مرز باریک تلنگر و دستکاری
نقش اقتصاد رفتاری در سیاستگذاری در گفتوگو با کاس سانستین

نظریه تلنگر که از سوی کاس سانستین و ریچارد تالر در کتاب مشهورشان مطرح شده، به این ایده میپردازد که چگونه با ایجاد تغییر ظریف در «معماری انتخاب» و بدون محدود کردن آزادی انتخاب افراد، آنها را به سمت تصمیمهای بهتر هدایت کرد. با این حال برخی معتقدند این نظریه همهجا جواب نمیدهد. اما پروفسور سانستین در گفتوگو با تجارت فردا از این میگوید که اگرچه فرهنگ و شرایط جامعه اثرگذار است، اما شفافیت و اجتناب از دستکاری کلید پذیرش این ابزارهاست. او همچنین از مبارزه با اطلاعات نادرست در فضای آنلاین و چگونگی اصلاح تغییر رویکرد در برخی اقدامات از سوی دولتها میگوید و معتقد است حتی در بحرانهایی مانند جنگ هم میتوان با طراحی هوشمندانه انتخابها، از غریزههای انسانی برای منافع جمعی بهره برد، بدون آنکه به دام کوتهنگری یا اقتدارگرایی افتاد.
♦♦♦
پروفسور سانستین عزیز، از زمان انتشار کتاب تلنگر (Nudge)، بسیاری از کشورها واحدهای «تلنگر» ایجاد کردهاند. با این حال، پژوهشها نشان میدهد که تلنگرها در فرهنگها و محیطهای مختلف بهصورت یکسان عمل نمیکنند. برای مثال، تلنگرهایی که با موفقیت باعث افزایش پایبندی به پرداخت مالیات در بریتانیا شدند، در لهستان شکست خوردند. منتقدان همچنین استدلال میکنند که یافتههای علوم رفتاری -از جمله مبانی نظریه تلنگر- بیشازحد به جوامع «غربی، تحصیلکرده، صنعتی، ثروتمند و دموکراتیک» (WEIRD) متکی هستند. به نظر شما کدام بینشها یا سوگیریهای رفتاری بیشترین جهانشمولی میانفرهنگی را داشته و کدام نیاز به بازنگری یا بومیسازی قابل توجه قبل از اجرا دارند؟
باید به این نکته مهم توجه کنیم که ما همه انسان هستیم. یافتههای اصلی علوم رفتاری معمولاً جهانشمول هستند. این یافتهها در فلورانس، فلوریدا، مکزیکوسیتی، کیپتاون، دوحه و مشهد دیده میشوند. بهعنوان مثال، همه انسانها توجه محدودی از خود نشان میدهند. همه ما «پهنای باند» ذهنی محدودی داریم، به این معنی که نمیتوانیم روی همه چیزهایی که برای زندگیمان مهم هستند تمرکز کنیم. اینرسی نیروی قدرتمندی است. بسیاری از ما به جای آینده، بر زمان حال تمرکز داریم («سوگیری زمان حال») و معمولاً ناراحتی از دست دادنها را بیشتر از لذتِ معادلِ به دست آوردنها احساس میکنیم («زیانگریزی»). همچنین بسیاری از ما ممکن است خوشبینی غیرواقعبینانه داشته باشیم. به همین ترتیب، تلنگرها معمولاً در فرهنگهای مختلف جواب میدهند. خاورمیانه و آمریکای شمالی مملو از گونههای انسانی است و ما بسیار بیشتر از آنکه متفاوت باشیم، شبیه هم هستیم. اگر تلنگرها در پاریس و لندن جواب دهد، احتمالاً در قاهره یا تهران هم جواب خواهد داد. یک دستگاه GPS به مردم ریاض همان اندازه کمک میکند که به مردم تورنتو. اگر به مردم یادآوری شود که روز سهشنبه وقت دکتر دارند، احتمال مراجعه آنها بیشتر میشود، چه آن فرد در بیروت باشد و چه در نیویورک. اگر یک فرودگاه پرتلنگر باشد تا به مردم در پیدا کردن مسیر خود کمک کند، احتمال گم شدن آنها کمتر از زمانی است که فرودگاه گیجکننده و پیچیده باشد. اگر مردم بهصورت خودکار در یک طرح پسانداز عضو شوند و امکان انصراف آسان وجود داشته باشد، احتمال مشارکت آنها بیشتر از حالتی است که نیاز به ثبتنام فعال داشته باشند، حالا فرقی نمیکند در مورد تهران صحبت کنیم یا رم. البته، فرهنگ اهمیت دارد، و این نکته مهمی است. اگر یک تلنگر سعی کند مردم را بهگونهای به انجام یک عمل سوق دهد که با عمیقترین ارزشها و تعهدات فرهنگی آنها در تضاد باشد، ممکن است با شکست مواجه شود. در هر کجا که هستیم، باید تلنگرها را آزمایش کنیم تا ببینیم آیا به درستی کار میکنند یا خیر.
تلنگرها میتوانند هر دولتی را کارآمدتر کنند. اما در مناطقی با سنتهای دموکراتیک ضعیفتر، چگونه میتوانیم اطمینان حاصل کنیم که استفاده از علوم رفتاری برای بهبود کارایی بوروکراسی یا اصلاح یارانهها، بهصورت ناخواسته به تقویت کنترل اقتدارگرایانه یا تضعیف پاسخگویی دموکراتیک و مشارکت مدنی منجر نمیشود؟ در خاورمیانه، جایی که بوروکراسی ناکارآمد و اعتماد پایین است، دولتها چگونه میتوانند از تلنگرها استفاده کنند بدون اینکه شهروندان احساس دستکاری شدن و بازیچه قرار گرفتن داشته باشند؟
ما باید بین تلنگرها و دستکاری تمایز قائل شویم (کتاب جدیدی دارم که دقیقاً به همین موضوع میپردازد!). یک تلنگر آموزشی، مانند اطلاعرسانی درباره عوارض جانبی یک دارو، دستکاری کردن به حساب نمیآید. برچسب کالری روی مواد غذایی دستکاری نیست. یادآوری سررسید قبض، یک تلنگر خوب است و دستکاری محسوب نمیشود. تعریف دستکاری آسان نیست، اما اقدامات دستکارانه آنهایی هستند که به ظرفیت افراد برای انتخابهای آگاهانه و اندیشمندانه احترام نمیگذارند. دولتها باید از تلنگرهایی که شهروندان را بهصورت پنهانی به سمتی سوق میدهند اجتناب کنند. بسیاری از تلنگرهای غیرفریبکارانه در کشورهای سراسر جهان (از جمله کشورهای اقتدارگرا) در تلاش هستند تا سلامت و ایمنی عمومی را ارتقا دهند. این یک پروژه قابل احترام است و میتواند اعتماد را افزایش دهد. بهترین راه برای ایجاد اعتماد، کسب آن است. اجرای موفق پروژههای کوچک و ملموس میتواند اعتماد عمومی را جلب کند. پروژههای مشخص و شفاف که بر مشکلات خاص متمرکز هستند، میتوانند کمککننده باشند.
اصلاح یارانههای همگانی (مانند سوخت و نان) به دلیل زیانگریزی و خطر ناآرامیهای اجتماعی بسیار دشوار است. فراتر از بازتعریف مسئله (مثلاً گفتن «جایگزینی یارانهها با پرداختهای نقدی» به جای «حذف یارانهها»)، کدام سازوکارهای رفتاری یا ترکیبی از تلنگرها (مانند هنجارهای اجتماعی، ابزارهای تعهد یا سادهسازی) میتوانند در مدیریت این زیانگریزی در دوران گذار اقتصادی در مناطقی با شبکههای ایمنی اجتماعی محدود موثر باشند؟
این یک پروژه چالشبرانگیز است. ولی برای انجام صحیح و موفق آن از سوی سیاستگذاران، نیاز است دو نکته در نظر گرفته شود. اول، ترکیب زیانها با منافع. اگر بهدنبال کاهش یا حذف یارانهها هستید، این اقدام را با منافعی هرچند کوچک همراه کنید تا بهصورت یک بسته جامع ارائه شود. دوم، صادق و شفاف باشید. اگر یارانهای کم یا حذف میشود، دلیل آن را بهطور شفاف توضیح دهید و در مورد ضرورت این اصلاحات به روشنی با مردم سخن بگویید.
مبارزه با اطلاعات نادرست اغلب به موسسههای معتبر بهعنوان منبع پیام متکی است. در شرایطی که دولتها یا رسانههای رسمی با بیاعتمادی عمیق عمومی مواجه هستند، چه راهبردهای رفتاری میتوانند بدون وجود نهادهای مورد اعتماد، در مقابله با اطلاعات نادرست موثر باشند؟
در حال حاضر، فیسبوک راهبردهای خوبی در این زمینه دارد. این پلتفرم با اکثر دروغهای خطرناک و آسیبآفرین مقابله میکند و اجازه ترویج و دستبهدست شدن دروغ را در شبکههای اجتماعی نمیدهد. فیسبوک انتشار برخی از دروغها را کاهش داده و قبل از نمایش مطالب نادرست به کاربران، هشدارهای واضحی درباره آنها قرار داده است. همچنین اقداماتی برای جلوگیری از انتشار جعلهای عمیق (دیپفیکها) هم انجام داده است. بهترین اقدامات فیسبوک در طول سالها میتواند نقطه شروع مناسبی برای سایر پلتفرمهای رسانههای اجتماعی باشد. به نظر من، دولتها باید در این زمینه محتاط باشند و بر دستهبندیهای مشخصی تمرکز کنند. برای مثال، رشوه، کلاهبرداری و توطئههای جنایی در اکثر کشورها غیرقانونی هستند و باید در فضای آنلاین نیز غیرقانونی محسوب شوند.
در کتاب اخیرتان، استدلال میکنید که ما «اجازه میدهیم دروغهای زیادی» منتشر شوند، موضوعی که دموکراسی را تهدید میکند. الگوریتمهای رسانههای اجتماعی بهعنوان محرکهای قدرتمند و غیرشفاف عمل میکنند که اغلب قطبی شدن را تشدید میکنند. حالا که این پلتفرمها کاربران را در اتاقهای پژواک اطلاعاتی به دام انداختهاند و رساندن حقایق به آنها را دشوار کردهاند، علوم رفتاری چگونه میتواند کمک کند؟ آیا محدودیتهای ذاتی برای استفاده از «تلنگر» در فضای آنلاین وجود دارد؟
این مسئله بسیار دشوار است. شرکتهای رسانههای اجتماعی از علوم رفتاری و تلنگر استفاده میکنند. آنها در این زمینه متخصص هستند. الگوریتمهای رسانههای اجتماعی دائم در حال تلنگر زدن به ما هستند. آنها طوری طراحی شدهاند که ما را به کلیکهای بیشتر ترغیب کنند. آنها اطلاعات زیادی درباره علایق ما دارند و همانها را به ما نشان میدهند. تلنگرها همهجا در فیسبوک و توئیتر و تیکتاک وجود دارند و بسیار موثرند. برای شروع، ما به شفافیت بیشتری درباره این الگوریتمها نیاز داریم. پلتفرمهای رسانههای اجتماعی باید از تلنگرها برای اهداف خوب نیز استفاده کنند- مثلاً با استفاده از یادداشتهای اجتماعی یا هشدارها برای مقابله با دروغهای آشکار و مضر. من فکر میکنم آنها باید برای کاهش اتاقهای پژواک آنلاین نیز تلاش کنند.
یکی از کتابهای شما با عنوان «لجن» به انتقاد از اصطکاکهای بوروکراتیکی میپردازد که به فقرا آسیب میزنند. اما در ایران که تحت تحریمهای شدید است، حذف این «لجنها» (مانند پیچیدگیهای دریافت یارانه) ممکن است باعث تخلیه سریعتر منابع شود. معماران انتخاب چگونه میتوانند بین کارایی و واقعیتهای کمبود منابع تعادل ایجاد کنند؟
اصطلاح «لجن» که بهعنوان موانع و بارهای اداری تعریف میشود، میتواند رشد اقتصاد را کاهش دهد، نوآوری را دلسرد کند و توسعه را مختل کند. این موانع بوروکراتیک میتواند به سلامت آسیب بزند و فقرا را تحت تاثیر قرار دهد. همچنین میتواند باعث افزایش ناامیدی شود. با این حال، لجن میتواند ایده خوبی باشد اگر برای جلوگیری از رفتارهای نسنجیده یا تضمین تامل کافی طراحی شده باشد. ما به «حسابرسی لجن» نیاز داریم تا مطمئن شویم که میزان آن بیشازحد نیست.
تحقیقات شما بر تغییر معماری انتخاب برای تاثیرگذاری بر رفتار فردی تاکید دارد، اما مطالعات ناکارآمدی بوروکراتیک نشان میدهد که مشکلات ساختاری انگیزشی -مانند «فرهنگ سرزنش» در خدمات عمومی- ممکن است ریشهایتر از سوگیریهای شناختی فردی باشند. در ایران که سیستمهای بوروکراتیک اغلب بیعملی را به نوآوری ترجیح میدهند، آیا دانشمندان علوم رفتاری باید بیشتر بر اصلاح انگیزههای نهادی تمرکز کنند یا تلنگر برای تصمیمات فردی؟
هر دو مورد مهم هستند. بخش عمدهای از کار من بر ساختارها متمرکز است، مانند بازطراحی خودروها برای افزایش ایمنی. ما همزمان به دو چیز نیاز داریم: اصلاح نهادها با کمک علوم رفتاری و کمک به افراد برای اتخاذ تصمیمات بهتر با ایجاد تلنگر. علوم رفتاری میتواند همزمان هم سیستمهای انگیزشی نهادی را بهبود ببخشد و هم با طراحی هوشمندانه انتخابها، به شهروندان در تصمیمگیریهای بهتر یاری برساند. در واقع، این دو رویکرد مکمل یکدیگرند- اصلاح ساختارهای نهادی بستر مناسبی برای اثرگذاری تلنگرهای فردی فراهم میکند.
حسن درگاهی، اقتصاددان سرشناس ایرانی، اخیراً در سرمقالهای در «دنیای اقتصاد» به نظریه شما استناد کرد و جنگ ۱۲روزه علیه ایران را «زنگ بیداری رفتاری» برای نظام توصیف کرد- یک تلنگر اجباری که تصمیمگیریهای ناکارآمد را آشکار کرد. با این حال، تحقیقات شما بر طراحی آگاهانه معماری انتخاب تاکید دارد. در بسترهایی که نهادها در برابر تلنگرهای مبتنی بر شواهد مقاومت میکنند، آیا بحران تنها ابزار موثر برای تغییر رفتار است؟
قطعاً برای تغییر رفتار نیازی به بحران نیست، هرچند بحران میتواند تلنگر باشد. اجازه دهید با مثالهای ملموس این را توضیح دهم. بسیاری از کشورها نگران ایمنی جادهها هستند و تلنگرهای ملایم میتوانند جان افراد را نجات دهند (مثلاً با استفاده از تابلوهای مناسب و طراحی بهتر خودروها). در بسیاری از کشورها، شاهد تلاشهای امیدوارکنندهای با استفاده از تلنگرهای ملایم برای کاهش تصادفات هستیم (سوئد با طرح «ویژن زیرو» در این زمینه الگویی موفق است). بسیاری از کشورها نگران مصرف سیگار هستند و تلنگرهای ملایم میتوانند نرخ استعمال دخانیات را کاهش دهند. بسیاری از کشورها نگران بیماریهای قلبی هستند و تعداد زیادی از مرگومیرهای ناشی از این بیماریها قابل پیشگیری است. تحلیل هزینه-فایده قطعاً میتواند به شناسایی گامهای درست کمک کند. حتی اگر بیاعتمادی گستردهای نسبت به دولت وجود داشته باشد، مقامات عمومی میتوانند به مردم کمک کنند تا زندگی طولانیتر و سالمتری داشته باشند. منطقی است که با پروژههای عینی شروع کنیم.
همان سرمقاله جنگ را بهعنوان «تلنگری برای وحدت» توصیف میکند؛ اما شواهد نشان میدهد بحرانها اغلب تفکر عقلانی را کاهش میدهند (مانند قانون میهنپرستی پس از 11 سپتامبر). آیا جوامع میتوانند از «تاثیر تمرکززایی» تروما بهره ببرند بدون اینکه تسلیم کوتهنگری شوند؟ یا بحران بهطور اجتنابناپذیری معماری انتخاب را تضعیف میکند؟
این سوال بسیار خوبی است و برای پاسخ به آن باید بسیار دقیق عمل کنیم. در جنگ جهانی دوم، ایالاتمتحده از معماری انتخاب گستردهای برای مدیریت شرایط استفاده کرد- مثلاً تغییر مسیر به سمت تولید تسلیحات، القای حس هدف مشترک و مقابله با فشارهای اقتصادی. این تغییر پارادایم در معماری انتخاب بسیار موفقیتآمیز بود. هم در زندگی فردی و هم در سطح ملی، تروما میتواند توجه را متمرکز کند. این یک فرصت است. اما میتواند مشکلزا هم باشد، چون توجه منبعی محدود است. اگر فقط بر منبع تروما متمرکز شوید، ممکن است نتوانید بر مسائل دیگر تمرکز کنید، حتی اگر مهم باشند.
ریچارد تالر در یک اظهارنظر مشهور پیشبینی کرده بود که اقتصاد رفتاری در نهایت ناپدید خواهد شد، زیرا بینشهای آن تقریباً بهطور کامل در اقتصاد جریان اصلی ادغام خواهد شد. شما دههها برای ساختن این حوزه تلاش کردهاید؛ آیا با این پیشبینی موافقید؟
من تقریباً همیشه با تالر موافقم، اما در این مورد نه کاملاً. اقتصاد رفتاری اکنون در اقتصاد جریان اصلی ادغام شده است؛ او در اینباره کاملاً درست میگفت. تقریباً همه شاخههای اقتصاد همین سرنوشت را داشتند. اما اقتصاد رفتاری ناپدید نشده است. بیش از هر زمان دیگری قابل مشاهده است و بر نظریه و عمل در سراسر جهان تاثیر میگذارد.