جنگلهای مرحوم
کدام جنگلها در سریعترین زمان ممکن به بیابان تبدیل شدند؟
وقتی به بیابانها فکر میکنیم، ممکن است مناطقی مانند خاورمیانه، شمال آفریقا یا آسیای مرکزی به ذهن خطور کند. اما بیابانزایی فزاینده در پی تغییرات اقلیمی، دایرههای گستردهتری را در سراسر جهان گسترش میدهد و نرخ آن پیوسته در حال افزایش است.
چندین منطقه که زمانی جنگل بودند، به دلیل ترکیبی از تغییرات اقلیمی و در برخی موارد، فعالیتهای انسانی به بیابان تبدیل شدهاند. برای مثال، صحرای بزرگ آفریقا (ساهارا)، تقریباً 11 هزار تا پنج هزار سال پیش، قبل از انتقال به وضعیت خشک فعلی خود، منطقهای سبز و حاصلخیز با جنگلها، دریاچهها و رودخانهها بود. به طور مشابه، صحرای بزرگ آفریقا و سایر بیابانها نیز دورههایی از رطوبت و پوشش گیاهی بیشتر را تجربه کردهاند. برخی از عوامل موثر در این تغییر عبارتاند از:
تغییر آبوهوا: تغییرات در مدار زمین و الگوهای گردش اقیانوس /جو موجب کاهش قابل توجه بارندگی و تغییر در سیستم موسمی آفریقا و باعث خشک شدن منطقه شد.
تاثیر انسانی: در حالی که تغییرات اقلیمی مولفه اصلی بود، برخی از دانشمندان بر این باورند که چرای بیشازحد و جنگلزدایی به دست انسانها و دامهای آنها ممکن است روند بیابانزایی را تسریع کرده باشد. شیوههای کشاورزی ناپایدار نیز میتوانند اثرات تغییرات آبوهوایی را تشدید کرده و به بیابانزایی کمک کنند.
از بین رفتن پوشش گیاهی: وقتی جنگلها و مراتع از بین میروند، دیگر نمیتوانند آبوهوا را تنظیم کنند و باعث خشک شدن و بیابانزایی بیشتر میشوند.
حرکت صفحات تکتونیکی: حرکات صفحات تکتونیکی و حتی رویدادهایی مانند هاینریش (مرتبط با نوسان جنوبی ال نینو) عوامل محرک این تحولات شناخته شدهاند.
از دیگر بیابانهایی که زمانی سبز و حاصلخیز بودهاند، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
کویر موهاوی: موهاوی که امروزه به خاطر محیط خشک خود شناخته میشود، زمانی مرطوبتر و دارای مراتع و جنگلها بود.
کویر گُبی: این بیابان، مانند سایر بیابانها، در طول تاریخ تغییرات چشمگیری در آبوهوا و پوشش گیاهی داشته است.
قطب جنوب: حتی قطب جنوب نیز زمانی جنگل بارانی سرسبز بوده است.
جنگلها میتوانند از طریق فرآیندی به نام بیابانزایی به بیابان تبدیل شوند، که شامل تخریب زمین در مناطق خشک است و باعث کاهش حاصلخیزی آنها و به طور بالقوه موجب شرایط شبهبیابانی میشود. این فرآیند اغلب از طریق فعالیتهای انسانی مانند جنگلزدایی، چرای بیشازحد دام و شیوههای کشاورزی ناپایدار، بهویژه در مناطق خشک، نیمهخشک و خشک نیمهمرطوب، تشدید میشود. تغییرات آبوهوایی، از جمله خشکسالیهای طولانیمدت، نیز نقش مهمی در سرعت بخشیدن به بیابانزایی ایفا میکند.
با این حال، سرعت این تغییرات برای همه مناطق یکسان نبوده است. برای مثال، سریعترین بیابان در حال رشد، و بنابراین منطقهای که سریعترین بیابانزایی را تجربه میکند، بیابان گُبی است که با سرعت تقریبی ۳۶۰۰ کیلومترمربع در سال گسترش مییابد. این گسترش در درجه نخست به دلیل ترکیبی از فرآیندهای طبیعی و فعالیتهای انسانی مانند جنگلزدایی، چرای بیشازحد دام و شیوههای کشاورزی ناپایدار است. بیابان گبی که در سراسر مغولستان و بخشهایی از چین امتداد دارد، نهتنها بزرگ است، بلکه با شتاب زیادی در حال افزایش است. این بیابان با گسترش خود، علفزارها، روستاها و زمینهای حاصلخیز را میبلعد و آنها را به زمینهای بایر غیرقابل سکونت تبدیل میکند. در مجموع، در دنیا جنگلهای زیادی هستند که با سرعت تمام رو به بیابان شدن گذاشتند. این جنگلها در کدام کشورها جای دارند؟
روزی روزگاری سرسبز
در طول یک هزاره اتفاقات زیادی میتواند رخ دهد: یخچالهای طبیعی عقبنشینی میکنند، سرزمینهای کشفنشده به شهرهای بزرگ تبدیل میشوند، جنگلهای پهناور خشک میشوند و به چیزی بیش از کیلومترها شن تبدیل میشوند. صحرای بزرگ آفریقا، موهاوی، گبی و دیگر بیابانهای معروف همیشه بیابانهای بیعلف نبودهاند. حتی تصور میشود که قطب جنوب محل یک جنگل بارانی سرسبز بوده است- و چندان هم دور از ذهن نیست، با توجه به اینکه سیاره زمین حدود 5 /4 میلیارد سال قدمت دارد. در زمانی که گازهای گلخانهای بقای گونههای بیشماری از جمله گونه خود ما را تهدید میکند، ایده بدی نیست که روشهای شدید تغییر اکوسیستمهای زمین را دوباره بررسی کنیم. در اینجا هفت بیابان معرفی میشوند که قبلاً مزارع و جنگلهایی سرسبز بودهاند.
۱- صحرای بزرگ آفریقا، شمال آفریقا
بزرگترین بیابان گرم جهان، که مساحتی بالغ بر 6 /3 میلیون مایلمربع در شمال آفریقا (که بزرگتر از قاره آمریکاست) را دربر میگیرد، در واقع تا حدود شش هزار سال پیش مکانی سرسبز بود. اگر دامنه دید خود را به صدها هزار سال (و بیشتر) گسترش دهید، چرخه بیابان ساهارا را در دورههای مرطوب و خشک مشاهده خواهید کرد که هر کدام ناشی از تغییرات بزرگتر آبوهوایی هستند. انسانهای اولیه نقاشیهایی درون غار از خود به جا گذاشتهاند که تمساحها و فسیلهای دایناسورهای بزرگ را نشان میدهد و محیطی سرسبز را به تصویر میکشد که به اندازه کافی برای حمایت از حیوانات ۲۰فوتی، سرسبز بوده است.
امروزه، این بیابان تمام ویژگیهای کلیشهای بیابانهای گرم را دارد: تپههای شنی مرتفع، شترها و عقربها، واحهای با درختان نخل در اینجا و آنجا. دمای هوا در ساهارا مرتب به صدها درجه فارنهایت میرسد، در حالی که بادهای شدید، طوفانهای شن را به راه میاندازند که آسمان را تاریک میکنند و ریههای هر موجودی را که آماده نباشد، خفه میکنند.
۲- بیابان بزرگ ویکتوریا، جنوب غربی استرالیا
استرالیا در حدود ۱۰۰ هزار سال گذشته، سرزمینی نسبتاً خشک بوده است، اما چند میلیون سال پیش، سرسبز و خرم بود و پوشیده از جنگلهای بارانی و حیوانات بزرگ، درست از همان لحظه اول فیلم «آواتار». جنگلهای بارانی استرالیای امروزی، خویشاوندان دور این جنگلهای باستانی هستند که بیابانهایی مانند بیابان بزرگ ویکتوریا، که اکنون یکی از کمجمعیتترین مناطق (از نظر جمعیت) روی کره زمین است، آنها را به حاشیههای بیرونی قاره راندهاند.
مردم بومی، تپههای شنی و چمنزارهای شنی این بیابان را که در ربع جنوب غربی استرالیا جای گرفته است، قبل از ورود غربیها و فتح قاره، خانه خود میدانستند. در دهههای ۵۰ و ۶۰، دولت استرالیا بسیاری از بومیان باقیمانده را بیرون راند و از این منطقه برای آزمایش سلاحهای هستهای استفاده کرد.
۳- صحرای گُبی، آسیای مرکزی
صحرای گبی، که کمی بیش از نیممیلیون مایل مربع از چین و مغولستان را پوشش میدهد، چشماندازی متنوع، هرچند عموماً خشک، با فلاتهای مرتفع در مجاورت استپهای پوشیده از علف (حداقل در فصل مرطوب) است که به تپههای شنی منتهی میشوند. تخمین زده میشود که گبی هر سال صدها مایل مربع از علفزارها را به دلیل چرای بیشازحد، جنگلزدایی و تغییرات اقلیمی از بین میبرد. به مرز فعلی صحرا بروید و به اطراف نگاه کنید؛ چند سال پیش، به جای گسترش خشک و بیحاصل شن و ماسه قهوهای و سنگ، مزارع پوشیده از علف بود.
امروزه، گبی یک صحرای سرد است که دمای زمستان عموماً زیر صفر درجه فارنهایت است. هوای بسیار خشک به این معنی است که برف بهندرت میبارد، اگرچه یخبندان همراه همیشگی زمستان است.
4- صحرای کالاهاری، آفریقای جنوبی
دهها هزار سال پیش، صحرای کالاهاری آفریقا پوشیده از توده عظیمی از آب شیرین (تقریباً به بزرگی کارولینای جنوبی) به نام دریاچه ماکگادیکگادی (Makgadikgadi) بود. با گذشت قرنها، این دریاچه به آرامی خشک شد، زیرا رودخانههایی که از آن تغذیه میکردند، آب بیشتری نسبت به آنچه به آن وارد میشد، بیرون میکشیدند. تقریباً تا 10 هزار سال پیش، بیشتر دریاچه تخلیه شد و کالاهاری امروزی شروع به خشک و خشکتر شدن کرد.
از نظر فنی، کالاهاری یک نیمهبیابان است، زیرا بارانهای فصلی مرتب آن را خیس میکنند و علفهای خفته و سایر گیاهان را بیدار میکنند. با این حال، فصول خشک آن، آن را به سایر بیابانهای عمیق شبیه میکند. حتی نام آن، کالاهاری، از یک کلمه محلی به معنای «مکانی بیآب» گرفته شده است. دما میتواند به بالای 110 درجه برسد و هر ابری را که قدرت کافی برای تشکیل در هوای خشک پیدا کند، دور میکند.
5- صحرای عربستان، آسیای غربی
صحرای عربستان که تمام عربستان سعودی و بخشی از مصر را پوشش میدهد، تقریباً یک میلیون مایل مربع وسعت دارد و یکی از بزرگترین تودههای شنی پیوسته در جهان را در خود جای داده است. این صحرا به دلیل آبوهوای نامساعد و خسارات ناشی از فعالیتهای انسانی (شکار، آلودگی صنعتی، اقدامات نظامی و...) یکی از کمتنوعترین مکانهای روی کره زمین از نظر زیستی است. اما تنها چندده هزار سال پیش، صحرای عربستان -به ویژه بخشی از آن که ربع الخالی یا Empty Quarter نامیده میشود- محل زندگی تعداد زیادی دریاچه کمعمق بود که از جامعه متنوعی از حیوانات، از جمله اسبهای آبی و گاومیشهای آبی، حمایت میکردند.
6- صحرای موهاوی، غرب آمریکای شمالی
حدود 10 هزار سال پیش، با آب شدن آخرین عصر یخبندان، منطقهای که امروز صحرای موهاوی شناخته میشود، مکانی بسیار مرطوبتر بود. این منطقه با دریاچهها و نهرهایی مشخص میشد که از یخچالهای طبیعی در حال عقبنشینی تغذیه و از طریق الگوهای آبوهوایی مرطوبتر حفظ میشدند. امروزه، چشماندازی خشک و ترکخورده، بیشتر کالیفرنیای جنوبی و بخشهایی از نوادا، یوتا و آریزونا را پوشانده است. صحرای موهاوی، با مساحتی تنها ۴۷۸۷۷ مایل مربع، در مقایسه با بزرگترین بیابانهای جهان، کوچک است. این منطقه بسته به زمان سال، میتواند گرم یا سرد باشد- دمای آن از صفر تا ۱۳۰ درجه متغیر است.
۷- قطب جنوب
گاهی اوقات فراموش کردن اینکه قطب جنوب یک بیابان است و سالانه کمتر از شش اینچ بارندگی دریافت میکند، آسان است. اینجا یک بیابان سرد و وحشتناک است که نیمی از سال در تاریکی پوشیده شده است، اما زمانی یک سرزمین سبز و از نظر بیولوژیک متراکم بود. در سال ۱۹۸۶، پژوهشگران شواهدی از یک جنگل بارانی معتدل پیدا کردند که قدمت آن تقریباً به سه میلیون سال پیش برمیگردد. اگر حتی بیشتر به عقب برگردید -مانند رانش قارهای- قطب جنوب را خواهید یافت که از مزایای یک مکان شمالیتر برخوردار است و به آرامی در حال پیشروی به سمت خانه فعلی خود در آغوش قطب جنوب است.
پاسخ یک معما
چه چیزی واقعاً صحرای بزرگ آفریقا را از یک واحه سبز به یک بیابان تبدیل کرد؟ ۱۰ هزار سال پیش، این صحرای نمادین غیرقابل تشخیص بود. یک فرضیه جدید نشان میدهد که انسانها ممکن است این تعادل را برهم زده باشند.
وقتی اکثر مردم یک منظره بیابانی -با آفتاب بیرحم، شنهای مواج و واحههای پنهانش- را تصور میکنند، اغلب صحرای بزرگ آفریقا به ذهن متبادر میشود. اما ۱۱ هزار سال پیش، آنچه ما امروز به عنوان بزرگترین بیابان گرم جهان میشناسیم، غیرقابل تشخیص بود. نوار شمالی آفریقا که اکنون خشک شده است، زمانی سبز و زنده و پر از دریاچهها، رودخانهها، مراتع و حتی جنگلها بود. پس آن همه آب کجا رفت؟ دیوید رایت، باستانشناس، ایدهای دارد: شاید انسانها و بزهایشان تعادل را برهم زده و این تحول زیستمحیطی چشمگیر را رقم زدهاند. رایت در یک مطالعه در مجله Frontiers in Earth Science، استدلال میکند که انسانها میتوانند پاسخ سوالی باشند که سالهاست باستانشناسان و دیرینهشناسان را به خود مشغول کرده است.
«ساهارا» مدتهاست که در معرض دورههای رطوبت و خشکی دورهای قرار دارد. این نوسانات ناشی از لرزشهای جزئی در شیب محور مداری زمین است که به نوبه خود زاویه نفوذ تابش خورشیدی به جو را تغییر میدهد. در فواصل مکرر در طول تاریخ زمین، در فصل بارانهای موسمی غرب آفریقا، انرژی بیشتری از خورشید به زمین میرسد و در آن زمانها -که به عنوان دورههای مرطوب آفریقا شناخته میشوند- باران بسیار بیشتری بر شمال آفریقا میبارد.
با باران بیشتر، منطقه سرسبزی و رودخانهها و دریاچههای بیشتری پیدا میکند. همه اینها دهههاست که شناخته شده است. اما بین ۸ هزار تا ۴۵۰۰ سال پیش، اتفاق عجیبی رخ داد: گذار از رطوبت به خشکی در برخی مناطق بسیار سریعتر از آنچه بتوان تنها با انحراف مداری توضیح داد، اتفاق افتاد و باعث ایجاد صحرای بزرگ آفریقا به شکلی که امروز میشناسیم، شد. رایت میگوید: «دانشمندان معمولاً آن را «پارامترگذاری ضعیف» دادهها مینامند. به عبارت دیگر، ما نمیدانیم چه چیزی را در اینجا از دست دادهایم- اما چیزی اشتباه است.»
همانطور که رایت دادههای باستانشناسی و زیستمحیطی (عمدتاً هستههای رسوبی و سوابق گرده1، که همگی مربوط به یک دوره زمانی هستند) را بررسی میکرد، متوجه چیزی شد که به نظر یک الگو میآمد. هر جا که شواهد باستانشناسی حضور «دامداران» -انسانها با حیوانات اهلیشان- را نشان میداد، تغییر متناظری در انواع و اقسام گیاهان نیز دیده میشد. گویی هر بار که انسانها و بزها و گاوهایشان در علفزارها جستوخیز میکردند، همه جا را به بوتهزار و بیابان تبدیل میکردند.
رایت فکر میکند که دقیقاً همین اتفاق افتاده است. او میگوید: «با چرای بیشازحد علفها، آنها میزان رطوبت جو را کاهش میدادند -گیاهان رطوبت تولید میکنند که باعث ایجاد ابر میشود- و آلبدو (درصد بازتاب نور از سطح یک جسم) را افزایش میدادند.» او میگوید که این ممکن است پایان دوره رطوبت را ناگهانیتر از آنچه با تغییرات مداری قابل توضیح است، آغاز کرده باشد. این انسانهای کوچنشین همچنین ممکن است از آتش به عنوان ابزاری برای مدیریت زمین استفاده کرده باشند که سرعت گسترش بیابان را تشدید میکرد.
جسیکا تیِرنی، زمینشناس و دانشیار علوم زمین در دانشگاه آریزونا، میگوید: «نکته مهم این است که ساهارای سرسبز همیشه حتی بدون اینکه انسان کاری انجام دهد، دوباره به بیابان تبدیل میشد- مدار زمین دقیقاً اینگونه کار میکند.» علاوه بر این، به گفته تیرنی، ما لزوماً برای توضیح ناگهانی بودن گذار از سبز به بیابان به انسان نیازی نداریم.
در عوض، مقصر ممکن است بازخوردهای منظم پوشش گیاهی قدیمی و تغییرات در میزان گردوغبار باشد. تیرنی توضیح میدهد: «در ابتدا این تغییر آهسته در مدار زمین را دارید. با وقوع این اتفاق، بادهای موسمی غرب آفریقا کمی ضعیفتر میشوند. به آرامی چشمانداز را تخریب میکنید و از بیابان به پوشش گیاهی تغییر میکنید. سپس در نقطهای از نقطه اوج عبور میکنید که در آن تغییر شتاب میگیرد.»
تیرنی میافزاید که دانستن اینکه چه چیزی باعث این اتفاق شده، دشوار است، زیرا همه چیز بهشدت در هم تنیده شده است. در آخرین دوره رطوبت، صحرای بزرگ آفریقا پر از شکارچیان-گردآورندگان بود. با تغییر مدار به آرامی و کاهش باران، انسانها برای امرار معاش نیاز به اهلی کردن حیواناتی مانند گاو و بز داشتند. تیرنی میگوید: «ممکن است آبوهوا مردم را به سمت گلهداری سوق داده باشد، یا چرای بیشازحد، روند برهنهسازی [شاخ و برگ] را سرعت بخشیده باشد.»
کدام اول اتفاق افتاده است؟ با شواهدی که اکنون داریم، گفتن آن دشوار است. او میگوید: «پرسش این است: چگونه این فرضیه را آزمایش کنیم؟ چگونه تغییرات ناشی از آبوهوا را از نقش انسان جدا کنیم؟ این کمی شبیه مشکل مرغ و تخم مرغ است.» رایت هشدار میدهد که در حال حاضر ما فقط شواهدی برای همبستگی داریم، نه علیت. اما تیرنی نیز مجذوب پژوهشهای رایت شده است و با او موافق است که برای پاسخ به این پرسشها باید پژوهشهای بسیار بیشتری انجام شود.
رایت میگوید: «ما باید به بسترهای خشکشده دریاچههایی که در اطراف ساهارا پراکنده شدهاند، نفوذ کنیم و دادههای گرده و بذر را بررسی کنیم و سپس آنها را با مجموعه دادههای باستانشناسی مطابقت دهیم. با همبستگیهای کافی، ممکن است بتوانیم با قطعیت بیشتری نظریهای در مورد اینکه چرا سرعت تغییرات اقلیمی در پایان دوره AHP با مقیاسهای زمانی مداری مطابقت ندارد و در سراسر شمال آفریقا نامنظم است، ارائه دهیم.»
تیرنی پیشنهاد میکند که پژوهشگران میتوانند از الگوهای ریاضی استفاده کنند که تاثیر شکارچیان-گردآورندگان بر محیط زیست را در مقابل تاثیر دامداران گلهدار بر حیوانات مقایسه میکنند. برای چنین الگوهایی لازم است که ایدهای از تعداد افرادی که در آن زمان در ساهارا زندگی میکردند، داشته باشیم، اما تیرنی مطمئن است که به جز مناطق شهری ساحلی، جمعیت بیشتری در این منطقه نسبت به امروز وجود داشته است.
اگرچه تغییر میان ساهارای سبز و بیابان، نوعی تغییر اقلیمی به شمار میآید، اما درک این نکته مهم است که این سازوکار با آنچه ما امروز به عنوان تغییر اقلیمی انسانی (ساخته دست بشر) میشناسیم، متفاوت است، که عمدتاً ناشی از افزایش سطح دیاکسید کربن و سایر گازهای گلخانهای است. با این حال، این بدان معنا نیست که این مطالعات نمیتوانند به ما در درک تاثیر انسان بر محیط زیست در حال حاضر کمک کنند. تیرنی میگوید: «قطعاً مهم است. درک نحوه عملکرد این بازخوردها (حلقهها) میتواند توانایی ما را در پیشبینی تغییرات برای مناطق خشک و نیمهخشک آسیبپذیر بهبود بخشد.»
رایت پیام گستردهتری را در این نوع مطالعه میبیند. او میگوید: «انسانها در خلأهای اکولوژیک وجود ندارند. ما یک گونه کلیدی هستیم و به همین ترتیب، اثرات چشمگیری بر کل چهره اکولوژیک زمین میگذاریم. برخی از این موارد میتوانند برای ما خوب باشند، اما برخی واقعاً پایداری بلندمدت زمین را تهدید کردهاند.»
مسابقه تخریب جنگل
آفریقا قارهای است که بیشترین آسیب را از بیابانزایی دیده است. پس از آن به ترتیب، آسیا، آمریکای لاتین و کارائیب و جنوب اروپا قرار دارند.
در قاره آفریقا، بیش از نیمی از زمینهای حاصلخیز جای خود را به بیابان دادهاند که با سرعت بیشتری در حال پیشروی است. صحرای بزرگ آفریقا، بزرگترین صحرای جهان، با چهار هزار کیلومتر از شرق به غرب و حدود ۱۸۰۰ کیلومتر از شمال به جنوب، به سمت جنوب پیشروی میکند. این صحرا در حال حاضر چهارپنجم موریتانی، شمال غربی مالی، بیش از نیمی از چاد و سودان، نیجر، وُلتای علیا، گامبیا و کیپ ورد را اشغال کرده است. آسیبدیدهترین مناطق نیز به سمت غرب امتداد دارند، مانند آنگولا، بوتسوانا (صحرای کالاهاری)، جمهوری آفریقای جنوبی و ماداگاسکار.
در آمریکای لاتین، بیابانها نواری را اشغال میکنند که از ساحل اقیانوس آرام پرو تا اقیانوس اطلس امتداد دارد و به صورت مورب از آرژانتین عبور میکند و این کشور را به بیابانیترین نقطه در کل منطقه تبدیل میکند. با وجود جنگلهای گرمسیری مرطوب، بیابانزایی بیش از ۳۰۰ میلیون هکتار در آمریکای لاتین و کارائیب (حدود ۲۵۰ میلیون هکتار در آمریکای جنوبی) را تحت تاثیر قرار میدهد.
آسیا حدود 7 /1 میلیارد هکتار زمین خشک، نیمهخشک و نیمهمرطوب از ساحل مدیترانه تا ساحل اقیانوس آرام دارد. مناطق تخریبشده شامل بیابانهای در حال رشد در چین، هند، ایران، مغولستان و پاکستان؛ تپههای شنی سوریه، کوههای فرسوده نپال و جنگلزدایی و چرای بیشازحد در مناطق کوهستانی لائوس است. در مورد تعداد افرادی که تحت تاثیر بیابانزایی و خشکسالی قرار دارند، آسیا رتبه اول را در این سیاره دارد.
در قاره اروپا، گروه موسوم به شمال مدیترانه، متشکل از اسپانیا، پرتغال، ایتالیا، ترکیه و یونان، یکی از چهار منطقهای است که از سوی کنوانسیون سازمان ملل متحد مناطق تحت تاثیر بیابانزایی تعیین شده است.
خشکسالیهای بیسابقه، و به دنبال آن موجهای گرمای اخیر و آتشسوزیهای ویرانگر، از نظر بسیاری از کارشناسان محصول گرمایش جهانی هستند. حقیقت این است که انتشار دیاکسید کربن -گازی که به اثر گلخانهای کمک میکند- به ازای هر نفر، جزو بالاترینها در جهان است. بیشتر انتشار گازهای گلخانهای از بخش انرژی ناشی میشود که در درجه نخست به سوزاندن زغال سنگ برای تولید برق وابسته است. پیشبینی میشود که انتشار گازهای گلخانهای همچنان افزایش یابد، زیرا هیچ برنامهای برای کاهش آن وجود ندارد. اگر روند گرمایش جهانی ادامه یابد، بخشهایی از استرالیا ممکن است از خشکسالی دائمی رنج ببرند.
در ادامه، به برخی کشورها که سریعترین نرخ تبدیل زمینهای سبز به بیابان را دارند، میپردازیم:
1- چین
سهم چین از زمینهای بیابانی از دهه ۱۹۸۰ به سرعت افزایش یافته و اکنون به ۳۰ درصد از کل مساحت آن رسیده است. بیابانهای خزنده، زمینهای کشاورزی را تهدید میکنند، مردم را مجبور به ترک خانههای خود میکنند و در صورت رسیدگی نکردن به آنها، باعث ناامنی غذایی خواهند شد.
با این حال، از سال ۲۰۱۲، یک پروژه ۸۰ میلیوندلاری که از سوی بانک جهانی تامین مالی شده است، به کنترل بیابانزایی و احیای پوشش گیاهی طبیعی در هفت شهرستان و شهر در نینگشیا، منطقهای خودمختار که با سه بیابان بزرگ احاطه شده است، کمک میکند. ترکیبی از تکنیکهای کشاورزی و ممنوعیت چرا، موجب «سبز شدن مجدد» برخی مناطق شده و بیش از ۲۱ هزار هکتار بیابان مورد بررسی قرار گرفته است.
2- یمن
مردم یمن زندگی سختی را سپری میکنند و ۷۵ درصد از جمعیت آن زیر خط فقر (10 /3 دلار آمریکا در روز) روزگار میگذرانند. شرایط دشوار و خشک با جنگ داخلی تحت حمایت خارجی و تغییرات اقلیمی تشدید میشود که باعث افزایش فراوانی، طول و شدت خشکسالیها میشود.
کشاورزان مجبور شدهاند زمینهای خود را به دلیل خشک شدن رها کنند و گاوها از گرسنگی تلف شوند و افراد مجبور به مهاجرت به شهرهای بزرگ برای انجام کارهای پست شدهاند.
این کشور همچنین با طوفانهای شن شدید روبهروست که باعث فرسایش سریع خاک و آسیب به محصولات موجود میشود. طبق گزارش دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل (OCHA)، یمن هر سال 20 درصد از زمینهای زراعی خود را در اثر طوفانهای شن از دست میدهد.
3- کنیا
رشد جمعیت و تقاضای غذا در کنیا سبب چرای بیشازحد دام در زمینهای خشک شده است که بخشی از آن به دلیل تغییرات اقلیمی است. علاوه بر این، جنگلزدایی گسترده نیز به زمین آسیب بیشتری میرساند و به کاهش سریع کیفیت خاک در کنیا کمک میکند. سیاستها و استراتژیهای مختلفی برای مبارزه با بیابانزایی در حال اجراست، اما کنیا برای اینکه این اقدامات موثر واقع شود، باید بر نابرابری روبهرشد و سوءمدیریت در استفاده از منابع تمرکز کند.
4- مالی
مالی در غرب آفریقا قرار دارد و در میان صحرای بزرگ آفریقا جای گرفته است، بنابراین ۶۵ درصد از مساحت آن بیابان یا نیمهبیابان است. خود صحرای بزرگ آفریقا با سرعت ۴۸ کیلومتر در سال پیوسته به سمت جنوب در حال گسترش است و بسیاری را مجبور به تخلیه و ترک خانههای خود کرده است.
سهچهارم جمعیت برای غذا و درآمد خود به کشاورزی متکی هستند و با افزایش جمعیت و کاهش زمینهای زراعی، وضعیت تحملناپذیرتر میشود. علاوه بر این، فقدان امنیت غذایی، تفکرات متضاد را تقویت میکند و درگیریهای داخلی دهههاست که این کشور را گرفتار کرده است. در نهایت، تغییرات اقلیمی از طریق افزایش خشکسالی، همه موارد گفتهشده را تسریع میکند: سازمان ملل میگوید میانگین بارندگی مالی از سال ۱۹۹۸ تاکنون ۳۰ درصد کاهش یافته است.
5- روسیه
دانشمندان و مقامات روسی در مناطق آسیبپذیر از دهه ۱۹۹۰ خواستار کمک برای مبارزه با بیابانزایی بودهاند. گفته میشود چرای بیشازحد و بیقاعده علت اصلی است و طوفانهای شن و خشکسالی نیز آن را تشدید میکنند.
متاسفانه، معمولاً قبایل قومی و عشایری مختلف در این سرزمینها اسکان داده میشوند که کمتر از دیگران مورد توجه قرار میگیرند، اما بیشتر به زمین متکی هستند. یکی از این جوامع، نوگایها هستند که در استپ نوگای در جمهوری داغستان روسیه زندگی میکنند. آنها شاهد ناپدید شدن دو دریاچه شاخص در طول ۵۰ سال گذشته و تبدیل شدن زمینهای کشاورزیشان به تپههای شنی بودهاند.
منطقه کامیلکیا، درست در شمال داغستان، که به همین سرنوشت دچار شده بود، وضعیت اضطراری اعلام کرد که باعث اقدام سازمان ملل و دولت روسیه شد. اکنون به کشاورزان یارانه داده میشود تا کاشت درختان و سایر گیاهان بیابانزدا را تشویق کنند، اما چرای دام در مقیاس بزرگ هنوز ممنوع نشده است.
6- سوریه
استپهای سوریه در چند دهه گذشته به طرز وحشتناکی به بیابان تبدیل شدهاند. مقامات ادعا میکنند که این امر به دلیل خشکسالی ناشی از تغییرات اقلیمی است و اگرچه این تا حدودی درست است، اما بهرهبرداری بیشازحد نیز به همان اندازه یا حتی بیشتر در این امر نقش داشته است.
اولین نشانههای بیابانزایی در سال ۱۹۵۸ ظاهر شد، اما درخواستها برای تنظیم مقررات بینتیجه ماند. جیانلوکا سِرا، بومشناس و فعال محیط زیست که با سازمان ملل برای احیای استپهای سوریه همکاری میکرد، میگوید کمبود زمینهای زراعی و غذا در نتیجه آن، دلیل اصلی جنگ داخلی یکدههای این کشور است.
7- تونس
سارا تومی، رئیس و بنیانگذار Acacies for All، یک شرکت اجتماعی که با هدف کاهش سرعت بیابانهای خزنده تونس فعالیت میکند، میگوید: «95 درصد از زمینهای [قابل کشت] در حال تبدیل شدن به بیابان هستند.»
دولت از سال ۱۹۹۰ از طریق احیای جنگلها، مهار باد و تثبیت بیولوژیک تپههای شنی اقداماتی انجام داده است، اما تلاشها تا حد زیادی بیاثر بودهاند. همانطور که اغلب اتفاق میافتد، بهرهبرداری بیشازحد از زمین، هسته اصلی مشکل است.
مسئله، کشاورزی مدرن با شدت بالا و نبود انگیزه برای استراحت دادن به زمین است. چگونه میتوانیم به مردم کشوری با تنشهای اجتماعی، بیکاری بالا و اقتصاد ناکارآمد بگوییم که از تولید محصولات خود صرف نظر کنند؟
پینوشت:
1- این اصطلاح به مطالعه و بررسی ذرات گرده فسیلشده در رسوبات طبیعی (مانند لایههای دریاچهای یا خاک) اشاره دارد. این سوابق به دانشمندان کمک میکنند تا تغییرات پوشش گیاهی در گذشته را بازسازی کنند و اطلاعاتی در مورد آبوهوا، محیط زیست و تاریخچه گیاهان یک منطقه به دست آورند.