خاورمیانه
سلطه آمریکا در آستانه پایان یافتن
ترجمه: جواد طهماسبی
بهنظر میرسد آمریکا در خاورمیانه گرفتار شده است و راه آسانی برای خروج از مناقشه خود با ایران پیشرو ندارد. بااینحال، این درگیری -هرگونه که پایان یابد- در واقع نشانگر تحولی کاملاً متفاوت خواهد بود: لحظهای که آمریکا از منطقه عقب مینشیند به این معناست که سرانجام از هژمونی و سلطه خود در آنجا دست میشوید. برای نخستینبار از زمان فروپاشی امپراتوری عثمانی بهدست قدرتهای بزرگ در یک قرن پیش، نظم حاکم بر خاورمیانه دیگر از راه دور تحمیل نخواهد شد. آیا این وضعیت، سرآغاز موجی از تصفیهحسابها و خشونتهای گسترده خواهد بود یا نویدبخش آغازی تازه؟
از زمان جنگ جهانی اول، خاستگاه سه دین بزرگ یکتاپرست جهان پیدرپی آماج مصائب و تیرهبختیها بوده است. اعراب که دوشادوش پیروزمندان جنگ جنگیده بودند، هنگامی که بریتانیا کنترل عراق، اردن و فلسطین را بهدست گرفت و فرانسه نیز لبنان و سوریه را تصاحب کرد احساس کردند که به آنها خیانت شده است. رهبران ملیگرا، ازجمله جمال عبدالناصر در مصر بعدها مسحور سیاستهای اقتصادی ویرانگر برگرفته از الگوی شوروی شدند. نقض فاحش و هولناک حقوق بشر از سوی دیکتاتورهایی همچون صدام حسین در عراق و حافظ اسد در سوریه، تنها با تعصب خشونتآمیز جهادگرایانی قابل مقایسه بود که در سایه حکومتهای سادیستی (دگرآزارانه) آنان پرورش یافته بودند.
پس از سه جنگ، عملیاتهای پنهانی بیشمار و دورههای بهظاهر بیپایان دیپلماسی، تلاشهای آمریکا برای تحمیل طرحهای خود به پایان راه رسیدهاند. آمریکا نیز همچون بریتانیا، فرانسه و روسیه، همچنان در صحنه حضور خواهد داشت و گاه به بهانه پیشبرد منافع خود ازجمله در زمینه مبارزه با تروریسم از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد، اما دیگر در نقش «معمار» ظاهر نخواهد شد. نشانههای عقبنشینی قریبالوقوع آمریکا آشکار و انکارناپذیر است؛ حتی در وضعیتی که دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، از فرصت اجلاس سالانه سازمان ملل استفاده میکند تا برای چندمینبار ایران را به «نابودی» تهدید کند. در این میان، دو مورد برجستهتر از بقیه به چشم میآید. اوایل همین ماه، آمریکا از همراهی با متحد خود، عربستان سعودی، برای حمله به حوثیهای یمن که امنیت کشتیرانی در دریای سرخ را به خطر انداختهاند خودداری کرد. در عوض، این کشور بیخبر از سعودیها وارد مذاکره شد تا کشتیهای آمریکایی را از گزند حملات مصون نگه دارد. شاید این موضوع جزئی بهنظر برسد، اما وقتی یک ابرقدرت با یک گروه شبهنظامی شورشی وارد معامله میشود، همگان درمییابند که قصد دارد از تعهداتش بکاهد.
نشانه دیگر انتظار کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه است. این کشور در زمان صلح ۳۰ تا ۴۰ هزار نیروی نظامی در ۱۹ پایگاه مستقر دارد که هشت مورد از آنها دائمی هستند. بااینحال، جنگ نشان داد که این نیروها تا چه حد در برابر پهپادها و موشکهای ارزانقیمت آسیبپذیرند. ازاینرو، آمریکا ناچار شده است به ناوهای هواپیمابر و پایگاه خود در جزیره دیهگو گارسیا در اقیانوس هند متکی باشد. برخی کارشناسان بر این باورند که آمریکا باید نیروهای خود را در چند نقطه محدود، ازجمله اسرائیل و اردن، متمرکز کند.
این امر با نوعی تجدید آرایش کلانتر همخوانی دارد که در آن -چنانکه شبکه «انبیسی» در ماه جاری گزارش داد- ممکن است ۲۵ تا ۴۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی نیز از اروپا خارج شوند. تمرکز دولت ترامپ معطوف به قاره آمریکاست. متولیان امور امنیتی میخواهند آمریکا را برای رقابت فزاینده با چین تجهیز کنند؛ رقابتی که همانطور که نشست اخیر ترامپ و شی نشان میدهد میان همزیستی توام با احتیاط و دشمنی آشکار در نوسان است. هیچیک از این دو هدف با جنگهای خاورمیانه پیش نمیروند؛ جنگهایی که زرادخانههای آمریکا را تهی میکنند و نیروهای این کشور را از آسیا به سوی خود میکشند. و این همه برای چه؟ تا سال ۲۰۲۰، آمریکا واردکننده نفت بود، اما امروز به صادرکنندهای عظیم تبدیل شده است. در مقابل، چین به بزرگترین مشتری تولیدکنندگان حوزه خلیج فارس تبدیل شده و کانال سوئز کالاهای آن را به بازارهای اروپا میرساند. این وضعیت، چین را به ذینفع خارجی اصلی سیاستهای آمریکا تبدل میکند. بااینحال، بعید است که چین بخواهد در نقش قدرت هژمون خاورمیانه وارد عمل شود؛ بهویژه آنکه دیده است آمریکا برای کسب این جایگاه، چه هزینههای سنگینی شامل تریلیونها دلار و جان هزاران انسان پرداخته است.
در عوض، سه کشور منطقه از وزن و توان کافی برای پر کردن این خلأ برخوردارند که هیچیک از آنها عرب نیستند. مهمترین آنها ایران است. اگر حکومت تهران فروبپاشد دیگر در موقعیتی نخواهد بود که بتواند نفوذ خود را در سراسر عراق، سوریه و لبنان بازسازی کند. اما اگر آنگونه که محتمل است باقی بماند، امیدوار خواهد بود که با کنترل تنگه هرمز و اعمال فشار و ارعاب بر کشورهای حوزه خلیج فارس (که در جریان جنگ به آنها حمله کرد)، به کسب امتیاز و منافع بپردازد. همچنین تلاش خواهد کرد تا شبهنظامیان خود را در خارج از مرزها بازسازی کند. چهبسا کار بر روی سلاح هستهای را از سر گیرد؛ موضوعی که قطعاً برای آمریکا همچنان یک «خط قرمز» باقی خواهد ماند. ممکن است در تمام این مسیر، از حمایت روسیه نیز برخوردار شود.
ترکیه دومین قدرت منطقهای است که بیسروصدا روابط نزدیکتر با کشورهای عربی را گسترش میدهد. این کشور به حامی اصلی دولت جدید سوریه بدل شده و در تعامل با عراق، بر روی موضوعاتی همچون مسیرهای تجاری، منابع آب و مقابله با جداییطلبان کُرد کار میکند. ترکیه ماه گذشته توافقنامهای امنیتی با پاکستان و عربستان سعودی امضا کرد. این کشور از اخوانالمسلمین حمایت کرد، اما رویکردی عملگرایانه دارد تا ایدئولوژیک؛ و در پی ایجاد فرصتهای تجاری برای صنایع دفاعی و شرکتهای ساختمانی خود است.
سومین بازیگر، اسرائیل است. قدرتی که از نظر نظامی و اطلاعاتی بر دیگران برتری دارد. این کشور پس از کشتارهای هفتم اکتبر ۲۰۲۳، خود را همچون اسپارتای مدرن میبیند و در پی نابودی هرگونه توانمندی است که ممکن است آن را تهدید کند. اسرائیل در چهارچوب پیمانهای ابراهیم روابط نزدیکی با امارات متحده عربی برقرار کرده، آن هم در موقعیتی که چشمانداز دستیابی به توافق با فلسطینیان رنگ باخته است. بعید است که این سه کشور در صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی کنند. اسرائیل و ترکیه هماکنون در سوریه با یکدیگر اختلاف شدید دارند؛ اسرائیل و ایران بر سر مسائل جنگی کار ناتمامی با هم دارند؛ و ایران و ترکیه رقبای دیرینه امپراتوریها بودهاند.
کشورهای عربی بازندگان این میدان هستند. کشورهایی نظیر عراق و سوریه همچنان برای برخاستن از خاکستر جنگ داخلی تقلا میکنند. مصر که روزگاری رهبر طبیعی جهان عرب بود اکنون انرژی خود را صرف فساد و سرکوب مخالفان داخلی میکند. پادشاهیهای حوزه خلیج فارس نیز رویکردی مبتنیبر رفاه را در پیش گرفتهاند که هدفش بیاثر کردن ایدئولوژی از طریق رشد اقتصادی است. این رویکرد اگرچه مثبت است، اما الگوی تجاری آنها به امنیت تامینشده از سوی آمریکا بستگی دارد. رقابتها میان قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی که همگی ثروتی کلان دارند موجب گسترش بیثباتی شده و شاید «هدیه وداع» آمریکا بتواند کمکی به همکاری این کشورها با یکدیگر باشد.
اعراب از دیرزمان در آرزوی فرصتی برای احیای شکوه ازدسترفته دوران پیشین خود هستند. دورانی که در آن، قرنها پیش، کانون علم و دانش بهشمار میرفتند. اکنون عقبنشینی آمریکا چنین فرصتی را برای آنان فراهم میکند. بااینحال، هر قدرت هژمونیکی که صحنه را ترک کرده، میراثی از طرحهای ناکام و پیامدهای ناخواسته بر جای گذاشته است. میراثی آکنده از کینههای عمیق و تصفیهحسابهای ناتمام. خاورمیانه برای اثبات نادرستی دیدگاهِ بدبینان راه دشواری در پیش خواهد داشت.
دیدگاه تان را بنویسید