ثروت فراری
آیا آبهای روان، قابلتبدیل شدن به ثروت ملی هستند؟
ممکن است این ذهنیت در برخی افراد که نگران منابع آب هستند بهوجود آمده باشد که چرا در فصول پربارش، آبهای روان بدون هیچ مدیریتی هدر میروند! این ابهام در ابتدا پاسخ روشنی دارد و حتی روشهایی برای مدیریت هدر رفتن آب از جمله در مناطق پربارش، پیشنهاد شده که آب باران پیش از رسیدن به جویهای خیابان، در مخازنی جمعآوری شود و درنهایت مورد استفاده قرار گیرد. اما در دشتها و کوهها و دیگر مناطق که از دسترس ما خارج است، آب باران را چه کنیم؟ از قضا، آب حاصل از بارش باران در مناطق غیرشهری بیش از مناطق دیگر هدر میرود. در برخی مناطق جهان، برای استحصال آب باران در خانهها و خیابانها تحت عنوان بازیافت آب یا قالب سیستمهای تصفیه فاضلاب، امکاناتی تعبیه شده است. اما در مناطق طبیعی و درهها و رودخانهها، آبها اگر به سوی سدها و دریاها نروند، در مسیر از دست میروند. ما در برخی فصلها با کمبود آب مواجه هستیم، اما بخش زیادی از آبهای روان و سیلابی همچنان بدون استفاده هدر میرود. در مقابل، برخی کارشناسان معتقدند تبدیل «آبهای فراری» به منابع پایدار، نوعی سرمایهسازی و هنر حکمرانی است. برخی در مقابل این ایده میگویند، همین استدلال سبب تشدید سیاست سدسازی و تعدد ساخت سد در مناطق خشک و نیمهخشک ایران شده و مناطق حفاظتشده، از جمله تالابها و دریاچهها و رودخانهها را از نعمت روانآب محروم کرده است. همین نگاه و سیاستگذاری، باعث یکی از بزرگترین تنشهای کشور از جمله ایجاد کانونهای فرسایش بادی و وقوع طوفانهای گردوغبار در سراسر پهنه سرزمینی ایران شد. برای مثال، در 5 فروردین سال 1398 وقتی سیل، بخشهای زیادی از جنوب و جنوب غرب ایران را درگیر کرد، اولین واکنش مقامات وزارت نیرو این بود که سدهای آنها توانسته بخش قابلتوجهی از روانآب خطرناک در استانهای خوزستان، لرستان، ایلام و... را مهار کند. آنها حتی پای سد بدنام گتوند را هم به میان آوردند تا از این نمد، کلاهی برای آن فاجعه مهندسی-اکولوژیک ببافند، اما واقعیت چیز دیگری بود. باید پذیرفت که حجم قابلتوجه روانآب حاصل از بارشهای شدید، مثل آنچه در انتهای آذر امسال در حال وقوع است یا آنچه در سال 1398 رخ داد، بهصورت مقطعی و کوتاهمدت قابلکنترل نیست. آنچه اهمیت دارد، فهم درست سرزمین، تغییر اقلیم، ظرفیتهای اکولوژیک و استعداد ایران در تمدید خشکسالی است.
آب هرز نه؛ تنظیم آب
در یک تعریف کلی، روانآب زمانی رخ میدهد که شدت بارش از ظرفیت نفوذپذیری خاک بیشتر شود. ظرفیت نفوذپذیری خاک، معیاری از توانایی خاک در جذب و انتقال آب باران است. روانآب، در خاکهایی با ظرفیت نفوذپذیری بالا محدود میشود. این ویژگی بهنوبه خود به خصوصیات انتقال آب، پایداری ساختاری خاک و توانایی خاک در حفظ آب در حفرههای پیوسته بستگی دارد. منافذ انتقال و نگهداری آب، ممکن است در نتیجه بافت درشت، خاکدانهبندی مناسب یا فعالیتهای حفاری جانوران خاکزی، بهویژه برخی گونههای کرم خاکی، در خاک وجود داشته باشند. میزان و حجم روانآب همچنین تحت تاثیر شدت و مقدار بارندگی، میزان رطوبت اولیه خاک، پستی و بلندی زمین، درجه شیب و جهت شیب قرار میگیرد. این عوامل، خود را در طیف گستردهای از مشکلات مدیریت روانآب و نیازهای حفاظتی نشان میدهند. بر اساس پژوهشهای صورت گرفته در چرخه هیدرولوژیکی، روانآب بخشی از بارش پس از برخورد با سطح زمین، بدون آنکه فرصت نفوذ به خاک یا ذخیره در پوشش گیاهی را پیدا کند، به جریان آب سطحی تبدیل میشود که از آن با عنوان روانآب سطحی یاد میشود. این پدیده عمدتاً زمانی رخ میدهد که شدت بارندگی از ظرفیت نفوذپذیری خاک فراتر رود یا سطح زمین بهدلیل اشباع قبلی، کاربری شهری یا سنگبستر، توان جذب آب را نداشته باشد. آب مازاد، پس از پر کردن فرورفتگیها و گودیهای سطحی، تحت تاثیر نیروی گرانش و شیب زمین به حرکت درآمده و از طریق شبکه آبراههها و رودخانهها، از حوضه آبریز خارج میشود. شناخت و تحلیل روانآب سطحی از ارکان اساسی مدیریت منابع آب، طراحی سازههای هیدرولیکی، پیشبینی و کنترل سیلاب و نیز برنامهریزی کاربری اراضی بهشمار میآید. روانآب سطحی، یکی از مولفههای کلیدی چرخه آب و عامل اصلی بروز سیلابها در حوضههای آبریز است و برآورد دقیق آن، مستلزم شناخت همزمان ویژگیهای اقلیمی، شرایط اولیه خاک و خصوصیات فیزیکی حوضه است. انتخاب روش مناسب محاسبه روانآب به هدف مطالعه، مقیاس تحلیل و کیفیت دادههای در دسترس وابسته است. امروزه، با توسعه مدلهای ریاضی و نرمافزارهای شبیهسازی هیدرولوژیکی، امکان تحلیل دقیقتر رفتار روانآب و ارزیابی پیامدهای تغییر اقلیم و تغییر کاربری اراضی فراهم شده است؛ دانشی که برای مدیریت جامع منابع آب، کاهش خطر سیلاب و تصمیمگیریهای عمرانی و زیستمحیطی، ضرورتی انکارناپذیر دارد.
یکی از پرسشهای اساسی درباره منابع آب ایران این است که «آبهای فراری» چه حجمی از منابع آبی را شامل میشوند و چه سهمی در ناترازی آبی کشور دارند؟ محسن موسویخوانساری، متخصص آب، در پاسخ به این پرسش بر اهمیت دقت در واژگان تاکید میکند و یادآور میشود که در ادبیات فنی مدیریت منابع آب، مفهومی با عنوان «آب فراری» یا «آب هرز» نداریم. آنچه در مدیریت منابع آب مطرح است، مفهوم «تنظیم آب» است. یعنی مقادیری از آب که برای پایداری زیستبوم، محیط زیست و اکوسیستم ضروری بوده و به دریاها یا تالابها میرسند.
خوانساری تاکید میکند که ایران درحالحاضر بیش از سههزار سد کوچک و بزرگ دارد که از سوی وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی احداث شده و در مجموع حدود ۵۲ میلیارد مترمکعب آب را مهار و تنظیم میکنند. این مخازن حتی در سالهای پربارش مانند سال ۱۳۹۸ توانستهاند جریانهای آبی را مدیریت کنند و مقادیر مازاد را بهصورت کنترلشده به سمت دریاها یا تالابها رها کنند. از این منظر، خروج بخشی از روانآبها به دریا یا تالاب را نمیتوان بهطور مستقیم عامل ناترازی آبی دانست. زیرا حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از روانآبهای کشور باید برای حفظ محیط زیست اختصاص یابد. بنابراین، تصور اینکه اگر بتوانیم همه روانآبها را مهار کنیم، ناترازی آبی از بین میرود، دقیق و علمی نیست.
چگونه از روانآب استفاده کنیم
پرسش اینجاست که چگونه از این ظرفیت طبیعی استفاده و آن را به ثروت ملی تبدیل کنیم؟ منابع دانشگاهی بینالمللی، راهکارهایی برای بهبود مدیریت روانآبها ارائه میدهند. مثلاً میتوان روانآبها را جمعآوری و برای استفاده ذخیره کرد یا اجازه داد در خاک نفوذ کند. کاری که درنهایت به تثبیت خاک و کاهش ریسک فرونشست منجر میشود. از بارانگیرها و مخازن ذخیره آب برای ذخیرهسازی تا چاههای خشک، بهبود خاک و باغچههای بارانی برای نفوذ دادن آب به خاک، مدلهایی است که میتوان استفاده کرد که البته این راهحلها مزایای زیستمحیطی بسیاری دارند. فیلتر کردن روانآب، آبیاری حیاط و تغذیه آبهای زیرزمینی از نمونههای قابلمشاهده است. همچنین، میتوان آنها را با سازههایی که روانآب را هدایت مجدد میکنند، ترکیب کرد. برای مثال، در برخی مناطق مثل مناطق اروپایی (شبیه به مناطق شمالی ایران) میتوان آبراهههای علفی یا افزونه ناودان ساخت تا روانآب را به یک چاه خشک یا باغچه بارانی هدایت کند. به عقیده کارشناسان اداره حفاظت از آب و خاک شمال ایالت ویرجینیا، این روشها ممکن است برای هر مکانی مناسب نباشند. برای تایید این ادعا در ایران میتوان گفت غیر از مناطق شمالی ایران که رطوبت و بارش دائمی دارند، دیگر مناطق ایران چنین وضعیتی ندارند. باید تاکید کرد که بارانی که بر سطح خاک میبارد، ممکن است نفوذ کرده و در خاک ذخیره شود، یا به سمت پایین به آبهای زیرزمینی برسد. آب روان ممکن است در فرورفتگیهای سطحی ذخیره شود یا نفوذ کند یا تبخیر شود یا بهصورت روانآب از سطح خارج شود. برخی از متخصصان کشاورزی بر این باور هستند که روانآب شاید بزرگترین مشکل مدیریت آب در اراضی دیم باشد، زیرا نهتنها از دست دادن یک منبع آب بالقوه است، بلکه ممکن است باعث فرسایش مخرب خاک نیز شود.
فرسایش خاک و روانآب
رابطه مشخصی بین میزان روانآب و بروز فرسایش خاک وجود دارد. روانآب دارای انرژی لازم برای جدا کردن ذرات خاک از طریق فرسایش و انتقال مواد خاکیِ شناور، چه بهصورت معلق و چه با هل دادن یا غلتاندن ذرات درشتتر است. به این ترتیب، جریان سطحی باعث فرسایش خاک میشود. فرسایش ناشی از شستوشو کمتر از 10 درصد از فرآیند فرسایش را تشکیل میدهد و مابقی، با برخورد قطرات باران ایجاد میشود. اشکال بعدی فرسایش ناشی از اثرات انتقالی روانآب، مخربتر هستند و معمولاً با توجه به افزایش تمرکز روانآب و میزان خسارت واردشده به زمین، بهعنوان فرسایش شیاری، خندقی و مسیلی طبقهبندی میشوند. تمامی نمونههای مطالعهشده (مطرحشده در این گزارش) در ایران وجود دارد و در سالهای خشکسالی، هر نوع بارش بیش از اندازهای میتواند به فرسایش شدید خاک منجر شود. شاید بتوان از نظر فنی یکی از مهمترین استدلالها برای مدیریت صحیح روانآبهای شدید در ایران را همین مسئله فرسایش از یک طرف و بحران فرونشست از سوی دیگر دانست.
از منظر اقتصاد کشاورزی، فرسایش خاک، منجر به کاهش حاصلخیزی خاک، از دست دادن خاک سطحی و مواد مغذی، از بین رفتن مواد آلی و رس و در نتیجه، کاهش توانایی خاک در نگهداری مواد مغذی و آب میشود. این رخداد همچنین میتواند باعث فشردگی و ایجاد لایه غیرقابل نفوذ در سطح خاک شود که نرخ نفوذ را کاهش و روانآب را افزایش میدهد. مناطق بسیاری در جهان وجود دارد که فرسایش به فقیر شدن شدید زمین و غیرقابل استفاده شدن آن برای تولید محصول منجر شده است. فرسایش خاک در کل جهان درحالتوسعه، یک نگرانی عمده است که آیا این روند به از دست رفتن امنیت غذایی منجر میشود؟ چرا که روانآب، در هر کجا که رخ دهد، به شسته شدن محصولات و نهادههای کودی، از دست دادن رطوبت خاک و توانایی تغذیه مجدد آن منجر میشود و در نتیجه تنش خشکی مکرر در تولید محصول ایجاد میکند.
روانآب با تمرکز یافتن در خطوط زهکش، میتواند انباشته شده و خسارات فیزیکی شدیدی در پاییندست از جمله شسته شدن جادهها، پلها، ساختمانها و توسعه حفرههای خطرناک ایجاد کند. اثرات روانآب شدید معمولاً با توسعه سیستمهای خندقی که فرسایش در امتداد آنها متمرکز است، بهصورت علنی آشکار میشود.

خروج روانآبها با وجود سدسازی و آبخیزداری
با توجه به تحلیلهای هیدرولوژیکی، مدیریت هدفمند روانآبهای سطحی، یکی از راهکارهای طلایی و کمهزینهتر برای تامین پایدار آب محسوب میشود. درحالحاضر، بخش قابلتوجهی از نزولات جوی پیش از آنکه امکان نفوذ یا ذخیرهسازی بیابد، بهصورت روانآب سطحی هدر رفته یا حتی بهصورت سیلابهای مخرب و آلوده ظاهر میشود، حال آنکه با سرمایهگذاری هوشمند و برنامهریزی یکپارچه میتوان این جریان را بهعنوان یک منبع آبی ارزشمند استحصال و مدیریت کرد. اجرای نظام مدیریت روانآب میتواند به کاهش پیامدهای خشکسالی بینجامد، چرا که با ذخیرهسازی آب در فصول پرباران (پاییز، زمستان و بهار) میتوان آب مازاد را برای استفاده در فصل خشک تنظیم و از افت سطح آبهای زیرزمینی جلوگیری کرد. این اقدام، ضمن تقویت امنیت آبی و اقتصادی و ایجاد رونق در بخش کشاورزی و پایداری معیشت روستایی، میتواند از هزینههای سرسامآور ملی نیز بکاهد، زیرا در شرایط کنونی برای تامین آب برخی مناطق خشک، پروژههای انتقال آب از منابع دوردست نظیر خلیج فارس و دریای عمان با هزینههای بسیار بالا اجرا میشود، درحالیکه ارزش اقتصادی آب استحصالشده از بارشها در مقیاس محلی و ملی میتواند به هزاران میلیارد تومان برسد. علاوه بر این، جمعآوری کنترلشده روانآب پیش از آلوده شدن در مسیر جریان، کیفیت آب ذخیرهشده را بهبود میبخشد. از جمله راهکارهای عملیاتی در این زمینه میتوان به احداث سیستمهای آبخیزداری و آبخوانداری مانند بندهای خاکی، پیتینگ و تراسبندی برای نفوذ بیشتر آب به سفرههای زیرزمینی، ساخت مخازن ذخیرهسازی کوچک و متوسط مانند آبانبارها، حوضچههای ذخیره و سدهای کوتاه در سطح حوضههای آبریز، بهرهگیری از روشهای نوین مانند سطوح نفوذپذیر در مناطق شهری و جمعآوری آب باران از پشتبامها و همچنین برنامهریزی برای خرید آب مازاد کشاورزان در فصول پرباران و ذخیرهسازی آن در مخازن مشترک اشاره کرد. باید تاکید کرد که بر اساس برآوردها، استحصال و ذخیرهسازی روانآب ناشی از بارندگی در سطح حوضه میتواند سالانه معادل میلیونها مترمکعب آب تجدیدپذیر تولید کند که بخش قابلتوجهی از نیازهای آبیاری فضای سبز، کشاورزی و حتی صنعت را پوشش میدهد. این رویکرد، نهتنها بحران کمآبی را تخفیف میدهد، بلکه از وقوع سیلابهای مخرب و آلودگی منابع آبی نیز جلوگیری میکند.
بهرغم دههها سرمایهگذاری در ساخت سد و اجرای طرحهای آبخیزداری در ایران، هنوز بخش قابلتوجهی از روانآبها یا از دسترس خارج میشوند یا به خسارت برای انسان و طبیعت تبدیل میشوند. از سویی، ساختار کشاورزی در ایران از منبع آب منتفع نمیشود. موسوی خوانساری در پاسخ به این پرسش که آیا راهکار کارآمدتر، ذخیرهسازی متمرکز مانند سدهاست یا مدیریت پراکنده مانند آبخیزداری و تغذیه مصنوعی سفرههای آب زیرزمینی، در برابر تنداب سیلابی، تاکید دارد که هیچیک از این روشها بهصورت مطلق بر دیگری ارجحیت ندارد. بسته به شرایط اقلیمی، هیدرولوژیک و اجتماعی هر منطقه، باید از ترکیبی از روشها استفاده کرد. در برخی بخشها، ذخیرهسازی متمرکز ضروری و موثر است؛ در برخی دیگر، آبخیزداری نقش کلیدی دارد و در مواردی نیز تغذیه مصنوعی سفرهها بهترین گزینه است. این رویکرد ترکیبی، پاسخ به پیچیدگیهای ناشی از تغییر اقلیم و نوسانات شدید هیدرولوژیکی است.
موسوی خوانساری، عضو هیاتمدیره انجمن آب و خاک پایدار ایران، در تشریح این موضوع به نقش آبخیزداری اشاره دارد و تصریح میکند که اقدامات آبخیزداری میتواند در آرامسازی جریان آب، کاهش فرسایش خاک و مهمتر از همه، در حفظ و تداوم جریان پایه رودخانهها بسیار موثر باشد. اما لازم است باور اشتباهی که در میان بسیاری از فعالان و تصمیمگیران رایج است اصلاح شود. آبخیزداری، وظیفه ذخیرهسازی مستقیم مقادیر بزرگ آب را ندارد. تمرکز این اقدامات بر ایجاد یک اکوسیستم پایدار در حوضههای آبخیز، کاهش سرعت و شدت روانآبها و پیشگیری از تخریب اراضی است، نه مهار و ذخیرهسازی عمده حجم آب.
دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران در مبانی آبخیزداری، تعریفی تخصصی از آبخیزداری ارائه داده و تاکید کرده است که آبخیز بهمثابه یک واحد هیدرولوژیک، منطقهای توپوگرافی است که بهوسیله یک سیستم رودخانهای زهکشی میشود. این عرصه نهتنها یک واحد فیزیکی، بلکه واحدی بیولوژیک، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی محسوب شده و بهمثابه چهارچوب اساسی برای طراحی و مدیریت جامع منابع طبیعی شامل آب، خاک و پوشش گیاهی پذیرفته شده است. آبخیزداری، دانش و عملی است که با هدف تغذیه سفرههای آب زیرزمینی، افزایش تولید محصول، پیشگیری از فرسایش خاک و مقابله با سیلابهای مخرب شکل گرفته است. در تعریف کلانتر، آبخیزداری عبارت است از حفظ و احیای آبخیزهای بحرانی، بهرهبرداری بهینه از سرمایهگذاریهای کلان در منابع اقتصادی کشور، استفاده مناسب و خردمندانه از منابع طبیعی و کشاورزی در حوضههای آبخیز، تقویت پوشش گیاهی و کاهش خسارات ناشی از سیلهای ویرانگر.
هدف نهایی آبخیزداری، اعمال مدیریتی است که تمامی فعالیتهای انسانی از جمله کشاورزی، دامپروری، ساختوساز، راهسازی و بهرهبرداری از جنگل را -اعم از مفید یا مضر- تحت کنترل و ارزیابی قرار دهد. این مدیریت، براساس ویژگیهای زمینشناسی، خاکشناسی، پوشش گیاهی، اقلیم و هیدرولوژی حوضه آبخیز اعمال میشود و با ارائه رهنمودهای علمی، درصدد است تا از طریق اعمال مدیریت صحیح بر همه عوامل طبیعی و زیستی هر اکوسیستم، توزیع و کیفیت آب تنظیم شده و خاک حوضه از فرسایش محافظت شود.
تغییر اقلیم، فرض علمی نیست
در صد سال گذشته، سیاره زمین به شکل غیرطبیعی، حدود یک درجه سلسیوس گرمتر شد و این موضوع دانشمندان را نگران کرد. پیشبینیها حاکی از این است که ایران و محدوده خاورمیانه بهتنهایی، تا دو درجه و بیشتر گرم خواهد شد. برخی از دانشمندان معتقدند که دهههای پایانی قرن بیستم، گرمترین سالها در ۲2 هزار سال اخیر بوده است. فعالیتهای صنعتی در ایجاد این مشکل بسیار موثر بودهاند و به گرم شدن کره زمین کمک میکنند. یکی از نشانههای تغییر اقلیم، افزایش بارشهای ناگهانی و خشکسالیهای طولانی و تنشهای دمایی است که همه در ایران قابل راستیآزمایی است. وقوع روانآبهای شدید، از جمله تبعات تغییر اقلیم است. مسئلهای که اگرچه بررسی روشهای بهبود استحصال آن ارزش اقتصادی دارد، اما عوامل بروز آن نیز قابلارزیابی است. چراکه درک درست وقوع چنین پدیدههایی که اکنون بهعنوان پدیدههای حدی شناخته میشوند، در ارائه راهکارهای موثر برای استفاده از ظرفیتهای آن موثر است.
از سال ۱۸۸۰، اندازهگیری دمای هوای کره زمین آغاز شده است و تاکنون نیز ادامه دارد. گفته میشود که گرم شدن کره زمین در سال ۲۱۰۰ باعث خشکسالی شدید، گرمای سوزان و طوفانهای وحشتناک خواهد شد.
موسوی خوانساری، در واکنش به پرسشی در این زمینه معتقد است: تغییر اقلیم دیگر یک فرض علمی نیست، بلکه واقعیتی است که در ایران خود را بهصورت همزمان در دو پدیده نشان میدهد؛ خشکسالیهای جدی و بارشهای شدید و سیلابی. وی به تنوع اقلیم و جغرافیای کشور اشاره میکند و میگوید، ایران کشوری چنداقلیمی با چشماندازهای کوهستانی، دشتی و ترکیبی است که این تنوع ابزارهای مدیریت آب و خاک را در مناطق مختلف میطلبد.
البته این وضعیت نگرانکننده محدود به ایران و کشورهای خاورمیانه نیست. رویترز در گزارشی با عنوان «چگونه تغییرات آبوهوایی، به سیلهای مرگبارتر و مخربتر دامن میزند؟» اخیراً نوشته است: «در جولای ۲۰۲۵، یک سیل ویرانگر در مرکز تگزاس جان دستکم ۱۳۵ نفر را گرفت؛ زمانی که رود گوادالوپه در مدت ۹۰ دقیقه، ۳۱ پا (حدود 5 /9 متر) بالا آمد و به مرگبارترین رویداد سیل داخلی در ایالاتمتحده در تقریباً ۵۰ سال گذشته تبدیل شد. سیلها میتوانند زندگیها را دگرگون کنند و با تشدید تغییرات آبوهوایی ناشی از سوختهای فسیلی که بارشها را سنگینتر و رویدادهای سیل را در بسیاری از مناطق شدیدتر میکند، بیش از پیش مکرر و وخیم میشوند. تا اواسط نوامبر، بیش از پنج هزار هشدار سیل ناگهانی در تمامی دفاتر پیشبینی هواشناسی سراسر کشور صادر شده است؛ این اولین بار است که تعداد هشدارها از مرز پنج هزار مورد در سال فراتر رفته، و سال ۲۰۲۵ هنوز به پایان نرسیده است. کل بار اقتصادی سالانه سیل در ایالاتمتحده، با در نظر گرفتن طیف وسیعتری از تاثیرات، از جمله زیان سالانه درآمد مالیاتی، افزایش حق بیمهها، آسیب به خدمات اکوسیستم و خسارت به زیرساختهای حملونقل ناشی از سیل، بین 8 /179 میلیارد تا ۴۹۶ میلیارد دلار برآورد میشود. سیلها همچنین میتوانند به مخاطرات جدی و اغلب نادیدهگرفتهشده برای سلامت عمومی منجر شوند، زندگیها را بر هم بزنند، به زیرساختها آسیب برسانند و آلودگی و بیماری به همراه بیاورند؛ بهویژه برای افراد و جوامعِ از پیش آسیبپذیر. جوامع کارگری، کمدرآمد، سیاهپوست، لاتین، بومی و دیگر جوامع محروم، تاثیرات شدید نامتناسبی از سیل را تجربه میکنند و زمان بیشتری برای بهبودی نیاز دارند.»
بر اساس پژوهشی که فاطمه کازرونی، زهرا درخشان، محمدحسین صالحی و همکاران، در دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام دادهاند، تاثیر تغییرات آبوهوایی بر روند روانآب و منابع آب قابلتوجه و چندبعدی است. این تحقیق نشان میدهد که «تغییر اقلیم، نهتنها متغیرهای هیدرولوژیکی کلیدی مانند بارش، دما و تبخیر و تعرق را تحت تاثیر قرار میدهد، بلکه از طریق تغییر در مشخصات حوضههای آبخیز، بهطور غیرمستقیم بر میزان و الگوی روانآب نیز اثر میگذارد. بر اساس این پژوهش در زمینه روانآب، مطالعات موردی در شمال چین نشان داده که در 50 سال گذشته، تغییر اقلیم بهطور متوسط باعث کاهش ۶۴درصدی جریان سالانه رودخانهها شده است. تحلیلها حاکی از آن است که سهم تغییر اقلیم در کاهش روانآب بین ۲۳ تا ۲۹ درصد است، درحالیکه سهم فعالیتهای انسانی مانند توسعه کشاورزی، برداشت از آبهای زیرزمینی و انتقال آب بینحوضهای، بین ۷۱ تا ۷۷ درصد برآورد شده است. در برخی مناطق، تاثیر عوامل انسانی حتی بیش از ۹۰ درصد و سهم عوامل اقلیمی، کمتر از ۱۰ درصد گزارش شده است. بهطورکلی، تاثیر فعالیتهای انسانی بر کاهش روانآب حدود 8 /1 برابر تاثیر تغییر اقلیم است. ادامه روند کنونی بهرهبرداری از منابع آب سطحی و زیرزمینی، میتواند منجر به کاهش چشمگیر روانآب در ایستگاههای هیدرومتری شود. از نظر الگوی بارش، پیشبینیها حاکی از کاهش کلی بارش در بسیاری از مناطق است که همراه با افزایش دما و تشدید تبخیروتعرق، کاهش منابع آب سطحی را در پی خواهد داشت. این کاهش بهویژه در بارشهای پایانی زمستان و بهار، که نقش اصلی در تغذیه روانآب سالانه دارند، مشهود خواهد بود. این تغییرات در مناطق خشک و نیمهخشک که از قبل با تنش آبی مواجه هستند، میتواند حساسیت و آسیبپذیری بیشتری ایجاد کند و حتی به یک محرک غیرمستقیم برای بیثباتیهای اجتماعی تبدیل شود. تاثیر تغییرات اقلیمی بر دما بهصورت افزایش میانگین دمای جهانی و افزایش فراوانی و شدت امواج گرما ظاهر میشود. این افزایش دما، تقاضای جو برای رطوبت را بالا برده و پتانسیل تبخیروتعرق را افزایش میدهد که بهنوبه خود، منابع آب را تحت فشار قرار میدهد. در مورد تبخیروتعرق، مطالعات نشان میدهند که با گرمشدن هوا، میزان تعرق گیاهان افزایشی بیش از تبخیر مستقیم از خاک خواهد داشت. این پاسخ گیاهان به شرایط متغیر آبوهوایی، بر مصرف آب در اکوسیستمهای طبیعی و کشاورزی تاثیر میگذارد. این تغییرات هیدروکلیماتی بر رطوبت خاک نیز تاثیر میگذارند و میتوانند به تغییر در ذخیره آب خاک و تشدید تنش آبی برای گیاهان منجر شوند. این امر بهویژه برای کشاورزی حیاتی است، زیرا رشد محصولات میتواند تحت تاثیر تنش آبی خاک قرار گرفته و کاهش عملکرد قابلتوجهی را به دنبال داشته باشد. با توجه به یافتههای این پژوهش، تغییر اقلیم بهمثابه یک عامل تشدیدکننده در کنار فعالیتهای انسانی پراثر، تهدیدی جدی برای کمیت روانآب و منابع آب بهشمار میرود. برای مقابله با این چالش، نهادینهسازی سیاستهای سازگاری با کمآبی، بازنگری طرحهای توسعه منابع آب بر اساس سناریوهای آینده تغییر اقلیم و خشکسالی، جلوگیری از کشت محصولات پرمصرف در فصول خشک، و ایجاد اشتغال در بخشهای غیروابسته به آب (مانند توسعه صنایع کوچک و بزرگ) در سطح حوضههای آبی ضروری بهنظر میرسد. همچنین، کاهش وابستگی به کشاورزی دیم، ترویج شیوههای پایدار مدیریت زمین و تقویت همکاریهای منطقهای برای بهاشتراکگذاری تجربیات موفق، از دیگر راههای کاهش آسیبپذیری در برابر این تغییرات است. تاکید اصلی این گزارش بر روند کاهشی روانآب است که تحت تاثیر ترکیبی از عوامل اقلیمی و انسانی در حال وقوع است».

موانع سرمایهگذاری خصوصی در بخش آب
یکی از چالشهای عمده در مدیریت منابع آبی ایران، عدم مشارکت و سرمایهگذاری بخش خصوصی است. از نگاه موسوی خوانساری، عامل اصلی این معضل قیمت بسیار پایین آب در تمامی بخشها کشاورزی، شرب و صنعت است. وقتی آب با قیمت بسیار ارزان ارائه میشود، سرمایهگذار ترجیح میدهد منابع خود را در بخشهایی با بازده اقتصادی بهتر سرمایهگذاری کند تا حوزهای که درآمدزایی قابلتوجهی ندارد.
برای رفع این مشکل، او پیشنهاد میدهد که تعرفه و قیمت آب باید بهصورت واقعبینانه و متعادل افزایش یابد؛ بهگونهای که آب بهعنوان یک کالای اقتصادی دیده شود. این تغییر نگرش میتواند انگیزه سرمایهگذاری را در بخشهای مرتبط با بهرهبرداری و مدیریت آب افزایش دهد و همچنین زمینه مشارکت فعالتر جوامع محلی و مصرفکنندگان در مصرف بهینه و حفظ این دارایی ارزشمند را فراهم کند.
الگوهای جهانی مدیریت آب و درسهایی برای ایران
در بررسی تجربیات بینالمللی، موسویخوانساری، به تجربه کشورهایی با اقلیم خشک و نیمهخشک اشاره میکند. کشورهایی که توانستهاند با بهکارگیری روشهای مدیریتی نوآورانه، بهرهوری منابع آب را افزایش دهند. برای مثال، در جنوب اسپانیا، با بهرهگیری از فناوریهای شیرینسازی آب دریا، بخش زیادی از نیاز آبی کشاورزی تامین میشود. همچنین عمان با ساخت سازههایی که قادر به مهار سیلابهای فصلی هستند، تجربه موفقی در مدیریت روانآبها بهدست آورده است. این نمونهها نشان میدهند که مطالعه انتقادی و اقتباس هوشمندانه الگوهای جهانی با در نظر گرفتن شرایط بومی، میتواند به بهبود مدیریت آب و استفاده بهینه از روانآبها در ایران کمک کند.
اصلاح حکمرانی آب: از چندصدایی تا مدیریت واحد
درنهایت، خوانساری به یکی از مهمترین مشکلات ساختاری در مدیریت آب ایران اشاره میکند. به عقیده این متخصص آب، نبود مدیریت واحد و یکپارچه آب بزرگترین چالش حال حاضر مدیریت آب در ایران است. در شرایط کنونی، بخشهای مرتبط با آب در چند نهاد مختلف، وزارت نیرو، وزارت جهاد کشاورزی و سازمان منابع طبیعی و محیط زیست پراکندهاند. این چندصدایی نهادی، کارآمدی مدیریت منابع آب را کاهش داده و انسجام تصمیمها را مخدوش میکند. راهکار پیشنهادی از دید خوانساری، تشکیل وزارت آب مستقل است. نهادی که بتواند مدیریت کلان، یکپارچه و حرفهای منابع آب کشور را بر عهده گیرد. همچنین پیشنهاد او و برخی از تحلیلگران آب این است که در ساختار وزارت نیرو، آب و برق از هم تفکیک شوند. بخش آب به وزارت آب منتقل شود و بخش برق در قالب وزارتخانهای مستقل، مثلاً وزارت انرژی، سازماندهی شود. چنین اصلاح نهادی و حکمرانی مطلوب، گامی اساسی برای تبدیل آب از یک «هزینه عمومی» به ثروت ملی است. ثروتی که ارزش واقعی آن برای همگان شناخته شود و در مسیر توسعه پایدار کشور قرار گیرد.