شناسه خبر : 50155 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

مسئله تراموا

دستگاه‌های اخلاقی در موقعیت‌های پیچیده چگونه عمل می‌کنند؟

 

مصطفی نعمتی / نویسنده نشریه 

فلسفه اخلاق، شاخه کلیدی از اندیشه انسانی، چهارچوب‌هایی برای تصمیم‌گیری در موقعیت‌های پیچیده و بحرانی ارائه می‌دهد. مسئله تراموا (Trolley problem یا Tramway) یا معمای واگن، آزمایش فکری مشهوری است که فیلیپا فوت در سال ۱۹۶۷ مطرح کرد. این آزمایش فکری نمونه برجسته‌ای است: پنج کودک روی ریل اصلی قطار در حال بازی‌اند، یک کودک روی ریل فرعی است و تصمیم‌گیرنده باید انتخاب کند قطار مسیرش را ادامه (مرگ پنج نفر) یا تغییر دهد (مرگ یک نفر). این سناریو دستگاه‌های اخلاقی سنتی (فایده‌گرایی، اخلاق کانتی و اختیارگرایی) را به چالش می‌کشد، به‌ویژه در موقعیت‌های شخصی که پیوندهای عاطفی یا منافع فردی دخیل‌اند. برای مثال، اگر یکی از کودکان فرزند تصمیم‌گیرنده باشد، احساس‌های والدینی می‌تواند محاسبات عقلانی را مختل کند و تصمیم‌گیری را به سوی غرایز عاطفی سوق دهد. پیچیدگی این مسئله نشان می‌دهد اصول اخلاقی در مواجهه با روابط شخصی اغلب ناکافی‌اند و نیاز به تحلیل عوامل زیستی، عاطفی و فرهنگی را برجسته می‌کند. این مقاله عملکرد دستگاه‌های اخلاقی در موقعیت‌های شخصی را با تمرکز بر مسئله تراموا بررسی می‌کند. بحث با تحلیل ناکارآمدی این دستگاه‌ها در شرایط عاطفی، نقش غرایز تکاملی (ژن‌ها) و تاثیر فرهنگ پیش می‌رود. آیا این دستگاه‌ها می‌توانند مستقل از عوامل زیستی و فرهنگی عمل کنند یا تنها در شرایط تئوریک کارآمدند؟ هدف، نشان دادن پیچیدگی‌های اخلاقی در موقعیت‌های واقعی است که فراتر از اصول فلسفی صرف می‌رود. این بررسی بر تحلیل‌های فلسفی و علمی استوار است و دیدگاه ترکیبی ارائه می‌دهد که عوامل زیستی و اجتماعی را ادغام می‌کند.

آزمایش فکری

مسئله تراموا، که از سوی جودیت جارویس تامسون توسعه یافت، دستگاه‌های اخلاقی را در برابر انتخاب دشواری قرار می‌دهد: مرگ پنج نفر یا یک نفر؟ این آزمایش فکری اولویت‌بندی را اجباری می‌کند: آیا نجات تعداد بیشتری از افراد در اولویت است یا حفظ حقوق فردی هر شخص؟ در نسخه استاندارد، فایده‌گرایی تغییر مسیر را توجیه می‌کند، زیرا خیر جمعی (نجات پنج نفر) بر مرگ یک نفر ارجحیت دارد. اخلاق کانتی، مبتنی بر وظیفه و کرامت انسانی، ممکن است هر دو گزینه را غیراخلاقی بداند: بی‌عملی به مرگ چند نفر منجر می‌شود، و تغییر مسیر، یک فرد را وسیله‌ای برای نجات دیگران می‌کند. اختیارگرایی، با تاکید بر آزادی فردی، دخالت را رد می‌کند و مسیر طبیعی قطار را ترجیح می‌دهد. وقتی سناریو شخصی می‌شود (به‌طور مثال اگر یکی از کودکان فرزند تصمیم‌گیرنده باشد) معادله تغییر می‌کند. پیوندهای عاطفی، همانند عشق والدینی، تصمیم‌گیری را از اصول نظری به سوی شهود عاطفی می‌برد. برای مثال، والد ممکن است فرزندش را نجات دهد، حتی اگر با خیر جمعی یا وظیفه در تضاد باشد. در سناریوهای واقعی، مانند تصمیم‌گیری در یک فاجعه طبیعی برای نجات یکی از اعضای خانواده یا غریبه‌ها، افراد اغلب به احساس‌ها و غرایز تکیه می‌کنند، نه اصول فلسفی. این ناکارآمدی نشان می‌دهد دستگاه‌های اخلاقی در برابر روابط شخصی و فشارهای عاطفی شکننده‌اند. برای نمونه، در یک زلزله، والد ممکن است به جای نجات تعداد بیشتری از افراد، ابتدا به دنبال فرزندش برود که محدودیت‌های اصول انتزاعی را نشان می‌دهد. این موقعیت‌ها نیاز به تحلیل عوامل زیستی و فرهنگی را برجسته می‌کند.

