شناسه خبر : 51175 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

برکت تحریم

آیا تحریم‌ها برای اقتصاد ایران فایده داشته است؟

 

صبا نوبری / نویسنده نشریه 

28اظهارات اخیر وزیر امور خارجه (عباس عراقچی) درباره تحریم‌ها موجی از انتقاد و پرسش را در افکار عمومی و میان اقتصاددانان برانگیخته است. آقای عراقچی در بخشی از سخنانش گفته است: «در سخنانم گفتم و باز هم تاکید می‌کنم. من می‌دانم تحریم یعنی چه، هزینه‌های آن را برای کشور می‌دانم، مشکلات آن را برای کشور می‌دانم، کسی نگوید عراقچی نمی‌داند تحریم چیست. اما برکات آن را هم می‌دانم. با تحریم باید زندگی کرد.» این جملات، به‌ویژه تاکید بر «برکات تحریم» و لزوم «زندگی با آن»، برای بسیاری از مردم شگفت‌آور و نگران‌کننده بوده و این پرسش را ایجاد کرده است که آیا دستگاه دیپلماسی، به‌جای تلاش برای رفع تحریم‌ها، در حال عادی‌سازی و توجیه تداوم آنهاست؟ ایراد اصلی سخنان، نادیده‌ گرفتن شکاف عمیق میان تجربه زیسته مردم و نگاه سیاست‌گذارانی است که تحریم را قابل زیستن می‌دانند. در شرایطی که جامعه از تورم، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی رنج می‌برد، انتظار افکار عمومی نه توصیه به عادت ‌کردن، بلکه ارائه راهبردی روشن، فعال و امیدبخش برای خروج از وضع تحریمی است. در واکنش به این سخنان، محمد طبیبیان، اقتصاددان، با اشاره‌ای تاریخی گفته است: «در بحران بزرگ اقتصادی سال ۱۹۲۹ آمریکا و فرو ریختن بازار سهام و کل اقتصاد، مرحوم راکفلر برای روحیه دادن به مردم گفته بود جای نگرانی نیست، من و پسرم اخیراً تعدادی سهام خریده‌ایم. روزنامه‌نگاری در پاسخ نوشته بود: به‌جز راکفلر، این روزها چه کسی آه در بساط دارد که بتواند چنین کاری بکند؟» طبیبیان در ادامه نوشت: «همه می‌دانیم جناب ایشان و جنابان در شرایط بدتر از این هم می‌توانند خوب و فربه زندگی کنند. انصافاً از جانب مردم صحبت نفرمایید؛ از مردم بپرسید و بگذارید با زبان خودشان از احوالشان بگویند.»

مسئله اصلی در سخنان عباس عراقچی نه صرفاً توصیف واقعیت تحریم‌ها، بلکه جابه‌جایی مرز میان تحمل موقت و پذیرش دائمی تحریم‌هاست. وقتی عالی‌ترین مقام دیپلماسی کشورمان از برکات تحریم سخن می‌گوید و مردم را به زندگی با تحریم فرا می‌خواند، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا اولویت دولت مسعود پزشکیان همچنان رفع تحریم‌هاست یا مدیریت و عادت دادن جامعه به تداوم آنها؟ آیا چنین سخنانی پیام ضعف یا بی‌انگیزگی در مذاکرات خارجی مخابره نمی‌کند؟ و مهم‌تر از همه، آیا کسانی که خودشان کمترین آسیب را از تحریم می‌بینند، حق دارند از جانب مردمی سخن بگویند که بار اصلی فشار اقتصادی را به دوش می‌کشند؟

مدیریت تخاصم

برای درک عمیق آنچه بر زبان عباس عراقچی جاری شده است، نباید صرفاً به همین جمله اکتفا کرد. تحلیلگران سیاست خارجی بر این باورند که این گزاره، نه لغزش زبانی یا واکنشی لحظه‌ای، بلکه خروجی منطقیِ استراتژی کلان است که از ماه‌ها پیش پایه‌گذاری شده است. کوروش احمدی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر ارشد مسائل بین‌الملل، بر این باور است که ریشه‌های این رویکرد را باید در همان روزهای نخستین تشکیل دولت و جلسات رای اعتماد جست‌وجو کرد. او می‌گوید: «از همان ابتدا، یعنی از زمان سخنرانی‌های مربوط به رای اعتماد در شهریورماه، کاملاً مشخص بود که برخورد آقای عراقچی با مقوله سیاست خارجی، برخورد محافظه‌کارانه است.» به گفته احمدی، هدف‌گذاری که در آن سخنرانی‌ها محسوس بود، نشان می‌داد که وزارت خارجه بنا ندارد ریل‌گذاری‌های کلان را تغییر دهد. پیامی که مخابره می‌شد این بود که «تخاصم با آمریکا ادامه پیدا می‌کند» و «روابط با اروپا در اولویت نیست، مگر اینکه اروپایی‌ها سیاست‌هایشان را تغییر دهند». این تغییر فاز، معنایی جز این نداشت که دستگاه دیپلماسی تمام امکاناتش را در خدمت «از برکشیدن و تقویت محور مقاومت» قرار داده است. احمدی به جمله‌ای اساسی در سخنان آن روزهای عراقچی اشاره می‌کند که در ذهن او حک شده است: «نبرد ما با نظام سلطه، نبرد دائمی است.»

وقتی وزیر امور خارجه کشوری، ماهیت روابط بین‌الملل را با کلیدواژه «نبرد دائمی» تعریف می‌کند، طبیعتاً نتیجه منطقی و اجتناب‌ناپذیر آن نبرد، «تحریم دائمی» است. نمی‌توان از نبرد همیشگی با نظام سلطه (که غرب و نهادهای مالی بین‌المللی بخش عمده‌ای از آن را تشکیل می‌دهند) سخن گفت و همزمان انتظار داشت که تحریم‌ها به‌عنوان ابزار فشار همان نظام سلطه، برچیده شوند. کوروش احمدی با اشاره به ادبیات عراقچی می‌گوید: «ایشان در مقاطع مختلف صحبت از این کردند که هدف حل مشکل نیست، بلکه مدیریت تخاصم با آمریکاست. یعنی مدیریت تنش در دستور کار است، چراکه مشکلات با آمریکا مبنایی و حل‌ناشدنی است.» این گزاره، تغییر بنیادین در ماموریت وزارت خارجه است. اگر در دولت‌های پیشین (مانند دولت حسن روحانی)، وزارت خارجه ماموریت داشت با ابزار مذاکره «گره» را باز کند، اکنون ماموریت یافته صرفاً نگذارد گره کور یا ریسمان پاره شود. «مدیریت تخاصم» به زبان ساده یعنی پذیرش وضع موجود به‌عنوان واقعیت تغییرناپذیر و تلاش برای کاهش آسیب‌های جانبی آن، نه حذف منشأ آسیب.

دوگانگی پاستور

یکی از پیچیده‌ترین ابعاد سیاست خارجی دولت چهاردهم، تناقض آشکار میان شعارهای رئیس‌جمهور و عملکرد وزیر خارجه است. مسعود پزشکیان (رئیس‌جمهور) در دوران تبلیغات انتخاباتی و در نخستین حضور بین‌المللی در نیویورک، تصویر متفاوتی از ایران به نمایش گذاشت. کوروش احمدی در این‌باره تحلیل قابل تاملی ارائه می‌دهد. او بر این باور است که ادبیات آقای پزشکیان، به‌ویژه در مقاله‌ای که در تهران‌تایمز منتشر کرد و سخنرانی‌اش در مجمع عمومی سازمان ملل، «صحبت از تعامل با جهان و تلاش جدی برای رفع تحریم‌ها» بود. احمدی تاکید می‌کند: «نظراتی که آقای پزشکیان می‌داد، در ادامه نظرات و دکترین سیاست خارجی دولت‌های آقایان خاتمی و روحانی بود. اما نظرات و عملکرد آقای عراقچی بیشتر در امتداد نظرات دولت‌های احمدی‌نژاد قرار دارد.» این دوگانگی، سردرگمی عجیبی را در محافل دیپلماتیک ایجاد کرده است. از یک‌سو رئیس دولت سیگنال تعامل می‌فرستد و از سوی دیگر، وزیر خارجه‌اش بر طبل «تقویت محور مقاومت» و «بی‌اهمیتی اروپا» می‌کوبد. احمدی بر این باور است که وقتی وزیر خارجه با صراحت اعلام می‌کند که اولویت و امکانات وزارتخانه در خدمت محور مقاومت است، عملاً دست خودش را برای مانورهای دیپلماتیک می‌بندد. این رویکرد حتی بر روابط منطقه‌ای ایران نیز سایه انداخته است. دیپلمات پیشین کشورمان استدلال می‌کند: «وقتی وزیر خارجه چنین اولویتی را تعیین می‌کند، نمی‌تواند در سفرهایش به عربستان نتیجه خاصی بگیرد. چرا؟، چون محور مقاومت همان‌قدر که برای اسرائیل حساسیت‌برانگیز است، برای عربستان سعودی هم حساسیت دارد. بحث محور شیعی و نفوذ منطقه‌ای، خط قرمزی است که همسایگان عرب با دقت آن را رصد می‌کنند.» بنابراین، دکترین عراقچی که بر پایه تقویت میدانی بنا شده، عملاً در تضاد با دکترین تعامل‌گرایی است که لازمه کار با غرب و حتی همسایگان جنوبی خلیج فارس است. غربی‌ها این سیگنال‌ها را با جزئیات رصد کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که تغییری در «هسته سخت» سیاست خارجی ایران رخ نداده است.

سایه ترامپ

فراتر از بحث‌های تئوریک و تفاوت دیدگاه‌ها، واقعیت‌های میدانی و فنی نیز عرصه را بر دیپلماسی تنگ کرده است. یکی از مهم‌ترین موانع در مسیر رفع تحریم‌ها، بن‌بستی است که در مذاکرات هسته‌ای و به‌ویژه مسئله غنی‌سازی ایجاد شده است. کوروش احمدی به تغییر پارادایم خطرناک در نگاه ایالات‌متحده اشاره می‌کند. به گفته او، مسئله اصلی اختلاف اکنون بر سر این است که ایران می‌خواهد غنی‌سازی را در خاک خودش ادامه دهد و مقامات بارها اعلام کرده‌اند که این «خط قرمز» ماست. اما طرف مقابل، به‌ویژه با بازگشت دونالد ترامپ، دیگر آن بازیگر قبلی نیست.

احمدی توضیح می‌دهد: «آمریکایی‌ها، و مشخصاً ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، احتمال زیاد غنی‌سازی محدود در ایران را قبول می‌کردند. در آن چهار سال، هیچ‌گاه صحبت از «غنی‌سازی صفر» نبود؛ بلکه بحث بر سر اصلاح برجام بود. اصلاح برجام هم اساسش پذیرش غنی‌سازی محدود در ایران است.» اما اکنون صحنه تغییر کرده است. به باور این تحلیلگر، در مقطعی هستیم که تنش‌ها به اوج رسیده و ادعاهایی مبنی بر حملات هوایی به سایت‌های ایران مطرح شده است. احمدی هشدار می‌دهد: «وقتی چنین اتفاقاتی رخ داده و سطحی از درگیری نظامی تجربه شده، دشوار است تصور کنیم دولتی که دست به چنین تجاوزاتی زده، بیاید و پشت میز مذاکره، غنی‌سازی ایران را بپذیرد. غنی‌سازی‌ که قبلاً آن را هدف قرار داده، بعید است در دیپلماسی به رسمیت شناخته شود.» اینجاست که «بن‌بست استراتژیک» شکل می‌گیرد. اگر سیاست دولت جدید آمریکا (ترامپ) حرکت به سمت «غنی‌سازی صفر» و سیاست قطعی نظام حکمرانی «ادامه غنی‌سازی» باشد، فضای مذاکراتی قفل می‌شود. در چنین فضایی، دیگر صحبت از احیای برجام یا توافقات مشابه، معنای عملیاتی‌اش را از دست می‌دهد. سخنان عراقچی درباره «برکات تحریم» را باید در این بستر ناامیدکننده تفسیر کرد.

استیصال دیپلماتیک

دقیق‌ترین بخش تحلیل کوروش احمدی، رمزگشایی از چراییِ بیان جملات عباس عراقچی است. چرا وزیری که از معماران برجام بود و روزگاری با افتخار از شکستن دیوارهای تحریم سخن می‌گفت، حالا از فضیلت‌های زندگی با تحریم دم می‌زند؟ احمدی بر این باور است که این تغییر ادبیات، نه ناشی از کشف جدید فلسفی یا اقتصادی، بلکه ناشی از «استیصال دیپلماتیک» است. او می‌گوید: «حرف‌های آقای عراقچی را باید از زاویه بن‌بستی دید که ایجاد شده است. هم سیاست‌های ۱۵ ماه گذشته خودشان و هم شرایط جدید آمریکا باعث شده که هیچ روزنه‌ای دیده نشود.» این دیپلمات پیشین با صراحت می‌گوید: «نتیجه این وضع این شده که آقای عراقچی دارد می‌گوید تحریم حالا خیلی هم بد نیست. اما این حرف را دقیقاً از روی ناچاری می‌زند. کار دیگری نمی‌تواند بکند، حرف دیگری نمی‌تواند بزند. نمی‌تواند بگوید شکست خوردیم. پس می‌گوید تحریم هست و خواهد بود، باید با آن کنار بیاییم و برکاتی هم دارد.» در واقع، دستگاه دیپلماسی وقتی ابزار «حل مسئله» را از دست می‌دهد، به ابزار «توجیه مسئله» روی می‌آورد. وقتی نمی‌تواند بیماری (تحریم) را درمان کند، سعی می‌کند به بیمار (مردم) بقبولاند که زندگی با این بیماری چندان هم بد نیست و حتی می‌تواند باعث تقویت سیستم ایمنی بدن شود. اما همان‌طور که دکتر طبیبیان اشاره کرد، این نسخه برای کسانی که درد را با گوشت و پوست خودشان حس می‌کنند، نه‌تنها شفا نیست، بلکه نمک پاشیدن بر زخم است. یکی از پرسش‌های اساسی این است که آیا این مواضع صرفاً متعلق به شخص وزیر خارجه است یا بازتابی از اراده کلیت دولت پزشکیان؟ کوروش احمدی بر این باور است که در ساختار تصمیم‌گیری سیاست خارجی ایران، نقش رئیس‌جمهور و وزیر خارجه محدود است و آنها بیشتر مجری تصمیمات «نهادهای بالادست» هستند. او توضیح می‌دهد: «در مورد چشم‌انداز رفع تحریم‌ها، دولت به معنای قوه مجریه، نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد. آقای عراقچی با نهادهای بالادست و شورای عالی امنیت ملی هماهنگ است. آقای پزشکیان هم در آن شورا تنها یک عضو است؛ حتی اگر رئیس شورا باشد، تصمیمات با رای‌گیری و اجماع نهادی گرفته می‌شود و ریاست ایشان تاثیر خاص و خارق‌العاده‌ای در تغییر ریل ندارد.» نکته مهمی که احمدی بر آن انگشت می‌گذارد، این است که «مواضع آقای عراقچی منعکس‌کننده مواضع اعلامی دولت پزشکیان (در زمان انتخابات) نیست، بلکه منعکس‌کننده هماهنگی او با نهادهای بالادست است». این واقعیت تلخ نشان می‌دهد که رای مردم به تغییر رویکرد در سیاست خارجی، در پیچ‌وخم‌های بوروکراتیک و ساختارهای قدرت، رنگ باخته است. وزیر خارجه‌ای که قرار بود صدای تعامل باشد، اکنون به سخنگوی وضع موجود تبدیل شده است.

29

رنگ امید

با توجه به سیگنال‌های متناقض داخلی و فشارهای فزاینده خارجی، آیا می‌توان نوری در انتهای تونل دید؟ پاسخ کوروش احمدی به این پرسش، کوتاه و تکان‌دهنده است. وقتی از او درباره چشم‌انداز تلاش دولت برای رفع تحریم‌ها و میانجی‌گری‌های احتمالی (مانند عراق) پرسیدیم، پاسخ داد: «با داده‌های کنونی، هیچ چشم‌اندازی وجود ندارد.» او تاکید می‌کند که از مواضع فعلی آقای عراقچی و ساختار تصمیم‌گیری در کشورمان، چنین برنمی‌آید که اراده‌ای برای ایجاد تحول واقعی وجود داشته باشد؛ «حداقل فعلاً تحولی دیده نمی‌شود.» بنابراین می‌توان گفت اظهارات عباس عراقچی درباره «برکات تحریم» و «زندگی با تحریم»، فراتر از گاف کلامی، پرده‌برداری از استراتژی جدیدی است که می‌توان آن را «استراتژی بقا در بن‌بست» نامید. این رویکرد بر مواردی همچون پذیرش تخاصم دائمی با آمریکا و عبور از ایده حل مسئله، اولویت‌دهی مطلق به میدان و محور مقاومت (حتی به بهای سردی روابط با همسایگان و اروپا)، ناامیدی از مذاکرات هسته‌ای به‌دلیل تغییر شرایط فنی و سیاسی و تلاش برای اقناع افکار عمومی جهت پذیرش فقر و فشار به‌عنوان سبک زندگی اجتناب‌ناپذیر استوار است.

به نظر می‌رسد دولت مسعود پزشکیان که با وعده باز کردن پنجره‌ها به روی دنیا بر سر کار آمد، اکنون پشت دیوارهای بلند واقعیت‌های سختِ داخلی و خارجی گرفتار شده است. سخن عراقچی شاید برای دیپلمات‌هایی که در اتاق‌های دربسته و امن مذاکره می‌کنند، منطقی جلوه کند. اما برای جامعه‌ای که زیر چرخ‌دنده‌های تورم له شده است، یادآور همان داستان تلخ راکفلر است که طبیبیان نقل کرد: «توصیه‌هایی از بالا، برای کسانی که در پایین‌ترین سطح، تنها برای بقا می‌جنگند.» 

دراین پرونده بخوانید ...