شناسه خبر : 52123 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

صلح مسلح

قدرت‌های آسیایی چگونه خود را برای جنگ‌های آینده آماده می‌کنند؟

صلح مسلح

محمدحسین باقی /نویسنده نشریه  

نیروهای مسلح آسیا و اقیانوسیه چگونه برای یک جنگ متعارف برنامه‌ریزی می‌کنند؟ این پرسش به‌طرزی فزاینده‌ مطرح است، زیرا جنگ متعارف میان دو یا چند نیروی مسلح، بار دیگر رواج پیدا کرده است. آسیا و اقیانوسیه فقط در سال گذشته، شاهد درگیری‌های مرزی عمده‌ای میان تایلند و کامبوج، هند و پاکستان، پاکستان و افغانستان بوده‌اند. این درگیری‌ها به فهرستی از نقاط بحرانی امنیتی و مهم در دریای چین جنوبی، شبه‌جزیره کره و تنگه تایوان، و همچنین درگیری‌های عمده در اوکراین، خاورمیانه و خلیج فارس، می‌پیوندند. به گزارش «موسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک» (IISS)، تحلیلگران و سیاست‌گذاران دفاعی بررسی کرده‌اند که چرا این درگیری‌ها شعله‌ور می‌شوند و چرا این تنش‌ها ادامه دارند و چگونه نبود شفافیت در هزینه‌های دفاعی میان کشورها، اختلافات تاریخی، اختلافات مرزی و دریایی حل‌نشده و دستیابی به قابلیت‌های نظامی تهاجمی پیشرفته، به ناامنی‌های منطقه‌ای دامن زده است. آنچه اغلب کمتر مورد بررسی قرار می‌گیرد، نقش دکترین نظامی در شکل‌دهی به چگونگی تدوین برنامه‌های کشورها برای به‌کارگیری نیرو برای مقابله با این چالش‌هاست. ازآنجاکه بدتر شدن محیط امنیتی همچنان نقش نیروهای مسلح منطقه‌ای را تقویت می‌کند، درک دکترین‌های نظامی بسیار حیاتی است. دکترین‌های نظامی نه‌فقط نشان می‌دهند که چگونه نیروهای مسلح به‌دنبال آماده شدن برای جنگیدن هستند، بلکه کیفیت، عمق و انسجام آنها نیز نشان می‌دهد که چقدر آماده هستند.

رمزگشایی از دکترین‌ها

تحلیلگران و سیاست‌گذاران دفاعی هنگام تلاش برای درک چرایی و چگونگی شیوه نبرد نیروهای مسلح مختلف، مفهوم دکترین‌های نظامی را از نظر مفهومی دست‌کم گرفته و نادقیق تعریف می‌کنند و در مقابل، ارزش تحلیلی بیش‌ازحدی برای آن قائل می‌شوند. دکترین‌ها اغلب خودتعریف‌‌‌کننده و خودآفرینشگر هستند. با وجود فقدان یک تعریف پذیرفته‌شده جهانی، دکترین‌های نظامی همچنان نقشی حیاتی در درک نحوه تفکر، رفتار و عملکرد نیروهای نظامی ایفا می‌کنند.

چین اصلی‌ترین دولت در منطقه آسیا-پاسیفیک است که ایالات‌متحده ممکن است در برابر آن وارد یک جنگ متعارف بزرگ شود. چین یک رقیب هم‌تراز نظامی و یک قدرت بزرگ با موقعیت مرکزی است که از نیروهای مسلح متعارف و مدرن‌شده‌ای بهره می‌برد که دقیقاً برای به چالش کشیدن و مقاومت در برابر نیروهای آمریکایی طراحی شده‌اند. پنتاگون از چین به‌عنوان «تنها تهدید شاخص» یاد کرده و ممانعت از تسلط چین بر تایوان را «تنها سناریوی شاخص» تعیین کرده است. ازآنجاکه منازعه نظامی میان ایالات‌متحده و چین احتمالاً بر سر تایوان درخواهد گرفت، حمله به این جزیره یک سناریوی کلیدی و بحرانی را شکل می‌دهد که از طریق آن می‌توان دکترین نظامی ایالات‌متحده برای منطقه آسیا-پاسیفیک را به بهترین شکل بررسی کرد.

چندین سند، از جمله استراتژی امنیت ملی، استراتژی دفاع ملی و استراتژی نظامی ملی، چتر یا زمینه‌های سیاست استراتژیک گسترده‌تری را برای دکترین نظامی آمریکا برای مبارزه با چین در منطقه فراهم می‌کنند. استراتژی امنیت ملی به‌‌صورت قابل‌توجهی نیم‌کره غربی را اولویت اصلی ایالات‌متحده قرار داده است، که می‌تواند به‌عنوان کاهش اهمیت آسیا-پاسیفیک و تبدیل آن به «اهمیت ثانویه» تفسیر شود. اما استراتژی دفاع ملی روشن کرد که ایالات‌متحده به‌دنبال جلوگیری از تسلط هر کسی، از جمله چین، بر منطقه است، بنابراین یک دفاع بازدارنده قوی در امتداد زنجیره جزیره اول (FIC) ایجاد خواهد کرد. چهار ماموریت جنگی کلیدی وجود دارد که احتمالاً چین برای دستیابی به این هدف انجام خواهد داد.

1- دفاع و تاب‌آوری

ایالات‌متحده باید در برابر حملات موشکی اولیه ارتش آزادی‌بخش خلق به نیروها و زیرساخت‌های منطقه‌ای خود دفاع کند و درعین‌حال توانایی خود را برای انجام عملیات‌های بعدی حفظ کند. سند «نبرد مشترک، جلد 1» (JP1) تاکید می‌کند که «فرماندهان نیروهای مشترک» (JFC) «باید با نیروهای مستقر در خط مقدم، موضع بازدارندگی خود را حفظ کنند و از نیروهای خود محافظت و توانایی پاسخگویی به حمله اولیه دشمن را حفظ کنند». برای این منظور، ایالات‌متحده از قابلیت‌های دفاع موشکی چندلایه خود در منطقه (هم زمینی و هم دریایی) برای کند کردن حملات موشکی ارتش آزادی‌بخش خلق استفاده خواهد کرد، که دکترین ایالات‌متحده آن را عنصر اصلی در قابلیت‌های قدرت‌نمایی منطقه‌ای پکن نیز می‌داند. در همین راستا، مقامات آمریکایی بر اهمیت توانمندی‌های پدافند موشکی ارتش ایالات‌متحده در حفاظت از پایگاه‌ها تاکید کرده و بر لزوم داشتن ذخایر انبوه و بزرگ موشکی برای موقعیت‌های بحرانی و نامنتظره در منطقه آسیا-پاسیفیک پای فشرده‌اند. در پی کارزار نظامی ایالات‌متحده و اسرائیل علیه ایران در مارس ۲۰۲۶، نگرانی‌هایی مطرح شده مبنی‌بر اینکه ذخایر موشکی و مهمات آمریکا برای چنین شرایط اضطراری به‌شدت کاهش یافته و تخلیه شده است. بااین‌حال، ایالات‌متحده همچنین در حال تلاش برای تقویت توانمندی‌های منطقه‌ای خود است. همزمان، ایالات‌متحده دارایی‌های هوایی مستقر در خطوط مقدم خود را در سراسر منطقه آسیا-پاسیفیک، هم در خاک آمریکا و هم در قلمرو متحدان و شرکای موافق، بیشتر پراکنده خواهد کرد تا آسیب‌پذیری نیروهای خود را در برابر شلیک‌های رگباری موشکی کاهش دهد.

2- مقابله با «ضد دسترسی/ انکار منطقه‌ای»

فراتر از دفاع فوری، فرماندهان آمریکایی باید احتمال تشدید درگیری را ارزیابی کرده و از «مرجع فرماندهی ملی» (NCA) -یعنی رئیس‌جمهور و وزیر جنگ یا جانشینان مشروع آنها- برای پیشروی بیشتر مجوز کسب کنند. در صورت تایید مرجع فرماندهی ملی، نیروهای آمریکایی احتمالاً شبکه نیروهای ضدمداخله چین یا به اصطلاح آمریکایی‌ها توانمندی‌های «ضد دسترسی/ انکار منطقه‌ای» (A2/ AD) را هدف قرار خواهند داد. این توانمندی‌ها شامل سیستم‌های جنبشی (سخت‌افزاری/ انفجاری) ارتش آزادی‌بخش خلق چین و همچنین توانمندی‌های مرتبط با گردآوری اطلاعات و هدف‌گیری، و زیرساخت‌های فرماندهی و کنترل می‌شود. بخش اخیر شامل رادارهای ماورای افق، ماهواره‌های استخباراتی، نظارتی و شناسایی (ISR)، ماهواره‌های موقعیت‌یابی و ماهواره‌های ارتباطی است. قابلیت‌های «ضد دسترسی/ انکار منطقه‌ای» چین می‌تواند با محدود کردن بالقوه توانایی نیروهای آمریکایی برای ورود و عملیات در منطقه، تهدیدی برای قدرت‌نمایی ایالات‌متحده باشد. سند JP1 تاکید می‌کند که قابلیت‌های «ضد دسترسی/ انکار منطقه‌ای» می‌تواند انعطاف‌پذیری نیروی مشترک برای شروع حمله را محدود کند و مانع ورود نیروها به منطقه عملیات شود. جنگنده‌ها/ هواپیماهای تهاجمی، بمب‌افکن‌ها، شناورهای سطحی و زیردریایی‌های تهاجمی ایالات‌متحده نیز می‌توانند موشک‌های دوربرد خود را به سوی نیروهای موشکی و زیرساخت‌های فرماندهی و کنترل ارتش آزادی‌بخش خلق در خاک اصلی چین شلیک کنند. ایالات‌متحده همچنین می‌تواند از سامانه‌های موشکی جدید زمین‌پایه و دوربرد حمله به زمین خود برای ضربه زدن به همین اهداف بهره ببرد.

3- جنگ ضدسطحی

سند JP1 از نیروهای مشترک می‌خواهد که به منابع حیاتی دشمن و مراکز ثقل برای دستیابی به اهداف عملیاتی قبل از تصرف اهداف اولیه از سوی دشمن حمله کنند. در طول حمله چین به تایوان، یکی از این مراکز ثقل، توانایی ارتش آزادی‌بخش خلق برای انتقال نیروهای زمینی به‌صورت آبی-خاکی از طریق تنگه به منظور ایجاد اقامتگاه‌هایی است که امکان استقرار و پشتیبانی نیروهای بعدی را فراهم می‌کند. جنگ ضدسطحی علیه کشتی‌های حمل‌ونقل و نیروهای سطحی چین، این توانایی را کاهش می‌دهد. همچنین برای ایالات‌متحده بسیار مهم خواهد بود که جنگنده‌ها/ هواپیماهای تهاجمی و بمب‌افکن‌های مجهز به موشک‌های دوربرد ضدشناور، و زیردریایی‌های تهاجمی مسلح به اژدر را به‌کار گیرد تا از برتری خود در نبرد زیرسطحی بهره‌برداری کند.

4- نبرد ضدهوایی

سند JP1 مقرر می‌کند که فرماندهان نیروهای مشترک باید برتری‌های منطقه‌ای و موقت در حوزه‌های مختلف ایجاد کنند تا به ابزارهای «حیاتی، دارای بازده بالا و آسیب‌پذیر» «ضد دسترسی/ انکار منطقه‌ای» -نظیر فرماندهی و کنترل، فضای سایبر، یا پیوندها و سامانه‌های ارتباطیِ دریانوردی- حمله کنند. پنتاگون همچنین تاکید کرده که هدف، به چالش کشیدن تلاش‌های چین برای دستیابی به برتری هوایی در «زنجیره اول جزایر» بوده و بر اهمیت «آزادی مانور» در اطراف تایوان برای «ایجاد پیامدها و اثرات از طریق قدرت هوایی» پای فشرده است. برای تکمیل ماموریت ضدسطح، ایالات‌متحده ممکن است یک ماموریت «ضدهوایی» را برای باز کردن روزنه‌های برتری هوایی در اطراف تایوان دنبال کند. سند JP1 همچنین فرض را بر این می‌گذارد که در برابر یک متخاصم هم‌تراز با توانمندی‌های پیشرفته، ایالات‌متحده ممکن است نتواند در هیچ حوزه‌ای به برتری مطلق دست یابد و این موضوع، آمریکا را مجبور می‌کند تا برتری‌های منطقه‌ای و موقت در حوزه‌های مختلف ایجاد کند. در مورد منازعه با چین، دریاسالار ساموئل پاپارو، فرمانده «هند-آرام» ارتش آمریکا با اشاره به انبار بزرگ جنگنده‌ها/ هواپیماهای تهاجمی و موشک‌های هوابه‌هوای دوربرد ارتش چین گفت که هیچ‌یک از دو طرف در زنجیره اول جزایر از برتری هوایی برخوردار نخواهند شد، اما این را نیز بیان کرد که ایالات‌متحده سرسختانه برای آن رقابت و نبرد خواهد کرد. این ماموریت انکار و ممانعت، در تضاد شدید با عملیات طوفان صحرا قرار دارد که در آن ایالات‌متحده در برابر دشمنی به‌مراتب کم‌توان‌تر مانند عراق، به‌سرعت به برتری مطلق هوایی دست یافت.

تغییر مرزها

عملیات نظامی هند، بیشتر معطوف به رسیدگی به نگرانی‌های امنیتی و اختلافات ارضی با چین و پاکستان است که آنها را مهم‌ترین تهدیدها در همسایگی خود می‌داند. این موارد شامل مدیریت تنش‌های مداوم با پاکستان، به‌ویژه در امتداد خط کنترل مشترک (LoC) که کشمیر مورد مناقشه را از هم جدا می‌کند و مقابله با رفتار قاطعانه و تقویت نظامی چین در امتداد خط کنترل واقعی مشترک آنها (LAC) می‌شود. هند همچنین بر ایمن‌سازی منطقه اقیانوس هند در برابر تهدیدهای این دو همسایه و همچنین مقابله با چالش‌های مختلف امنیتی دریایی غیرسنتی متمرکز است. ازاین‌رو، برنامه‌ریزی‌های نظامی و دکترین‌های نظامی مکتوب و منتشرشده هند برای مدیریت چالش‌های استراتژیک شکل گرفته‌اند که از سوی چین و پاکستان مطرح می‌شوند. افزون بر ارزیابی هند از دشمنان احتمالی در هرگونه نبرد آتی، جنگ‌های متعارف و بزرگ این کشور از زمان دستیابی به استقلال نیز در برابر همین دو همسایه بوده است. هند و چین در سال‌های ۱۹۶۲ و ۱۹۶۷ با یکدیگر جنگیدند و در سال‌های ۱۹۷۵ و ۱۹۸7-1986 نیز در امتداد خط کنترل واقعی درگیر منازعات یا تنش‌های مرزی شدند. آنها همچنین در سال ۲۰۱۳ و حتی در سال ۲۰۱۴ همزمان با نخستین سفر شی جین‌پینگ به هند، در دشت‌های دپسانگ در امتداد خط کنترل واقعی رویارویی مرزی داشتند. در سال ۲۰۱۷، نیروهای امنیتی هر دو کشور دست به سلسله تحرکات تاکتیکی موضعی و کم‌دامنه در منطقه کم‌ارتفاع «دوکلام» در نقطه سه‌گانه مرزی (مرز مشترک بوتان، ایالت سکیم هندوچین) زدند که به یک بن‌بست و تنش مرزی بدل شد. در ژوئن ۲۰۲۰ نیز شاهد تشدید درگیری‌ها بودیم؛ زمانی که چهار سرباز چینی و بیش از ۲۰ سرباز هندی در جریان درگیری‌های خشونت‌آمیز در «دره گالوان» در مرز نامشخص و حل‌نشده هیمالیا جان خود را از دست دادند. این اتفاق به وخامت روابط میان دو کشور بزرگ مسلح به سلاح هسته‌ای در آسیا منجر شد و روابط دو کشور به پایین‌ترین نقطه خود از زمان جنگ ۱۹۶۲ رسید. از آن زمان، چین در برابر چالش بلندمدت استراتژیک و نظامی هند به پاکستان پیوسته است.

دولت هند سیاست یا استراتژی امنیت ملی خود را به‌طور عمومی منتشر یا به‌صورت رسمی بیان نکرده است، اگرچه برخی از این اسناد در میان سیاست‌گذاران در گردش بوده است. ارتش هند همچنین تمام دکترین‌های مورد استفاده خود را به‌طور عمومی منتشر نمی‌کند. این دسترسی عمومی محدود به دکترین‌های نظامی با هدف تضمین بازدارندگی از طریق مبهم‌سازی و انعطاف‌پذیری در گزینه‌های استراتژیک و عملیاتی در طول بحران یا درگیری است. یکی از نشانه‌های مهم از چگونگی یا قصد احتمالی ارتش برای جنگ متعارف آینده، «دکترین مشترک: نیروهای مسلح هند» در سال 2017 است. این سند شامل رویکرد هند به جنگ در حوزه‌های زمینی، هوایی و دریایی است و جدیدترین سند عمومی منتشرشده است که هر سه نیرو را پوشش می‌دهد. این سند بر تمرکز فزاینده بر همکاری در نیروهای مسلح هند تاکید و به بهترین شکل برنامه‌های جنگی مدرن بالقوه آن را خلاصه می‌کند.

این سند همچنین هدف اصلی نظامی هند را برجسته می‌کند: «جلوگیری از جنگ از طریق بازدارندگی استراتژیک و متعارف در طیف کاملی از درگیری‌های نظامی، برای تضمین دفاع از هند، منافع ملی و حاکمیت ما». در کنار تهدیدهای سنتی، از جمله مرزهای زمینی مورد مناقشه، این دکترین چالش‌های روبه رشد امنیت غیرسنتی، از جمله درگیری‌های قومی، مواد مخدر و قاچاق انسان را تصدیق می‌کند. همان‌طور که در درگیری با پاکستان نشان داده شد، جامو و کشمیر چالش اصلی امنیت داخلی هند، خوانده شده است. اگرچه این موضوع، برداشت هند از تهدید پاکستان را شکل می‌دهد، اما شاید مهم‌ترین بخش دکترین ۲۰۱۷ این جمله باشد که، «هند برای مقابله با موقعیت‌های مختلف درگیری، به یک فلسفه پیشگیرانه و عمل‌گرایانه رو آورده است. پاسخ به تحریکات تروریستی می‌تواند به شکل حملات دقیق باشد و این حملات در بخش فرعی طیف درگیری مسلحانه قرار می‌گیرند... درگیری از طریق فرآیندی از بازدارندگی معتبر، دیپلماسی قهری و به‌طور قطعی با تخریب تنبیهی، اختلال و محدودیت در یک محیط هسته‌ای در سراسر طیف درگیری، تعیین یا جلوگیری خواهد شد». هند در درگیری 2025 به‌طور گسترده از پهپادها و موشک‌ها استفاده کرد و آنها را به روشی به‌کار گرفت که در دکترین 2017 به‌طور قابل‌توجهی پوشش داده نشده بود. بااین‌حال، تصور هند از تهدید متعارف در آسیا و اقیانوسیه همچنان بر پاکستان و چین متمرکز خواهد بود. هند همچنان با چین و پاکستان مرزهای نظامی خواهد داشت. فراتر از منطقه مرزی هند و اقیانوسیه، بعید است که هند نقش نظامی فعالی در منطقه وسیع‌تر آسیا و اقیانوسیه ایفا کند و احتمالاً به‌دنبال جلوگیری از کشیده شدن به درگیری ایالات‌متحده و چین، برای مثال بر سر تایوان، خواهد بود. برای هند، چالش پیش‌رو، یک وضعیت «ترکیبی نه جنگ، نه صلح» با چین و پاکستان است.

در مجموع، دکترین‌های نظامی به‌طور کلی ممکن است همیشه محصول دقیق‌ترین، عینی‌ترین یا استراتژیک‌ترین فرآیندهای سیاست‌گذاری نباشند، اگرچه می‌توانند در شرایط مناسب باشند. آنها مسلماً مفاهیم و فرضیه‌های از پیش تعیین‌شده در مورد محیط امنیتی و دشمن را تدوین می‌کنند و فرآیند تدوین و اجرای آنها اغلب مملو از مناقشات سیاسی داخلی و سازمانی یا فیلترهای فرهنگی است. اما پس از بیان و رسمیت یافتن، دکترین‌های نظامی پیامدهای مهمی برای انجام جنگ دارند. با وجود این، اگرچه یک دکترین نظامی نوآورانه، پیچیده یا منسجم ممکن است برای جنگیدن در جنگ آینده ضروری باشد، اما به‌نظر می‌رسد برای پیروزی در آن کافی نیست.

 

دراین پرونده بخوانید ...