شناسه خبر : 52191 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

قدرت تجارت

کدام کشورها می‌توانند از تجارت به‌عنوان سلاح استفاده کنند؟

حامد وحیدی/ نویسنده نشریه 

46اگر دو کشور با یکدیگر تجارت گسترده‌ای داشته باشند، معمولاً تصور می‌کنیم هر دو به یک اندازه به این رابطه وابسته‌اند. اما آیا واقعاً چنین است؟ اگر فردا تجارت میان دو کشور متوقف شود، آیا هر دو کشور نیز به یک اندازه آسیب خواهند دید؟ پاسخ لزوماً مثبت نیست. ممکن است دو کشور حجم زیادی با یکدیگر تجارت کنند، اما یکی از آنها بتواند به‌سرعت فروشنده یا خریدار دیگری پیدا کند، درحالی‌که کشور مقابل برای جایگزین کردن آن رابطه تجاری با مشکل جدی مواجه شود. در چنین شرایطی، تجارت اگرچه در ظاهر یک رابطه متقابل است، اما در عمل می‌تواند رابطه‌ای کاملاً نامتقارن باشد. مقاله «قدرت اقتصادی در تجارت بین‌المللی» نوشته «اشوین باتاتیری‌پاد» و «ویپین پی. ویتیل» دقیقاً از همین نقطه شروع می‌کند و می‌پرسد قدرت واقعی کشورها در تجارت جهانی را چگونه می‌توان اندازه‌گیری کرد. این مقاله مفهوم «قدرت اقتصادی» را به‌شکلی متفاوت تعریف می‌کند. از نگاه نویسندگان، یک کشور زمانی در یک رابطه تجاری قدرت بیشتری دارد که بتواند با قطع تجارت، آسیب بسیار بیشتری به طرف مقابل وارد کند تا آسیبی که خودش متحمل می‌شود. بنابراین، قدرت اقتصادی در اینجا فقط به بزرگی اقتصاد، میزان صادرات یا مازاد تجاری یک کشور مربوط نیست، بلکه به میزان وابستگی دو طرف و امکان پیدا کردن جایگزین برای تجارت موجود بستگی دارد.

برای بررسی این موضوع، نویسندگان از داده‌های جدول جهانی داده-ستانده استفاده کرده‌اند که شامل ۸۰ اقتصاد و ۵۰ صنعت است. این داده‌ها به پژوهشگران اجازه می‌دهد فقط خود تجارت میان کشورها را نبینند، بلکه وابستگی صنایع مختلف به نهاده‌هایی را که از کشورهای دیگر دریافت می‌کنند نیز در نظر بگیرند. اهمیت این مسئله در آن است که قطع تجارت معمولاً تنها یک معامله مستقیم را از بین نمی‌برد. برای مثال، اگر یک کشور نتواند ماده اولیه یا قطعه‌ای را از شریک تجاری خود دریافت کند، ممکن است تولید یک صنعت متوقف یا کم‌اثر شود و این مسئله سپس به صنایع دیگری که به محصول آن وابسته‌اند منتقل شود.

هدف نویسندگان مقاله این بود که مشخص شود در هر رابطه تجاری، کدام کشور گزینه‌های بیشتری برای جایگزینی تجارت ازدست‌رفته دارد و کدام کشور آسیب‌پذیرتر است. اهمیت این موضوع فقط به تجارت محدود نمی‌شود. در دنیای امروز، تحریم اقتصادی، جنگ تجاری، محدودیت صادرات فناوری و اختلال در زنجیره‌های تامین به ابزارهای مهم سیاست خارجی تبدیل شده‌اند. بنابراین، فهم اینکه چه کشوری در یک رابطه تجاری دست بالاتر را دارد، می‌تواند به درک بهتر قدرت اقتصادی و حتی قدرت سیاسی کشورها کمک کند. پیام اولیه مقاله ساده اما مهم است: اینکه دو کشور به یکدیگر وابسته‌اند، به این معنا نیست که میزان وابستگی آنها به یکدیگر برابر است.

قدرت اقتصادی در تجارت جهانی یعنی چه؟

وقتی درباره قدرت اقتصادی یک کشور صحبت می‌کنیم، معمولاً به شاخص‌هایی مانند اندازه تولید ناخالص داخلی، حجم صادرات، ذخایر ارزی، اندازه بازار یا میزان درآمد کشور توجه می‌کنیم. این شاخص‌ها بدون تردید برای شناخت توان اقتصادی کشورها مهم هستند، اما نویسندگان مقاله از زاویه متفاوتی به موضوع نگاه می‌کنند. آنها به‌جای اینکه بپرسند کدام کشور اقتصاد بزرگ‌تری دارد، می‌پرسند اگر یک رابطه تجاری میان دو کشور از بین برود، کدام طرف بیشتر آسیب می‌بیند؟ از نظر نویسندگان، پاسخ به این سوال می‌تواند تصویر دقیق‌تری از قدرت اقتصادی یک کشور در یک رابطه تجاری مشخص ارائه کند. تعریفی که مقاله از قدرت اقتصادی ارائه می‌دهد، در ظاهر ساده است: یک کشور زمانی در برابر کشور دیگر قدرت اقتصادی بیشتری دارد که بتواند با قطع یا مختل کردن رابطه تجاری، زیان بیشتری به طرف مقابل وارد کند، درحالی‌که خودش آسیب کمتری ببیند. بنابراین، قدرت اقتصادی در این مقاله یک مفهوم «رابطه‌ای» است. یعنی نمی‌توان به‌سادگی گفت یک کشور به‌طور مطلق قدرتمند یا ضعیف است. ممکن است کشوری در برابر یک شریک تجاری قدرت زیادی داشته باشد، اما در رابطه با کشور دیگری وضعیت کاملاً متفاوت پیدا کند.

این تعریف تفاوت مهمی با برداشت‌های معمول از قدرت اقتصادی دارد. برای مثال، ممکن است یک کشور اقتصاد بسیار بزرگی داشته باشد، اما در یک کالای خاص به واردات از یک کشور کوچک‌تر وابسته باشد. در این شرایط، اندازه اقتصاد به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که کدام طرف دست بالاتر را دارد. یک اقتصاد بزرگ می‌تواند در یک رابطه خاص آسیب‌پذیر باشد و یک اقتصاد کوچک‌تر نیز ممکن است در یک رابطه مشخص قدرت بیشتری داشته باشد. به همین دلیل، نویسندگان توجه خود را از «قدرت مطلق» کشورها به «قدرت در روابط تجاری» منتقل می‌کنند. برای درک بهتر این موضوع، می‌توان دو کشور را تصور کرد که هر دو سالانه مقدار زیادی کالا از یکدیگر خریداری می‌کنند. اگر فقط حجم تجارت را نگاه کنیم، ممکن است تصور کنیم وابستگی آنها کاملاً متقابل است. اما فرض کنید کشور A برای کالاهای مورد نیاز خود سه یا چهار تامین‌کننده جایگزین دارد، درحالی‌که کشور B تقریباً تمام نیاز خود به یک ماده اولیه مهم را از A تامین می‌کند. در این صورت، حتی اگر حجم تجارت دو کشور مشابه باشد، قدرت آنها یکسان نیست. اگر تجارت متوقف شود، کشور A می‌تواند بخشی از خرید خود را به کشورهای دیگر منتقل کند، اما کشور B ممکن است با کاهش شدید تولید مواجه شود. بنابراین، چیزی که در این مقاله اهمیت دارد فقط مقدار تجارت نیست، بلکه «هزینه قطع تجارت» است. هرچه یک کشور بتواند با هزینه کمتر تجارت ازدست‌رفته را جایگزین کند، وابستگی کمتری دارد و در موقعیت قدرتمندتری قرار می‌گیرد. در مقابل، هرچه پیدا کردن جایگزین دشوارتر باشد، آسیب‌پذیری بیشتر است. این موضوع در اقتصاد امروز اهمیت زیادی دارد، زیرا بسیاری از کالاها و خدمات در زنجیره‌های پیچیده جهانی تولید می‌شوند و یک کشور ممکن است برای تولید یک محصول به نهاده‌هایی وابسته باشد که در ظاهر ارتباط مستقیمی با تجارت نهایی آن محصول ندارند.

وابستگی متقابل؛ وابستگی برابر

یکی از مهم‌ترین ایده‌های مقاله همین نکته است که «وابستگی متقابل» الزاماً به‌معنای «وابستگی برابر» نیست. دو کشور ممکن است از نظر آماری تجارت بسیار زیادی با یکدیگر داشته باشند و هر دو از قطع این رابطه آسیب ببینند، اما شدت این آسیب می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. در واقع، ممکن است هر دو طرف به یکدیگر نیاز داشته باشند، اما یکی از آنها به گزینه‌های بیشتری برای جایگزینی دسترسی داشته باشد. برای مثال، فرض کنیم کشور A روزانه هزار واحد کالا از کشور B وارد می‌کند و کشور B نیز روزانه هزار واحد کالا از A خریداری می‌کند. در نگاه اول، این رابطه کاملاً متوازن به نظر می‌رسد. اما حالا فرض کنیم کشور A می‌تواند همان هزار واحد کالا را از پنج کشور دیگر خریداری کند، درحالی‌که کشور B برای کالایی که از A دریافت می‌کند فقط یک یا دو تولیدکننده جایگزین دارد. اگر تجارت میان دو کشور متوقف شود، هر دو آسیب می‌بینند، اما کشور B احتمالاً آسیب بسیار بیشتری متحمل خواهد شد. بنابراین، برابری در حجم تجارت لزوماً به‌معنای برابری در قدرت نیست.

این مسئله در دنیای واقعی حتی پیچیده‌تر است، زیرا کشورها فقط کالاهای نهایی را با یکدیگر مبادله نمی‌کنند. بخش بزرگی از تجارت جهانی مربوط به مواد اولیه، قطعات، انرژی، ماشین‌آلات و سایر نهاده‌هایی است که در تولید کالاهای دیگر استفاده می‌شوند. بنابراین، قطع یک رابطه تجاری می‌تواند اثراتی فراتر از همان کالای معامله‌شده ایجاد کند. اگر یک کارخانه نتواند قطعه‌ای را از تامین‌کننده خارجی خود دریافت کند، ممکن است تولید آن کارخانه کاهش پیدا کند. این کاهش تولید می‌تواند شرکت دیگری را که محصول این کارخانه را مصرف می‌کند نیز تحت تاثیر قرار دهد و درنهایت اثر اولیه در بخش‌های مختلف اقتصاد گسترش پیدا کند. دقیقاً به همین دلیل است که نویسندگان مقاله از داده‌های جهانی مربوط به روابط میان کشورها و صنایع استفاده می‌کنند. آنها تلاش می‌کنند ببینند وقتی یک رابطه تجاری قطع می‌شود، کشورها چگونه جریان تجارت خود را به سمت شرکای جایگزین منتقل می‌کنند و این تغییر چه اثری بر تولید صنایع مختلف می‌گذارد. نکته مهم این است که پیدا کردن یک فروشنده یا خریدار جدید الزاماً به‌معنای بازگشت اقتصاد به شرایط قبل نیست. ممکن است تامین‌کننده جدید گران‌تر باشد، ظرفیت محدودتری داشته باشد یا نتواند همان نهاده را با همان کارایی تولید کند. در نتیجه، حتی زمانی که تجارت به شکل دیگری ادامه پیدا می‌کند، تولید می‌تواند با کاهش بهره‌وری مواجه شود.

از این منظر، قدرت اقتصادی را باید تا حد زیادی به توانایی یک کشور برای «تحمل قطع رابطه» مرتبط دانست. کشوری که بتواند مسیرهای تجاری خود را به‌سرعت تغییر دهد، تامین‌کنندگان جدید پیدا کند و بازارهای جایگزین داشته باشد، در برابر اختلال تجاری مقاوم‌تر است. در مقابل، کشوری که به چند شریک محدود یا به یک مسیر خاص در زنجیره تامین وابسته باشد، آسیب‌پذیرتر خواهد بود. این نگاه به قدرت اقتصادی به‌ویژه در مورد تحریم‌های اقتصادی اهمیت پیدا می‌کند. هدف تحریم‌کننده فقط این نیست که تجارت را کاهش دهد؛ مسئله مهم‌تر این است که آیا کشور تحریم‌شده می‌تواند تجارت ازدست‌رفته را جایگزین کند یا نه. اگر نتواند، هزینه تحریم برای آن بسیار بیشتر خواهد بود. از طرف دیگر، اگر کشور تحریم‌کننده نیز برای کالاها یا بازارهای خود به همان رابطه وابسته باشد، هزینه تحریم برای خودش افزایش پیدا می‌کند. بنابراین، اثر واقعی یک تحریم را نمی‌توان فقط با ارزش تجارت میان دو کشور اندازه‌گیری کرد.

اندازه‌گیری قدرت

برای اندازه‌گیری قدرت اقتصادی، نویسندگان فقط به حجم تجارت میان کشورها نگاه نمی‌کنند، بلکه تلاش می‌کنند کل زنجیره تولید و وابستگی میان صنایع مختلف را در نظر بگیرند. به همین دلیل، آنها از داده‌هایی استفاده می‌کنند که اطلاعات مربوط به ۸۰ اقتصاد و ۵۰ صنعت را در بر می‌گیرد. این داده‌ها نشان می‌دهند هر کشور چه کالاها و خدماتی از کشورهای دیگر خریداری می‌کند و صنایع مختلف چگونه از این کالاها و خدمات به‌عنوان نهاده در فرآیند تولید استفاده می‌کنند. اهمیت این مسئله در آن است که قطع یک رابطه تجاری معمولاً فقط همان معامله مستقیم را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد، بلکه می‌تواند بخش‌های مختلف اقتصاد را نیز درگیر کند. نویسندگان سپس یک آزمایش فرضی انجام می‌دهند: اگر تجارت میان دو کشور به‌طور کامل قطع شود، چه اتفاقی برای تولید و تجارت آنها و سایر کشورهای جهان رخ خواهد داد؟ در این شرایط، خریداران و فروشندگانی که دیگر نمی‌توانند با شریک تجاری قبلی خود معامله کنند، تلاش می‌کنند تجارت ازدست‌رفته را از طریق شرکای جایگزین جبران کنند. اما جایگزین کردن یک شریک تجاری همیشه بدون هزینه نیست. ممکن است تامین‌کننده جدید قیمت بالاتری داشته باشد، ظرفیت تولید کمتری داشته باشد یا نتواند کالا یا نهاده مورد نیاز را با همان کیفیت و کارایی تامین کند. در نتیجه، حتی اگر کشور بتواند تجارت خود را به مسیر دیگری منتقل کند، تولید آن ممکن است کاهش پیدا کند.

مقاله دقیقاً تلاش می‌کند زنجیره واکنش‌ها را در محاسبات خود وارد کند. در واقع، نویسندگان می‌خواهند بدانند بعد از قطع یک رابطه تجاری، اقتصاد جهانی به چه وضعیت جدیدی می‌رسد؛ وضعیتی که در آن کشورها تجارت خود را دوباره میان شرکای مختلف توزیع کرده‌اند و همزمان صنایع نیز به‌دلیل تغییر در دسترسی به نهاده‌ها با سطح متفاوتی از بهره‌وری فعالیت می‌کنند. به این ترتیب، آنها برای روابط تجاری مختلف، وضعیت اقتصادی قبل و بعد از قطع تجارت را با یکدیگر مقایسه می‌کنند. این روش را می‌توان شبیه یک آزمایش «اگر چنین می‌شد، چه اتفاقی می‌افتاد؟» در نظر گرفت. پژوهشگران ابتدا وضعیت عادی اقتصاد جهان را در نظر می‌گیرند و سپس به‌صورت فرضی یکی از روابط تجاری را حذف می‌کنند. بعد بررسی می‌کنند هر کشور و هر صنعت چگونه خود را با شرایط جدید تطبیق می‌دهد. درنهایت، با مقایسه میزان کاهش تولید در دو طرف رابطه مشخص می‌شود کدام کشور در آن رابطه تجاری قدرت بیشتری دارد.

یافته‌های پژوهش

نتایج مقاله نشان می‌دهد که قدرت اقتصادی در تجارت جهانی بسیار نابرابرتر از چیزی است که در نگاه اول تصور می‌کنیم. یکی از مهم‌ترین نتایج این پژوهش آن است که قدرت در تجارت جهانی به‌شدت نابرابر توزیع شده است. نویسندگان این توزیع را «Heavy-tailed» توصیف می‌کنند؛ به این معنا که بخش بزرگی از قدرت تجاری در اختیار تعداد نسبتاً محدودی از کشورهاست. در واقع، در رابطه تجاری میانه، کشوری که در موقعیت قدرتمندتر قرار دارد می‌تواند حدود 5/ 4 برابر بیشتر از طرف مقابل به او آسیب وارد کند تا آسیبی که خودش از قطع همان رابطه متحمل می‌شود. به زبان ساده، تجارت متقابل الزاماً به‌معنای وابستگی متقابل و برابر نیست.

یافته دیگر این است که روابط تجاری واقعاً متوازن بسیار نادر هستند. طبق نتایج مقاله، تنها حدود یک مورد از هر هفت رابطه دوجانبه نشانه‌ای از قدرت تقریباً برابر دارد. بنابراین، این تصور که «اگر دو کشور با یکدیگر تجارت می‌کنند، پس هر دو تقریباً به یک اندازه به هم نیاز دارند» با واقعیت تجارت جهانی سازگار نیست. نکته مهم دیگر این است که قدرت اقتصادی تقریباً ارتباطی با تراز تجاری ندارد. یعنی نمی‌توان صرفاً بر اساس مازاد یا کسری تجاری تعیین کرد کدام کشور دست بالاتر را دارد. آنچه اهمیت بیشتری دارد، توانایی کشورها برای پیدا کردن جایگزین، میزان وابستگی آنها و جایگاهشان در زنجیره‌های تولید جهانی است. در نتیجه، کشوری که بتواند تامین‌کننده یا بازار جایگزین پیدا کند، حتی با وجود کسری تجاری، ممکن است در یک رابطه مشخص قدرت بیشتری داشته باشد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید