بحران بعدی خلیج فارس
تنش میان دو متحد آمریکا
بسیاری از ناظران بیرونی عربستان سعودی و امارات متحده عربی را در یک دسته قرار میدهند. هر دو پادشاهی به لطف منابع نفت و گاز ثروتهای افسانهای انباشتهاند. هر دو متحدان آمریکا هستند و بهعنوان قدرتمندترین اعضای شورای همکاری خلیج فارس -متشکل از شش دولت- انتظار میرود که بهطور طبیعی با یکدیگر همکاری کنند. اما در عوض، تنشی مبتنیبر رقابت شخصی، سیاسی و اقتصادی میان آنها شکل گرفته است. پیامدهای آن میتواند از منطقه خلیج فارس فراتر برود.
رقابت سالم هم در تجارت و هم در روابط بینالملل موضوع بدی نیست. طبیعی است که دولتهای ریاض و ابوظبی بهدنبال اهداف متفاوتی باشند. اما سیاست خارجی هر دو طرف این روزها دردسرآفرین شده است. برخی در عربستان میگویند که امارات به آلت دست منافع اسرائیل تبدیل شده و مفسران اماراتی بیان میکنند که محمد بن سلمان، شاهزاده و ولیعهد سعودی، به دام اسلامگرایان افتاده است. امارات متحده عربی قصد دارد اسلامگرایان را عقب براند. دو دولتی که زمانی در یمن علیه حوثیها با یکدیگر همکاری میکردند اکنون شاهد واگرایی منافع خود هستند. سعودیها در ماه سپتامبر یک محموله تسلیحاتی اماراتی را در یمن بمباران کردند. اختلافات در دیگر مناطق نیز رشد میکنند.
یکی از مشکلات آن است که بخش بسیار بزرگی از سیاستها در هر دو کشور بهطور سری و از سوی تعداد افراد انگشتشماری تعیین میشود. سیاستهای غیرشفاف به گسترش نااطمینانی و تردید دامن میزنند. مشکل دوم آن است که آنها تمایل دارند سیاستها را از طریق نیروهای نیابتی به اجرا گذارند. امارات برخلاف عربستان اغلب با جداییطلبان همدست میشود. این اقدام آتش جنگ داخلی را در سودان شعلهور کرد. انتظار میرود که در مناطق ناآرام دیگر مانند شاخ آفریقا، غزه یا سوریه نیز آشوبهایی بر پا شود.
خلیج فارس قبلاً هم شاهد چنین تنشهایی بوده است. عربستان سعودی و امارات در سال 2017 با همکاری دیگر کشورها قطر را در محاصره قرار دادند. آن اقدام جدیترین برخورد طی چند دهه بود. این بار کسی درصدد قطع پیوندهای اقتصادی یا دیپلماتیک برنمیآید، اما دعوا میان بزرگترین اقتصادهای جهان عرب و تاثیرگذارترین بازیگران دیپلماتیک آن پیامدهایی بسیار جدی خواهد داشت.
خطرات زیادی پیشرو است. هم سعودیها و هم اماراتیها از آرامش در منطقه خلیج فارس نفع میبرند. امارات خود را به جهان بهعنوان یک مرکز باثبات معرفی میکند که هر کسی میتواند در آن به تجارت بپردازد. سعودیها مایلاند بتوانند همین ادعا را مطرح کنند. متنوعسازی اقتصاد، دوری از نفت و گاز و توسعه گردشگری و خدمات سرمایهگذاری به ثبات نیاز دارند. تجارت میان دو کشور نیز حجم بالایی دارد و به حدود سالانه 31 میلیارد دلار میرسد. اما سرمایهگذاران حتی از کوچکترین نشانههای اختلال ناشی از سیاستزدگی از جمله دشواری گرفتن روادید یا بسته شدن مرزها بر روی تجار نگران میشوند.
دو طرف باید بهیاد داشته باشند که تنشزدایی در مراحل اولیه بسیار آسانتر خواهد بود. آنها به این منظور باید بلافاصله از دامن زدن به آتش جنگ دیگران دست بردارند. سعودیها چند شریک نامناسب دارند. اما از آن زشتتر حمایت امارات از گروههای شبهنظامی، بهویژه یکی از آنهاست که به نسلکشی متهم شده است (امارات این اتهام را رد میکند). چنین اقدامی مناقشهها را تشدید و طولانی و دولتهای شکننده را ضعیفتر میکند. گروههای نیابتی تحت کنترل کامل حامیان خود نیستند. حالت مطلوب آن است که سعودیها و اماراتیها از اهرم خویش برای تقویت آتشبس استفاده کنند. ازآنجاکه آمریکا به آنها بیتوجهی میکند دو کشور مجبورند خود راهی برای حلوفصل مسئله بیابند. رئیسجمهور دونالد ترامپ با غرور میگوید که بهسادگی میتواند به تنشها در خلیج فارس پایان دهد، اما بهخاطر روابط شخصی و تجاری نزدیک با خانوادههای سلطنتی هر دو کشور و دیدگاه تاجرمسلکانه خودش در روابط خارجی تمایلی به اقدام ندارد.
این بدان معناست که احتمال رقابت خطرناک بالاتر از احتمال همکاری است. مسئولیت جلوگیری از بحران بعدی خلیج فارس بهطور یکسان بر دوش عربستان سعودی و امارات متحده عربی قرار میگیرد.