پایه‌های نظری

89دستگاه‌های اخلاقی سنتی با پایه‌های نظری قوی طراحی شده‌اند، اما در موقعیت‌های شخصی اغلب ناکارآمد می‌شوند. در ادامه، هر دستگاه را بررسی و چالش‌های آن را در شرایط عاطفی تحلیل می‌کنیم. فایده‌گرایی و محدودیت‌های آن در موقعیت‌های شخصی: فایده‌گرایی، که از سوی جرمی بنتام و جان استوارت میل توسعه یافت، اخلاق را براساس پیامدها تعریف می‌کند. بنتام اصل فایده را «بیشترین خوشی برای بیشترین تعداد افراد» دانست و میل با تمایز میان خوشی‌های والا و پست آن را پالایش کرد. در مسئله تراموا، فایده‌گرایی تغییر مسیر را پیشنهاد می‌کند، زیرا مرگ یک نفر خیر بیشتری نسبت به مرگ پنج نفر ایجاد می‌کند. اما در موقعیت‌های شخصی، همانند زمانی که کودکِ روی ریل فرعی فرزند تصمیم‌گیرنده است، فایده‌گرایی ناکارآمد می‌شود. والد ممکن است نتواند فرزندش را قربانی کند، حتی اگر محاسبات خیر جمعی آن را ایجاب کند. برای مثال، در یک موقعیت پزشکی، همانند انتخاب میان اهدای عضو به فرزند یا یک غریبه که نجاتش خیر بیشتری برای جامعه دارد، والد ممکن است فرزندش را در اولویت قرار دهد. این تقلیل‌گرایی (کاهش ارزش‌های عاطفی همانند عشق والدینی به معادلات خوشی و رنج) نقطه ضعف اصلی فایده‌گرایی است. علاوه بر این، پیش‌بینی دقیق نتایج در شرایط بحرانی دشوار است، زیرا احساس‌ها محاسبات را مختل می‌کنند. برای نمونه، در بحرانی همانند تخصیص واکسن در بیماری همه‌گیر، تصمیم‌گیرنده ممکن است به دلیل پیوندهای عاطفی، اعضای خانواده را ترجیح دهد که با خیر جمعی در تضاد است. این محدودیت نشان می‌دهد فایده‌گرایی در موقعیت‌های شخصی اغلب غیرعملی است.

