استبداد شرقی
کنترل آب چگونه به ابزاری برای تثبیت قدرت تبدیل شده است؟
در جهانی که آب دیگر کالایی طبیعی نیست و هر قطره آن زیر کنترل گروههای قدرتمند قرار دارد، تصاحب منابع حیاتی به ابزاری برای قدرت و ثروت تبدیل شده است؛ همان دنیایی که در فیلم «مکس دیوانه» دیدهایم، اما در واقعیت، در بسیاری از کشورها شبکههای شبهمافیایی بر آب حکمرانی میکنند و جامعه را از دسترسی به آن محروم میکنند. این بحران، نهتنها مسئلهای محیط زیستی، بلکه نمود تمرکز قدرت و استبداد بر منابع حیاتی است.
بحران آب در بسیاری از کشورهای جهان، فراتر از یک مشکل محیط زیستی یا اقتصادی، بازتابی از ساختارهای قدرت متمرکز و استبدادی است که در ادبیات «استبداد شرقی» مطرح میشود. در این نگاه، منابع حیاتی مانند آب نهتنها ابزار تامین زندگی شهروندان، بلکه اهرمی برای تمرکز قدرت و کنترل اجتماعی و اقتصادی گروههای محدود است. فقدان شفافیت، نظارت ناکافی و تمرکز تصمیمگیری در دست نهادهای مرکزی، زمینه را برای شکلگیری شبکههای انحصاری و شبهمافیایی در مدیریت آب فراهم میکند.
در بسیاری از کشورها، گروههای خصوصی یا شبهخصوصی با استفاده از قدرت سیاسی و تسلط بر زیرساختها، قیمت و دسترسی به آب را کنترل میکنند و با این کار، سود کلان اقتصادی و نفوذ اجتماعی به دست میآورند. این پدیده نشان میدهد که آب، فراتر از کالای اقتصادی، به ابزاری برای تثبیت قدرت و محدود کردن رقابت و مشارکت عمومی تبدیل شده است. کشورهای موفق در مدیریت منابع آب، با کاهش تمرکز قدرت، افزایش شفافیت و مشارکت نهادهای محلی و فناوریهای نوین، توانستهاند تا حد زیادی از ظهور چنین انحصارهایی جلوگیری کنند.
مسئله اصلی این گزارش این است که چگونه ساختارهای متمرکز و استبدادی میتوانند زمینهساز شکلگیری مافیاهای آب شوند و چه سازوکارهایی در جهان وجود دارد که مانع تمرکز قدرت بر منابع حیاتی میشوند؟
پرده اول؛ غارت
«مکس دیوانه: جاده خشم» داستانی درباره زندگی پس از یک جنگ هستهای آخرالزمانی است. استرالیا، جایی که داستان فیلم در آن اتفاق میافتد، احتمالاً از بدترین بمباران در امان مانده است. با این حال، اقتصاد جهانی فرو پاشیده است و همه را به شدت با کمبود نفت و کالاهای تولیدی (که هر دو را استرالیا بهطور عمده وارد میکند) مواجه کرده است و حتی مناطق دورافتاده اوتبک (صحرای استرالیا) به آرامی در معرض مسمومیت ناشی از تشعشعات هستهای قرار گرفتهاند. اما اگر به مونولوگ آغازین فیلم توجه کنید، دیدگاه میلر (کارگردان) این نیست که استرالیا به دلیل وقوع یک جنگ هستهای جهانی، نفت خود را از دست داد- بلکه این است که جنگ به این دلیل آغاز شد که جهان در حال اتمام نفت بود. به همین دلیل است که در فیلم اصلی «مکس دیوانه» هیچ آخرالزمان هستهای وجود ندارد، فقط جامعه استرالیا به دلیل کمبود منابع طبیعی در آستانه فروپاشی است.
«مکس دیوانه: جاده خشم» یک فیلم اکشن پساآخرالزمانی محصول سال ۲۰۱۵ به کارگردانی جرج میلر است. این چهارمین قسمت از مجموعه فیلمهای مکس دیوانه است و تام هاردی در نقش مکس راکاتانسکی، افسر پلیس سابق در جهانی که به وسیله فاجعه زیستمحیطی و فروپاشی اجتماعی ویران شده است، بازی میکند. این فیلم تمدنی را به تصویر میکشد که در آن بهرهبرداری از منابع طبیعی برای سود و قدرت، سرمایهداری آبی را ایجاد کرده است که برای محیط زیست مخرب است و تاثیر منفی بر جامعه دارد. این فیلم، شخصیت منفی داستان، ایمورتان جو، را به تصویر میکشد که انحصار آب را در دست دارد و شخصیتهای اصلی داستان، مکس و فوریوسا، به همراه گروهی از زنان، برای بازپسگیری کنترل این منبع ارزشمند مبارزه میکنند.
فیلم «مکس دیوانه: جاده خشم» دنیایی را به تصویر میکشد که در آن آب به ارزشمندترین کالا تبدیل شده و کمبود آن به نوعی سرمایهداری آبی انجامیده است که از سوی چند فرد قدرتمند کنترل میشود. داستان در دنیایی پس از یک رویداد آخرالزمانی اتفاق میافتد، جایی که منابع کمیاب هستند و آب یک کالای ارزشمند است. منبع آب را یک جنگسالار مستبد به نام ایمورتان جو کنترل میکند که قلعهای در اطراف آن ساخته است. پیروان جو او را به خاطر تواناییاش در تامین آب برای آنها میپرستند و او از این موضوع برای ایجاد یک سیستم سرمایهداری آبی سوءاستفاده میکند، جایی که انحصار آب را در اختیار دارد و از آن برای حفظ قدرت و کنترل خود بر مردم استفاده میکند.
مفهوم سرمایهداری آبی در نحوه تنظیم دسترسی به آب از سوی ایمورتان جو، محدود کردن آن به فقط پیروانش و استفاده از آن بهعنوان وسیلهای برای اجبار و تسلط، مشهود است. برای مثال، وقتی جو متوجه میشود که فوریوسا، شخصیت اصلی زن فیلم، همسران جو را برداشته و در تلاش برای فرار است، تهدید میکند که اگر به او در دستگیری فوریوسا کمک نکنند، آب را از مردمش دریغ میکند. کمبود آب موجب بیماری و مرگ بسیاری از مردم شده است و کسانی که به آن دسترسی ندارند، مجبور به مصرف آب آلوده یا معامله داراییهای خود با آن میشوند. این کار سیستمی را ایجاد میکند که در آن افراد بانفوذ بر یک ضرورت اساسی انسانی تسلط دارند و افراد کمبضاعت را مجبور به تحمل عواقب نامطلوب آن میکنند. با وجود این، فیلم همچنین قدرت شورش علیه سرمایهداری آب را به تصویر میکشد؛ قیام فوریوسا علیه ایمورتان جو و جستوجوی او برای «مکان سبز»، جایی که آب فراوان و آزادانه در دسترس است. او به همراه همسران ایمورتان جو و مکس، پس از فهمیدن اینکه مکان سبز دیگر وجود ندارد، تصمیم میگیرند به عقب برگردند و سیتادل را آزاد کنند تا قدرت خود را بازیابند. این موضوع نشان میدهد که راهی برای رهایی از سیستم ظالمانه وجود دارد. این فیلم نشان میدهد که دسترسی به آب باید یکی از حقوق اساسی بشر در نظر گرفته شود، نه کالایی که بتوان آن را کنترل و برای سود معامله کرد.
پرده دوم؛ اکومارکسیسم و سرمایهداری آب
آب یک منبع طبیعی گرانبهاست که حیات را حفظ میکند و برای توسعه اقتصادی ضروری است. با این حال، خصوصیسازی و کالاییسازی منابع آب موجب ظهور سرمایهداری آبی شده است که با تمرکز ثروت و قدرت در دست عدهای معدود، تخریب محیط زیست و دسترسی نابرابر به منابع آب مشخص میشود. در سالهای اخیر، پژوهشگران اکومارکسیست رابطه میان سرمایهداری و تخریب محیط زیست را تحلیل کردهاند. آنها استدلال میکنند که سرمایهداری ذاتاً برای محیط زیست مخرب است زیرا دستیابی به سود، باعث کاهش منابع طبیعی و استثمار محیط زیست میشود.
سرمایهداری آب موضوعی بحثبرانگیز بوده است، زیرا نگرانیهایی را در مورد دسترسی نابرابر به منابع آب ایجاد میکند، زیرا شرکتهای خصوصی یا افراد ثروتمند اغلب منابع آب را کنترل میکنند و قیمتهای بالایی برای دسترسی به آن دریافت میکنند و این امر، دسترسی به آب تمیز کافی برای رفع نیازهای اولیه را برای کسانی که توانایی پرداخت هزینه آن را ندارند، دشوار میکند. این کار به دلیل تاثیر منفی آن بر محیط زیست و ترویج نابرابریهای اجتماعی مورد انتقاد قرار گرفته است.
اکومارکسیسم یک حوزه میانرشتهای است که رابطه میان سرمایهداری، نابرابری اجتماعی و محیط زیست را بررسی میکند. اکومارکسیستها بحرانهای زیستمحیطی، مانند تغییرات اقلیمی را بهعنوان نشانههایی از مشکلات ساختاری عمیقتر در سیستم سرمایهداری میبینند. در مورد سرمایهداری آب، اکومارکسیستها استدلال میکنند که کالاییسازی و خصوصیسازی منابع آب سبب دسترسی نابرابر به آب و تخریب محیط زیست میشود.
بحران زیستمحیطی نتیجه اجتنابناپذیر نظام سرمایهداری است، جایی که انگیزه انباشت سرمایه باعث کاهش منابع طبیعی و استثمار محیط زیست میشود. برخی پژوهشگران از اصول اکومارکسیستی برای بررسی نگرانیهای خاص زیستمحیطی، مانند تجاریسازی آب، استفاده کردهاند. واندانا شیوا، در کتاب خود «جنگهای آب: خصوصیسازی، آلودگی و سود»، ادعا میکند که کالایی شدن آب سبب نابرابریها و تخریب محیط زیست شده است. او از به رسمیت شناختن آب مانند یک منبع مشترک و حمایت از حق دسترسی به آب پاک بهعنوان حق اساسی بشر حمایت میکند (شیوا، ۲۰۱۶). این آثار نشان میدهند که چگونه تخریب محیط زیست و استثمار منابع طبیعی نتایج سیستمهای سرمایهداری هستند.
اگرچه چندین اثر ادبی در مورد ارتباط میان بحران زیستمحیطی و مارکسیسم نوشته شده است، اما پژوهشهای محدودی در مورد نقاط تلاقی میان تحلیل مارکسیستی و نقد زیستمحیطی در فرهنگ عامه، بهویژه در زمینه فیلمها، وجود دارد. درحالیکه مطالعاتی بهطور گستردهتر به بررسی اکومارکسیسم و سینما پرداختهاند، نیاز به پژوهشهایی خاصتر وجود دارد که بهرهبرداری از منابع طبیعی، مانند آب، را در فیلمها از منظر اکومارکسیستی تجزیهوتحلیل کند. یک تحلیل مارکسیستیِ زیستمحیطی-انتقادی از سرمایهداری آب در فیلم «مکس دیوانه: جاده خشم» میتواند بهطور بالقوه نقاط تلاقی میان نگرانیهای زیستمحیطی و بهرهبرداری سرمایهداری از منابع طبیعی را روشن کند.
با افزایش روزافزون درگیری بر سر منابع طبیعی، که محدود و تجدیدناپذیر هستند، برخی از اکومارکسیستها میگویند که شیوه تولید سرمایهداری علت اصلی بحرانهای زیستمحیطی و بیعدالتیهای اجتماعی است. آنها پیشنهاد میکنند که تنها راهحل برای مسائل زیستمحیطی، تبدیل شیوه تولید سرمایهداری به جایگزینی پایدارتر و از نظر اجتماعی عادلانهتر است. در کتاب «بومشناسیِ مارکس: ماتریالیسم و طبیعت» نوشته جان فاستر، اشاره شده است که ماهیت اساسی سیستم سرمایهداری، ایجاد تخریب محیط زیست است و فاستر (۲۰۱۲) برای مقابله با این مشکل، ایجاد یک جایگزین سوسیالیستی را ضروری میداند. مفهوم «اکومارکسیسم» ایدئولوژیهای مارکسیستی را با محیطزیستگرایی ادغام و تاکید میکند که تخریب محیط زیست اغلب از استثمار سرمایهداری ناشی میشود.
در فیلم مکس دیوانه، تصویر جهانی که به وسیله اقدامات انسانی ویران شده، جایی که آب کمیاب است و از سوی تعداد انگشتشماری از افراد کنترل میشود، نمونهای از سرمایهداری آب اکومارکسیستی است. خصوصیسازی و کالاییسازی آب از سوی گروه منتخبی از افراد قدرتمند، موجب تخریب محیط زیست و ستم به فقرا شده است. در فیلم، ایمورتان جو، که بر منبع آب تسلط دارد، نام جدیدی برای آب انتخاب کرده است و اکنون به آن «آکوا کولا» میگویند. او نماینده نخبگان ثروتمندی است که از طریق استثمار سرمایهداری، کنترل کامل منابع زمین را به دست گرفتهاند. این فیلم نشان میدهد که چگونه سرمایهداری آب، تجلی سیستم سرمایهداری است، که در آن قدرتمندان از منابع و اقتدار خود برای اداره ضروریات اساسی زندگی سوءاستفاده میکنند. در مقالهای آنلاین با عنوان «بذرهای تخریب سرمایهداری در مکس دیوانه»، مشاهده میشود که مبارزههای واقعی که در آمازون برای مقاومت در برابر تلاش نستله برای تصاحب منابع آب و اعتراض به آلودگی کوکاکولا و تخلیه یک سفره آب بزرگ در هند رخ داده است، یادآور انحصار ایمورتان جو بر «آکوا کولا»ست. علاوه بر این، فیلم جامعهای را به تصویر میکشد که در آن افراد محروم و طردشده از جامعه از عواقب ویرانی محیط زیست و سرمایهداری آب رنج میبرند. کسانی که در خارج از دیوارهای قلعه جو زندگی میکنند، مجبورند در فقر و کثیفی زندگی کنند، درحالیکه جو و وفادارانش از آسایش لذت میبرند و از دسترسی به آب پاک و سایر منابع بهرهمند میشوند. این تضاد در استانداردهای زندگی، نتیجه استثمار سرمایهدارانه منابع است که بهنوبه خود سبب تخریب محیط زیست میشود. علاوه بر این، فیلم پیامدهای فاجعهبار تخریب محیط زیست ناشی از اقدامات انسانی را به تصویر میکشد. زمینهای بایر و محروم از منابع، بهعنوان نمایشی زنده از پیامدهای استثمار اکولوژیک عمل میکنند. مردم مجبورند در شرایط سخت زنده بمانند و این نشاندهنده همبستگی میان تخریب محیط زیست و رنج انسان است.
علاوه بر این، دیالوگهای خاصی در فیلم نیز به موضوع سرمایهداری آب میپردازند. برای مثال، در یک صحنه، ایمورتان جو به پیروانش میگوید: «دوستان من، به آب معتاد نشوید. آب شما را فرا خواهد گرفت و از نبود آن رنج خواهید برد.» این دیالوگ را میتوان بهعنوان اذعان به کمبود آب و ترسی که مردم از عدم دسترسی به آن دارند، تفسیر کرد. از دیدگاه اکومارکسیستی، سرمایهداران آب از این ترس سوءاستفاده کرده و از آن همچون فرصتی برای سود بردن از ناامیدی دیگران استفاده میکنند. در صحنهای دیگر، یکی از اعضای گروه واربویز ایمورتان جو فریاد میزند: «ما مقصر نیستیم!» وقتی با کمبود آب مواجه میشوند. این گفتوگو را میتوان برای نشان دادن راههایی که طبقه حاکم سعی میکند تقصیر مشکلات زیستمحیطی را به گردن طبقه کارگر بیندازد، تحلیل کرد. گفته پسر جنگطلب دلالت بر این دارد که تقصیر آنها نیست که مجبور به شرکت در سیستمی شدهاند که باعث تخریب محیط زیست میشود، بلکه تقصیر طبقه حاکم است که ابزار تولید و توزیع را کنترل میکند.

پرده سوم؛ تغییرات اقلیمی در کمین
علاوه بر موارد گفتهشده، فیلم از فیلمبرداری برای به تصویر کشیدن کمبود آب در دنیای پساآخرالزمانی استفاده میکند. صحنههایی که مناظر خشک، بستر رودخانههای خشکشده و شخصیتهایی را نشان میدهند که بهشدت بهدنبال آب هستند، به بازنمایی سینمایی کمبود آب در فیلم کمک میکنند. تضاد بصری بین شرایط زندگی عجیبوغریب ایمورتان جو و پیروانش و محیط فقیرنشین اکثریت، نابرابریهای شدید و تخریب محیط زیست ناشی از سرمایهداری آب را منعکس میکند. طراحی ارگ ایمورتان جو، با دیوارهای بلند، زیرساختهای پمپاژ آب و استفاده از آب بهعنوان نمایش قدرت، از نظر بصری مفهوم سرمایهداری آب و کنترل طبقه حاکم بر منابع را بیشتر تقویت میکند. تصویر فیلم از مقاومت در برابر سرمایهداری آب و تخریب محیط زیست با اصول مارکسیسم سازگار است. شورش فوریوسا علیه ایمورتان جو و تلاش او برای دستیابی به یک منبع آب امن و فراوان، تصویری از مقاومت در برابر استثمار سرمایهداری و پیگیری عدالت زیستمحیطی است. این فیلم نشان میدهد که با برچیدن سیستم سرمایهداری، جایی که منابع از سوی عدهای معدود مورد سوءاستفاده و انحصار قرار میگیرد، و ایجاد سیستمی که رفاه زمین و ساکنان آن را در اولویت قرار میدهد، میتوان به جهانی عادلانهتر و پایدارتر دست یافت.
در طول فیلم، چندین سکانس اکشن شدید وجود دارد که مبارزه برای کنترل بر منابع آب را به تصویر میکشد. فوریوسا گروهی از زنان را که به دست ایمورتان جو اسیر شدهاند، رهبری میکند و آنها یک تانکر پر از آب را میدزدند و سعی میکنند به پناهگاهی امن به نام «مکان سبز» فرار کنند. ایمورتان جو و ارتشش آنها را تعقیب میکنند که به مجموعهای از تعقیب و گریزهای پرسرعت منتهی میشود. در پایان، فوریوسا و متحدانش با کمک مکس، شخصیت اصلی مرد فیلم، میتوانند ایمورتان جو و ارتشش را شکست دهند و کنترل منابع آب را به دست گیرند. آنها میتوانند آب را میان افرادی که به آن نیاز دارند توزیع کنند و امید به آیندهای بهتر را به ارمغان بیاورند. فیلم با این مفهوم پایان مییابد که مبارزه برای کنترل آب و مبارزه برای بقا در این دنیای پساآخرالزمانی ادامه دارد.
این تحلیل نشان میدهد که فیلم نقدی بر شیوههای استثمارگرانه سرمایهداری و کالایی شدن منابع طبیعی، بهویژه آب، ارائه میدهد. این بهنوبه خود با تمرکز ثروت و منابع در دست عدهای معدود، نابرابری را تداوم میبخشد، درحالیکه بقیه جامعه برای دسترسی به منابع اساسی تلاش میکنند. مضمون پویایی قدرت که فیلم به آن پرداخته، با مسائلی مانند ظلم سیستماتیک، سلسلهمراتب اجتماعی و سوءاستفاده از قدرت که در جوامع معاصر وجود دارد، طنینانداز میشود. تصویر فیلم از یک سرزمین بایر و متروک و پیامدهای تخریب محیط زیست را میتوان بازتابی از چالشهای اکولوژیک پیشروی جهان امروز دانست که توجه ما را به پیامدهای بالقوه بهرهبرداری از منابع، آلودگی و تغییرات اقلیمی جلب میکند.
در دنیای واقعی چه میگذرد؟
در گرمای مرطوب کراچی -بزرگترین شهر پاکستان و محل زندگی بیش از 20 میلیون نفر- یک تانکر به شیر آتشنشانی متصل میشود و شروع به تخلیه آب میکند. این اتفاق غیرمعمول نیست. این تانکرها بخشی از چیزی هستند که بهعنوان «مافیای آب» یا «مافیای تانکر» شناخته میشود، شبکهای با سازماندهی ضعیف که آب را از منابع عمومی میدزدد و آن را با قیمتهای گزاف به ساکنان میفروشد. آبی که آنها به مردم میدهند، اگرچه استثمارگرانه است، اما تنها گزینه مناسب برای بسیاری از محلههای کمدرآمد کراچی است. در دانشگاه ایالتی میشیگان، دانشجوی دکترا، نورماه رضوان و استادیار جیمز سییِرز، در حال مطالعه نحوه عملکرد این سیستم هستند و این پرسشها را مطرح میکنند: آیا نابرابریهای سیستماتیک راه را برای «مافیای آب» هموار میکند؟ تاثیر اجتماعی مافیای آب چیست؟ از طریق نظرسنجی از 460 خانوار و 17 اپراتور تانکر، آنها دریافتند که شبکه تانکرها هم نابرابری را در کراچی تقویت و هم یک شکاف بحرانی را پر میکند. رضوان توضیح داد: «خانوارهایی که در غیر این صورت میتوانستند بهطور منظم آب لولهکشی دریافت کنند، اکنون به دلیل خارج شدن آب از سیستم، کمتر به آن دسترسی دارند. اما ما همچنین میبینیم که حدود ۴۸ درصد از خانوارهای موجود در دادههای ما به دلیل محل زندگیشان حتی به زیرساختهای لولهکشی متصل نیستند.» با تخلیه آب از سیستم، مافیای آب کمبود مصنوعی ایجاد میکند و کمبودهای موجود را به مرور زمان بدتر میکند. اما حذف کامل مافیا بدون گسترش زیرساختهای عمومی، بسیاری از خانوارهای کمدرآمد، بهویژه خانوارهای ساکن در سکونتگاههای غیررسمی، را بدون دسترسی به آب آشامیدنی تمیز رها میکند.
اما پاکستان در این زمینه تنها نیست. زیرساختهای آب آفریقای جنوبی در نقطه عطف قرار دارد. بیش از نیمی از آب تامینشده از سوی تامینکنندگان عمده مانند رَند واتر، بزرگترین تامینکننده این کشور، به دلیل نشت، سرقت و سوءمدیریت از بین میرود و بنابراین به مصرفکنندگان نمیرسد. خشکسالیهایی که به دلیل تغییرات اقلیمی شدیدتر شدهاند، همراه با تقاضای فزاینده آب ناشی از شهرنشینی و رشد جمعیت، فشار بیشتری بر زیرساختهای آب ناکافی وارد میکنند. انتظار میرود تا سال 2030، تقاضای آب 17 درصد از عرضه موجود پیشی بگیرد. تانکرهای آب خصوصی قرار است اقدامی موقت برای رفع اختلالهای تحویل آب باشند، اما گروههای جنایتکار سازمانیافتهای که از نیازهای حیاتی دسترسی به آب سوءاستفاده میکنند، این بخش را به دست گرفتهاند. شهرداریها قراردادهای موقت با تامینکنندگان خصوصی میبندند تا در صورت توقف دسترسی منظم تا زمان ازسرگیری تحویل، آب را تامین کنند. عملیات تانکرهای آب همچون یک تجارت پرسود در آفریقای جنوبی پدیدار شد، زیرا با بحرانهای شدید آب مقابله میکرد. در استان لیمپوپو، مردم در طول خشکسالی سال 2015 برای خرید تانکرها هجوم آوردند. در طول بحران آب کیپ تاون، که در آن شهر تقریباً ذخیره آب خود را از دست داد، سود حاصل از فروش آب از تانکرها با نزدیک شدن شهر به «روز صفر»، روزی که شیرهای آب ساکنان کیپ تاون خشک میشد، افزایش یافت و فروشندگان آنلاین را بر آن داشت تا فروش آب با کامیونهای حمل آب را آغاز کنند. فرصتهای پرسود مرتبط با تانکرهای آب خصوصی موجب ظهور سندیکاهای جنایی سازمانیافته شده است که برای بیشینه کردن سود، در فعالیتهای غیرقانونی مختلفی شرکت میکنند. این مافیاهای تانکر آب با دوز و کلک قراردادهای مناقصه را میبرند، عمداً به زیرساختهای آب آسیب میرسانند تا قراردادها را طولانیتر کنند، بهطور غیرقانونی از ساکنان هزینه آب میگیرند، تانکرها را از منابع شهری پر میکنند تا بفروشند و گاهی اوقات منابع را برای اینکه در قراردادها برنده شوند آلوده میکنند. از جمله کشورهای دیگری که مافیاهای گسترده و مستند در زمینه آب دارند، میتوان به هند (مستندترین مورد در سطح جهان که اغلب از طریق استخراج غیرقانونی آبهای زیرزمینی و کارتلهای تانکر آب فعالیت میکنند)، مکزیک، کنیا (بهویژه در سکونتگاههای غیررسمی نایروبی)، ایران (کمتر قابل مشاهده اما از نظر ساختاری ریشهدار)، بنگلادش، نیجریه، اندونزی، ایتالیا، اسپانیا و پرو اشاره کرد. ساختارهای حکومتی متمرکز و اقتدارگرا میتوانند ناخواسته زمینه مساعدی برای ظهور مافیای آب -شبکههای غیررسمی یا جنایی که آب را به شکل غیرقانونی کنترل کرده، منحرف میکنند یا میفروشند- بهویژه در مناطق کمآب ایجاد کنند. این کار از طریق ترکیبی از سازوکارهای سیاسی، نهادی و اقتصادی اتفاق میافتد که به شرح زیر است:
1- تمرکز قدرت و کنترل بر آب
در سیستمهای بسیار متمرکز، تصمیمات مربوط به تخصیص آب، قیمتگذاری و زیرساختها از سوی گروه کوچکی از بازیگران دولتی گرفته میشود. هنگامی که آب کمیاب میشود، تعداد کمی از مقامات قدرت اختیاری بر مجوزها، پروانهها، آزادسازی از سدها یا دسترسی تانکرها به دست میآورند. این اختیار، رفتار رانتخوارانه را امکانپذیر میکند، جایی که دسترسی به آب با رشوه یا وفاداری سیاسی مبادله میشود. واسطهها اغلب برای مدیریت این معاملات با کارایی بیشتر از سیستم رسمی ظاهر میشوند. نتیجه این است که آب بهجای یک کالای عمومی، به کالایی سیاسی تبدیل میشود.
۲- شفافیت ضعیف و عدم پاسخگویی
سیستمهای اقتدارگرا معمولاً موارد زیر را محدود میکنند: رسانههای مستقل، نظارت جامعه مدنی و حمایت از افشاگران. بدون بررسی دقیق، انحرافات غیرقانونی از کانالها، مخازن یا آبهای زیرزمینی مورد توجه قرار نمیگیرند یا مجازات نمیشوند. همچنین مقامات میتوانند با بازیگران خصوصی تبانی کنند تا استخراج آب در بازار سیاه را امکانپذیر کنند. به علاوه، دادههای مربوط به دسترسی و تخصیص آب ممکن است دستکاری یا پنهان شود. در نتیجه، مافیای آب با مصونیت از مجازات تحت حمایت حامیان قدرتمند فعالیت میکند.
۳- سرکوب مدیریت آب محلی و اجتماعی
رژیمهای متمرکز اغلب انجمنهای محلی مصرفکنندگان آب، سیستمهای سنتی تقسیم آب و سازوکارهای نظارت بر جامعه را از بین میبرند یا نادیده میگیرند. وقتی ذینفعان محلی اقتدار خود را از دست میدهند، جوامع نمیتوانند بهطور جمعی کمبود را مدیریت کنند. سپس بازیگران غیررسمی برای «حل» کمبودها از طریق تانکرها، چاههای غیرقانونی یا شبکههای لولهکشی وارد عمل میشوند. و در نهایت، شبکههای مافیا خلأ حاکمیتی بهجامانده از دولت را پر میکنند.
۴- کمبود مصنوعی ناشی از شکست سیاستها
برنامهریزی از بالا به پایین در سیستمهای اقتدارگرا ممکن است: 1- به نخبگان سیاسی یا صنعتی بهجای کشاورزان و فقرای شهری اولویت دهد. 2- در پروژههای آبرومندانه (سدهای بزرگ، انتقال بینحوضهای) سرمایهگذاری کنند، درحالیکه از نگهداری و کنترل نشت غافل میشوند. 3- سیستمهای قیمتگذاری یا جیرهبندی غیرواقعی را تنظیم کنند. این سیاستها میتوانند حتی در جایی که آب وجود دارد، به کمبود دامن بزنند و مردم را به تامینکنندگان غیرقانونی وابسته کنند. بنابراین مافیای آب با سوءاستفاده از کمبودهای ناشی از سیاستها رشد میکند.
۵- جرمانگاری مخالفت و غیررسمی بودن
هنگامی که شهروندان نمیتوانند بهطور قانونی به تصمیمات مربوط به آب اعتراض کنند یا آنها را به چالش بکشند، مقاومت، از اقدام سیاسی آشکار، به استراتژیهای مقابله غیررسمی یا غیرقانونی تغییر میکند؛ استخراج غیرقانونی در مقیاس کوچک عادی میشود و پوششی برای سرقت سازمانیافته در مقیاس بزرگ فراهم میکند؛ مافیاها خود را بهعنوان «ارائهدهندگان خدمات» بهجای جنایتکاران معرفی میکنند. در نتیجه، غیرقانونی بودن در زندگی روزمره ریشه دوانده است.
۶- نظامیسازی زیرساختهای آب
در بافتهای اقتدارگرا، سیستمهای آب ممکن است از طریق نیروهای امنیتی وفادار به رژیم، یا بوروکراسیهای سیاسی محافظت شوند. این کار اغلب بهجای جلوگیری از سرقت، از دسترسی خواص به آب محافظت میکند؛ از اپراتورهای غیرقانونی متصل به قدرت محافظت میکند؛ جوامع را از گزارش سوءاستفاده میترساند و در نتیجه، اجرای قانون در خدمت قدرت درمیآید، نه عدالت یا پایداری.
۷- حلقه بازخورد: قدرت، کمبود و جرم
مافیای آب پس از تاسیس، با دادن راهحلهای غیررسمی، کنترل اقتدارگرایانه را تقویت میکند؛ به بازیگران سیاسی یا نیروهای امنیتی کمک مالی میکند و با خرابکاری در مدیریت عادلانه آب، اصلاحات را تضعیف میکند. در مجموع، مافیاهای آب صرفاً یک مشکل نظم و قانون نیستند؛ بلکه نوعی شکست در حکومتداری بهشمار میآیند. سیستمهای بسیار متمرکز و اقتدارگرا -بهویژه در شرایط تنش اقلیمی و خشکسالی- با تمرکز قدرت، سرکوب پاسخگویی، از بین بردن حکومت محلی و سیاسی کردن کمبود، شرایط ایدهآلی را برای این شبکهها ایجاد میکنند. شکستن این چرخه مستلزم مدیریت غیرمتمرکز آب، شفافیت، مشارکت جامعه و پاسخگویی دموکراتیک است که بدون آنها کمبود آب نهتنها به یک بحران زیستمحیطی، بلکه به کاتالیزوری برای جرائم سازمانیافته و بیعدالتی اجتماعی تبدیل میشود.

علیه انحصار
سازوکارهایی که از تمرکز قدرت بر منابع حیاتی جلوگیری میکنند، در سطوح بینالمللی، دولتی و اجتماعی وجود دارند. این سازوکارها از معاهدههای رسمی و نهادهای نظارتی گرفته تا رقابت در بازار و نظارت عمومی را شامل میشوند.
الف) سازوکارهای بینالمللی و دولتی
معاهدهها و کنوانسیونهای بینالمللی: توافقنامههای جهانی مانند کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد قانون دریاها (UNCLOS) چهارچوبهایی را برای مدیریت منابع مشترک مانند آبهای بینالمللی و حقوق معدنی ایجاد میکنند که هدف آنها تضمین دسترسی عادلانه و جلوگیری از تسلط یک ملت است.
قوانین ملی ضدانحصار و رقابت: دولتها از قوانین رقابت (برای مثال قانون ضدانحصار شرمن در ایالاتمتحده) برای شکستن انحصارها و جلوگیری از کنترل کل بازار به دست شرکتهای بزرگ برای منابع ضروری مانند انرژی یا آب استفاده میکنند.
تنظیم خدمات رفاهی: خدمات ضروری مانند برق، آب و گاز اغلب بهعنوان خدمات رفاهی عمومی تنظیم میشوند. این نهادهای نظارتی قیمتهای منصفانهای را تعیین، دسترسی به خدمات را برای همه شهروندان تضمین و از سوءاستفاده شرکتها از موقعیت غالب بازار جلوگیری میکنند. مالکیت عمومی و حق تملک عمومی: دولتها میتوانند منابع حیاتی (مانند پارکهای ملی، سیستمهای آب عمومی، ذخایر استراتژیک نفت) را در اختیار داشته و مدیریت کنند تا دسترسی عمومی را تضمین کرده و از تمرکز کنترل خصوصی جلوگیری کنند. قدرت حق تملک عمومی به دولت اجازه میدهد تا املاک خصوصی را برای استفاده عمومی تصرف کند، مشروط بر اینکه غرامت عادلانهای پرداخت شود.
ذخایر منابع استراتژیک: کشورها ذخایر استراتژیک منابع حیاتی، مانند ذخایر استراتژیک نفت ایالاتمتحده، را برای تثبیت عرضه در طول بحرانها و کاهش آسیبپذیری در برابر قدرتهای خارجی حفظ میکنند.
ب) سازوکارهای اجتماعی و بازار
رقابت بازار و تجارت: یک بازار آزاد با بسیاری از تامینکنندگان که رقیب یکدیگرند، میتواند بهطور طبیعی با ارائه گزینههای متعدد به مصرفکنندگان، قدرت را پخش کند. تجارت بینالمللی زنجیرههای تامین را متنوعتر میکند و وابستگی به یک منبع یا کشور واحد را کاهش میدهد.
تنوع و جایگزینی منابع: توسعه منابع و فناوریهای جایگزین (مثلاً منابع انرژی تجدیدپذیر مانند خورشیدی و بادی) وابستگی به منابع سنتی و اغلب متمرکز مانند سوختهای فسیلی را کاهش میدهد. نظارت و کنشگری عمومی: سازمانهای غیردولتی (NGO)، گروههای زیستمحیطی و جنبشهای شهروندی نقش مهمی در نظارت بر نحوه مدیریت منابع و حمایت از رویههای شفاف و عادلانه ایفا میکنند. شفافیت و افشای اطلاعات: قوانین و مقرراتی که مستلزم شفافیت در استخراج و تخصیص منابع هستند (برای مثال طرح شفافیت صنایع استخراجی) احتکار قدرت در خفا را دشوارتر کرده و امکان پاسخگویی عمومی را فراهم میکنند.
قوه قضائیه مستقل و حاکمیت قانون: یک سیستم حقوقی قوی و دادگاههای مستقل، سازوکاری را برای به چالش کشیدن رویههای ناعادلانه یا ضدرقابتی و اجرای قوانین مدیریت منابع فراهم میکنند.
این سیستمهای بههمپیوسته، همگی برای پخش کردن نظارت، ارتقای دسترسی عادلانه و تضمین ثبات و در دسترس بودن منابعی که جوامع به آنها وابسته هستند، کار میکنند.