شناسه خبر : 51516 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

خطای قاضی

قضات دادگستری در معرض چه اشتباه‌هایی قرار دارند؟

 

مینا علیزاده / نویسنده نشریه 

در فرآیند دادرسی قضات همواره با تصمیم‌گیری‌های پیچیده و فشار زمانی شدید مواجه‌اند و همین شرایط زمینه‌ای برای خطاهای غیرعمدی فراهم می‌آورد. این خطاها صرفاً ناشی از کم‌تجربگی یا ضعف حرفه‌ای نیستند، بلکه محصول طبیعی محدودیت‌های ذهنی و سوگیری‌های شناختی انسان در مواجهه با اطلاعات گسترده و محیط‌های تصمیم‌گیری پیچیده‌اند. پیامد چنین خطاهایی فراتر از پرونده‌ای خاص است؛ آنها می‌توانند اعتماد عمومی به دستگاه قضایی را کاهش دهند، مشروعیت نهادهای حکومتی را تضعیف کنند و حتی به شکل‌گیری هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجه منجر شوند. بررسی این پدیده با رویکرد تحلیل اقتصادی رفتاری، امکان درک عمیق‌تری از نقش ذهن قاضی در عدالت را فراهم می‌کند و نشان می‌دهد اصلاحات قضایی نباید فقط به افزایش نظارت یا الزام به استدلال حقوقی محدود شوند. آموزش روان‌شناسی شناختی برای قضات، طراحی فرآیندهای شفاف و بهره‌گیری نظام‌مند از داده‌ها و کارشناسان می‌تواند اثر سوگیری‌ها و خطاهای شناختی را کاهش دهد. از این منظر عدالت فقط محصول قانون و اخلاق نیست، بلکه ترکیبی از فهم رفتار و ذهن انسان و تصمیم‌گیری اقتصادی نیز هست و تنها با درک این سازوکارها می‌توان نظام قضایی پاسخگو، عادلانه و کارآمد ساخت.

احتمال خطا

قضات در جریان رسیدگی به دعاوی، ناگزیر با احتمال خطا مواجه‌اند. این مسئله محدود به قضات کم‌تجربه نیست؛ حتی قضات باتجربه و متخصص نیز، افزون بر خطاهای موردی، در معرض خطاهای نظام‌مند و تکرارشونده قرار دارند. چنین خطاهایی می‌توانند در مراحل مختلف دادرسی شکل بگیرند و در نهایت بر نتیجه رای اثر بگذارند. اهمیت این موضوع فقط به خدشه‌دار شدن عدالت قضایی نمی‌انجامد، زیرا خطاهای قضایی فراتر از سرنوشت یک پرونده پیامدهای سیاسی و اقتصادی گسترده‌ای نیز به همراه دارند. با وجود این واقعیت اغلب پژوهش‌های حقوقی در ایران تمرکز خود را بر جنبه‌ای محدود از خطای قضایی گذاشته‌اند؛ یعنی مسئولیت ناشی از خطا و حدود مصونیت قضات. خطاهای قضایی می‌توانند عمدی باشند که در این صورت در حوزه فساد قضایی قرار می‌گیرند. اما دسته دیگری از خطاها وجود دارد که نه از سوءنیت، بلکه از لغزش‌های ذهنی در درک واقعیت‌ها و تصمیم‌گیری ناشی می‌شوند. این نوع خطاها که در ادبیات علوم شناختی خطاهای شناختی نامیده می‌شوند، موضوع اصلی این مقاله هستند. بررسی این خطاها در نقطه تلاقی حقوق و علوم شناختی قرار دارد، به‌ویژه در چهارچوب تحلیل اقتصادی رفتاری حقوق قابل‌مطالعه است.

همچنین در این مقاله آثار خطای قضایی به دو دسته آثار تکلیفی و آثار وضعی تقسیم می‌شوند. آثار تکلیفی به پیامدهای مستقیم حقوقی خطا اشاره دارند؛ مانند نقض رای دادگاه بدوی از سوی دادگاه تجدیدنظر. در مقابل آثار وضعی شامل پیامدهای غیرمستقیمی است که بدون ایجاد الزام یا اختیار حقوقی مشخص در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ظاهر می‌شوند. اگرچه آثار تکلیفی خطای قضایی به‌طور گسترده در ادبیات حقوقی بررسی شده‌اند، آثار وضعی با وجود اهمیت بسیار، کمتر موردتوجه قرار گرفته‌اند. مقاله حاضر می‌کوشد نشان دهد که خطاهای شناختی قضات از چه مسیرهایی به شکل‌گیری این آثار منجر می‌شوند و چه راهکارهایی برای کاهش یا مدیریت پیامدهای آنها می‌توان ارائه کرد.

 آثار وضعی خطای قاضی

خطا در فرآیند دادرسی و قضاوت فارغ از میزان تقصیر قاضی پیامدهایی فراتر از پرونده‌ای که مورد رسیدگی است به‌دنبال دارد. این پیامدها که می‌توان آنها را آثار وضعی خطا نامید، الزام یا اختیار حقوقی مستقیم ایجاد نمی‌کنند، اما در سطح سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را نشان می‌دهند. آثار سیاسی این خطاها به‌دلیل وابستگی قوه قضائیه به ساختار حاکمیت می‌توانند مشروعیت حکومت را تحت تاثیر قرار دهند. هرچه این وابستگی بیشتر باشد شدت آسیب به اعتماد عمومی و مشروعیت حکومت افزایش می‌یابد. حتی در کشورهایی که استقلال نسبی دستگاه قضایی وجود دارد مانند ژاپن یا ایالات‌متحده خطاهای قضایی می‌توانند بی‌ثباتی در اعتماد عمومی ایجاد کنند و به تضعیف مفهوم حاکمیت قانون منجر شوند. این بی‌ثباتی علاوه بر اثرات داخلی موقعیت کشور در عرصه بین‌المللی را نیز متزلزل می‌کند.

خطاهای قضایی پیامدهای اقتصادی مهمی نیز دارند. کاهش خطاهای دادرسی و ارتقای کارایی قضاوت موجب افزایش اعتماد عمومی به دستگاه قضایی می‌شود و این اعتماد از پیش‌شرط‌های اساسی توسعه اقتصادی به‌شمار می‌رود، زیرا دادرسی عادلانه بستری امن برای فعالیت‌های اقتصادی فراهم می‌کند. تجربه کشورهایی مانند چین نشان می‌دهد که اصلاحات قضایی و ارتقای کارآمدی دادرسی همزمان با رشد و توسعه اقتصادی چشمگیر بوده است. اصلاحات در نظام قضایی که با تمرکز بر حقوق مردم و کاهش تمرکز صرف بر منافع حاکمیت همراه بوده است، نشان می‌دهد که کیفیت دادرسی می‌تواند محرک مستقیم توسعه اقتصادی باشد. تحقیقات تجربی نیز نشان می‌دهد که کاهش خطاهای قضایی بر رشد اقتصادی به‌عنوان شاخصی کمی و قابل‌اندازه‌گیری تاثیرگذار است و ناکارآمدی دادرسی، رشد اقتصادی را به شکل قابل‌توجهی تضعیف می‌کند. مطالعات در اتحادیه اروپا نیز حاکی از آن است که ساختار و کیفیت دستگاه قضایی ارتباط نزدیکی با رشد اقتصادی دارد و خطاهای قضایی اثر منفی انکارناپذیری بر اقتصاد دارند.

یکی دیگر از پیامدهای مهم خطاهای قضایی، تاثیر آن بر قابلیت پیش‌بینی نتایج دادرسی برای اصحاب دعواست. این مسئله می‌تواند تصمیم افراد را برای ورود به فرآیند قضایی یا حل اختلاف از طریق سازش خارج از دادگاه تغییر دهد. هرچه صدور آرای قضایی قابل پیش‌بینی‌تر باشد، امکان برآورد درست نتیجه دادرسی افزایش یافته و تمایل به حل‌وفصل اختلافات بدون ورود به دادگاه بیشتر می‌شود. این موضوع تعداد دعاوی را کاهش می‌دهد و از هزینه‌های دادگستری می‌کاهد.

قابلیت پیش‌بینی نتایج دادرسی همچنین بر رفتار اقتصادی افراد در زمان انعقاد قراردادها تاثیر می‌گذارد. درواقع احتمال صدور رای نادرست به‌عنوان بخشی از ریسک معامله هزینه‌های اجرای قرارداد را افزایش می‌دهد و ممکن است مانعی جدی برای انعقاد قرارداد باشد. افراد هنگام انعقاد قرارداد همواره هزینه‌ها و سودهای مورد انتظار را تحلیل می‌کنند و فقط زمانی وارد معامله می‌شوند که منافع بیش از هزینه‌ها باشد. در این معادله، ریسک ناشی از خطای قضایی نقش مهمی دارد و می‌تواند به تخصیص غیربهینه منابع در جامعه منجر شود.

در مجموع خطاهای قضایی فقط اثر مستقیم بر پرونده‌های خاص ندارند، بلکه اعتماد عمومی، مشروعیت حکومت، توسعه و رشد اقتصادی و رفتار حقوقی و اقتصادی افراد را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهند. کاهش این خطاها و ارتقای کیفیت دادرسی علاوه بر بهبود عدالت به ثبات سیاسی و اقتصادی و تسهیل تعاملات اجتماعی و اقتصادی کمک می‌کند و از این منظر دادرسی درست را می‌توان یکی از پایه‌های استوار توسعه و رفاه جامعه دانست.

منشأ خطاهای شناختی

خطاهای شناختی یا سوگیری‌های ذهنی خطاهای تکرارشونده‌ای هستند که بر تصمیمات و قضاوت‌های انسان اثر می‌گذارند و می‌توانند ناشی از حافظه، توجه، عوامل محیطی یا تمایلات درونی فرد باشند. قضات نیز مانند دیگر انسان‌ها در تصمیم‌گیری‌های خود با چنین سوگیری‌هایی مواجه‌اند و این موضوع موجب ارتکاب خطاهای سیستماتیک در قضاوت می‌شود. تحلیل‌های رفتاری حقوق نشان می‌دهد که رفتار انسان‌ها فقط بر پایه عقلانیت اقتصادی شکل نمی‌گیرد و تجربیات، محدودیت‌های ذهنی و روانی و اشتباه‌های شناختی نقش مهمی ایفا می‌کنند.

سوگیری‌های شناختی قضات به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند؛ پیرامونی و درونی. خطاهای پیرامونی ناشی از عوامل محیطی هستند و شامل ناپایداری ترجیحات و تصمیم‌ها می‌شوند. برای مثال قضات ممکن است برای ارزیابی ادله، ناخواسته پرونده‌های مشابه پیشین را به یاد آورند و ارزش دلیل فعلی را بر اساس تجربه گذشته بیش‌ازحد یا کمتر از حد واقعی برآورد کنند. این موضوع حتی ممکن است تحت تاثیر ویژگی‌هایی مانند قومیت یا نژاد طرفین نیز قرار گیرد. همچنین داده‌های اولیه ارائه‌شده در جلسه اول دادرسی می‌تواند بر ارزش‌دهی قضات به سایر ادله تاثیر بگذارد، به‌گونه‌ای که به ادله‌ای که دیرتر ارائه شده وزن کمتر داده شوند. سوگیری پیش‌بینی دوگانه نیز موجب می‌شود قضات پس از وقوع یک رویداد آن را برای طرفین قابل پیش‌بینی بدانند، حتی اگر پیش از وقوع پیش‌بینی‌ناپذیر بوده باشد.

خطاهای درونی نیز ناشی از تمایلات و گرایش‌های ذهنی خود قاضی هستند. بیش‌خوش‌بینی موجب می‌شود قضات ریسک شکست در تصمیم‌گیری‌ها یا اشتباه‌های خود را کمتر از میزان واقعی برآورد کنند. اثر برخورداری باعث می‌شود قاضی نسبت به وضعیت موجود حساسیت بیشتری داشته باشد و به حفظ آن تمایل پیدا کند. سوگیری آستانه‌گریزی نیز موجب می‌شود که گزینه‌های میانه به‌جای گزینه‌های افراطی انتخاب شوند و ارزیابی ادله تحت تاثیر تعداد و ترکیب سایر ادله حتی غیرمرتبط قرار گیرد.

به‌طور کلی این سوگیری‌ها باعث می‌شوند قضاوت‌ها نه‌تنها تحت تاثیر عقلانیت صرف قرار نگیرند، بلکه ارزش‌دهی به ادله، پیش‌بینی نتیجه دادرسی و تصمیم‌گیری‌های مرتبط با حقوق طرفین دچار خطا شود. شناخت این سوگیری‌ها و آگاهی از اثر آنها، گامی مهم در کاهش خطاهای قضایی و بهبود کیفیت دادرسی است.

89

راهکارهای مواجهه با خطاهای شناختی

قضات همانند دیگر انسان‌ها تحت تاثیر طیفی از سوگیری‌ها و خطاهای شناختی قرار دارند، اما مطالعات نشان می‌دهند که می‌توان اثر این خطاها را کاهش داد. یکی از راهکارها آموزش و افزایش آگاهی قضات نسبت به سوگیری‌های ذهنی است. بااین‌حال صرف آموزش فقط به کاهش نسبی اثرات خطا کمک می‌کند و نمی‌تواند آنها را به‌طور کامل حذف کند.

در برخی موارد استفاده از کارشناسان فنی به‌جای اتکای صرف به قضاوت قضات می‌تواند ریسک خطا را کاهش دهد، زیرا دانش تخصصی کارشناسان از سوگیری‌های ذهنی کمتر اثر می‌پذیرد. بااین‌حال کارشناسان نیز ممکن است دچار خطا شوند، بنابراین استفاده از داده‌های آماری و تلفیق آنها با نظریات کارشناسی، راهکار مناسبی برای کاهش خطاست. علاوه بر این تنظیم قوانین و ضمانت اجراها به‌گونه‌ای که اثبات تخلفات و ادعاها کم‌هزینه و شفاف باشد از دیگر روش‌های کاهش خطا در دادرسی است.

مفهوم هزینه بهینه پیشگیری از خطا نیز بسیار مهم است؛ هرچه برای جلوگیری از خطا هزینه بیشتری صرف شود، هزینه ناشی از خطای واقعی کمتر پیدا می‌شود. اما منابع محدود هستند و صرف هزینه بی‌حدوحصر منطقی نیست. از منظر اقتصاد نقطه بهینه زمانی است که هزینه نهایی پیشگیری با سود نهایی کاهش خطای قضاوت برابر شود؛ صرف هزینه بیشتر پس از این نقطه باعث کاهش کارایی می‌شود. مثال ساده آن آموزش کارشناسان در یک پرونده خاص است. تا زمانی که هزینه صرف‌شده برای آموزش کمتر از سود ناشی از کاهش خطا باشد، ادامه پیشگیری منطقی است.

با توجه به اینکه خطا در دادرسی اجتناب‌ناپذیر است باید به توزیع ریسک خطا نیز توجه شود. عدالت در توزیع ریسک و تعیین اینکه زیان ناشی از خطا بر عهده کدام طرف قرار گیرد، موجب مشروعیت و مقبولیت دستگاه قضایی می‌شود. در دعاوی مدنی معمولاً توزیع برابر ریسک میان طرفین مطلوب است، هرچند در عمل دستیابی به این توازن دشوار است. در حقوق کیفری، برعکس ریسک خطای احتمالی بر متهم تحمیل نمی‌شود و اصل برائت تا اثبات خلاف تضمین‌کننده کاهش ریسک برای اوست.

اقتصاد نئوکلاسیک و نظریه مطلوبیت نهایی نیز برای تحلیل توزیع ریسک و تصمیم‌گیری بهینه قابل‌استفاده است. به موجب این نظریه انسان‌ها از واحدهای اولیه منابع بیشترین مطلوبیت را کسب می‌کنند و با افزایش منابع، افزایش مطلوبیت نهایی کاهش می‌یابد. بر این اساس توزیع برابر ریسک خطا میان طرفین می‌تواند از نظر کارآمدی اقتصادی نیز بهینه باشد، زیرا از ایجاد زیان نامتناسب برای یکی از طرفین جلوگیری می‌کند. ایجاد این توازن در عمل نیازمند تحلیل دقیق و طراحی هوشمندانه قواعد دادرسی است تا هم عدالت و هم کارآمدی حفظ شود.

در نهایت باید یادآور شد که نظام دادرسی همانند هر سازوکار انسانی دیگر همواره با محدودیت‌های ذهنی، شناختی و نهادی مواجه است. این پژوهش با الهام از دیدگاه تحلیل اقتصادی رفتاری و عبور از چهارچوب‌های سنتی حقوقی به یکی از لایه‌های کمتر موردتوجه در فرآیند قضاوت می‌پردازد؛ نقش ناگزیر خطاهای شناختی در تصمیم‌گیری قضات. این خطاها که ناشی از عملکرد ذهن در شرایط پیچیده، فشار زمانی، حجم بالای اطلاعات یا محیط تصمیم‌گیری هستند، واقعیتی اجتناب‌ناپذیر در هر نظام قضایی محسوب می‌شوند و بر کیفیت عدالت و اعتماد عمومی نقش عمیقی دارند.

مطالعات نشان می‌دهند بسیاری از خطاهای قضات برخلاف تصور رایج ناشی از بی‌سوادی یا فساد نیست، بلکه محصول فرآیند طبیعی ذهن انسان در مواجهه با عدم قطعیت است. این موضوع نشان می‌دهد که رویکردهای صرفاً تنبیهی یا الزام به استدلال حقوقی برای مقابله با این پدیده کافی نیستند و باید آن را به‌عنوان یک مسئله نهادی و ساختاری درک کرد که پاسخ به آن نیازمند طراحی ابزارهای رفتاری، آموزشی و فرآیندی است.

یکی از مهم‌ترین نتایج نظری این مقاله این است که عدالت نه‌فقط محصول قانون و اخلاق، بلکه نتیجه شناخت و اقتصاد تصمیم نیز هست. قضاوت انسانی بدون درک عمیق عملکرد ذهن ناقص خواهد بود، زیرا سوگیری‌های شناختی در تمامی سطوح از درک اولیه تا ارزیابی ادله و تصمیم نهایی نقشی همسنگ قواعد قانونی ایفا می‌کنند. به عبارت دیگر عدالت بدون فهم ذهن قاضی تنها ظاهری و ناقص است.

از منظر کاربردی مقاله نشان می‌دهد که اصلاحات نباید فقط بر افزایش نظارت یا الزام به استدلال حقوقی متمرکز شوند، بلکه نیازمند بازاندیشی در ابزارهای تصمیم‌سازی، استفاده نظام‌مند از داده‌های آماری، طراحی فرآیندهای شفاف برای ارائه ادله و ارتقای آموزش روان‌شناسی شناختی برای قضات هستیم. به این ترتیب آینده عدالت به همکاری نهادهای قضایی با علوم رفتاری، شناختی و اقتصاد وابسته خواهد بود.

در سطح سیاست‌گذاری یافته‌ها ضرورت عبور از دیدگاه‌های مطلق‌گرایانه نسبت به رأی قضایی را نشان می‌دهند. تردید، عدم قطعیت و خطا بخش طبیعی فرآیند قضاوت هستند؛ بنابراین، ایجاد نهادهای جبرانی مانند فرآیندهای تجدیدنظر چندمرحله‌ای، بازنگری در قواعد بار اثبات و توسعه سامانه‌های ارزیابی عملکرد قضات نباید ابزار تنبیه، بلکه سازوکارهای اصلاح سیستم در نظر گرفته شوند.

درنهایت این مقاله بیش از ارائه راه‌حل قطعی دعوتی است به بازاندیشی در بنیان‌های نظری عدالت. پذیرش محدودیت‌های انسانی و طراحی نهادی مبتنی‌بر آن، نه تضعیف دستگاه قضایی، بلکه تقویت آن در مسیر اعتماد عمومی و کارایی واقعی است. قضاوت عادلانه نه‌فقط به قانونمداری، بلکه به فهم ذهن، رفتار و اقتصاد تصمیم نیز وابسته است. تنها در این چهارچوب می‌توان به دستگاه قضایی دست یافت که هم در ظاهر و هم در عمق عادلانه، پاسخگو و کارآمد باشد.

دراین پرونده بخوانید ...