اخلاق کانتی و بن‌بست در موقعیت‌های شخصی: امانوئل کانت در بنیاد مابعدالطبیعه، اخلاق را بر پایه عقل خودبنیاد و وظیفه قرار داد. اصل امر مطلق شامل فرمول جهان‌شمولی (عمل باید قابل تعمیم باشد) و غایت فی‌نفسه (افراد نباید وسیله شوند) است. در مسئله تراموا، این دستگاه به بن‌بست می‌رسد: بی‌عملی ممکن است با جهان‌شمولی تناقض داشته باشد (اگر همه بی‌تفاوت باشند، جامعه فرومی‌پاشد) و تغییر مسیر یک فرد را وسیله می‌کند که با غایت فی‌نفسه مغایر است. در موقعیت‌های شخصی، همانند زمانی که یکی از پنج کودک فرزند تصمیم‌گیرنده است، بن‌بست عمیق‌تر می‌شود. والد ممکن است فرزندش را نجات دهد که با وظیفه‌گرایی کانت در تضاد است، زیرا نجات فرزند ممکن است دیگران را وسیله کند. برای مثال، در بحران واقعی همانند تخصیص منابع محدود در یک بیمارستان، والد ممکن است به جای وظیفه، غریزه نجات فرزند را دنبال کند. عدم انعطاف‌پذیری نشان می‌دهد تمرکز صرف بر وظیفه، پیچیدگی‌های عاطفی را نادیده می‌گیرد. اصول خشک کانت در موقعیت‌های بحرانی، که نیاز به تصمیم‌گیری سریع دارد، به بی‌عملی منجر می‌شوند که در واقعیت غیرقابل اجراست. برای نمونه، در موقعیت اضطراری همانند تخلیه یک ساختمان در حال سوختن، والد ممکن است به جای رعایت اصول جهان‌شمول، ابتدا فرزندش را نجات دهد. این محدودیت نشان‌دهنده نیاز به در نظر گرفتن عوامل عاطفی و زیستی در کنار اصول عقلانی است.

اختیارگرایی و ناسازگاری با شهود شخصی: اختیارگرایی، که رابرت نوزیک در اثر معروفش «آنارشی، دولت و آرمان‌شهر» پالایش کرد، آزادی فردی و خودمالکیتی را ارزش اصلی می‌داند. هر مداخله‌ای که حقوق فردی را نقض کند، غیراخلاقی است، مگر اینکه برای جلوگیری از آسیب مستقیم انجام شود. در مسئله تراموا، اختیارگرایی تغییر مسیر را رد می‌کند، زیرا حقوق یک نفر را نقض می‌کند. اما در موقعیت‌های شخصی، همانند زمانی که یکی از پنج کودک فرزند تصمیم‌گیرنده است، این نظام با شهود انسانی ناسازگار می‌شود. والد ممکن است اهرم را بکشد که فرزندش را نجات دهد، که با اصل «عدم مداخله» تناقض دارد. برای مثال، در یک فرهنگ خانوادگی‌محور، نجات فرزند ممکن است طبیعی به نظر برسد، اما اختیارگرایی آن را غیراخلاقی می‌داند. این ناسازگاری در سناریوهای واقعی، همانند تصمیم‌گیری در مورد توزیع منابع در یک فاجعه طبیعی، نیز دیده می‌شود، جایی که والد ممکن است به جای اصول آزادی، پیوند عاطفی را اولویت دهد. برای نمونه، در یک سیل که منابع امدادی محدود است، والد ممکن است ابتدا به دنبال نجات فرزندش باشد، حتی اگر این اقدام حقوق دیگران را نقض کند. این امر نشان می‌دهد اختیارگرایی در بحران‌های عاطفی پاسخگوی نیازهای انسانی نیست و کارایی خودش را از دست می‌دهد.

ناکارآمدی اندیشه‌ها

موقعیت‌های شخصی، که پیوندهای خانوادگی یا منافع فردی درگیرند، دستگاه‌های اخلاقی سنتی را به چالش می‌کشد. در مسئله تراموا، فایده‌گرایی به دلیل تقلیل‌گرایی عاطفی و برخلاف خیرجمعی، والد را به نجات فرزندش سوق می‌دهد. اخلاق کانتی به بن‌بست عملی می‌رسد، زیرا وظیفه‌گرایی نمی‌تواند احساس‌ها را در خودش جای دهد. اختیارگرایی با شهود انسانی، همانند غریزه نجات عزیزان، در تضاد است. این ناکارآمدی‌ها نقاط ضعف مشترک همچون «نادیده گرفتن عاطفه»، «عدم انعطاف‌پذیری» و «تناقض با شهود» را نشان می‌دهند. برای مثال، در موقعیت واقعی همانند انتخاب میان کمک به خانواده یا غریبه‌ها در زمان بحران، افراد اغلب خانواده را اولویت می‌دهند که نشان‌دهنده محدودیت‌های دستگاه‌های نظری است. در سناریوهای پیچیده، همانند تصمیم‌گیری‌های سیاسی در مورد تخصیص منابع در بحران اجتماعی، این دستگاه‌ها نمی‌توانند پیچیدگی‌های روابط انسانی و اولویت‌های عاطفی را مدیریت کنند. برای نمونه، در بیماری همه‌گیر، سیاست‌گذاران ممکن است تحت فشارهای عاطفی و اجتماعی، تصمیم‌هایی بگیرند که با اصول نظری همخوانی ندارد.

نقش ژن‌ها

روان‌شناسی تکاملی توضیح می‌دهد چرا دستگاه‌های اخلاقی در موقعیت‌های شخصی ناکارآمد می‌شوند. چارلز داروین در اصل و نسب انسان استدلال کرد که رفتارهای انسانی برای بقای ژن‌ها شکل گرفته‌اند. غریزه نجات فرزند، نیروی زیستی قدرتمند، در موقعیت‌های بحرانی فعال می‌شود. در مسئله تراموا، اگر یکی از کودکان فرزند تصمیم‌گیرنده باشد، این غریزه والد را به نجات فرزندش سوق می‌دهد، حتی اگر با اصول اخلاقی تناقض داشته باشد. ادوارد ویلسون در اثر «سوسیوبیولوژی» (زیست جامعه‌شناسی) با عنوان فرعی «تلفیق نوین» رفتارهای اجتماعی را به تکامل زیستی نسبت داد. برای مثال، در فرهنگ‌های مختلف، نجات فرزند یک غریزه جهانی است که فراتر از اصول فایده‌گرایانه یا کانتی عمل می‌کند. این غریزه در سناریوهای واقعی، همانند نجات کودک از یک ساختمان در حال سوختن، نیز دیده می‌شود، جایی که والد بدون توجه به خطر یا اصول نظری عمل می‌کند. برای نمونه، در آتش‌سوزی، والد ممکن است به جای نجات تعداد بیشتری از افراد، ابتدا به دنبال فرزندش برود که نشان‌دهنده قدرت غرایز زیستی است. نقاط قوت این رویکرد شامل توضیح شهود انسانی و سازگاری با علم است. خطر جبرگرایی زیستی (کمرنگ شدن اختیار) و حساسیت‌های اجتماعی، همانند برداشت نادرست از نابرابری‌های زیستی، نقاط ضعف آن‌ هستند. با این حال، نقش ژن‌ها نشان می‌دهد اخلاق نمی‌تواند صرفاً انتزاعی باشد و باید عوامل زیستی را ادغام کند.

نقش فرهنگ

رویکردهای فرهنگی، برخلاف دیدگاه تکاملی، رفتار انسانی را محصول محیط و تربیت می‌دانند. جان لاک انسان را لوح سفید (tabula rasa) توصیف کرد که فرهنگ بر آن نقش می‌بندد. در جوامع با فرهنگ خانوادگی قوی، نجات فرزند در موقعیت‌های شخصی نتیجه آموخته‌های فرهنگی است. در مسئله تراموا، فرهنگ ممکن است نجات خانواده را اولویت دهد، حتی اگر با اصول اخلاقی تناقض داشته باشد. برای مثال، در جامعه جمع‌گرا، والد ممکن است فرزندش را به دلیل ارزش‌های اجتماعی نجات دهد، در حالی که در جامعه فردگرا، ممکن است به اصول نظری پایبند باشد. این دیدگاه گاهی تک‌بعدی است و نقش عوامل زیستی را نادیده می‌گیرد. غریزه نجات فرزند که در همه فرهنگ‌ها دیده می‌شود، ریشه زیستی دارد. برای مثال، در بحرانی همانند سیل یا زلزله، افراد در فرهنگ‌های مختلف به‌طور غریزی به نجات عزیزانشان اولویت می‌دهند که نشان‌دهنده تاثیر ترکیب زیست و فرهنگ است. تعامل در موقعیت‌های واقعی، همانند تصمیم‌گیری در مورد کمک به خانواده در فاجعه طبیعی، نیز دیده می‌شود، جایی که ارزش‌های فرهنگی غریزه زیستی را تقویت می‌کند. نقاط قوت این رویکرد شامل تاکید بر تغییرپذیری و نقش آموزش است، اما تقلیل‌گرایی معکوس (نادیده گرفتن زیست‌شناسی) و خطر انکار تفاوت‌های زیستی، نقاط ضعف آن‌ هستند.

