شناسه خبر : 51202 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

نوآوری در تنگنا

آیا اقتصادهای تحریم‌شده، خلاق‌تر می‌شوند؟

 

مینا علیزاده / نویسنده نشریه 

78تحریم‌ها و محدودیت‌های خارجی معمولاً با رکود، کاهش سرمایه‌گذاری و افت دسترسی به بازارهای جهانی شناخته می‌شوند. اما در سال‌های اخیر، این پرسش به‌طور جدی مطرح شده است که آیا فشارهای بیرونی همیشه مانع نوآوری‌ هستند یا در برخی موارد می‌توانند به عاملی برای خلاقیت و بازآفرینی اقتصادی تبدیل شوند؟

در اقتصادهای تحریم‌شده یا زیر فشار، بنگاه‌ها ناچارند با منابع محدودتر، هزینه‌های بالاتر و عدم قطعیت مزمن فعالیت کنند. همین شرایط، برخی کسب‌وکارها را به سمت نوآوری‌های اجباری سوق داده است؛ نوآوری‌هایی که نه از سر انتخاب، بلکه برای بقا شکل می‌گیرند. جایگزینی واردات، بومی‌سازی فناوری، تغییر الگو‌های کسب‌وکار و یافتن مسیرهای غیرمتعارف برای تامین و فروش، بخشی از این واکنش‌هاست.

بااین‌حال، تجربه جهانی نشان می‌دهد که تنگنا لزوماً موجب نوآوری نمی‌شود. در بسیاری موارد، فشار بیش از حد می‌تواند به فرسایش سرمایه انسانی، مهاجرت نیروی متخصص و گسترش فعالیت‌های کم‌ریسک و غیرمولد بینجامد. تفاوت میان اقتصادهایی که در تنگنا خلاق می‌شوند و آنهایی که دچار انجماد می‌شوند، اغلب در کیفیت سیاست‌گذاری، میزان آزادی عمل بخش خصوصی، دسترسی به دانش و نحوه مدیریت ریسک نهفته است. در کشور ما سال‌هاست که تحریم‌ها، به بخشی از واقعیت دائمی اقتصاد تبدیل شده‌اند. اگرچه نمونه‌هایی از نوآوری در شرایط محدودیت دیده می‌شود، اما همزمان این پرسش مطرح است که آیا این نوآوری‌ها توانسته‌اند به رشد پایدار، رقابت‌پذیری جهانی و بهبود معیشت منجر شوند یا صرفاً واکنش‌های موقت برای دوام آوردن بوده‌اند؟ مسئله اصلی این گزارش، بررسی دوگانه «فشار و خلاقیت» است؛ آیا تحریم می‌تواند محرک نوآوری باشد یا نوآوری تنها زمانی شکوفا می‌شود که تنگنا با سیاست‌های هوشمند، ثبات مقررات و اعتماد به کارآفرینان همراه شود؟ اقتصادهای تحریم‌شده تحت چه شرایطی خلاق می‌شوند و چرا در برخی موارد، تنگنا به جای نوآوری، به رکود و فرار سرمایه می‌انجامد؟

هوشمندی اجباری

سال‌هاست که اقتصاد ایران در وضعیتی قرار دارد که برای بسیاری از کشورها، شرایطی استثنایی محسوب می‌شود. محدودیت در مبادلات خارجی، دسترسی دشوار به فناوری و سرمایه و نوسان دائمی متغیرهای کلان، محیطی ساخته که در آن تصمیم‌گیری عادی به امری لوکس تبدیل شده است. در چنین فضایی، بنگاه اقتصادی نه بر مبنای توسعه، بلکه بر اساس تاب‌آوری برنامه‌ریزی می‌کند.

برخی فعالان اقتصادی معتقدند همین فشار مداوم، نوعی هوشمندی اجباری به همراه آورده است. شرکت‌هایی که به‌دلیل انسداد مسیر واردات به سراغ تولید داخلی رفته‌اند، استارت‌آپ‌هایی که الگوی کسب‌وکار خود را با محدودیت‌های مالی و ارزی بازتعریف کرده‌اند و صنایعی که ناچار شده‌اند با حداقل امکانات حداکثر بهره‌وری را هدف بگیرند. در این روایت، تحریم نه صرفاً یک مانع، بلکه یک نیروی شکل‌دهنده به رفتار اقتصادی تلقی می‌شود. اما این تصویر روی دیگر هم دارد. بسیاری از بنگاه‌ها نه به سمت نوآوری، بلکه به سمت کوچک‌سازی، تعلیق سرمایه‌گذاری و خروج تدریجی از بازار حرکت کرده‌اند. وقتی افق پیش‌بینی کوتاه می‌شود و قواعد بازی دائم تغییر می‌کند، ریسک نوآوری از توان بخش خصوصی خارج می‌شود. نتیجه، چرخش سرمایه به فعالیت‌های کم‌عمق، غیرمولد یا حتی خروج آن از چرخه تولید است؛ مسیری که درنهایت به کاهش کیفیت رشد اقتصاد منجر می‌شود.

تجربه کشورهایی که زیر فشار خارجی قرار داشته‌اند نشان می‌دهد، نوآوری محصول فشار خالص نیست، بلکه حاصل ترکیب فشار با سیاست‌گذاری کارآمد است. جایی که دولت نقش تسهیل‌گر را ایفا می‌کند، مقررات قابل پیش‌بینی است و بخش خصوصی از حداقلی از امنیت تصمیم‌گیری برخوردار است، تنگنا می‌تواند به بازآفرینی اقتصادی منجر شود. در غیر این صورت همان فشار به عاملی برای فرسایش سرمایه انسانی و تشدید مهاجرت تبدیل می‌شود.

در ایران پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا در شرایط تحریم، نوآوری رخ می‌دهد یا نه، بلکه این است که این نوآوری‌ها چه کیفیتی دارند و به کجا منتهی می‌شوند؟ آیا حاصل آنها افزایش بهره‌وری و رقابت‌پذیری است یا صرفاً راه‌حل‌هایی کوتاه‌مدت برای عبور از بحران‌های پی‌درپی؟ پاسخ به این پرسش بیش از آنکه به‌شدت تحریم‌ها وابسته باشد، به انتخاب‌های داخلی گره خورده است. تفاوت میان اقتصادی که در فشار، خلاق می‌شود و اقتصادی که در همان فشار، فرسوده می‌شود، در نحوه حکمرانی اقتصادی، اعتماد به کارآفرین و تعریف روشن از مسیر توسعه نهفته است؛ جایی که نوآوری نه واکنشی برای بقا، بلکه ابزاری برای رشد تلقی شود. نیما نامداری، فعال اکوسیستم نوآوری، در این باره می‌گوید که ابتدا بهتر است درباره این موضوع صحبت کنیم که اساساً چرا چیزی به نام «اکوسیستم فناوری» یا «اکوسیستم کارآفرینی فناورانه» که به‌طور متعارف از آن با عنوان «اکوسیستم استارت‌آپی» یاد می‌شود در کشورها شکل می‌گیرد و چرا برای توصیف این حوزه، از واژه اکوسیستم استفاده می‌کنیم. پرسش اصلی این است که این حوزه چه تفاوتی با سایر بخش‌های صنعتی و کسب‌وکاری دارد. چرا مثلاً نمی‌گوییم اکوسیستم تولید کفش، اکوسیستم کشاورزی یا اکوسیستم تولید تخم‌مرغ، اما از اکوسیستم استارت‌آپی سخن می‌گوییم؟

او معتقد است که علت این نام‌گذاری آن است که واژه اکوسیستم، ریشه در زیست‌شناسی و علوم مربوط به بوم‌شناسی دارد و به مجموعه‌ای از عوامل اشاره می‌کند که در کنار یکدیگر رشد می‌کنند و بقای هر یک، وابسته به بقای دیگری است. برای مثال، وقتی از اکوسیستم دریاچه ارومیه یا اکوسیستم تالاب انزلی صحبت می‌کنیم، منظور مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از آبزیان، گیاهان، شرایط طبیعی و حتی شیوه‌های زیست انسانی و معیشت‌های محلی است که حول آن شکل گرفته‌اند.

در تالاب انزلی، گیاهان به این دلیل وجود دارند که آبزیان از آنها تغذیه می‌کنند. آبزیان به این دلیل حضور دارند که شرایط طبیعی برای زیست آنها مهیاست و همین امر، باعث شکل‌گیری شیوه خاصی از صیادی و زندگی انسانی در اطراف تالاب شده است. اگر این تعادل به هم بخورد و گیاهان از بین بروند، به‌طور طبیعی آبزیان نیز نابود می‌شوند و با از بین رفتن آبزیان، معیشت صیادان و درنهایت حیات انسانی وابسته به آن نیز مختل می‌شود. در واقع حیات هر بخش، در گرو حیات بخش دیگر است و میان آنها تعادلی برقرار شده است.

او بر این باور است که دریاچه ارومیه، نمونه‌ای از اکوسیستمی در ایران است که این تعادل در آن از بین رفته است. دریاچه ارومیه با آب بسیار شور خود، میزبان گونه‌های محدودی از آبزیان بود. همین آبزیان محدود در کنار ویژگی‌های خاص طبیعی دریاچه باعث شده بودند این منطقه کارکردهای گردشگری و توریستی مشخصی داشته باشد، هرچند آب آن کمک چندانی به کشاورزی مناطق اطراف نمی‌کرد. شوری بالای آب نیز اجازه بسیاری از فعالیت‌های دیگر را نمی‌داد و همین محدودیت‌ها به حفظ کیفیت زیست‌محیطی و گردشگری منطقه کمک کرده بود. اما این تعادل که احتمالاً طی صدها هزار سال شکل گرفته بود، به‌واسطه مداخلات انسانی از بین رفت. ذکر این جزئیات از آن‌روست که نشان داده شود چگونه می‌توان به دریاچه ارومیه به‌مثابه یک اکوسیستم نگاه کرد که در اثر مداخلات انسانی، تعادل طبیعی خود را از دست داده است، درحالی‌که تالاب انزلی حداقل تا امروز نمونه‌ای از اکوسیستمی است که هنوز نوعی تعادل نسبی در آن برقرار است؛ هرچند آن هم در معرض خطر مداخلات غیرضروری قرار دارد. نامداری می‌گوید که از این مثال می‌توان به اکوسیستم استارت‌آپی رسید. به حوزه کارآفرینی فناورانه، از آن جهت اکوسیستم گفته می‌شود که تداوم شکل‌گیری، حیات و رشد آن، مستلزم برقراری تعادل میان مجموعه‌ای از عوامل به‌هم‌وابسته است. این عوامل اگرچه ماهیتی اقتصادی و اجتماعی دارند، اما منطق زیست‌محیطی مشابهی بر آنها حاکم است.

عوامل کلیدی در شکل‌گیری اکوسیستم استارت‌آپی

حداقل سه عامل کلیدی در شکل‌گیری یک اکوسیستم استارت‌آپی نقش اساسی دارند. عامل نخست، نیروی انسانی متخصص و باکیفیت است. منظور از نیروی انسانی باکیفیت صرفاً نیروی ماهر نیست، بلکه افرادی هستند که اول، دانش عمیق در حوزه‌های فناوری‌های نو، به‌ویژه علوم کامپیوتر دارند و دوم، جوان‌ هستند و به همین دلیل ریسک‌پذیرند. این افراد آمادگی پذیرش ریسک برای اجرای ایده‌هایی را دارند که ممکن است وضع موجود را تغییر دهند یا حتی به شکست بینجامند.

در اینجا فقط بحث دانش فنی مطرح نیست، بلکه مجموعه‌ای از مهارت‌های نرم و ویژگی‌های شخصیتی اهمیت دارد که معمولاً در سنین خاصی بروز پیدا می‌کند. در سطح جهانی، این فضا اغلب حول دانشگاه‌های صنعتی و فناوری‌محور شکل می‌گیرد. برای مثال، سیلیکون‌ولی حول دانشگاه استنفورد رشد کرده و اکوسیستم بوستون عمدتاً حول دانشگاه‌های هاروارد و ام‌آی‌تی شکل گرفته است. در ایران نیز در دوره‌ای که استارت‌آپ‌های موفق‌تری داشتیم، بخش قابل‌توجهی از این اکوسیستم حول دانشگاه صنعتی شریف شکل گرفته بود.

البته دانشگاه به‌تنهایی کافی نیست. دانشگاه‌ها محل تجمع دانشجویان‌ هستند، اما این دانشجویان باید در کنار دانشگاه از طریق مجموعه‌ای از نهادها مانند شتاب‌دهنده‌ها، انکوباتورها و حتی شرکت‌های بزرگ، فرصت تجربه عملی، کارآموزی و مواجهه با فضای واقعی کسب‌وکار را داشته باشند. نیروی انسانی، زمانی برای ورود به فضای کارآفرینی آماده می‌شود که این نهادها در کنار دانشگاه وجود داشته باشند. بنابراین نیروی انسانی باکیفیت که در چنین بستری شکل می‌گیرد، نخستین عامل کلیدی اکوسیستم استارت‌آپی است.

تفاوت بنیادین در تامین مالی

کارشناسان در ادامه معتقدند که عامل دوم، نظام تامین مالی است. تامین مالی در حوزه استارت‌آپ‌ها با تامین مالی در صنایع کلاسیک، تفاوت بنیادین دارد. نامداری در این باره می‌گوید که در صنایع سنتی مانند راه‌اندازی یک کارخانه تولید کفش، سرمایه‌گذار یا کارآفرین از بانک وام می‌گیرد، زمین و ماشین‌آلات می‌خرد، دارایی‌های ملموس ایجاد می‌کند و با توجه به تقاضای نسبتاً مشخص بازار، ریسک قابل‌پیش‌بینی‌تری را می‌پذیرد. بانک نیز در ازای وام وثیقه‌های مشخصی مانند زمین و تجهیزات در اختیار دارد. اما در فضای استارت‌آپی، سرمایه عمدتاً صرف دارایی‌های نامشهود می‌شود؛ پرداخت حقوق به تیم اولیه، توسعه محصول، بازاریابی و جذب کاربر. اگر ایده موفق باشد، رشد بسیار سریع اتفاق می‌افتد و سرمایه‌گذاری بازدهی بالایی ایجاد می‌کند. اما اگر ایده شکست بخورد، کل سرمایه از بین می‌رود. به همین دلیل، نظام تامین مالی استارت‌آپی، کاملاً متفاوت است و نقش اصلی را صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه یا Venture Capital ایفا می‌کنند. در این نوع سرمایه‌گذاری، پذیرفته شده است که بخش عمده‌ای از استارت‌آپ‌ها، گاه تا ۹۰ درصد شکست می‌خورند، اما آن ۱۰ درصد موفق به‌قدری سودآورند که زیان ناشی از شکست سایرین را جبران می‌کنند و حتی بازدهی مازاد ایجاد می‌شود. این مدل سرمایه‌گذاری، تحلیل، تصمیم‌گیری و ساختار کاملاً متفاوتی با سرمایه‌گذاری کلاسیک دارد و نیازمند تجربه عملی است. به همین دلیل، بسیاری از سرمایه‌گذاران جسورانه موفق در دنیا، خود سابقه راه‌اندازی استارت‌آپ دارند. عامل سوم را می‌توان زیرساخت فناوری دانست. بخش مهمی از این زیرساخت اینترنت است، اما اینترنت صرفاً به معنای اتصال ساده نیست. زیرساخت فناوری شامل مراکز داده، تجهیزات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری، ابزارهای امنیتی، سیستم‌های مدیریت ترافیک داده و در دوره جدید، توان محاسباتی موردنیاز برای فناوری‌هایی مانند هوش مصنوعی است. این مجموعه امکانات به شرکت‌ها اجازه می‌دهد خدمات خود را در مقیاس بزرگ ارائه کنند.

نامداری معتقد است که اکوسیستم استارت‌آپی زمانی به‌درستی کار می‌کند که این سه عامل، یعنی نیروی انسانی، نظام تامین مالی و زیرساخت فناوری به‌طور همزمان وجود داشته باشند و تقویت هر یک، به تقویت دیگری منجر شود. پرسش این است که در ایران، کدام‌یک از این عوامل وضعیت قابل‌اتکا و موفقی دارد؟ در حوزه نیروی انسانی، کیفیت دانشگاه‌ها به‌شدت افت کرده است. انواع سهمیه‌بندی‌ها، مداخلات دولتی و شکل‌گیری رانت در نظام دانشگاهی، هم در سطح استاد و هم دانشجو، باعث کاهش کارایی دانشگاه‌ها شده است. مهم‌تر از همه، پدیده مهاجرت به‌ویژه در دانشگاه‌های برتر مانند شریف، امیرکبیر و تهران موجب شده است که بسیاری از دانشجویان توانمند تصمیم بگیرند در ایران نمانند. از آنجا که مهاجرت در سنین دانشجویی، خود نوعی کنش جسورانه است، معمولاً دانشجویانی که ریسک‌پذیری بالاتری دارند مهاجرت می‌کنند؛ همان‌هایی که می‌توانستند کارآفرینان بالقوه اکوسیستم استارت‌آپی باشند. با افت کیفیت نیروی انسانی، نهادهایی مانند شتاب‌دهنده‌ها، انکوباتورها و فضاهای کاری نیز توجیه اقتصادی خود را از دست می‌دهند. در نتیجه، یکی از مهم‌ترین پایه‌های اکوسیستم عملاً در بدترین وضعیت خود قرار گرفته است.

نظام بانکی ناکارآمد

در حوزه تامین مالی نیز وضعیت مشابهی حاکم است. نظام بانکی ایران ناکارآمد است، بازار سرمایه کوچک و به‌شدت کنترل‌شده است و به‌دلیل تحریم‌ها و محدودیت‌های داخلی، سرمایه خارجی وارد کشور نمی‌شود. نامداری معتقد است که تجربه شرکت‌هایی مانند «سراوا» که یکی از نخستین VCهای ایرانی بود و عمدتاً با سرمایه ایرانیان خارج از کشور شکل گرفته بود، نشان می‌دهد که چگونه مداخلات امنیتی و بی‌اعتمادی نهادی این نوع سرمایه‌گذاری را عملاً از کشور فراری داده است. امروز، آنچه در ایران به نام VC فعالیت می‌کند عمدتاً سرمایه‌گذاری نهادهای خصولتی است که بیشتر بر پروژه‌هایی متمرکزند که با اهداف حاکمیتی، مانند دور زدن تحریم‌ها یا ایده‌های خودکفایی همخوانی دارند. این نوع سرمایه‌گذاری، تفاوت بنیادینی با سرمایه‌گذاری جسورانه متعارف در دنیا دارد. حتی بازوهای سرمایه‌گذاری شرکت‌های بزرگ ایرانی نیز در سال‌های اخیر، تعطیل یا غیرفعال شده‌اند.

درنهایت، زیرساخت فناوری کشور نیز به‌شدت فرسوده شده است. محدودیت‌های اینترنت، رکود اقتصادی، دشواری واردات تجهیزات، کیفیت پایین سخت‌افزارها و مراکز داده همگی باعث شده‌اند زیرساخت ارتباطی کشور مستهلک شود؛ وضعیتی مشابه آنچه در سایر زیرساخت‌های کشور مانند جاده، سد، فرودگاه و صنعت خودرو رخ داده است. در مجموع، اکوسیستم استارت‌آپی ایران امروز، شبیه اکوسیستم دریاچه ارومیه است؛ اکوسیستمی که در اثر مجموعه‌ای از مداخلات سیاستی و ساختاری، تعادل خود را از دست داده است. اگرچه تحریم، عامل بیرونی مهمی است، اما خود، نتیجه سیاست‌گذاری کلان کشور است. مهاجرت نیروی انسانی، افول سرمایه‌گذاری و فرسودگی زیرساخت‌ها همگی پیامد همین شرایط هستند. نامداری می‌گوید که در چنین وضعیتی، اصلاحات تکنیکی و تاکتیکی مانند تغییر یک قانون یا اجرای چند پروژه مقطعی، نمی‌تواند اکوسیستم را احیا کند؛ همان‌طور که اقدامات محدود برای احیای دریاچه ارومیه نتوانست آن اکوسیستم را به وضعیت پیشین بازگرداند. بااین‌حال، برخلاف دریاچه ارومیه اکوسیستم کارآفرینی ایران هنوز امکان احیای کامل را دارد، به شرط آنکه عوامل اصلی بهبود یابند؛ ارتقای کیفیت سیاست‌گذاری، رفع تحریم‌ها، برقراری ارتباط با جهان، احترام به نیروی انسانی، جلب سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی اعتماد میان حاکمیت و بخش خصوصی و دسترسی به زیرساخت‌های ارتباطی و فناوری در سطح جهانی.

اگر این شرایط فراهم شود، اکوسیستم استارت‌آپی ایران می‌تواند دوباره احیا شود و حتی جایگاه بسیار مناسبی در منطقه به‌دست آورد. اما بدون این اصلاحات بنیادین، اقدامات مقطعی و تاکتیکی، تفاوت معناداری ایجاد نخواهند کرد. 

دراین پرونده بخوانید ...