شناسه خبر : 52069 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

رابطه رشد و جمعیت

آیا کاهش زادوولد باعث کند شدن رشد اقتصاد می‌شود؟

حامد وحیدی/ نویسنده نشریه 

42در دهه‌های اخیر، یکی از مهم‌ترین تغییرات جمعیتی جهان، کاهش مداوم نرخ زادوولد بوده است؛ تغییری که تقریباً همه کشورها، از اقتصادهای پیشرفته گرفته تا کشورهای در حال توسعه، آن را تجربه کرده‌اند. اگر تا چند دهه قبل، نگرانی اصلی بسیاری از دولت‌ها کنترل رشد سریع جمعیت بود، امروز مسئله برعکس شده است و بسیاری از کشورها با کاهش تعداد تولدها، افزایش میانگین سنی جمعیت و پیر شدن نیروی کار مواجه هستند. این روند نه‌تنها ساختار جمعیتی جوامع را دگرگون کرده، بلکه پرسش‌های مهمی درباره آینده اقتصاد، بازار کار، نظام‌های بازنشستگی و رشد اقتصاد ایجاد کرده است. برای مثال، کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و چین اکنون پایین‌ترین نرخ‌های تولد در جهان را دارند و پیش‌بینی می‌شود طی دهه‌های آینده بخش قابل‌توجهی از جمعیت خود را از دست بدهند. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا کاهش جمعیت و افزایش سن جامعه، به‌طور اجتناب‌ناپذیر به کاهش رشد اقتصاد منجر خواهد شد یا اقتصاد می‌تواند خود را با این شرایط جدید سازگار کند؟

دیدگاه غالب میان بسیاری از اقتصاددانان و سیاست‌گذاران این است که کاهش نرخ زادوولد پیامدهای نامطلوبی برای اقتصاد دارد. از این منظر، هرچه تعداد افراد جوان کمتر شود، عرضه نیروی کار نیز کاهش می‌یابد و بنگاه‌ها با کمبود کارکنان مواجه می‌شوند. از سوی دیگر، تصور می‌شود که افراد جوان معمولاً خلاق‌تر، نوآورتر و پذیراتر نسبت به فناوری‌های جدید هستند، بنابراین کاهش سهم آنان در جمعیت می‌تواند سرعت نوآوری و رشد بهره‌وری را نیز کاهش دهد. علاوه بر این، افزایش تعداد سالمندان هزینه‌های دولت را در حوزه‌هایی مانند بازنشستگی و خدمات درمانی افزایش می‌دهد و فشار بیشتری بر بودجه عمومی وارد می‌کند. مجموعه این عوامل سبب شده است که در سال‌های اخیر، بسیاری از گزارش‌های بین‌المللی درباره پیامدهای اقتصادی سالمند شدن جمعیت، تصویری نسبتاً بدبینانه از آینده اقتصاد جهان ارائه کنند.

اما همه پژوهشگران با این برداشت موافق نیستند. برخی اقتصاددانان معتقدند که اقتصادها موجودیت‌هایی ایستا نیستند و در برابر تغییرات جمعیتی واکنش نشان می‌دهند. اگر نیروی کار کمیاب‌تر شود، بنگاه‌ها ممکن است به‌جای استخدام نیروی بیشتر، به سمت استفاده از ماشین‌آلات پیشرفته، روبات‌ها، هوش مصنوعی و فناوری‌های نوین حرکت کنند. به این ترتیب، اگرچه تعداد کارکنان کاهش می‌یابد، اما هر کارگر با استفاده از فناوری می‌تواند تولید بیشتری انجام دهد و همین موضوع بخشی از آثار منفی کاهش جمعیت را جبران کند. به بیان ساده، کمبود نیروی انسانی می‌تواند انگیزه‌ای برای افزایش بهره‌وری و نوآوری باشد؛ درست همان‌گونه که افزایش قیمت یک نهاده، بنگاه‌ها را به یافتن جایگزین‌های کارآمدتر سوق می‌دهد. برای درک بهتر این موضوع می‌توان یک مثال ساده در نظر گرفت. فرض کنید کارخانه‌ای در گذشته برای تولید هزار واحد محصول به صد کارگر نیاز داشت. اگر به‌دلیل کاهش نرخ تولد، تعداد نیروی کار در دسترس کمتر شود، مدیر کارخانه دو راه پیش‌رو دارد؛ یا تولید را کاهش دهد یا با سرمایه‌گذاری در تجهیزات خودکار، روبات‌ها و خطوط تولید هوشمند، همان میزان تولید را با 70 یا 80 کارگر ادامه دهد. اگر راه دوم انتخاب شود، هر کارگر نسبت به گذشته تولید بیشتری خواهد داشت و بهره‌وری نیروی کار افزایش می‌یابد. در این حالت، اگرچه تعداد کارکنان کمتر شده است، اما میزان تولید کارخانه کاهش محسوسی پیدا نمی‌کند و حتی ممکن است درآمد هر کارگر نیز افزایش یابد. این مثال ساده، ایده‌ای را نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر توجه بسیاری از پژوهشگران اقتصاد را به خود جلب کرده است.

یکی از مهم‌ترین پژوهش‌هایی که این دیدگاه را به‌صورت جامع بررسی کرده، مقاله «Baby Busts and Growth Booms: Demographic Change and the Macroeconomy» است که در سال ۲۰۲۶ از سوی دارون عجم‌اوغلو، دیوید آتور، کیلن بیرن و اندرو اسکات نوشته و منتشر شده است. این مقاله، با استفاده از داده‌های بیش از هفت دهه، تلاش می‌کند رابطه میان کاهش نرخ زادوولد، سالمند شدن جمعیت و عملکرد اقتصاد کلان را بررسی کند. نویسندگان، علاوه بر مقایسه کشورهای مختلف، داده‌های مناطق گوناگون ایالات‌متحده را نیز تحلیل کرده‌اند تا مشخص شود آیا کاهش نرخ تولد واقعاً به کاهش رشد اقتصاد منجر شده است یا خیر.‌ نتایج این پژوهش برخلاف انتظار رایج، تصویری متفاوت ارائه می‌کند. نویسندگان نشان می‌دهند که کشورها و مناطقی که کاهش بیشتری در نرخ زادوولد را تجربه کرده‌اند، در بسیاری از موارد رشد بیشتری در تولید ناخالص داخلی به‌ازای هر فرد در سن کار و همچنین رشد بالاتری در دستمزدها داشته‌اند. آنان استدلال می‌کنند که دلیل اصلی این پدیده، واکنش اقتصاد به کمبود نیروی کار جوان است؛ واکنشی که خود را در افزایش سرمایه‌گذاری در فناوری‌های صرفه‌جوی نیروی کار، رشد نوآوری، توسعه فعالیت‌های دانش‌بنیان و افزایش بهره‌وری نشان می‌دهد.

یافته‌های پژوهش

پس از بررسی داده‌های مربوط به کشورهای مختلف و همچنین مناطق گوناگون ایالات‌متحده، پژوهشگران به نتیجه‌ای رسیدند که برخلاف انتظار بسیاری از اقتصاددانان بود. تصور رایج این است که کاهش نرخ زادوولد، از طریق کاهش تعداد نیروی کار، به کاهش تولید و افت رشد اقتصاد منجر می‌شود، اما نتایج این پژوهش نشان داد که واقعیت اقتصاد پیچیده‌تر از این برداشت ساده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که کشورها و مناطقی که طی چند دهه گذشته کاهش بیشتری در نرخ تولد را تجربه کرده‌اند، نه‌تنها از نظر تولید به‌ازای هر فرد در سن کار عملکرد ضعیف‌تری نداشته‌اند، بلکه در بسیاری از موارد رشد اقتصاد بالاتری را نیز تجربه کرده‌اند. به عبارت دیگر، هر فرد در سن کار به‌طور متوسط توانسته است ارزش افزوده بیشتری تولید کند و این افزایش بهره‌وری تا حد زیادی، اثر کاهش تعداد نیروی کار را جبران کرده است.

نویسندگان برای اطمینان از صحت این نتیجه، علاوه بر مقایسه کشورهای مختلف، مناطق کاری ایالات‌متحده را نیز بررسی کردند. در این بخش از پژوهش، به‌جای تولید ناخالص داخلی، از شاخص رشد دستمزدهای واقعی استفاده شد تا تغییرات درآمد نیروی کار بهتر قابل‌اندازه‌گیری باشد. نتایج این بررسی نیز همان الگوی مشاهده‌شده در سطح کشورها را تایید کرد. مناطقی که نرخ زادوولد پایین‌تری داشتند، رشد بیشتری در دستمزدها را تجربه کردند. البته شدت این رابطه نسبت به مقایسه میان کشورها اندکی کمتر بود، اما جهت آن کاملاً یکسان باقی ماند. این یافته نشان می‌دهد که کاهش نرخ تولد تنها یک پدیده بین‌المللی نیست و حتی در داخل یک کشور نیز می‌تواند با افزایش درآمد نیروی کار همراه باشد.

یکی از مهم‌ترین نتایج مقاله این است که افزایش تولید به‌ازای هر فرد در سن کار، آنقدر قابل‌توجه بوده که توانسته اثر منفی کاهش جمعیت را جبران کند. به همین دلیل، برخلاف پیش‌بینی بسیاری از الگوهای متداول، تولید ناخالص داخلی کل اقتصاد کاهش محسوسی پیدا نکرده است. به بیان ساده، اگرچه تعداد افراد شاغل کمتر شده، اما هر فرد سهم بیشتری در تولید داشته است؛ بنابراین اقتصاد در مجموع افت قابل‌توجهی را تجربه نکرده است. این نتیجه اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد کاهش جمعیت لزوماً به‌معنای کوچک‌تر شدن اقتصاد نیست و افزایش بهره‌وری می‌تواند نقش جبران‌کننده ایفا کند. پژوهشگران همچنین بررسی کردند که آیا این نتایج ممکن است ناشی از تفاوت‌های اولیه میان کشورها یا مناطق باشد. برای مثال، شاید کشورهایی که نرخ تولد پایین‌تری دارند از ابتدا آموزش بهتری داشته‌اند، شهرنشینی بیشتری را تجربه کرده‌اند یا ساختار اقتصادی آنها بیشتر مبتنی‌بر صنعت و خدمات بوده است. برای رفع این نگرانی، در الگوهای آماری متغیرهایی مانند سطح اولیه آموزش، میزان شهرنشینی، ترکیب بخش‌های اقتصادی و تفاوت‌های منطقه‌ای کنترل شد. با وجود این کنترل‌ها، رابطه میان کاهش نرخ زادوولد و افزایش تولید به‌ازای هر فرد همچنان پابرجا باقی ماند. این موضوع نشان می‌دهد که یافته‌های مقاله فقط نتیجه تفاوت‌های ساختاری میان کشورها نیست.

پرسش مهم بعدی این بود که این افزایش بهره‌وری از کجا ناشی می‌شود؟ نویسندگان معتقدند پاسخ را باید در واکنش فناوری به کمبود نیروی کار جست‌وجو کرد. زمانی که نیروی کار جوان کمتر و دستمزدها بالاتر می‌رود، بنگاه‌ها انگیزه بیشتری برای سرمایه‌گذاری در فناوری‌هایی پیدا می‌کنند که وابستگی آنها را به نیروی انسانی کاهش دهد. استفاده از خطوط تولید خودکار، روبات‌ها، نرم‌افزارهای هوشمند، تجهیزات پیشرفته و فناوری‌های مبتنی‌بر هوش مصنوعی نمونه‌هایی از این واکنش هستند. در نتیجه، هر کارگر با استفاده از این فناوری‌ها می‌تواند مقدار بیشتری کالا یا خدمات تولید کند و بهره‌وری کل اقتصاد افزایش یابد.‌ برای آزمون این فرضیه، پژوهشگران مجموعه‌ای از شاخص‌های فناوری و نوآوری را بررسی کردند. نتایج نشان داد کشورهایی که نرخ تولد پایین‌تری داشته‌اند، رشد بیشتری در بهره‌وری کل عوامل تولید (TFP) تجربه کرده‌اند. علاوه بر این، حجم سرمایه‌گذاری و موجودی سرمایه در این کشورها بیشتر بوده و سهم صنایع پیشرفته و صادرات محصولات با فناوری بالا نیز افزایش یافته است. یکی دیگر از شواهد مهم، رشد ثبت اختراع‌هایی بود که هدف آنها کاهش وابستگی به نیروی کار و افزایش اتوماسیون فرآیندهای تولید است. در مناطق مختلف ایالات‌متحده نیز الگوی مشابهی مشاهده شد؛ یعنی کاهش نرخ تولد با افزایش اشتغال در صنایع پیشرفته و رشد ثبت اختراع‌های مرتبط با فناوری‌های صرفه‌جوی نیروی کار همراه بوده است. این مجموعه شواهد، فرضیه اصلی مقاله را تقویت می‌کند که کمبود نیروی کار جوان، موتور محرک نوآوری و پیشرفت فناوری می‌شود.

نویسندگان در ادامه چند توضیح جایگزین را نیز بررسی کردند تا مشخص شود آیا عوامل دیگری می‌توانند نتایج مشاهده‌شده را توضیح دهند یا خیر. نخست، مدل رشد نئوکلاسیک پیش‌بینی می‌کند که کاهش رشد جمعیت ممکن است در کوتاه‌مدت درآمد سرانه را افزایش دهد، اما همزمان سرمایه‌گذاری و تولید کل اقتصاد را کاهش خواهد داد. از آنجا که در داده‌های واقعی چنین الگویی مشاهده نشد، این توضیح کنار گذاشته شد. دوم، این احتمال مطرح بود که کاهش تعداد فرزندان باعث افزایش مشارکت زنان در بازار کار شده باشد، اما شواهد تجربی از چنین رابطه‌ای حمایت نکرد. سوم، فرض شد که خانواده‌های کم‌فرزند سرمایه‌گذاری بیشتری روی آموزش هر کودک انجام می‌دهند و همین موضوع موجب افزایش سرمایه انسانی می‌شود؛ اما نتایج نشان داد این عامل نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در توضیح یافته‌ها ندارد. درنهایت، پژوهشگران بررسی کردند که شاید کاهش نرخ تولد، فقط با انتقال اقتصاد از کشاورزی به صنعت همراه بوده باشد، اما شواهد برای این فرضیه نیز محدود بود. در مجموع، هیچ‌یک از این چهار سازوکار نتوانستند قدرت توضیح‌دهندگی فرضیه فناوری را داشته باشند.

در بخش پایانی مقاله، پژوهشگران تلاش کردند میان دو مفهوم «کاهش جمعیت» و «پیر شدن جمعیت» تمایز قائل شوند. برای این منظور از یک آزمایش طبیعی استفاده کردند و پیامدهای تلفات نظامی و غیرنظامی جنگ جهانی دوم را در کشورهای مختلف بررسی کردند. تلفات غیرنظامی عمدتاً اندازه جمعیت را کاهش می‌دهد، اما ترکیب سنی جامعه را چندان تغییر نمی‌دهد. در مقابل، تلفات نظامی عمدتاً جوانان را هدف قرار داده و علاوه بر کاهش جمعیت، میانگین سنی نیروی کار را نیز افزایش می‌دهد. نتایج نشان داد کاهش صرف جمعیت، لزوماً باعث افزایش بهره‌وری نمی‌شود، اما کاهش تعداد نیروی کار جوان با رشد بیشتر تولید به‌ازای هر فرد همراه است. این یافته، مهم‌ترین نتیجه مقاله را تکمیل می‌کند: آنچه اقتصاد را به سمت نوآوری و افزایش بهره‌وری سوق می‌دهد، کوچک شدن جمعیت به‌خودی‌خود نیست، بلکه کمیاب شدن نیروی کار جوان و نیاز بنگاه‌ها به‌ جایگزین کردن آن با فناوری‌های پیشرفته است.

پرده پایانی

تغییرات جمعیتی را نمی‌توان فقط از دریچه کاهش یا افزایش تعداد جمعیت ارزیابی کرد. آنچه اهمیت بیشتری دارد، نحوه واکنش اقتصاد به این تغییرات است. کاهش نرخ زادوولد و افزایش میانگین سنی جمعیت، بدون تردید چالش‌هایی مانند کاهش عرضه نیروی کار، افزایش هزینه‌های بازنشستگی و فشار بر نظام‌های سلامت و تامین اجتماعی را به همراه دارد؛ اما در مقابل، می‌تواند زمینه را برای تحول در شیوه‌های تولید، توسعه فناوری و افزایش بهره‌وری نیز فراهم کند. از همین‌رو، ارزیابی پیامدهای اقتصادی این تحولات نیازمند نگاهی جامع‌تر است که علاوه بر عوامل جمعیتی، رفتار بنگاه‌ها، روند نوآوری و تغییرات فناوری را نیز در نظر بگیرد. این مقاله با همین رویکرد، یکی از باورهای رایج درباره آثار اقتصادی کاهش نرخ زادوولد را به چالش می‌کشد. نویسندگان با بهره‌گیری از داده‌های هفت دهه گذشته، نشان می‌دهند که کاهش نرخ تولد الزاماً به کاهش رشد اقتصاد منجر نشده است. یافته‌های آنها بیانگر این است که در بسیاری از موارد، کاهش تعداد نیروی کار جوان با افزایش بهره‌وری، رشد درآمد به‌ازای هر فرد در سن کار و توسعه فناوری‌های جدید همراه بوده و همین موضوع توانسته بخش مهمی از آثار منفی کاهش جمعیت را جبران کند.

نکته قابل‌توجه در این پژوهش آن است که نویسندگان، افزایش بهره‌وری را نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه واکنش طبیعی اقتصاد به کمبود نیروی کار می‌دانند. زمانی که جذب نیروی انسانی دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌شود، بنگاه‌ها برای حفظ سطح تولید به سمت استفاده از فناوری‌های پیشرفته، اتوماسیون، هوش مصنوعی و سایر فناوری‌های صرفه‌جوی نیروی کار حرکت می‌کنند. در نتیجه، اگرچه تعداد کارکنان کاهش می‌یابد، اما هر نیروی کار با اتکا به فناوری، ارزش افزوده بیشتری ایجاد می‌کند و اقتصاد مسیر تازه‌ای برای حفظ رشد پیدا می‌کند.‌ البته نویسندگان تاکید می‌کنند که این یافته‌ها به‌معنای بی‌اهمیت بودن چالش‌های ناشی از سالمند شدن جمعیت نیست. فشار بر نظام‌های بازنشستگی، افزایش هزینه‌های درمان و تغییر ساختار بازار کار همچنان از مهم‌ترین پیامدهای کاهش نرخ زادوولد به‌شمار می‌روند. بااین‌حال، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که در تحلیل آثار اقتصادی تحولات جمعیتی، نباید فقط به کاهش تعداد نیروی کار توجه کرد، بلکه باید ظرفیت اقتصاد برای سازگاری، نوآوری و ارتقای بهره‌وری را نیز در نظر گرفت. 

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید