مرگ تولد
کاهش زادوولد چگونه بر اقتصاد اثر میگذارد؟
فائزه مومنی /نویسنده نشریه
کاهش نرخ زادوولد در ایران دیگر یک روند آماری ساده نیست، بلکه بهتدریج به یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده آینده اقتصاد کشور تبدیل شده است. تازهترین آمارهای رسمی نشان میدهد تعداد موالید از حدود ۹۷۳ هزار نفر در سال ۱۴۰۳ به ۸۹۲ هزار نفر در سال ۱۴۰۴ کاهش یافته؛ کاهشی که در امتداد یک مسیر بلندمدت رخ میدهد و نشانهای روشن از تغییر ساختار جمعیتی ایران از جوانی به سمت سالمندی است. این تغییر در حالی اتفاق میافتد که ایران تا چند دهه پیش، یکی از جوانترین جمعیتهای منطقه را داشت، اما امروز سرعت افت باروری بهگونهای است که بسیاری از کارشناسان از آن بهعنوان یکی از جدیترین چالشهای پیشروی توسعه یاد میکنند.
پیامدهای فرزندنیاوری
نخستین و شاید مستقیمترین پیامد کاهش زادوولد، کوچک شدن نیروی کار در آینده است. وقتی تعداد تولدها کاهش پیدا میکند، طبیعی است که در دو دهه بعد، ورودی بازار کار نیز محدودتر شود. این مسئله فقط یک آمار جمعیتی نیست، بلکه به شکل مستقیم بر ظرفیت تولید و رشد اقتصاد اثر میگذارد. اقتصاد برای رشد پایدار به نیروی انسانی جوان، فعال و در حال جایگزینی نیاز دارد و کاهش این جریان ورودی، بهمعنای کاهش تدریجی پویایی اقتصاد است. در کنار این موضوع، کیفیت اقتصاد نیز تحت تاثیر قرار میگیرد. کاهش جمعیت جوان معمولاً به کاهش نوآوری، کند شدن پذیرش فناوریهای جدید و افت بهرهوری منتهی میشود. اقتصادهایی که نیروی جوان کمتری دارند، دیرتر خود را با تغییرات جهانی تطبیق میدهند و در رقابتپذیری نیز عقب میمانند. کاهش زادوولد فقط بر تولید اثر نمیگذارد، بلکه سمت تقاضا را نیز تغییر میدهد. اقتصادهای جوان معمولاً بازار مصرف بزرگتر و پویاتری دارند، اما با حرکت به سمت سالمندی، الگوی مصرف تغییر میکند. سالمندان معمولاً مصرف کمتر و متفاوتتری نسبت به جوانان دارند و این مسئله باعث کاهش سرعت گردش اقتصادی میشود. در بسیاری از کشورها تجربه شده که سالمندی جمعیت به کاهش رشد اقتصاد و حتی رکودهای طولانیمدت انجامیده است.
یکی دیگر از جدیترین پیامدهای پنهان سالمندی جمعیت، بحران در نظام بازنشستگی است. در ساختاری که تعداد شاغلان رو به کاهش و تعداد بازنشستگان رو به افزایش است، توازن مالی صندوقهای بازنشستگی بههم میخورد. در چنین شرایطی، نسل فعال باید بار مالی سنگینتری را برای تامین هزینههای نسل بازنشسته تحمل کند. به بیان ساده، تعداد کسانی که حق بیمه پرداخت میکنند کاهش مییابد، اما تعداد کسانی که مستمری دریافت میکنند افزایش پیدا میکند. نتیجه این عدم توازن، افزایش کسری بودجه دولت و فشار مضاعف بر منابع عمومی خواهد بود.
البته جمعیتشناسان بر این باورند که ایران هنوز در «پنجره جمعیتی» قرار دارد؛ دورهای که نسبت جمعیت فعال به وابسته بالاست و فرصت رشد اقتصاد وجود دارد. اما هشدارها نشان میدهد اگر روند فعلی ادامه یابد، کشور طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده وارد مرحلهای به نام «سالمندی گرفتار» خواهد شد؛ وضعیتی که در آن بخش بزرگی از جمعیت را سالمندان تشکیل میدهند، بدون آنکه نیروی کار کافی برای حمایت از آنها وجود داشته باشد. این وضعیت میتواند سبب بحران همزمان اقتصادی و رفاهی شود.
پنجره جمعیتی؛ فرصت ازدسترفته
بررسیهای اجتماعی نشان میدهد که مسئله کاهش جمعیت فقط یک موضوع فرهنگی یا تبلیغاتی نیست. مهمترین عامل تعیینکننده در تصمیم به فرزندآوری، شرایط اقتصادی است. تورم بالا، هزینههای سنگین مسکن، نبود امنیت شغلی و ناپایداری درآمد، باعث شده تصمیم برای تشکیل خانواده یا داشتن فرزند به تعویق بیفتد یا اساساً از اولویت خارج شود. در چنین وضعیتی، سیاستهای تشویقی محدود مانند وام یا بستههای حمایتی، بدون اصلاحات ساختاری در اقتصاد، اثر چندانی ندارند. زیرا خانوادهها پیش از هر چیز، به ثبات مالی و اطمینان از آینده نیاز دارند.
این گزارش با مشورت مهیار محبی، استاد جمعیتشناسی دانشگاه تهران و عضو هیات علمی موسسه تحقیقات جمعیت کشور، تهیه شده است و میکوشد به این پرسش پاسخ دهد که پیامدهای کهنسالی جمعیت چگونه گریبان اقتصاد را میگیرد؟ محبی میگوید: بحث کاهش موالید و تحولات جمعیتی، پیوندی مستقیم با مسائل اقتصادی و تغییرات ساختار سنی دارد. در گذشته بیشتر این پرسش مطرح بود که رشد جمعیت چه تاثیری بر متغیرهای کلان اقتصادی میگذارد؟ در این زمینه نیز دیدگاههای متفاوتی وجود داشت؛ برخی معتقد بودند رشد جمعیت میتواند موجب رشد اقتصاد شود، گروهی دیگر باور داشتند رشد جمعیت تاثیر معناداری بر اقتصاد ندارد و در مقابل، عدهای نیز کاهش رشد جمعیت را عامل کاهش رشد اقتصاد میدانستند.
اما بعدها پژوهشگران حوزه جمعیتشناسی و اقتصاد به این نتیجه رسیدند که یک متغیر مهم در این تحلیلها نادیده گرفته شده و آن «تغییرات ساختار سنی جمعیت» است. ما یک بحث درباره رشد جمعیت داریم و یک بحث دیگر درباره تغییراتی که در ترکیب سنی جامعه رخ میدهد. یکی از پیامدهای کاهش باروری نیز همین تغییرات ساختار سنی است. در این چهارچوب، مفهومی با عنوان «پنجره جمعیتی» یا «سود اول جمعیتشناسی» مطرح میشود. این وضعیت ناشی از آن است که با کاهش باروری، بخش بزرگی از جمعیت در سنین جوانی و سن کار قرار میگیرد. در چنین مرحلهای میتوان بیشترین اثر مثبت جمعیت بر اقتصاد را از طریق رشد نیروی کار مشاهده کرد. تجربه کشورهای جنوب شرق آسیا نیز نشان میدهد که اگر این فرصت جمعیتی با رشد اشتغال همراه شود، میتواند به موتور محرک رشد اقتصاد تبدیل شود. متاسفانه در سالهای اخیر، به دلایل مختلف ازجمله کاهش سرمایهگذاری، نتوانستیم بهخوبی از این پنجره جمعیتی استفاده کنیم. در نتیجه، با وجود آنکه جمعیت زیادی در سنین کار و جوانی قرار داشتند، امکان ایجاد اشتغال متناسب برای آنها فراهم نشد و این مسئله خود را در قالب رشد بیکاری و برخی آسیبهای اجتماعی نشان داد.
از سوی دیگر، تغییرات ساختار سنی ادامه پیدا میکند و جمعیت از مرحله جوانی وارد میانسالی و سپس سالمندی میشود. درواقع جمعیت نیز مانند انسان، مراحلی چون کودکی، جوانی، میانسالی و سالمندی را طی میکند.
مزایای «سود دوم جمعیتشناسی»
دکتر محبی میافزاید: اکنون جمعیت ایران تا حد زیادی مرحله جوانی را پشت سر گذاشته و وارد مرحله میانسالی شده است و احتمالاً حوالی سال ۱۴۳۰ وارد مرحله سالمندی جمعیت خواهیم شد. البته تا آن زمان همچنان فرصتهایی وجود دارد. اگرچه پنجره جمعیتی عمدتاً مربوط به دوره جوانی جمعیت است، اما مرحله میانسالی نیز با نوع دیگری از فرصت اقتصادی همراه است. رشد اقتصاد را اگر بهصورت ساده در نظر بگیریم، بر دو متغیر اصلی استوار است؛ یکی رشد نیروی کار و دیگری رشد سرمایه. ما تا حد زیادی مرحله رشد نیروی کار را پشت سر گذاشتهایم، اما اکنون در مرحلهای قرار داریم که میتواند با رشد سرمایه همراه باشد. در بحثهای علمی، برخلاف برخی نگاههای عامیانه، معمولاً از تعابیری مانند «سیاهچاله جمعیتی» کمتر استفاده میشود. در واقع، تحولات جمعیتی همزمان میتوانند هم فرصت باشند و هم تهدید. درست است که کاهش باروری در بلندمدت باعث کاهش نیروی کار میشود، اما در کنار آن، پدیدهای به نام «سود دوم جمعیتشناسی» نیز وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
برای توضیح این موضوع میتوان یک فرد ۲۰ساله را با فردی ۵۰ یا ۶۰ساله مقایسه کرد. فرد جوان معمولاً هنوز سرمایه، دارایی یا ثروت قابلتوجهی ندارد، اما فرد میانسال در طول زندگی خود بهنوعی سرمایه و پسانداز دست یافته است. همین انباشت سرمایه میتواند در رشد اقتصاد اثرگذار باشد؛ به این معنا که اگر این ثروت و پساندازها به سرمایهگذاری مولد تبدیل شوند، میتوانند بخشی از کاهش نیروی کار را جبران کنند. بهویژه در دوره میانسالی که افراد معمولاً درآمد و حقوق بالاتری دارند، امکان پسانداز و سرمایهگذاری نیز بیشتر میشود و همین موضوع بر رشد اقتصاد و تولید ناخالص داخلی اثر میگذارد. این نکتهای است که در بسیاری از بحثهای جمعیتی کمتر به آن توجه میشود. در واقع، مسئله جمعیت فقط به افزایش یا کاهش موالید محدود نیست، بلکه به نحوه مدیریت ساختار سنی و استفاده از ظرفیتهای اقتصادی آن نیز وابسته است.
به گفته این استاد دانشگاه، وقتی جمعیت وارد سنین میانسالی میشود، امکان افزایش پسانداز و سرمایهگذاری بیشتر فراهم میشود و این رشد سرمایه میتواند کاهش رشد نیروی کار را جبران کند؛ البته بهشرطی که این منابع مالی به سرمایه واقعی تبدیل شوند و در بخشهای تولیدی و مولد سرمایهگذاری شوند تا به رشد فناوری، افزایش بهرهوری و تولید ثروت بینجامند. در این صورت، همچنان میتوان از فرصت دوم جمعیتی بهرهمند شد.
اهمیت حمایت نهادی
موضوع کاهش موالید صرفاً با سیاستهای تشویقی اصلاح نمیشود. درست است که برای جلوگیری از منفی شدن رشد جمعیت، نیاز به سیاستهای حمایتی و تشویقی وجود دارد، اما این سیاستها انواع مختلفی دارند. بخشی از آنها حمایتهای مالی است و بخش مهمتر، حمایتهای نهادی و ایجاد زیرساختهای لازم است.
اکنون نیز برخی سیاستها برای تشویق فرزندآوری اجرا میشود؛ برای مثال، در موضوع فرزند سوم یا بیشتر، تسهیلات و حمایتهای مالی در نظر گرفته میشود. اما اول، این حمایتها معمولاً محدود و ناکافی هستند و دوم، اثر آنها کوتاهمدت است. امروز با تغییراتی که در جامعه رخ داده، مسئله «کیفیت فرزند» برای خانوادهها اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ یعنی زوجینی که تصمیم به فرزندآوری دارند، بیش از گذشته به آینده فرزند، کیفیت زندگی، آموزش، اشتغال و امنیت اقتصادی او فکر میکنند. بنابراین منظور از حمایت نهادی فقط پرداخت وام یا مشوق مالی نیست؛ بلکه ایجاد زیرساختهایی مانند مهدکودکها، کودکستانها و نظامهای حمایتی برای مراقبت از کودکان است. با توجه به افزایش اشتغال زنان و محدودتر شدن زمان خانوادهها برای نگهداری از فرزندان، اهمیت این نهادها بیشتر شده است. در چنین شرایطی، کیفیت آموزش، مراقبت و خدمات حمایتی به یکی از عوامل مهم تصمیمگیری زوجین برای فرزندآوری تبدیل میشود. اگر والدین احساس کنند که زیرساختهای لازم برای تربیت و نگهداری فرزند فراهم است و همچنین آینده اقتصادی فرزندشان تا حدی قابلپیشبینی و مطمئن است، طبیعتاً تمایل بیشتری به فرزندآوری خواهند داشت. دغدغههایی مانند کیفیت آموزش، خدمات بهداشتی، مراقبت مناسب و هزینههای بلندمدت زندگی، از عوامل مهم کاهش باروری در ایران امروز محسوب میشوند.
ضرورت پیوند سیاست جمعیتی با اقتصاد
دکتر محبی بر این باور است که سیاستهای جمعیتی موجود نیز با نقدهای زیادی مواجهاند؛ زیرا این سیاستها معمولاً پیوند عمیقی با سیاستهای اقتصادی، بهداشتی و اجتماعی ندارند. برای مثال، اکنون که بخش بزرگی از جمعیت ایران وارد سنین میانی شدهاند، نیازهای جامعه نیز تغییر کرده است. نیازهای دوره میانسالی با کودکی و جوانی متفاوت است و طبیعتاً سرمایهگذاری بیشتری در حوزه سلامت میطلبد. امروز یکی از مهمترین علل مرگومیر در این سنین، بیماریهایی مانند سرطان است و بخشی از افزایش این بیماریها نیز به تغییر ساختار سنی جمعیت بازمیگردد. بنابراین سیاست جمعیتی نمیتواند صرفاً بر موضوع موالید متمرکز باشد، بلکه باید با نظام سلامت، اقتصاد، آموزش و سایر حوزهها هماهنگ شود.
نکته مهم دیگر، ظرفیت پایین مشارکت اقتصادی زنان در ایران است. ایران همچنان یکی از پایینترین نرخهای اشتغال و مشارکت اقتصادی زنان را دارد. درحالیکه زنان امروز نسبت به نسلهای گذشته تحصیلکردهتر شدهاند و آمادگی بیشتری برای ورود به بازار کار دارند. همین موضوع خود میتواند به یک فرصت اقتصادی تبدیل شود. افزایش نرخ مشارکت اقتصادی زنان، در کنار استفاده از ظرفیتهای سرمایهای دوره میانسالی، میتواند بخشی از فشارهای ناشی از کاهش باروری و کاهش نیروی کار را جبران کرده و به رشد اقتصاد کمک کند.
محبی توضیح میدهد: اگر زنان بیشتری وارد بازار کار شوند، هم تعداد بیمهپردازان افزایش پیدا میکند و هم وابستگی صرف به درآمدهای بازنشستگی کمتر میشود. به همین دلیل، در مباحث جمعیتشناسی فقط با موضوع «سود اول جمعیتشناسی» یا «سود دوم جمعیتشناسی» مواجه نیستیم، بلکه حتی «سود جنسیتی» نیز مطرح میشود که به ظرفیتهای اقتصادی ناشی از افزایش سرمایه و مشارکت بیشتر زنان در اقتصاد اشاره دارد.
فرصتسازی از دل تهدید
به گفته دکتر محبی، نکته مهم دیگری که باید پذیرفته شود این است که ما دیگر نمیتوانیم به مرحله «کودکی جمعیت» بازگردیم. وقتی ساختار سنی یک جامعه به سمت سالمندی حرکت میکند، این روند تا حد زیادی برگشتناپذیر است. سالمندی جمعیت در ایران فقط ناشی از کاهش باروری امروز نیست، بلکه نتیجه تداوم باروری پایین از اواسط دهه ۷۰ تاکنون است. بنابراین حتی اگر فرض کنیم نرخ باروری امروز دوباره به سطوح بالاتر گذشته بازگردد، باز هم روند سالمندی جمعیت متوقف نخواهد شد، زیرا طی چند دهه، تعداد متولدین کاهش یافته و این تغییر در ساختار سنی تثبیت شده است. به همین دلیل، نگاه علمی به مسئله جمعیت صرفاً مبتنی بر هشدار و تهدید نیست. درست است که کاهش باروری و سالمندی جمعیت میتواند چالشهایی مانند کاهش نیروی کار، افزایش هزینههای درمان و فشار بر صندوقهای بازنشستگی ایجاد کند، اما در دل همین تحولات، فرصتهایی نیز وجود دارد. مهم این است که سیاستگذاریها بتوانند این تغییرات را مدیریت کنند و از ظرفیتهایی مانند افزایش سرمایه، ارتقای بهرهوری و مشارکت بیشتر زنان در اقتصاد استفاده شود.
بنابراین، اگرچه با تهدیدهایی مواجه هستیم، اما این بهمعنای غیرقابلکنترل بودن وضعیت نیست. این تهدیدها را میتوان مدیریت و آثار آنها را تا حد زیادی ملایمتر کرد. لازمه این مسئله نیز آن است که سیاستهای جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی عمیقتر، هماهنگتر و گستردهتر شوند و فقط به موضوع افزایش موالید محدود نمانند. در واقع، سیاستگذاری در حوزه جمعیت باید همزمان با حوزههایی مانند اشتغال، سلامت، آموزش، نظام بازنشستگی، مشارکت اقتصادی زنان و حمایتهای نهادی پیوند بخورد. بدون چنین نگاهی، سیاستهای جمعیتی بهتنهایی اثرگذاری محدود خواهند داشت. درعینحال، یک واقعیت مهم نیز باید پذیرفته شود و آن این است که ساختار سنی ایران در حال حرکت به سمت سالمندی است. بنابراین، مسئله اصلی امروز نه جلوگیری کامل از سالمندی، بلکه مدیریت درست پیامدهای آن و استفاده از فرصتهایی است که در دل این تغییرات جمعیتی وجود دارد.