شناسه خبر : 50864 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

چرخه بی‌حاصل

آیا ایران و غرب می‌توانند خصومت را کنار بگذارند؟

 

 علی واعظ / تحلیلگر ارشد امور ایران در گروه بین‌المللی بحران 

راه بازگشت به میز مذاکره به‌هیچ‌وجه هموار نیست، زیرا ایران و آمریکا هر دو شروطی برای مذاکره تعیین کرده‌اند که غیرواقعی و غیرعملی به نظر می‌رسند. علت اصلی این وضعیت نیز فقدان انگیزه کافی در هر دو طرف برای ازسرگیری مذاکرات است. از یک‌سو، ایران با توجه به اینکه بخش زیادی از اهرم‌های مذاکراتی خود را از دست داده، احساس می‌کند اگر وارد گفت‌وگوها شود، آمریکا نه‌تنها زیاده‌خواهی خواهد کرد، بلکه امتیاز قابل‌توجهی نیز به ایران نخواهد داد. به همین دلیل است که برای مثال، آقای لاریجانی چندین‌بار موضوع موشکی را مطرح کرده‌اند؛ حتی در شرایطی که مقام‌های آمریکایی کمتر به این مسئله پرداخته‌اند. به‌نظر من، علت اصلی عدم تمایل ایران به بازگشت به مذاکرات، احساس ضعف در موضع گفت‌وگوست. به این معنا که ایران نه آنقدر تضعیف شده که ناچار به تسلیم باشد و نه آنقدر قدرتمند است که بتواند با اعتمادبه‌نفس از موضعی برتر وارد مذاکره شود. به همین دلیل، ایران تمایل چندانی به بازگشت به میز مذاکره ندارد؛ مگر آنکه آمریکا رویکردش را تغییر دهد و آمادگی‌اش را برای ارائه امتیاز به ایران اعلام کند. اما در شرایط فعلی به ‌نظر می‌رسد راهبرد اصلی ایران، انتظار برای تغییر در شرایط منطقه‌ای یا بین‌المللی است؛ تغییری که بتواند محاسبات راهبردی آمریکا را دگرگون کرده و واشنگتن را به ارائه امتیازهای بیشتر به ایران ترغیب کند.

از سوی دیگر، دونالد ترامپ دیگر مانند گذشته تمایلی به مذاکره با ایران ندارد. اگر به خاطر داشته باشید ترامپ از همان دور نخست ریاست‌جمهوری تمایل داشت به توافقی جدید با ایران دست پیدا کند. انگیزه اصلی ترامپ نیز بیشتر شخصی بود. او می‌خواست ثابت کند که به‌عنوان یک مذاکره‌کننده قهار، می‌تواند به توافقی بهتر از آنچه آقای اوباما در سال ۲۰۱۵ با ایران به‌ دست آورده بود، برسد و نشان دهد که در واقع «بهترین مذاکره‌کننده جهان» است. او پیشتر نیز گفته بود که ایرانیان را مذاکره‌کنندگان بسیار ماهری می‌داند و اگر بتواند در میز مذاکره بر آنها غلبه کند، آن را برای خود یک پیروزی بزرگ تلقی خواهد کرد. به گمان من، این انگیزه را در دور دوم ریاست‌جمهوری خود نیز همچنان داشت.

اما اسرائیل عملاً روند مذاکرات را به بن‌بست کشاند. این رژیم با بهره‌گیری از روند کند مذاکرات و همچنین موضع انعطاف‌ناپذیر ایران در مسئله غنی‌سازی، توانست هم ایده حمله به ایران و هم ایده بازگشت تحریم‌ها را (چه در قالب نسخه دوم سیاست فشار حداکثری و چه از طریق فعال‌سازی مکانیسم ماشه برای بازگرداندن تحریم‌های سازمان ملل) به ترامپ تحمیل کند. هدف ترامپ از دنبال کردن این سیاست‌ها این بود که باور داشت اعمال فشار می‌تواند ایران را در بازگشت به میز مذاکره و نشان دادن بیشترین میزان انعطاف، نرم‌تر کند. ازاین‌رو، تمامی این سیاست‌های تهاجمی و فشار حداکثری که علیه ایران اعمال شد، درنهایت معطوف به تمایل او برای دستیابی به یک توافق بود.

اما در حال حاضر، ترامپ انگیزه چندانی برای بازگشت به مذاکرات ندارد، زیرا در ذهن آقای ترامپ، مسئله هسته‌ای ایران تا حد زیادی حل‌وفصل شده است. او بارها تاکید کرده که ایران در آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای بود و اقدامات او مانع از هسته‌ای شدن ایران شد. ازاین‌رو، ترامپ این موضوع را مسئله‌ای حل‌شده می‌داند و دیگر آن را مانند گذشته در اولویت نمی‌گذارد. در چنین فضایی، میدان برای اطرافیان او مانند مارکو روبیو که به‌دنبال به زانو درآوردن و کلنگی کردن ایران هستند بازتر شده است.

اطرافیان ترامپ، همان‌طور که در دور نخست ریاست‌جمهوری او موفق شدند او را قانع کنند که سیاست «فشار حداکثری» نهایتاً ایران را به تسلیم وادار خواهد کرد، اکنون نیز بر همین باور هستند. از نگاه آنان، وضعیت اقتصادی ایران و کاستی‌های آشکار آن از ناترازی انرژی گرفته تا کمبود آب و سایر مشکلات ساختاری، به‌روشنی از بیرون قابل‌مشاهده است. درنتیجه، تصور عمومی در محافل آمریکایی این است که ایران نه‌تنها در موضع ضعف قرار دارد، بلکه دچار نوعی ضعف فرسایشی شده است. به این معنا که هرچه زمان می‌گذرد، موقعیتش بیش از پیش تضعیف خواهد شد. آنها زیر فشار قرار دادن ایران را بخشی از یک راهبرد جامع می‌دانند؛ راهبردی مشابه سیاستی که دولت ترامپ در قبال ونزوئلا و با هدف تغییر رژیم در آن کشور دنبال می‌کند. در نگاه آنها، این سیاست می‌تواند محورهای ضدآمریکایی را نه‌تنها در آمریکای لاتین، بلکه در سراسر جهان تضعیف کند. از همین‌رو، با تشدید فشارها از طریق اعمال تحریم‌های یک‌جانبه و استفاده از مکانیسم ماشه برای بازگرداندن تحریم‌های بین‌المللی، می‌کوشند فضای اقتصادی و تجاری ایران را هرچه بیشتر مسموم سازند تا ایران را بیش از پیش تضعیف کنند.

به عبارت دیگر سیاست کنونی آمریکا بر افزایش فشارهای اقتصادی علیه ایران متمرکز است، با این هدف که نیازی به بازگشت به گزینه نظامی نباشد. در این میان، اسرائیل گرچه از این فشارهای اقتصادی حمایت می‌کند، اما همزمان به‌دنبال حفظ و حتی تشدید فشار نظامی علیه تهران است و فراتر از چهارچوب تحریم‌های آمریکا عمل می‌کند. بااین‌حال دولت ترامپ تلاش دارد تا جو رعب و وحشتی را که در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود با اعمال تحریم‌ها ایجاد کرده بود، دوباره احیا کند و از این طریق شرکت‌های واسط و کوچک چینی را از خرید نفت ایران منع کند. با توجه به موفقیتی که دولت ترامپ در سال ۲۰۱۹ به‌ دست آورد و توانست صادرات نفت ایران را به زیر ۱۰۰ هزار بشکه در روز کاهش دهد، این تصور وجود دارد که تشدید سخت‌گیری‌ها در اعمال تحریم‌ها و موج‌های مکرر فشار، به‌ویژه هدف قرار دادن شرکت‌های واسط و پالایشگاه‌های چینی، می‌تواند همان تاثیر قبلی را بار دیگر به همراه داشته باشد. البته با توجه به شرایط اقتصاد جهانی و تنش‌های موجود میان چین و آمریکا، دستیابی به تاثیرگذاری کامل تحریم‌ها به همان اندازه گذشته چندان محتمل به نظر نمی‌رسد. بااین‌حال، حتی کاهش صادرات نفت ایران به میزان ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار بشکه در روز نیز می‌تواند چالشی جدی برای اقتصاد کشور ایجاد کند. علاوه بر تحریم‌ها، آمریکا احتمالاً روش دیگری را نیز در پیش خواهد گرفت که آن ضبط و مصادره تانکرها و محموله‌های نفتی ایران است.

مذاکره مستقیم؛ بهترین مسیر پیش‌رو

مذاکره با اروپایی‌ها اساساً رویکردی نادرست و وقت‌گیر بود. متاسفانه، در سیاست خارجی ایران، گاهی راهبردهایی دنبال می‌شوند که تنها به ایجاد مشکلات بیشتر منجر می‌شوند. گفت‌وگو با اروپایی‌ها و همچنین تعامل با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در همین دسته قرار می‌گیرند. پس از جنگ ۱۲روزه، تمرکز دیپلماسی ایران بر گفت‌وگو با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با میانجی‌گری مصر و همچنین بر گفت‌وگو با سه کشور اروپایی برای واسطه‌گری با آمریکا بود.

گفت‌وگو با آژانس نتیجه یک بحران خودساخته بود. اگر به یاد داشته باشید، گزارش تفصیلی رافائل گروسی پیش از جنگ 12روزه به‌عنوان دلیل اصلی حمله اسرائیل به ایران شناخته شد و مورد هجمه قرار گرفت. این در حالی است که امروز به‌خوبی می‌دانیم که بنیامین نتانیاهو از ماه فوریه ۲۰۲۵ به دنبال حمله به ایران بود. او تنها زمانی موفق شد دونالد ترامپ را برای حمله به ایران راضی کند که استیو ویتکاف در گزارشی به ترامپ گفت ایران هیچ انعطافی در مذاکرات نشان نمی‌دهد. در همین راستا ما نمی‌توانیم به توافقی دست پیدا کنیم که بتوانیم آن را به‌عنوان توافقی بهتر از برجام به افکار عمومی آمریکا معرفی کنیم. دلیل اصلی حمله هم صحبت‌های ویتکاف بود، نه گزارش آژانس که در آن نکته جدیدی وجود نداشت. بااین‌حال، این موضوع بحرانی ایجاد کرد که باعث شد نیمی از وقت وزیر خارجه و دستگاه دیپلماسی صرف گفت‌وگو با آژانس شود، گفت‌وگویی که حتی برای طرف‌های اروپایی هم به‌طور کامل رضایت‌بخش نبود.

در رابطه با مذاکرات با طرف‌های اروپایی، ایران سال‌هاست (از زمان خروج آمریکا از برجام تاکنون) اعلام کرده است که سه کشور اروپایی عملاً به‌عنوان دست‌نشانده‌های آمریکا عمل می‌کنند و از اختیار عمل واقعی برخوردار نیستند. برای مثال، مکانیسم اینستکس که به منظور مقابله با تحریم‌های آمریکا ایجاد شد، نتوانست به نتیجه مطلوبی دست یابد و این کشورها هرگز آمریکا را به‌طور جدی برای خروج از برجام پاسخگو نکردند. فهرست انتقادات ایران از این سه کشور و ضعف‌های آنها در برابر آمریکا بسیار طولانی است. بااین‌حال، در طول جنگ ۱۲روزه و پس از آن، ایران برای جلوگیری از فعال شدن مکانیسم ماشه، بخش عمده وقت خود را صرف مذاکره با کشورهایی کرد که معتقد بود توان مقابله با آمریکا را ندارند، و نهایتاً وقتی مکانیسم ماشه عملیاتی شد، این تلاش‌ها به نتیجه نرسید. ایران باید بپذیرد کارت‌هایی که برای بازگشت به یک دیپلماسی فعال نیاز دارد، نه در دستان اروپا، بلکه در اختیار ایالات‌متحده آمریکاست. به عبارت دیگر، ایران به جای استفاده از میانجی‌های بی‌قدرت مثل اروپایی‌ها یا میانجی‌هایی که چندان با موضوع آشنایی ندارند باید خودش ابتکار عمل را دست بگیرد و به‌صورت مستقیم با آمریکا گفت‌وگو کند. به یاد داشته باشیم که ایران حتی بعد از پایان جنگ ایران و عراق، به‌صورت مستقیم با دشمنی که دستش به خون فرزندان ایران آغشته بود گفت‌وگو کرد. در همین راستا امروز هم به خاطر منافع ملی می‌تواند این کار را انجام دهد.

بهره‌گیری از شخصیت نمایشی ترامپ

همه جهان می‌دانند که ترامپ قابل‌اعتماد نیست و قطعاً منافع ایران را در نظر ندارد ولی واقعیت این است که سیاست دنیای سیالی است و کشورها با انعطاف و شناخت فرصت‌هاست که می‌توانند منافع خودشان را حفظ کنند. چندی پیش به این موضوع اشاره کردم که یک سناریوی فرضی می‌تواند این باشد که اگر آقای پزشکیان پس از اعمال فشار حداکثری با آقای ترامپ تماس می‌گرفتند و از ایشان می‌خواستند که تحریم‌ها را تا زمانی که دو رئیس‌جمهور به‌صورت مستقیم با یکدیگر دیدار کنند، تعلیق کند؛ بدون شک او می‌پذیرفت. در واقع با چنین اقدام ساده‌ای آقای پزشکیان این قدرت را داشت که در واقع کل فشار کمپین حداکثری و برنامه‌های نیروهای جنگ‌طلب و تندرو در واشنگتن و در تل‌آویو را تعلیق و حتی ملغی کند. اما بدبینی ایرانیان به ترامپ به خاطر خروج او از برجام و دستور ترور سردار سلیمانی مانع چنین اقداماتی می‌شود.

شما سوریه را در نظر بگیرید. همزمان با دیدار احمد الشرع و ترامپ، وزارت خزانه‌داری ایالات‌متحده آمریکا مجموعه تحریم‌های موسوم به قانون قیصر علیه سوریه را به‌طور موقت تعلیق کرده است. شخصی مانند آقای احمد الشرع که زمانی توسط آمریکا به‌عنوان تروریست زندانی شده بود، حاضر شد در عربستان سعودی با آقای ترامپ دیدار کند، از او تمجید کند و در مقابل تمجید متقابلی دریافت کند. با فشار کشورهای حاشیه خلیج فارس، دولت آمریکا نیز موافقت کرد تحریم‌ها را به‌صورت یکجا و عمده از سوریه رفع کند. البته شرایط در سوریه متفاوت است. در سوریه یک تغییر رژیم اساسی رخ داده و دولت جدید توانسته با مهارت بسیار بالا چهره خود را در عرصه بین‌المللی بازسازی کند. مشکل اصلی در‌مورد مسئله ایران این است که باید بداند که برای رسیدن به توافق با آقای ترامپ، نیازی به دگرگونی‌های اساسی نیست. مدل‌هایی که در سوریه اتفاق افتاده فقط یک نمونه است. نمونه‌های زیادی وجود دارد که کشورها توانسته‌اند با توافق‌های سیاسی و جزئی نه فنی و کلی، آسیب‌های ناشی از سیاست‌های ترامپ را محدود کنند. اما به گمان من، ایران هنر مذاکره با آقای ترامپ را نیاموخته است.

به‌عنوان مثال، اگر به صحبت‌های آقای عراقچی پس از اجلاس شرم‌الشیخ نگاه کنید، می‌بینید که از حضور کشورها در این اجلاس به نحوی یاد شد که گویی خود را خوار و خفیف کرده‌اند، با توجه به اینکه آقای ترامپ چندین ساعت با تاخیر به شرم‌الشیخ رسید و رهبران حاضر را معطل گذاشت و همه پشت میز او ایستادند تا توافق امضا شود. اما در واقع، تمام رهبران کشورهای اروپایی و منطقه که در اجلاس شرکت کردند، نه به این دلیل که برای خود احترام قائل نبودند، بلکه به این دلیل که منافع ملی کشورشان را در اولویت قرار دادند، چنین رفتاری از خود نشان دادند. حتی توافق غزه هم نمونه مناسبی است از اینکه چگونه می‌توان با آقای ترامپ به توافق رسید. از 20 بندی که این توافق دارد، مشخص است که فراتر از بندهای 3 و 4 عملیاتی نخواهد شد و حتی چند بند اول هم با مشکلات جدی مواجه است. بااین‌حال، این توافق به‌عنوان پایان جنگ بین فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها معرفی شد و مراسم نمایشی برای آن برگزار شد. درنهایت، توافق غزه نسبت به شرایطی که جنگ همچنان ادامه داشت، وضعیت بهتری ایجاد کرده است. درست است که شرایط ایده‌آل نیست و توافق کامل نیست، اما نسبت به روز قبل از امضای آن، وضعیت بهتر است. این موضوع در مورد چین هم صدق می‌کند. در دیدار اخیر ترامپ و شی جین‌پینگ، آنها نتوانستند تمام مسائل بین خود را حل کنند، اما توانستند به یک توافق جزئی یک‌ساله دست یابند که که حداقل مانع ضرر بیشتر برای هر دو طرف شود.

 کانادا و مکزیک هم همین مسیر را در پیش گرفتند. آمریکا تعرفه‌هایی را بر این دو کشور اعمال کرد و حتی ترامپ خواهان پیوستن کانادا به آمریکا شد و بدترین توهین‌ها را نثار دولت مکزیک کرد. اما دولت کانادا و مکزیک به‌خوبی می‌دانند که با انجام برخی از اقدامات نمایشی می‌توانند او را مهار کنند یا حداقل زمان بخرند. وقتی که ترامپ تعرفه‌ها را اعمال کرد بالاترین مقامات کانادا، کلمبیا و مکزیک با او تماس گرفتند و چند امتیاز نمایشی مانند افزایش تعداد پلیس‌های مرزبانی و مواردی شبیه به این را پذیرفتند. همین موضوع باعث شد که ترامپ تعرفه‌ها را تعلیق کند. حتی کشورهای همسایه ایران و ازجمله کشورهای حوزه خلیج فارس هم توانستند راهکاری برای بازی با ترامپ پیدا کنند. به‌عنوان مثال وعده سرمایه‌گذاری 600 میلیارددلاری عربستان در آمریکا در واقع ادامه همان توافقات قبلی با آقای ترامپ است و هیچ‌چیز جدیدی به آن اضافه نشده است اما این امکان را برای آقای ترامپ فراهم می‌کند که بتواند ادعا کند پیروزی جدید به‌ دست آورده است.

اگر ما درک درستی از ترامپ داشتیم متوجه می‌شدیم که او در رابطه با ایران به دنبال کسب امتیازهایی است که در ۴۵ سال گذشته برای هیچ رئیس‌جمهوری در آمریکا مقدور نبوده است. در همین رابطه برخی از اقدامات نمایشی مثل دیدار با رئیس‌جمهور ایران یا بازگشایی دفاتر دیپلماتیک آمریکا در ایران برای آقای ترامپ به مراتب مهم‌تر از به ‌دست آوردن توافقی است که از لحاظ راستی‌آزمایی در درجه بالاتری از برجام قرار داشته باشد. به عبارت دیگر هیچ‌یک از اینها برای ترامپ مهم نیست، چراکه هدف او به دست آوردن آن چیزی است که تاکنون هیچ‌کس به دست نیاورده است. کره شمالی در دوره نخست ریاست‌جمهوری آقای ترامپ از همین ویژگی رفتاری او استفاده کرد و با چند اقدام نمایشی، تهدیدی را که ترامپ می‌توانست علیه کره شمالی اعمال کند، بدون واگذار کردن حتی کوچک‌ترین امتیازی کاهش داد.

بنابراین ما نباید انتظار داشته باشیم که ترامپ خودش را به‌طور کامل تغییر دهد و رویکرد متفاوتی در مورد ایران در پیش بگیرد، به گمان من چنین انتظاری خیال‌پردازی است. ما باید با واقعیت کنار بیاییم تا بتوانیم بهترین شرایط را برای خودمان ایجاد کنیم. اصولاً هم انتظار اینکه طرف مقابل مورداعتماد باشد یا دقیقاً بر اساس روشی که مدنظر ماست رفتار کند انتظار زیادی در دیپلماسی است. متاسفانه رویکرد ایران به دیپلماسی در دوره آقای ترامپ، همچنان مبتنی بر رویکرد سنتی است که ایران در طول این سال‌ها دنبال کرده است. بسیاری از کشورها رویکرد نمایشی و تا حدی تصنعی ترامپ را درک کردند و راهکار مواجهه با آن را نیز یاد گرفتند، اما به نظر می‌رسد این موضوع برای ایران به‌هیچ‌وجه ملموس نیست. اگر مقایسه‌ای میان کنفرانس مادرید، که در دوران ریاست‌جمهوری جرج بوش پدر درباره مسئله اسرائیل و فلسطین برگزار شد و ایران از آن کنار گذاشته شد، با وضعیت کنونی انجام دهیم، مشاهده می‌کنیم که امروز تمام کشورهای منطقه بر سر میز مذاکره هستند و ایران به میل خود غایب است. این واقعیت نشان می‌دهد که رویکرد ایران همچنان باعث انزوای بیشتر کشور در سطح منطقه شده و درعین‌حال شرایط بهتری برای کسب امتیاز از آمریکا فراهم نخواهد کرد. مقامات جمهوری اسلامی ایران هنوز نمی‌دانند که می‌توانند با ترامپ بازی کنند. اینها در واقع مهارت‌هایی هستند که متاسفانه دستگاه دیپلماسی در ایران توانایی مانور بر روی آنها را ندارد. علت اصلی نیز نه‌تنها بدگمانی، بلکه جنبه ایدئولوژیک سیاست خارجی ایران است که متاسفانه اجازه انعطاف‌پذیری‌های نمایشی از این دست را نمی‌دهد.

احتمال‌سنجی جنگ

موضوع ایران در حال حاضر برای آمریکا اولویت چندانی ندارد و ایران نیز احساس نمی‌کند که بتواند در میز مذاکره به نتایج مطلوبی دست یابد. به عبارت دیگر شاید هر دو طرف به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توانند این موضوع را به تعویق اندازند و چند سال آینده صبر کنند تا ببینند آیا شرایط تغییر خواهد کرد یا خیر؟ اما واقعیت این است که گذر زمان قطعاً به نفع ایران نیست؛ چراکه حتی اگر تحریم‌های آمریکا نتوانند تاثیر حداکثری بر ایران داشته باشند، باز هم عاملی فرسایشی محسوب می‌شوند که به‌تدریج اقتصاد کشور را ضعیف‌تر و آسیب‌پذیرتر می‌کنند.

این فشار ممکن است ایران را وادارد یا فرآیند غنی‌سازی را از سر گیرد یا دست به پیدا کردن اهرم‌هایی بزند تا بتواند از این وضعیت خارج شود. از دید تصمیم‌گیران ایرانی، کلنگی شدن کشور می‌تواند پیامدهای امنیتی بسیار جدی در پی داشته باشد؛ بنابراین برای خروج از این شرایط ناچارند به‌دنبال اهرم‌سازی‌هایی باشند.

این اهرم‌سازی می‌تواند از سه مسیر مختلف انجام شود: اول، بازسازی توان دفاعی کشور؛ دوم، بازتوانی ظرفیت‌های تهاجمی؛ و سوم، بازسازی توان غنی‌سازی. هریک از این موارد، ممکن است باعث شود اسرائیل احساس خطر کند و در غیاب یک روند دیپلماتیک، شرایطی ایجاد خواهد شد که این رژیم بتواند دوباره درگیری جدیدی را آغاز کند. اگر فرض کنیم اسرائیل اطلاعاتی را در اختیار ترامپ قرار دهد مبنی بر اینکه ایران در حال جابه‌جایی انباشت غنی‌شده ۶۰ درصد است یا به سمت سلاح هسته‌ای حرکت می‌کند یا اینکه از تسلیحات متعارف مانند موشک‌ها برای دستیابی به قابلیت‌های غیرمتعارف استفاده می‌کند، ممکن است شرایط تغییر کند. برای مثال، همان‌طور که کره شمالی می‌تواند با راکت‌ها و موشک‌هایش سئول را تهدید کند بدون اینکه نیازی به استفاده از سلاح اتمی داشته باشد، ایران نیز با حجم بالایی از موشک‌های بالستیک می‌تواند تهدید مشابهی برای اسرائیل ایجاد کند. در چنین شرایطی، با اینکه ترامپ تمایلی به ورود به یک جنگ دیگر ندارد، ممکن است اسرائیل چراغ سبز مجددی از آمریکا برای حمله دریافت کند. به نظر می‌رسد احتمال چنین اقدامی از سوی اسرائیل در سه‌ماهه نخست سال ۲۰۲۶ بالای ۷۵ درصد باشد.

علت این امر این است که با گذشت زمان، ایران قابلیت‌های تهاجمی و دفاعی بیشتری به ‌دست خواهد آورد و این موضوع کار را برای اسرائیل دشوارتر خواهد کرد. علاوه بر این، دولت آقای نتانیاهو که برای حفظ قدرت خود به درگیری و جنگ مداوم نیاز دارد، همواره در تلاش است تا در این راستا حرکت کند. به‌هر‌حال، با کاهش دامنه تنش‌ها در غزه، شاهد هستیم که مجدداً با حزب‌الله درگیر شده است. اگر بتواند حزب‌الله را تضعیف کند، نهایتاً به‌ دنبال گشودن جبهه جدیدی علیه ایران خواهد بود. چون از دید اسرائیل کار ناتمام باقی مانده است؛ یعنی نه توان هسته‌ای ایران به‌طور کامل از بین رفته و نه بی‌ثباتی سیاسی در کشور ایجاد شده است. نتانیاهو همچنین حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید را به‌عنوان یک فرصت می‌بیند، چراکه رئیس‌جمهوری در آمریکا روی کار است که قابلیت تاثیرگذاری بر او را دارد و می‌تواند به نتایج مطلوب خود دست یابد. بنابراین، خطر بازگشت به جنگ بسیار بالاست و در نبود یک روند دیپلماتیک، احتمال وقوع آن در سه‌ماهه نخست سال ۲۰۲۶ بیش از ۷۵ درصد است.

راه‌حل مرضی‌الطرفین

اقدامات ایران و آمریکا در چهارچوب یک چرخه بی‌حاصل قرار دارد. اگر به بنیان سیاست‌های هر دو نگاه کنیم، می‌توان گفت راهبرد آمریکا بر «مهار ایران از طریق فشار» و باور به کارآمدی این فشارها استوار است. در مقابل، سیاست ایران بر «مقاومت در برابر مهار» است و تلاش برای اثبات این موضوع که فشارهای آمریکا نتیجه نخواهد داد. در طول چهار دهه گذشته، این رویکردها همواره از سوی دو طرف پیگیری شده است. همه بازیگران کلیدی در ساختار سیاسی ایالات‌متحده به این نتیجه رسیده‌اند که تحریم‌های اعمالی بر ایران اثرگذار بوده است. حتی کسانی که در دوران اوباما به توافق برجام دست یافتند، معتقد بودند این توافق نتیجه فشارهای بین‌المللی و انعطاف ایران در برابر آن بود. از سوی دیگر، ترامپ و اطرافیانش نیز همچنان بر کارآمدی سیاست فشار حداکثری باور دارند. در چنین شرایطی، مشخص نیست ایران تا چه اندازه مایل است هزینه بدهد تا به قدرت برتر جهان ثابت کند که این سیاست نتیجه‌ای نخواهد داشت.

واقعیت این است که ادامه و اصرار بر رویکرد فعلی، علاوه بر تحمیل هزینه‌های بالا، منافع سیاسی محدودی به همراه دارد. این رویکرد ممکن است بخشی از حمایت داخلی را حفظ کند، اما در سطح بین‌المللی ایران را منزوی‌تر کرده و فرصت‌های دیپلماتیک را کاهش می‌دهد. همچنین، این سیاست می‌تواند ایران را در موقعیتی مشابه با سرنوشت عراق پس از جنگ اول خلیج فارس قرار دهد. بنابراین، ادامه این مسیر می‌تواند روندی فرسایشی ایجاد کند که توان کشور را در مواجهه با چالش‌های منطقه‌ای و جهانی تضعیف کرده و به‌تدریج ایران را منزوی‌تر و ضعیف‌تر کند. بااین‌حال، در همین شرایط پیچیده، هنوز روزنه‌ای، هرچند کوچک، برای دستیابی به راه‌حلی مرضی‌الطرفین وجود دارد. در همین راستا پیشنهاد می‌شود ایران سه اقدام کلیدی انجام دهد:

نخست، با توجه به اینکه در حال حاضر فعالیت‌های غنی‌سازی در ایران متوقف شده، تهران می‌تواند متعهد شود تا زمانی که مذاکرات برای دستیابی به یک توافق جدید ادامه دارد، این تعلیق را حفظ کرده و ازسرگیری غنی‌سازی را به تعویق بیندازد. در مقابل، ایالات‌متحده نیز متعهد شود که از انجام حمله نظامی مجدد به ایران خودداری خواهد کرد و همچنین از هیچ کشوری چه به‌صورت آشکار و چه پنهانی برای انجام اقدام نظامی علیه خاک ایران حمایت نخواهد کرد. چنین اقدامی از منظر تهران می‌تواند نوعی تضمین امنیتی محسوب شود که فراتر از وعده‌های شفاهی یا حتی مکتوب دولت ترامپ خواهد بود.

در گام بعد، دو طرف می‌توانند بر سر ایجاد یک کنسرسیوم چندملیتی برای غنی‌سازی اورانیوم به توافق برسند و درباره جزئیات آن وارد مذاکره شوند. اینکه تمامی اجزای این کنسرسیوم در یک مکان متمرکز باشد یا میان چند کشور تقسیم شود، از جمله موضوعاتی است که قابلیت چانه‌زنی و طراحی دارد. برای نمونه، گروهی از کارشناسان دانشگاه پرینستون پیشنهادی ارائه داده‌اند که بر اساس آن، ایران می‌تواند تولید سانتریفیوژ برای یک چنین کنسرسیومی را به عهده بگیرد، درحالی‌که غنی‌سازی، برای مثال، می‌تواند در کشوری مانند عمان انجام شود و تولید سوخت نیز به کشوری مانند عربستان سعودی واگذار شود.

درنهایت اینکه یک راهکار هسته‌ای بدون پرداختن به ریشه اصلی بحران که در واقع دشمنی میان ایران و اسرائیل است عملاً بی‌فایده خواهد بود. تجربه برجام، به‌عنوان موفق‌ترین سناریوی توافق هسته‌ای، نشان داد که حتی با حمایت گسترده جهانی و تصویب آن از سوی شورای امنیت سازمان ملل، باز هم اسرائیل توانست زمینه‌های فروپاشی این توافق را فراهم کند. در چنین شرایطی، به‌نظر می‌رسد شرط لازم برای دستیابی به یک راه‌حل پایدار یک تعهد عدم‌تخاصم میان ایران و اسرائیل است. حتی به نظر من لازم نیست این تعهد رسمیت داشته باشد بلکه می‌تواند به شکل یک تفاهم نانوشته شکل بگیرد. همان‌طور که در دولت آقای رئیسی تفاهمات نانوشته‌ای میان ایران و آمریکا حاصل شد. حتی این تعهد می‌تواند یک تفاهم نانوشته میان ایران و آمریکا باشد. چنین گامی می‌تواند نه‌تنها زمینه‌ساز کاهش تنش‌ها و باز شدن مسیر گفت‌وگوها شود، بلکه حتی ممکن است راه را برای برداشته شدن تحریم‌های اولیه آمریکا نیز هموار کند.

درنهایت، اتخاذ یک دیپلماسی خلاقانه که بتواند به‌طور حساب‌شده و با چند گام مشخص به مسائل پیچیده و ریشه‌دار پرداخته و زمینه‌ساز دستیابی به توافق و جلوگیری از جنگ باشد، ضروری است. واضح است که اگر این دیپلماسی در چهارچوب تعامل مستقیم انجام شود، رسیدن به توافق سریع‌تر و موثرتر خواهد بود، زیرا دو طرف می‌توانند بدون واسطه مسائل را روشن و اختلافات را مدیریت کنند. بااین‌حال، حتی در غیاب گفت‌وگوی مستقیم، چهارچوب‌ها و پیشنهادهایی که ارائه شده‌اند، می‌توانند برای دونالد ترامپ جذاب باشند و انگیزه لازم برای بررسی و پذیرش آنها را فراهم کنند. این موضوع نشان می‌دهد که انعطاف و خلاقیت در دیپلماسی، نقش تعیین‌کننده‌ای در عبور از بن‌بست‌های فعلی دارد. همچنین، طراحی پیشنهادها به‌گونه‌ای که منافع طرفین را به‌طور نسبی تامین کند، می‌تواند موانع ناشی از مخالفت‌های اسرائیل و جریان‌های تندرو را کاهش دهد. تجربه نیز نشان داده است که وقتی گزینه‌ها ملموس، حساب‌شده و واقع‌بینانه ارائه شوند، حتی مخالفان نیز ناچار به پذیرش بخشی از آن خواهند شد. به همین دلیل می‌توان امیدوار بود که با صبر، استراتژی هوشمندانه و استفاده از اهرم‌های دیپلماتیک، زمینه برای یک توافق پایدار فراهم شود. 

دراین پرونده بخوانید ...