شناسه خبر : 51625 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

دولت رابین‌هود

مراجعه به ثروتمندان برای اصلاح بودجه‌های ناکارآمد

دولت رابین‌هود

 ترجمه: جواد طهماسبی

یک درصد بالای جامعه آمریکا، یک‌پنجم درآمد اقتصاد را در اختیار دارند و تقریباً یک‌سوم مالیات فدرال را پرداخت می‌کنند. بسیاری از سیاستمداران فکر می‌کنند که آنها باید مالیات بسیار بیشتری بپردازند. زهران ممدانی شهردار نیویورک خواهان وضع مالیات شهری جدید دودرصدی بر درآمدهای بالای یک میلیون دلار است. ویرجینیا، رود آیلند و ایالت واشنگتن نیز در حال بررسی اقدامات مشابهی هستند. کالیفرنیایی‌ها احتمالاً امسال به وضع مالیات پنج‌درصدی یکباره بر ثروت میلیاردرها رای خواهند داد. در اروپا نیز سروصدای مشابهی برای هدف قرار دادن ثروتمندان وجود دارد. فرانسه شاهد یک کارزار مردمی برای مالیات بر ثروت بوده است و با تضعیف یا محکوم شدن سِر کی‌یر استارمر به‌عنوان وزیر، ممکن است جناح چپ حزب کارگر بریتانیا یکی از همین طرح‌های خود را به اجرا بگذارد.

دولت «رابین‌هودی» که از ثروتمندان می‌گیرد و به فقرا می‌دهد، جذابیتی آشکار دارد. دولت‌ها در سراسر جهان توسعه‌یافته با کمبود نقدینگی مواجه هستند. بودجه‌ها تحت فشار بدهی‌های به‌جا‌مانده، جمعیت رو به پیری و نیاز به صرف هزینه بیشتر برای دفاع قرار گرفته‌اند. اما هیچ سیاستمداری از افزایش مالیات‌های گسترده حمایت نمی‌کند آن هم زمانی که رای‌دهندگان از تورم بالای اوایل دهه 2020 آسیب دیده‌اند و نگران استطاعت‌پذیری و توانایی مالی در زندگی هستند. در همین حال، رونق بازارهای سهام این دیدگاه را تقویت کرده که نابرابری بیش از حد زیاد است و همیشه گفتن اینکه شخص دیگری هزینه‌ها را پرداخت خواهد کرد خوب به نظر می‌رسد. بااین‌حال، طرح‌های پر کردن شکاف‌های بودجه‌ای با افزایش مالیات بر ثروتمندان ناکارآمد هستند. مالیات یکی از راه‌هایی است که دولت‌ها می‌توانند درآمد را از ثروتمندان به فقرا بازتوزیع کنند. اما این تنها وظیفه آنها نیست: آنها همچنین باید درآمد را بدون ایجاد اختلال در اقتصاد افزایش دهند. سیستم امروز از هر جهت شکست خورده است. استدلال‌های مبنی بر اینکه افراد پردرآمد سهم عادلانه خود را پرداخت نمی‌کنند عمدتاً پوچ هستند و تحت فشار قرار دادن بیشتر ثروتمندان فقط درآمد ناچیزی ایجاد می‌کند درحالی‌که باعث آسیب اقتصادی واقعی می‌شود. ابتدا درآمدها را در نظر بگیرید. به‌سادگی می‌توان دید که تعداد کافی از افراد ثروتمند وجود ندارند تا بتوانند به تنهایی بودجه دولت‌های رفاه را تامین کنند. مالیات بر ثروت پیشنهادی در کالیفرنیا حدود دو درصد از تولید سالانه ایالت را افزایش می‌دهد. این میزان برای یک مالیات یکباره و نوسانی در جایی که یکی از بزرگ‌ترین تمرکزهای میلیاردرها در جهان را دارد زیاد نیست. رقم پیشنهادی آقای ممدانی معادل حدود 25 /0 درصد از تولید سالانه است. به‌دلیل قدرت محدود ثروتمندان در افزایش درآمد، دولت‌های اروپایی باید هزینه‌های بزرگ خود را با مالیات‌های گسترده‌ای مانند مالیات بر مصرف تامین مالی کنند. در مقابل، آمریکا بار مالیاتی کلی پایینی دارد و می‌تواند با مترقی‌تر کردن سیستم مالیاتی کار خود را پیش ببرد. قطعاً باید روزنه‌های قانونی که به نفع ثروتمندان عمل می‌کنند بسته شوند. بزرگ‌ترین مشکل در سیستم مالیاتی آمریکا در بالاترین سطح آن قرار دارد. برای مثال بازنشانی مالیات بر عایدی سرمایه بر مبنای مرگ افراد به میلیاردرهایی که دارایی‌های خود را نگه می‌دارند و برای تامین هزینه‌های خود به پشتوانه آنها وام می‌گیرند اجازه می‌دهد تا از پرداخت کامل مالیات اجتناب کنند. این طفره رفتن بسیار شرم‌آور است. بااین‌حال، پایان دادن به آن تنها مقدار بسیار کمی پول- احتمالاً کمتر از 1 /0 درصد تولید ناخالص داخلی سالانه به همراه خواهد آورد. همین امر در مورد افزایش مالیات بر ارث نیز صدق می‌کند، مالیاتی خوب که هرگز پول زیادی تولید نکرده است. مشکل دیگر افزایش مالیات بر ثروتمندان این است که به اقتصاد آسیب می‌رساند. شاید چنین کاری مانع حضور بانکداران و وکلا در محل کارشان نشود، اما برای مثال آنها در حال حاضر در نیویورک با نرخ ترکیبی مالیات فدرال، ایالتی و محلی ۵۲درصدی روبه‌رو هستند. ممکن است تاثیر تجمعی چنین عوارضی بر ریسک‌پذیری، سرمایه‌گذاری و نوآوری (که نیروی حیاتی رشد اقتصادی به‌شمار می‌روند) آسیب واقعی ایجاد کند. پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که مواجهه با یک درصد افزایش نرخ مالیات بر درآمد، احتمال ثبت اختراع از سوی افراد را در سه سال آینده 6 /0 درصد کاهش می‌دهد. این از دست رفتن تلاش کارآفرینی بیشتر به جامعه آسیب می‌رساند تا به نوآورانی که طبق یک برآورد تنها دو درصد از ارزشی را که ایجاد می‌کنند را از آن خود می‌سازند. شاید فکر کنید که انصاف تنها استدلال غیرقابل‌انکار برای مالیات گرفتن از ثروتمندان است. اما حتی این دیدگاه هم جای تردید دارد. این فرض که دولت‌ها نتوانسته‌اند توازن مالیات ثروتمندان با درآمد آنها را تضمین کنند عمدتاً اشتباه است. جهان ثروتمند بیش از هر زمان دیگری به توزیع مجدد درآمد می‌پردازد. در بریتانیا، فرانسه و ژاپن، نابرابری درآمد پس از مالیات و هزینه‌ها کاهش یافته است. آمریکا از سال ۱۹۹۰ بخش زیادی از افزایش نابرابری قبل از مالیات را با توزیع مجدد بیشتر جبران می‌کند. مالیات بر یک درصد بالایی‌ها بیشتر و هزینه‌های مربوط به فقرا، مانند مراقبت‌های بهداشتی، افزایش یافته است. علاوه بر این، انصاف فقط به معنای برابر کردن درآمدها نیست. یک سیستم عادلانه همچنین به حقوق مالکیت احترام می‌گذارد، به‌طور معقول قابل‌پیش‌بینی است و به مردم اجازه می‌دهد تا از پاداش تلاش‌ها و ریسک‌پذیری خود بهره‌مند شوند.

