دور و دورتر
چرا کشورهای فقیر از فناوری عقب میمانند؟
رشد اقتصادی یکی از مهمترین دغدغههای اقتصاددانان و سیاستگذاران است، چون مستقیم با سطح رفاه مردم، فرصتهای شغلی، کیفیت زندگی و توان رقابتی کشورها ارتباط دارد. در بررسی علت تفاوت کشورها از نظر درآمد و توسعه، معمولاً به عواملی مثل سرمایهگذاری، آموزش، نهادها، تجارت و سیاستهای اقتصادی اشاره میشود. اما در کنار همه این عوامل، فناوری جایگاهی بسیار مهم دارد، چون تعیین میکند که یک اقتصاد با چه میزان بهرهوری میتواند از نیروی کار، سرمایه و منابع خود استفاده کند. کشورهایی که به فناوریهای پیشرفتهتر دسترسی دارند یا بهتر میتوانند آنها را جذب کنند، معمولاً سریعتر رشد میکنند و فاصله کمتری با کشورهای پیشرفته دارند. در مقابل، کشورهایی که در پذیرش فناوری کندتر عمل میکنند، حتی اگر نیروی کار زیاد یا منابع طبیعی قابلتوجهی داشته باشند، باز هم ممکن است در سطح پایینتری از درآمد و بهرهوری باقی بمانند. به همین دلیل، مطالعه فناوری فقط یک بحث فنی یا صنعتی نیست، بلکه یکی از پایههای اصلی فهم توسعه اقتصادی بهشمار میرود.
بااینحال، در بسیاری از پژوهشهای مربوط به توسعه اقتصادی، تمرکز اصلی همیشه روی فناوری نبوده است. بسیاری از مطالعات، بیشتر به آموزش، فقر، سلامت، نهادها، بازار اعتبار، نابرابری و مسائل سیاسی پرداختهاند. این موضوع البته بیدلیل نیست، چون این عوامل واقعاً بر عملکرد اقتصاد اثر میگذارند. اما نکته مهم این است که همین عوامل اغلب از مسیر فناوری هم اثرگذارند. برای مثال، اگر نظام آموزشی ضعیف باشد، نیروی کار توان یادگیری و استفاده از فناوریهای جدید را ندارد. اگر بازار مالی ناکارا باشد، بنگاهها نمیتوانند برای خرید تجهیزات یا تغییر فرآیند تولید سرمایهگذاری کنند. اگر نهادها ضعیف باشند، انگیزه برای نوآوری و پذیرش فناوری کاهش مییابد. بنابراین فناوری در واقع در مرکز بسیاری از مسائل توسعه قرار دارد، حتی اگر همیشه بهصورت مستقیم دیده نشود. به همین دلیل، بازگشت به موضوع فناوری میتواند کمک کند بفهمیم چرا بعضی کشورها سریعتر توسعه پیدا میکنند و برخی دیگر با وجود تلاش زیاد، همچنان عقب میمانند.
مقالهای که این گزارش به بررسی آن پرداخته، دقیقاً روی همین مسئله تمرکز دارد و تلاش میکند یک چهارچوب ساده و قابلاستفاده برای مطالعه پذیرش و انتشار فناوری در کشورهای در حال توسعه ارائه دهد. ایده اصلی مقاله این است که کشورهایی که از مرز فناوری جهانی عقبتر هستند، میتوانند با سرعت بیشتری از فناوریهای موجود در جهان استفاده کنند، چون لازم نیست همه چیز را از صفر اختراع کنند؛ اما این مزیت فقط زمانی عمل میکند که ظرفیت جذب فناوری وجود داشته باشد. مقاله توضیح میدهد که عواملی مثل ضعف آموزش، مدیریت ناکارآمد، محدودیت اعتباری، نهادهای ضعیف و نامناسب بودن فناوریهای پیشرفته برای شرایط کشورهای فقیرتر، باعث میشوند این فرآیند بهخوبی انجام نشود و فاصله این کشورها با مرز فناوری حفظ شود. در نتیجه، رشد بلندمدت آنها میتواند از نظر نرخ رشد شبیه کشورهای پیشرفته باشد، اما سطح درآمد و بهرهوریشان پایینتر باقی بماند.
چهارچوب نظری این مقاله بر پایه مفهوم «مرز فناوری جهانی» بنا شده است؛ یعنی بالاترین سطح دانش، ابزارها و روشهای تولیدی که در کشورهای پیشرو وجود دارد. کشورهایی که عقبتر از این مرز هستند، با پدیدهای روبهرو میشوند که به آن «مزیت تکنولوژیک عقبماندگی» میگویند. این مزیت به این معناست که کشورهای درحالتوسعه نیازی به اختراع دوباره چرخ یا سرمایهگذاریهای کلان و پرریسک در تحقیق و توسعه ندارند. آنها میتوانند با هزینهای کمتر و سرعتی بیشتر، فناوریهای موجود و اثباتشده را از مرز جهانی اقتباس، تقلید و جذب کنند؛ امری که رشد سریعتر آنها را در مراحل اولیه ممکن میکند. در این مدل، فاصله از مرز فناوری نقشی کلیدی در تعیین سرعت رشد و مسیر حرکت اقتصاد ایفا میکند. وقتی کشوری بسیار عقبتر از مرز است، ظرفیت بالایی برای رشد سریع از طریق کپیبرداری دارد. اما هرچه این کشور رشد میکند و به مرز نزدیکتر میشود، این ظرفیت کاهش پیدا میکند، زیرا فناوریهای سادهتر قبلاً جذب شدهاند و اکنون کپیبرداری سختتر و نیازمند دانش عمیقتر میشود. درنهایت، در تعادل بلندمدت، نرخ رشد همه کشورها با نرخ رشد مرز فناوری جهانی همگام میشود. بااینحال، کشورهایی که بهدلیل موانع مختلف از مرز فاصله دارند، در سطح درآمد سرانه و بهرهوری پایینتری تثبیت میشوند. بهعبارت دیگر، فاصله از مرز تعیین میکند که یک کشور با وجود داشتن نرخ رشد مشابه با جهان در بلندمدت، چقدر ثروتمند یا فقیر باقی بماند.
سه نکته کوتاه درباره این مقاله بسیار مهم است. نخست اینکه مقاله نشان میدهد توسعه فقط بهمعنای نوآوری در مرز دانش نیست، بلکه در بسیاری از کشورهای عقبمانده، مهمترین مسئله یادگیری و جذب فناوریهای موجود است. دوم اینکه مقاله میان کشورهایی که به مرز فناوری نزدیکاند و کشورهایی که از آن دورند تفاوت قائل میشود و میگوید راهبرد رشد برای این دو گروه یکی نیست؛ برخی باید بیشتر نوآوری کنند و برخی بیشتر تقلید و اقتباس فناوری را تقویت کنند. سوم اینکه مقاله فقط به سطح ملی نگاه نمیکند، بلکه نقش بنگاهها، انتخاب بنگاههای بهرهورتر و تاثیر نهادها و بازارها بر توان فناوری را هم بررسی میکند. به همین دلیل، این مقاله میتواند پایهای مناسب برای فهم بهتر رابطه میان فناوری، بهرهوری و توسعه اقتصادی باشد و در این گزارش نیز تلاش میشود همین ارتباط بهصورت روشن و منظم توضیح داده شود.
موانع پذیرش فناوری
پذیرش فناوری در اقتصادهای در حال توسعه فقط به وجود داشتن فناوری پیشرفته در جهان وابسته نیست، بلکه به این بستگی دارد که یک کشور یا یک بنگاه تا چه اندازه توانایی استفاده از آن فناوری را داشته باشد. یکی از مهمترین موانع در این مسیر، ظرفیت جذب پایین است. ظرفیت جذب یعنی توانایی یادگیری، فهم، تطبیق و بهکارگیری فناوریهای جدید. اگر این ظرفیت پایین باشد، حتی فناوریهای بسیار مفید هم نمیتوانند اثر زیادی بر بهرهوری بگذارند، چون نیروی کار، مدیران و سازمانها آمادگی لازم را برای استفاده از آن ندارند. یکی از دلایل اصلی پایین بودن ظرفیت جذب، ضعف آموزش است. وقتی نظام آموزشی کیفیت کافی نداشته باشد، نیروی انسانی مهارت لازم را برای کار با ابزارها و فرآیندهای جدید بهدست نمیآورد. در نتیجه، فناوری وارد کشور میشود اما در عمل بهدرستی استفاده نمیشود یا فقط در سطح محدودی باقی میماند. در کنار آموزش، مدیریت ناکارآمد هم مانعی مهم است. حتی اگر یک بنگاه به ماشینآلات یا نرمافزارهای پیشرفته دسترسی داشته باشد، بدون مدیریت درست نمیتواند از آنها بهره کامل ببرد. مدیریت ضعیف موجب میشود تصمیمگیریها کند، ناهماهنگ و کماثر باشد. در چنین وضعیتی، فناوری جدید ممکن است فقط هزینه ایجاد کند، نه افزایش بهرهوری. نهادهای ضعیف نیز نقش مهمی دارند. اگر قوانین روشن نباشند، حقوق مالکیت بهخوبی حفظ نشود، فساد زیاد باشد یا قراردادها بهدرستی اجرا نشوند، بنگاهها انگیزه کمتری برای سرمایهگذاری در فناوری جدید خواهند داشت. درواقع، نهادهای ضعیف باعث میشوند فضای اقتصادی برای نوآوری و پذیرش فناوری ناامن و پرریسک باشد.
مقاله همچنین به فناوری نامتناسب اشاره میکند. گاهی فناوریهایی که در کشورهای پیشرفته موفق هستند، برای کشورهای فقیرتر مناسب نیستند. این فناوریها ممکن است به سرمایه زیاد، نیروی کار بسیار ماهر یا زیرساختهای قوی نیاز داشته باشند. بنابراین کشور درحالتوسعه باید فناوری را متناسب با شرایط خود بومیسازی کند، نه اینکه فقط آن را کپی کند. درنهایت، محدودیتهای اعتباری نیز مانع مهمی هستند. بسیاری از بنگاهها برای خرید تجهیزات، آموزش کارکنان یا تغییر فرآیند تولید به سرمایه نیاز دارند. اگر دسترسی به وام و منابع مالی دشوار باشد، آنها حتی در صورت تمایل هم نمیتوانند فناوری جدید را اجرا کنند. به همین دلیل، مشکلات مالی یکی از عوامل اصلی کند شدن تحول فناوری در اقتصادهای در حال توسعه است.
پیامدهای اقتصادی
پیامدهای اقتصادی پذیرش کند فناوری فقط به یک بنگاه یا یک صنعت محدود نمیشود، بلکه کل ساختار اقتصاد را تحت تاثیر قرار میدهد. مهمترین نتیجه این وضعیت، کاهش بهرهوری است. بهرهوری یعنی اینکه یک اقتصاد با مقدار مشخصی نیروی کار، سرمایه و منابع طبیعی چه میزان تولید میتواند داشته باشد. وقتی فناوریها بهخوبی پذیرفته نمیشوند یا بنگاهها توان استفاده از آنها را ندارند، همان منابع موجود بازده کمتری پیدا میکنند. در نتیجه، تولید کمتر از ظرفیت واقعی اقتصاد انجام میشود و فاصله با کشورهای پیشرفته بیشتر میشود. یکی دیگر از پیامدهای مهم، پایین ماندن درآمد سرانه است. وقتی بهرهوری پایین باشد، دستمزدها نیز معمولاً پایین میمانند، سود بنگاهها محدود میشود و دولت هم درآمد مالیاتی کمتری بهدست میآورد. این وضعیت موجب میشود سطح زندگی مردم به اندازهای که میتوانست بالا نرود. به همین دلیل، حتی اگر یک کشور رشد کند، ممکن است این رشد برای نزدیک شدن به کشورهای ثروتمند کافی نباشد. درواقع، مشکل اصلی فقط سرعت رشد نیست، بلکه سطحی است که کشور در آن قرار دارد.
مقاله همچنین به همگرایی ناقص اشاره میکند. در نظریههای اقتصادی گاهی گفته میشود کشورها باید بهتدریج به یکدیگر نزدیک شوند و کشورهای فقیرتر سریعتر رشد کنند تا فاصلهشان با کشورهای ثروتمند کمتر شود. اما در عمل، اگر موانع پذیرش فناوری زیاد باشد، این همگرایی کامل رخ نمیدهد. کشورها ممکن است رشد کنند، اما این رشد آنقدر سریع نیست که فاصله با مرز فناوری را از بین ببرد. بنابراین، برخی کشورها برای مدت طولانی در سطحی پایینتر باقی میمانند. نکته مهم دیگر، تفاوت میان سطح درآمد و نرخ رشد بلندمدت است. یک کشور ممکن است در بلندمدت همان نرخ رشد کشوری پیشرفته را داشته باشد، اما چون از سطح پایینتری شروع کرده و فاصلهاش با مرز فناوری زیاد است، همچنان فقیرتر باقی بماند. یعنی رشد وجود دارد، اما بهمعنای رسیدن به رفاه بالا نیست. این همان چیزی است که در مقاله توضیح داده میشود: کشورها ممکن است درنهایت با نرخ رشد مشابه حرکت کنند، اما سطح نهایی درآمد آنها به دلیل موانع فناوری و فاصله از مرز جهانی، متفاوت بماند. بنابراین فناوری فقط بر رشد اثر نمیگذارد، بلکه تعیین میکند اقتصاد در چه سطحی از توسعه تثبیت میشود.
نوآوری در برابر تقلید
نوآوری و تقلید دو مسیر متفاوت برای رشد اقتصادی هستند، اما اهمیت آنها در همه کشورها یکسان نیست. کشورهایی که از مرز فناوری جهانی فاصله دارند، معمولاً بیشتر از تقلید و اقتباس از فناوریهای موجود سود میبرند. دلیلش این است که لازم نیست آنها همه چیز را از ابتدا اختراع کنند؛ کافی است فناوریهایی را که در کشورهای پیشرفته قبلاً آزمایش شدهاند، یاد بگیرند، بومیسازی کنند و در تولید بهکار بگیرند. این روش هم کمهزینهتر است و هم سریعتر میتواند بهرهوری را بالا ببرد. به همین دلیل، در مراحل اولیه توسعه، تقلید نقش بسیار مهمی دارد. اما هرچه یک کشور به مرز فناوری نزدیکتر میشود، امکان رشد از راه تقلید کمتر میشود. در این مرحله، فناوریهای سادهتر قبلاً جذب شدهاند و استفاده از فناوریهای جدیدتر نیازمند دانش بیشتر، تحقیق و توسعه، مهارت بالاتر و توان مدیریتی قویتر است. بنابراین کشورهایی که به مرز نزدیکاند، دیگر نمیتوانند فقط با کپیبرداری پیش بروند و باید بیشتر به نوآوری تکیه کنند. به همین دلیل، راهبرد توسعه با پیشرفت کشور تغییر میکند: در مراحل پایینتر، تقلید مهمتر است و در مراحل بالاتر، نوآوری اهمیت بیشتری پیدا میکند.
این موضوع مستقیم به نقش بنگاهها و انتخاب بازار هم مربوط میشود. همه بنگاهها توان یکسانی برای یادگیری و استفاده از فناوری ندارند. برخی بنگاهها بهرهورترند، مدیریت قویتری دارند و ظرفیت جذب بالاتری برای فناوری جدید نشان میدهند. این بنگاهها بهتر میتوانند از فرصت تقلید یا نوآوری بهره ببرند و رشد کنند. در مقابل، بنگاههای ضعیفتر یا ناکارآمد معمولاً نمیتوانند خود را با فناوریهای جدید هماهنگ کنند و در نتیجه عقب میمانند یا از بازار خارج میشوند. این فرآیند انتخاب بسیار مهم است، چون باعث میشود منابع اقتصاد به سمت بنگاههای کارآمدتر بروند. وقتی بنگاههای توانمند رشد میکنند و بنگاههای ناکارآمد تضعیف میشوند، بهرهوری کل اقتصاد افزایش پیدا میکند. اما اگر بازارها بهدرستی عمل نکنند و بنگاههای ضعیف بهدلیل رانت، انحصار یا حمایتهای نادرست زنده بمانند، این انتخاب طبیعی مختل میشود. در این حالت، حتی اگر فناوری در دسترس باشد، اقتصاد نمیتواند از آن بهخوبی استفاده کند.
پرده پایانی
مقالهای که در این گزارش بررسی شد، با ارائه یک چهارچوب نظری منسجم و پویا نشان میدهد که تفاوتهای تکنولوژیک، ریشه اصلی ناهمواریهای اقتصادی در جهان امروز و تفاوت فاحش درآمد سرانه میان کشورهاست. این مقاله بر این فرض استوار است که کشورهای در حال توسعه بهدلیل عقب بودن از مرز فناوری جهانی، فرصت بینظیری برای تقلید و اقتباس سریعتر از فناوریهای موجود دارند. اما درعینحال، نظریه مطرحشده به ما هشدار میدهد که این همگرایی و انتقال دانش بهصورت خودکار رخ نمیدهد و موانع ساختاری متعدد میتوانند مانع از تحقق این پتانسیل شوند. در نتیجه، کشورها ممکن است در بلندمدت با همان سرعت مرز فناوری رشد کنند، اما در سطحی بسیار پایینتر از ثروت و رفاه قفل شوند. از مهمترین نتایج این مقاله این است که توسعه اقتصادی و ارتقای سطح فناوری، فقط با واردات سختافزاری و خرید تجهیزات حاصل نمیشود. بسیاری از اقتصادهای درحالتوسعه گمان میکنند با خرید ماشینآلات پیشرفته یا کارخانههای آماده میتوانند شکاف خود را با کشورهای پیشرو پر کنند. اما این مقاله نشان میدهد که فناوری بدون داشتن ظرفیت جذب مناسب، کارایی خود را از دست میدهد. بنابراین، پیششرط اصلی برای بهرهمندی از فناوریهای جهانی، ایجاد و تقویت ظرفیت جذب در داخل کشور است. این موضوع نیازمند اقدامات هماهنگ در چند حوزه کلیدی است: اصلاح نظام آموزشی، بهبود کیفیت و شیوههای مدیریت در سطح بنگاهها، اصلاحات نهادی و قانونی، که شامل تقویت حقوق مالکیت، کاهش بوروکراسی مخرب، ایجاد فضای رقابتی و حذف انحصارهاست، و درنهایت، توسعه و کارآمدسازی بازارهای مالی و اعتباری.
دیدگاه تان را بنویسید