رودخانه خاموش
محسن موسویخوانساری از دلایل بروز بحران آب در گیلان میگوید

وضعیت آب در ایران اینقدر نگرانکننده است که استان گیلان با وجود بارش سالانه هزار میلیمتر جزو پربارشترین مناطق دنیا محسوب میشود اما اکنون درگیر خشکسالی است و تالابها و دریاچههایش خشک شده است. نگرانی تا اندازهای است که باید تصمیمهای دقیق و حسابشده گرفت. با این حال وضع همه ایران اکنون بحرانی است. محسن موسویخوانساری، متخصص آب، بر این باور است که ایران نیازمند بازتعریف اساسی در مدیریت منابع آب است که تفاوتهای اقلیمی و جمعیتی را لحاظ کند.
♦♦♦
در شرایطی که خشکسالی به استانهایی مانند گیلان رسیده و شاهد بحران منابع آبی، کاهش آب رودخانهها و خشکی دریاچهها و تهدید تنوع زیستی و حتی به هم ریختن ساختارهای اجتماعی هستیم، این وضعیت چه پیامی برای حکمرانی در ایران دارد؟
گیلان یکی از استانهای بسیار آسیبپذیر کشور است، حتی میتوان گفت از مازندران هم آسیبپذیرتر است؛ چرا که رودخانه اصلی تامینکننده آب گیلان، یعنی رودخانه سپیدرود، سرشاخههایش از هفت استان بالادست تغذیه میشوند و عملاً وابستگی آبی گیلان به خارج از خودش است. بخش عمده کشاورزی گیلان وابسته به رودخانه قزلاوزن بوده و شبکه آبیاری منشعب از سد سپیدرود حدود ۲۷۵ هزار هکتار را پوشش میدهد. این شبکه یکی از مدرنترین شبکههای آبیاری کشور است، حال آنکه بیش از ۲۲۰ هزار هکتار از کشت برنج گیلان، که کاملاً نیازمند آبیاری هستند، عمدتاً از همین سپیدرود تغذیه میکنند. سالها پیش هشدار دادیم که سدسازیهای گسترده در استانهای بالادست، مانند کردستان، زنجان، آذربایجان شرقی، قزوین و البرز، میتواند ورودی آب به سپیدرود را کاهش دهد. اتفاقی که اکنون رخ داده و در چند سال اخیر، شاهد کاهش شدید جریان سپیدرود بودهایم؛ موضوعی که به شکل مستقیم تالابها و رودخانههای گیلان و بهتبع آن کشاورزی و معیشت محلی را تحت فشار قرار داده است.
گیلان بهطور میانگین 1000 تا 1100 میلیمتر بارندگی دارد که چهار برابر میانگین ایران و حتی بالاتر از اروپاست. با وجود بارشهای قابل توجه در استان گیلان، چرا همچنان استان با کمآبی دستوپنجه نرم میکند؟
نکته مهم در مورد گیلان این است که آورده بارشی سالانه بسیار خوبی دارد. در برخی نقاط استان، بارندگی گاه تا هزار میلیمتر هم میرسد و حتی حدود دو برابر مازندران است. با این حال، متاسفانه هیچگاه بهطور جدی روی استحصال و بهرهبرداری از همین منابع باران، سیلابهای زمستانی و روانآبهای فصلی کار نشده و همچنان وابستگی شدید به آب سپیدرود وجود دارد.
در حالی که سپیدرود روزبهروز با سدسازیهای جدیدی که در بالادست در حال بهرهبرداری است، کاهش بیشتری پیدا خواهد کرد و در سالیان آینده آورده این رودخانه کم و کمتر میشود. نکتهای که وجود دارد این است که سدها در استانهایی زده میشود که بارش کمی دارند و پرسش به وجود میآید که چرا آبی که از مناطقی با بارندگی پایین مانند زنجان و آذربایجان شرقی برداشت میشود، باید به استانی مانند گیلان منتقل شود که خود سالانه هزاران میلیمتر بارش دارد؟ اگر در گیلان روی استفاده از روانآبهای بهاره و زمستانه و ذخیرهسازی بارندگی کار میشد، امروز سرنوشت منابع آبی و کشاورزی استان اینگونه نبود.
اخیراً اعلام شده که حدود 70 درصد بارش در گیلان نسبت به میانگین سالانه کاهش داشته است. آیا کاهش بارش شدید در سال جاری در گیلان را میتوان ناشی از تغییرات اقلیمی دانست یا بیشتر ناشی از ضعفهای مدیریتی در منابع آب است؟ اگر هم تغییر اقلیم و سیاستهای مدیریت آب در بالادست و سدسازی بر روی سپیدرود در شکلگیری چنین وضعیتی دخیل باشند، چشمانداز گیلان چشماندازی تاریک و نگرانکننده است.
سال آبی که در انتهای آن هستیم سال آبی خوبی نبوده ولی من تصور نمیکنم گیلان با کاهش 70درصدی بارش مواجه بوده باشد. مسئله این است که گیلان وابستگی شدیدی به سپیدرود دارد و همین بلای جان گیلان شده است. گیلان بهجز بخشهایی مانند هشتپر و برخی مناطق غربی، در عمده پهنه خود وابسته به سپیدرود است. همین وابستگی بالا باعث شده کاهش ورودی آب از طریق سدسازیهای بالادست طی سالهای اخیر فشار زیادی به استان وارد کند.
طی چند دهه گذشته شاهد کاهش حجم آب تالاب بینالمللی انزلی هستیم. آلودگی فاضلاب و آلودگیهای صنعتی و شیمیایی نیز به این تالاب سرایت کرده و عملاً آنجا را به مرگ کشانده است. آیا بحران تالاب انزلی نیز در همین چهارچوب کمآبی سپیدرود و کاهش بارندگی قابل تحلیل است؟
داستان تالاب انزلی با مسئله کاهش بارش و حتی سپیدرود متفاوت است. پیش از هر چیز باید توجه داشت که در چند سال اخیر تراز دریای خزر نزدیک به دو متر کاهش پیدا کرده و از آنجا که تالاب انزلی همسطح دریاست، طبیعی است که کاهش تراز خزر مستقیماً در کاهش آب تالاب موثر باشد. نکته مهمتر آنکه دو رودخانه اصلی گوهررود و زرجوب که از رشت وارد تالاب میشوند، طی سالهای گذشته بهشدت به فاضلاب و رسوبات شهری آلوده شدهاند؛ این رسوبات وارد تالاب شده و کف آن را پر کرده و بالا آوردهاند.
بنابراین در مورد تالاب انزلی مشکل اصلی نه سپیدرود و نه بارش است، بلکه ورود فاضلاب و رسوبات از طریق دو رودخانه آلوده شهر رشت است. رودخانهها و تالاب لایروبی نشدند و بحران تشدید شد. سوال اینجاست که چرا رشت نباید شبکه فاضلاب کارآمد داشته باشد تا این حجم از پساب و رسوب وارد رودخانهها و سپس تالاب انزلی نشود؟ در چنین شرایطی علاوه بر بحران آب، با آلودگی آبهای سطحی و زیرزمینی در منطقه نیز روبهرو هستیم.
سدها و آببندانهایی مانند سقالکسار که بخشی از جاذبههای گردشگری و مناظر زیبای گیلان هستند، اکنون خشک شدهاند. چرا چنین وضعیتی برای این دست دریاچهها بهوجود آمده است؟
بله، سقالکسار وابسته به سپیدرود نیست. مشکل کاهش آب دریاچه سقالکسار افزایش سطح زیرکشت در سالهای اخیر در محدوده این دریاچه است. همانطور که در دریاچه ارومیه شاهد بودیم که چطور توسعه کشاورزی و باغات، آب دریاچه را غارت کرد، در گیلان نیز افزایش قیمت برنج و جذابیت اقتصادی آن باعث شده مردم بهطور گسترده به کشت برنج روی آورند. برنجکاران برای بهرهمندی اقتصادی، از منابع محدود آب استفاده کرده و این امر موجب کاهش سطح آببندانها شده است. واقعیت این است که ظرفیت آببندانها و سدهای کوچک مانند سد سقالکسار محدود است و نمیتوانند بهطور کامل جایگزین سپیدرود شوند. این سازهها عمدتاً برای تامین روانآب و پوشش نیازهای محلی طراحی شدهاند و سطح آب ذخیرهشده در آنها هرگز توان پوشش گسترده سطح زیرکشت برنج در گیلان را ندارد. از طرفی سال آبی گذشته نیز بارش کم بوده است. کاهش ذخیره آببندانها صرفاً به دلیل کاهش بارش نبوده بلکه بیشترین فشار ناشی از افزایش سطح زیرکشت و بهرهبرداری گسترده از منابع آب است. در سالهای اخیر سطح زیرکشت افزایش چشمگیری داشته و منابع آبی موجود توان تامین آن را ندارند. اقتصاد محلی، شغلها و معیشت مردم بهشدت به کشاورزی پرمصرف آب وابسته شده و مردم با توجه به سود اقتصادی، طبیعی است که به سمت کشت برنج روی آوردهاند. نتیجه این وضعیت کاهش شدید سطح آب ذخایر محلی و فشار مضاعف بر منابع آبی استان است.
نهضت سدسازی در ایران همچنان ادامه دارد و بسیاری از پروژههای انتقال آب، بهعنوان راهکاری برای بحران آب و حتی منبع درآمد برخی مناطق، با شیوههایی عجیبوغریب دنبال میشوند. اگر بخواهیم رودخانه سپیدرود را نجات دهیم، راهکار چیست؟ آیا ادامه سیاست سدسازی به تخریب بیشتر منابع آبی از جمله در سپیدرود منجر نمیشود؟
همین اکنون خط انتقالی از سد طالقان به سمت تهران کشیده شده است و در کنار آن، مدیرعامل آب منطقهای اردبیل اعلام کرده که خط انتقال آب قزلاوزن، یکی از سرشاخههای سپیدرود، به سمت اردبیل آغاز شده است. به موازات این، در استانهای کردستان و زنجان نیز سدهای جدیدی در حال بهرهبرداری هستند، از جمله سد «مشمپا» با حجم 300 میلیون مترمکعب که تاثیر قابل توجهی بر جریان آب سپیدرود خواهد داشت. همه این سدها در مناطقی با بارش محدود، بین 250 تا 300 میلیمتر، ساخته شدهاند. در گیلان روانآب فراوانی وجود دارد. بهطور تقریبی، روانآب زمستانه و بهاره گیلان حدود چهار میلیارد مترمکعب است. در حالی که نیاز کل استان حدود دو میلیارد مترمکعب است. این یعنی ظرفیت کافی برای تامین نیاز آبی استان وجود دارد، به شرطی که مدیریت منابع آب در گیلان بهصورت مستقل و ویژه انجام شود. راهکار اصلی، استفاده موثر از روانآبهای محلی است. گیلان باید بهجای اتکا به سدهای بالادست، برنامهای مدیریتی تدوین کند که از آب روانآب زمستانه و بهاره بهرهبرداری بهینه شود و چرخه طبیعی سپیدرود حفظ شود. با مدیریت درست این منابع، میتوان بخشی از بحران آب و وابستگی استان را کاهش داد و به حفاظت از کشاورزی، تالابها و تنوع زیستی کمک کرد.
دو موضوع مهم در طول این سالها که در حوزه آب و محیط زیست فعالیت میکنم توجه من را به خود جلب کرده که در صحبتهای شما هم این دو موضوع مهم مطرح شد؛ یکی سدسازی گسترده و بدون ضابطه در پهنه سرزمینی ایران و دیگری توسعه کشاورزی در اقلیمهای خشک و نیمهخشک که هر سال با کاهش بارش مواجه هستند. آیا اکنون با بروز چنین تنشی از خشکسالی نیاز به تغییر پارادایم در مدیریت پایدار منابع آب، سدسازی و توسعه کشاورزی در ایران احساس میشود؟
واقعیت این است که مدیریت منابع آب و توسعه پایدار در ایران نیازمند تغییر اساسی است. زیستبوم و جمعیت بسیاری از مناطق کشور در معرض ناپایداری هستند؛ حتی در مناطقی مانند تهران، ممکن است با کمبود شدید آب مواجه شویم. کلید حل این مشکل، مدیریت حوضه آبریز است. توان اکولوژیک، آمایش سرزمین و مدیریت حوضه سه عامل اصلی در این زمینه هستند. برای مثال، در گیلان، به جای تمرکز صرف بر کشت برنج -که نیازمند آب فراوان است- میتوان بر اساس توان اکولوژیک منطقه و بازارهای صادراتی، محصولات کمآببر و ارزشمند مانند کیوی را جایگزین کرد یا تولیدات دیگر. تولید کیوی در ایران هم ارزش صادراتی بالایی دارد و هم مصرف آب آن کمتر است. مدیریت حوضه آبریز بسیار حساس و پیچیده است. ساختارهای موجود در وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی کافی نیستند. کشور نیازمند ساختاری است که مدیریت منابع بر اساس حوضه آبریز و با هماهنگی تمام استانهای ذینفع انجام شود. برای نمونه، در حوضه آبریز سپیدرود، اگر ظرفیت سالانه حدود دو میلیارد مترمکعب باشد، نمایندگان استانهای بالادست و پاییندست مانند آذربایجان شرقی، اردبیل، کردستان، زنجان و گیلان باید ابتدای سال آبی جمع شوند و سهمیه هر استان مشخص شود. بر اساس این سهمیه، استانها حق استفاده از منابع را خواهند داشت و حتی اگر لازم باشد برای تامین سهمیه خود سد بسازند، این اقدام باید با توافق و رعایت میزان تعیینشده انجام شود. سهمیه تعیینشده باید میان بخشهای مختلف از جمله کشاورزی، صنعت و شرب تقسیم شود و بر اساس توان اکولوژیک و آمایش سرزمین عمل شود. متاسفانه امروز هیچ نظم مشخصی در این زمینه وجود ندارد؛ هرکس در بالادست هر میزان که میخواهد برداشت میکند و پاییندست بدون منابع باقی میماند. مدیریت پایدار تنها زمانی محقق میشود که تمام این فرآیندها بر اساس ساختار حوضه آبریز و تقسیمبندی منطقی اجرا شود.
چرا در ایران، استانهایی مانند گیلان با حدود هزار میلیمتر بارش سالانه، با مناطقی در فلات مرکزی که بارش آنها تنها 80 میلیمتر است، با وجود اختلاف شدید اقلیمی، با مشکلاتی مشابه مواجهاند؟
واقعیت این است که این مشکلات ریشه در ضعف مدیریت منابع آب دارد. ایران کشوری با تنوع اقلیمی بسیار بالاست و مقایسه یکسان میان مناطق شمالی، فلات مرکزی، زاگرس و جنوب غربی کشور منطقی نیست. در وزارت نیرو تاکید دارند که بارش میانگین ایران 230 میلیمتر است. این رویکرد برای کشوری با این تنوع اقلیمی اشتباه است. باید چند عدد برای پهنههای متنوع اقلیمی ایران طرح شود. برای نمونه، سه استان شمالی با بارش سالانه 700 میلیمتر و فلات مرکزی با میانگین بارش ۱۵۰ میلیمتر کاملاً متفاوتاند. با این حال، در محاسبات رسمی و برنامهریزیها، این تفاوتها غالباً لحاظ نمیشوند و آمارها بهطور میانگین اعلام میشوند؛ مثلاً بارش متوسط کشور اعلام میشود، در حالی که میانگین واقعی برای فلات مرکزی و سه استان شمالی تفاوت فاحشی دارد. همچنین منابع آبی باید بهصورت دقیق بر اساس حوضههای آبریز و جمعیت مناطق تفکیک شوند تا سرانه آب هر منطقه مشخص شود. تقریباً 70 درصد جمعیت ایران، 70 درصد صنعت ایران و مهمترین شهرهای مهم ایران در فلات مرکزی واقع هستند. این مناطق کمآب هستند و نباید آب محدود فلات مرکزی با آب شمال کشور محاسبه شود. همه چیز توسعه در ایران باید بر اساس میزان آب فلات مرکزی ایران باشد. مشخصه ایران فلات مرکزی آن است. الگوی زندگی ایرانیان و روند توسعه باید بر اساس تیپ فلات مرکزی طراحی شود. در فلات مرکزی حداکثر 140 میلیمتر بارندگی داریم. آب تجدیدپذیر ایران 100 میلیارد مترمکعب نیست. سه استان شمالی کشور را فرض بگیریم حدود ۱۰ میلیارد مترمکعب منابع آب دارند، کارون بزرگ و جنوب غرب ایران 50 میلیارد و فلات مرکزی نیز 15 میلیارد مترمکعب آب دارد. با این تعریف همه میدانند که جمعیت را تقسیم بر آب کنند و سرانه را به دست بیاورند. اکنون جمعیت مناطق شمال ایران حدود 8 تا 10 میلیون نفر است. سرانه آب این مناطق تقریباً هزار و 500 مترمکعب است. در حالی که در خوزستان 30 تا 40 میلیارد مترمکعب آب داریم، 10 میلیون جمعیت داریم و تقسیم که شود، میانگین سرانه سه هزار مترمکعب آب است. در فلات مرکزی با حدود ۱۰ میلیارد مترمکعب آب و جمعیت 20میلیونی، سرانه آب به حدود ۵۰ مترمکعب کاهش مییابد. این اختلاف فاحشی است که نشاندهنده بحران جدی در مناطق مرکزی ایران است.