از بین تمام پیشنهادها، طرح کالیفرنیا به طرز چشمگیری در این آزمون‌ها شکست می‌خورد. این طرح بیشتر شبیه مصادره خودسرانه اموال است تا مالیات مترقی. نباید انتظار داشت که وعده داده‌شده مبنی بر اینکه این یک مالیات یکباره است رعایت شود. با اطمینان می‌توان گفت که دفعه بعد که چپ‌ها برنامه‌ای برای تامین مالی داشته باشند دوباره به همان میلیاردرها حمله خواهند کرد. مالیات‌های گسترده نه‌تنها پول بیشتری جمع‌آوری می‌کنند بلکه از نظر سیاسی نیز سالم‌ترند. جامعه‌ای که در آن اکثریت مردم مالیات می‌دهند و از هزینه‌کردها بهره‌مند می‌شوند قوی‌تر از جامعه‌ای است که در آن تعداد کمی باید هزینه اکثریت را بپردازند. اگر آن‌گونه که تقریباً همه در سیلیکون ولی انتظار دارند، پیشرفت در هوش مصنوعی درآمدها را در صدر متمرکز کند آنگاه سیستم مالیاتی به تفکر جدیدی نیاز خواهد داشت. اما آن جهان -اگر اصلاً فرا برسد- هنوز راه درازی در پیش دارد.

امروزه، نظرسنجی‌ها و آزمایش‌ها نشان می‌دهند که رای‌دهندگان به طرز اسفناکی توجه کمی به پیامدهای جانبی نامطلوب مالیات‌ها برای اقتصاد دارند. اگر آنها سهم شخصی در پایین نگه داشتن مالیات‌ها نداشته باشند احتمال کمتری وجود دارد که طرح‌های عمومی احمقانه را کنترل کنند. تنها با آگاه کردن رای‌دهندگان از دو طرف دفتر کل مالی می‌توان انتظار داشت که آنها به مزایا و هزینه‌های مخارج دولت توجه کنند به‌جای اینکه همیشه چشم به کمک‌های بیشتر بدوزند. فرض اینکه ثروتمندان در زمان افزایش هزینه‌های عمومی همیشه می‌توانند کمی بیشتر بپردازند خطرناک است. بااین‌حال، اکثر دولت‌های چپ‌گرا با کمال میل رابین‌هود درونی خود را فعال می‌کنند و به آنها هجوم می‌آورند. وقتی فشارها بر خزانه عمومی زیاد باشد رهبران وسوسه می‌شوند که به‌دنبال راه‌هایی برای افزایش درآمد باشند که حداقل در کوتاه‌مدت، کمترین هزینه سیاسی را تحمیل کند. بااین‌حال، مالیات گرفتن از ثروتمندان در درازمدت آسیب‌های اقتصادی و سیاسی به بار خواهد آورد و حتی در تامین درآمدی که دولت‌ها به آن نیاز دارند نیز شکست خواهد خورد. شاید تقلید از رابین‌هود و مردان خوش‌گذرانش وسوسه‌انگیز به نظر برسد، اما این یک تله است.

دراین پرونده بخوانید ...