضطراب، افسردگی، کاهش انگیزه برای سرمایه‌گذاری در مهارت‌ها و رشد شخصی از جمله پیامدهای روانی نبود چشم‌انداز برای جوانان است. این مسائل سلامت روانی می‌تواند بار خدمات درمانی و خانوادگی را افزایش دهد. البته پیامدها فقط به خانواده محدود نمی‌شود. وقتی تصویری روشن و امیدبخش از آینده موجود نباشد، نیروی کار کندتر به سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت روی مهارت و کارآفرینی رو می‌آورد که در نهایت به کاهش نوآوری، کاهش بهره‌وری و رشد اقتصاد پایین‌تر می‌انجامد. همچنین تمایل به مشاغل کوتاه‌مدت و نامطمئن افزایش می‌یابد که درآمد و امنیت اقتصادی را ناپایدار می‌کند. پیامدهای اجتماعی این وضعیت نیز با کاهش سرمایه اجتماعی و مشارکت مدنی نمود پیدا می‌کند. اگر جوانان امید و چشم‌انداز نداشته باشند، مشارکت در نهادهای مدنی و سیاسی کاهش می‌یابد یا برعکس، ممکن است به سوی خشم و شورش هدایت شود. ساختار خانواده و پیمان‌های اجتماعی نیز تحت فشار قرار می‌گیرد؛ ازدواج و تشکیل خانواده ممکن است به تاخیر افتد یا ناپایدار شود. در مجموع، فقدان چشم‌انداز نه‌تنها زندگی فردی را مختل می‌کند، بلکه زیربنای توسعه اقتصادی و انسجام اجتماعی را با تهدیدی بنیادین روبه‌رو می‌کند.

راه فرار

او با بیان اینکه به‌طور کلی، در جوامعی که چشم‌انداز روشن برای آینده جوانان وجود ندارد، مهاجرت اغلب به‌عنوان «راه فرار» یا حتی تنها گزینه امیدبخش تلقی می‌شود،‌ توضیح می‌دهد: وقتی فرد در کشور خود فرصت‌های شغلی عادلانه، مسیر پیشرفت حرفه‌ای، یا حتی امنیت روانی و اجتماعی را نمی‌بیند، طبیعی است که نگاهش به افق‌های دورتر دوخته شود. در این شرایط، مهاجرت نه‌فقط یک انتخاب اقتصادی، بلکه یک انتخاب هویتی است: جوانان می‌خواهند به جایی بروند که احساس کنند ارزش‌ها، استعدادها و تلاش‌هایشان دیده و پاداش داده می‌شود. عوامل فشار (push) در کشور مبدأ شامل بیکاری ساختاری، فساد نهادی، تبعیض، محدودیت‌های آموزشی و نبود آزادی‌های فردی است. در مقابل، عوامل کشش (pull) مانند وجود دانشگاه‌های معتبر، فرصت‌های شغلی پویا، ثبات اقتصادی و اجتماعی در کشورهای مقصد، مهاجرت را جذاب‌تر می‌کند. این دو نیرو در تعامل با یکدیگر، تصمیم به مهاجرت را تقویت می‌کنند.

اثرات این مهاجرت چندلایه است. از نظر اقتصادی، خروج گسترده جوانان و به‌ویژه نیروهای تحصیل‌کرده موجب «فرار مغزها» می‌شود و به این ترتیب، جامعه بخش مهمی از سرمایه انسانی خود را که برایش سال‌ها هزینه کرده، از دست می‌دهد. این روند می‌تواند چرخه‌ای مخرب ایجاد کند: کاهش نوآوری و بهره‌وری، رکود اقتصادی بیشتر و در نتیجه تقویت انگیزه مهاجرت برای افراد باقی‌مانده. از نظر اجتماعی، مهاجرت می‌تواند موجب فروپاشی پیوندهای خانوادگی و کاهش سرمایه اجتماعی شود، زیرا خانواده‌ها از هم جدا شده و شبکه‌های حمایتی تضعیف می‌شوند. همچنین جامعه با پدیده «پیری جمعیت» سریع‌تر روبه‌رو می‌شود چون اغلب، جوانان و افراد در سنین مناسب برای فرزندآوری مهاجرت می‌کنند. با این حال، اثرات دوگانه‌اند. در کوتاه‌مدت زیان‌بار هستند، اما در بلندمدت مهاجران می‌توانند با ارسال ارز، انتقال مهارت و ایجاد شبکه‌های جهانی بخشی از این خلأ را جبران کنند. پرسش کلیدی این است که آیا کشور مبدأ توانایی ایجاد تغییرات نهادی و اقتصادی لازم را دارد تا از این سرمایه انسانی در قالب «گردش مغزها» (brain circulation) بهره‌مند شود یا نه. در غیر این صورت، مهاجرت به روندی یک‌سویه و تخریبگر بدل می‌شود که ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور را به‌شدت تضعیف خواهد کرد.

در نهایت اینکه؛ نسل جوانِ ناامید راهی جز مهاجرت یا انزوا ندارد. برای پیشگیری از این نتیجه تلخ، باید هرچه زودتر چشم‌اندازی مشترک و امیدبخش بازتولید شود. تنها در این صورت است که می‌توان از تبدیل شدن «جامعه بدون چشم‌انداز» به «جامعه ناامید» جلوگیری و آینده اقتصاد ایران را شکوفا کرد. 

دراین پرونده بخوانید ...

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها