شناسه خبر : 52323 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

تورم جنگ

جنگ از چه مسیری قیمت‌ها را افزایش می‌دهد؟

حامد وحیدی/ نویسنده نشریه 

46وقتی جنگی در خاورمیانه آغاز می‌شود، نخستین پیامدهای آن معمولاً در اخبار سیاسی و نظامی دیده می‌شود؛ از تحولات میدان نبرد و روابط میان دولت‌ها گرفته تا نگرانی درباره گسترش درگیری به مناطق دیگر. اما جنگ‌ها فقط رویدادهایی سیاسی و نظامی نیستند. در دنیای امروز که اقتصاد کشورها بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر وابسته شده‌اند، یک درگیری نظامی می‌تواند به‌سرعت از مرزهای جغرافیایی خود فراتر برود و آثارش در بازارهای جهانی، قیمت کالاها و زندگی روزمره مردم در کشورهای دوردست ظاهر شود. یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال این آثار، بازار انرژی است؛ بازاری که به‌دلیل نقش گسترده نفت در حمل‌ونقل، تولید و تجارت جهانی، نسبت به تنش‌های ژئوپلیتیک حساسیت بالایی دارد. در چنین وضعیتی، افزایش نااطمینانی درباره تولید و عرضه نفت می‌تواند قیمت آن را در بازارهای جهانی بالا ببرد. این افزایش قیمت نیز فقط به کشورهای تولیدکننده یا مصرف‌کنندگان مستقیم نفت محدود نمی‌شود. نفت گران‌تر به‌معنای هزینه بیشتر برای حمل‌ونقل کالا، تولید محصولات صنعتی، فعالیت کارخانه‌ها و بسیاری از خدمات است. در نتیجه، یک شوک در بازار انرژی می‌تواند به‌تدریج به بخش‌های مختلف اقتصاد سرایت کند و درنهایت خود را در افزایش قیمت کالاها و خدمات نشان دهد. به همین دلیل، ممکن است جنگی که هزاران کیلومتر دورتر از ایالات‌متحده رخ می‌دهد، سرانجام در قیمت بنزین، هزینه خرید خانوارها و شاخص‌های تورم این کشور نیز اثرگذار باشد.

جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ نمونه‌ای مهم از این ارتباط میان تحولات ژئوپلیتیک و اقتصاد جهانی است. اهمیت این رویداد فقط به خود جنگ محدود نمی‌شود، بلکه به این پرسش نیز مربوط است که افزایش قیمت نفت ناشی از آن تا چه اندازه می‌تواند تورم آمریکا را تغییر دهد و این اثر تا چه مدت ادامه پیدا کند. پاسخ به این پرسش ساده نیست، زیرا مسیر جنگ و میزان اختلال آن در بازار انرژی از ابتدا مشخص نیست. ممکن است درگیری محدود بماند و اثری نسبتاً کوچک بر عرضه جهانی نفت داشته باشد، یا در سناریوهای شدیدتر، نگرانی درباره تولید و انتقال انرژی باعث جهشی بزرگ‌تر در قیمت نفت شود. بنابراین، برای بررسی پیامدهای اقتصادی جنگ، نمی‌توان فقط به یک پیش‌بینی قطعی تکیه کرد و باید مجموعه‌ای از سناریوهای احتمالی را در نظر گرفت.

مقاله «تاثیر جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ بر تورم آمریکا: یک تحلیل سناریویی» دقیقاً با همین مسئله روبه‌رو می‌شود. نویسندگان تلاش می‌کنند نشان دهند که چگونه می‌توان اثر تورمی افزایش قیمت نفت ناشی از جنگ را ارزیابی کرد. آنها ابتدا با استفاده از یک مدل DSGE  از اقتصاد جهانی، مسیرهای احتمالی قیمت نفت را در سناریوهای مختلف شبیه‌سازی می‌کنند. سپس این پیش‌بینی‌ها را وارد یک مدل VAR ماهانه می‌کنند تا بررسی کنند شوک ناشی از افزایش قیمت بنزین چگونه بر تورم آمریکا و انتظارات تورمی خانوارها اثر می‌گذارد. نتیجه این پژوهش فقط به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که تورم ممکن است چقدر افزایش پیدا کند، بلکه به دوام این اثر نیز توجه دارد و بررسی می‌کند که افزایش قیمت انرژی چگونه می‌تواند بر تورم کل، تورم هسته و انتظارات مردم درباره آینده قیمت‌ها اثرگذار باشد. به این ترتیب، مقاله نشان می‌دهد که برای فهم پیامدهای اقتصادی یک جنگ، باید از میدان نبرد فراتر رفت و مسیر انتقال شوک را تا زندگی روزمره خانوارها دنبال کرد.

جنگ چگونه وارد اقتصاد می‌شود؟

جنگ در ابتدا یک رویداد سیاسی و نظامی است، اما آثار آن می‌تواند به‌سرعت وارد اقتصاد شود. یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال این آثار، بازار انرژی است. زمانی که جنگ در منطقه‌ای مهم برای تولید یا انتقال نفت رخ می‌دهد، نگرانی درباره کاهش عرضه نفت افزایش پیدا می‌کند. همین نگرانی می‌تواند قیمت نفت را در بازارهای جهانی بالا ببرد. نکته مهم این است که برای افزایش قیمت نفت، همیشه لازم نیست تولید نفت واقعاً کاهش پیدا کرده باشد. گاهی تنها احتمال وقوع اختلال در آینده کافی است تا معامله‌گران و فعالان بازار واکنش نشان دهند و قیمت‌ها افزایش پیدا کند. افزایش قیمت نفت به‌تدریج به بخش‌های دیگر اقتصاد منتقل می‌شود. شرکت‌های حمل‌ونقل برای جابه‌جایی کالا هزینه بیشتری پرداخت می‌کنند، کارخانه‌ها با هزینه بالاتری انرژی مورد نیاز خود را تامین می‌کنند و هزینه تولید بسیاری از کالاها افزایش پیدا می‌کند. در نتیجه، بخشی از این هزینه‌های اضافی می‌تواند به مصرف‌کنندگان منتقل شود و قیمت کالاها و خدمات افزایش یابد. بااین‌حال، این فرآیند همیشه مستقیم و یکسان نیست. میزان اثر افزایش قیمت نفت به ‌شدت شوک، مدت زمان آن و شرایط کلی اقتصاد بستگی دارد. اگر افزایش قیمت نفت موقتی باشد، ممکن است اثر آن بر تورم محدود شود. اما اگر بازار انتظار داشته باشد که قیمت‌های بالاتر برای مدت طولانی باقی بمانند، اثرات اقتصادی آن می‌تواند گسترده‌تر شود. از این منظر، جنگ می‌تواند مانند یک شوک عرضه عمل کند؛ شوکی که ابتدا بازار انرژی را تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما به‌تدریج در بخش‌های مختلف اقتصاد گسترش پیدا می‌کند.

اهمیت ایران و خاورمیانه

برای درک اینکه چرا جنگ ایران می‌تواند بر اقتصاد کشورهایی مانند آمریکا اثر بگذارد، باید به‌ جایگاه ایران و منطقه خاورمیانه در بازار جهانی انرژی توجه کرد. خاورمیانه همچنان یکی از مهم‌ترین مناطق جهان از نظر تولید، ذخایر و صادرات نفت به‌شمار می‌رود و تحولات سیاسی و امنیتی آن می‌تواند به‌سرعت بر انتظارات فعالان بازار انرژی اثر بگذارد. به همین دلیل، هرگونه درگیری نظامی در این منطقه فقط یک مسئله محلی نیست و می‌تواند به موضوعی برای بازارهای جهانی تبدیل شود. اما مسئله فقط میزان نفتی نیست که ایران تولید یا صادر می‌کند. اهمیت اصلی جنگ زمانی بیشتر می‌شود که احتمال گسترش ناامنی به سایر بخش‌های منطقه یا اختلال در زیرساخت‌ها و مسیرهای انتقال انرژی افزایش پیدا کند. بازار جهانی نفت شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته است که در آن تولیدکنندگان، بنادر، خطوط لوله، پالایشگاه‌ها و مسیرهای دریایی نقشی مهم دارند. بنابراین، آسیب یا اختلال در هر بخش از این شبکه می‌تواند آثار خود را به بخش‌های دیگر منتقل کند.

برای مثال، اگر جنگ به یک منطقه محدود باقی بماند و تولید و انتقال نفت در سطح گسترده مختل نشود، اثر آن بر بازار جهانی ممکن است محدود باشد. اما اگر درگیری باعث نگرانی درباره امنیت کشورهای دیگر، تاسیسات نفتی، بنادر یا مسیرهای مهم کشتیرانی شود، واکنش بازار می‌تواند بسیار شدیدتر باشد. این موضوع نمونه‌ای از آن چیزی است که می‌توان آن را «ریسک سرایت اقتصادی» نامید. یک بحران که در ابتدا محدود به یک کشور یا منطقه است، از طریق بازارهای جهانی به اقتصادهای دیگر منتقل می‌شود. افزایش نااطمینانی در خاورمیانه می‌تواند قیمت نفت را تغییر دهد، افزایش قیمت نفت هزینه‌های اقتصادی را در کشورهای مصرف‌کننده بالا ببرد و درنهایت بر تورم و زندگی روزمره مردم اثر بگذارد. درواقع، یکی از ویژگی‌های مهم بازار نفت این است که گاهی واکنش آن به نگرانی درباره آینده، بزرگ‌تر از اختلالی است که در حال حاضر رخ داده است. به همین دلیل، در شرایط جنگی خود نااطمینانی نیز ارزش اقتصادی دارد و می‌تواند به عاملی برای افزایش قیمت‌ها تبدیل شود. همین مسئله باعث می‌شود بررسی پیامدهای اقتصادی جنگ ایران فراتر از مرزهای این کشور اهمیت پیدا کند و به مسئله‌ای جهانی تبدیل شود.

سناریو به‌جای پیش‌بینی

پرسش اصلی مقاله این است که اگر جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ باعث افزایش قیمت نفت شود، این افزایش قیمت با چه شدتی و برای چه مدتی می‌تواند تورم را در آمریکا تحت تاثیر قرار دهد. پاسخ به این پرسش اهمیت زیادی دارد، زیرا رابطه میان قیمت نفت و تورم به‌سادگی این نیست که هر مقدار افزایش قیمت نفت، به همان میزان تورم را بالا ببرد. شدت و مدت شوک نفتی، واکنش مصرف‌کنندگان و شرکت‌ها و همچنین انتظارات مردم درباره آینده قیمت‌ها همگی تعیین می‌کنند که اثر نهایی این شوک چقدر باشد. به همین دلیل، نویسندگان مقاله به‌دنبال یک پیش‌بینی قطعی درباره آینده جنگ نیستند، بلکه از تحلیل سناریویی استفاده می‌کنند. تفاوت این دو رویکرد مهم است: پیش‌بینی تلاش می‌کند بگوید چه اتفاقی احتمالاً رخ خواهد داد، اما تحلیل سناریویی می‌پرسد اگر موقعیت‌های مختلفی رخ دهد، پیامدهای اقتصادی هرکدام چه خواهد بود.

نویسندگان ابتدا با استفاده از یک مدل DSGE که برای اقتصاد جهانی تنظیم شده است، مسیر احتمالی قیمت نفت را در مجموعه‌ای از سناریوهای مختلف محاسبه می‌کنند. به زبان ساده، آنها بررسی می‌کنند که اگر جنگ شدت‌های متفاوتی داشته باشد و بازار نفت با درجه‌های مختلفی از اختلال روبه‌رو شود، قیمت نفت در فصل‌های مختلف چگونه ممکن است تغییر کند. سپس این برآوردها را وارد یک مدل VAR ماهانه می‌کنند تا بررسی کنند افزایش قیمت بنزین در آمریکا چگونه بر تورم و انتظارات تورمی خانوارها اثر می‌گذارد. بنابراین، مقاله درواقع دو مرحله را به هم متصل می‌کند: مرحله اول توضیح می‌دهد جنگ چگونه می‌تواند قیمت نفت را تغییر دهد و مرحله دوم بررسی می‌کند این تغییر قیمت چگونه به اقتصاد آمریکا و شاخص‌های تورم منتقل می‌شود. مسیر انتقال این شوک را می‌توان نسبتاً ساده توضیح داد. اختلال در بازار نفت می‌تواند قیمت انرژی را افزایش دهد؛ افزایش قیمت انرژی نیز قیمت بنزین را بالا می‌برد. در مرحله بعد، هزینه حمل‌ونقل و تولید افزایش پیدا می‌کند و بخشی از این هزینه‌ها می‌تواند به قیمت کالاها و خدمات منتقل شود. در نتیجه، شوک اولیه در بازار نفت ممکن است در نهایت در شاخص تورم آمریکا دیده شود. البته همه این آثار همزمان ظاهر نمی‌شوند. افزایش قیمت بنزین می‌تواند نسبتاً سریع اتفاق بیفتد، اما اثر آن بر قیمت سایر کالاها و خدمات ممکن است با تاخیر آشکار شود. از سوی دیگر، اگر خانوارها تصور کنند افزایش قیمت انرژی موقت است، ممکن است واکنش آنها محدود باشد؛ اما اگر انتظار داشته باشند قیمت‌ها برای مدت طولانی بالا بمانند، انتظارات تورمی نیز می‌تواند تغییر کند و مسئله پیچیده‌تر شود. اهمیت تحلیل مقاله در همین تفاوت میان شوک محدود و شوک شدید است. در سناریویی که جنگ تنها اثری محدود بر بازار جهانی نفت داشته باشد، افزایش قیمت نفت و در نتیجه فشار تورمی در آمریکا نیز می‌تواند محدودتر و کوتاه‌مدت‌تر باشد. اما هرچه اختلال در عرضه یا انتقال نفت بیشتر شود، احتمال افزایش شدیدتر قیمت انرژی و انتقال آن به سایر بخش‌های اقتصاد بیشتر خواهد شد. در سناریوهای شدیدتر، مسئله دیگر فقط افزایش قیمت بنزین نیست، بلکه هزینه‌های بالاتر تولید و حمل‌ونقل می‌تواند فشار گسترده‌تری بر قیمت کالاها و خدمات ایجاد کند. در این حالت، آمریکا ممکن است همزمان با افزایش تورم، با کاهش فعالیت اقتصادی نیز روبه‌رو شود، زیرا انرژی گران‌تر قدرت خرید خانوارها و حاشیه سود شرکت‌ها را زیر فشار قرار می‌دهد.

درنهایت، هدف مقاله این نیست که بگوید تورم آمریکا حتماً به یک میزان مشخص افزایش خواهد یافت. هدف نشان دادن اندازه و ماندگاری احتمالی اثر افزایش قیمت نفت بر تورم کل، تورم هسته و انتظارات تورمی خانوارهای آمریکایی است. به این ترتیب، نویسندگان تلاش می‌کنند فاصله میان یک اتفاق ژئوپلیتیک در خاورمیانه و پیامدهای اقتصادی آن را در آمریکا اندازه‌گیری کنند؛ یعنی نشان دهند چگونه یک شوک در بازار نفت می‌تواند از مسیر قیمت بنزین و هزینه‌های اقتصادی، خود را در تورم و انتظارات مردم در اقتصاد آمریکا نشان دهد.

نفت گران‌تر، تورم بالاتر

افزایش قیمت نفت لزوماً به این معنا نیست که تورم نیز به همان میزان افزایش پیدا خواهد کرد. رابطه میان این دو متغیر پیچیده‌تر از یک رابطه مستقیم و یک‌به‌یک است. شدت افزایش قیمت نفت، مدت زمانی که قیمت بالا باقی می‌ماند، وضعیت اقتصاد پیش از وقوع شوک، رفتار مصرف‌کنندگان و شرکت‌ها و حتی واکنش بانک مرکزی همگی در تعیین اندازه اثر نهایی نقش دارند. برای مثال، اگر قیمت نفت در اثر یک بحران برای مدتی کوتاه افزایش پیدا کند و بازار انتظار داشته باشد که با کاهش تنش‌ها قیمت‌ها دوباره پایین بیایند، شرکت‌ها و خانوارها ممکن است این افزایش را یک شوک موقت بدانند و واکنش شدیدی نشان ندهند. اما اگر افزایش قیمت نفت طولانی شود، احتمال انتقال آن به قیمت سایر کالاها و خدمات بیشتر خواهد شد.

یکی دیگر از عوامل مهم، انتظارات تورمی است. مردم فقط به قیمت‌هایی که امروز می‌بینند توجه نمی‌کنند؛ درباره قیمت‌ها در ماه‌ها و سال‌های آینده نیز تصوراتی دارند. اگر خانوارها انتظار داشته باشند افزایش قیمت انرژی موقت باشد، ممکن است رفتار اقتصادی خود را چندان تغییر ندهند. اما اگر تصور کنند افزایش قیمت‌ها ادامه خواهد داشت، ممکن است زودتر خرید کنند، دستمزد بالاتری مطالبه کنند یا انتظار داشته باشند شرکت‌ها نیز قیمت محصولات خود را افزایش دهند. در این حالت، یک شوک اولیه در بازار نفت می‌تواند اثر گسترده‌تر و ماندگارتری بر تورم داشته باشد. این مسئله کار فدرال‌رزرو را نیز دشوار می‌کند. بانک مرکزی آمریکا از یک‌سو وظیفه دارد تورم را کنترل کند، اما از سوی دیگر نمی‌خواهد سیاست‌های انقباضی‌اش باعث آسیب بیشتر به رشد اقتصادی و اشتغال شود. افزایش قیمت نفت می‌تواند هر دو مشکل را همزمان ایجاد کند: از یک‌سو هزینه انرژی و در نتیجه تورم افزایش می‌یابد و از سوی دیگر، افزایش هزینه‌های خانوارها و شرکت‌ها می‌تواند مصرف و سرمایه‌گذاری را کاهش دهد. بنابراین فدرال‌رزرو ممکن است با وضعیتی روبه‌رو شود که در آن تورم بالا رفته، اما اقتصاد هم زیر فشار قرار گرفته است. در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری برای بانک مرکزی ساده نیست. اگر برای مقابله با تورم سیاست پولی را بیش‌از‌حد سخت کند، ممکن است به اقتصادی که پیشاپیش از شوک انرژی آسیب دیده فشار بیشتری وارد شود. اگر هم افزایش تورم را کاملاً موقت فرض کند و واکنش نشان ندهد، در صورتی که شوک ادامه‌دار باشد، ممکن است انتظارات تورمی از کنترل خارج شود. به همین دلیل، اهمیت مقاله فقط در اندازه‌گیری اثر افزایش قیمت نفت بر تورم نیست، بلکه نشان می‌دهد مدت و ماندگاری این اثر نیز اهمیت زیادی دارد. در‌نهایت، جنگ می‌تواند برای فدرال‌رزرو مسئله‌ای ایجاد کند که پاسخ ساده‌ای ندارد: چگونه باید میان مبارزه با تورم و جلوگیری از آسیب بیشتر به اقتصاد تعادل برقرار کرد؟

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید