زمان تغییر پارادایم
واکاوی ایده ظریف برای قفقاز در گفتوگو با لطفعلی بخشی

در میانه پیچوخمهای ژئوپولیتیک قفقاز، جایی که سالهاست میدان رقابت و تنشهای منطقهای است، محمدجواد ظریف در مقالهای در نشریه فارین پالیسی ایدهای جسورانه روی میز گذاشته است؛ ابتکاری برای تبدیل قفقاز به کانون همکاریهای ترانزیتی و پیمانی منطقهای که از خلیج فارس تا آسیای مرکزی امتداد یابد. او با تکیه بر توافق اخیر ارمنستان و آذربایجان، از پنجرهای تازه سخن میگوید؛ پنجرهای که میتواند ایران، روسیه، ترکیه و حتی جهان عرب را در مسیری همافزا به سوی ثبات و رفاه مشترک پیوند دهد. درباره امکان اجرایی شدن این طرح لطفعلی بخشی، اقتصاددان، معتقد است که: من برای آقای ظریف احترام زیادی قائلم، اما بهنظر من این طرح چندان کارآمد نیست. مسیر کریدور زنگزور در اصل یک مسیر شرق به غرب است، در حالی که مسیرهایی که ما روی آنها تمرکز داریم، عمدتاً شمال به جنوب هستند. از اینرو، این کریدور برای منافع ما سود چندانی نخواهد داشت. هدف اصلی این کریدور، اتصال ترکیه و جمهوری آذربایجان به آسیای مرکزی است؛ در حالی که ایران خود حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ کیلومتر مرز مشترک با ترکمنستان دارد. بنابراین ما برای دسترسی به آسیای میانه، مسیرهای کافی در اختیار داریم و در این زمینه با کمبود یا مشکل خاصی روبهرو نیستیم. علاوه بر این، من چندان خوشبین نیستم که ایده آقای ظریف مورد استقبال قرار گیرد. ممکن است این کشورها بهعنوان یک رفتار دیپلماتیک بپذیرند که در مورد این موضوع گفتوگو کنند، اما بعید میدانم در نهایت چیزی نصیب ایران شود. چراکه هدف اصلی ترکیه و آذربایجان محدود کردن دسترسی ایران و تثبیت مسیرهای ترانزیتی خود در منطقه است.
♦♦♦
این پرسش مطرح است که آقای ظریف با طرح ایده تبدیل قفقاز به کانون همکاریهای ترانزیتی، چه اهدافی را دنبال میکند و اساساً این پیشنهاد تا چه اندازه ظرفیت تحقق در عرصه عمل دارد؟
من برای آقای ظریف احترام زیادی قائلم، اما بهنظر من این طرح چندان کارآمد نیست. مسیر کریدور زنگزور در اصل یک مسیر شرق به غرب است، در حالی که مسیرهایی که ما روی آنها تمرکز داریم، عمدتاً شمال به جنوب هستند. از اینرو، این کریدور برای منافع ما سود چندانی نخواهد داشت. هدف اصلی این کریدور، اتصال ترکیه و جمهوری آذربایجان به آسیای مرکزی است؛ در حالی که ایران خود حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ کیلومتر مرز مشترک با ترکمنستان دارد. بنابراین ما برای دسترسی به آسیای میانه، مسیرهای کافی در اختیار داریم و در این زمینه با کمبود یا مشکل خاصی روبهرو نیستیم. از همینرو، کریدور زنگزور نمیتواند نقشی در تقویت ارتباط ایران با آسیای میانه ایفا کند. طرح ایدههایی مانند نقشآفرینی مشترک در این کریدور، بیشتر شبیه تلاش برای نشستن بر سر سفرهای است که از اساس برای ایران پهن نشده و نخواهد شد. در همین راستا به نظر من پیشنهاد آقای ظریف را میتوان کوششی دیپلماتیک برای کاهش تنشها و تعدیل فضای مناقشه دانست. اما واقعیت این است که یک فرصت دیرینه از ایران گرفته شده و این حقیقت را نمیتوان انکار کرد.
آیا میتوان ابتکار آقای ظریف را تلاشی در جهت کاهش پیامدهای اقتصادی و تجاری کریدور زنگزور برای ایران ارزیابی کرد؟
به نظر من موضوع حملونقل زمینی این کریدور یک جنبه فرعی است، زیرا حتماً راهآهن در آن احداث خواهد شد و از آن مهمتر این کریدور به انتقال گاز و نفت نیز اختصاص خواهد یافت که منافع اصلی در آنجاست. در واقع، قرار است علاوه بر ترانزیت زمینی و ریلی، لولههای نفت و گاز نیز از این مسیر عبور کنند. این مسیر گاز ترکمنستان، نفت آذربایجان و همچنین نفت دریای خزر را با قیمت بسیار پایین به بزرگترین بازار مصرف، یعنی ترکیه و اروپا منتقل میکند. از این منظر، این کریدور بهعنوان رقیبی برای ایران عمل میکند و میتواند جایگاه ما را در بازار انرژی به چالش بکشد. هرچند که به دلیل تحریمها، ما در حال حاضر شانسی نداریم، اما اگر روزی تحریمها هم برداشته شوند، قیمت حملونقل ما نسبت به ترکمنستان و آذربایجان به مراتب بالاتر است و این امر شانس آینده بازار نفت و گاز ما را در اروپا کاهش خواهد داد. این را هم اضافه کنم که این کریدور بهشدت نفوذ ترکیه را در آسیای مرکزی افزایش میدهد، زیرا کالاهای ترکیه به این منطقه سریعتر و با هزینهای کمتر منتقل میشوند. ترکیه از قبل به خوبی روی بازارهای آسیای مرکزی کار کرده و سهم قابل توجهی در این بازارها دارد، بهطوری که تقریباً برای ما فرصتی باقی نگذاشته است. در واقع، این کریدور امکان دسترسی سریعتر و ارزانتر کالاهای ترکیه به بازارهای آسیای میانه را فراهم میکند و شانس بالقوه صادرات ما را به این بازارها کاهش خواهد داد.
شما به مزیتهای اقتصادی این کریدور برای ترکیه اشاره کردید. با توجه به رقابتهای ژئوپولیتیک و تضاد منافع ایران و ترکیه در قفقاز، اساساً چقدر میتوان به تحقق طرح پیشنهادی آقای ظریف امیدوار بود؟
من چندان خوشبین نیستم که ایده آقای ظریف مورد استقبال قرار گیرد. ممکن است این کشورها بهعنوان یک رفتار دیپلماتیک بپذیرند که در ارتباط با این موضوع گفتوگو کنند، اما بعید میدانم در نهایت چیزی نصیب ایران شود. چراکه هدف اصلی ترکیه و آذربایجان محدود کردن دسترسی ایران و تثبیت مسیرهای ترانزیتی خود در منطقه است. همین امر هم باعث شد که آنها به آمریکا متوسل شوند. البته در این میان، نباید نقش ارمنستان را نادیده گرفت. ارمنستان بهخوبی آگاه بود که آذربایجان و ترکیه به دنبال تسخیر استان سیونیک هستند و میدانست که به تنهایی قادر به مقابله با آنها نخواهد بود؛ بنابراین به آمریکا روی آورد. درواقع هوشمندی ارامنه در این بود که ترامپ را بهعنوان میانجی وارد کردند و به این ترتیب، آذربایجان و ترکیه تا حدی ساکت شدند. هرچند سهم اصلی از این موضوع نصیب ترامپ میشود، اما با ورود آمریکا، احتمال اعتراض ایران و نقشآفرینی آن کاهش مییابد که این به نفع ترکیه و آذربایجان است.
این موضوع در بلندمدت چه پیامدهای اقتصادی و تجاری برای ایران به همراه خواهد داشت؟
اگر واقعبین باشیم به دلیل تحریمها و مشکلات بانکی و سیاستهای غیردوستانه ما با بسیاری کشورها، شانس زیادی برای بازار صادراتی برای ایران باقی نمانده است و اگر به ساختار صادرات ایران بنگریم محدود به نفت و چند قلم کالای پتروشیمی و مقاطع فولادی است و به همین دلیل متاسفانه مدتهاست که بحث صادرات در ایران به بخش فرعی اقتصاد بدل شده است. کریدور زنگزور تنها یکی از مسیرهای صادراتی ما را تحت تاثیر قرار میدهد، اما مشکل ما در زمینه صادرات بزرگتر و پیچیدهتر از این حرفهاست. تحریمهای جهانی و تحریمهای بانکی به همراه روابط نامناسبی که با بسیاری از کشورها داریم، مانع اصلی صادرات ما بهشمار میآیند. حالا کریدور زنگزور نیز به موانع قبلی افزوده شده است و به نوعی به مشکلات موجود دامن میزند.
اگر به رتبهبندیهایی که شرکتهای اعتباری جهان ارائه میدهند نگاه کنید، متوجه میشوید که ایران در این رنکینگها جایی ندارد. براساس این رنکینگهاست که کشورها برای سرمایهگذاری و معامله با یکدیگر تصمیمگیری میکنند. وقتی کشوری بهعنوان یک کشور «پرریسک» شناخته میشود، دیگران تمایلی به سرمایهگذاری و معامله با آن کشور نخواهند داشت. معضل دیگر ما سیاستهای دائمالتغییر است. یافتن بازار و مشتری صادراتی کار دشواری است و تداوم کار در این زمینه بسیار اهمیت دارد؛ اما ناگهان در ایران بخشنامه میشود صادرات فلان کالا ممنوع، بنابراین واردکننده خارجی نمیتواند چندان به صادرکننده ایرانی اعتماد کند. به علاوه متاسفانه ایران نیز در زمره کشورهای پرریسک قرار دارد که سرمایهگذاران تمایل چندانی به ورود و سرمایهگذاری در آن ندارند. به همین دلیل، معاملات ما معمولاً یکطرفه است. بهعنوان مثال، من برای خرید کالای خارجی تمام مبلغ را پرداخت میکنم بدون هیچ مدرکی و تنها به امید اینکه فروشنده جوانمرد باشد و کالا را برای من بفرستد. اگر او کالا را ارسال نکند، واردکننده ایرانی تقریباً هیچ راهی برای پیگیری ندارد. این وضعیت به هیچ عنوان نشانهای از یک معامله سالم نیست. صادرکنندگان ما هرگز نمیتوانند مانند افراد عادی، پول خود را به راحتی دریافت کنند و همواره در معرض ریسک هستند که ممکن است طرف مقابل پولشان را بگیرد و هیچ کالایی ارسال نکند.
ما در جهانی زندگی میکنیم که کشورها بهطور متقابل السی (اعتبار اسنادی) ردوبدل میکنند. در این سیستم، هر دو طرف به یکدیگر متعهد هستند؛ نه خریدار میتواند پول را نپردازد و نه فروشنده میتواند کالا را تحویل ندهد. اما در مورد ایران چنین سازوکاری وجود ندارد. در واقع، بازرگانان ما با ریسک صددرصدی معامله میکنند. آنها تمام پول را پرداخت میکنند و فقط به امید این هستند که طرف مقابل کالا را به آنها تحویل دهد. اگر هم طرف مقابل نتواند کالا را ارائه دهد، هیچ کاری از دست ما برنمیآید. به عبارت دیگر، یا باید تمام کالا را ارسال کنیم و امیدوار باشیم که طرف مقابل به تعهد خود عمل کند و وجه مربوطه را ارسال کند؛ یا اینکه کالا را با زحمت و هزینههای زیاد از مبدایی مانند امارات ارسال کنیم و هزینههای اضافی پرداخت کنیم. در این حالت نیز ریسکهایمان کاهش نمییابد.
راهاندازی این کریدور تا چه اندازه میتواند مسیرهای سنتی دسترسی ایران به بازارهای اروپایی را تحت تاثیر قرار داده و جریان تجارت با اروپا را مختل کرده یا هزینه و زمان انتقال کالا را افزایش دهد؟
ممکن است مسیر مستقیم دسترسی ایران به اروپا مختل شود و ناچار خواهیم بود راه طولانیتر و پرهزینهتری را طی کنیم. این وضعیت نهتنها هزینه صادرات کالاهای ما به اروپا را افزایش میدهد، بلکه هزینه واردات کالاها از این مسیر را نیز بالا میبرد. در هر دو سناریو، ایران متضرر خواهد شد. در این راستا، اگر وزارت خارجه بتواند به تفاهمی دست یابد که طی آن مسیرهایی ایجاد شود و ایران بتواند بدون پاسخگویی به دیگران از این مسیرها بهرهبرداری کند، خسارات وارده به کشور کاهش خواهد یافت. موفقیت این اقدام به توان دیپلماسی ایران و روابط ما با آذربایجان، ارمنستان، و همچنین جناب آقای ترامپ بستگی دارد.
ایران چگونه میتواند این تهدید بالقوه را به فرصتی برای تقویت موقعیت ژئوپولیتیک و اقتصادی خود تبدیل کند؟
به هر حال، این کریدور با منافع ایران سازگار نیست و اساساً نباید ایجاد میشد. اگر ما زودتر خودمان چنین مسیری را برای اتصال نخجوان به آذربایجان در داخل کشور میساختیم، وجود این کریدور اهمیت و ضرورت چندانی پیدا نمیکرد. اما به دلیل تاخیر و نبود برنامهریزی درست، اکنون متضرر شدهایم. در این شرایط باید به دنبال راهکارهای جایگزین باشیم تا از این وضعیت خارج شویم. با این حال، حتی در داخل برخی ضررها میتوان منافع اندکی جست و ابعاد ضرر را کاهش داد. برای نمونه، اگر بتوانیم مجوز چند مسیر جایگزین بگیریم تا از زیرگذر یا روگذر این کریدور عبور کنیم، خسارتها کمتر میشود و دسترسی ما به مسیرهای قبلی همچنان حفظ خواهد شد. همانطور که اشاره کردم، راهاندازی کریدور زنگزور صرفاً یکی از صدها چالش ایران بهشمار میرود. پرونده کرسنت نیز تقریباً از سوی دولت به فراموشی سپرده شده، حال آنکه هر روز جرایم ما در حال افزایش است و به اعداد نجومی میرسد، تا جایی که خبر رسیده برخی ساختمانهای ایران در اروپا مصادره شدهاند. متاسفانه در دولت و رسانهها هیچ خبری از آن منتشر نمیشود و این پرونده همچون آتشی زیر خاکستر است که میتواند ضررهای هنگفتی به کشور وارد کند. از همینرو، کاملاً ضروری است آقای دکتر پزشکیان تیمی حقوقی و متخصص را روانه امارات کند و با دولت امارات و شرکت کرسنت برای رسیدن به تفاهم و توقف این روند تلاش کند.
البته چالشها به این موارد محدود نیست. مسئله آبهای مرزی از جمله سهمیه آب هیرمند و ارس نیز از اهمیت راهبردی برخوردار است و لازم است دولت از هماکنون در مجامع بینالمللی آن را مطرح کرده و پیگیری جدی انجام دهد؛ چراکه در چنین پروندههایی هرچه زمان بگذرد، احقاق حق دشوارتر خواهد شد. همچنین در موضوع جزایر سهگانه و ادعاهای امارات، ضروری است با اقدامات عملی مانند خانهسازی، ایجاد زیرساختهای شهری، اسکان جمعیت و ساخت کارخانه و بندر حضور ایران در آن مناطق تقویت شود. بهروشنی میتوان دید اگر امروز جمعیتی در حدود 500 هزار نفر در این جزایر ساکن بود، وضعیت ما بهطور کامل متفاوت میبود.
مواردی از این دست فراواناند، اما متاسفانه دولتها معمولاً چنان درگیر امور روزمره میشوند که از پرداختن به مسائل راهبردی و بلندمدت غافل میمانند؛ در حالی که دستگاه دولت ظرفیت و کارشناسان بسیاری در اختیار دارد و نباید اجازه داد چنین فرصتها و تهدیدهایی از چشم دولتمردان پنهان بماند. در نهایت، امیدوارم اشتباهات پیدرپی کشور در عرصه بینالملل مقامات ما را به این نتیجه برساند که زمان تغییر پارادایم فرا رسیده است. بهویژه در حوزه سیاست خارجی، ادامه همان رفتارها و رویکردهای گذشته که جز زیان و انزوا حاصلی نداشته است، دیگر ممکن نیست. مسیری که طی چهار دهه پیمودهایم بارها آزموده شده و نتیجهای جز عقبماندگی و از دست رفتن فرصتهای بزرگ برای ایران به همراه نداشته است. اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازنگری جدی در سیاستها و تصمیمات خود هستیم؛ چراکه تکرار مسیر گذشته تنها هزینهها را برای کشور سنگینتر خواهد کرد. چنین تغییری میتواند منافع ملی را احیا کرده و جایگاه ایران را در مناسبات جهانی بهبود بخشد.