ادغام ژن و فرهنگ

برای رفع ناکارآمدی دستگاه‌های اخلاقی، دیدگاه ترکیبی لازم است که ژن‌ها و فرهنگ را مکمل بداند. استیون پینکر در لوح سفید نشان می‌دهد که رفتار انسانی نتیجه تعامل غرایز زیستی و آموخته‌های فرهنگی است. در مسئله تراموا، ژن‌ها غریزه نجات فرزند را فراهم و فرهنگ آن را تقویت یا جهت‌دهی می‌کند. برای مثال، در فرهنگ خانوادگی‌محور، والد ممکن است فرزندش را نجات دهد، اما این تصمیم ریشه در غریزه زیستی دارد که فرهنگ آن را پررنگ کرده است. این دیدگاه به فایده‌گرایی اجازه می‌دهد با در نظر گرفتن عاطفه، انعطاف‌پذیرتر شود. به کانت کمک می‌کند احساس‌ها را ادغام و اختیارگرایی را با شهود انسانی هماهنگ کند. در سناریوهای واقعی، همانند تصمیم‌گیری در مورد توزیع منابع در یک فاجعه، این رویکرد می‌تواند تصمیم‌ها را واقع‌بینانه کند. برای مثال، در بحران انسانی، سیاست‌گذاران ممکن است با در نظر گرفتن غرایز زیستی (همانند اولویت نجات کودکان) و ارزش‌های فرهنگی (همانند عدالت اجتماعی)، تصمیم‌های متعادل‌تری بگیرند. در بیماری همه‌گیر، این دیدگاه می‌تواند به تخصیص عادلانه منابع، همانند زدن واکسن، کمک کند؛ با توجه به نیازهای عاطفی و اجتماعی. نقاط قوت این دیدگاه شامل جامعیت و سازگاری با واقعیت است. پیچیدگی در اولویت‌بندی عوامل و خطر تناقض‌های جدید، نقاط ضعف آن‌ هستند. با این حال، این رویکرد اخلاق را پویاتر و متناسب با نیازهای انسانی می‌کند.

نتیجه‌گیری

دستگاه‌های اخلاقی سنتی در موقعیت‌های شخصی (از مسئله تراموا تا بحران‌های عاطفی)، ناکارآمد می‌شوند. فایده‌گرایی به دلیل تقلیل‌گرایی ریاضی‌وار، اخلاق کانتی به سبب عدم انعطاف‌پذیری و اختیارگرایی به دلیل ناسازگاری با شهود انسانی، در شرایط واقعی کارایی لازم را ندارد. نقش غرایز تکاملی و ژن‌ها، همراه با تاثیر فرهنگ، نشان می‌دهد اخلاق، پدیده‌ای چندبعدی است که نمی‌توان آن را به دستگاه واحد تقلیل داد. برای مثال در بحران واقعی همانند انتخاب میان نجات خانواده یا غریبه‌ها در یک فاجعه افراد اغلب به غریزه و فرهنگ تکیه می‌کنند، نه اصول نظری. دیدگاه ترکیبی که ژن‌ها و فرهنگ را ادغام می‌کند، پایه‌ای برای اخلاق واقع‌بینانه فراهم می‌کند. این رویکرد می‌تواند در موقعیت‌های پیچیده همانند سیاست‌گذاری در بحران‌های اجتماعی تصمیم‌های منصفانه با توجه به نیازهای عاطفی و اجتماعی ایجاد کند. آیا می‌توان دستگاهی اخلاقی ساخت که همه این عوامل را همزمان در نظر گیرد؟ این پیچیدگی، ماهیت پویا و همیشه در حال تحول، اخلاق را برجسته می‌کند و ما را به تامل بیشتر در مورد محدودیت‌های انسان دعوت می‌کند. 

دراین پرونده بخوانید ...

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها