دیپلماسی معاملاتی
آیا چشماندازی برای ازسرگیری مذاکرات ایران و آمریکا وجود دارد؟
کشمکش در روابط ایران و آمریکا رویدادی تازه نیست و از دوران بعد از انقلاب اسلامی تا به امروز، چندین نسل ایرانی بازتاب آن را در زندگی روزمره خود احساس کردهاند و آینده سیاسی و اقتصادی کشورشان را، در مقیاسی گسترده، در گرو تحولات قابل پیشبینی همان روابط ارزیابی کردهاند. آمریکا نیرومندترین قدرت در تاریخ تمدن انسانی است، ولی بار بسیار سنگین نفوذ برآمده از این قدرت بر دوش کمتر کشوری همانند ایران، آن هم طی دورانی چنین طولانی، سنگینی کرده است.
اینبار اما کشمکش میان تهران و واشنگتن به مرحلهای بسیار حساس رسیده و فرازونشیبهای آتی آن، هم برای نظام حکمرانی و هم در افکار عمومی ایران، سرچشمه گمانهزنیهای فراوان است که طبعاً میان بدبینانهترین و خوشبینانهترین سناریوها نوسان میکنند. داغتر شدن حساسیتها و دشوارتر شدن پیشبینیها در مورد این کشمکش قدیمی دستکم از چهار عامل عمده منشأ میگیرد:
1- جنگ 12روزه، در پی تهاجم مشترک هوایی آمریکا و اسرائیل به شماری از مراکز حساس کشور بهویژه سایتهای هستهای، نشان داد که کشمکش تهران و واشنگتن تنها در محدوده تنشهای سیاسی و تحریمهای اقتصادی باقی نمیماند و میتواند شبح شوم یک جنگ واقعی را بر ایرانزمین مستولی کند. کابوس تکرار این تهاجم و حتی گسترش آن در راستای هدفگیری آشکار یکپارچگی کشور و امنیت ملی آن، بهگونهای آشکار و پنهان در بسیاری از گمانهزنیها مطرح میشود.
2- پیوند تنگاتنگ میان اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه روشنتر از آفتاب بوده و هست، ولی ایرانیان انتظار نداشتند واشنگتن در مورد تهاجم نظامی اسرائیل به ایران چراغ سبز نشان بدهد و حتی با پیشرفتهترین هواپیماهای خود در این تهاجم شرکت کند، آن هم در شرایطی که گفتوگوهای عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ، در جریان بود. در واقع مشارکت مستقیم آمریکا در جنگ 12روزه را میتوان سرآغاز فصلی تازه در روابط تنشآلود تهران و واشنگتن دانست، با ویژگیهایی که بدون تردید بر گمانهزنیها در مورد آینده این روابط تاثیر میگذارد و بر دائمی بودن ذات خیانتکار آمریکا و بیفایده بودن مذاکره با آن بهعنوان یکی از پایههای غیرقابل تغییر در سیاست خارجی کشور اصرار میورزند، میدان میدهد.

3- جنگ 12روزه با آتشبسی که واشنگتن مبتکر آن بود، متوقف شد، ولی با توجه به آنچه در صحنههای سیاست ایران و آمریکا و اسرائیل و خاورمیانه و جهان میگذرد، تنها سادهلوحان میتوانند درباره احتمال یا عدم احتمال از سر گرفته شدن مخاصمات نظامی با اسرائیل یا آمریکا یا هر دو آنها با قاطعیت داوری کنند. در اینجا تنها بر شکلبندی تازه روابط بینالمللی در سطح جهانی تکیه میکنیم، متغیری که بر بسیاری از رویدادهای جهانی از جمله کشمکش میان تهران و واشنگتن تاثیری انکارناپذیر دارد. در واقع درک رویدادهایی که امروز در پهنه گیتی جریان دارند، بدون شناخت عمیق دگرگونیهای بنیادی نظام بینالمللی غیرممکن است، دگرگونیهایی که بخش بسیار بزرگی از آنها زاییده چرخشهای چشمگیر در سیاستهای داخلی و بهویژه بینالمللی ایالاتمتحده آمریکاست. آمریکا، پیروزمند واقعی جنگ جهانی دوم (قدرتی که بسیار بانفوذتر و ثروتمندتر از دیگر پیروزمندان جنگ دوم، پایان کشمکشهای نظامی را جشن گرفت)، از همان سال 1945 با تکیه بر تواناییهای غولآسای نظامی و دیپلماتیک و نیز ظرفیتهای بیرقیب تکنولوژیک و صنعتی و بازرگانی و پولیاش، نظام بینالمللی تازهای را پایهگذاری کرد که تقویت سازمانهای بینالمللی در سطوح جهانی و منطقهای، گسترش دادوستد میان کشورها و تلاش برای تامین هژمونی واشنگتن در زمره عمدهترین هدفهای آن بودند. نظام بینالمللی نیمه دوم قرن بیستم، که عمدتاً زاییده جنگ دوم و اراده آمریکا بود، دوران طولانی «جنگ سرد» را پشت سر گذاشت و در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی همچنان نیرومندتر هم شد. ولی از دهه دوم قرن بیست و یکم میلادی، آن نظام عمدتاً تحت تاثیر تحولات جهانی (که اوجگیری قدرتهای نوظهور بهویژه چین یکی از عمدهترین آنهاست) و نیز تحولات شگفتآور پدیدآمده در سیاستهای بینالمللی آمریکا، شکاف برداشت. دونالد ترامپ، چهل و پنجمین و چهل و هفتمین رئیسجمهوری آمریکا، مهمترین چهره پدیدآورنده این تحولات به شمار میرود، ولی انکار نمیتوان کرد که وضعیت تازه، در ورای شخص او، زاییده تغییراتی عمیق در ساختارهای روابط بینالمللی و سلسلهمراتب قدرت در مقیاس جهانی است، تا جایی که حتی باراک اوباما و جو بایدن به ضرورت تجدیدنظر در سیاستهای بینالمللی آمریکا باور داشتند. ولی نمیتوان انکار کرد که دونالد ترامپ به این تجدیدنظر شتابی چشمگیر بخشید و بسیاری از تعهدات بینالمللی کشورش را در عرصههای گوناگون لگدمال کرد، از متون مربوط به محیط زیست گرفته تا مقررات بازرگانی بینالمللی و کمک به کشورهای فقیر و همکاری با متحدان قدیمی (کانادا و اتحادیه اروپا...). دونالد ترامپ حتی از طرح ادعاهای ارضی نسبت به دیگر سرزمینها (گروئنلاند، پاناما و حتی کانادا) ابایی ندارد. زیر فشار آمریکا، نهاد مقتدری چون «سازمان جهانی تجارت» به جسمی بیروح بدل شده است. تردیدی نیست که روابط آتی ایران و آمریکا از وضعیت تازهای که در نظام حاکم بر جهان به وجود آمده، بهشدت تاثیر میپذیرد. در بطن یک دنیای تازه، که شماری از صاحبنظران آن را «فرو پاشیده» یا «پارهپاره» توصیف میکنند و از بازگشت «نظام جنگل» سخن میگویند، شمار متغیرها بیشتر میشود و دشواریهای پیشبینی و آیندهنگری مسلماً افزایش مییابد. این توضیحات ما را به موضوع اصلی میرسانند: جمهوری اسلامی ایران در گفتوگوهای مستقیم یا غیرمستقیم آتیاش با آمریکا، خود را در یک نظام بینالمللی تازه مییابد، و با مخاطبی روبهرو است که «غیرقابل پیشبینی بودن» یکی از مهمترین ویژگیهای اوست.
4- در گذشتهای نهچندان دور، چانهزنیهای مستقیم و غیرمستقیم (و پنهان و آشکار) ایران با آمریکا در شرایطی کاملاً متفاوت با امروز جریان داشت. ایران در سطح خاورمیانه با سرمایهگذاریهای کلان، متحدان منطقهای خود را (که به نیروهای «نیابتی» شهرت داشتند) به وجود آورده بود و بر حضور و نفوذ خود در «چهار پایتخت» (بغداد و بیروت و دمشق و صنعا) بهعنوان اهرمهای نیرومند قدرت تکیه داشت. پیشروی ایران در صنایع هستهای و اوجگیری تواناییهای آن در عرصه بالستیک، دیگر برگهای برندهای بودند که ایران در اختیار داشت. و سرانجام پیوستن ایران به محور پکن-مسکو به امید برخورداری از پشتیبانی چین و روسیه در مقابله با اسرائیل و آمریکا، قرار بود حریم امنیتی قابل اتکایی را برای کشور فراهم بیاورد. در حال حاضر متحدان منطقهای ایران بهگونهای چشمگیر تضعیف شدهاند، تاسیسات هستهای آن ضربه خوردهاند و چین و روسیه نشان دادهاند که به ایفای نقش یک متحد موثر برای ایران علاقه چندانی ندارند. در عوض سیستم بالستیک ایران همچنان از اعتباری نسبی برخوردار است و در اختیار داشتن بیش از 400 کیلوگرم اورانیوم غنیشده 60درصدی، میتواند در گفتوگوهای آتی جمهوری اسلامی با واشنگتن مورد استفاده قرار بگیرد. ولی در مجموع ایران، در رویدادهای پیش از جنگ 12روزه، یا در جریان آن، شماری از برگهای برنده خود را، که برای مقابله یا مذاکره با حریفانش روی آنها حساب میکرد، از دست داده است.

نیاز به یک انقلاب فکری
آیا تاکید بر این عوامل به معنای آن است که گفتوگوهای میان ایران و آمریکا، بهویژه بهصورت مستقیم، ناممکن شده یا اگر هم تحقق بپذیرند، الزاماً به زیان ایران تمام خواهند شد؟ کسانی که با چموخم دیپلماسی و چگونگی استفاده از آن برای دستیابی به منافع ملی آشنا باشند، مسلماً این نتیجهگیری نومیدانه را نمیپذیرند. تردیدی نیست که طی سالهای طولانی، در پی یک سلسله اشتباهات فاحش برآمده از دگمهای ایدئولوژیک (که در اینجا جای پرداختن به آنها نیست)، جمهوری اسلامی فرصتهای درخشانی را که برای گذار از روابط بحرانزا با آمریکا در دست داشت، از دست داده و امروز، به دلیل ضعفهایی که به آن اشاره شد، موقعیتش برای چانهزنی تضعیف شده است. با این همه نشانههایی در دست است که ایران هنوز میتواند، با شناخت دقیق دادههای موجود و تحلیل واقعبینانه رابطه قدرتها، از راه بهکارگیری تکنیکهای دیپلماسی و ابزار مذاکرات بینالمللی، حتی با قبول برخی عقبنشینیهای تاکتیکی، فضای مناسبتری را برای گفتوگو با کاخ سفید فراهم بیاورد و نقشههای دشمنان را برای وارد آوردن ضربههای غیرقابل جبران بر امنیت و آینده کشور، خنثی کند. برای پذیرش این دیدگاه، دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی به یک انقلاب بزرگ فکری نیاز دارد:
1- اگر ایران بخواهد، در رابطهاش با آمریکا، از اهرمهای دیپلماتیک لازم برای دستیابی به هدفهایش استفاده کند، نخستین شرط لازم و پرهیزناپذیر آن پذیرفتن هرچه زودتر گفتوگوهای مستقیم است. در منطق مذاکرات بینالمللی، «قهر کردن» و «غایب بودن» به معنای پذیرفتن پیشاپیش شکست است. چگونه میتوان انتظار داشت دستگاه دیپلماسی ایالاتمتحده کشوری را جدی بگیرد که برای گفتوگوهایی سرنوشتساز با مهمترین قدرت جهان، از میانجی استفاده میکند؟
2- جمهوری اسلامی طبعاً باید به دونالد ترامپ بدبین باشد، زیرا در دور اول زمامداریاش بر «برجام» خط قرمز کشید و در دور دوم، در بحبوحه گفتوگوهای دیپلماتیک با نمایندگان تهران، دستدردست اسرائیلیها هواپیماهای نظامیاش را برای ویران کردن سایتهای هستهای به آسمان ایران فرستاد. ولی آیا بدبین بودن نسبت به مخاطب در بخش بزرگی از گفتوگوهای بینالمللی مرسوم نیست؟ مگر نه آنکه دونالد ترامپ از روا داشتن بدترین توهینها به همسایهاش کانادا دریغ نداشته و حتی خاک آن کشور را مطالبه کرده و تعرفههای سنگین گمرکی را بر آن تحمیل کرده است؟ آیا کاناداییها در مقابله با این همه توهین و اجحاف قهر کردند و دیپلماتهای آمریکایی را از کشورشان راندند؟
3- غیرقابل پیشبینی بودن، یکی از ویژگیهای شخصیت دونالد ترامپ است. بارها اتفاق افتاده که حرفهای بامدادی او با حرفهای شامگاهیاش نمیخواند. شماری از مخاطبان زیرک او این ویژگی رئیسجمهوری آمریکا را به سود منافع کشورشان به کار گرفته و با نرمخویی ولی زرنگی او را به مسیری کشاندهاند که خود میخواستند. گفتوگوهای نخستوزیر کانادا با مهمان کاخ سفید بر سر تعرفههای گمرکی یکی از همین موارد است.
4- رئیسجمهوری آمریکا در شماری از عرصههای اقتصادی و سیاسی و حقوقی، نظام بینالمللی را به هم ریخته، ولی شواهد گوناگون نشان میدهد که، برخلاف نومحافظهکاران دوران زمامداری جرج بوش، با جنگ و لشکرکشی میانه چندانی ندارد. ممکن است گفته شود که مشارکت آمریکا در تهاجم هوایی اسرائیل به ایران عکس این سخن را ثابت میکند. در پاسخ این انتقاد میتوان گفت که جنگ 12روزه به ابتکار ترامپ، و برخلاف تمایل اسرائیل، متوقف شد. در مجموع به نظر میرسد که دونالد ترامپ «دیپلماسی معاملاتی» را بر «متوسل شدن به جنگ برای دستیابی به هدف» ترجیح میدهد. البته در این زمینه نباید سادهلوح بود. حکومت جمهوریخواه آمریکا همزمان قدرت نظامی خود را برای سختترین رویاروییها آماده میکند، ولی ترجیح میدهد این قدرت را بهعنوان پشتیبان «دیپلماسی معاملاتی» خود به کار بگیرد. ایران میتواند از این گرایش کاخ سفید به سود منافع خود استفاده کند.
5- دونالد ترامپ امضای یک توافق تازه با ایران را رد نمیکند و به نظر میرسد دستیابی به این هدف را برای «زیباسازی» دوران ریاستجمهوریاش ضروری میداند. او حتی در سخنرانی 13 اکتبر خود در پارلمان اسرائیل از امکان رسیدن به یک «توافق صلح» با ایران سخن گفت، تحقق چنین رویدادی را «عالی» توصیف کرد، و حتی از نماینده ویژهاش استیو ویتکاف و دامادش جرد کوشنر خواست زمینه چنین توافقی را فراهم آورند. تردیدی نیست که در مقایسه با اوباما و بایدن، دونالد ترامپ برای امضای یک «برجام دوم» با ایران دست بازتری دارد و حتی میتواند با لغو «تحریمهای اولیه»، زمینه مبادلات مستقیم میان ایران و آمریکا را فراهم آورد.
6- بهرغم مشارکت آمریکا در جنگ 12روزه، دونالد ترامپ در بعضی از عرصهها بهویژه صادرات نفت، بر ایران سخت نمیگیرد. بر پایه آخرین دادههای مربوط به بازار جهانی نفت، صادرات نفت ایران در ماه اکتبر سال جاری میلادی از مرز دو میلیون بشکه در روز گذشت و به بالاترین سطح خود در هفت سال گذشته رسید. آیا بدون نرمش آمریکا (که البته دلایل دیگری هم دارد)، دستیابی ایران به این سطح از صادرات نفتی، آن هم برای نخستینبار بعد از پشت کردن دونالد ترامپ به «برجام»، امکانپذیر میبود؟
در همین راستا در دنیایی که بیش از بیش در شنزار آشفتگی فرو میرود، دیپلماسی ایران نباید چنین فرصتهایی را از دست بدهد.