شناسه خبر : 52043 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

جغرافیای قدرت

مسیرهای تجاری چگونه توازن قدرت را تغییر می‌دهند؟

آزاده خرمی‌مقدم/ نویسنده نشریه 

48سال 1815 است. جنگ‌های ناپلئونی تازه به پایان رسیده و رهبران اروپا در وین گردهم آمده‌اند تا قاره‌ای را که سال‌ها در آتش جنگ سوخته، دوباره روی کاغذ طراحی کنند. هر قدرتی سهم خود را می‌خواهد؛ روسیه به‌دنبال گسترش نفوذش است، اتریش نگران بر هم خوردن توازن قدرت، پروس در فکر امنیت مرزهایش و بریتانیا مصمم است مانع از ظهور یک ابرقدرت جدید در قلب اروپا شود. در نگاه نخست، آنچه در کنگره وین رخ داد، صرفاً جابه‌جایی چند مرز سیاسی به‌نظر می‌رسید، اما پژوهش تازه‌ای که در  Journal of Economic History منتشر شده، روایتی کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد. نویسندگان مقاله «چگونه بریتانیا آلمان را متحد کرد؟

مسیرهای تجاری و شکل‌گیری اتحادیه گمرکی زول‌‌فراین» استدلال می‌کنند، تصمیمی که دیپلمات‌های بریتانیایی در آن نشست تاریخی گرفتند، ناخواسته یکی از مهم‌ترین پیش‌زمینه‌های اتحاد اقتصادی آلمان را فراهم کرد؛ اتحادی که نزدیک به دو دهه بعد با تشکیل «اتحادیه گمرکی زول‌فراین» (Zollverein) شکل گرفت و مسیر وحدت سیاسی آلمان را هموار کرد.

ادعای مقاله در نگاه نخست اغراق‌آمیز به‌نظر می‌رسد: مگر ممکن است کشوری دیگر، آن هم بریتانیا، آلمان را متحد کرده باشد؟ پاسخ نویسندگان مثبت است؛ اما نه با لشکرکشی، نه با اشغال سرزمین و نه حتی با پیمان اتحاد. همه چیز از تغییر مرزهای پروس آغاز شد؛ تغییری که در کنگره وین و با اصرار بریتانیا به این کشور تحمیل شد. نتیجه آن بود که پروس کنترل بخش مهمی از مسیرهای اصلی تجارت، به‌ویژه رود راین و راه‌های منتهی به دریای شمال، را در اختیار گرفت؛ تغییری که توازن قدرت اقتصادی میان دولت‌های پراکنده آلمان را دگرگون کرد. تا پیش از این، بسیاری از تاریخ‌نگاران می‌دانستند انتقال پروس به سواحل راین یکی از نقاط عطف تاریخ آلمان بوده است، اما کمتر کسی توضیح داده بود که این جابه‌جایی جغرافیایی دقیقاً چگونه به اتحاد اقتصادی انجامید. این پژوهش تلاش می‌کند همین حلقه مفقوده را پیدا کند.

فرضیه اصلی مقاله ساده اما عمیق است: جایگاه جغرافیایی یک کشور، فقط موقعیت آن روی نقشه نیست؛ بلکه می‌تواند قدرت چانه‌زنی آن را نیز تعیین کند. هرگاه تجارت از مسیرهایی عبور کند که در قلمرو دولت‌های دیگر قرار دارند، کشوری که گلوگاه‌های تجاری را در اختیار دارد، نه‌تنها از درآمد ترانزیت بهره‌مند می‌شود، بلکه می‌تواند قواعد بازی را نیز به نفع خود تغییر دهد. از نگاه نویسندگان، پروس پس از سال ۱۸۱۵ دقیقاً به چنین موقعیتی دست یافت. این کشور با تسلط بر مهم‌ترین مسیرهای آبی آلمان، توانست سایر دولت‌های آلمانی را به‌تدریج به سمت تشکیل اتحادیه‌ای گمرکی سوق دهد؛ اتحادی که در سال ۱۸۳۴ با نام زول‌فراین متولد شد و نخستین اتحادیه گمرکی مدرن جهان به‌شمار می‌آید. برای اثبات این ادعا، پژوهشگران تاریخ را با اقتصاد، جغرافیا و الگو‌سازی رایانه‌ای درهم آمیخته‌اند. آنها نشان می‌دهند اگر مرزهای پروس در کنگره وین به شکل دیگری ترسیم می‌شد و این کشور کنترل مسیرهای اصلی تجارت را به‌دست نمی‌آورد، احتمالاً زول‌فراین هرگز شکل نمی‌گرفت و مسیر تاریخ آلمان نیز به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.

معمای یک اتحاد

برای درک اهمیت این اتفاق باید اروپا را دو قرن به عقب برگردانیم؛ زمانی که قطار هنوز اختراع نشده بود و کامیونی وجود نداشت که کالاها را ظرف چند ساعت از کشوری به کشور دیگر منتقل کند. آن روزها اقتصاد اروپا روی دوش رودخانه‌ها حرکت می‌کرد. راین، الب، دانوب و چند آبراه بزرگ دیگر، شریان‌های حیاتی تجارت بودند. انتقال کالا از طریق آب گاهی تنها یک‌صدم هزینه حمل‌ونقل زمینی را داشت. بنابراین هر کشوری که بخشی از این مسیرها را در اختیار می‌گرفت، عملاً روی نبض تجارت منطقه دست می‌گذاشت. اما مشکل از همین‌جا آغاز می‌شد. آلمانِ اوایل قرن نوزدهم، کشوری واحد نبود؛ مجموعه‌ای از ده‌ها دولت کوچک و بزرگ بود که هر کدام مرز، تعرفه گمرکی و قوانین تجاری خود را داشتند. تاجری که می‌خواست کالایی را از بندر روتردام به جنوب آلمان برساند، گاهی مجبور بود از چندین مرز عبور کند و در هر ایستگاه، عوارضی تازه‌ بپردازد. هر دولت کوچک تلاش می‌کرد سهم بیشتری از این تجارت را نصیب خود کند؛ اما حاصل این رقابت، افزایش هزینه تجارت برای همه بود. در چنین شرایطی، موقعیت جغرافیایی بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا می‌کرد. اگر مسیر اصلی تجارت از قلمرو شما عبور می‌کرد، نه‌تنها درآمد بیشتری از عوارض ترانزیت به‌دست می‌آوردید، بلکه در مذاکرات سیاسی نیز دست بالاتری پیدا می‌کردید.

پژوهشگران باور دارند دقیقاً همین اتفاق پس از کنگره وین برای پروس رخ داد. بریتانیا که در مذاکرات وین بیش از هر چیز نگران مهار نفوذ روسیه بود، پروس را به سمت غرب اروپا سوق داد و سرزمین‌های راین و وستفالن را در اختیارش گذاشت؛ تصمیمی که در آن زمان بیشتر یک ملاحظه ژئوپلیتیک به‌نظر می‌رسید تا اقتصادی. اما همین جابه‌جایی، کنترل مهم‌ترین مسیرهای آبی آلمان را به پروس سپرد. از آن پس، بسیاری از دولت‌های آلمانی برای دسترسی ارزان به بازارهای جهانی، ناچار بودند از مسیرهایی عبور کنند که اکنون در اختیار پروس قرار داشت. به بیان دیگر، پروس بدون آنکه ارتشی را به حرکت درآورد، به نگهبان اصلی دروازه تجارت آلمان تبدیل شد. این همان حلقه‌ای است که نویسندگان مقاله آن را نادیده‌گرفته‌شده‌ترین بخش تاریخ اقتصادی اروپا می‌دانند. آنها استدلال می‌کنند، قدرت واقعی پروس نه از وسعت سرزمینش، بلکه از کنترل مسیرهایی ناشی می‌شد که کالاها مجبور بودند از آنها عبور کنند.

برای آزمودن این فرضیه، پژوهشگران تنها به روایت‌های تاریخی اکتفا نکردند. آنها نقشه‌های تاریخی، شبکه رودخانه‌ها، جاده‌های آن زمان، هزینه حمل‌ونقل، تعرفه‌های گمرکی و حتی کوتاه‌ترین و ارزان‌ترین مسیرهای تجاری را با استفاده از الگوهای رایانه‌ای بازسازی کردند تا ببینند اگر مرزهای سال ۱۸۱۵ به شکل دیگری ترسیم می‌شد، آیا زول‌فراین باز هم متولد می‌شد یا نه. پاسخ شگفت‌آور بود؛ در اغلب شبیه‌سازی‌ها، بدون آن تغییر مرزی، اتحادیه گمرکی آلمان هرگز شکل نمی‌گرفت. به بیان دیگر، آنچه بعدها به اتحاد اقتصادی و سپس وحدت سیاسی آلمان انجامید، بیش از آنکه محصول یک تصمیم اقتصادی باشد، پیامد ناخواسته یک تصمیم ژئوپلیتیک در وین بود. از نگاه نویسندگان، اهمیت این جابه‌جایی نه صرفاً در تغییر خطوط روی نقشه، بلکه در دگرگون شدن منطق اقتصاد سیاسی تجارت نهفته بود. با انتقال مرزهای پروس به سمت غرب، این کشور بر موقعیتی تکیه زد که قدرت چانه‌زنی‌اش را در برابر دیگر ایالت‌های آلمانی به شکل چشمگیری افزایش داد. دلیل این برتری نیز روشن بود؛ بسیاری از سودآورترین مسیرهای تجاری منتهی به دریای شمال، اکنون از قلمرو پروس عبور می‌کردند. کشوری که تا دیروز فقط یکی از بازیگران صحنه بود، حالا به نگهبان گلوگاه‌های اصلی تجارت آلمان تبدیل شده بود. نویسندگان معتقدند همین تحول، حلقه مفقوده‌ای است که یافته‌های تازه تاریخ اقتصادی درباره شکل‌گیری زول‌فراین را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

جغرافیای قدرت و تجارت

اما اهمیت این روایت به تاریخ آلمان محدود نمی‌شود. مقاله استدلال می‌کند که این منطق، قاعده‌ای فراگیر در اقتصاد سیاسی است. هرگاه تجارت به مسیرهای حمل‌ونقل وابسته باشد، موقعیت جغرافیایی کشورها می‌تواند توازن قدرت را دگرگون کند. در چنین شرایطی، کشوری که بر مسیرهای عبور کالا مسلط است، تنها از محل ترانزیت درآمد کسب نمی‌کند؛ بلکه در مذاکرات اقتصادی و سیاسی نیز دست برتر را به‌دست می‌آورد و می‌تواند بر تصمیم‌های دیگران اثر بگذارد. به‌ویژه در دورانی که تجارت دریایی و آبراه‌های داخلی ارزان‌ترین و کارآمدترین شیوه جابه‌جایی کالا بودند، کنترل این مسیرها به‌معنای در اختیار گرفتن یکی از مهم‌ترین منابع قدرت اقتصادی بود.

البته اثبات چنین ادعایی کار ساده‌ای نیست. نخستین مانع این است که مرزهای سیاسی به‌ندرت تغییر می‌کنند و اگر هم تغییر کنند، معمولاً نتیجه رقابت‌های اقتصادی یا ژئوپلیتیک خود کشورها هستند؛ بنابراین به‌سختی می‌توان اثر مستقل موقعیت جغرافیایی را از سایر عوامل جدا کرد. چالش دوم نیز به ماهیت پیچیده روابط میان دولت‌ها بازمی‌گردد. سیاست تجاری هیچ کشوری در خلأ شکل نمی‌گیرد. هر تصمیم درباره تعرفه‌ها، مسیرهای بهینه تجارت را تغییر می‌دهد و این تغییر، دولت‌های دیگر را نیز وادار می‌کند در سیاست‌های خود بازنگری کنند. حتی ترتیب زمانی این تصمیم‌ها نیز می‌تواند نتیجه نهایی را تغییر دهد.

به همین دلیل، نویسندگان از یک فرصت تاریخی کم‌نظیر بهره می‌برند؛ تغییری مرزی که در کنگره وین و در دورانی رخ داد که رودخانه‌ها و آبراه‌ها هنوز ستون فقرات تجارت اروپا بودند. از نگاه آنها، این رویداد یک آزمایش طبیعی در اختیار پژوهشگران قرار می‌دهد؛ آزمایشی که امکان مقایسه دو جهان را فراهم می‌کند: جهانی که در آن مرزهای پروس تغییر کرد و جهانی فرضی که این جابه‌جایی هرگز رخ نداد. مقایسه این دو سناریو نشان می‌دهد چگونه تنها یک تغییر در موقعیت جغرافیایی می‌تواند موازنه قدرت را میان دولت‌ها بر هم بزند و درنهایت، مسیر تاریخ را تغییر دهد. به عبارت دیگر اگر مرزهای پروس در سال‌های ۱۸۱۴ و ۱۸۱۵ به سمت غرب منتقل نمی‌شد، اتحادیه گمرکی زول‌فراین در سال ۱۸۳۴ شکل نمی‌گرفت. از آنجا که این تغییر مرزی نه به خواست پروس، بلکه در نتیجه مداخله سیاسی بریتانیا در کنگره وین رخ داد، نویسندگان با اندکی اغراقِ آگاهانه، عنوان مقاله خود را این‌گونه برمی‌گزینند: «بریتانیا آلمان را متحد کرد».

برای آزمودن این فرضیه، آنها روند شکل‌گیری زول‌فراین را گام‌به‌گام شبیه‌سازی می‌کنند و تصمیم‌های دولت‌های آلمانی را با گزینه‌های جایگزینی که در آن زمان روی میز سیاستمداران قرار داشت، مقایسه می‌کنند. مبنای این شبیه‌سازی نیز سازوکار تقسیم درآمدهای گمرکی در اتحادیه‌های تحت رهبری پروس است؛ درآمدهایی که متناسب با جمعیت میان اعضا توزیع می‌شد. به همین دلیل، همه نتایج به‌صورت درآمد سرانه و با مقایسه با پروس در سال ۱۸۲۷ گزارش شده است. نتایج شبیه‌سازی‌ها به‌طرز قابل‌توجهی با روایت تاریخی همخوانی دارد. تصمیم ایالت‌هایی مانند هسن، باواریا و وورتمبرگ، نه اقدامی تصادفی یا صرفاً سیاسی، بلکه واکنشی عقلایی برای بیشینه کردن منافع اقتصادی خود بوده است. در عین حال، یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که پس از تغییر مرزهای ۱۸۱۴ و ۱۸۱۵، پروس دیگر تنها یکی از بازیگران این رقابت نبود؛ بلکه به کشوری تبدیل شد که می‌توانست دستور کار مذاکرات را تعیین کند و دیگر ایالت‌ها را ناگزیر از واکنش به تصمیم‌های خود کند.

اما این پژوهش تنها به بازخوانی یک فصل از تاریخ آلمان محدود نمی‌شود. نویسندگان معتقدند، یافته‌های آنها می‌تواند به پرسشی بزرگ‌تر در اقتصاد سیاسی پاسخ دهد؛ اینکه چگونه جغرافیا، مسیرهای تجارت و قدرت سیاسی در هم تنیده می‌شوند. در سال‌های اخیر، پژوهش‌های متعددی تلاش کرده‌اند درک دقیق‌تری از هزینه‌های تجارت ارائه دهند. این مطالعات نشان می‌دهند هزینه جابه‌جایی کالا تنها به تعرفه‌ها یا قوانین تجاری محدود نمی‌شود؛ بلکه عوامل فیزیکی مانند فاصله، ناهمواری‌های زمین، رودخانه‌ها، بنادر و شبکه‌های حمل‌ونقل نیز نقشی تعیین‌کننده‌ در شکل‌گیری جریان تجارت دارند. به بیان دیگر، جغرافیا نقشه‌ای از هزینه‌های حمل‌ونقل ترسیم می‌کند و همین نقشه، مسیر حرکت کالاها را مشخص می‌کند.

با این حال، نویسندگان مقاله بر این باورند که بخش مهمی از این داستان هنوز نادیده مانده است. بیشتر این پژوهش‌ها بر هزینه‌های فیزیکی تجارت تمرکز کرده‌اند، اما کمتر به این پرسش پرداخته‌اند که همین ویژگی‌های جغرافیایی چگونه می‌توانند هزینه‌های سیاسی تجارت را نیز شکل دهند. استدلال اصلی مقاله از همین نقطه آغاز می‌شود: جغرافیا فقط تعیین نمی‌کند کالا از کدام مسیر حرکت کند؛ بلکه مشخص می‌کند چه کشوری بر آن مسیر تسلط داشته باشد و در نتیجه، چه کسی قدرت بیشتری برای اثرگذاری بر تصمیم‌های تجاری دیگران به‌دست آورد.

این بحث با ادبیات گسترده توافق‌نامه‌های تجاری نیز پیوند می‌خورد. بسیاری از اقتصاددانان نشان داده‌اند که چنین توافق‌هایی می‌توانند پیامدهای منفی تعرفه‌ها را کاهش دهند؛ پیامدهایی که از جابه‌جایی سود، انتقال بنگاه‌ها یا تغییر حجم تجارت میان کشورها ناشی می‌شود. برخی پژوهش‌ها، از جمله مطالعه آنتراس و استایگر، حتی نشان داده‌اند که تقسیم فرآیند تولید میان کشورهای مختلف می‌تواند نوعی وابستگی متقابل ایجاد کند که بدون توافق‌های تجاری، همکاری میان طرفین را دشوار می‌کند. اما نویسندگان این مقاله مسیری متفاوت را دنبال می‌کنند. آنها به‌جای تمرکز بر زنجیره‌های تولید جهانی، نگاه خود را به نقشه اروپا در اوایل قرن نوزدهم معطوف کرده‌اند. از نظر آنها، آنچه رفتار دولت‌ها را تغییر داد، نه پراکندگی کارخانه‌ها، بلکه جایگاه هر دولت در شبکه مسیرهای تجاری بود. پرسش اصلی این است که وقتی کالا برای رسیدن به مقصد ناچار است از قلمرو یک کشور عبور کند، این موقعیت چه تاثیری بر انگیزه دولت‌ها برای هماهنگی یا رقابت در سیاست‌های تعرفه‌ای خواهد داشت؟ به باور نویسندگان، این نگاه درک ما را از نقش جغرافیا نیز عمیق‌تر می‌کند. اقتصاددانان سال‌هاست اهمیت فاصله جغرافیایی و دسترسی به بازار را در الگو‌های تجارت بین‌الملل پذیرفته‌اند، اما کمتر به این موضوع پرداخته‌اند که کالا دقیقاً از چه مسیری حرکت می‌کند. حال آنکه گاهی انتخاب مسیر، به اندازه فاصله اهمیت دارد. پژوهش‌های تازه نیز به‌تدریج بر همین موضوع تاکید کرده‌اند و نشان داده‌اند که اختلال در یک مسیر مشخص، حتی اگر مسیرهای جایگزین وجود داشته باشد، می‌تواند الگوی تجارت را به‌طور کامل دگرگون کند.

همین منطق در مورد کشورهای محصور در خشکی، شبکه‌های خطوط لوله انرژی و سامانه‌های انتقال برق نیز صادق است؛ حوزه‌هایی که سال‌هاست پژوهشگران لجستیک و تحقیق در عملیات، بر اهمیت مسیرهای انتقال در آنها تاکید می‌کنند. از نگاه نویسندگان، زول‌فراین شاید نخستین و برجسته‌ترین نمونه تاریخی باشد که نشان می‌دهد کنترل مسیرهای تجارت چگونه می‌تواند سیاست تجاری دولت‌ها را شکل دهد.

اهمیت این بحث، امروز حتی بیش از گذشته آشکار شده است. در سال‌های اخیر، شاخه نوظهور ژئواکونومی نشان داده که تصمیم‌های اقتصادی را نمی‌توان جدا از ملاحظات ژئوپلیتیک تحلیل کرد. همان‌گونه که پژوهشگران این حوزه تاکید می‌کنند، تجارت، ارز، انرژی و امنیت بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خورده‌اند. مطالعات جدید نیز نشان می‌دهد مسیرهای تجاری می‌توانند بر احتمال درگیری‌های نظامی، رفاه اقتصادی و حتی هزینه‌های دفاعی کشورها اثر بگذارند. نمونه‌های معاصر، از اختلال در مسیرهای دریایی گرفته تا بحران خطوط لوله گاز میان روسیه، اوکراین و اروپا، همگی یادآور این واقعیت‌اند که گاهی قدرت یک کشور نه در اندازه اقتصادش، بلکه در جایی نهفته است که روی نقشه قرار گرفته است. از همین رو، نویسندگان با بازگشت به یکی از مهم‌ترین مقاطع تاریخ اروپا، می‌کوشند نشان دهند آنچه نزدیک به دو قرن پیش در آبراه‌های آلمان رخ داد، تنها یک رویداد تاریخی نبود؛ بلکه نمونه‌ای ماندگار از این حقیقت است که کنترل مسیرهای تجارت و دسترسی به دریا، چگونه می‌تواند قواعد بازی قدرت را بازنویسی کند.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید